تاثیر عجیب افکار بر ژن ها

دکتر بروس لیپتون زیست شناس سلولی که زمانی در دانشگاه ویسکانسین سلول های ماهیچه انسان را شبیه سازی می کرد به خاطر به چالش کشیدن این باور که بدن انسان توسط ژن ها کنترل می شود بسیار معروف شده است. وی در ویدئویی با عنوان ”زیست شناسی ادراک“ به حضار نشان می دهد که ادراک روی زیست ما تاثیر مستقیم دارد.

گویا آی تی – وی در آزمایشی یک سلول بنیادی را از سایر سلول ها جدا کرده و در یک ظرف کوچک مخصوص کشت سلول قرار می دهد؛ این سلول جدا شده هر ده ساعت یک بار تقسیم می شد. این سلول ها به سه گروه تقسیم شده و در سه ظرف جداگانه قرار گرفتند که هر کدام دارای محیط رشد متفاوتی بودند. در ظرف اول سلول ها تبدیل به سلول های استخوان، در ظرف دوم تبدیل به سلول های ماهیچه و در سومی تبدیل به سلول های چربی شدند. تمام این سلول ها در زمان تفکیک و قرار گرفتن در ظرف های جداگانه، از نظر ژنتیکی کاملا مشابه یکدیگر بودند اما با این وجود هر ظرف نتیجه ای متفاوت از سایر ظروف تولید کرد.

اما علت این مساله چه بود؟ ژن ها کاملا یکسان بودند اما تفاوت ایجاد شده ناشی از محیطی (ظرف) بود که در آن قرار گرفته بودند. در حقیقت محیط محرکی بود که سلول ها به آن پاسخ داده بودند یا به عبارتی دیگر ژن ها به محیط واکنش های متفاوتی نشان دادند. ادارک ژن ها از محیط موجب بروز رفتارهای متفاوت از سوی آنها می شود.
در طول تحصیل در دبیرستان یا دانشگاه، دانش آموزان و دانشجویان را این طور آموزش می دهند که ژن ها سرنوشت زندگی ما را رقم می زنند. به ما گفته می شود که ژن ها را از خانواده ها به ارث می بریم و ما در حقیقت قربانی این توارث هستیم: اگر بعضی از اعضای خانواده تان از سرطان رنج می برند شما هم در برابر این بیماری آسیب پذیر هستید؛ اگر والدین تان مستعد اعتیاد بوده اند شما هم ممکن است در آینده معتاد شوید یا احتمالا رفتار مشابهی از خود بروز دهید. چنین مساله ای حس عدم توانایی و قربانی بودن را به ما القا می کند و این طور باور می کنیم که به خاطر ژن ها محکوم به سرنوشت هستیم و حتی شاید بعضی از ما پا را فراتر از این گذاشته و این نگرش در وجودمان شکل بگیرید که: ”اگر همه چیز از پیش تعیین شده پس چرا به خودمان زحمت دهیم و رنج بیهوده تلاش کردن را به جان بخریم؟“

تحقیقات دکتر لیپتون برای همه ما سرنوشت ساز است چرا که نتایج پژوهش وی روی این مساله تاکید می کنند که ما قدرت لازم برای تغییر سرنوشت مان را در هر لحظه از زندگی که اراده کنیم خواهیم داشت. به جای ایفای نقش قربانی می توان رهبر زندگی خود بود چرا که این ما هستیم که با انتخاب واکنشی که به محیط نشان می دهیم مسیر سرنوشت و تقدیر را تغییر می دهیم. البته که نمی توان منکر وجود الگوهای ژنتیکی شد اما آن گونه که در گذشته تصور می شد این الگوها و مدل های ژنتیکی ثابت و قطعی نیستند.
”میان محرک و پاسخ، فضایی وجود دارد. در این فضا قدرت ما برای انتخاب پاسخ مان قرار دارد. رشد و آزادی ما بستگی به پاسخی (یا به عبارتی واکنش) دارد که به محرک نشان می دهیم.“ «ویکتور فرانکل»

شما بدون داشتن هیچ باوری پا به این جهان می گذارید و با تربیت والدین، آموزش های رسمی و سیستم های اجتماعی پاره ای از عقاید را باور می کنید اما باید بدانید که توانایی کنار گذاشتن آنها و امتحان کردن ایده ها و باورهای جدید را دارید. همزمان با تغییر افکار، شما ذهن و زیست خود را تغییر داده و یک واقعیت تکامل یافته را عملی می کنید.
علاوه بر این فهم جدید که ادراک روی رفتار تاثیر گذار است، دکتر لیپتون پا را یک قدم فراتر گذاشته و معتقد است که ادراک نه تنها روی ژن ها اثر گذار است بلکه قادر به بازنویسی کامل آنهاست. سلول ها هم همانند سایر موجودات زنده یک موجود آگاه محسوب می شوند. با توجه به حالت آگاهی و هوشیاری سلول ها می توان گفت که ادراک آنها از محیط همان چیزی است که ژن را کنترل می کند. دکتر لیپتون در این پژوهش مدارک و شواهدی ارائه می کند که یک باور چگونه عملا می تواند موجب تغییر یک ژن شود.
وی برای نشان دادن قدرت باور مثال حشره مورد علاقه مان یعنی زنبور عسل را می زند. از نظر ایرودینامیکی زنبورعسل طوری ساخته نشده که قادر به پرواز باشد. این امر را می توان با توجه به بدن گرد و پر از پرزی که بزرگتر از بال های کوچکی که قادر به حمل آن نیست، به راحتی متوجه شد. حال تصور کنید که یک شخص در زمان کودکی یک زنبور عسل به او بگوید که ”تو طوری طراحی نشده ای که قادر به پرواز باشی!“؛ تصور می کنید این زنبور امروز قادر به پرواز بود؟ البته که نه اما با این وجود زنبور عسل همچنان به پرواز خود ادامه می دهند هر چند ممکن است گاهی اوقات این کار را به درستی انجام ندهد. افکار و باورها قدرتمندند و در اکثر اوقات می توانند استدلال های به ظاهر منطقی را به چالش کشیده و نادرستی آنها را ثابت کنند.

یک نمونه پزشکی
یونگ در زندگی نامه خود با عنوان ” خاطرات، رویاها، تاملات“ از بیماری صحبت می کند که یکی از همکاران امریکایی وی معرفی کرده و در نامه نوشته شده به یونگ از فرد مذکو با این تشخیص یاده شده بود: یک خسته روانی معتاد به الکل: غیرقابل درمان. یونگ متوجه شد بیمار به خاطر رفتار دیکتاتورمآبانه مادرش دوست داشت برای اثبات مردانگی خود دست کارهایی خارج از عرف بزند. یونگ در یادداشت های خود از مادر فرد بیمار با عنوان ”شیطان قدرتمند“ یاد می کند. وی مالک یک شرکت بوده و پسرش هم یکی از کارکنان ناراضی اش بود. به خاطر بازی های مادر به منظور نمایش قدرت، پسر برای احساس آرامش به مشروبات الکلی روی آورده بود. پسر برای مقابل مادر ایستادن فاقد اعتماد به نفس کافی بود و در عین حال دوست نداشت به خاطر راحتی خود از کسب و کار خانوادگی شان خارج شود.

یونگ ابتکار کار را به دست گرفت و بدون اطلاع بیمار توصیه نامه ای برای مادر وی ارسال می کند مبنی بر این که پسر وی به خاطر اعتیاد به الکل فاقد صلاحیت لازم برای انجام امور محوله در شرکت بوده و بهتر هر چه سریع تر از شرکت اخراج شود. اگر چه بیمار از این کار یونگ به شدت عصبانی شده بود (و این کار شاید برای یک روانکاو ناپسند به نظر برسد) اما وی بعد از اخراج زندگی واقعی اش را شروع کرد و اتفاقا موفقیت بسیار زیادی هم کسب کرد. او موفق به راه اندازی یک کسب و کار پر سود شد و همسرش به خاطر ابتکار عمل و نوشتن آن توصیه نامه از یونگ متشکر بود. بیمار اعتیاد به الکل را کنار گذاشت و شخصیت واقعی و قوی اش را پیدا کرد.
این مورد مثال خوبی از مردی است که به خاطر تغییر محیط موفق به برپایی یک زندگی و شخصیت کاملا جدید شد. وی با رها کردن وضعیت منفی که در خدمت شخصیتش نبود موفق به خلق یک زندگی جدید شده بود.

درمان
مدیتیشن و تجسم منابعی قدرتمند برای سلامتی و سرزندگی هستند. مطالعات نشان می دهند که مدیتیشن قادر به برطرف کردن تمام بیماری های فیزیکی و ناهنجاری های روانی است. مدیتیشین قادر به بهبود سیستم دفاعی بدن، فشار خون، واکنش به درد، سطح هورمون های استرس و حتی سلامت سلول هاست. از لحاظ روان شناسی مدیتیشن آسیب های ناشی از ناهنجاری های افسردگی و اضطراب، ADHD، اختلال دوقطبی، اعتیاد و ناهنجاری های عادات غذایی را کاهش می دهد.
در حقیقت مدیتیشن عملا تغییراتی ساختاری در مغز ایجاد کرده و قادر به برنامه ریزی مجدد DNA است. شیوه ای که از طریق آن نورون ها با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند می تواند تغییر کرده و مدارهای جدیدی ایجاد شود. بعضی از بخش های مغز می توانند متراکم تر از سایر بخش ها شوند. تشکیل نورون های جدید و انعطاف پذیری سیستم عصبی شامل حافظه، تفکر انتقادی و قابلیت های شناختی همه و همه از طریق مدیتیشن وضعیت بهتری پیدا می کنند.
مدیتیشن ادراک و ذهن را تغییر می دهد. مدیتیشن راهی برای آشنایی ذهن با فضایل اخلاقی است. هر چه ذهن ما آشنایی بیشتری با فضایل اخلاقی داشته باشد ما آرامش بیشتری تجربه خواهیم کرد. هنگامی که ذهن در آرامش باشد ما از نگرانی ها و ناراحتی روانی رها خواهیم شد و شادی واقعی را تجربه خواهیم کرد. در این حالت، خدایی بودن را تجربه خواهیم کرد و شفا خواهیم یافت. از این رو تمرین مدیتیشن و نتایج آن، یافته های آزمایشات دکتر لیپتون مبنی بر این که ادراک روی ژن ها تاثیرگذار بوده و قادر به احیای مجدد آنهاست را کاملا تائید می کند.