سازوکار حافظه در مغز انسان چگونه است

دانشمندان عصبشناسی بهتازگی مدار عصبی مورد نیاز برای شکلگیری حافظه در مغز انسان را شناسایی کردهاند. یافتههای جدید، مدلهای استاندارد و پذیرفتهشده دربارهی شکلگیری و تثبیت حافظه در مغز را به چالش میکشند.

دانشمندان عصبشناسی بهتازگی مدار عصبی مورد نیاز برای شکلگیری حافظه در مغز انسان را شناسایی کردهاند. یافتههای جدید، مدلهای استاندارد و پذیرفتهشده دربارهی شکلگیری و تثبیت حافظه در مغز را به چالش میکشند.

وزیر علوم تحقیقات و فناوری اعلام کرد که ایران در سال ۲۰۱۶ بیشترین میزان شتاب علمی را داشته است.
دانشمندانی که طی چند دهه گذشته در مدار شمالگان مطالعه می کرده اند، چندین ویروس عظیم کشف کرده اند که می گویند، در صورت ذوب پرمافراستی که این ویروس ها را به دام انداخته، دوباره بیدار خواهند شد.
در سال ۲۰۱۵، محققان در سیبری ویروس عظیمی به نام “ملیویروس سیبریکوم” کشف کردند. این ویروس عظیم الجثه ۳۰ هزار ساله موفق به آلوده کردن یک آمیب بی دفاع در آزمایشگاه شد. ویروسهای باستانی به جهت اینکه در زیر میکروسکوپ به خوبی قابل رویت هستند، ویروس های عظیم نامیده می شوند
یک دهه قبل از آن هم، دانشمندان نخستین میمیویروس را کشف کردند، نمونه ای که دارای ۱۲۰۰ ژن است و دو برابر بزرگ تر از ویروس های معمولی است. این میمیویروس در زیر سطوح یخ زده منطقه تندرا در روسیه مدفون شده بود. برای مقایسه باید بگوییم، ویروس HIV تنها ۹ ژن دارد.
به تازگی، محققان دریافته اند، این ویروس ها می توانند با گرم شدن از حالت خفتگی خارج شوند و موجب بیماری شوند. چنین چیزی شباهت غریبی فیلم های ترسناک دهه ۱۹۹۰ دارد، اما حداقل حالا نباید خیلی نگران بود.
به گفته کارل زیمر، ستون نویس علمی نیویورک تایمز، احتمال اینکه این ویروس از دام خود رها شوند و موجب بیماری شوند، بسیار ضعیف است. زیمر در کتاب جدید خود “سیاره ویروس ها” به ویروس ها و بیماری هایی که می توانند موجب آن شوند، پرداخته است.
زیمر در مصاحبه سال ۲۰۱۵ خود با بیزنس اینسایدر، گفت: “ویروس های خاصی آمیب ها را آلوده می کنند. بنابراین اگر یک آمیب باشید، باید واقعا بترسید! اما هیچ پاتوژن انسانی (ویروس بیماری زا) از لایه های منجمد سیبری بیرون نیامده است. این بدین معناست که ویروس ها ناگهان به وجود نمی آیند، بلکه ویروس های زیادی هستند که در حیوانات زندگی می کنند و فکر می کنم، باید این ویروس های خفته در لایه های منجمد را در انتهای لیست های نگرانی های خود قرار دهیم.”

زیمر می گوید، بسیاری از این ویروس ها پس از ذوب نمونه های یخ شمالگان در آزمایشگاه ها کشف شده اند، بنابراین این ویروس های عظیم همچون فرانکشتاین های میکروسکوپی در سراسر تنداری روسیه پراکنده نشده اند.
او می گوید: “این ویروس ها خودشان گرم نمی شوند، بلکه در آزمایشگاه به دقت چنین فرایندی را طی می کنند. این نشانه دیگر است که نشان می دهد، احتمال شیوع این ویروس های باستانی بسیار ضعیف است.”
اما چنین چیزی بدین معنا نیست که یافته های جدید محققان بیهوده بوده است، بلکه این یافته های اخیر ماهیت حقیقی ویروس ها را به ما نشان می دهد که پیش از این تصور می کردیم، نسبتا کوچک و ساختاری ساده دارند. این ویروس های باستانی حدود ۳۰ برابر بزرگ تر از اندازه متوسط ویروس های معمولی اند و به اندازه یک باکتری هستند.
ملیویروس سیبریکوم علاوه بر اندازه غیر معمولش، تفاوت دیگری با اکثر ویروس ها دارد، این ویروس دارای بیش از ۵۰۰ ژن است که دستورالعمل هایی برای ساخت پروتئین فراهم می کنند. هر ژن وظیفه مخصوصی در بدن دارد. این وظایف شامل نقشه و دستورالعمل ساختن پروتئین ها در سلول است.
زیمر می گوید: “این ویروس ها به خودی خود جذاب هستند و واقعا دیدگاه ما را نسبت به ماهیت ویروس ها را به چالش می کشند.”
ویروس ها به لحاظ فنی زنده در نظر گرفته نمی شوند، اما این ویروس های غول آسا به نظر دارای برخی ویژگی های میکروارگانیسم های زنده هستند از جمله، متابولیسم. بنابراین این ویژگی های ویروس های باستانی ممکن است، دیدگاه ما نسبت به ویروس ها را از اساس دگرگون کنند.
.
منبع: sciencealert
مطلب هشدار دانشمندان: ممکن است، با ادامه ذوب پرمافراست شمالگان ویروس های عظیم خفته بیدار شوند برای اولین بار در وب سایت تکرا - اخبار روز تکنولوژی نوشته شده است.

بیعلاقگی و بی انگیزگی آفت بسیاری از کسبوکارهاست. به عنوان رهبر یا رئیس شرکت، باید یاد بگیرید چگونه کارکنان خود را جذب کنید و به آنها در مورد کارشان شور و انگیزه دهید.
در سال ۱۹۱۲ آرتور اسمیت وودوارد، دیرینه شناسی از موزه تاریخ طبیعی بریتانیا و چارلز داوسون، باستان شناسی آماتور، گزارش دادند، موفق به کشف یک گونه جدید انسان در پیلت داون، انگلستان شده اند. چیزی که به باور آنها، می تواند متعلق به یک میلیون سال قبل باشد. این گونه جدید اوانتروپوس دوسونی نامگذاری شد.
چارلز داوسون ادعا می کرد، یکی از مهمترین اکتشافات فسیلی را انجام داده است. اما در نهایت ثابت شد، انسان پیلت داون او جعلی بوده است. او این فسیل را از در کنار هم قرار دادن جمجمه انسان و فک اورانگوتان ساخته بود. داوسون این فسیل ها را به نحوی رنگ آمیزی کرده بود که با هم مطابقت داشته باشند و همچنین ظاهری قدیمی داشته باشند. داوسون در این کار موفق بود، این جعل اسرار آمیز، دنیای علم را فریب داد.
در دهه های بین کشف و روشن شدن جعلی بودن فسیل، مردم سراسر جهان انسان پیلت داون را حلقه مفقوده اتصال انسان و میمون می دانستند. مقالات روزنامه ها، نشریات علمی و موزه ها همه انسان پیلت داون را به عنوان یک کشف علمی بزرگ به حساب می آوردند که چشم اندازی از تکامل انسان را پیش روی ما قرار داده است.
مورخان، نویسندگان علمی و دیگران تا سال ها به بحث و جدل در مورد انسان پیلت داون پرداختند و سرانجام پرده دروغ فرو ریخت و آشکار شد، انسان پیلت دوان فریبی بیش نبوده است.

مسئله تنها جعل عمدی نبود، بلکه جریان ناقص اطلاعات در مورد جد فرضی انسان هم مطرح بود. اندکی پس از کشف، دسترسی به مواد اولیه در انگلستان ممنوع شد. علم خفه شده بود، چرا که محققان قادر به اثبات قابل اعتماد بودن ادعاهای دیگران نبودند.
همان مسائل امروز هم به وجود می آیند، جامعه تحقیقاتی امروز با چیزی دست و پنچه نرم می کند که به آن “بحران تکرارپذیری” می گویند. دانشمندان نیاز به دسترسی به شواهد و داده ها دارند تا نتایح تحقیقات را دوباره تکرار کنند. جنجال انسان پیلت داون به جنبش دانش آزاد امروز منتهی شد که خواستار شفافیت در هر مرحله از فرآیند علمی است.
کارشناسان بلافاصله کشف یک جمجمه بزرگ شبیه انسان با فکی شبیه انسان را موفقیتی بزرگ دانستند. آناتومیست متنفذی همچون آرتور کیت، از انسان پیلت داون به عنوان مدرکی معتبر نام برد. مطبوعات محبوب در هر دو سوی اقیانوس اطلس، این مدرک باستان شناسی ماقبل تاریخ را “شکاری چشمگیر برای حلقه گم شده” توصیف کردند و انسان پیلت داون را به عنوان چارچوب ساده تکامل انسان پذیرفتند.
اما برخی دانشمندان هم بودند، از جمله مدیر موزه تاریخ طبیعی بریتانیا، رجینالد اسمیت که از ابتدا نسبت به این کشف تردید داشتند. شک او به این جهت بود که این کشف بزرگ توسط یک باستان شناس نه چندان مشهور انجام گرفته بود.
موزه داران ایالات متحده بی صبرانه امیدوار بودند، اطلاعات بیشتری به دست آورند. اما درخواست های آنها توسط همتایان شان در بریتانیا که دسترسی به جمجمه و فک را کنترل می کردند، پذیرفته نشد. آنها استخوان ها را به مخزن امنی در موزه تاریخ طبیعی بریتانیا منتقل کرده بودند. و در این حال، شایعات همچنان در گردش بودند.
آلش هردلیچکا، مدیر موزه تاریخ طبیعی اسمیتسونیان، در گزارش سالانه خود از سفر به انگلستان نوشت:”متاسفانه … امکان ارزیابی شواهد کشف شده توسط خارجی ها وجود ندارد و بنابراین هیچ فرضیه ای نمی توان در این مورد مطرح کرد. این کشف، بدون شک یکی از جالب ترین کشفیات مربوط به انسان باستانی است، هر چند نمی توان، در این مورد قبل از تاریخ گذاری و به ویژه تعیین ویژگی های فیزیکی نتیجه گیری کرد. ”

در اوایل قرن ۲۰، ادعاهای تحریک آمیز در مورد اکتشافات معمولا از طرق نامه ها، شایعات و مقالات روزنامه ها منتشر می شد که نشان از کشف های بزرگ می داد. موزه های آمریکا هم با وجود کشف انسان پیلت داون، همزمان مجذوب و ناامید شده بودند. واقعی بودن برخی ادعاها به اثبات می رسید، اما در همین حال، جعلی بودن بسیاری مشخص می شد. با وجود اطلاعات محدود، اثبات ادعای دانشمندان خارجی بسیار دشوار بود.
اخبار مربوط به اکتشافات بزرگ، ممکن بود، برنامه نمایش تکامل انسان و یا ماقبل تاریخ در موزه های نیویورک یا شیکاگو را تغییر دهد و عقیده دانشجویان در مورد تاریخ تکاملی انسان را متحول کند. در حالی که دانشمندان سعی می کردند، اسکلت ها را در بازدیدهای خود از موزه های اروپا مشاهده کنند و نسخه های برای مجموعه خود به دست بیاورند، موزه ها همچنان در یک عدم قطعیت به سر می بردند. حتی در میان شک و تردیدهای فراوان، نمایشگاه بزرگی که در سال ۱۹۱۵ در سن دیگو افتتاح شد، مجسمه ای از انسان پیلت داون را به نمایش گذاشت.
این عدم شفافیت نتیجه عدم وجود اطلاعات کافی و دقیق جامعه علمی بود. در نهایت چند دهه طول کشید، تا استخوان های پیلت داون به کلی از درجه اعتبار ساقط شود. این تقلب به احتمال زیاد توسط خود داوسون طرح ریزی شده بود، هر چند اینکه چه کسی این جعل را انجام داده هنوز هم مورد بحث است. حتی نام آرتور کانن دویل نویسنده رمان شرلوک هلمز، به عنوان یکی از مظنونین مطرح شده است.

انسان شناسی به نام شروود واشبورن در نامه خود نوشت: “به نظر من اگر آدم های بیشتری زودتر مدارک اصلی را دیده بودند، جعلی بودن آن مشخص می شد.”
سردرگمی به این دلیل به وجود آمده بود که محققان کمی امکان دسترسی به شواهد اصلی را داشتند. بخشی از چیزی که منجر به فاش شدن ماهیت انسان پیلت داون شد، اکتشافات جدید بود. این اکتشافات جدید محققان را از گذشته مطلع کرد و توجه آنها از اروپا به سوی آسیا و آفریقا جلب کرد.
در حالی که نمی توان با قطعیت در این مورد اظهار نظر کرد، اما کشف انسان پیلت داون، به احتمال زیاد روند پیشرفت های علمی برای جستحوی اجداد انسان را آهسته تر کرده بود. اما آنچه واضح است، این که ادعاهای ساختگی، دانش عموم را در مورد تکامل انسان آشفته کرده بود.
درس های انسان پیلت داون برای امروز
متقلب انسان پیلت دوان، عامدانه تکامل انسان را منحرف کرد. ادعاهای دروغین از طریق رسانه های خبری و نمایش های موزه موجی را به راه انداخت. بدون دسترسی به منابع قابل اعتماد، در این مورد استخوان های اصلی، داستان جعلی بودن انسان پیلت دوان، همچون آتش سوزی در طبیعت به آهستگی پخش شد.
داستان جنجالی پیلت داون، خطرات ناشی از نتیجه گیری بر اساس اطلاعات محدود و اطلاعات به تازگی کشف شده را به عموم و دانشمندان نشان می دهد. از برخی جوانب، این تهدیدی است که اکنون هم ما را با اخبار جعلی و گسترش اطلاعات نادرست در مورد علم و بسیاری از موضوعات دیگر تهدید می کند. بدون دسترسی به شواهد کافی، پی بردن به حقیقت یک گزارش خبری و یا نظریه علمی بسیار دشوار است.

مشخصا اطلاعات جدید امروز به لطف اینترنت و رسانه های اجتماعی با سرعتی بیشتر پخش می شود که پتانسیل اصلاحات جزئی ادعاهای گمراه کننده را دارند. با این حال دانشمندان و دیگران هنوز هم احتیاج دارند، به اطلاعات دقیق و قابل اعتمادی از منابع اصلی دسترسی داشته باشند. با وجود باقی ماندن انسان پیلت داون در یک مخزن امن در موزه، امکان گمانه زنی ها و یا اطلاعات نادرست ها به شدت زیاد بود.
چنین مورد امروز، لزومیت وجود یک مدل تحقیقاتی با دسترسی آزاد را به یک ضرورت تبدیل می کند. در زمان مناسب، مواد اصلی و یافته های اولیه باید در اختیار دیگر محققان قرار گیرد. دانشمندان همچنین تعادل را در انتشار به موقع تحقیقات جدید رعایت می کنند. گاهی انجام مطالعات جدید زمان بر است، اما منتشر نکردن مطالعات برای مدت زمان طولانی، مانع پیشرفت می شود.
موضوع کشف سال ۲۰۰۳ در اندونزی را به خاطر داشته باشید که در ابتدا به همان میزان کشف انسان پیلت داون شگفت انگیز بود. یک اسکلت کامل که محققان گمان می کردند، جد کوچک انسان است که انسان فلورسی (با نام مستعار هابیت) نامیده می شود. رسانه ها در ابتدا در مورد اضافه شدن یک گونه جدید به درخت تکاملی ما هیجان زده عمل کردند. اما دیرینه شناسان از جنجال انسان پیلت داون درس بزرگی گرفته بودند.
دانشمندانی از چندین گروه تحقیقاتی که به دنبال یافته های مرتبط بودند، به صورتی منظم به ارزیابی فسیل های اصلی پرداختند. به زودی جزئیات اضافی دیگری در نشریات علمی منتشر شدند و به جامعه علمی اجازه افزودن شواهد و درک بهتر یافته های جدید را دادند. تا به امروز، دندان های بیش از ۱۲ نفر از این گونه جدید کشف شده اند.
انسان فلورسی به احتمال زیاد یک کشف واقعا پیشگامانه است که خوشبختانه هر چقدر روش های شفاف تری به کار رود، موارد همچون ادعاهای داوسون در یک قرن قبل، راحت تر حل می شوند. اکنون با وجود، همکاری هوشمندانه، آزادی اطلاعات علمی و کانال های متعدد برای اثبات صحت داده ها و دسترسی بهتر به اطلاعات دقیق، امکان بهتری برای پاسخ به مورد بعدی انسان پیلت داون خواهیم داشت!
.
منبع: theconversation
مطلب جعل تاریخی “انسان پیلت داون” و درس های که به علم امروز آموخت! برای اولین بار در وب سایت تکرا - اخبار روز تکنولوژی نوشته شده است.

قرار است در آیندهی نزدیک، کامپیوترها با درک هوش هیجانی و تحلیل احساس افراد، وارد تعامل بهتری با انسانها شوند.

زیست شناسان موفق به کشف گونهای از قورباغه درختی شدند که از خود نور منتشر میکند.

دانشمندان می گویند، با استفاده از روش ویرایش ژنتیکی کریسپر موفق به حذف دی ان ای ویروس HIV از ژنوم موش زنده شده اند. هنوز خیلی زود است که این موفقیت را روش جدیدی برای درمان بیماری ایدز بدانیم. اما این واقعیت که روش فوق در آزمایش های حیوانی موفقیت آمیز بوده، احتمالات بالقوه زیادی را فراهم خواهد کرد.
این تیم تحقیقاتی به سرپرستی دکتر کامل خلیلی زیست شناس عصبی از دانشکده پزشکی لوئیس کاتز در دانشگاه تمپل، طی سال های اخیر در حال آزمایش این روش برای از بین بردن ویروس HIV بوده است. این محققان، سال گذشته موفق شده بودند، دی ان ای ویروس HIV را از موش زنده حذف کنند، اما این آزمایش جدید، بسیار کامل تر بوده است.
این تیم تحقیقاتی از سه نوع موش مختلف برای آزمایش اخیر خود استفاده کرده اند. در نوع اول، ویروس HIV در سلول های موش نهفته بود، همان نوعی که این محققان در آزمایش های سال گذشته از آن بهره برده بودند. در حالی که در نوع دوم، ویروسHIV فعالانه در سیستم ایمنی موش تکرار می شد. و در نوع سوم، سلول های ایمنی انسان، از جمله سلول های تی که ویروسHIV در آن نهفته بودند، به بدن موش پیوند زده شده بودند.
در واقع ویروس HIV می تواند در سلول های ایمنی نهفته باشد، این یکی از دلایل دشواری درمان این بیماری است. در حالی که درمان های ضد ویروس فعلی به بیماران مبتلا به ایدز، امکان از سرگیری زندگی عادی را می دهد، اما این درمان ها از چندان کامل نیستند.
خلیلی توضیح می دهد: “درمان های فعلی ضد ویروس برای HIV، در سرکوب تکثیر ویروس بسیار موفقیت آمیز بوده اند. اما این درمان، نسخه ای از ویروس را که در ژن فرد ادغام شده را از بین نمی برد، بنابراین، ممکن است، هر زمانی که بیمار مصرف داروهای خود را متوقف کند، ویروس به جای اول خود بازگردد.”
محققان برای استفاده از روش ویرایش ژنتیکی کریسپر بدون مورد حمله قرار گرفتن آن توسط سیستم ایمنی موش، آن را به ویروس آدنو متصل کردند که به طور معمول همچون دیگر ویروس ها، موجب واکنش سیستم ایمنی بدن نمی شود.
با وجود موفقیت این روش، محققان هنوز مطئن نیستند که این روش تنها دی ان ای ویروس HIV را حذف کرده یا اینکه دی ان ای های دیگر را هم همراه آن حذف کرده است. به همین دلیل، این محققان تصمیم به تکرار این آزمایش بر روی نخستی ها (میمون، شامپانزه و ..) دارند که دی ان ای آنها بیشترین شباهت را به انسان دارد. در نهایت، محققان امیدوارند، همچون محققان چینی دانشگاه سیچوان، موفق به انجام آزمایش های انسانی این روش ویرایش ژنتیکی شوند.
.
منبع: engadget
مطلب موفقیت تکنیک ویرایش ژنتیکی کریسپر در حذف ویروس HIV در موش های زنده برای اولین بار در وب سایت تکرا - اخبار روز تکنولوژی نوشته شده است.

صدای مهیب انفجار و یا افتادن چیزی روی زمین و یا دیدن جرقه ای شدید، اینها برخی از چیزهایی هستند که افرادی با بیماری به نام «سندروم انفجار سر» بدون اینکه چیزی رخ بدهد، قادر به حس کردنشان هستند.
اطلاعت کمی در مورد این سندرم در دست است، اما به نظر می رسد، رایج تر از چیزی است که پیش از این تصور می شد. با وجود نام گذاری این اختلال، هیچ انفجار واقعی در زمانی که فرد به مبتلا به سندرم انفجار سر است، رخ نمی دهد. بر اساس مطالعه جدید، سندرم انفجار سر در واقع پدیده ای است که به عنوان نوعی اختلال خواب حسی طبقه بندی شده است.
نویسنده ارشد این مطالعه برایان شارپلس، استادیار روانشناسی بالینی در دانشگاه آرگوسی، ویرجینیا، می گوید، شخص مبتلا به سندرم انفجار سر هنگام بیداری و یا خواب، سر و صدای مهیبی همچون یک انفجار را می شنود. شارپلس در مطالعه پیشین خود دریافته بود که حدود ۱۳.۵ درصد افراد این پدیده را در طول زندگی خود تجربه می کنند.
دانشمندان هنوز نمی دانند، چرا این پدیده رخ می دهد، اما یکی از رایج ترین فرضیه ها دلیل آن را به بخشی از مغز به نام ساخت شبکه ای نسبت می دهد. این ناحیه در ساقه مغز و درست پشت سر فرد قرار دارد و به فرد کمک می کند بخوابد.

شارپلس می گوید: “به خواب رفتن به نوعی مانند خاموش کردن کامپیوتر است.”
او می گوید، در این مورد باید مراحلی طی شود، یکی از این مراحل خاموش کردن سلول های مغز مسئول شنوایی است که سلول های عصبی شنوایی نامیده می شوند. اما زمانی که فردی به سندرم انفجار سر مبتلا است، به جای خاموش کردن سلول های عصبی، چیزی می تواند باعث برانگیخته شدن تمامی این سلول ها شود که منجر به شنیدن ناگهانی صدای بلندی در سر می شود.
ساخت شبکه ای همچنین ممکن است، در پدیده عجیب دیگری که مرتبط به خواب است هم نقش داشته باشد که فلج خواب نام دارد. در طول فلج خواب، فردی ممکن است، از خواب بیدار شود و قادر به حرکت نباشد، او ممکن است، در این حالت چیزهایی را هم مشاهده کند.
در مطالعه ای جدید که انجام شده، ۴۹ دانشجوی دانشگاه آرگوسی شرکت کننده در مطالعه که همه سندرم انفجار سر را تجربه کرده بودند، در مورد علائمی که تجربه کرده بودند با یک روانشناس بالینی یا دانشجوی دکتری در دپارتمان روانشناسی بالینی مصاحبه کردند.

صدای افتادن شی از ارتفاع
محققان می گویند، اگرچه تجربه های شرکت کنندگان متفاوت-برخی یک بار و برخی تا ۱۵۰ بار این اختلال را تجربه کرده بودند- بود، اما یافته ها مشترک بود. به عنوان مثال، شایع ترین نوع صدایی که این افراد شنیده اند، صدای افتادن شی از ارتفاع بود که با صدای یک انفجار، کوبیدن همراه بوده است. شارپلس می گوید، افرادی که این تجربه را داشته اند، صدای صحبت یا هر گونه صدای بیانی را نشنیده اند. ترس و فشار خون از علائم بسیار معمول این اختلال است. همچنین بیش از یک چهارم افراد حاضر در مطالعه، گزارش مشاهده جرقه نور را داده اند.
شارپلس می گوید، در کمال تعجب ۱۴ درصد افراد حاضر در مطالعه، گفته اند، در طول تجربه سندرم انفجار، نفس کشیدن را از یاد برده اند. احساس ترس بسیار شدید موجب چنین چیزی می شود. با وجودی که تجربه سندرم انفجار سر ترسناک به نظر می رسد، اما بدون درد است. شارپلس می گوید، تنها چند تن از شرکت کنندگان، گزارش تجربه یک سردرد خفیف و یا احساس داغی سر را داده اند. شارپلس می گوید، در واقع، اگر یک فرد در زمان تجربه اختلال دردی را تجربه کند، این درد می تواند نشانه ای از یک بیماری جدی باشد.

اختلالی کمتر شناخته شده
شارپلس می گوید، تنها حدود ۱۰ درصد از افرادی که سندرم انفجار سر را تجربه کرده اند، تا به حال به پزشک مراجعه کرده اند. همچنین در برخی موارد، پزشکان چیزی از سندروم انفجار سر نمی دانسته اند. اگرچه اصطلاح سندرم انفجار سر در سال ۱۹۸۶ ابداع شده است، اما این پدیده مدت طولانی احتمالا از اواخر قرن نوزدهم گزارش شده است.
در دهه ۱۹۲۰، پزشکی در فیلادلفیا این تجربه را به عنوان یک تخلیه حسی توصیف کرده است، همچنین پزشکی دیگر این پدیده را گسستگی مغز شرح داده است.
شارپلس می گوید، حتی امروز هم این وضعیت بسیار کم شناخته شده است، برخی افراد این اختلال را به اشتباه به تئوری های توطئه بی ربطی همچون سلاح های انرژی هدایت شونده دولت مرتبط می دانند، اما سندرم انفجار سر؛ واقعا نتیجه چیزی است که در مغز رخ می دهد.
شارپلس می گوید: “خواب بسیار پیچیده است، چیزهای زیادی وجود دارند که می توانند منجر به برهم زدن خواب شوند، سندرم انفجار سر هم یکی از این اختلالات است.”
.
منبع: livescience
مطلب شنیدن صدای انفجار و دیدن جرقه نور؛ زندگی با سندرم انفجار سر برای اولین بار در وب سایت تکرا - اخبار روز تکنولوژی نوشته شده است.

حکاکی های ستون های باستانی کهن ترین معبد جهان، برخورد شهاب سنگی به زمین را در حدود ۱۱ هزار سال قبل از میلاد تایید می کند. دانشمندان تصور می کنند، رویداد مهیب منجر به انقراض ماموت های پشمالو و موجب ظهور تمدن شده است.
محققان دانشگاه ادینبرو در اسکاتلند با آنالیز نمادهای مرموز حکاکی شده بر روی ستون های سنگی بنای باستانی تپه گوبکلی در جنوب ترکیه، ارتباط این نقوش سنگی را با صورت های فلکی مشخص کردند. آنها می گویند، این نمادها نشان می دهند، گروهی از قطعات شهاب سنگ ها به زمین برخورد کرده اند، این برخورد با عصر یخبندان کوچک همزمان بوده که کل مسیر تاریخ بشر را دگرگون کرده است.
دانشمندان چندین دهه است که بر روی فرضیه ای بحث می کنند که می گوید، یک شهاب سنگ می توانسته موجب کاهش ناگهانی درجه حرارت در طول دوره یانگر درایاس شده باشد. دوره یانگر درایاس حدود ۱۲۸۰۰ سال قبل و پس از دوره گرمای کوتاهی پس از پایان آخرین عصر یخبندان، آغاز شد و تا ۱۱۵۰۰ سال قبل ادامه داشت. اما به نظر می رسید، ، با توجه به قدمت گذاری گودال برخوردی در آمریکای شمالی، این فرضیه تا حد زیادی اشتباه بوده است.
به هر حال، هنگامی که محققان کنده کاری های نقوش حیوانی بر روی ستونی از تپه گوبکلی که سنگ کرکس نام داشت، مورد مطالعه قرار دادند؛ دریافتند، این نقوش حیوانی در واقع علامت های نجومی بوده اند که صور فلکی و شهاب سنگ ها را نشان می داده اند. این فرضیه اساسا توسط گراهام هنکاک نویسنده کتاب «خدایان جادوگر» مطرح شده است.

محققان با استفاده از مدل سازی های کامپیوتری موفق با تعیین محل ظهور این برخورد بر فراز آسمان ترکیه در هزاران سال قبل، قادر به تخمین زمان برخورد شهاب سنگ تا ۱۰.۹۵۰ سال قبل شدند، یعنی زمانی که با توجه به داده های موجود از هسته یخی گرینلند، با دوره یانگر درایاس همزمان بوده است. دوره یانگر درایاس دوره حیاتی برای بشریت محسوب می شود، این دوره تقریبا با ظهور کشاورزی و اولین تمدن نوسنگی همزمان بوده است.
پیش از برخورد شهاب سنگ، وجود گندم وحشی و جو در نواحی وسیعی به شکارچیان عشایری در شرق میانه، اجازه ساخت اردوگاه های ثابت را می داد. اما شرایط آب و هوای دشوار بعد از برخورد، موجب شد این جوامع انسانی گرد هم آیند و با آبیاری و پرورش انتخابی به دنبال روش های جدیدی برای حفظ محصولات کشاورزی باشند. بنابراین در این دوره، کشاورزی آغاز شد و پس از آن اولین شهرها پدید آمدند.
محققان دانشگاه ادینبور می گویند، به نظر می رسد، این نقوش سنگی برای مردم تپه گوبکلی تا هزاران سال مهم بوده اند که نشان می دهد، این رویداد برخوردی و آب و هوای سردی که به دنبال آن رخ داده، تاثیر بسیار زیادی داشته است.
دکتر مارتین سویتمن محققی از دانشکده مهندسی دانشگاه ادینبور که محقق ارشد این مطالعه است، می گوید: “فکر می کنم این مطالعه به همراه یافته های اخیر از یک ناهنجاری پلاتینی گسترده در سراسر قاره آمریکای شمالی؛ تقریبا وجود برخورد یک شهاب سنگ در دوره یانگر درایاس را تایید می کند. مطالعه ما این شواهد فیزیکی موجود از فرایند تغییر پارادایم را تقویت می کند. به نظر می رسد تپه گوبکلی بود، به جز یک عبادتگاه، رصدخانه ای برای مشاهده آسمان شب بوده است. به نظر می رسد، یکی از ستون های این بنا، حکم ستون یادبود این رویداد مهیب را داشته که احتمالا بدترین روز پس از پایان عصر یخبندان را رغم زده است.”
تصور می شود، تپه گوبکلی، قدیمی ترین عبادتگاه جهان باشد که قدمت آن به ۹۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح باز می گردد، در همین حال، قدمت بنای باستانی استون هنج حدود ۶۰۰۰ سال است.

محققان بر این باورند که این نقوش سوابقی از رویدادهای زمین شناسی بوده اند. آنها می گویند، کنده کاری های بیشتر نقوشی را نمایان کرده که ممکن است، نشانی از یک فاجعه انسانی و مرگ و میرهای بسیار در آن دوره بوده باشند.
نمادهای موجود در ستون های تپه گوبکلی، همچنین نشان می دهد، تغییرات طولانی مدت محور چرخشی زمین در این زمان با استفاده از نوعی نوشتار اولیه به ثبت رسیده است. به همین جهت، تصور می شود که تپه گوبکلی رصدخانه ای برای تماشای شهاب سنگ ها و شهاب سنگ ها بوده است.
این یافته ها همچنین از فرضیه ای پشتیانی می کند که می گوید، زمین احتمالا برای مدت زمانی شاهد برخورد شهاب سنگ های زیادی بوده که موجب تغییرات دوره ای در مدار و حرکت سیاره ما شده اند. اما با وجود قدمت این ستون های باستانی، دکتر استیومن، باور ندارد که ستون های تپه گوبکلی، کهن ترین نمونه ستاره شناسی با توجه به سوابق باستان شناسی باشند.
سویتمن می گوید: “بسیاری از نقوش سنگی دوره پارینه سنگی و آثار باستانی با نمادهای حیوانی مشابه و سایر علامت ها نشان می دهد، علم نجوم قدمتی بسیار کهن تر داشته است. به گفته اخترشناسان، این شهاب سنگ عظیم احتمالا حدود ۲۰ تا ۳۰ هزار سال قبل وارد فضای درونی منظومه شمسی (و زمین) شده است و ویژگی بسیار قابل مشاهده و غالبی در آسمان شب بوده است، به همین جهت دشوار است که تصور کنیم، مردم باستان می توانسته اند عواقب احتمالی چنین رویدادی را نادیده گرفته باشند.”
.
منبع: telegraph
مطلب نقوش سنگی کهن ترین معبد جهان برخورد یک شهاب سنگ را در حدود ۱۱ هزار سال قبل نشان می دهد برای اولین بار در وب سایت تکرا - اخبار روز تکنولوژی نوشته شده است.