مغز انسان قادر به پیش بینی آینده است!

قدرت و توانایی های مغز انسان که در طول میلیون‌ها سال تکامل شکل گرفته‌اند، همواره تضمین‌کننده‌ی بقای ما بوده‌اند؛ دانشمندان دانشگاهی در هلند در همین راستا، به بررسی یکی از این توانایی‌ها، یعنی قدرت پیش بینی آینده مشغول هستند.

گویا آی تی – قطعا برای شما هم تا به حال پیش آمده است که پیش از رخ دادن یک حادثه، در مغزتان تصویری واضح از پیامدهای احتمالی داشته باشید؛ بر اساس تحقیقاتی که اخیرا توسط پژوهشگران دانشگاه رَدبود (Radboud) در هلند انجام شده است، توانایی مغز انسان در پیش بینی آینده یا همان قدرت دیدن رویدادها با «چشم ذهن» که با نام‌های ”Mental Image” و “Preplay” هم شناخته می‌شود، سرعتی به مراتب بیشتر از سرعت روی دادن اتفاقات در واقعیت داشته و به گونه‌ای توانایی بینایی نسبتا کند ما را جبران می‌کند.
همه افراد به جز کسانی که مبتلا به بیماری آفَنتیزیا (Aphantasia) هستند و قدرت تصور و دیدن تصاویر ذهنی را ندارند، با قابلیت‌های کورتکس بینایی (Visual Cortex) در خلق تصاویری مجازی از پیامدهای احتمالی اتفاقات آشنا هستند. تا به امروز در فضای آکادمیک نیز، بیشترِ پژوهش های انجام شده در این زمینه بر روی حیوانات بوده است؛ اما پژوهشگران دانشگاه ردبود برای اولین بار با بهره گیری از اسکنر تصویرسازی تشدید مغناطیسی کارکردی (fMRI)، فعالیت‌های کورتکس بینایی ۲۹ دانشجوی داوطلب را در یک آزمایش بررسی نموده و به نتایج جالب توجهی دست پیدا کردند.

از این دانشجویان خواسته شده بود که انیمیشنی از یک نقطه‌ی سفید متحرک را به تعداد ۱۰۸ بار و در چند جلسه کوتاه‌، تماشا کنند. بعد از پایان جلسات، مغز این افراد به راحتی با حرکت نقطه در صفحه آشنا شده بود و انتظاراتی از رویدادهای انیمیشن و جابجایی نقطه از چپ به راست و بلعکس، که در مدت نیم ثانیه انجام می‌شد، به وجود آمده بود. در گام بعدی، دانشجویان ۲۴ فیلم از نقطه‌ی سفید موردنظر را در توالی‌های تصادفی مشاهده کردند؛ تعدادی از این ۲۴ فیلم مانند انیمیشن‌های قسمت قبل بوده، تعداد دیگری فقط حاوی تصاویری ثابت از قرارگیری نقطه در سمت چپ یا راست بودند و مابقی تاخیرهای کوچکی در حرکت نقطه داشند.
سرعت مغز در پیش بینی آینده، دو برابر سرعت واقعی اتفاقات اندازه‌گیری شد.
برای هر شرکت‌کننده کل آزمایش دو بار تکرار شد و فعالیت‌های مغزی چهار داوطلب هم به عنوان گروه شاهد، برای خنثی کردن اثرات باقیمانده بین آزمایشگاه‌ها، بررسی گردید. اسکندر fMRI هم در سرعت بسیار بالا، جریان خون بافت‌های مغزی شرکت‌کنندگان را ثبت می‌کرد. نتایج این آزمایش ها نشان دادند که در هنگام مشاهده‌ی حرکات نقطه‌ی سفید، بخش‌های خاصی از کورتکس بینایی فرد تحریک می‌شدند و با دیدن تصاویری از ثابت ماندن نقطه در صفحه، همان بخش‌های مغز فعال می‌شدند؛ به این معنا که مغز به صورت خودبه‌خود، توالی‌های حرکت نقطه را تصور می‌کرد. اما گفتنی است نکته بسیار جالب توجه اینجاست که سرعت تصور حرکت نقطه دو برابر سرعت حقیقی نقطه در فیلم‌ها بود.
اسکن fMRI مغز داوطلبان در تصاویر زیر، در هنگام تماشای تصاویر متحرک و ثابتِ نقطه‌ی سفید نشان داده شده‌اند و فعالیت کورتکس بینایی در حالت حرکت حقیقی و پیش بینی شده، با هم مقایسه شده‌اند.

متاسفانه دستگاه fMRI تنها می تواند به تصویربرداری در سرعت محدودی بپردازد، به همین دلیل سرعت توانایی مغز در پیش بینی آینده قابل اندازه‌گیری نمی باشد؛ اما نتایج به خوبی نشان می‌دهند که مغز انسان در تصور حرکات ساده‌ای مانند حرکت توپی که به سمت سر می‌آید، سرعت بالایی داشته و در نصف زمان لازم برای رخ دادن حادثه، قابلیت پیش بینی آینده را دارد.
پژوهش های پیشین ادعا می‌کردند که مغز انسان فقط با نگاه کردن به یک تصویر به مدت ۱۵۰ میلی‌ثانیه، قادر است اطلاعات کافی برای قضاوت در مورد سوژه‌ی بعدیِ توجه را جمع‌آوری نماید؛ اما در چند سال گذشته، مقاله‌ای در این باره منتشر شد که در آن، زمان انجام این کار را بسیار کمتر (در حدود ۱۳ میلی‌ثانیه) اعلام کرد. البته پردازش تصویری در این مدت زمان کوتاه، احتمال قضاوت غلط را بالا برده و انرژی زیادی را مصرف می‌کند؛ با این حال، سرعت پردازش شگفت‌انگیز مغز در پیش بینی آینده ، با تمام اشتباهات احتمالی‌اش، قادر خواهد بود در مواقع لزوم جان فرد را نجات دهد.

دانشمندان این احتمال را نیز مطرح می‌کنند که قابلیت پیش بینی آینده در طول تکامل انسان، برای افزایش سرعت عکس‌العمل به وجود آمده باشد. در همین رابطه مِتایاس اِکمن (Matthias Ekman)، پژوهشگر ارشد آزمایش انجام‌شده، به وبسایت MailOnline اعلام کرد :
تصور کنید که در هنگام عبور از خیابان، اتومبیلی در حال نزدیک شدن باشد؛ در این وضعیت، این پرسش در ذهنتان مطرح می‌شود که آیا باید به راه خود ادامه دهید و یا تا عبور خودرو از خیابان صبر کنید؟ پژوهش های ما نشان می‌دهد که سیستم تصور ذهنی قادر است مسیر حرکت اتومبیل را پیش بینی نموده و به تصمیم‌گیری شما کمک کند.
آزمایش صورت گرفته توسط اِکمن و همکارانش، افزون بر بررسی نقش کورتکس بینایی در درک رخدادهای جاری، نقش این قسمت از مغز را در استفاده از تجربیات گذشته برای ایجاد انتظاراتی از آینده، بررسی کرده‌ است؛ در مقاله‌ی چاپ‌شده از این آزمایش، این گونه گزارش شده است :
فرایندهای مربوط به پیش بینی آینده که در سیستم بینایی روی می دهند، مرز بین حافظه و ادراک را کمرنگ کرده و اهمیت طبیعتِ یکپارچه‌ی این دو قوه‌ی شناختی را افزایش می‌دهند.
گرچه بهتر است نتایج حاصل ‌شده در مورد رابطه‌ی افزایش جریان خون در بعضی بخش‌های مغز و نقش این قسمت‌ها در وظایف شناختی را با اطمینان صد درصد قبول نکنیم؛ به ویژه در حالتی که هنوز پرسش هایی در مورد میزان ارتباط متابولیسم و فعالیت‌های عصبی بی‌جواب باقی مانده‌اند. با این وجود می‌توان با اطمینان گفت که تحقیقات انجام‌شده در دانشگاه رَدبود، به سهم خود شگفتی‌های مغز انسان را روشن‌تر کرد و جامعه را با یکی دیگر از قابلیت‌هایی که بقای انسان‌ها را تضمین کرده‌اند، آشناتر نمود.

اثر مقاومت گل پیچک بر شکل گیری حیات در سیارات دیگر

به تازگی دانشمندان به این موضوع دست یافتند که دانه‌های گل پیچک در برابر میزان زیاد اشعه‌ی ماوراء بنفش نیز مقاوم می باشد. انجام این اکتشاف نشان می‌دهد که انواع گوناگونی از گیاهان قادر خواهند بود در سیارات مختلف و در اعماق فضا رشد کنند، این یک ایده‌ی شناخته شده به نام پان اسپرمیا است.

گویا آی تی – بر اساس یافته های دانشمندان پان اسپرمیا حیات قادر است به وسیله شهاب‌سنگ‌ها، دنباله‌دارها، سیارات و حتی سفینه‌های فضایی در کیهان پخش شود. که این اکتشاف چگونگی انجام این کار را نشان می‌دهد. بر اساس گفته های یکی از اعضای تیم تحقیقاتی، دیوید تپفر از مرکز پژوهش های ورسای فرانسه : « ما نمی‌توانیم ادعا کنیم برای فرضیه‌ی پان اسپرمیا شواهد در اختیار داریم اما می‌توانیم مدعی شویم که با کشف مقاومت این دانه‌ها در برابر شرایط موجود در فضا این فرضیه امکان پذیرتر خواهد بود.»
دانه‌های دیگر استفاده شده در این آزمایش به شدت سوختند که نشان می‌دهد دانه‌های پیچک مشخصه‌های خاصی دارند که باعث مقاوم شدن آنها شده است. دانه‌های این گیاه پس از قرار گرفتن شدید در معرض تابش نور نیز رشد کرده و به گیاه تبدیل شدند دانه‌های پیچک نسبتا بزرگ، با پوششی ضخیم می‌باشند و می‌تواند دهه‌ها پیش از آنکه جوانه بزند در خاک زمین سالم بماند و این همان دلیلی می‌باشد که برای شرکت در تحقیقات در نظر گرفته شد.
پژوهشگران بر این باورند که فلاونوئیدهای موجود در پوشش دانه‌ که به عنوان یک ضدآفتاب طبیعی عمل می‌کنند می‌تواند نقش بزرگی در کمک به زنده ماندن دانه‌های پیچک داشته باشد. دانه‌های تنباکو و رشادی گوش‌موشی (آرابیدوپسیس تالیانا) نیز در این آزمایش مورد بررسی و تحقیق قرار گرفتند. این دانه‌ها از آزمایش سال ۲۰۰۹ گرفته شدند که یک از پنج دانه‌های این نوع‌ها توانستند پس از گذراندن ۵۵۸ روز در فضا، بر روی زمین جوانه بزنند.
اما دانه‌های رشادی گوش موشی و تنباکو برخلاف نتایج امیدوارکننده، نتوانستند دوز بیشتری از اشعه‌ی ماورابنفش را تحمل کنند و همگی از بین رفتند. بنابراین می توان گفت بهترین دانه‌هایی که در اولین سفرمان به مریخ می‌توانیم با خود ببریم این‌ها نیستند. دانشمندان همچنین با بررسی دی ان ای دانه‌‌هایی که پیش از این در فضا بوده‌اند متوجه شدند که بخش کوچکی از کد ژنتیکی آنها آسیب دیده‌ است اما با این وجود آسیب با رشد دانه ترمیم می‌شود.
اگر واقعا حیات بتواند راهی به فضا بیابد به این معناست که امکان آمدن حیات از فضا به زمین نیز وجود دارد. گفتنی است این موضوع به ما کمک خواهد کرد تا چگونگی فرستادن ارگانیسم‌ها را از سیاره‌ی خود به سیارات دیگر را متوجه شویم. این مطالعه محدودیت‌های خود را دارد. دانه‌های پیچک باید علاوه بر آزمایش در آزمایشگاه در فضا هم مورد بررسی و آزمایش قرار بگیرند. تپفر می‌گوید پژوهش های ما مسیری بالقوه را نشان می‌دهند تا قبل از بررسی سیارات دور دست حیات را بر روی آنها ایجاد کنیم.
تپفر می‌گوید: « تصور کنید که دانه‌های خفته را به سیارات فراخورشیدی ارسال کنیم تا حتی اگر جوانه نزنند، زندگی میکروبی یا بلوک‌های سازنده‌ی حیات را بر روی این سیارات آزاد کنیم. ما انسان‌ها باید بر روی زمین باقی بمانیم و گندهایی که به زمین زده‌ایم را اصلاح کنیم اما در طول این سالیان که نسل ما زنده بوده و از لحاظ فناوری پیشرفت می‌کند باید نقش خود برای اشاعه‌ی حیات (شاید به وسیله‌ی دانه‌های گیاهان که مملو از میکروارگانیسم‌ها می‌باشند.) را انجام دهیم.»

مشاهده لحظه تبدیل نور به انرژی در سلول خورشیدی

پژوهشگران آمریکایی برای نخستین بار موفق شدند لحظه تبدیل نور به انرژی را در سلول‌های خورشیدی مشاهده کنند.

گویا آی تی – به نقل از فیز، پژوهشگران آزمایشگاه “آمس”(Ames) که زیر نظر وزارت انرژی آمریکاست، موفق شدند لحظه تبدیل شدن نور به انرژی در سلول‌های خورشیدی را که تنها یک تریلیونم ثانیه به طول می انجامد، مشاهده نمایند.
تولید الکترون‌های آزاد و حفره‌های متناظر آنها قسمتی از فرآیندهای کلیدی در سلول‌های “فوتوولتائیک”( photovoltaic) می باشد که هنوز قسمت های زیادی از آن نیاز به مطالعه و پژوهش زیادی دارد.
پژوهشگران آزمایشگاه “آمس” با بهره گیری از طیف‌سنجی فرکانس پایین و استفاده از تکنولوژی فوق‌العاده نوین به نام ” اورگانومتالیکس” (Organometallics) موفق شدند از لحظه برخورد کردن ذرات نور به سلول خورشیدی و تبدیل‌ آنها به انرژی تصویربرداری نمایند.
“جیگانگ وانگ”(Jigang Wang) پژوهشگر ارشد این پروژه ابراز داشت: این دستگاه‌ها فوق‌العاده جدید و منحصربفرد هستند و قادر می باشند روند حرکت ذرات فوتونی نور را دنبال کنند اما هنوز قسمت‌هایی از روند تبدیل انرژی ناشناخته باقی مانده است.
همچنین وی افزود: در گیاهان نیز در فرایند طبیعی فتوسنتز روند مشابهی انجام می‌گیرد و اگر ما بتوانیم این روند را به خوبی درک کنیم قادر به کنترل آن نیز خواهیم بود.
برای مشاهده روند تبدیل نور به انرژی پژوهشگران افزون بر تجهیزات مدرن از محاسبات دقیق رایانه‌ای و دانش پژوهشگران خبره در این زمینه به همراه چندین نظریه و تئوری بهره برده‌اند.
در نشریه علمی Nature Communications نتایج این تحقیق منتشر شده است.

کشف مکان GPS مغز

یک گروه بین‌المللی از محققان به رهبری پژوهشگران دانشگاه آمستردام موفق شده اند تا ثابت کنند نورونی (سلول عصبی) در مغز انسان وجود دارد که وظیفه جی پی اس را اجرا می کند.

گویا آی تی – به نقل از نیچر، روزانه میلیون ها نفر با استفاده از نورون های مغزی و تحلیل مغز خود برون کوچکتزین مشکلی محل کار، زندگی و آدرس های مختلف را پیدا می کنند. قسمت اعظم این توانایی به صورت ناخوداگاه و توسط مغز انجام می‌شود. این قابلیت مسیریابی و تحلیل محیط و مناطق اطراف مربوط به هیپوکامپوس مغز و در لوب تمپورال می شود درست مثل اسب دریایی که از این قابلیت برخوردار است. مطالعات نشان می دهد که سلول‌های مکانی هیپوکامپوس وظیفه مکانیسم دقیق مسیریابی و ناوبری مغز را انجام می دهند که فعالیت الکتریکی آن برمبنای موقعیت مکانی فرد، کم و زیاد می‌شود.
دانشمندان با بررسی این توانایی در موجودات و حیوانات دیگر به نحوه رمز گشایی دانش محیطی و مسیریابی مغز دست پیدا کردند. به طور مثال در طی یک آزمایش یک معمای مسیریابی برای موش تهیه کردند و در طی مسیریابی موش ارتباطات الکتریکی مغز وی را بررسی کردند. به طور همزمان فعالیت نورون‌های هیپوکامپوس، قشر پریرهینال (واقع در لوب تمپورال) و دو منطقه حسی دیگر نیز اندازه‌گیری شد.
این بررسی ها نشان می دهد در هنگام مسیریابی، تفاوت چشمگیری بین فعالیت های قشرپریرهینال و نواحی دیگر مغز وجود دارد گه این خود نشان دهنده این است که این بخش وظیفه مسیریابی را بر عهده دارد. این مطالعه نشان می‌دهد سلول‌های جدیدی در این ناحیه از مغز وجود دارند که محققان آن را اصطلاحا ‘neighbourhood cell’ نامیده‌اند. فعالیت این نورون ها باعث می شود افراد محل های مختلف را از هم تفکیک و تفاوت محله های مختلف را تشخیص دهند. این مطالعات برای اولین بار ثابت کرده است که نحوه رمزگذاری مغز برای اطلاعات وسیع جغرافیایی چگونه عمل می کند و امید است در پی پیشرفت این تحقیقات بتوان درمان موثری برای اختلالات حافظه کشف کرد.
جزییات این تحقیقات و آزمایشات در نشریه Nature Communications منتشر شده است.

فیزیکدانان به دنبال نیروی پنجم طبیعت در قلب کهکشان

درک و فهم فعلی ما از جهان این طور می‌گوید که در حال حاضر دنیای پیرامون ما توسط چهار نیروی بنیادی کنترل و هدایت می‌شود: جاذبه، الکترومغناطیس، نیروی هسته‌ای قوی و نیروی هسته‌ای ضعیف.

گویا آی تی – اما نشانه‌های نیروی پنجم طبیعت دیده شد و در صورت اثبات چنین نیرویی، نه تنها موفق به پر کردن نواقص نظریه‌ی نسبیت عمومی انیشتین خواهیم شد بلکه در مورد ادراک‌مان از چگونگی عملکرد جهان باید تجدیدنظر کنیم. حال فیزیکدانان موفق به پیدا کردن راهی برای امتحان کردن این نیروی اسرارآمیز شده‌اند.
مدل استاندارد فیزیک با استفاده از این چهار نیروی طبیعت ارائه شده و ما از این مدل برای توضیح و پیش‌بینی رفتار ذرات و ماده در جهان استفاده می‌کنیم.
در یک سمت دو نیروی هسته‌ای قرار گرفته‌اند؛ نیروی هسته‌ای قوی، هسته‌های اتمی را در کنار یکدیگر نگه داشته و نیروی هسته‌ای ضعیف امکان واپاشی رادیواکتیو را برای بعضی از اتم‌های خاص فراهم می‌کند.

در سمت دیگر نیروی جاذبه و الکترومغناطیس قرار گرفته‌اند؛ نیروی الکترومغناطیس مولکول‌هایمان را کنار یکدیگر نگه می‌دارد و نیروی جاذبه هم از عدم فروپاشی کل کهکشان و سیارات اطمینان حاصل می‌‌کند.
همه چیز کاملا عالی و معقول به نظر می‌رسد اما یک مشکل وجود دارد: از هر طرف که نگاه کنید جاذبه عجیب‌ترین عضو در این گروه بسیار مهم است.
به این دلیل که جاذبه آخرین گزینه‌ از چهار نیروی اساسی است که انسان‌ها هنوز دانش لازم برای تولید و کنترل آن را ندارند.
همچنین به نظر می‌رسد که جاذبه در توضیح همه‌ی چیزهایی که در برابر آنها پاسخگوست هم عاجز است؛ مطالعات نشان داده‌اند حجم جاذبه در دنیا آن چنان زیاد است که امکان تولید آن با به‌کارگیری تمام مواد قابل مشاهده به هیچ عنوان میسر نیست.
پدیده‌ای که ما برای توضیح این شکاف از آن استفاده می‌کنیم، ماده‌ی تاریک است؛ البته ماده‌ی تاریک تا کنون هیچ کمکی در روشن‌تر کردن زوایای مختلف این مساله نداشته چرا که حتی پیشرفته‌‌ترین ابزارهای موجود هنوز موفق به پیدا کردن آن نشده‌اند.
به لطف عدم توانایی ما در درک وجود ماده‌ی تاریک بعضی از فیزیکدانان قصد دارند وجود نیروی جاذبه به عنوان یکی از نیروهای اصلی را به طور کلی انکار کنند.
اما به جای کنار گذاشتن یکی از اساسی‌ترین نیروهای طبیعت به این امید که جهان بدون وجود آن منطقی‌تر به نظر می‌رسد، بهتر نیست نیروی پنجمی که موجب اتصال جاذبه به سایر نیروهاست را کشف کنیم؟

«آندره گز» مدیر دانشگاه کالیفرنیا در این رابطه توضیح می‌دهد: ”تئوری انیشتین جاذبه را به زیبایی تمام توضیح می‌دهد اما شواهد بسیار زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد این تئوری دارای نواقصی نیز هست. وجود سیاه چاله‌های بسیار عظیم به ما می‌گوید که تئوری‌های فعلی ما درباره‌ی چگونگی عملکرد جهان در توضیح و تفسیر این که یک سیاه چاله چیست، ناقص‌اند.“
گز به همراه تیم‌اش به دنبال شکار این نیروی فرضی پنجم طبیعت هستند و معتقدند که بهترین نقطه برای جستجوی آن، مکانی در جهان است که تاثیر جاذبه در آن فوق‌العاده قدرتمند باشد زیرا تشخیص نشانه‌های یک پدیده‌ی خارجی بسیار ساده‌تر خواهد بود.
پژوهشگران با تجزیه و تحلیل تصاویر بسیار دقیق و واضح از قلب کهکشان راه‌ شیری که توسط تلسکوپ‌های قدرتمند Keck Observatory در هاوایی ثبت شده‌اند قادر به بررسی مدارهای ستارگان نزدیک به سیاه چاله‌های عظیم کهکشان ما هستند.
پژوهشگران با بررسی این مسیرها قادر به اندازه‌گیری تاثیر مستقیم جاذبه روی حرکات ستارگان هستند و نهایتا می‌توانند پرده از این مساله بردارند که آیا خبر دیگری هست یا خیر.
گز اضافه می‌کند: ”این کار بسیار هیجان‌ انگیز است. کار ما در زمینه‌ی مطالعه‌ی ستاره‌ها در مرکز کهکشان‌مان باعث شده شیوه‌ای جدید برای مشاهده‌ی عملکرد جاذبه ایجاد شود. با مشاهده‌ی حرکات ستارگان در طی ۲۰ سال که با استفاده از دقیق‌ترین ابزارهای موجود توسط تلسکوپ‌های Keck Observatory گردآوری شده‌اند می‌توان نحوه‌ی عملکرد جاذبه را بهتر متوجه شد.“

این تیم نگاه ویژه‌ای به اتفاقی دارد که انتظار می‌رود سال آینده رخ دهد؛ زمانی که ستاره‌ای به نام S0-2 نزدیک‌ترین فاصله‌ی ممکن را با سیاه چاله‌ی عظیم کهکشان ما پیدا خواهد کرد و با بیشترین نیروی جاذبه‌ی ممکن به سمت آن کشیده خواهد شد.
اگر هر گونه انحرافی از آن چه نظریه نسبیت عام پیش‌بینی می‌کند رخ دهد، این بهترین زمان برای مشاهده و تشخیص آن است.
اگر جاذبه با چیزی غیر از تئوری نسبت عموم انیشتین هدایت شود باید شاهد انحرافاتی در مسیرهای چرخش ستاره‌ها باشیم.
این اولین باری نیست که فیزیکدانان جستجو برای پیدا کردن نیروی پنجم طبیعت را آغاز کرده‌اند؛ سال گذشته یک تیم دیگر موفق به تشخیص نشانه‌هایی از تاثیر این نیروی مرموز در اثر انرژی آن چه به نظر می‌رید یک ذره‌ی درون اتمی باشد، شده بود. اگر وجود چنین پدیده‌ای اثبات شود، انقلابی عظیم در دنیای فیزیک رخ خواهد داد.
«جاناتان فنگ» عضو هیات علمی دانشگاه کالیفرنیا و رهبر پروژه‌ی مذکور می‌گوید: ”اگر این مساله با آزمایش‌های بیشتر ثابت شود، کشف نیروی پنجم طبیعت شاید فهم کلی ما از جهان را به طور کلی تغییر داده و تاثیر مثبتی روی حل مساله‌ی یگانگی نیروهای طبیعت و ماده‌ی تاریک خواهد داشت.“
هنوز راه بسیار درازی تا کشف قطعی وجود این نیرو داریم اما با به کارگیری این تکنیک جدید، دانشمندان برای اولین بار موفق به مشاهده‌ی این نیروی مرموز در میدان جاذبه‌ای که قدرتی معادل قدرت ایجاد شده توسط سیاه‌ چاله عظیم دارد، خواهند بود.
و حتی اگر در قلب کهکشان‌ موفق به نیروی دیگر طبیعت نشویم اما در عوض درک و فهم بهتری از نیروی جاذبه پیدا خواهیم کرد؛ چیزی که مدل استاندارد دنیای فیزیک به شدت نیازمند آن است.
گز در پایان به نکته‌ی جالبی اشاره می‌کند: ”انجام چنین کاری بسیار هیجان‌انگیز است چرا که ما می‌توانیم این سوال بنیادی را مطرح کنیم که: جاذبه چگونه عمل می‌کند؟“

ساخت یک سوئیچ مغناطیسی برای فعال یا غیرفعال کردن حالت کوانتومی

پژوهشگران، یک سوئیچ مغناطیسی را برای فعال و غیر فعال کردن یک ویژگی کوانتومی ایجاد کردند.

گویا آی تی – زمانی که یک رقصنده باله، یک دور کامل به دور خود میچرخد، در وضعیت مشابه خود در آغاز رقص قرار می گیرد. اما برای الکترون ها و سایر ذرات زیراتمی، که از قوانین نظریه کوانتوم تبعیت می کنند، لزوما این شرایط ایجاد نمی شود. زمانی که یک الکترون در یک مسیر بسته حرکت کرده و دوباره در نقطه قرار می گیرد که حرکت را آن آغاز کرده است، خصوصیات فیزیکی آن می تواند مشابه زمان آغاز حرکت و یا متفاوت از آن باشد.
اکنون، به کمک تلاش های یک گروه تحقیقاتی بین المللی، که توسط دانشمندان موسسه NIST رهبری می شود، راهی برای کنترل این نتیجه وجود دارد. تیم مورد نظر، برای نخستین بار روشی را طراحی کرده است که این رفتار کوانتومی مرموز را فعال و غیر فعال می کند. این کشف، نوید درک بنیان های نظریه کوانتوم را از جهاتی دیگر به همراه دارد و ممکن است نتیجه ی آن ساخت دستگاه های الکترونیکی کوانتومی جدید باشد.

برای مطالعه این ویژگی کوانتومی، جوزف اِی. استروشیو یکی از فیزیکدانان موسسه NIST، با همکارانش، به مطالعه الکترون هایی پرداخته است که در مدارهای خاصی در یک محدوده با ابعاد نانومتری از گرافن – یک لایه فوق محکم از اتم های کربن، که ضخامت آن، یک اتم کربن است – قرار دارند. مشابه حالتی که الکترون ها حول مرکز اتم می چرخند، الکترون های محصور در این قسمت، حول مرکز گرافن به چرخش در می آیند. الکترون های در حال چرخش، معمولا پس از یک دور کامل در گرافن، خصوصیات فیزیکی خود را کاملا حفظ می کنند. اما زمانی که شدت میدان مغناطیسی اعمال شده به حد بحرانی می رسد، به عنوان یک سوئیچ عمل کرده و شکل مدارها را تغییر می دهد و موجب می شود الکترون ها، پس از اتمام یک دور کامل، خصوصیات فیزیکی متفاوتی داشته باشند.

پژوهشگران یافته های خود را در این رابطه در بیانیه ای علمی در تاریخ ۲۶ می ۲۰۱۷ منتشر کرده اند.
این سوئیچ جدید کوانتومی، به یک ویژگی هندسی به نام فاز Berry اتکا دارد، که بر اساس نام فیزیکدان انگلیسی، سر مایکل بری نام گذاری شده است، فردی که تئوری این پدیده کوانتومی را در سال ۱۹۸۳ عنوان کرد. فاز Berry، مربوط به تابع موج ذرات است که در نظریه کوانتوم، وضعیت فیزیکی یک ذره را توصیف می کند. تابع موج – یک اقیانوس از امواج را در ذهن خود مجسم کنید – دارای یک دامنه (ارتفاع موج) و یک فاز – موقعیت قله یا دره موج نسبت به نقطه اغاز چرخه موج – مشخص است.
متن زیر شکل: این تصاویر، نشان دهنده مسیرهای مدارهای الکترونی است که در یک فضای دایره ای در گرافن محدود شده اند. در حالت کلاسیک مدار (تصویر بالا) الکترونی که در یک مدار کامل می چرخد، پس از رسیدن به نقطه اول، خصوصیات فیزیکی مشابهی با زمان آغاز جرکت خود دارد. اما زمانی که میدان مغناطیسی اعمال شده به حد بحرانی می رسد (تصویر پایینی)، الکترونی که در یک مدار کامل می چرخد، نسبت به زمان آغاز حرکت، خصوصیات فیزیکی متفاوتی دارد. این تغییر، فاز Berry نامیده می شود و میدان مغناطیسی به عنوان یک سوئیچ برای فعال کردن این فاز، عمل می کند. نتیجه آن است که الکترون به سطح بالاتری از انرژی می رسد.

زمانی که یک الکترون، مسیر خود در مدار حلقه بسته را تمام کرده و نقطه آغاز حرکت می رسد، فاز تابع موج آن، می تواند به جای بازگشت به مقدار اولیه، تغییر کرده باشد. این تغییر فاز، یا فاز Berry، نوعی از حافظه حرکات در سیستم کوانتومی است و به زمان بستگی ندارد، بلکه تنها به خود سیستم – یعنی شکل مسیر حرکت بستگی دارد. بعلاوه، این تغییر در طیف وسیعی از سیستم های کوانتومی، پیامدهای قابل ملاحظه ای دارد.
اگرچه فاز Berry، یک پدیده کاملا کوانتومی است، در سیستم های غیرکوانتومی نیز حالت مشابهی دارد. حرکت یک آونگ فوکو را در نظر بگیرید، که در قرن نوزدهم، برای نشان دادن چرخش زمین مورد استفاده قرار می گرفته است. آونگ معلق، در یک صفحه قائم مشخص، تنها به سمت چپ و راست تاب می خورد، اما به نظر می رسد که در هر بار رفت و آمد، قدری نیز چرخش – یعنی نوعی تغییر فاز – دارد که ناشی از چرخش کره زمین است.

از اواسط دهه هشتاد میلادی، آزمایش ها مختلفی نشان داد که انواع مختلفی از سیستم های کوانتومی، فازهای Berry مربوط به خود را دارند. اما تا پیش از انجام مطالعه اخیر، هیچ کس سوئیچی را که بتواند فاز Berry را به صورت دلخواه فعال و غیر فعال کند، نساخته بود. سوئیچی که توسط این تیم ساخته شده است، توسط تغییر بسیار اندک در میدان مغناطیسی اعمال شده کنترل می شود، که موجب افزایش ناگهانی انرژی الکترون خواهد شد.
اعضای متعددی از این تیم تحقیقاتی – که متعلق به موسسه فناوری ماساچوست (MIT) و دانشگاه هاروارد هستند – نظریه ای را برای این سوئیچ فاز Berry ارائه داده اند.
برای مطالعه فاز Berry و ایجاد این سوئیچ، فرشته قهاری، یکی از اعضای تیم NIST ،یک دستگاه گرافنی با کیفیت بالا ساخته است تا با استفاده از آن سطوح انرژی و فاز Berry الکترون های موجود در گرافن را مطالعه کند.

در ابتدا، تیم تحقیقاتی الکترون ها را به حرکت در مسیرها و سطوح انرژی مشخص محدود کرد. برای نگاه داشتن الکترون ها در این سطوح انرژی، یکی از اعضای این تیم، دنیل واکاپ، یک حصار الکتریکی را با استفاده از ناخالصی یونیزه در لایه پوشاننده زیرین گرافن، ایجاد کرد. با این کار، امکان بررسی سطوح انرژی کوانتومی و فاز در Berry مربوط به الکترون های محدود شده، توسط یک میکروسکوپ تونلی روبشی (STM) در واحد نانوتکنولوژی NIST، که مرکز علوم و فناوری ها در مقیاس نانو است، فرآهم شد.
پس از آن، تیم تحقیقاتی، یک میدان مغناطیسی ضعیف را به لایه گرافن اعمال کرد. برای الکترون هایی که خلاف جهت عقربه ساعت حرکت می کردند، میدان مغناطیسی مدارهای فشرده تر و تنگ تری را ایجاد کرد. اما برای الکترون هایی که در مدارهای هم چهت با عقربه های ساعت حرکت می کردند، میدان تأثیری کاملا معکوس داشت، و الکترون ها را در مسیرهای بازتری قرار داد. میدان معناطیسی، در شدت بحرانی به عنوان یک سوئیچ برای فاز Berry عمل کرد، و موجب شد مدارهای خلاف عقربه ساعت الکترون ها، تغییر کرده و ذرات باردار از مدارهای خلاف عقربه ساعتی که در نزدیکی حصار الکتریکی قرار داشت، خارج شوند.

در حالت عادی، تغییر این مسیرهای چرخش، تأثیرات ناچیزی دارد. اما یکی از اعضای تیم به نام کریستوفر گوتیِرِز می گوید:” الکترون ها در گرافین دارای فاز Berry ویژه ای هستند، که در صورت اعمال این مسیرهای چرخش با القای مغناطیسی، فعال خواهد شد.”
زمانی که فاز Berry فعال شود، الکترون های درحال چرخش، به طور ناگهانی به سطوح بالاتر انرژی منتقل می شوند. استروشیو معتقد است این سوئیچ کوانتومی، یک ابزار قدرتمند علمی است که به دانشمندان کمک خواهد کرد تا از ایده های خود برای ساخت دستگاه های جدید کوانتومی بهره بگیرند، به شکلی که هیچ حالت مشابهی برایآن در سیستم های نیمه رسانا وجود نخواهد داشت.

یک نیروی ناشناخته در جهان، بار دیگر تعجب دانشمندان را برانگیخت

تحقیقات جدید در مورد کشف پدیده ای عجیب به نام نیروی جسم سیاه، نشان می دهد که تأثیر تشعشعات روی ذرات اطراف اجسام بزرگ را می توان با فضایی پیرامون آن ها، تشدید کرد.
این نتیجه می تواند نحوه مدلسازی ما از شکل گیری ستاره ها و سیارات را تغییر داده، و حتی به ما کمک کند تا در نهایت، یک شکل نظری از تشعشع را در نظر بگیریم که اجازه می دهد حفرات سیاه، ناپدید شوند.

گویا آی تی – در سال ۲۰۱۳، فیزیکدان ها، اعلام کردند که تشعشعات منتشر شده از اشیائی با عنوان “جسم‌های سیاه” نه تنها می توانند برخی ذرات کوچک را از سر راه بردارند، بلکه قادرند آن ها را به سمت خود جذب کنند. علاوه بر این، برای اشیائی که تنها جرم بسیار کوچکی داشته باشند و به اندازه کافی داغ باشند، نیروی کشنده می تواند از جاذبه گرانشی نیز قوی تر باشد.
اگر تا به حال عنوان جسم سیاه به گوشتان نخورده است، می توان گفت که جسم سیاه، به هر جسم کدری گفته می شود که نور مرئی را جذب کرده، اما آن را منعکس نمی کند و یا از خود عبور نمی دهد.

از دیدگاه تخصصی، عنوان جسم سیاه، به صورت تئوریک، اشیاء کاملی را توصیف می کند که نمی توانند هیچ نوری را بازتاب کنند. برای نمونه های فیزیکی از این اجسام، می توان به مواد نانوتیوب های کربنی اشاره کرد که برای ساخت روکش های VantaBlack عجیب و غریب به کار می رفتند.
اشتباه است اگر تصور کنیم که همه اجسام سیاه رنگ، در واقعیت سیاه هستند (نور را بازتاب نمی کنند)، چرا که این اجسام نیز، با حرکات ذرات خود، نور را منعکس می کنند، و همین ویژگی می تواند به توصیف خصوصیات گرمایی یک شیء کمک کند.
چهار سال پیش، تیمی از محققان اتریشی، کشف کردند که نور بازتاب شده از یک جسم سیاه می تواند بر اتم های مجاور این شیء، تأثیرات جالبی بگذارد.
برای درک این اثرات، ابتدا باید بدانید که جذب فوتون ها توسط اتم ها و تغییراتی که این جذب، در تکانه آن ها ایجاد می کند، موجب می شود که اتم ها حرکت کرده و جهت خود را تغییر دهند.
در شرایط مطلوب، اشیائی به بزرگی یک سلول نیز می توانند با تابش یک اشعه نور جابه جا شوند – پدیده ای که به عنوان یک فناوری در انبرک های نوری مورد استفاده قرار می گیرد.
حدود یک قرن است که فیزیک دانان مطلع هستند تشعشعات الکترو مغناطیس می تواند خصوصیات اتم های اطراف را، به وسیله اثر استارک، تغییر دهند. این پدیده، موقعیت الکترون ها را طوری تغییر می دهد تا در وضعیتی با انرژی کمتر قرار بگیرند. دلیل این تغییرات، افزایش دادن احتمال حرکت آن ها به بخش های روشن یک پرتو نور است.
محققان اتریشی با انجام محاسبات ریاضی، نشان داده اند که چگونه تابش گرما می تواند موجب شود که نه تنها نور ذرات را به اطراف براند، بلکه به دلیل وقوع اثر اشتارک، می توان با نور این ذرات را به سمت یک شئ جذب کرد.

Matthias Sonnleitner پژوهشگر ارشد در دانشگاه اینسبراک، در سال ۲۰۱۳، در مصاحبه با سایت Phy.org چنین گفته است:” فعل و انفعالات بین این دو نیرو – یعنی یک نیروی جاذبه تفاضلی در مقابل یک نیروی تابشی دافعه، به طور معمول در آزمایشگاه های نوری کوانتوم در نظر گرفته می شوند، اما هیچ گاه به این توجه نشده بود که این تعاملات با حضور منابع نورهای حرارتی نیز وجود خواهند داشت.”
در حالی که این نیرو بسیار ضعیف است، دانشمندان نشان داده اند که مقدار نیروی خالص جاذبه در اثر تابش نور برای اجسام بسیار کوچک ( ذراتی که کوچک تر از یک ذره غبار هستند) و داغ، می تواند در واقع، بزرگتر از نیروی گرانشی ایجاد شده توسط آن ها باشد.
Sonnleitner گفته است:” ذرات بسیار کوچک با ابعادی ریزتر از یک میکرون، نقش بسیار مهمی را در تشکیل سیاره ها و ستاره ها یا علم شیمی فضایی دارند.”
او هم چنین افزوده بود.: ” ظاهرا، پرسش های بی پاسخ بسیاری در مورد این وجود دارد که این ذرات چگونه با گاز هیدروژن موجود در اطراف یا با خود، در تعامل هستند. در حال حاضر، ما جست و جوهای خود ادامه می دهیم تا ببینیم این نیروی جاذبه اضافه، چگونه بر دینامیک اتم ها و ذرات اثر می گذارد.”
پس از فعالیت های Sonnleitner و همکارانش، تیم دیگری از فیزیکدان ها، تا زمان حال، به این تحقیقات ادامه داده و به بررسی تأثیرات شکل جسم سیاه و هم چنین اثرات آن بر انحنای فضا – زمان و بر این جاذبه و دافعه نوری می پردازند.

اگر بخواهیم دقیق تر توضیح دهیم، آن ها انحنای فضا – یا توپولوژی آن – را در اطراف یک جسم سیاه کره ای یا استوانه ای محاسبه کرده اند و مشخص کردند که این ختلاف ها می تواند بر نیروی های تابشی جسم سیاه اثر گذار باشد.
آن ها دریافتند که انحنای جسم سیاه کره ای و توپولوژی فضای اطراف آن، تأثیر تشدید کننده ای بر نیروی جاذبه ای دارند که در اثر گرانش و زاویه برخورد پوتوها با ذرات به وجود آمده است.
اما این حالت برای جسم استوانه ای، در سطح تخت جانبی و فضای اطراف آن، برقرار نبوده و تأثیر جسم سیاه تشدید نشده بود.
در حالی که این تأثیر در آزمایشگاه، و یا حتی برای اشیائی به اندازه خورشید، قابل تشخیص نیست، برای اجسام سیاه عظیم مانند ستاره های نوترونی یا اشکال عجیب تری از علم انحنای فضا، می تواند تفاوتی قابل توجه ایجاد کند.
Celio Muniz، یکی از محققان ارشد در دانشگاه ایلات Ceara در برزیل، به سایت Phy.org اینگونه توضیح داده است: “ما تصور می کنیم که تشدید شدن نیروی جسم سیاه، به دلیل منابع فوق متراکم، می تواند تأثیر شگرفی بر پدیده های مربوط به آن بگذارد، پدیده هایی مانند انتشار ذرات بسیار پر انرژی، و تشکیل قرص های برافزایشی در اطراف سیاه چاله ها.”
تیم تحقیقاتی، یافته های گذشته را بر مفهومی با عنوان Global Monopole اعمال کردند – یک نقطه تئوریک مشابه یک شار الکتریکی، که بر شکل فضای اطراف بدون گرانش و یک انحنای دیگر از فضا با عنوان رشته کیهانی اثر می گذارد.
مونیز معتقد است: ” این کار نیروی جسم سیاه را که در سال ۲۰۱۳ کشف شده است، به شکل گسترده تری در نظر می گیرد، که شامل منابع گرانشی بسیار قدرتمند و اشیاء عجیب و غریب دیگر، نظیر رشته های کیهانی و هم چنین ذرات دیگری می شود که در مواد متراکم نیز یافت می شوند.”

اولین هارد درایو شیمیایی یک بیتی ساخته شد

در دنیای قدیمی کامپیوترها اطلاعات در بیت‌ها ذخیره می‌شوند و توسط پدیده‌هایی فیزیکی مثل برق خوانده می‌شوند. اکثر ما آنها را با عنوان صفر و یک می‌شناسیم و البته با عنوان کدهای باینری هم از آنها یاد می‌کنیم. در دنیای محاسبات کوانتومی اطلاعات در بیت‌های کوانتومی یا اصطلاحا ”کیوبیت‌ها“ ذخیره می‌شوند.

گویا آی تی – هر چند کامپیوترها تنها گزینه برای ذخیره‌سازی اطلاعات نیستند: شیمی هم قادر به انجام چنین کاری است.دانشمندان انستیتیوی شیمی فیزیک آکادمی علوم لهستان در ورشو موفق به کشف شیوه‌ی جدیدی شده‌اند که در آن قطرات شیمیایی بسیار ریز همانند بیت‌ها و کیوبیت‌ها در یک واحد حافظه‌ی یک بیتی شیمیایی با نام Chit قادر به ذخیره‌سازی اطلاعات خواهند بود.
Chit از سه قطره‌ی ریز تشکیل شده است. در بین قطرات واکنش‌های شیمیایی اتفاق افتاده و به صورت پیوسته و ادواری حرکت می‌کنند. این حافظه ریشه در واکنش بلوسوف-ژابوتینسکی که دارای حرکتی نوسانی است بهره می‌برد.
هر واکنش اقدام به تولید واکنشگراهای مورد نیاز برای واکنش بعدی کرده و این چرخه به صورت نامحدود ادامه پیدا می‌کند. این واکنش‌ها توسط یک کاتالیزور به اسم ”فروئین“ که موجب تغییر رنگ می‌شود انجام می‌شوند.
کاتالیزور دوم ”روتنیم“ نام دارد که واکنش‌‌ها را نسبت به نور حساس می‌کند.
این ویژگی حساسیت به نور موجب می‌شود بعد از قرار گرفتن نور آبی روی واکنش از نوسانی شدن آن جلوگیری به عمل آید. این مساله از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است زیرا امکان کنترل پروسه را برای پژوهشگران فراهم می‌کند.
در حقیقت Chit امکان محاسبات شیمیایی را فراهم می‌کند. از این رو به جای بیت‌های قدیمی، تمام اجزا شیمیایی خواهند بود.
در حالی که دنیای محاسبات کوانتومی به پیشرفت خود ادامه می‌دهد شاید این نوع جدید محاسبات موجب ایجاد شیوه‌ی کاملا جدید برای ذخیره‌سازی، خواندن و نقل و انتقال اطلاعات شود.
همه‌ی چیزها از تکنولوژی تلفن‌های هوشمند گرفته تا فایل‌های دیجیتالی وابسته به توانایی ما برای انجام دو رکن اصلی پردازش داده‌ها یعنی ذخیره‌سازی و خواندن آنها هستند.
متحول کردن اساس فناوری که در حال حاضر شدیدا به آنها وابسته‌ایم نتایج خارق‌العاده‌ای خواهد داشت.
شاید فناوری‌هایی که هم اکنون برای مبارزه با تغییرات آب‌وهوایی در حال توسعه‌اند با ورود شیمی به دنیای کامپیوترها به طور کلی به‌روز شده دستخوش تغییر و تحولات اساسی شوند.
شاید ابزارها و وسایل نقلیه‌ای که برای اکتشاف فضا به آنها وابسته‌ایم هم به خاطر این کشف جدید، شاهد تغییرات اساسی باشند.
شاید این پیشرفت جدید بخش عظیمی از فناوری‌هایی که در حال حاضر به شکل کنونی می‌شناسیم را طوری متحول کنند که تا قبل از این هیچ کس تصورش را هم نمی‌کرده است.

به رمزگشایی از سیگنال های مرموز و ناشناخته فضایی چقدر نزدیک هستیم؟

سیگنالهای رادیویی مرموزی که از فضا به زمین می آیند، در همه جهات انتشار یافته اند و منبع آنها هنوز ناشناخته است. انفجارهای رادیویی سریع (FRB) که بسیار روشن و کم عمر هستند، دانشمندان را متحیر کرده اند.

گویا آی تی – ممکن است تلسکوپ رادیویی “آرایه کیلومتر مربعی استرالیایی پت فایندر (ASKAP)”پاسخ هایی برای سوالات آنها پیدا کند. سایت New Atlas با کیت بانیستر، یکی از ستاره شناسی که روی این پروژه کار می کند، در مورد آنچه در پس این سیگنالهای عجیب قرار دارد و اینکه چطور می توان از آنها رمزگشایی کرد، به صحبت نشسته است.
یکی از اهداف اصلی ASKAP، که در بخش جداگانه ای از غرب استرالیا و دور از تداخل های رادیویی شهرها قرار گرفته، مطالعه FRB است. این تلسکوپ اولین FRB ی خود را فقط چهار روز بعد از آغاز جستجوهایش، یعنی در ژانویه سال جاری، پیدا کرد. این سیگنال که FRB170107 نام گرفت، از صورت فلکی لئو (Leo) نشات گرفته بود و حدود شش میلیارد سال نوری مسافت را طی کرده بود تا به ما رسید.
رمزگشایی از سیگنال مرموز فضایی
انفجار رادیویی سریع چیست؟
بانیستر به ما گفت: “دانشمندان در نام گذاری چیزهای مختلف زیاد هم با دقت عمل نمی کنند: آنها سریع هستند، آنها رادیویی هستند، و آنها انفجاری هستند. وقتی می گوییم آنها رادیویی هستند، یعنی آنها را با تلسکوپ های رادیویی که شبیه یک بشقاب ماهواره بزرگ هستند، شناسایی می کنیم. و وقتی می گوییم آنها سریع هستند، واقعا هم سریع اند. کافیست یک لحظه غفلت کنید! در مدت کمتر از یک میلی ثانیه رد می شوند و می روند. و آنها انفجاری هستند. یعنی به یکباره رخ می دهند و اولین باری که آنها را ببینید، مصادف با آخرین بار خواهد بود”.
اولین FRB در سال ۲۰۰۷ شناسایی شد. در آن زمان دانشمندان در میان اطلاعات آرشیوی که سال ۲۰۰۱ به دست آورده بودند ، به یک انفجار کوتاه و تیز رسیدند که نمی توانستند آن را توضیح دهند. در طی چند سال بعد، دلیل وجود اکثر ناهنجاری هایی که در آن اطلاعات آرشیوی مشاهده می شد، کشف گردید. اما پدیده انفجارهای رادیویی سریع تا سال ۲۰۱۵ به صورت زنده مشاهده نشد. به طور کلی، کمتر از ۳۰ مورد از این سیگنالها، تاکنون شناسایی شده اند.

چه چیزی آنها را به وجود آورده است؟
به طور کلی، ستاره شناسان در این مورد مطمئن نیستند که چه چیزی این سیگنال ها را به وجود آورده است، اما به نظر می رسد رایج ترین منبع هایی که برای آنها پیشنهاد شده، تپ اخترها و مگنتارها بوده اند. این دو نوع ستاره نوترونی، میدان های مغناطیسی بسیار بزرگی دارند و انفجارهای رادیویی مشابهی تولید می کنند، اما تفاوت بین آنها در آنجاست که خودشان را تکرار می کنند. برخی از این تکرار ها مثل ساعت منظم کار می کنند، در حالی که سایر آنها الگوهای غیرقابل پیش بینی دارند. البته در هر صورت معمولا بیش از یک بار رخ می دهند. از طرف دیگر، FRB، عمدتا رویدادهایی هستند که فقط یک بار رخ می دهند، و همین باعث شده دانشمندان نتوانند منشا آنها را بیابند.
بانیستر می گوید: “تعداد نظریه هایی که در این مورد وجود دارد، بیشتر از تعداد انفجارهاست!. طیف منشاهای تصور شده برای این انفجار ها تقریبا همه چیز را در بر می گیرد، از نسخه های بزرگ شده ی آنچه ما در کهکشان خودمان دیده ایم، مانند یک تپ اختر یا یک مگنتار، تا چیزهایی که بسیار عجیب و غریب تر هستند: بعضی ها می گویند این سیگنال ها از تمدن های بیگانه ای به ما رسیده اند و گویا آنها به تازگی کاوش در کهکشان خود را آغاز کرده اند”.

این ایده های عجیب هم به توضیح رموز فضا کمک می کنند، اما اجماع نظر عمومی دانشمندان روی ایده ای است که بسیار پیش پا افتاده تر از این حرفهاست.
بانیستر می گوید: “در واقع جامعه علمی معتقد است هنوز هیچ چیز مشخص نیست. اما افرادی که نظریه های محافظه کارانه تری ارائه می دهند، می گویند شاید بتوان با استفاده از ستاره های نوترونی کارهایی انجام داد. یعنی یک تپ اختر را به عنوان یک ستاره نوترونی با یک میدان مغناطیسی عظیم در نظر بگیرید. سپس یک مگنتار را به عنوان یک ستاره نوترونی با میدان مغناطیسی بزرگتر از آن ببینید. به این ترتیب اگر بتوانید یک ستاره نوترونی پیدا کنید که میدان مغناطیسی بزرگتری داشته باشد، می توانید آن را تولید کننده یک FRB بدانید. به نظر من این گزینه از همه بهتر است، اما دانشمندان هیچ رشته ای نتوانسته اند آن را به طور کامل تبیین کنند”.

ستاره شناسان چگونه می توانند این معما را حل کنند؟
اولین گامهایی که به سمت پاسخ به سوال چیستی FRB ها برداشته می شود، پیدا کردن تعداد بیشتری از آنهاست. هر چه داده های بیشتری در اختیار داشته باشیم، تصویری که از آنها می سازیم واضح تر می شوند، و می توانیم آنها را سریع تر شناسایی کنیم. بعد تلسکوپ های بیشتری را به گونه ای تنظیم می کنیم که به آن قسمت معین از آسمان نگاه کنند، تا ببینند چه تعداد نقطه منشا برای این انفجارهای رادیویی سریع در آنجا کمین کرده اند.
یک جهش بزرگ رو به جلو آن خواهد بود که بدانیم چه زمانی انفجار رادیویی سریع رخ می دهد تا بتوانیم به دقت محل وقوع آن در آسمان را نگاه کنیم. سپس می توانیم ببینیم آیا در آن نقطه کهکشانی وجود دارد یا خیر. پاسخ این سوال چیزهای زیادی به شما خواهد گفت. اگر مشخص شود که FRB از انواع خاصی از کهکشان ها می آید، آنگاه می توانیم از آنچه در مورد آن کهکشان ها می دانیم استفاده کنیم تا روی FRB ها بیشتر کار کنیم. بعد باز می گردیم و این کار را تکرار می کنیم. تصاویر نوری تهیه می کنیم، به دنبال انفجارهای پرتو گاما یا اشعه ایکس می گردیم. زمانی که پیدا کردن آنها را آغاز کنید، می توانید به عقب برگردید و به آن قسمت خاص از آسمان با انواع متفاوتی از تلسکوپ ها نگاه کنید و هر آنچه می توانید، ببینید”.
در همین راستا، هر چه FRB های بیشتری مورد مطالعه قرار بگیرند، احتمالش بیشتر است که یک FRB درخشان و واضح مشاهده شود.
بانیستر می گوید: “وقتی به این انفجارها نگاه می کنید، هرگز نمی دانید که چه زمانی یکی از آنها بسیار غیرمعمول میشود. اگر این زمان را پیدا کنیم، قفل همه این رازها را باز می شود. پس همین که شواهد بیشتری جمع کنیم، از این لحاظ مفید خواهد بود که هم الان و هم در آینده، چیزی در آنها خواهیم یافت که واقعا عجیب و غریب است و واقعا کلید شناخت کل هم نوعانش خواهد بود”.

در واقع، این چیز عجیب و غریب مورد سوال ما، احتمالا تا همین لحظه هم کشف شده است. FRB121102 اولین نمونه ای بود که توسط تلسکوپ رادیویی آرسیبو در پورتوریکو پیدا شد و تاکنون، این تنها انفجار رادیویی سریع است که یک باره رخ داد است. این یافته ها، یا رازها را پیچیده تر می کنند، یا به حل آن کمک می کنند؛ باید منتظر ماند و دید.
بانیستر می گوید: “این چیز عجیب و غریب متعلق به یک خانواده است. ما آن را تکرار کننده (Repeater) می نامیم، زیرا فقط یکی از آن وجود دارد. این موجود حتی از پدیده انفجار های رادیویی سریع نیز مرموز تر است. ما معتقدیم احتمالا آنها با هم در ارتباط اند ، اما نمی دانیم این ارتباط دقیقا چگونه است”.
FRB چه چیز دیگری می تواند به ما بیاموزد؟
در کنار همه هیجانی که مطالعه FRB دارد، می توان آن را یک نوع جدید از اجسام آسمانی دانست. این جسم آسمانی یک درک جدید از این گوشه کوچک جهان که در آن هستیم به دست خواهد داد. آنها پیش از آنکه به ما برسند، یک مسافت بسیار زیاد را طی می کنند و وقتی به اینجا می رسند، نشانه هایی از سفرهای خود به همراه دارند.
بانیستر می گوید: ”ویژگی اصلی انفجارهای رادیویی، که از تپ اخترها و انفجارهای رادیویی سریع ناشی می شوند، آن است که می توانیم آنچه “پراکندگی” نامیده می شود را در آنها اندازه بگیریم. امواج رادیویی که آن تپ اختر یا انفجار رادیویی سریع تولید کرده، با سرعت های متفاوتی در فضا به حرکت می آیند، و این به خاطر جرمی است که آن امواج رادیویی از آن به وجود آمده اند. وقتی آنها به تلسکوپ های ما می رسند، می بینیم که طول موج های کوتاه زودتر می رسند و طول موج های بلندتر حدود یک ثانیه بعد از آن می رسند، و همین تاخیر زمانی به ما می گوید که آن امواج چه مقدار ماده را از سر گذرانده اند”.

در این سیستم، وقتی ببینیم یک انفجار رادیویی سریع دارای یک پراکندگی بزرگی است، یعنی امواج رادیویی حاصل از آن از تعداد بسیار زیادی الکترون گذر کرده اند. ستاره شناسان می توانند این داده ها را با آنچه در مورد آن ناحیه از آسمان می دانند، مقایسه کنند. اگر تعداد زیادی کهکشان در آن راستا وجود نداشت، یعنی این سگنال از جایی در دوردست ها آمده است. وقتی یک انفجار رادیویی سریع رخ می دهد و خاموش می شود، مطالعه پراکندگی آن به دانشمندان می گوید که چه مقدار ماده در راستای خط دید آن انفجار وجود دارد، و با داشتن اطلاعات کافی، در نهایت یک نقشه سه بعدی از جهان به نحو احسن ساخته می شود”.
ASKAP چه کمکی می کند؟
ASKAP جستجوی FRB را در اولین هفته ماه ژانویه امسال آغاز کرد، و در مدت چهار روز، اولین سیگنال را دریافت نمود. از آن زمان به بعد، دو FRB دیگر هم شناسایی شد. شناسایی این دو مورد آخر فقط با هشت بشقاب از مجموع ۳۶ بشقابی که در سیستم قرار داده شده بود، انجام شد. آن بشقاب ها، هر کدام ۱۲ متر (۴۰ فوت) قطر داشتند و هر کدام رو به جهت هایی متفاوت اما نزدیک به هم داشتند ، و آرایه ای می ساختند که منطقه وسیعی را پوشش می داد؛ درست مثل یک چشم مگس!”.
بانیستر می گوید: “این سیستم، در آن واحد ۳۶ تکه مختلف آسمان را نگاه می کند. این افزایش در نقاط تحت نظر در آسمان، واقعا چشمگیر است، و باعث می شود در تعداد FRB هایی که می توانیم هر روزه پیدا کنیم، تفاوت زیادی به وجود آید”.
بقیه این بشقاب ها، در طی ۱۲ تا ۱۸ آینده وارد سیستم خواهند شد و هرگاه این اتفاق افتاد، تعداد FRB هایی که این سیستم شناسایی می کند، به شکل قابل توجهی افزایش خواهد یافت.

بانیستر می گوید: “من فکر می کنم در ۱۲ ماه آینده، شاهد اتفاقات بسیار هیجان انگیزی خواهیم بود. زیرا در آن زمان تعداد زیادی تلسکوپ مانند ASKAP وجود خواهد داشت که به تازگی کار خود را آغاز کرده اند و هر گاه واقعا وارد مسیر کاری خود شوند، اطلاعات جدید بسیار زیادی به دست خواهند داد”.
مقاله ای که اکتشافات تیم ASKAP را توصیف کرده، در مجموعه مقالات نشریه Astrophysical منتشر شده است.

تحول در فناوری و اقتصاد نوین جهانی با پروژه Brain-to-Text فیس‌بوک

کنترل ذهن دیگر رویایی دست نیافتنی در کتاب‌های علمی تخیلی نیست و در آینده‌ای نزدیک تبدیل به واقعیتی ملموس خواهد شد.اخیرا فیس‌بوک در کنفرانس F8 از تکنولوژی Brain-to-Text رونمایی کرده که احتمالا انقلابی در دنیای فناوری رقم خواهد شد.

گویا آی تی – «رجینا داگان»، ریاست یکی از بخش‌های تحقیقاتی معروف فیس‌بوک به نام ”ساختمان ۸“ معتقد است که یکی از اهداف فناوری مذکور فراهم کردن امکان ارسال پیام متنی به دوستان بدون نیاز به خارج کردن تلفن‌همراه از جیب شخص است.
اما همه چیز به اینجا ختم نخواهد شد و این فناوری امکان انجام کارهایی را میسر خواهد کرد که تا قبل از این آنها را تنها در کتاب‌ها و فیلم‌های تخیلی می‌دیدیم.
«جنه مانستر»، یکی از بیانگذاران شرکت Loup Ventures در این زمینه می‌گوید: ”با نگاهی به چشم‌انداز این فناوری می‌بینیم که مهم‌ترین اثر آن متحول کردن شیوه‌ی تعامل ما با ماشین‌هاست. دیگر نیازی نیست از دست‌ها برای کار با صفحات لمسی یا تایپ با صفحه‌کلید استفاده کنید و حتی نیاز به صحبت کردن با دستیارهای صوتی هوشمندی مثل Siri و Alexa نخواهد بود، کافی است افکارتان را برای کنترل این ابزارها به کار بگیرید. به این ترتیب دیوار بزرگی که بین انسان‌ها و ماشین‌ها وجود داشت رفته‌رفته از بین خواهد رفت.“
مانستر پیش‌بینی می‌کند که احتمالا طی یک یا دو سال آینده شاهد ورود رابط‌های کنترل مغزی مبتنی بر الکتروانسفالوگرافی (یا نوار مغزی) به صنعت بازی باشیم؛ به این ترتیب علاقه‌مندان دنیای بازی می‌توانند تنها با فکر کردن اقدام به شلیک اسلحه یا ضربه زدن به توپ‌ باشند و البته این تازه شروع کار است. به زودی این افکار کاربران هستند که کنترل ابزار و تجهیزاتی که نیازمند دریافت دستور هستند (مثل تلفن‌های همراه، کنسول‌های بازی و …) را به دست خواهند گرفت.

کاربردهای این فناوری بسیار گسترده خواهد بود از کارگران و بازیگران صنایع مرتبط گرفته تا کل جامعه.

تحول شغل‌ها
با گذر زمان و بهبود فناوری، استفاده از قدرت تفکر جایگزین تایپ و سایر فعالیت‌های مرتبط و مشابه مغزی خواهد شد و در نتیجه شاهد صرفه‌جویی بسیار زیادی در زمان، انجام سریع‌تر کارها و روی‌ هم رفته افزایش بهره‌وری خواهیم بود. مانستر پیش‌بینی می‌کند که بهره‌وری ورودی ۴ برابر بیشتر شده و بازدهی کلی احتمالا افزایش ۱۰ تا ۲۰ درصدی را تجربه خواهد کرد.
هر چند این میزان بهره‌وری به سرعت عملی نخواهد شد. طبق گفته‌های مانستر پیشرفت‌های ۵ یا ۱۰ سال آینده در این حوزه به خاطر وجود و بروز خطاها هنگام پردازش اطلاعات و نیاز به بازبینی و ویرایش از سوی کاربر، اثرات منفی روی بهره‌وری خواهند داشت. بعد از مرتفع شدن تمام خطاها شاهد افزایش چشمگیر بهره‌وری خواهیم بود.

نوآوری‌های تحول‌آفرین در صنعت
با ورود بستره‌های رابط‌های کنترل مغزی (BCI) بعضی از اشکال کنونی ورود اطلاعات مثل صفحه‌کلیدها و صفحات لمسی کنار گذاشته می‌شوند و در نتیجه شرکت‌هایی که در زمینه‌ی تولید این تجهیزات فعالیت می‌کنند با چالش‌های جدیدی روبه‌رو خواهند شد. اما این تغییر و تحولات از آن چه که تصور می‌کنیم بیشتر خواهند بود.
مانستر اضافه می‌کند: ”آن چه که احتمالا رخ خواهد داد اتفاق بزرگی خواهد بود و آن چه که باید در نقشه‌ی راه طولانی مدت شرکت‌ها باید باشد، سازگار کردن محصولات‌شان (که معمولا اپلیکیشن‌ها هستند) با رابط‌های کنترل مغزی است زیرا به محض ورود این تکنولوژی به دنیای فناوری اطلاعات، گریزی از این مساله نخواهد بود؛ شرکت‌های مذکور خواه ناخواه باید تن به این مساله بدهند.“
نه تنها کسب‌وکارهای متعددی تکان خواهند خورد حتی مشاغل فعلی دنیای تکنولوژی که از ارزش بسیار بالایی برخوردارند احتمالا با تخصص‌هایی که در آینده ایجاد خواهند شد جایگزین می‌شوند.
مانستر: ”اگر نگاهی به هدایت کنندگان تکنولوژی در ۵۰ سال گذشته (دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی) بیاندازید، متوجه نقش بی‌بدیل برنامه‌نویسان خواهید شد؛ بعد از آنها در اینترنت و دنیای ابزارهای سیار، توسعه‌دهندگان وب‌سایت‌های سازگار با ابزارهای همراه و همچنین توسعه‌دهندگان اپلیکیشن بازی را در دست گرفتند. در ۵۰ سال آینده وظیفه‌ی اصلی بر عهده عصب‌شناسان خواهد بود.“

تحولات اجتماعی
در حال حاضر تجهیزات پزشکی کاشتنی (ایمپلنت) افرادی که با مشکلات ارتباطی دست و پنجه نرم می‌کنند را یاری می‌دهند اما دنیای فناوری در حال حرکت به سمت استفاده از تجهیزات مصنوعی غیردردآور مثل پیشانی‌بندهایی (نمونه‌های ۳بعدی ساخت شرکت‌های مختلف) است که قادر به دریافت و مهار امواج مغزی P300 هستند. هر چند راهکار طولانی مدت که البته شاید حداقل یه قرن با آن فاصله داشته باشیم، احتمالا همان ابزار کاشتنی باشد، البته شیوه‌ای که کاربردهای اقتصادی گسترده‌ای دارد.
شاید هزینه‌ی بسیار بالای ایمپلنت‌ها و سایر روش‌های درمانی مشابه دسترسی به این فناوری را برای عده‌ی کثیری از مردم که درآمد پایینی دارند محدود کرده و برای آن دسته از کسانی که قادر به تهیه‌ی آنها هستند مزایای بالاتری فراهم کند. بعید نیست که عدم امکان دسترسی و استفاده از این فناوری‌ها موجب بزرگ‌تر شدن شکاف‌های طبقاتی شود. برای مثال فرزندان بیمار و معیوب افراد ثروتمند که امکان استفاده از چنین فناوری‌هایی را خواهند داشت در محیط‌های آموزشی بالاتر از سایر افراد ناتوان قرار خواهند گرفت و در حوزه‌ی کسب‌وکار هم موقعیت‌هایی بهتری خواهند داشت.

مانستر پیشنهاد می‌کند که اگر این ایمپلنت‌ها قدرتمند ظاهر شده و جایگاه خود را تثبیت نمایند، احتمالا دسترسی به آنها در قالب برابری اجتماعی تبدیل به یکی از اصول اولیه حقوق بشری خواهد شد. هر چند وی به این نکته هم اشاره می‌کند تجهیزاتی که نیاز به کاشت ندارند همچنان عملکردی قابل قبول خواهند داشت و شاید ضرروت استفاده از ایمپلنت‌ها چندان به چشم نیاید. همه‌ی اینها احتمالا موجب فراهم شدن دسترسی عادلانه‌تر به تجهیزات پزشکی و پیشرفت‌های گسترده‌تر اقتصادی خواهند شد.

محدودیت‌های جدید
تثبیت ایمپلنت‌های مغز به متن و مغز به کامپیوتر نهایتا موجب پیشرفت‌ فناوری‌های آینده‌نگرانه‌ دیگری خصوصا واقعیت مجازی خواهند شد.
مانستر: ”زمانی که از اپیمپلنت‌ها استفاده می‌کنید اگر چه پیشانی‌بند را روی سر قرار نمی‌دهید اما با حسگرهای خاصی در مغز که از طریق آنها احساسات و واکنش‌های مختلفی را تجربه می‌کنید، ارتباط برقرار خواهید کرد. در واقع می‌توان این تجربیات را با مغز پیوند داد؛ این کار را نه تنها در مورد تجربیات گرافیکی می‌توان انجام داد بلکه تقریبا هر تجربه‌ی دیگری مثل لمس، بوییدن، شنیدن و …را می‌توان با این فناوری پیوند داد. به عبارت دیگر حقیقتا به دنیای دیگر پا خواهید گذاشت.“
هدست‌ها در حال حاضر امکان تجربه‌ی گرافیکی ۳۶۰ درجه و شنیدن صوت را فراهم کرده‌اند اما مانستر معتقد است در آینده شاهد بهبودهای زیادی در کیفیت این تجربه‌ها خواهیم بود.
وی این طور توضیح می‌دهد: ”زمانی که به صورت مجازی چتربازی می‌کنید فشار هوا را احساس نمی‌کنید و اگر در پروسه‌ی انجام یک بازی باشید و از کنار آتش رد شوید گرمای آن را احساس نخواهید کرد. تمام این بخش‌های ناملموس تجارب ما که فراتر از جلوه‌های دیدنی و شنیداری (تصویر و صوت) است را با به کارگیری یک ایمپلنت می‌توان بازسازی کرد.
البته فعلا قادر به مشاهده‌ی محدودیت‌های این تجربه‌ها نیستیم؛ برای مثال آیا این فناوری و سایر تکنولوژی‌های مشابه قادر به شبیه‌سازی منحصر به فرد سفر به مکان‌های مختلف هستند؟ آیا ما انسان‌ها از طریق این فناوری‌ها قادر به انتقال‌ احساساتی مثل همدلی و بخشش خواهیم بود یا خیر؟ اما از کنار این مسائل که بگذریم نمی‌توان منکر اثرگذاری انقلابی این فناوری‌ها شد.