بررسی لپ‌تاپ MSI GS43VR 6RE: پرواز با فانتوم!

بررسی لپ‌تاپ MSI GS43VR 6RE: پرواز با فانتوم!

MSI یک کمپانی تایوانی تولیدکننده لپ‌تاپ و قطعات جانبی است و در ایران بیش از هر چیز آن را به عنوان یک تولیدکننده مادربرد می‌شناسند. مدتی است که این کمپانی خوش‌نام علاقه خاصی به دنیای گیم پیدا کرده و سعی نموده محصولات تولیدی‌اش را با پسوند گیمینگ روانه بازار کند. همین گیمینگ بودن، وارد خط تولید لپ‌تاپ‌های MSI نیز شده است. تایوانی‌ها تمام توانایی خود را به‌کار گرفته‌اند تا لپ‌تاپ‌های متفاوتی را روانه بازار کنند و در سری جدید محصولات‌شان توجه ویژه‌ای به وزن و ضخامت شده است. مدتی است که یکی از همین لپ‌تاپ‌های خوش ساخت با نام GS43VR 6RE وارد آزمایشگاه آی‌تی‌رسان شده و به ما فرصتی دست داده تا از نزدیک با این غول تایوانی که با نام Phantom Pro نیز شناخته می‌شود، آشنا شویم. با ما و بررسی این محصول خاص همراه باشید.

طراحی و ظاهر
علاوه بر سخت‌افزار قدرتمند یکی از ویژگی‌های لپ‌تاپ‌های گیمینگ، ظاهر خشن (بخوانید مردانه!) آن‌هاست. اما فانتوم پرو قصه امروز ما کمی‌ هم ویژ‌گی‌های زنانه دارد! با اینکه ظاهر خشن لپ‌تاپ حفظ شده اما ظرافت خاصی نیز در طراحی آن به چشم می‌خورد. هنگامی که برای نخستین بار این لپ‌تاپ را دیدم، کمی جا خوردم! راستش را بخواهید اصلا انتظارش را نداشتم که یک محصول گیمینگ چنین ضخامتی داشته باشد. در واقع فانتوم پرو اگر از لپ‌تاپ‌های معمولی بازار نازک‌تر نباشد، قطعا ضخیم‌تر هم نیست.

برای ساخت پشت نمایشگر و اطراف کیبورد دستگاه از آلومینیوم تراش خورده کمک گرفته شده و سایر بخش‌های لپ‌تاپ پلاستیکی است. پشت نمایشگر همچون اکثر لپ‌تاپ‌های گیمینگ MSI صاف و یک‌دست نیست و نقش و نگارهایی را به خود می‌بیند که بیش از هر چیز دیگری شما را به یاد کاپوت خودروهای لوکس بازار می‌اندازد. البته منظور از آلومینیوم، یک لایه نازک است و فکر نکنید که واقعا با کاپوت یک خودرو طرف هستید! به دلیل همین نازک بودن بیش از حد، این قسمت با کمی فشار خم می‌شود و استحکام بالایی ندارد. اگر این بخش را به صورت افقی به سه قسمت مساوی تقسیم کنیم، در دو بخش اول چیزی برای نمایش وجود ندارد اما قسمت سوم و در بالایی‌ترین بخش نامی از MSI و لوگوی Gaming Series به چشم می‌خورد. این لوگو که یک اژدهای خشمگین را در خود جای داده به رنگ قرمز است و با روشن شدن لپ‌تاپ هم نورانی می‌شود و بیش از پیش خودنمایی می‌کند.

MSI سعی کرده تا در اطراف کیبورد نیز طرح‌هایی را پیاده کند تا این محصولش نیز ظاهری خشن‌تر به خودش بگیرد. بنابراین در این بخش نیز شاهد پستی و بلندی‌هایی هستیم. به‌طور کلی بخش آلومینیومی فانتوم پرو بی‌نهایت در جذب چربی انگشتان دست استعداد دارد و تقریبا همیشه باید همچون شاگرد شوفرها لنگ به دست بمانید و این اژدهای خشمیگن را تمیز کنید! بالای کیبورد و در سمت چپ شاهد کلید پاور دستگاه هستیم که ظاهر کاملا متفاوتی دارد و تا حدی نیز تقارن را در لپ‌تاپ به‌هم زده است.

اطراف نمایشگر حاشیه‌های نسبتا زیادی دیده می‌شود که خب البته از یک اژ‌دها چیزی جز این هم انتظار نمی‌رفت! اما راستش را بخواهید در ساخت این قسمت از پلاستیک نه‌چندان مرغوبی استفاده شده و آن ظرافت و کیفیت ساخت بالا را (حداقل در اینجا) شاهد نیستیم! تقریبا بدون هیچ دردسری می‌توانید پلاستیک موجود در این قسمت را جدا کنید و دل و روده لپ‌تاپ را ببینید!

برای باز کردن لپ‌تاپ نیاز به کلید خاصی نیست و بدون مشکل و خیلی راحت می‌توانید این کار را انجام دهید. نمایشگر توسط لولاهای باکیفیتی به بدنه متصل شده و این اطمینان را می‌دهد که در دراز مدت و پس از بارها باز و بسته شدن لپ‌تاپ مشکلی برایش پیش نیاید.

وقتی صحبت از یک لپ‌تاپ می‌شود، می‌بایست قابل حمل بودن آن در کانون توجه باشد. خوش‌بختانه MSI در فانتوم پرو به این ویژگی‌ توجه داشته و لپ‌تاپش را با ضخامتی در حدود ۲ سانتی‌متر و وزن ۱.۸ کیلوگرمی روانه بازار کرده است. با اینکه چنین ویژگی‌هایی برای یک لپ‌تاپ گیمینگ فوق‌العاده به نظر می‌رسد اما فانتوم پرو در این بخش حرف اول را در بازار نمی‌زند چرا که پیش‌تر محصولاتی همچون Razer Blade با وزنی به مراتب کمتر وارد بازار شده‌اند و مسلما توانایی حمل بیشتری هم دارند.

همیشه در محصولات گیمینگ MSI شاهد ترکیب رنگ‌های قرمز و مشکی بوده‌ایم. فانتوم پرو نیز از این قاعده کلی مستثنی نیست. بدنه دستگاه به رنگ مشکی است و باقی اجزا از لوگو گرفته تا نور پس‌زمینه کیبورد همگی به رنگ قرمز در آمده‌اند تا زیبایی لپ‌تاپ دو چندان شود.

اقلام همراه دستگاه

همراه با این لپ‌تاپ گیمینگ، یک شارژر نسبتا بزرگ ۱۹.۵ ولت با شدت جریان ۹.۲۳ آمپر عرضه می‌شود که خب از جمله اقلام همراه تمامی لپ‌تاپ‌های موجود در بازار است. علاوه بر دفترچه‌های راهنما و دستمال مخصوص، شاهد یک ماوس ساخت خود MSI نیز هستیم که اطلاعات خاصی در رابطه با آن در دسترس نیست. ظاهر ماوس بر خلاف چیزی که پیش‌تر در محصولات MSI دیده بودیم چندان متناسب با بدنه لپ‌تاپ طراحی نشده و حتی ظاهر خشنی هم ندارد. البته خود ماوس از کیفیت قابل قبولی برخوردار است و بر روی سطوح صاف و حتی شیشه‌ای نیز خیلی خوب کار می‌کند.

بر خلاف اکثر لپ‌تاپ‌های امروزی بازار، همراه با فانتوم پرو درایورهای آن عرضه شده است تا دیگر نیازی به دانلود آن‌ها از وب‌سایت مربوطه نداشته باشید. باز خدا پدر و مادرش را بیامرزد چرا که با این سرعت فضایی (!) اینترنت در ایران دانلود درایورها پس از کار در معدن در رتبه دوم سخت‌ترین کارها قرار می‌گیرد. البته داستان این درایورها به همین‌ جا ختم نمی‌شود و در ادامه بیشتر در رابطه با آن خواهید خواند…!

کیبورد و تاچ‌پد

فانتوم پرو به یک کیبورد ۸۱ دکمه‌ای مجهز است که توسط Steelseries ساخته شده است. به واسطه سایز دستگاه جایی برای قرارگیری کلیدهای NumPad در سمت راست باقی نمانده و شما از این کلیدهای به اصطلاح ماشین حسابی بی‌نصیب می‌مانید. کلیدها نسبت به بدنه دستگاه ارتفاع چندان بالایی ندارند و خیلی قرص و محکم در بدنه جای خوش کرده‌اند. در مدلی که در اختیار ما بود، خبری از نقش بستن حروف پارسی بر روی کیبورد نبود. با اینکه کلیدها از طرح لبخندی برخوردار نیستند و صاف و تخت دیده می‌شوند اما تایپ با آن‌ها لذت بخش است و از این بابت مشکلی نخواهید داشت. با توجه با گیمینگ بودن این محصول MSI سایز را بهانه نکرده تا دکمه‌های کیبورد را کوچک بسازد. به همین دلیل کلید‌های شیفت، فاصله، اینتر و… در اندازه ای قابل قبول به چشم می‌خورند که مسلما برای گیمرها خبری خوب خواهد بود.

در سمت راست کیبورد یک دکمه بک‌اسلش قرار گرفته که هرچه فکرش را کردم دلیل منطقی برای حضور آن در این قسمت پیدا نکردم! هنگام تایپ و کار با کیبورد بارها این کلید را با کلید ALT اشتباه گرفتم و همه این‌ها در حالی است که بک‌اسلش در همان جای همیشگی و بالای اینتر نیز وجود دارد!
این محصول همچون سایر لپ‌تاپ‌های امروزی به نور پس زمینه برای کیبورد نیز مجهز است که البته به واسطه شیشه‌ای نبودن اطراف کلیدها نور چندانی دیده نمی‌شود. این بک‌لایت به رنگ قرمز بوده و بر خلاف سایر محصولات MSI در رنگ‌های متنوعی هم دیده نمی‌شود و شما نمی‌توانید آن‌را به دلخواه شخصی سازی کنید.

درست در زیر این کیبورد، تاچ‌پد فانتوم پرو به چشم می‌خورد. این تاچ‌پد نسبت به بدنه، کمی تو رفتگی دارد و اطراف آن با رنگ قرمز دیده می‌شود تا ترکیب رنگی موجود در لپ‌تاپ حفظ شود. تاچ‌پد به صورت تمام لمسی قرار گرفته و در زیر آن بخشی جداگانه برای کلیدهای چپ و راست قرار نگرفته که این خود موجب می‌شود تا فضای بیشتری برای کار در اختیار داشته باشید.

به شخصه نتوانستم با این ترک‌پد ارتباط برقرار کنم! حرکت بر روی آن و حتی کلیک کردن نیز خیلی راحت صورت نمی‌گیرد و شاید خیلی زود قیدش را بزنید و به سراغ یک ماوس بروید. البته با توجه به کمبود پورت‌ها در صورت اتصال ماوس رسما فقط یک پورت USB برای‌تان باقی خواهد ماند. ناگفته نماند که ترک‌پد نیز علاقه عجیبی به جذب چربی انگشتان دارد.

پورت‌ها و اتصالات

از آنجایی که مهم‌ترین مزیت لپ‌تاپ‌ها توانایی حمل و نقل آن‌هاست، در نتیجه حداقل انتظارمان این است که با مجموعه کاملی از پورت‌ها مواجه باشیم تا هنگام جا‌به‌جایی آن، دست به دامان لوازم جانبی جهت تکمیل پورت‌ها نشویم. این موضوع در GS43VR آن‌طور که باید و شاید رعایت نشده است. در سمت چپ علاوه بر پورت شارژ، شاهد یک پورت USB 3.0 ، پورت Ethernet، کارت خوان و دو جک ۳.۵ میلی‌متری برای هدفون و میکروفون هستیم.

در سمت راست نیز پورت HDMI 1.4، یک پورت USB 3.0 و یک پورت USB نوع C نیز دیده می‌شود که از فناوری تاندربولت ۳ نیز پشتیبانی می‌کند. بنابراین می‌توانید تصویر ۴K را با نرخ ۶۰ فریم بر ثانیه انتقال دهید. در بخش پشتی فانتوم پرو یک پورت Mini Display جا خوش کرده آن هم می‌تواند تصاویر ۴K با نرخ ۶۰ فریم بر ثانیه را انتقال دهد در نتیجه شما می‌توانید تصویر را بر روی ۳ نمایشگر (با نمایشگر خود لپ‌تاپ) ببینید.

در اطراف محصول هرچه گشتیم خبری از درایو نوری نبود! تصورش را بکنید که یکی از بازی‌های روز را از بازار خریده‌اید و نمی‌توانید آن‌را بر روی لپ‌تاپ چند میلیونی خود نصب کنید چرا که این محصول فاقد درایو نوری است! پس ظاهرا باید دست به دامان یک سیستم دیگر شوید و محتوای بازی را به یک هارد اکسترنال منتقل کنید و سپس بر روی فانتوم پرو خود نصب کنید! نکته جالب دیگر اینکه DVD مربوط به درایورهای این محصول همراه با آن عرضه می‌شود و سازنده فکرش را نکرده که خب حالا ما با این DVD چه باید بکنیم؟!

از طرفی با توجه به تاچ‌پد نه‌چندان خوب، همیشه می‌بایست یک ماوس را به لپ‌تاپ بزنید که خب یکی از پورت‌های USB درگیر خواهد شد و لپ‌تاپ شما رسما یک پورت USB خواهد داشت.

نمایشگر

GS43VR به یک نمایشگر ۱۴ اینچی Full HD مجهز شده و تراکم پیکسلی ۱۵۷ppi را ارایه می‌دهد. این نمایشگر که ساخت LG Philips است هنوز هم به میزان ۸۸ درصد از استاندارد sRGB پشتیبانی می‌کند. البته نسبت به نسل‌های قبلی شاهد بهبودهایی در نحوه نمایش رنگ‌ها نیز هستیم. جالب است بدانید که این نمایشگر با همه مزایایش تنها می‌تواند ۲۸۸ نیت روشنایی داشته باشد که کمی کار با آن را در محیط‌های خارجی مشکل می‌کند. البته باید بگوییم که به واسطه روکش ماتی که بر روی صفحه کشیده شده میزان رفلکس نمایشگر تا حد بسیار زیادی کاهش یافته و دیگر هنگام کار با دستگاه در و دیوار اتاق را در آن نخواهید دید.

MSI با قابلیت‌های نرم‌افزاری خاصی سعی کرده تا نواقص این نمایشگر را رفع کند. یکی از همین نرم‌افزار‌ها True Color نام دارد. با این برنامه شما می‌توانید نحوه نمایش رنگ‌ها را متناسب با سلیقه خود تغییر دهید. چندین حالت پیش‌فرض همچون حالت بازی، طراحی، انجام امور روزانه، کاهش نور آبی و یا تماشای ویدیو نیز برای آن در نظر گرفته شده که با فشردن کلید فانکشن به همراه A می‌توانید دسترسی سریعی به آن‌ها داشته باشید.
به طور کلی در نگاه از زوایا مشکلی با فانتوم پرو نخواهید داشت و می‌توان گفت که این نمایشگر برای گیم مناسب است اما اگر قصد دارید که در کنار بازی از نرم‌افزارهای طراحی همچون فتوشاپ استفاده کنید، توصیه می‌کنم که به سراغ محصول دیگری بروید.

سخت افزار

وقتی به یک لپ‌تاپ لقب گیمینگ را می‌دهند، اینکه از آن یک سخت افزار قدرتمند را بخواهیم انتظار بی‌جایی نیست. MSI نیز بهترین سخت افزار ممکن را برای این مدل در نظر گرفته است. Intel Core i7 6700HQ با چهار هسته پردازشی به عنوان مغز متفکر اژدهای خشمگین MSI انتخاب شده است. فرکانس هسته‌های این پردازنده قدرتمند که با فناوری ۱۴ نانومتری ساخته شده در حالت پایه بر روی ۲.۶ گیگاهرتز قرار گرفته‌اند که هنگام پردازش‌های سنگین در حالت توربو قرار می‌گیرند و آن‌وقت است که سرعت‌شان تا ۳.۵ گیگاهرتز ناقابل افزایش می‌یابد. این چهار هسته در کنار پردازنده گرافیکیIntel HD Graphics 530 جای خوش کرده‌اند که البته در یک لپ‌تاپ گیمینگ شاید هیچ‌وقت نیازی به استفاده از آن نباشد. از جمله دیگر قابلیت‌های ویژه این پردازنده می‌توان به پشتیبانی از ۶۴ گیگابایت رم اشاره داشت که در نوع خود فوق‌العاده است. ناگفته نماند که این پردازنده به کش L3 شش مگابایتی نیز مجهز است.

فانتوم پرو یکی از نخستین محصولات بازار بوده که به کارت گرافیک سری پاسکال مجهز است. پیش‌تر به دلیل مشکلاتی خاص همچون کمبود فضا و عدم توانایی در خنک کردن کارت‌های گرافیک، آن‌ها را با پسوند m راهی بازار می‌کردند که نسبت به نسخه دسکتاپ قدرت پردازشی بسیار کمتری داشت. اما امروزه با پیشرفت تکنولوژی دیگر مشکل خاصی بر سر راه سازندگان نیست و تقریبا کارت‌گرافیک‌های سری موبایل و دسکتاپ یکی شده‌اند.
اژدهای ۱۴ اینچی قصه امروز ما به کارت گرافیک GTX 1060 مجهز شده و می‌تواند بدون هیچ مشکلی تمامی بازی‌های روز دنیا را اجرا کند. تنها تفاوت این سری با نسخه دسکتاپ در ۱۰۰ مگاهرتز فرکانس کمتر هسته‌های پردازشی است که آن هم تنها به دلیل سایز ۱۴ اینچی فانتوم پرو است. به لطف این کارت گرافیک خاص حالا لپ‌تاپ MSI از واقعیت مجازی نیز پشتیبانی می‌کند و می‌توانید عینک‌های واقعیت مجازی بازار را به این محصول متصل کنید و لذتش را ببرید.


به این مجموعه سخت افزاری قدرتمند ۱۶ گیگابایت (۲ ماژول ۸ گیگابایتی DDR4) حافظه رم و ۱۲۸ گیگابایت SSD را نیز اضافه کنید تا زبانه کشیدن آتش از دهان این اژدهای خشمگین را ببینید. با اینکه SSD قرار گرفته بر روی این لپ‌تاپ بسیار سریع‌تر از SSD‌های موجود در بازار است، اما برای آنکه با مشکل ذخیره سازی مواجه نشوید، کمپانی سازنده یک هارد ۱ ترابایتی را نیز بر روی این لپ‌تاپ قرار داده تا رسما حجت را بر او (و شما!) تمام کند.

پس از این قدرت‌نمایی‌ها تصمیم گرفتیم تا این محصول را با سایر رقبا در بنچ‌مارک‌ها مقایسه کنیم که حاصل کار را در زیر مشاهده می‌کنید:


MSI برای این مدل از قابلیت‌های ویژه و اختصاصی خودش نیز بهره گرفته تا راحتی را برای کاربرانش به ارمغان آورد. در همین راستا شما می‌توانید میزان انرژی و قدرت دستگاه را تنظیم کنید. در صورتی که وضعیت را بر روی حالت Eco تنظیم کنید، لپ‌تاپ اجازه افزایش قدرت را ندارد و دمای آن نیز بالا نخواهد رفت. اگر قصد استفاده از حالت Sport را داشته باشید در واقع اجازه داده‌اید که لپ‌تاپ از حداکثر قدرت گرافیکی و پردازشی خودش استفاده کند. حالتی دیگر با نام Comfort برای آن در نظر گرفته شده که وضعیت دستگاه را در حالت متعادل نگه می‌دارد. برای تعیین وضعیت نیز نیازی نیست که شاخ غول بشکنید و این کار در هر جایی و با استفاده از کلید‌های ترکیبی فانکشن و F1 قابل انجام است.

توانایی اجرای بازی‌ها

با توجه به قدرت سخت‌افزاری بالای این مدل و همچنین به دوش کشیدن نامی همچون گیمینگ، تصمیم گرفتیم تا دو بازی گرافیکی را بر روی آن به اجرا درآوریم و اژدهای خشمگین MSI را به چالش بکشیم. در مرحله نخست به سراغ GTA V رفتیم و مشغول بازی با لپ‌تاپ شدیم. در ابتدا همه چیز خیلی خوب بود اما با بالا رفتن هیجان بازی، دمای دستگاه نیز بالا می‌رفت. بیشترین دما در بخش بالایی و در واقع کمی بالاتر از کلید F10 احساس می‌شد اما هیچ‌گاه شاهد لگ و یا افت فریم نبودیم. با توجه به فن‌ها و تکنولوژی‌هایی که برای خنک‌سازی این مدل در نظر گرفته شده، به شخصه انتظار داشتم که دما کنترل شود و بیش از حد بالا نرود اما چنین نبود. راستش را بخواهید ظاهرا این اژدها کنترل زیادی بر روی اعصاب خودش ندارد و خیلی زود آتش از دهانش در می‌آید. در واقع نمی‌توان به لپ‌تاپ دست زد بس که داغ می‌شود! این بازی در حالت Ultra با ۵۷ فریم بر ثانیه اجرا شد.

در مرحله دوم به سراغ یک بازی گرافیکی دیگر با نام Metal Gear Solid V رفتیم. این بازی نیز در حالت Ultra با ۵۹ فریم بر ثانیه اجرا شد. همچون GTA V گرمای تولید شده هنگام اجرای بازی بسیار بالا بود. صدای فن‌های دستگاه کمی بیش از حد معمول است اما آزار دهنده نیست. در این بین بازی‌های دیگری همچون Doom و یک نمونه از سری جذاب NFS را نیز بر روی آن اجرا کردیم و مطابق انتظار همه چیز خیلی خوب پیش رفت جز گرمای زیاد!

اسپیکر

فانتوم پرو دارای دو اسپیکر دو واتی است که در بخش جلوی بدنه خودنمایی می‌کنند. صدای اسپیکرها بلند است اما کیفیت آن راضی کننده نیست. در مدلی که در اختیار ما بود اسپیکر دستگاه ظاهرا مشکل داشت و هرچه تلاش کردیم نتوانستیم صدای با کیفیتی را از آن بشنویم! این مشکلات در خروجی هدفون دستگاه نیز به چشم می‌آمد و بنابراین نمی‌توانیم نظر خاصی را در این باره بدهیم.

MSI نسخه دوم از نرم افزار Nahimic را بر روی این محصول نصب کرده که توسط آن می‌توانید صدای خروجی را شخصی سازی کنید. ناگفته نماند که توسط این برنامه می‌توانید کیفیت ضبط میکروفون لپ‌تاپ را نیز تا حد زیادی افزایش دهید.

باتری

عملکرد باتری فانتوم پرو همچون اکثر محصولات ۱۴ اینچی بازار است و تفاوت چشم‌گیری با آن‌ها نخواهد داشت. در یک استفاده معمولی این مدل تا ۴.۵ ساعت پا به پای شما خواهد آمد و سپس باید آن ‌را به شارژ بزنید. برای فول شارژ کردن دستگاه نیز به چیزی در حدود ۳ ساعت زمان نیاز دارید که میزان معقولی است. اگر قصد دارید که هنگام اجرای بازی‌های روز دنیا بدون اتصال به شارژر و تنها از باتری دستگاه استفاده کنید، فانتوم پرو در بهترین حالت حتی نیم ساعت هم با شما نخواهد بود.

قابلیت‌های نرم‌افزاری

معمولا کمپانی‌های سازنده در لپ‌تاپ‌های امروزی بیش از هر چیز به سخت‌افزار توجه می‌کنند و کمتر پیش می‌آید که یک کمپانی بر روی بخش نرم‌افزاری محصولش کار کند. با این حال MSI علاوه بر سخت‌افزار، قابلیت‌های خاص نرم‌افزاری را نیز در محصولاتش پیاده کرده است. Dragon Center همان بخشی است که MSI ویژگی‌های اصلی نرم‌افزاریش را در آن گنجانده است. این برنامه به بخش‌های متفاوتی تقسیم شده که به صورت خلاصه‌ آن‌ها را معرفی می‌کنیم:

  • App Portal: این قسمت مربوط به میانبرهای لپ‌تاپ است. برخی برنامه‌ها به صورت پیش‌فرض قرار گرفته‌اند و شما هم می‌توانید برنامه دلخواه‌تان را به آن اضافه کنید تا هنگام کار با لپ‌تاپ خیلی سریع به آن دسترسی داشته باشید.
  • System Monitor: پس از ورود به این بخش می‌توانید بر روی عملکرد کلی لپ‌تاپ‌تان نظارت داشته باشید و میزان مصرف CPU و رم و حتی دمای آن‌ها را ببینید.
  • System Tuner: در این بخش می‌توانید تمام قابلیت‌های MSI را کنترل کنید. به‌عنوان مثال می‌توانید یک پروفایل اختصاصی برای کیبورد دستگاه تنظیم کنید و یا سرعت فن‌های دستگاه را تنظیم کنید. بخشی نیز به صورت اختصاصی برای استفاده از واقعیت مجازی در نظر گرفته شده که با فعال کردن آن لپ‌تاپ به صورت خودکار اتصال هدست‌های واقعیت مجازی را تشخیص می‌دهد.
  • Mobile Center: راستش را بخواهید نیازی نیست که توضیح خاصی در رابطه با این قسمت بدهیم چرا که در ایران در دسترس نیست!
  • Tool & Help: در آخرین قسمت نیز می‌توانید از ابزارها استفاده کنید. به عنوان مثال دیسک ریکاوری بسازید و یا باتری را کالیبره کنید.

سخن پایانی

اگر سری به بازار بزنید و از اهل دلان (!) در رابطه با لپ‌تاپ‌های MSI‌ بپرسید، نظرات مثبت چندانی را دریافت نخواهید کرد؛ البته جای تعجبی هم ندارد چرا که لپ‌تاپ‌های این برند آن‌طور که باید و شاید در بازار یافت نمی‌شوند. با این حال اگر یک گیمر حرفه‌ای هستید و بیش از ۵ میلیون تومان پول در جیبتان یافت می‌شود و البته خیلی هم اهل سفر هستید، بدانید که GS43VR برای شما ساخته شده است.

نوشته بررسی لپ‌تاپ MSI GS43VR 6RE: پرواز با فانتوم! اولین بار در پدیدار شد.

بررسی هدست‌های بلوتوث ال‌جی Active plus و Platinum: نوآوری و کیفیت!

بررسی هدست‌های بلوتوث ال‌جی Active plus و Platinum: نوآوری و کیفیت!

کلا انسان‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند، یا عاشق موسیقی هستند یا کمی به موسیقی علاقه دارند! بله اکثر انسان‌ها ذاتا به موزیک علاقه مند هستند؛ حال ممکن است نوع موسیقی مورد علاقه آن‌ها با هم تفاوت زیادی داشته باشد.

گوش دادن به موسیقی نیز البته آداب خاصی دارد. گاه برخی افراد برای گوش دادن به موسیقی به سراغ خودروی خود رفته و با صرف هزینه‌ای چند میلیونی اقدام به نصب سیستم‌هایی می‌نمایند که جز خود، افراد تا حتی چند خیابان آن‌ طرف‌تر نیز بتوانند به موسیقی مورد علاقه آن‌ها گوش دهند!

برخی افراد نیز در منزل اقدام به این امر می‌نمایند؛ اما در این میان هستند افرادی که قصد مزاحمت برای سایرین نداشته و به سراغ هدفون یا هندزفری می‌روند. این مورد بیشتر خاص افراد آرامی است که دوست دارند برای خود موزیک گوش دهند.

اما خب به سراغ دنیای هندزفری و یا هدفون‌ها که می‌رویم نیز مشکلات زیادی پیش روی ما وجود دارد. از گره خوردن سیم هندزفری در هم تا کیفیت بد این رابط کوچک و هزاران دردسر دیگر.

در این میان اما هدفون و هدست‌های بی‌سیمی وجود دارند که از بدو ورودشان به بازار توانسته‌اند مشتریان زیادی را به سمت خود جلب کنند؛ اما خب همین محصولات نیز در بین خود نمونه‌های خوب و بد زیادی دارند که در صورت خرید یک محصول بد، لذت گوش دادن به موسیقی یا مکالمه تلفنی بی‌نقص تبدیل به یک زجر ناتمام می‌شود.

کمپانی ال‌جی که معمولا محصولات خلاقانه‌ای را روانه بازارهای جهانی می‌کند، چند سالی است که با تولید هدست‌های بی‌سیمی که به راحتی دور گردن قرار می‌گیرد، توانسته است خیلی از مشکلات این حوزه را حل نماید.

با ما باشید تا با دو محصول این کمپانی از سری TONE با نام‌های PLATINUM و Active+ آَشنا شویم.

طراحی و کیفیت ساخت:

ابتدا به سراغ نسخه شیک‌تر یعنی Platinum می‌رویم؛ این هدست از جنس آلومینیوم بوده و قطعا پس از اولین بار در دست گرفتن آن حس خوبی به شما دست خواهد داد. طراحی بی‌نظیر، ارگونومیک و نیم دایره این محصول باعث می‌شود تا به خوبی دور گردن شما قرار گرفته و در حین استفاده یا حتی دویدن و ورزش نیز از جایش تکان نخورد. به ال‌جی برای این کیفیت ساخت محصول و طراحی بی‌نظیرش واقعا باید تبریک گفت.

وزن این محصول نیمه فلزی تقریبا ۸۵ گرم است؛ اما خب فلزی بودن آن ممکن است پس از چند ساعت استفاده از آن کمی گردن شما را خسته کند.

در سمت راست این نیم دایره، در پوش پورت شارژ و دو دکمه کنترل موزیک وجود دارد. کلید پاور دستگاه و یک دکمه دیگر که در ادامه به کاربرد آن اشاره می‌کنیم در قسمت داخلی قرار گرفته است.

در سمت چپ نیز دکمه پاسخ به تلفن و کنترل صدا وجود دارد. اما مدل دیگر یعنی Active+ نسخه اسپرت مدل پیشین است. این محصول در قیاس با برادر دیگرش ظاهر آن‌چنان جذابی نداشته و ال‌جی بیشتر بر روی اسپرت بودن آن کار کرده است. وجود بدنه کاملا پلاستیکی نیز در قیاس با مدل پلاتینیوم کمی شما را دل زده می‌کند.

در قسمت راست بدنه این نیم دایره دکمه قطع و وصل اسپیکر، دکمه کنترل موزیک و Play وجود دارد و در سمت چپ نیز، دکمه‌های پاسخ به تماس، درپوش شارژ و دکمه‌های افزایش و کاهش صدا خودنمایی می‌کنند. دکمه خاموش و روشن کردن دستگاه نیز در قسمت درونی سمت چپ قرار دارد.

اما موضوعی که در این نسخه اسپرت توجه شما را به خود جلب می‌کند، وجود سه خط مورب در کنار هم بر روی هر دو قسمت این نیم دایره است. ال‌جی در یک حرکت نوآورانه و بسیار جذاب دو اسپیکر ریز را در این قسمت‌ها جای گذاری کرده است. خوب شاید با خود بگویید هدست بی‌سیم اسپیکر می‌خواهد چه کار؟!

این نسخه اسپرت، چون بیشتر برای ورزش کردن و حین فعالیت‌های روزانه استفاده می‌شود، ممکن است پس از مدتی گوش کاربر را خسته کند، برای همین شما با خارج کردن گوشی‌ها، به راحتی صدا را به روی اسپیکر ارسال کرده و در حین ورزش به راحتی به موزیک مورد علاقه خود گوش می‌دهید. این حرکت یکی از بی‌نظیرترین تجربه‌های گوش دادن به موزیک مورد علاقه در حین ورزش می‌تواند باشد.

البته باید ذکر کنیم که صدای خروجی آن‌قدرها هم بلند نیست و این دو اسپیکر فقط برای رساندن صدا به گوش شما تعبیه شده‌اند. بر روی هر دو مدل هم دو میکروفون وجود دارد که برای حذف صداهای اضافی محیط هنگام مکالمه شما به درد خواهند خورد.

اما این هدفون‌های بی‌سیم پس از اینکه دور گردن شما قرار گرفتند، باید گوشی‌های خود را با سیم‌های کوتاهی به گوش شما برسانند. در مدل پلاتینیوم شما به راحتی گوشی‌ها را خارج ساخته و درون گوش خود می‌گذارید و پس از اتمام کار، به راحتی با فشردن دکمه‌هایی که در قسمت زیرین هدست قرار دارد می‌توانید آن‌ها را همانند سیم جارو برقی به محل اصلی خود باز گردانید!

یکی از مهم‌ترین مشکلات این نسخه، این است که با گرفتن گوشی‌ها برای خارج ساختن آن‌ها، ممکن است به راحتی سری پلاستیکی آن‌ها خارج شود! اما در نسخه اسپرت اکتیو پلاس نیز شما با کشیدن سیم‌ها آن‌ها را خارج کرده و جهت بازگرداندن سیم آن، همانند پرده کرکره‌های قدیمی، با کمی بیرون کشیدن مجدد می‌توانید آن را به جای خود بازگردانید.

سیم هر دو گوشی به اندازه کافی خارج شده و شما مشکلی از این بابت نخواهید داشت. البته باید اشاره کنیم که سیم انتخاب شده توسط ال‌جی برای این دو محصول به شدت باریک و ظریف است!

کیفیت صدا، توان پخش و سایر امکانات:

مدل شیک‌تر ما یعنی پلاتینیوم با همکاری کمپانی معتبر Harmon kardon تولید شده و طبیعتا صدای بی نظیری دارد. البته هر دو محصول از فناوری Hi-Fi Sound در پخش صدا بهره می‌برند. نسخه پلاتینیوم به راحتی پس از ست شدن با آخرین پرچم‌دار ال‌جی یعنی LG G5 یا البته هر محصولی که از پردازنده‌های قدرتمند Qualcomm و فناوری apt-X HD Codec بهره می‌برد، می‌تواند صدای با کیفیت و واضح ۲۴ bit را پخش نماید.

همان‌طور که گفته شد با توجه به تیون شدن صدای این نسخه با همکاری کمپانی معتبری چون Harmon kardon صدایی بی نظیر و بسیار شفاف را برای شما به ارمغان می‌آورد. بلند کردن صدا تا آخرین حد نیز باعث خش‌دار شدن صدا یا کاهش کیفیت موزیک در حال پخش نخواهد شد.

این محصول می‌تواند تا ۱۱ ساعت برای مکالمه استفاده شده و بیش از ۱۰ ساعت نیز برای شما به پخش موزیک بپردازد. باتری این محصول می‌تواند تا حدود ۱۸ روز نیز در حالت استندبای برای شما دستگاه را در انتظار استفاده نگه دارد.

زمان شارژ باتری نسخه پلاتینیوم نیز در حدود ۲ ساعت است. نسخه پلاتینیوم از بلوتوث ۴.۱ استفاده می‌کند.

اما سری هم به نسخه اسپرت ال‌جی می‌زنیم. این نسخه دو ویژگی خاص دارد، اول بهره‌گیری از گواهینامه IPX4 برای جلوگیری از ورود عرق یا آب هنگام ورزش به داخل دستگاه و دوم هم استفاده از دو اسپیکر کوچک بسیار کاربردی! البته این گواهینامه برای حجم بسیار کم آب و یا همان عرق بوده و اصلا به معنی ضد آب بودن دستگاه نیست.

این دستگاه نیز از فناوری صدای Hi-Fi بهره برده و صدای بسیار شفاف و بی‌نقصی را چه در هنگام مکالمه و چه در هنگام گوش دادن به موسیقی به شما عرضه می‌کند. هنگام متصل شدن دستگاه به گوشی، توسط افزوده شدن یک باتری به نوار نوتیفیکشن گوشی نیز شما می‌توانید از میزان باتری باقی مانده هدست خود مطلع شوید.

باید اعلام کنم که واقعا با روشن کردن اسپیکرهای کوچک این محصول، حس متفاوتی از گوش دادن به موسیقی به شما دست می‌دهد. صدایی شفاف و بی‌نظیر دقیق در زیر گوش شما، با بلندی بسیار مناسب و بدون اذیت شدن گوش واقعا می‌تواند جذاب باشد.

این اسپیکر ۱۸۰ دلاری وزنی معادل ۵۶ گرم دارد که به دلیل جنس پلاستیکی‌اش نسبت به برادر بزرگ‌ترش منطقی به نظر می‌رسد و البته حس سنگینی آلومینیومی نسخه پلاتینیوم را نیز ندارد.

این محصول تقریبا گران قیمت از بلوتوث نسخه ۴.۲ بهره برده و باتری آن می‌تواند تا ۱۳ ساعت با گوشی و حدود ۹.۵ ساعت با اسپیکر در هنگام مکالمه با شما باشد. زمان پخش موسیقی نیز در حالت عادی ۱۲ ساعت و با اسپیکر تعبیه شده برابر ۶ ساعت است. میزان زمان استندبای باتری این محصول در حدود ۱۸ روز اعلام شده است.

نسخه پلاتینیوم در رنگ‌های مشکی، نقره‌ای و طلایی و با قیمت ۲۰۰ دلار وارد بازارهای جهانی شده است.

نسخه اکتیو پلاس نیز در رنگ‌های مشکی – خاکستری، آبی و مشکی و نقره‌ای و با قیمت ۱۸۰ دلار وارد بازارهای جهانی شده است.

جمع‌بندی

هر دو محصول کار شده در نوع خود بسیار جالب، جذاب و زیبا طراحی شده و ال‌جی نشان داده است که در نوآوری و خلاقیت چند گام از رقبای خود جلوتر است.

نسخه TONE Platinum با ظاهر شیک و مجلسی خود می‌تواند یک هدست شیک برای ظاهر مردانه و کلاسیک شما باشد. در سوی دیگر نسخه Tone Active + نیز با قابلیت‌های جالب و ظاهر اسپرت‌ترش می‌تواند برای ورزش کردن یا تیپ اسپرت شما مورد استفاده قرار بگیرد.

با این که هر دو محصول قیمت‌های نسبتا بالایی دارند، اما نسخه اکتیو پلاس با دارا بودن اسپیکرهای کوچک تعبیه شده بر روی بدنه بسیار جذاب‌تر و البته کاربردی‌تر است.

نوشته بررسی هدست‌های بلوتوث ال‌جی Active plus و Platinum: نوآوری و کیفیت! اولین بار در پدیدار شد.

بررسی هدست‌های بلوتوث ال‌جی Active plus و Platinum: نوآوری و کیفیت!

بررسی هدست‌های بلوتوث ال‌جی Active plus و Platinum: نوآوری و کیفیت!

کلا انسان‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند، یا عاشق موسیقی هستند یا کمی به موسیقی علاقه دارند! بله اکثر انسان‌ها ذاتا به موزیک علاقه مند هستند؛ حال ممکن است نوع موسیقی مورد علاقه آن‌ها با هم تفاوت زیادی داشته باشد.

گوش دادن به موسیقی نیز البته آداب خاصی دارد. گاه برخی افراد برای گوش دادن به موسیقی به سراغ خودروی خود رفته و با صرف هزینه‌ای چند میلیونی اقدام به نصب سیستم‌هایی می‌نمایند که جز خود، افراد تا حتی چند خیابان آن‌ طرف‌تر نیز بتوانند به موسیقی مورد علاقه آن‌ها گوش دهند!

برخی افراد نیز در منزل اقدام به این امر می‌نمایند؛ اما در این میان هستند افرادی که قصد مزاحمت برای سایرین نداشته و به سراغ هدفون یا هندزفری می‌روند. این مورد بیشتر خاص افراد آرامی است که دوست دارند برای خود موزیک گوش دهند.

اما خب به سراغ دنیای هندزفری و یا هدفون‌ها که می‌رویم نیز مشکلات زیادی پیش روی ما وجود دارد. از گره خوردن سیم هندزفری در هم تا کیفیت بد این رابط کوچک و هزاران دردسر دیگر.

در این میان اما هدفون و هدست‌های بی‌سیمی وجود دارند که از بدو ورودشان به بازار توانسته‌اند مشتریان زیادی را به سمت خود جلب کنند؛ اما خب همین محصولات نیز در بین خود نمونه‌های خوب و بد زیادی دارند که در صورت خرید یک محصول بد، لذت گوش دادن به موسیقی یا مکالمه تلفنی بی‌نقص تبدیل به یک زجر ناتمام می‌شود.

کمپانی ال‌جی که معمولا محصولات خلاقانه‌ای را روانه بازارهای جهانی می‌کند، چند سالی است که با تولید هدست‌های بی‌سیمی که به راحتی دور گردن قرار می‌گیرد، توانسته است خیلی از مشکلات این حوزه را حل نماید.

با ما باشید تا با دو محصول این کمپانی از سری TONE با نام‌های PLATINUM و Active+ آَشنا شویم.

طراحی و کیفیت ساخت:

ابتدا به سراغ نسخه شیک‌تر یعنی Platinum می‌رویم؛ این هدست از جنس آلومینیوم بوده و قطعا پس از اولین بار در دست گرفتن آن حس خوبی به شما دست خواهد داد. طراحی بی‌نظیر، ارگونومیک و نیم دایره این محصول باعث می‌شود تا به خوبی دور گردن شما قرار گرفته و در حین استفاده یا حتی دویدن و ورزش نیز از جایش تکان نخورد. به ال‌جی برای این کیفیت ساخت محصول و طراحی بی‌نظیرش واقعا باید تبریک گفت.

وزن این محصول نیمه فلزی تقریبا ۸۵ گرم است؛ اما خب فلزی بودن آن ممکن است پس از چند ساعت استفاده از آن کمی گردن شما را خسته کند.

در سمت راست این نیم دایره، در پوش پورت شارژ و دو دکمه کنترل موزیک وجود دارد. کلید پاور دستگاه و یک دکمه دیگر که در ادامه به کاربرد آن اشاره می‌کنیم در قسمت داخلی قرار گرفته است.

در سمت چپ نیز دکمه پاسخ به تلفن و کنترل صدا وجود دارد. اما مدل دیگر یعنی Active+ نسخه اسپرت مدل پیشین است. این محصول در قیاس با برادر دیگرش ظاهر آن‌چنان جذابی نداشته و ال‌جی بیشتر بر روی اسپرت بودن آن کار کرده است. وجود بدنه کاملا پلاستیکی نیز در قیاس با مدل پلاتینیوم کمی شما را دل زده می‌کند.

در قسمت راست بدنه این نیم دایره دکمه قطع و وصل اسپیکر، دکمه کنترل موزیک و Play وجود دارد و در سمت چپ نیز، دکمه‌های پاسخ به تماس، درپوش شارژ و دکمه‌های افزایش و کاهش صدا خودنمایی می‌کنند. دکمه خاموش و روشن کردن دستگاه نیز در قسمت درونی سمت چپ قرار دارد.

اما موضوعی که در این نسخه اسپرت توجه شما را به خود جلب می‌کند، وجود سه خط مورب در کنار هم بر روی هر دو قسمت این نیم دایره است. ال‌جی در یک حرکت نوآورانه و بسیار جذاب دو اسپیکر ریز را در این قسمت‌ها جای گذاری کرده است. خوب شاید با خود بگویید هدست بی‌سیم اسپیکر می‌خواهد چه کار؟!

این نسخه اسپرت، چون بیشتر برای ورزش کردن و حین فعالیت‌های روزانه استفاده می‌شود، ممکن است پس از مدتی گوش کاربر را خسته کند، برای همین شما با خارج کردن گوشی‌ها، به راحتی صدا را به روی اسپیکر ارسال کرده و در حین ورزش به راحتی به موزیک مورد علاقه خود گوش می‌دهید. این حرکت یکی از بی‌نظیرترین تجربه‌های گوش دادن به موزیک مورد علاقه در حین ورزش می‌تواند باشد.

البته باید ذکر کنیم که صدای خروجی آن‌قدرها هم بلند نیست و این دو اسپیکر فقط برای رساندن صدا به گوش شما تعبیه شده‌اند. بر روی هر دو مدل هم دو میکروفون وجود دارد که برای حذف صداهای اضافی محیط هنگام مکالمه شما به درد خواهند خورد.

اما این هدفون‌های بی‌سیم پس از اینکه دور گردن شما قرار گرفتند، باید گوشی‌های خود را با سیم‌های کوتاهی به گوش شما برسانند. در مدل پلاتینیوم شما به راحتی گوشی‌ها را خارج ساخته و درون گوش خود می‌گذارید و پس از اتمام کار، به راحتی با فشردن دکمه‌هایی که در قسمت زیرین هدست قرار دارد می‌توانید آن‌ها را همانند سیم جارو برقی به محل اصلی خود باز گردانید!

یکی از مهم‌ترین مشکلات این نسخه، این است که با گرفتن گوشی‌ها برای خارج ساختن آن‌ها، ممکن است به راحتی سری پلاستیکی آن‌ها خارج شود! اما در نسخه اسپرت اکتیو پلاس نیز شما با کشیدن سیم‌ها آن‌ها را خارج کرده و جهت بازگرداندن سیم آن، همانند پرده کرکره‌های قدیمی، با کمی بیرون کشیدن مجدد می‌توانید آن را به جای خود بازگردانید.

سیم هر دو گوشی به اندازه کافی خارج شده و شما مشکلی از این بابت نخواهید داشت. البته باید اشاره کنیم که سیم انتخاب شده توسط ال‌جی برای این دو محصول به شدت باریک و ظریف است!

کیفیت صدا، توان پخش و سایر امکانات:

مدل شیک‌تر ما یعنی پلاتینیوم با همکاری کمپانی معتبر Harmon kardon تولید شده و طبیعتا صدای بی نظیری دارد. البته هر دو محصول از فناوری Hi-Fi Sound در پخش صدا بهره می‌برند. نسخه پلاتینیوم به راحتی پس از ست شدن با آخرین پرچم‌دار ال‌جی یعنی LG G5 یا البته هر محصولی که از پردازنده‌های قدرتمند Qualcomm و فناوری apt-X HD Codec بهره می‌برد، می‌تواند صدای با کیفیت و واضح ۲۴ bit را پخش نماید.

همان‌طور که گفته شد با توجه به تیون شدن صدای این نسخه با همکاری کمپانی معتبری چون Harmon kardon صدایی بی نظیر و بسیار شفاف را برای شما به ارمغان می‌آورد. بلند کردن صدا تا آخرین حد نیز باعث خش‌دار شدن صدا یا کاهش کیفیت موزیک در حال پخش نخواهد شد.

این محصول می‌تواند تا ۱۱ ساعت برای مکالمه استفاده شده و بیش از ۱۰ ساعت نیز برای شما به پخش موزیک بپردازد. باتری این محصول می‌تواند تا حدود ۱۸ روز نیز در حالت استندبای برای شما دستگاه را در انتظار استفاده نگه دارد.

زمان شارژ باتری نسخه پلاتینیوم نیز در حدود ۲ ساعت است. نسخه پلاتینیوم از بلوتوث ۴.۱ استفاده می‌کند.

اما سری هم به نسخه اسپرت ال‌جی می‌زنیم. این نسخه دو ویژگی خاص دارد، اول بهره‌گیری از گواهینامه IPX4 برای جلوگیری از ورود عرق یا آب هنگام ورزش به داخل دستگاه و دوم هم استفاده از دو اسپیکر کوچک بسیار کاربردی! البته این گواهینامه برای حجم بسیار کم آب و یا همان عرق بوده و اصلا به معنی ضد آب بودن دستگاه نیست.

این دستگاه نیز از فناوری صدای Hi-Fi بهره برده و صدای بسیار شفاف و بی‌نقصی را چه در هنگام مکالمه و چه در هنگام گوش دادن به موسیقی به شما عرضه می‌کند. هنگام متصل شدن دستگاه به گوشی، توسط افزوده شدن یک باتری به نوار نوتیفیکشن گوشی نیز شما می‌توانید از میزان باتری باقی مانده هدست خود مطلع شوید.

باید اعلام کنم که واقعا با روشن کردن اسپیکرهای کوچک این محصول، حس متفاوتی از گوش دادن به موسیقی به شما دست می‌دهد. صدایی شفاف و بی‌نظیر دقیق در زیر گوش شما، با بلندی بسیار مناسب و بدون اذیت شدن گوش واقعا می‌تواند جذاب باشد.

این اسپیکر ۱۸۰ دلاری وزنی معادل ۵۶ گرم دارد که به دلیل جنس پلاستیکی‌اش نسبت به برادر بزرگ‌ترش منطقی به نظر می‌رسد و البته حس سنگینی آلومینیومی نسخه پلاتینیوم را نیز ندارد.

این محصول تقریبا گران قیمت از بلوتوث نسخه ۴.۲ بهره برده و باتری آن می‌تواند تا ۱۳ ساعت با گوشی و حدود ۹.۵ ساعت با اسپیکر در هنگام مکالمه با شما باشد. زمان پخش موسیقی نیز در حالت عادی ۱۲ ساعت و با اسپیکر تعبیه شده برابر ۶ ساعت است. میزان زمان استندبای باتری این محصول در حدود ۱۸ روز اعلام شده است.

نسخه پلاتینیوم در رنگ‌های مشکی، نقره‌ای و طلایی و با قیمت ۲۰۰ دلار وارد بازارهای جهانی شده است.

نسخه اکتیو پلاس نیز در رنگ‌های مشکی – خاکستری، آبی و مشکی و نقره‌ای و با قیمت ۱۸۰ دلار وارد بازارهای جهانی شده است.

جمع‌بندی

هر دو محصول کار شده در نوع خود بسیار جالب، جذاب و زیبا طراحی شده و ال‌جی نشان داده است که در نوآوری و خلاقیت چند گام از رقبای خود جلوتر است.

نسخه TONE Platinum با ظاهر شیک و مجلسی خود می‌تواند یک هدست شیک برای ظاهر مردانه و کلاسیک شما باشد. در سوی دیگر نسخه Tone Active + نیز با قابلیت‌های جالب و ظاهر اسپرت‌ترش می‌تواند برای ورزش کردن یا تیپ اسپرت شما مورد استفاده قرار بگیرد.

با این که هر دو محصول قیمت‌های نسبتا بالایی دارند، اما نسخه اکتیو پلاس با دارا بودن اسپیکرهای کوچک تعبیه شده بر روی بدنه بسیار جذاب‌تر و البته کاربردی‌تر است.

نوشته بررسی هدست‌های بلوتوث ال‌جی Active plus و Platinum: نوآوری و کیفیت! اولین بار در پدیدار شد.

نگاه نزدیک به هوآوی میت ۹ پورشه دیزاین

نگاه نزدیک به هوآوی میت ۹ پورشه دیزاین

هوآوی اخیرا شهر مونیخ را برای رونمایی از محصول جدید خود انتخاب کرد. همانطور که شایعات حکم می‌کرد، دو دیوایس جدید با نام میت ۹ و میت ۹ پورشه دیزاین معرفی گردید. در این مطلب می‌خواهیم نگاهی نزدیک به هوآوی میت ۹ پورشه دیزاین بیاندازیم و با چند و چون آن بیشتر آشنا شویم.

محصولات و کمپانی هوآوی همواره در حال پیشرفت بوده‌اند و می‌خواهند خود را به عنوان موفق‌ترین تولید کننده تلفن‌های هوشمند در دنیا اثبات نمایند. افرادی که به این موضوع اعتقاد نداشتند، با کنفرانس اخیر هوآوی و معرفی این دو محصول، تا حدودی با این نظریه موافق شده‌اند. بدون شک یکی از عوامل این موفقیت را می‌توان همکاری با کمپانی پورش در تولید میت ۹ دانست. این مدل که بر اساس شایعات با عنوان میت ۹ پرو نامگذاری شده بود، تفاوت‌های زیادی با مدل اصلی هواوی میت ۹ دارد.

طراحی بهتر و موفق‌تر

در دنیای اتومبیل‌ها، نام پورشه بسیار معروف است. روی کاغذ، همکاری با این کمپانی، ایده بسیار خوبی به نظر می‌رسد. هوآوی میت ۹ پورشه دیزاین، طراحی زیبایی دارد و نسبت به مدل اصلی، تجربه لذت‌بخش‌تری را به کاربر می‌دهد. بدنه آلومینیومی این دیوایس، دارای رنگ مشکی زیبایی بوده و تقریبا مانند آیفون ۷ جت بلک است. تنها ایراد این طراحی را می‌توان پیدا بودن سنسور اثر انگشت دانست.

در کنار طراحی خمیده در دو طرف صفحه نمایش (مانند گلکسی نوت ۷)، همچنین هوآوی سنسور اثر انگشت را مانند آیفون ۷ به داخل دکمه هوم آورده است. به این ترتیب، شما بیشتر مجبور هستید تا این دکمه را فشار دهید!

هوآوی میت ۹ پورشه دیزاین دارای صفحه نمایش ۵.۵ اینچی با رزولوشن ۲۵۶۰ در ۱۴۴۰ و کیفیت QHD بوده که نسبت به مدل اصلی، کوچکتر است. هوآوی میت ۹ اصلی با صفحه نمایش ۵.۹ اینچی با کیفیت فول اچ‌دی همراه است. همچنین طراحی جمع‌و‌جور‌تر مدل پورشه نیز باعث شده تا این دیوایس، راحت‌تر در دستان کاربر جای بگیرد.

بسیار باشخصیت و قدرتمند

این محصول در بخش سخت‌افزار نیز نسبت به مدل اصلی، قدرتمندتر است. مشخصات هر دو مدل را در زیر می‌بینید:

پردازنده Kirin 960

دوربین دوگانه حاصل همکاری با لایکا

با این که از لحاظ سخت افزاری هر دو مدل با یکدیگر برابر هستند، اما عملکرد مدل پورشه نسبت به مدل اصلی بهتر است. البته شایان ذکر است که مدل پورشه، دارای رم ۶ و میت ۹ اصلی، از ۴ گیگابایت رم بهره می‌برد. حافظه داخلی مدل پورشه نیز ۲۵۶ گیگابایت در نظر گرفته شده است.

قیمت و زمان عرضه

هوآوی میت ۹ پورشه دیزاین با توجه به طراحی و جنس بهتر، صفحه نمایش بهتر با روشنایی بیشتر، دارای سخت‌افزار قدرتمندتری مانند رم و حافظه داخلی بیشتر است.

تنهای چیزی که باعث می‌شود از هوآوی میت ۹ پورشه دیزاین ناامید شویم، قیمت و تاریخ عرضه آن است. بر خلاف میت ۹ اصلی که قرار است از ۱۵ نوامبر عرضه شود، نه تنها باید تا دسامبر برای خرید مدل پورشه صبر کنید، بلکه باید ۱۳۹۵ یورو برای آن بپردازید! این مبلغ، حدودا ۲۰۰ یورو بیشتر از آیفون ۷ پلاس ۲۵۶ گیگابایتی است! در نهایت باید بگوییم که هواوی میت ۹ پورشه دیزاین تنها در فروشگاه‌های اختصاصی Prosche Design قابل عرضه است.

نوشته نگاه نزدیک به هوآوی میت ۹ پورشه دیزاین اولین بار در پدیدار شد.

بررسی گوشی‌های ال‌جی X Cam ،X Screen و X Power: مردان X

بررسی گوشی‌های ال‌جی X Cam ،X Screen و X Power: مردان X

کمپانی ال‌جی بعد از مواجه شدن با استقبال نه‌چندان خوب کاربران از پرچمدار جدیدش، G5، تصمیم گرفت تمرکزش را بر روی گوشی‌های میان‌رده‌ بیش‌تر کند تا شاید جبرانی برای این موضوع باشد.

این کمپانی که به نوآوری معروف است، حتی در تولید میان رده‌هایش هم این روند را دنبال کرده و این سری از گوشی‌های جدیدش را به این صورت وارد بازار کرده که در هر کدام یک قابلیت خاص وجود داشته باشد. بدین ترتیب سه گوشی X Cam با دو دوربین، X Screen همراه با دو نمایشگر و X Power با یک باتری قدرتمند توسط این کمپانی کره‌ای روانه بازار گردیده است.

در این مطلب یک بررسی تخصصی متفاوت از سه میان‌رده سری X ال‌جی برای شما تهیه کرد‌ه‌ایم. همراه ما باشید.

طراحی

طبق رسم همیشگی بررسی تخصصی را با بخش طراحی و ساخت شروع می‌کنیم. ابتدا به تصویر زیر که مشخصات هر سه گوشی در بخش طراحی در آن قرار دارد، نگاهی بیندازید.

X Screen

ال‌جی X Screen طراحی ساده و تقریبا تکراری‌ دارد. در بخش جلویی گوشی بلندگو، دوربین، دو نمایشگر و نام ال‌جی دیده می‌شود. شیشه تمام محیط جلویی گوشی را پوشانده است و تمامی اجزا هم بر روی این شیشه قرار گرفته‌اند. خوشبختانه لبه‌ کناری گوشی از یک فریم فلزی ساخته شده و به این طراحی، زیبایی خاصی بخشیده است. بدنه پشتی دستگاه تماما از شیشه ساخته شده که بسیار مستعد جذب اثر انگشت است. بر روی این بدنه دوربین بیرون زده از قاب، فلاش تک رنگ و نام ال‌جی به چشم می‌آید. هنگامی که این گوشی را در دست‌تان می‌گیرید احساس سر خردن از دست را به شما خواهد داد. ترکیب جنس بدنه و ساختار کلی دستگاه آن چیزی نیست که در سال ۲۰۱۶ در یک تلفن‌ هوشمند دنبالش باشید. اما باید دید در بخش‌های دیگر X Screen چه عملکردی را از خود نشان می‌دهد.

X Power

ال‌جی X Power با بدنه‌ای از جنس پلی‌کربنات در این بخش حضور دارد. پلاستیک استفاده شده در بدنه به نظر مقاوم و با استحکام است و با طرح شطرنجی مانندی که بر روی آن وجود دارد، قرارگیری‌اش را در دست برای کاربر آسان می‌کند. در بخش روبه‌رویی دستگاه دوربین سلفی، بلندگو، نمایشگر و نام ال‌جی دیده می‌شود. با وجود اندازه نه‌‌چندان بزرگ نمایشگر، حاشیه‌های بالایی و پایینی گوشی کمی زیاد بوده و قرار گیری‌اش را در دست کمی مشکل می‌کند. لبه‌های کناری ‌X Power هم مانند بدنه آن از جنس پلاستیک بوده و دکمه‌ها هم به طبع آن از همین جنس هستند.

X Cam

بر خلاف دو مدل پیشین، ال‌جی X Cam طراحی تقریبا متفاوت‌تری را ارایه می‌دهد. بدنه این گوشی اگر چه از جنس پلاستیک است، اما هنگامی که آن را در دست می‌گیرید آن را با فلز اشتباه خواهید گرفت و متوجه دوام و استحکام آن خواهید شد. دو لبه چپ و راست X Cam یک فریم فلزی پوشیده شده است که می‌خواهد بر زیبایی دستگاه بیفزاید. اما در واقع ترکیب این فریم فلزی با بدنه دستگاه یک ترکیب تکراری و قدیمی را می‌سازد که شاید آن‌چنان برای کاربر دل نشین نباشد. وزن X Cam آن‌چنان پایین بوده که دفعه اول که گوشی را در دست می‌گیرید، فکر می‌کنید این گوشی باتری قابل تعویض دارد و باتری آن داخل دستگاه نیست. مدتی زمان می‌برد تا به این وزن کم عادت کنید. با وجود این که ضخامت گوشی بسیار پایین است اما بیرون زدگی محفظه دوربین که از دو لنز تشکیل شده، کمی زیاد بوده و نمای جالبی را در این قسمت نساخته است. بر روی قاب پشتی گوشی علاوه بر دو لنز دوربین و فلاش تک رنگ، اسپیکر قرار گرفته است.

راستش را بخواهید با این که می‌دانم گوشی‌ها در رده‌های میانی هستند و قیمت آن‌ چنان زیادی ندارند، اما طراحی هیچ‌ کدام به آن صورتی که شایسته سال ۲۰۱۶ باشد، نیست. شاید عملکردشان در بخش‌های بعدی به حدی باشد که طراحی را نادیده بگیریم.


صفحه نمایش

با توجه به این که هر سه گوشی در گروه میان‌‌رده‌ها قرار می‌گیرند، نباید انتظار رزولوشن و تراکم پیکسل‌های نجومی را از آن‌ها داشته باشیم. در تصویر زیر می‌توانید مشخصات هر سه را در بخش نمایشگر مشاهده کنید.

X Screen

همان طور که از نام X Screen پیداست، نمایشگر می‌بایست به عنوان یک نکته قوت در این گوشی قرار بگیرد. اما آیا در واقعیت نیز این چنین است؟! متاسفانه اندازه ۵ اینچی و رزولوشن اچ‌دی چیزی نیست که بخواهیم از دیدنش هیجان‌زده شویم. تنها دلیلی که این گوشی X Screen نامیده شده، وجود نمایشگر دوم است. نمایشگر دومی که پیش‌تر در سری V ال‌جی دیده شده بود. توسط این نمایشگر شما می‌توانید به اعلانات، برنامه‌ها و اطلاعات زمان دسترسی سریعی داشته باشید. پنل IPS رنگ‌ها را نزدیک به واقعیت با عمق مشکی مناسب به نمایش می‌گذارد که در X Screen هم به همین ترتیب است. با وجود رزولوشن اچ‌دی در این گوشی تفکیک پیکسل‌ها از نگاه نزدیک توسط چشم کاربر می‌تواند صورت بگیرد که البته آ‌ن‌چنان مشکل بزرگی محسوب نمی‌گردد.

X Power

X Power هم با رزولوشن اچ‌دی و این بار با اندازه ۵.۳ اینچ حضور دارد. این میزان رزولوشن و اندازه، تفکیک پیکسلی ۲۷۷ را ارایه می‌دهد که مقداری مناسب برای یک میان‌ رده است. با توجه به این که X Power بر روی قدرت باتری تمرکز دارد، این میزان رزولوشن می‌تواند کمک زیادی در این زمینه به استقامت باتری بکند.

X Cam

X Cam با رزولوشن فول‌اچ‌دی و اندازه ۵.۲ اینچ حضور دارد که تراکم پیکسلی ۴۲۴ppi را می‌سازد. تفاوت نمایشگر این گوشی با دو مدل قبل تنها در رزولوشن بوده و در اکثر فاکتور‌ها مشابه هم هستند. متاسفانه نسبت صفحه‌ نمایش به بدنه در هر سه مدل اصلا مناسب نبوده و اعدادی بین ۶۵ تا ۶۹ درصد را می‌سازند.
در تصویر زیر می‌توانید نمایشگر این سه گوشی را با هم مقایسه کنید. (به‌ ترتیب از راست به چپ: X cam – X Power – X Screen)


سخت‌افزار

وجود سخت‌افزار مناسب در یک میان‌رده می‌تواند شما را در انتخاب یاری کند. بیایید نگاهی به مشخصات سخت‌افزاری این سه مدل بیندازیم.

X Screen

X Screen با پردازنده ۴ هسته‌ای کوالکام اسنپدارگون ۴۱۰ حضور دارد. این ۴ هسته با سرعت ۱.۲ گیگاهرتز بر طبق معماری Cortex-A53 کار می‌کنند. Adreno 306 هم مسولیت پردازش گرافیکی دستگاه را بر عهده دارد. عملکرد کلی دستگاه مناسب بوده و در محیط رابط کاربری شما را دچار مشکلی نخواهد کرد. ۲ گیگابایت حافظه رم و ۱۶ گیگابایت حافظه داخلی در این گوشی قرار دارد. خوشبختانه درگاه حافظه خارجی نیز در X Screen موجود بوده و نیازی به نگرانی در زمینه ذخیره سازی اطلاعات نیست.

X Power

مدیاتک MT6735، همراه ۴ هسته فعال با سرعت پردازشی ۱.۳ گیگاهرتز در بخش سخت‌افزاری X Power حضور دارد. Mali-T720 در بخش پردازش گرافیکی و ۲ گیگابایت رم از دیگر مشخصات سخت‌ افزاری X Power هستند. این مشخصات برای یک میان رده مناسب بوده و پاسخگوی نیازهای یک کاربر معمولی خواهد بود. درگاه حافظه micro SD هم در این گوشی دیده می‌شود. شاید شما هم مثل ما با شنیدن نام Power توقع سخت‌ افزاری قوی‌تر از این گوشی داشتید، اما در واقع تمرکز این گوشی بر روی باتری بوده که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

X Cam

قلب این گوشی را یک چیپست Mediatek MT6753 با پردازنده ۸ هسته‌ای و سرعت پردازشی ۱.۱۴ گیگاهرتز تشکیل می‌دهد. همان طور که مشاهده می‌کنید قدرت سخت افزاری X Cam از دو گوشی قبل بیشتر است که این موضوع می‌تواند به دلیل رزولوشن بالاتر صفحه نمایش و پردازش بیشتر در دوربین باشد. حافظه رم ۲ گیگابایتی و حافظه داخلی ۱۶ گیگابایتی از دیگر مشخصات X Cam هستند. البته به لطف وجود درگاه کارت حافظه خارجی، شما می‌توانید تا ۲۵۶ گیگابایت به حافظه دستگاه بیفزایید.

در ادامه می‌توانید نتایج بنچمارک‌های این سه گوشی را در کنار هم مشاهده کنید.

بنچمارک AnTuTu (به ترتیب از سمت راست X Screen – X Cam – X Power)

بنچمارک GeekBench به ترتیب از سمت راست X Screen – X Cam – X Power


نرم افزار

نرم افزار بخشی مشترک بین هر سه گوشی قرار می‌گیرد. اندروید ۶ در کنار رابط کاربری اختصاصی ال‌جی بر روی هر سه سری X قرار گرفته است. رابط کاربری ال‌جی شباهت زیادی به اندروید خام نداشته و تقریبا اکثر بخش‌های آن شخصی سازی شده است. کشوی برنامه‌ها در این رابط کاربری حذف شده که البته با آپدیت جدید که ال‌جی ارسال کرده، توانایی بازگردانی آن برای شما وجود خواهد داشت. قابلیت‌های مختلفی مثل Knock Code و Double Tap نیز در سری X ال‌جی دیده می‌شوند. همه چیز در این رابط به آسانی در دسترس هستند و پیچیدگی خاصی در آن دیده نمی‌شود. رنگ‌بندی کلی آیکون‌ها و محیط منو‌ها بسیار شاد بوده و حس خوبی را حین کار کردن با آن به کابر می‌دهد. همچنین عملکرد این رابط بسیار سریع و بدون کندی صورت می‌گیرد و هیچ لگ و هنگی در آن دیده نمی‌شود.


دوربین

ابتدا نگاهی به مشخصات کلی دوربین هر سه گوشی در تصویر زیر بیندازید.

X Screen

X Screen با رزولوشن ۱۳ مگاپیکسلی در بخش دوربین حضور دارد. این دوربین با گشودگی دیافراگم F/2.2 می‌تواند جذب نور تقریبا مناسبی داشته باشد. در کنار لنز دوربین این گوشی یک عدد فلاش LED تک رنگ نیز قرار دارد که در شرایط نوری نامناسب به‌کار می‌آید. اما اگر بخواهیم تصاویر را ارزیابی کنیم، کیفیت‌شان آن‌چنان راضی کننده نیست و شاید حتی از G3 ال‌جی هم پایین‌تر باشد. در رابط کاربری دوربین این گوشی به تنظیمات خاصی دسترسی نخواهید داشت. تنها دو گزینه عکاسی خودکار و سریع در این بخش دیده می‌شود. فیلم‌برداری توسط این گوشی می‌تواند تا رزولوشن فول‌اچ‌دی صورت بگیرد. تنها بخش راضی کننده در این قسمت، عکاسی سلفی است که کمی ما را راضی نگه داشت. نمونه تصاویر گرفته شده با این گوشی در ادامه قرار گرفته است.

X Power
X Power هم با همان لنز ۱۶ مگاپیکسلی اما بیرون نزده از قاب در این بخش حضور دارد. گشودگی دیافراگم دوربین این مدل با X Screen برابر بوده و در جذب نور قدرت آن‌ چنانی ندارد. همان رابط کاربری ساده و کیفیت تصاویر کمی پایین‌تر از حد انتظار در این بخش هم دیده می‌شود. باز هم این عکاسی سلفی در کنار فیلتر زیبایی بود که ما را در این بخش راضی کرد. نمونه تصاویر گرفته شده با این گوشی در ادامه قرار گرفته است.

X Cam

و اما X Cam که در این زمینه یک سر و گردن از دو مدل پیشین بالاتر است و با دو لنز ۱۳ و ۵ مگاپیکسلی حضور دارد. این دو لنز مانند آن چه در ال‌جی G5 دیدم عمل می‌کنند. به این صورت که لنز ۱۳ مگاپیکسلی به صورت معمولی و لنز ۵ مگاپیکسلی با زاویه دید عریض عکس‌برداری می‌کند. در کنار این دو لنز، فلاش تک رنگ LED نیز قرار دارد. دوربین سلفی با رزولوشن ۸ مگاپیکسل و فیلم‌برداری تا رزولوشن فول‌اچ‌دی از دیگر مشخصات در این قسمت هستند. اما عملکرد واقعی دوربین X Cam که با توجه به نامش، باید استاد دوربین باشد، چگونه است؟!

متاسفانه کیفیت تصاویر ثبت شده اصلا راضی کننده نبود. فوکوس در کندترین حالت ممکن صورت می‌گیرد و ثبت شدن یک عکس بعد از زدن دکمه شاتر، چیزی حدود ۳ تا ۴ ثانیه طول می‌کشد. از همه بدتر خبری از پایه‌ترین تنظیمات خاص برای عکس‌برداری به صورت دستی نیست. تنها بخش‌هایی که در رابط دوربین دیده می‌شود سوییچ کردن بین دو لنز، عکاسی با مود پانوراما و ترکیبی است. حتی توانایی انتخاب رزولوشن و عکاسی HDR هم در این گوشی وجود ندارد. واقعا جای تعجب دارد با وجود این که این گوشی نام Cam را یدک می‌کشد، اما هیچ قابلیت خاص و متفاوتی را جز عکاسی با زاویه دید وسیع‌تر آن‌ هم با افت کیفیت زیاد، در اختیار کاربر قرار نمی‌دهد. امیدواریم در آینده، ال‌جی برای این مدل حداقل یک آپدیت نر‌م‌افزاری در بخش دوربین منتشر کند. نمونه تصاویر گرفته شده با این گوشی در ادامه قرار گرفته است.

در عکس‌برداری از عروسک، توسط هر گوشی تمام تلاش‌مان را کردیم تا بهترین حالت ممکن را ثبت کنیم. اما متاسفانه هر سه در کنترل نور فضا با مشکل مواجه شدند.


باتری و پخش چندرسانه‌ای

باتری استفاده شده در X Screen از نوع لیتیوم‌یون بوده که ظرفیت ۲۳۰۰ میلی‌آمپر دارد. در طرف دیگر X Cam قرار دارد که با باتری لیتیوم‌یون با ظرفیت ۲۵۲۰ میلی‌آمپر حضور دارد. هر دو گوشی با توجه به میزان رزولوشن، اندازه نمایشگر و همچنین پردازنده استفاده شده، عملکرد بسیار مناسبی را در بخش باتری دارند. اما X Power که باید در زمینه باتری پرقدرت‌تر از دو مدل قبل باشد، با ظرفیت ۴۱۰۰ میلی‌آمپر حضور پیدا کرده است.

با توجه به این میزان ظرفیت و مشخصات سخت‌ افزاری، X Power در بخش باتری عملکرد عالی دارد و می‌توان با خیال راحت روی آن حساب باز کرد. علاوه بر این قابلیت شارژ سریع نیز در این گوشی موجود است. متاسفانه ال‌جی برخلاف رسم همیشگی‌اش از باتری‌های قابل تعویض در این سه گوشی استفاده نکرده اما به طور کل، عملکرد هر سه در زمینه باتری مناسب است.

در قسمت پخش چند رسانه‌‌ای هر سه گوشی در یک حد هستند و با یک اسپیکر مونو صدای نه‌چندان بلندی را تولید می‌کنند. البته خروجی صدا در هدفون بسیار خوب است.


قیمت

و اما قیمت گذاری یکی از بخش‌های مهم مخصوصا برای میان رده‌ها تلقی می‌شود. قیمت گذاری این سه میان رده ال‌جی به صورت زیر است:

ال‌جی X cam: حدود ۸۵۰ تا ۹۰۰ هزار تومان

ال‌جی X Power: حدود ۶۵۰ تا ۷۰۰ هزار تومان

ال‌جی X Screen: حدود ۶۳۰ تا ۷۰۰ هزار تومان


سخن پایانی

با توجه به بررسی که امروز از این سه گوشی داشتیم، به نظر نام‌های Cam ،Power و Screen تنها نقش پسوند را دارند و آن‌‌چنان تفاوت بزرگی در عملکردشان وجود ندارد. با توجه به قیمت گذاری ال‌جی در این سری از میان رده‌ها، می‌توان انتخاب‌های بهتری هم در این زمینه داشت. یکی از بهترین جایگزین‌هایی که برای سری X ال‌جی می‌توان انتخاب کرد، گوشی گلکسی A3 2016 است. این گوشی بدون داشتن هیچ گونه پیشوند و پسوندی در نامش، تقریبا در تمامی موارد قدرتمند عمل می‌کند و می‌تواند انتخاب مناسب‌تری با این رنج قیمت باشد. البته ال‌جی تمامی تلاشش را برای جلب کردن توجه کاربران کرده است. اما به نظر آن طور که انتظار داشت، به موفقیت دست نیافته است.

نوشته بررسی گوشی‌های ال‌جی X Cam ،X Screen و X Power: مردان X اولین بار در پدیدار شد.

بررسی هواوی آنر ۸: آقای پر افتخار!

بررسی هواوی آنر ۸: آقای پر افتخار!

اواسط تیرماه بود که کمپانی هواوی از آنر ۸ پرده‌ برداشت. مانند اکثر سری‌های آنر، هواوی برای این مدل هم ظاهری بسیار زیبا و سخت‌افزاری قدرتمند را در کنار قیمت‌گذاری بسیار مناسب تدارک دیده است. امروز در آزمایشگاه آی‌تی‌رسان فرصت این را پیدا کردیم تا به بررسی این گوشی خوش‌ ساخت چینی بپردازیم. پس همراه ما با بررسی هواوی آنر ۸ باشید.

ابتدا بیایید نگاهی کلی به مشخصات این گوشی بر روی کاغذ بیندازیم.

  • جنس بدنه از شیشه، ابعاد ۱۴۵.۵ در ۷۱ در ۷.۵ میلی‌متر، وزن ۱۵۳ گرم
  • صفحه نمایش ۵.۲ اینچی، رزولوشن فول‌اچ‌دی، پنل LTPS، توانایی نمایش ۱۶ میلیون رنگ، تراکم پیکسلی ۴۲۳ پیکسل در هر اینچ، نسبت ۷۲.۵ درصدی نمایشگر به بدنه
  • دو دوربین اصلی با رزولوشن ۱۲ مگاپیکسل، گشودگی دیافراگم f/2.2، اندازه لنز ۳۵ میلی‌متر، فوکوس به صورت لیزری، فلاش دوگانه، قابلیت HDR و پانوراما، فیلم‌برداری تا رزولشون فول‌اچ‌دی و نرخ ۶۰ فریم بر ثانیه، دوربین سلفی با رزولوشن ۸ مگاپیکسل، گشودگی دیافراگم f/2.4، فیلم‌برداری دوربین سلفی با رزولوشن فول‌اچ‌دی
  • پردازنده ۸ هسته‌ای بر روی چیپست HiSilicon کایرین مدل ۹۵۰، پردازنده گرافیکی Mali-T880 MP4، حافظه رم ۴ گیگابایت، موجود در حافظه‌های داخلی ۳۲ و ۶۴ گیگابایت، پشتیبانی از کارت حافظه micro SD تا ظرفیت ۲۵۶ گیگابایت
  • باتری غیرقابل تعویض با ظرفیت ۳۰۰۰ میلی‌آمپر، قابلیت شارژ سریع با فناوری Smart Power 4.0
  • اندروید نسخه ۶ به همراه رابط کاربری Emotion UI 4.1، محافظت دستگاه توسط حسگر اثر انگشت، موجود در رنگ‌های سفید، مشکی، طلایی و آبی، پشتیبانی از USB Type-C، پشتیبانی از اشعه مادون قرمز و NFC

طراحی و ساخت: دل‌نشین

به طور کلی پایه اصلی طراحی این گوشی به‌ویژه در بخش روبه‌رویی، شما را به یاد آیفون خواهد انداخت. تنها نیاز به یک دکمه هوم گرد شکل دارید تا پایین نمایشگر بگذارید و آیفون هواوی را مشاهده کنید.

بخش جلویی گوشی شامل نمایشگر، دوربین سلفی، سنسور، بلندگو و لوگوی آنر می‌شود. فناوری ۲.۵D که در این قسمت از گوشی دیده می‌شود، چنان ترکیب زیبایی با سایر اجزای گوشی ساخته که در همان نگاه اول شیفته ظاهر آنر ۸ خواهید شد. شیشه‌ای که در همین قسمت جلویی گوشی به‌کار رفته، با ظرافتی که دارد، حس خوبی را هنگام کار کردن با گوشی به کاربر می‌دهد.

به قسمت پشتی گوشی که می‌رویم رد‌پای پرچمدار ۲۰۱۶ هواوی، یعنی P9 به چشم می‌آید. دو دوربین و فلاش دو رنگ در کنار هم اما این‌ بار همراه با لیزر فوکوس و بدون آن محفظه شیشه‌ای مخصوص در این بخش خودنمایی می‌کنند. کمی پایین‌تر از دوربین طبق معمول حسگر اثرانگشت این بار به صورت دایره‌ای حضور دارد که البته باید این موضوع را بدانید که این محفظه دایره‌ای شکل فقط یک حسگر خشک و خالی نیست!

دیگر چیزی جز لوگو آنر و نوشته‌های همیشگی اطلاعات بر روی بدنه پشتی دستگاه دیده نمی‌شود. جنس بدنه آنر ۸ از شیشه بوده و به نظر استقامت مناسبی هم دارد اما متاسفانه، از هیچ لایه محافظتی خاصی در این گوشی استفاده نشده است. بنابراین باید کاملا حواس‌تان را جمع کنید تا مبادا به گوشی آسیبی وارد شود.

به بخش‌های کناری با متریال فلزی آن می‌رسیم. تنها کلید‌های کنترل صدا و پاور در لبه راست گوشی با جنس فلز قرار گرفته‌اند و سه لبه دیگر خالی از هر گونه دکمه سخت‌افزاری هستند. اسپیکر مونو، ورودی پورت USB که از نوع Type-C بوده درکنار جک صوتی ۳.۵ میلی‌متری در لبه پایینی گوشی قرار دارد. در لبه سمت چپ تنها محفظه قرارگیری سیم‌کارت و کارت حافظه خارجی دیده می‌شود. همان طور که پیش‌تر گفتیم، اشعه مادون قرمز در این گوشی وجود داشته که محل قرارگیری آن در لبه بالایی گوشی کنار میکروفون است.

متریال کلی دستگاه طوری بوده که هنگام در دست گرفتن آن کمی حس سر خوردن از دست را به کاربر می‌دهد. البته این موضوع هنگام قرارگیری‌ گوشی بر روی یک سطح صاف مانند میز هم خودش را بیشتر نشان می‌دهد. خوشبختانه با وجود قاب شیشه‌ای، بدنه این دستگاه آن‌چنان مستعد جذب اثرانگشت نبوده و عملکرد نسبتا مناسبی دارد.


صفحه‌نمایش: با کیفیت و بی‌ادعا

نمایشگر موجود در آنر ۸ اندازه‌ای معادل ۵.۲ اینچ دارد که رزولوشن فول‌اچ‌دی را ارایه می‌دهد. پنل به‌کار رفته در نمایشگر این تلفن‌ هوشمند از نوع LTPS بوده که در واقع همان IPS LCD اما با تولید گرمای کم‌تر است. تراکم پیکسلی ۴۲۳ پیکسل در هر اینچ درون نمایشگر این گوشی ایجاد شده که مقداری بسیار مناسب بوده و پیکسل‌های آن توسط چشم انسان قابل تفکیک نخواهند بود.

شیشه ۲.۵D به‌کار رفته در این نمایشگر زیبایی خاصی را به بخش جلویی گوشی داده است. البته باید بگویم متاسفانه خبری از گوریلا گلس در این نمایشگر نیست و باید به خوبی از آنر ۸ مراقبت کنید. رنگ‌ها در این صفحه‌ نمایش گامای بالایی دارند و نمایش عمق رنگ مشکی با توجه به پنل استفاده شده، بسیار خوب عمل می‌کند. روشنایی صفحه‌نمایش آنر ۸ تقریبا به اندازه P9 بوده و می‌تواند حداکثر به ۴۶۰ نیت برسد. این میزان روشنایی در حداقل مقدار خودش می‌تواند به ۱.۶ نیت برسد که عملکردش بسیار مناسب ارزیابی می‌گردد. در تصاویر زیر می‌‌توانید کیفیت نمایشگر آنر ۸ را با شیائومی Mi 5 مقایسه کنید. هر دو از رزولوشن فول‌اچ‌دی و پنل LCD بهره برده‌اند (آنر ۸ سمت راست و Mi 5 سمت چپ قرار دارد).

در بخش نرم‌افزاری تنظیمات خاصی برای نمایشگر وجود داشته که شما را در شخصی سازی هرچه بیشتر غلظت رنگ‌ها کمک می‌کند. در قسمتی از این تنظیمات شما قادر خواهید بود میزان گرمی و سردی رنگ‌ها را تنظیم کنید. همچنین بخش خاصی به نام Eye Comfort وجود داشته که مانع صدمه دیدن چشم مخصوصا درهنگام شب می‌شود. در منوی تنظیمات شما می‌توانید با فعال کردن بخشی، توسط دستکش با گوشی کار کنید. البته این قابلیت با اجسام فلزی و ضخیم عمل نخواهد کرد. عملکرد صفحه نمایش در زیر نور خورشید هم خوب بوده و تقریبا مشابه P9 است.


سخت‌ افزار: قدرتمند

قلب هواوی آنر ۸ را یک چیپست Kirin 950 تشکیل می‌دهد. باید به شما بگویم عملکرد این مدل با Kirin 955 که بر روی P9 قرار گرفته بود، تفاوت آن‌چنانی ندارد. ۸ هسته فعال بر روی این چیپست حضور دارد که چهارتای آن با Cortex-A72 و سرعت ۲.۳ گیگاهرتز کار می‌کنند و چهارتای دیگر با Cortex-A53 و سرعت ۱.۸ گیگاهرتز مسولیت پردازش را بر عهده دارند. ۴ گیگابایت حافظه رم هم حضور دارد تا با قدرت هرچه تمام برنامه‌ها را مدیریت کند. حافظه داخلی ۳۲ و ۶۴ گیگابایتی نیز برای این گوشی در نظر گرفته شده که البته به لطف موجود بودن درگاه حافظه، جای نگرانی برای ذخیره سازی اطلاعات وجود ندارد. پردازنده گرافیکی آنر ۸ مدل Mali-T880 MP4 بوده که با ۴ هسته فعال به پردازش گرافیکی می‌پردازد.

در ادامه می‌توانید نتایج بنچمارک‌های این گوشی را در بخش سخت‌افزار مشاهده کنید.

تصویر زیر از بنچمارک بونسای برای ارزیابی عملکرد بخش گرافیکی است.


نرم‌افزار: ایموشن ۴.۱ با قابلیت‌های فراوان

اندروید ۶.۰ در کنار رابط همیشگی هواوی، Emotion، این بار با نسخه ۴.۱ حضور پیدا کرده و آنر ۸ را در بخش نرم‌افزاری قدرت‌مندتر ساخته است. همه چیز با گرافیکی عالی در این رابط کاربری قرار گرفته است. هر دفعه که شما دکمه پاور را می‌زنید تا قفل دستگاه را باز کنید، با یک تصویر پس‌زمینه جدید روبه‌رو می‌شوید. البته امکان غیرفعال کردن این مورد در تنظیمات وجود دارد. با زدن دوبار کلید کاهش صدا دوربین فعال می‌شود و در کسری از ثانیه عکس‌برداری می‌کند. با وجود بخش تم، شما می‌توانید استایل درونی گوشی را به کلی تغییر دهید و بخش‌های مختلفی را شخصی سازی کنید.

قسمت خاصی در این رابط کاربری با نام Simple homescreen mode وجود دارد که در شرایطی که به سرعت می‌خواهید به بخش‌های مهم گوشی دسترسی داشته باشید، استفاده خواهد شد. این شرایط می‌تواند مثل زمانی که در حال رانندگی هستید، پیش بیاید. یکی از بخش‌های کاربردی در منوی تنظیمات Smart assistance  بوده که امکانات بسیار زیادی را در اختیارتان قرار می‌دهد. بعنوان مثال اعمال شخصی‌ سازی نوار هدایت و فعال کرن حالت کار با یک دست در این بخش موجود است. کنترل صوتی نیز در آنر ۸ فعال بوده و به شما کمک می‌کند تا با دستورات صوتی تلفن‌همراه‌تان را کنترل کنید. حسگر اثرانگشت هم کاملا با بخش نرم‌‌افزاری خو گرفته و قابلیت‌های متعددی را ارایه می‌دهد که در بخش‌های بعدی به آن‌ها اشاره خواهیم کرد.


دوربین: دو چشم تیزبین

درست مثل P9، آنر ۸ هم دو سنسور ۱۲ مگاپیکسلی دارد که یکی تصاویر رنگی و دیگری تصاویر را به صورت سیاه‌ و سفید به ثبت می‌رساند. همکاری این دو لنز با هم تصاویری با روشنایی بالا را می‌سازد اما متاسفانه خبری از گواهی Leica در دوربین آنر ۸ نیست و این موضوع به این معناست که سنسور تک رنگ در بخش دوربین وجود ندارد و این ترکیب دو لنز با هم به صورت نرم‌افزاری صورت خواهد گرفت.

رابط کاربری دوربین هواوی توانایی عکس‌برداری به صورت دستی را دارد که امکانات قرار گرفته در این بخش شامل عکس‌برداری RAW، فوکوس دستی، سرعت شاتر و ایزو می‌شود. ظاهر بخش عکس‌برداری دستی بسیار آسان بوده و بعد از گذشت مدتی به آن کاملا عادت خواهید کرد. گزینه‌های دیگر دوربین در حالت عادی ناپدید هستند و با سوایپ به چپ و راست به آن‌ها دست پیدا خواهید کرد. فیلم‌ برداری هم تا رزولوشن فول‌اچ‌دی با نرخ ۶۰ فریم بر ثانیه قابل ضبط است. خوشبختانه در قسمت فیلم‌برداری هم به تنظیمات دستی دسترسی خواهید داشت اما طبق معمول خبری از فیلم‌برداری ۴K نیست.

رابط کاربری دوربین آنر ۸

دوربین سلفی موجود در آنر ۸ رزولوشن ۸ مگاپیکسلی دارد و تصاویر زیبایی را به ثبت می‌رساند. تنظیمات خاصی مانند حالت زیبایی، HDR و تعدادی دیگر در این قسمت هم موجود بوده و فیلم‌برداری توسط این دوربین نیز با رزولوشن فول‌اچ‌دی صورت خواهد گرفت.

در تصاویر زیر می‌توانید نمونه کیفیت دوربین این گوشی را مشاهده کنید.


پخش چند رسانه‌ای: ساده اما جذاب

در این بخش، آنر ۸ حضورش را با یک صفحه نمایش ۵.۲ اینچی با رزولوشن فول‌اچ‌دی و یک اسپیکر مونو به ثبت می‌رساند. در کنار این دو فاکتور اصلی، موزیک پلیر و ویدیو پلیر‌ی قدرتمند نیز قرار گرفته‌اند. تماشای ویدیو بر روی نمایشگر با کیفیت آنر ۸، بسیار لذت بخش است.

ویدیو پلیر‌‌ با قدرت تمام حضور دارد تا از تمامی فرمت‌های ویدیویی رایج پشتیبانی کند. اسپیکر استفاده شده در آنر ۸ از نوع مونو بوده اما واقعا کیفیت و حجم بسیار مناسبی را ارایه می‌دهد. متاسفانه در جعبه این محصول، شاهد هندزفری نبودیم اما هنگامی که خروجی صدا را با یک هدفون تست کردیم، نتیجه بسیار مناسب بود.


باتری: پرقدرت و بادوام

باتری استفاده شده در آنر ۸ از نوع لیتیوم‌یون با ظرفیت ۳۰۰۰ میلی‌آمپر بوده که با وجود اندازه ۵.۲ اینچی و رزولوشن فول‌اچ‌دی نمایشگر، این مقدار ظرفیت باتری می‌تواند عملکرد بسیار خوبی داشته باشد. در تصویر زیر می‌توانید قدرت و دوام این باتری را مشاهده کنید.

عملکرد این باتری که غیر قابل تعویض هم هست، بسیار خوب بوده و با یک بار شارژ کامل شما قادر خواهید بود تقریبا یک روز کامل از آن استفاده کنید. البته به لطف پشتیبانی آنر ۸ از شارژ سریع، شما می‌توانید در مدت ۳۰ دقیقه ۴۷ درصد گوشی را شارژ کنید.


سایر امکانات: بسیار کاربردی

تمام امکانات اضافی آنر ۸ تقریبا در سنسور اثرانگشت آن خلاصه شده است. هواوی از این سنسور اثرانگشت با تمام قدرت استفاده کرده و توانایی‌اش را تنها به بازگشایی دستگاه محدود نکرده است.

این سنسور در حالت آماده باش بوده و بدون فشردن کلیدی در حالت استندبای، قفل دستگاه را باز می‌کند. اما نکته جالب این‌ جاست که در پس این حسگر یک دکمه قرار گرفته که شما در بخش نرم‌افزاری می‌توانید عملکرد خاصی را برای آن تعریف کنید. به‌عنوان مثال شما می‌توانید برای دستگاه تعریف کنید که با نگه‌داشتن این کلید، دوربین بازگشایی شود و یا با دو بار زدن آن به برنامه دلخواه‌تان دسترسی پیدا کنید. با سوایپ کردن انگشت بر روی این سنسور شما می‌توانید به منوی اعلانات دسترسی داشته باشید و یا در برنامه گالری به تصویر بعد یا قبل بروید. در کلام آخر باید به شما اعلام کنم، هواوی تمام استفاده را از این سنسور اثرانگشت برده و امکانات کاربردی فراوانی را در اختیارتان گذاشته است.

یکی دیگر از قابلیت‌های کاربردی آنر ۸، وجود درگاه مادون قرمز است که این روزها با وجود حذف شدن از روی اکثر تلفن‌های همراه، می‌تواند بسیار کاربردی باشد. برنامه Smart Controller هم در این قسمت حضور دارد و شما را در کنترل دستگاه‌های مختلف کمک می‌کند.


قیمت گذاری: محصولی با ارزش

شما می‌توانید با مبلغی حدود ۴۰۰ تا ۴۵۰ دلار یعنی چیزی حدود ۱ میلیون ۳۰۰ تا ۱ میلیون ۵۰۰ هزار تومان مدل ۶۴ گیگابایتی آنر ۸ را خریداری کنید. البته این مدل هنوز به طور رسمی وارد بازار ایران نشده و باید منتظر قیمت‌ گذاری اصلی آن در ایران باشیم.


سخن‌ پایانی

همه ما می‌دانیم آنر‌ها یکی از موفق‌ترین سری‌‌های کمپانی هواوی در بخش تلفن‌های هوشمند هستند که با ارایه بهترین امکانات، قیمت بسیار مناسبی هم دارند. آنر ۸ هم طبق همین قاعده پیش رفته و با این که یک گوشی میان‌‌رده محسوب می‌شود، امکاناتی را در اختیار شما قرار می‌دهد که شاید آ‌ن‌ها را در پرچمدار‌های سال جاری هم نتوانید پیدا کنید. در مدتی که با این گوشی کار کردیم کوچک‌ترین لگ و کندی چه در برنامه‌ها و چه در بازی‌ها مشاهده نکردیم و در عملکرد کلی دستگاه هم کوچک‌ترین نقص و مشکلی دیده نشد. همه چیز همان‌ طور که انتظارش را دارید در آنر ۸، هشتمین افتخار هواوی، قرار گرفته است.

نوشته بررسی هواوی آنر ۸: آقای پر افتخار! اولین بار در پدیدار شد.

مکبوک پرو ۲۰۱۶ اپل در مقابل سرفیس‌بوک مایکروسافت؛ نبرد امروزی‌ترین کامپیوترهای شخصی!

مکبوک پرو ۲۰۱۶ اپل در مقابل سرفیس‌بوک مایکروسافت؛ نبرد امروزی‌ترین کامپیوترهای شخصی!

شرکت‌های اپل و مایکروسافت، سال ۲۰۱۶ را با معرفی کامپیوترهای شخصی قابل حمل خود به پایان رساندند. مایکروسافت با معرفی سرفیس بوک و سرفیس استودیو نشان داد که ما با یک شرکت فوق حرفه‌ای و افکار جدید روبرو هستیم. اما برای اپل، اکثر اتفاقاتی که در مورد مکبوک پرو جدید افتاد، قابل پیش‌بینی بود.

در حالی که پردازنده Kaby Lake اینتل راهی به مکبوک‌های امسال اپل پیدا نکرد، اما اهالی کوپرتینو تغییرات زیادی روی لپتاپ بی‌نظیر خود به وجود آوردند. اگر شما در این فکر هستید که بین مکبوک پرو ۲۰۱۶ و سرفیس بوک کدام یک بهتر است، ما در این مطلب مقایسه‌ای بین این محصول انجام داده‌ایم که مطمئنا به شما کمک زیادی خواهد کرد. پس با ما همراه باشید.

مکبوک پرو ۱۵ اینچی اپل در مقابل سرفیس بوک Core i7 مایکروسافت

کدام یک انتخاب بهتری برای شماست؟

از طراحی این محصولات شروع می‌کنیم. این جای بسی خوشحالی است که تولید کنندگان نوت‌بوک‌ها تصمیم گرفته‌اند تا اهمیت زیادی به طراحی این محصولات داده و توجه بیشتری به این موضوع نمایند. حاصل همین تفکرات در شرکت اپل، باعث شده تا مکبوک پرو ۲۰۱۶، نازک‌ترین مکبوک تولید شده توسط اپل تا به حال به شمار آید. اما اهالی ردموند توجه خود را روی طراحی لولای سرفیس‌بوک صرف کرده‌اند و با ظریف و نازک‌تر کردن آن باعث شده‌اند تا حمل‌و‌نقل و دسترسی به آن آسانتر شود.

اگر بخواهیم وارد جزئیات شویم، مکبوک پرو ۱۵ اینچی اپل دارای ضخامت ۱۵.۵ میلیمتری و وزن ۱.۸ کیلوگرمی است. اما سرفیس بوک دارای ۱۳ تا ۲۸ میلیمتر ضخامت و ۱.۶ کیلوگرم وزن است. ضخامت سرفیس‌بوک مایکروسافت به سخت‌افزار آن بستگی دارد. اما این موضوع در مکبوک پرو برای تمامی مدل‌ها ثابت است و تفاوتی ندارد. از لحاظ طراحی، هر دو دیوایس فوق‌العاده به نظر می‌رسند.

در طراحی مکبوک پرو، هنگام کاهش ضخامت، به فاکتورهای زیادی توجه شده است تا دیوایس فرم اصلی خود را از دست ندهد و همچنان کاربرد خود را برای یوزر حفظ کند. بدنه آلومینیومی همچنان در جای خود باقی مانده و با تکنولوژی‌های روز دنیای بازسازی می‌شود. ما واقعا مطمئن نیستیم که اهالی کوپرتینو بعد از این طراحی فوق‌العاده، واقعا چه تغییری در این محصول می‌خواهند به وجود آورند.

پردازش:

حال به سراغ پردازشگرهای این دو محصول می‌رویم. در این قسمت است که سرفیس‌بوک مایکروسافت، قدرت خود را به رخ می‌کشد. این محصول در مدل پایه خود از پردازنده Core i7 اینتل بهره می‌برد. اما این، جایی نیست که قدرت سرفیس‌بوک به چشم می‌آید. محصول جدید مایکروسافت از پردازنده گرافیکی دو گیگابایتی Nvidia GTX 965M بهره می‌برد که از تکنولوژی DDR5 برخوردار است. این محصول در سه مدل با مشخصات زیر عرضه می‌شود:

  • ۸ گیگابایت رم و حافظه داخلی ۲۵۶ گیگابایت SSD
  • ۱۶ گیگابایت رم و حافظه داخلی ۵۱۲ گیگابایت
  • ۱۶ گیگابایت رم و حافظه داخلی ۱ ترابایت

اگر مجددا به سراغ مکبوک پرو برویم، می‌بینیم که این دیوایس نیز در مدل‌های مختلف خود دارای پردازنده Core i7 اینتل نیز هست. شما می‌توانید بین دو مدل قدرتمند زیر، انتخاب داشته باشید:

  • پردازنده چهار هسته‌ای Core i7 با توان ۲.۶ گیگاهرتز قابل ارتقا به ۳.۵ گیگاهرتز با ۶ مگابایت کش
  • پردازنده چهار هسته‌ای Core i7 با توان ۲.۷ گیگاهرتز قابل ارتقا به ۳.۶ گیگاهرتز با ۸ مگابایت کش

هر دو مدل اشاره شده قابلیت ارتقا به پردازنده چهار هسته‌ای با توان ۲.۹ گیگاهرتز قابل ارتقا به ۳.۸ گیگاهرتز با ۸ مگابایت کش را دارا هستند. اپل همچنین ظرفیت‌های بهتری را در اختیار کاربران خود گذاشته است که عبارتند از:

  • ۲۵۶ گیگابایت SSD
  • ۵۱۲ گیگابایت
  • ۱ ترابایت
  • ۲ ترابایت

اما در قسمت رم، جای انتخابی برای شما وجود نداشته و محدود به ۱۶ گیگابایت هستید.

در قسمت نمایشگر، اپل بهتر عمل کرده است. سرفیس‌بوک مایکروسافت دارای صفحه نمایش ۱۳.۵ اینچی با رزولوشن ۳۰۰۰ در ۲۰۰۰ است که از تراکم پیکسلی ۲۶۷ppi بهره می‌برد. بر روی کاغذ، این اعداد بسیار بالا هستند و به معنی پیکسل‌های بیشتر برای نمایش به کاربر است. اما مکبوک پرو اپل با صفحه نمایش ۱۵.۴ اینچی و رزولوشن ۱۸۰۰ در ۲۸۰۰ خود، تراکم پیکسلی ۲۲۰ppi را در اختیار کاربر می‌گذارد. تفاوت واقعی و چیزی که سبب برتری اپل می‌شود، Wide P3 Gamut است که اپل پیشتر در آیپد پرو ۹.۷ اینچی خود به کار گرفته بود. این تکنولوژی باعث می‌شود تا طیف رنگی بهتری روی صفحه نمایش ظاهر شده و همین موضوع، سبب درخشش مکبوک پرو شده است.

باتری و مسائل دیگر:

عمر باتری، دلیلی بر برتری سرفیس‌بوک به حساب می‌آید. اپل در کنفرانس خود اعلام کرد که در بهترین حالت، مکبوک پرو حدودا ۱۰ ساعت دوام می‌آورد. این در حالی است که سرفیس‌بوک مایکروسافت طبق اعلام مسئولین، حدودا ۱۶ ساعت عمر مفید باتری را در اختیار کاربر قرار می‌دهد. این اعداد و ارقام توسط شرکت‌ها اعلام شده و هنوز تست‌های مناسب روی آنها صورت نگرفته است.

حال به سراغ امکانات جانبی می‌رویم که در این بخش، هر دو شرکت اپل و مایکروسافت، امکانات خاصی را به کاربران خود هدیه داده‌اند. بزرگ‌ترین خصوصیت مکبوک پرو را می‌توان پنل لمسی Touch Bar دانست. در روی این پنل به هنگام کار کردن شما با اپلیکیشن‌های مختلف، منوهای متفاوتی که مرتبط با آن نرم‌افزار است، نمایش داده می‌شود. به عنوان مثال در سافاری، تب‌های باز را به شما نمایش می‌دهد. همچنین سنسور Touch ID قرار گرفته در منتهی علیه این پنل، به شما اجازه می‌دهد تا به آسانی توسط Apple Pay پرداخت‌های خود را انجام دهید یا به راحتی، بدون زدن پسورد وارد اکانت خود شوید. همچنین اندازه ترکپد مجهز به تکنولوژی Force Touch مکبوک پرو جدید حدودا دو برابر نسل پیشین شده است.

سرفیس‌بوک اما به صفحه نمایشی مجهز شده که قابلیت جدا شدن را داراست. لولایی که بین کیبورد و صفحه نمایش قرار گرفته، یکی از خصوصیات بارز و متفاوت این محصول به شمار می‌رود. اگر می‌خواهید به مدت طولانی تایپ کنید، می‌توانید کیبورد را متصل کنید و اگر می‌خواهید نوت بردارید، می‌توانید به راحتی صفحه نمایش را جدا کرده و به کار خود برسید. همچنین دوربین‌های پشت و جلوی ۸ و ۵ مگاپیکسلی نیز در نظر گرفته شده‌اند. سرفیس‌بوک را می‌توان به تمام معنا، یک All-in-One حرفه‌ای به حساب آورد. همچنین دما‌سنج‌های فوق‌العاده‌ای برای این محصول در نظر گرفته شده تا از داغ شدگی زیاد آن جلوگیری به عمل آورد.

قیمت و مقایسه نهایی:

به عنوان آخرین قسمت، به قیمت و بخش اصلی می‌رسیم. سرفیس‌بوک مایکروسافت از ۲۳۹۹ دلار شروع، به ۲۷۹۹ رسیده و در نهایت با قیمت ۳۲۹۹ دلار پاین می‌یابد. مکبوک پرو اپل در سمت دیگر از ۲۳۹۹ دلار برای مدل پایه با پردازنده Core i7 با توان ۲.۶ گیگاهرتز آغاز و به ۲۷۹۹ برای مدل ۲.۷ گیگاهرتزی می‌رسد. هر دو مدل اشاره شده مجهز به حافظه داخلی ۲۵۶ گیگابایتی SSD هستند. ارتقا پردازنده به توان ۲.۹ گیگاهرتز ۳۰۰ دلار و افزایش حافظه داخلی به ۵۱۲ گیگابایت، ۱ و ۲ ترابایت به ترتیب ۲۰۰، ۶۰۰ و ۱۴۰۰ دلار هزینه در بر خواهد داشت.

برای مقایسه، واقعا چیزی نمی‌توان گفت. هر دو دیوایس در نوع خود دارای طراحی فوق‌العاده‌ای بوده و امکانات خاصی را در اختیار کاربران خود قرار می‌دهند. انتخاب اصلی با شماست. اپل با حافظه داخلی ۲ ترابایت دست شما را بازتر می‌گذارد و مایکروسافت با گرافیک GTX 950M، نهایت کیفیت را به شما ارائه می‌دهد. بستگی دارد که شما بیشتر عادت داشته باشید که با صفحات نمایش لمسی کار کنید، یا با کیبورد. اگر نیاز به حمل و نقل زیاد دارید، مطمئنا سرفیس‌بوک انتخاب بهتری برای شما خواهد بود. اما اگر به صفحه نمایش بزرگتر نیاز دارید، مسلما باید قید سرفیس‌بوک را زده و مکبوک پرو با پنل لمسی Touch Bar را انتخاب کنید.

نوشته مکبوک پرو ۲۰۱۶ اپل در مقابل سرفیس‌بوک مایکروسافت؛ نبرد امروزی‌ترین کامپیوترهای شخصی! اولین بار در پدیدار شد.

بررسی لپ‌تاپ ایسوس ذن‌بوک ۳: ظرافتی وصف ناپذیر!

بررسی لپ‌تاپ ایسوس ذن‌بوک ۳: ظرافتی وصف ناپذیر!

کمپانی ایسوس با معرفی سری ذن‌بوک که در رده اولترابوک‌ها قرار می‌گیرد، می‌خواهد کاربران لپ‌تاپ‌های با قابلیت حمل بالا را هدف قرار دهد. UX390U یکی از جدیدترین تولیدات این کمپانی از سری ذن‌بوک بوده که با ویژگی‌های منحصربه‌فردش، دل هر خریداری را می‌رباید. پس همراه ما با و بررسی تخصصی ایسوس ذن‌بوک ۳ مدل UX390U همراه باشید.

ابتدا نگاهی به مشخصات کلی این لپ‌تاپ بر روی کاغذ می‌اندازیم:

  • پردازنده Kaby Lake اینتل ۷۵۰۰ Core i7 با سرعت پردازشی ۲.۷۰ گیگاهرتز
  • نمایشگر ۱۲.۵ اینچی با رزولوشن فول‌اچ‌دی، پنل IPS، صفحه‌نمایش از نوع براق
  • پردازنده گرافیکی اینتل ۶۲۰، ۱ گیگابایت حافظه گرافیکی
  • حافظه رم ۱۶ گیگابایتی از نوع LPDDR3
  • حافظه داخلی ۵۱۲ گیگابایت از نوع SSD
  • بدنه‌ فلزی، وزن ۹۰۰ گرمی، باتری با ظرفیت ۴۰Wh، صفحه‌کلید همراه با نور پس‌زمینه، مجهز به حسگر اثرانگشت

طراحی

طراحی ذن‌بوک ۳ بخشی است که شما را انگشت به دهان خواهد گذاشت. مهندسان ایسوس تمامی خلاقیت و هنرشان را در ساخت بخش ظاهری این دستگاه به خرج داده‌اند. طراحی این لپ‌تاپ در نگاه اول شما را به یاد مک‌بوک ۱۲ اینچی اپل می‌اندازد اما هنگامی که با آن کار می‌کنید، متوجه تفاوت‌های اساسی خواهید شد.

ذن‌بوک ۳ را می‌توان خوش‌ساخت‌ترین اولترابوک موجود تا به امروز نامید. بر خلاف تولیدات سایر کمپانی‌ها، بدنه این لپ‌تاپ به صورت یک‌پارچه بوده و در هر دو قسمت داخلی و بیرونی از فلز ساخته شده است.

UX390 بسیار نازک است! به شخصه نمی‌توانم باور کنم که اجزای سخت افزاری توانسته‌اند در ضخامت ۱۱.۹ میلی‌متری جای‌ گرفته باشند. طول ۲۹۶، عرض ۱۹۱ و ضخامت ۱۱.۹ میلی‌متر در کنار وزن ۹۰۰ گرمی این لپ‌تاپ، از توانایی در حمل آسانش خبر می‌دهند.

بر روی بدنه پشتی، لوگوی ایسوس با رنگ طلایی‌اش خودنمایی می‌کند که ترکیبش با خطوط طراحی دایره شکلی که بر روی بدنه قرار گرفته، چشم‌انداز بسیار زیبایی دارد. ایسوس ذن‌بوک ۳ را با سه رنگ رزگلد، خاکستری و سورمه‌ای به بازار عرضه کرده که هر کدام زیبایی خاص خودشان را دارند. بدنه دستگاه در برابر اثرانگشت آن‌چنان مقاومت نمی‌کند و علاقه نسبتا زیادی به جذب چربی انگشت دارد. این موضوع برای بخش جلویی لپ‌تاپ کاملا برعکس بوده و خبری از به‌جای ماندن اثرانگشت در این قسمت نیست.

به بخش جلویی که می‌رسیم نمایشگر ۱۲.۵ اینچی کم‌حاشیه و بسیار نازک دیده می‌شود. دورتادور قاب نمایشگر ذن‌بوک ۳ را یک خط طلایی رنگ پوشانده که هنگام بستن صفحه‌نمایش، جلوه دلنوازی را ارایه می‌دهد. لنز کوچک وب‌کم در بالا و نام ایسوس ذن‌بوک در بخش پایینی، تنها چیز‌هایی هستند که رو‌به‌روی آن به چشم می‌آیند.

در قسمت پایینی هم به ترتیب از بالا اسپیکر‌ها، صفحه‌کلید و تاچ‌پد قرار گرفته است. همان طور که گفته شد بدنه این لپ‌تاپ کاملا یک‌پارچه بوده و خبری از پلاستیک در این بخش از ذن‌بوک ۳ نیست. خوشبختانه با توجه به استفاده از متریال مات، اثرانگشت در این بخش جذب بدنه نخواهد شد.

در قسمتی از لبه پایینی این لپ‌تاپ تو رفتگی خاصی ایجاد شده تا با وجود ضخامت بسیار کم آن، هنگام باز کردن لپ‌تاپ با مشکل مواجه نشوید. در بخش پشتی هم تنها دو اسپیکر در کنار برچسب اطلاعات دستگاه قرار گرفته است.

به طور کلی باید به شما بگویم طراحی و ساخت ذن‌بوک ۳ با چنان دقت و ظرافتی صورت گرفته که در همان نگاه اول و حتی بدون تماس با آن، حسابی شیفته‌اش می‌شوید. با وجود وزن و ضخامت بسیار کم، حمل آن برای کاربر بسیار آسان خواهد بود. یک محافظ چرمی و سبک نیز درون جعبه قرار دارد که می‌توانید دستگاه ظریف خودتان را درون آن قرار داده و به راحتی حمل کنید.


کیبورد و تاچ‌پد

صفحه‌کلید استفاده شده در ذن‌‌بوک ۳ با وجود ضخامت پایین لپ‌تاپ، به خوبی طراحی شده است. البته این طراحی به صورت محدود بوده و خبری از بخش NUM PAD نیست.

کلید‌ها به صورت تخت یا به قول معروف جزیره‌ای قرار گرفته‌اند که شاید آن‌چنان احساس راحتی هنگام تایپ کردن نداشته باشید البته واکنش دکمه‌ها در این صفحه‌کلید بسیار خوب بوده و به سرعت عمل می‌کنند. اندازه هر کلید به طور متوسط چیزی حدود ۱۷ در ۱۴ میلی‌متر محاسبه شده که برای قرارگیری انگشتان، مقداری مناسب محسوب می‌گردد. البته اگر آن را با محصولات سری قبلی ذن‌بوک همچون UX303 مقایسه کنیم، به‌دلیل کم شدن ضخامت دستگاه، سطح فشار و به نوعی میزان حساسیت لازم برای فشردن کلیدها کم‌تر شده است که برای کسی که می‌خواهد تایپ سریعی داشته باشد، شاید چندان مطلوب به‌نظر نرسد.

خوشبختانه صفحه‌کلید دارای نور پس‌زمینه بوده و شما قادر خواهید بود میزان آن را در سه مرحله تغییر دهید. در نسخه‌ای که در دسترس ما قرار داشت، خبری از حروف فارسی بر روی کیبورد نبود اما محصولاتی که وارد بازار کشور خواهند شد، چنین قابلیتی را کسب می‌کنند.

این موضوع را هم در نظر داشته باشید که رنگ بخش صفحه کلید با توجه به رنگ‌بندی خود دستگاه متغیر خواهد بود. به این صورت که به‌عنوان مثال کلیدها در نسخه سورمه‌ای به رنگ طلایی هستند.

کمی پایین‌تر از کیبورد، تاچ‌پد ذن‌بوک ۳ قرار گرفته که طراحی یک‌پارچه داشته و کلیک‌های چپ و راست آن به صورت جداگانه قابل مشاهده نیستند. متریال استفاده شده در این قسمت از جنس شیشه است که البته هنگام کار کردن با آن بیشتر حس پلاستیک می‌دهد. کارکردن با این تاچ‌پد برای کاربر آن‌چنان راحت نخواهد بود چراکه اصطکاکی که بین انگشت و سطح ایجاد می‌شود، کمی از حد معمول بیشتر است. کار کردن با کلیک پد هم کمی سخت بوده و برای کلیک کردن می‌بایست فشار تقریبا زیادی را به آن‌ وارد کنید.

یک فضای مربعی کوچک که پایین‌تر از سطح قرار گرفته، بر روی تاچ‌پد حضور دارد و نقش حسگر اثرانگشت را در ذن‌بوک ۳ ایفا می‌کند.


صفحه ‌نمایش

وقتی برای بار نخست دستگاه را باز کنید، شاید به‌نظرتان برسد که اندازه نمایشگر ۱۱ اینچ است، حاشیه‌های کم در کنار ظرافت بسیار بالای لپ‌تاپ، چنین تصوری را برای شما ایجاد می‌کند اما ذن‌بوک ۳، یک نمایشگر ۱۲.۵ اینچی با رزولوشن Full HD دارد که بر روی پنل IPS قرار گرفته است. صفحه نمایش از نوع براق بوده و از گوریلاگلس ۴ برای محافظت در برابر خط و خش در آن بهره گرفته شده است. شیشه استفاده شده در بخش نمایشگر از پایین تا بالای قاب دستگاه ادامه داشته و در واقع، بخش جلویی این لپ‌تاپ را ساخته است. کیفیت این نمایشگر مناسب بوده و رنگ‌ها به زیبایی در آن به نمایش درمی‌آیند.

طبق گفته ایسوس روشنایی در حداکثر مقدار خودش می‌تواند به ۳۰۰ نیت برسد که مقداری معمولی برای یک لپ‌تاپ محسوب می‌شود. با وجود این میزان از روشنایی در نمایشگر و براق بودن آن، کار کردن با دستگاه در زیر نور آفتاب به راحتی صورت نخواهد گرفت. به طور کلی کیفیت نمایشگر موجود در ذن‌بوک ۳ مناسب بوده و شما را راضی خواهد کرد، تنها به شرطی که نخواهید در محیط باز و به‌خصوص نور مستقیم آفتاب با آن کار کنید، چون تقریبا چیز زیادی را نخواهید دید!

باید به این نکته هم اشاره کرد که بر خلاف بسیاری از نسخه‌های ذن‌بوک، این نمایشگر لمسی نیست و احتمالا سازنده به‌خاطر آنکه قصد داشته تا ضخامت را تا حد اعلای خودش افزایش دهد، آن را فدای طراحی کرده است.


پورت‌ها و اتصالات

یکی از مشکلاتی که در لپ‌تاپ‌های با ضخامت پایین مشاهده می‌گردد، محدودیت در قرارگیری پورت‌هاست. ذن‌بوک ۳ هم از این قاعده مستثنی نبوده و با کمبود پورت مواجه است. تنها یک ورودی هدفون و یک پورت USB از نوع Type C در این لپ‌تاپ یافت می‌شود.

خوشبختانه کمپانی ایسوس یک داک تبدیل، همراه این لپ‌تاپ برای کاربران قرار داده است. شما می‌توانید این داک را به پورت USB Type C نوت‌بوک متصل کنید و سپس به سه پورت USB 3.0 ،HDMI و USB Type C دسترسی داشته باشید. شاید این تعداد پورت برای کاربری معمولی به اندازه کافی نباشد، اما به نظر ارزش نازک بودن لپ‌تاپ را دارد. علاوه بر این داک که همراه دستگاه در جعبه موجود است، داک دیگری در بازار برای فروش وجود دارد که به شما اجازه دسترسی به پورت‌های HDMI ،VGA ،LAN ،Card-Reader ،USB Type C و دو USB 3.0 را می‌دهد. مسلما درایو دیسک نوری هم در این لپ‌تاپ جایی ندارد.

در کل عدم استفاده از پورت‌ها (به‌خصوص یو‌اس‌بی) بر روی بدنه دستگاه، شما را دچار محدودیت‌هایی کرده و ناچار هستید تا داک تبدیل را همیشه به دنبال خودتان داشته باشید.


پردازنده و عملکرد

قلب این سری از ذن‌بوک را یک پردازنده اینتل Core i7 7500 تشکیل می‌دهد. این پردازنده که از نوع Kaby Lake بوده و سرعتی معادل ۲.۷۰ گیگاهرتز دارد، در کنار حافظه رم ۱۶ گیگابایتی عملکرد بسیار خوبی را حین کار با لپ‌تاپ در اختیار کاربر قرار می‌دهد. در ادامه تصاویری از مشخصات و بنچمارک‌ PCMARK را برای شما قرار داده‌ایم.

Intel HD Graphics 620 نیز با حافظه رم ۱ گیگابایتی حضور داشته تا به پردازش بخش گرافیکی لپ‌تاپ ‌بپردازد. در ادامه تصاویری از بنچمارک‌ ۳DMARK را برای شما قرار داده‌ایم.

در کنار این مشخصات شاهد یک درایو SSD با ظرفیت ۵۱۲ گیگابایت هستیم که در تصویر زیر می‌توانید سرعت خواندن و نوشتن اطلاعات توسط این درایو را مشاهده کنید.

همان طور که می‌بینید عملکرد این لپ‌تاپ مناسب بوده و با اجرای اپلیکیشن‌های سنگین هیچ مشکلی نخواهد داشت. البته در بخش گرافیک کمی ضعیف عمل می‌کند اما باز همین مقدار هم برای چنین لپ‌تاپ سبک وزنی، کافی است.


صدا، باتری و قابلیت‌های خاص

۴ اسپپیکر برای UX390U توسط کمپانی Harman/Kardon تعبیه شده است. دو تا در قسمت جلویی دستگاه و دوتای دیگر پشت آن که کیفیت صدای تولید شده در کنار حجم بالایش بسیار خوب بوده و عملکرد مطلوبی را در این زمینه ارایه می‌دهد.

یک عدد باتری با ظرفیت ۴۰Wh در ذن‌بوک ۳ موجود بوده که می‌تواند چیزی حدود ۵ تا ۷ ساعت با کاربری معمولی دوام بیاورد. خوشبختانه به لطف تکنولوژی شارژ سریع در این لپ‌تاپ شما قادر خواهید بود تا در مدت ۵۰ دقیقه، ۶۰ درصد از باتری را شارژ کنید و این عمل توسط یک کانکتور تایپ C انجام می‌شود.

نرم‌افزارهای اختصاصی ایسوس هم در کنار ویندوز ۱۰ حضور دارند. یکی از آن‌ها Asus HiPost نام داشته که اطلاعات را بین دستگاه‌های مختلف‌تان سینک کرده و دیوایس‌ها را در ارتباط قرار می‌دهد. نرم‌افزارهای دیگری مانند DropBox و MyAsus بر روی این لپ‌تاپ قرار دارند که با اتصال به اینترنت امکانات مختلفی را در اختیارتان می‌گذارد.


قیمت

شما می‌توانید ذن‌بوک ۳ UX390U را با قیمت ۱۶۰۰ دلار یعنی چیزی نزدیک به ۶ میلیون تومان خریداری کنید. شاید با این مقدار هزینه گزینه‌های قدرتمندتری در بازار وجود داشته باشد، اما این را بدانید هیچ‌کدام ظرافت و زیبایی در طراحی ذن‌بوک ۳ را نخواهند داشت.


جمع‌بندی

ظاهری دل‌فریب در کنار قدرت سخت‌افزاری مناسب؛ دیگر چه می‌خواهید؟! این لپ‌تاپ با طراحی بی‌نهایت زیبا و ظرافت خاصی که در چهره‌اش دارد، می‌تواند انتخاب افرادی باشد که می‌خواهند تک باشند! ذن‌بوک ۳ با وجود وزن کم و ابعاد مناسبش، توانایی حمل کردن را برای کاربر بسیار آسان کرده است. قدرت سخت‌افزاری مناسب هم در کنار این قابلیت‌ها می‌آید تا همه چیز را تکمیل کند و به شما بگوید که ظرافتم، وصف ناپذیر است!

نوشته بررسی لپ‌تاپ ایسوس ذن‌بوک ۳: ظرافتی وصف ناپذیر! اولین بار در - آی‌تی‌رسان پدیدار شد.

بررسی لپ‌تاپ ایسوس ذن‌بوک ۳: ظرافتی وصف ناپذیر!

بررسی لپ‌تاپ ایسوس ذن‌بوک ۳: ظرافتی وصف ناپذیر!

کمپانی ایسوس با معرفی سری ذن‌بوک که در رده اولترابوک‌ها قرار می‌گیرد، می‌خواهد کاربران لپ‌تاپ‌های با قابلیت حمل بالا را هدف قرار دهد. UX390U یکی از جدیدترین تولیدات این کمپانی از سری ذن‌بوک بوده که با ویژگی‌های منحصربه‌فردش، دل هر خریداری را می‌رباید. پس همراه ما با و بررسی تخصصی ایسوس ذن‌بوک ۳ مدل UX390U همراه باشید.

ابتدا نگاهی به مشخصات کلی این لپ‌تاپ بر روی کاغذ می‌اندازیم:

  • پردازنده Kaby Lake اینتل ۷۵۰۰ Core i7 با سرعت پردازشی ۲.۷۰ گیگاهرتز
  • نمایشگر ۱۲.۵ اینچی با رزولوشن فول‌اچ‌دی، پنل IPS، صفحه‌نمایش از نوع براق
  • پردازنده گرافیکی اینتل ۶۲۰، ۱ گیگابایت حافظه گرافیکی
  • حافظه رم ۱۶ گیگابایتی از نوع LPDDR3
  • حافظه داخلی ۵۱۲ گیگابایت از نوع SSD
  • بدنه‌ فلزی، وزن ۹۰۰ گرمی، باتری با ظرفیت ۴۰Wh، صفحه‌کلید همراه با نور پس‌زمینه، مجهز به حسگر اثرانگشت

طراحی

طراحی ذن‌بوک ۳ بخشی است که شما را انگشت به دهان خواهد گذاشت. مهندسان ایسوس تمامی خلاقیت و هنرشان را در ساخت بخش ظاهری این دستگاه به خرج داده‌اند. طراحی این لپ‌تاپ در نگاه اول شما را به یاد مک‌بوک ۱۲ اینچی اپل می‌اندازد اما هنگامی که با آن کار می‌کنید، متوجه تفاوت‌های اساسی خواهید شد.

ذن‌بوک ۳ را می‌توان خوش‌ساخت‌ترین اولترابوک موجود تا به امروز نامید. بر خلاف تولیدات سایر کمپانی‌ها، بدنه این لپ‌تاپ به صورت یک‌پارچه بوده و در هر دو قسمت داخلی و بیرونی از فلز ساخته شده است.

UX390 بسیار نازک است! به شخصه نمی‌توانم باور کنم که اجزای سخت افزاری توانسته‌اند در ضخامت ۱۱.۹ میلی‌متری جای‌ گرفته باشند. طول ۲۹۶، عرض ۱۹۱ و ضخامت ۱۱.۹ میلی‌متر در کنار وزن ۹۰۰ گرمی این لپ‌تاپ، از توانایی در حمل آسانش خبر می‌دهند.

بر روی بدنه پشتی، لوگوی ایسوس با رنگ طلایی‌اش خودنمایی می‌کند که ترکیبش با خطوط طراحی دایره شکلی که بر روی بدنه قرار گرفته، چشم‌انداز بسیار زیبایی دارد. ایسوس ذن‌بوک ۳ را با سه رنگ رزگلد، خاکستری و سورمه‌ای به بازار عرضه کرده که هر کدام زیبایی خاص خودشان را دارند. بدنه دستگاه در برابر اثرانگشت آن‌چنان مقاومت نمی‌کند و علاقه نسبتا زیادی به جذب چربی انگشت دارد. این موضوع برای بخش جلویی لپ‌تاپ کاملا برعکس بوده و خبری از به‌جای ماندن اثرانگشت در این قسمت نیست.

به بخش جلویی که می‌رسیم نمایشگر ۱۲.۵ اینچی کم‌حاشیه و بسیار نازک دیده می‌شود. دورتادور قاب نمایشگر ذن‌بوک ۳ را یک خط طلایی رنگ پوشانده که هنگام بستن صفحه‌نمایش، جلوه دلنوازی را ارایه می‌دهد. لنز کوچک وب‌کم در بالا و نام ایسوس ذن‌بوک در بخش پایینی، تنها چیز‌هایی هستند که رو‌به‌روی آن به چشم می‌آیند.

در قسمت پایینی هم به ترتیب از بالا اسپیکر‌ها، صفحه‌کلید و تاچ‌پد قرار گرفته است. همان طور که گفته شد بدنه این لپ‌تاپ کاملا یک‌پارچه بوده و خبری از پلاستیک در این بخش از ذن‌بوک ۳ نیست. خوشبختانه با توجه به استفاده از متریال مات، اثرانگشت در این بخش جذب بدنه نخواهد شد.

در قسمتی از لبه پایینی این لپ‌تاپ تو رفتگی خاصی ایجاد شده تا با وجود ضخامت بسیار کم آن، هنگام باز کردن لپ‌تاپ با مشکل مواجه نشوید. در بخش پشتی هم تنها دو اسپیکر در کنار برچسب اطلاعات دستگاه قرار گرفته است.

به طور کلی باید به شما بگویم طراحی و ساخت ذن‌بوک ۳ با چنان دقت و ظرافتی صورت گرفته که در همان نگاه اول و حتی بدون تماس با آن، حسابی شیفته‌اش می‌شوید. با وجود وزن و ضخامت بسیار کم، حمل آن برای کاربر بسیار آسان خواهد بود. یک محافظ چرمی و سبک نیز درون جعبه قرار دارد که می‌توانید دستگاه ظریف خودتان را درون آن قرار داده و به راحتی حمل کنید.


کیبورد و تاچ‌پد

صفحه‌کلید استفاده شده در ذن‌‌بوک ۳ با وجود ضخامت پایین لپ‌تاپ، به خوبی طراحی شده است. البته این طراحی به صورت محدود بوده و خبری از بخش NUM PAD نیست.

کلید‌ها به صورت تخت یا به قول معروف جزیره‌ای قرار گرفته‌اند که شاید آن‌چنان احساس راحتی هنگام تایپ کردن نداشته باشید البته واکنش دکمه‌ها در این صفحه‌کلید بسیار خوب بوده و به سرعت عمل می‌کنند. اندازه هر کلید به طور متوسط چیزی حدود ۱۷ در ۱۴ میلی‌متر محاسبه شده که برای قرارگیری انگشتان، مقداری مناسب محسوب می‌گردد. البته اگر آن را با محصولات سری قبلی ذن‌بوک همچون UX303 مقایسه کنیم، به‌دلیل کم شدن ضخامت دستگاه، سطح فشار و به نوعی میزان حساسیت لازم برای فشردن کلیدها کم‌تر شده است که برای کسی که می‌خواهد تایپ سریعی داشته باشد، شاید چندان مطلوب به‌نظر نرسد.

خوشبختانه صفحه‌کلید دارای نور پس‌زمینه بوده و شما قادر خواهید بود میزان آن را در سه مرحله تغییر دهید. در نسخه‌ای که در دسترس ما قرار داشت، خبری از حروف فارسی بر روی کیبورد نبود اما محصولاتی که وارد بازار کشور خواهند شد، چنین قابلیتی را کسب می‌کنند.

این موضوع را هم در نظر داشته باشید که رنگ بخش صفحه کلید با توجه به رنگ‌بندی خود دستگاه متغیر خواهد بود. به این صورت که به‌عنوان مثال کلیدها در نسخه سورمه‌ای به رنگ طلایی هستند.

کمی پایین‌تر از کیبورد، تاچ‌پد ذن‌بوک ۳ قرار گرفته که طراحی یک‌پارچه داشته و کلیک‌های چپ و راست آن به صورت جداگانه قابل مشاهده نیستند. متریال استفاده شده در این قسمت از جنس شیشه است که البته هنگام کار کردن با آن بیشتر حس پلاستیک می‌دهد. کارکردن با این تاچ‌پد برای کاربر آن‌چنان راحت نخواهد بود چراکه اصطکاکی که بین انگشت و سطح ایجاد می‌شود، کمی از حد معمول بیشتر است. کار کردن با کلیک پد هم کمی سخت بوده و برای کلیک کردن می‌بایست فشار تقریبا زیادی را به آن‌ وارد کنید.

یک فضای مربعی کوچک که پایین‌تر از سطح قرار گرفته، بر روی تاچ‌پد حضور دارد و نقش حسگر اثرانگشت را در ذن‌بوک ۳ ایفا می‌کند.


صفحه ‌نمایش

وقتی برای بار نخست دستگاه را باز کنید، شاید به‌نظرتان برسد که اندازه نمایشگر ۱۱ اینچ است، حاشیه‌های کم در کنار ظرافت بسیار بالای لپ‌تاپ، چنین تصوری را برای شما ایجاد می‌کند اما ذن‌بوک ۳، یک نمایشگر ۱۲.۵ اینچی با رزولوشن Full HD دارد که بر روی پنل IPS قرار گرفته است. صفحه نمایش از نوع براق بوده و از گوریلاگلس ۴ برای محافظت در برابر خط و خش در آن بهره گرفته شده است. شیشه استفاده شده در بخش نمایشگر از پایین تا بالای قاب دستگاه ادامه داشته و در واقع، بخش جلویی این لپ‌تاپ را ساخته است. کیفیت این نمایشگر مناسب بوده و رنگ‌ها به زیبایی در آن به نمایش درمی‌آیند.

طبق گفته ایسوس روشنایی در حداکثر مقدار خودش می‌تواند به ۳۰۰ نیت برسد که مقداری معمولی برای یک لپ‌تاپ محسوب می‌شود. با وجود این میزان از روشنایی در نمایشگر و براق بودن آن، کار کردن با دستگاه در زیر نور آفتاب به راحتی صورت نخواهد گرفت. به طور کلی کیفیت نمایشگر موجود در ذن‌بوک ۳ مناسب بوده و شما را راضی خواهد کرد، تنها به شرطی که نخواهید در محیط باز و به‌خصوص نور مستقیم آفتاب با آن کار کنید، چون تقریبا چیز زیادی را نخواهید دید!

باید به این نکته هم اشاره کرد که بر خلاف بسیاری از نسخه‌های ذن‌بوک، این نمایشگر لمسی نیست و احتمالا سازنده به‌خاطر آنکه قصد داشته تا ضخامت را تا حد اعلای خودش افزایش دهد، آن را فدای طراحی کرده است.


پورت‌ها و اتصالات

یکی از مشکلاتی که در لپ‌تاپ‌های با ضخامت پایین مشاهده می‌گردد، محدودیت در قرارگیری پورت‌هاست. ذن‌بوک ۳ هم از این قاعده مستثنی نبوده و با کمبود پورت مواجه است. تنها یک ورودی هدفون و یک پورت USB از نوع Type C در این لپ‌تاپ یافت می‌شود.

خوشبختانه کمپانی ایسوس یک داک تبدیل، همراه این لپ‌تاپ برای کاربران قرار داده است. شما می‌توانید این داک را به پورت USB Type C نوت‌بوک متصل کنید و سپس به سه پورت USB 3.0 ،HDMI و USB Type C دسترسی داشته باشید. شاید این تعداد پورت برای کاربری معمولی به اندازه کافی نباشد، اما به نظر ارزش نازک بودن لپ‌تاپ را دارد. علاوه بر این داک که همراه دستگاه در جعبه موجود است، داک دیگری در بازار برای فروش وجود دارد که به شما اجازه دسترسی به پورت‌های HDMI ،VGA ،LAN ،Card-Reader ،USB Type C و دو USB 3.0 را می‌دهد. مسلما درایو دیسک نوری هم در این لپ‌تاپ جایی ندارد.

در کل عدم استفاده از پورت‌ها (به‌خصوص یو‌اس‌بی) بر روی بدنه دستگاه، شما را دچار محدودیت‌هایی کرده و ناچار هستید تا داک تبدیل را همیشه به دنبال خودتان داشته باشید.


پردازنده و عملکرد

قلب این سری از ذن‌بوک را یک پردازنده اینتل Core i7 7500 تشکیل می‌دهد. این پردازنده که از نوع Kaby Lake بوده و سرعتی معادل ۲.۷۰ گیگاهرتز دارد، در کنار حافظه رم ۱۶ گیگابایتی عملکرد بسیار خوبی را حین کار با لپ‌تاپ در اختیار کاربر قرار می‌دهد. در ادامه تصاویری از مشخصات و بنچمارک‌ PCMARK را برای شما قرار داده‌ایم.

Intel HD Graphics 620 نیز با حافظه رم ۱ گیگابایتی حضور داشته تا به پردازش بخش گرافیکی لپ‌تاپ ‌بپردازد. در ادامه تصاویری از بنچمارک‌ ۳DMARK را برای شما قرار داده‌ایم.

در کنار این مشخصات شاهد یک درایو SSD با ظرفیت ۵۱۲ گیگابایت هستیم که در تصویر زیر می‌توانید سرعت خواندن و نوشتن اطلاعات توسط این درایو را مشاهده کنید.

همان طور که می‌بینید عملکرد این لپ‌تاپ مناسب بوده و با اجرای اپلیکیشن‌های سنگین هیچ مشکلی نخواهد داشت. البته در بخش گرافیک کمی ضعیف عمل می‌کند اما باز همین مقدار هم برای چنین لپ‌تاپ سبک وزنی، کافی است.


صدا، باتری و قابلیت‌های خاص

۴ اسپپیکر برای UX390U توسط کمپانی Harman/Kardon تعبیه شده است. دو تا در قسمت جلویی دستگاه و دوتای دیگر پشت آن که کیفیت صدای تولید شده در کنار حجم بالایش بسیار خوب بوده و عملکرد مطلوبی را در این زمینه ارایه می‌دهد.

یک عدد باتری با ظرفیت ۴۰Wh در ذن‌بوک ۳ موجود بوده که می‌تواند چیزی حدود ۵ تا ۷ ساعت با کاربری معمولی دوام بیاورد. خوشبختانه به لطف تکنولوژی شارژ سریع در این لپ‌تاپ شما قادر خواهید بود تا در مدت ۵۰ دقیقه، ۶۰ درصد از باتری را شارژ کنید و این عمل توسط یک کانکتور تایپ C انجام می‌شود.

نرم‌افزارهای اختصاصی ایسوس هم در کنار ویندوز ۱۰ حضور دارند. یکی از آن‌ها Asus HiPost نام داشته که اطلاعات را بین دستگاه‌های مختلف‌تان سینک کرده و دیوایس‌ها را در ارتباط قرار می‌دهد. نرم‌افزارهای دیگری مانند DropBox و MyAsus بر روی این لپ‌تاپ قرار دارند که با اتصال به اینترنت امکانات مختلفی را در اختیارتان می‌گذارد.


قیمت

شما می‌توانید ذن‌بوک ۳ UX390U را با قیمت ۱۶۰۰ دلار یعنی چیزی نزدیک به ۶ میلیون تومان خریداری کنید. شاید با این مقدار هزینه گزینه‌های قدرتمندتری در بازار وجود داشته باشد، اما این را بدانید هیچ‌کدام ظرافت و زیبایی در طراحی ذن‌بوک ۳ را نخواهند داشت.


جمع‌بندی

ظاهری دل‌فریب در کنار قدرت سخت‌افزاری مناسب؛ دیگر چه می‌خواهید؟! این لپ‌تاپ با طراحی بی‌نهایت زیبا و ظرافت خاصی که در چهره‌اش دارد، می‌تواند انتخاب افرادی باشد که می‌خواهند تک باشند! ذن‌بوک ۳ با وجود وزن کم و ابعاد مناسبش، توانایی حمل کردن را برای کاربر بسیار آسان کرده است. قدرت سخت‌افزاری مناسب هم در کنار این قابلیت‌ها می‌آید تا همه چیز را تکمیل کند و به شما بگوید که ظرافتم، وصف ناپذیر است!

نوشته بررسی لپ‌تاپ ایسوس ذن‌بوک ۳: ظرافتی وصف ناپذیر! اولین بار در - آی‌تی‌رسان پدیدار شد.

بررسی سونی اکسپریا XZ: می‌خواهم حرف بزنم!

بررسی سونی اکسپریا XZ: می‌خواهم حرف بزنم!

اگر نام سونی را بشنوید، اولین چیزی که به خاطر می‌آورید، چیست؟ به یاد تلویزیون‌های این کمپانی می‌افتید؟ کنسول پلی استیشن در ذهن‌تان تداعی خواهد شد و یا واکمن‌های دوست داشتنی آن را به یاد می‌آورید؟

البته در این بین هستند افرادی که گوشی‌های این برند مطرح ژاپنی را به یاد بیاورند، اما هر چه که هست، این گوشی‌ها به جز چند مورد خاص، شاید هیچ‌وقت مایه مباهات سونی نبوده‌اند.

اما ظاهرا این شرکت همچنان می‌خواهد که در بخش موبایلش ثابت قدم بوده و علی‌رغم فشارهای زیادی که در طی سالیان اخیر تجربه کرده است، آن را به پیش ببرد.

گوشی اکسپریا XZ را بایستی آخرین پرچم‌دار سونی بدانیم که طبق ادعای سازنده‌اش، حرف‌های زیادی برای گفتن دارد، حرف‌هایی که البته همیشه قرار بود محصولات پیشین نیز بزنند اما پس از مدتی مشخص می‌شد که برخی رمق آن را نداشتند و آنانکه داشتند، گوش شنوایی برای شنیدنش نبود!

اما این بار ما تصمیم گرفتیم تا یک گوش شنوا برای این گوشی جدید بشویم، پس اجازه دادیم که اکسپریا XZ هرچه می‌خواهد، دل تنگش بگوید و ما بشنویم تا در آخر با همدیگر تصمیم بگیریم که آیا این محصول، حرف‌های جدیدی برای گفتن داشته و یا بر روی نوار ناکامی حرکت خواهد کرد! با ما و این مصاحبه اختصاصی همراه باشید.

نامت چیست؟

من اکسپریا XZ هستم، حرف اولم ایکس است که به دلیل استفاده از سری جدید سونی برایم انتخاب شده و حرف دومم Z که نشان می‌دهد اگر اکسپریا XA یک محصول ساده بود، من با استفاده از آخرین حرف الفبای انگلیسی، می‌خواهم ثابت کنم که دیگر آخرش هستم!

ظاهرت را توصیف کن

اگر تا به حال از گوشی‌های سونی استفاده کرده باشید، به طور حتم متوجه خواهید شد که من نیز یک سونی هستم. در واقع طراحی سری اکسپریا به شکلی است که شما با یک نگاه به اندام این گوشی‌ها، می‌فهمید که یک محصول لوکس و زیبا در جلوی دیدگان‌تان قرار دارد.

البته من تغییراتی نیز داشته‌ام. حاشیه راست و چپ نمایشگر کم شده و به علت استفاده از شیشه ۲.۵D یک حالت زیبا در نگاه از کناره‌ها به خود گرفته‌ام. البته هنوز کمی فضای بالا و پایین نمایشگر زیاد است و هرچه به طراحم اصرار کردم که آن را کم‌تر کن، گفت دوست دارم قدت بلند باشد و برای همین آن را زیاد نگاه داشت!

اگر به سمت راست نگاه کنید، هر چی کلید هست را در آن جای داده‌ام. در بالاترین بخش، دکمه پاور که حسگر اثر انگشت است و کارایی خوب و دلپذیری هم دارد، در پایین‌ترین قسمت شاتر دوربین که این روزها در کم‌تر محصولی می‌بینید و در بین این دو، دکمه یک‌پارچه صدا که البته بسیاری ایراد می‌گیرند چرا در اینجا کار گذاشته شده و دسترسی به آن سخت است! از آنجایی هم که چندین بار از دست کاربران به این خاطر نقش بر زمین شدم، خودم نیز بر درستی این ادعا صحه می‌گذارم.

در سمت چپ، فقط یک درگاه وجود دارد که هربار آن را به بیرون بکشید، سریع غش می‌کنم! حالا چه بخواهید سیم‌کارت بگذارید و یا مموری کارت، فرقی ندارد، اگر نگاهش هم کنید به‌سرعت ریستارت می‌شوم تا بدانید که دست به جای حساسی زده‌اید!

در بالا جک استاندارد ۳.۵ میلی‌متری حضور دارد و به بهانه‌های واهی، حذفش هم نکردم تا بتوانید از کیفیت موسیقی با انواع و اقسام هدفون‌های سیمی لذت ببرید. در پایین نیز محل اتصال شارژ و کامپیوتر است که برای نخستین بار به سراغ یواس‌بی تایپ C رفته‌ام تا ثابت کنم که چقدر پیشرفته بوده و به توسعه تکنولوژی بها می‌دهم!

اگر من را به پشت برگردانید، با یک فلز خوش ساخت و مات روبه‌رو می‌شوید که نام اکسپریا با فونت ریزی در وسط آن حک شده است. دوربین در قسمت بالایی و گوشه قرار گرفته و تک فلاش LED و بخش تازه وارد فوکوس لیزری در یک فضای مشکی کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند.

در کل اگر تعریف از خود نباشد، من بهترین و کامل‌ترین طراحی را در بین محصولات اکسپریا دارم و اگر یک سونی باز باشید، حتما از به‌دست گرفتنم لذت خواهید برد.

نمایشگرت چه کیفیتی دارد؟

بیایید صادق باشیم! اولین محصولات سونی در سری Z از کیفیت نمایشگر چندان دلچسبی برخوردار نبودند، اما هرچه گذشت، به آن چیزی که از سونی انتظار می‌رفت نزدیک و نزدیک‌تر شدیم و حال می‌توانم با اطمینان خاطر بگویم که من، آن چیزی هستم که بایستی سازنده‌ام بر خودش ببالد!

یک نمایشگر با سایز ۵.۲ اینچی و وضوح فول اچ‌دی که جدا از بحث تبلیغات و بالا بردن الکی پیکسل‌ها، بهترین است. باتری بیشتری مصرف نمی‌کند و چشمان کاربر قادر به تفکیک کردن آن‌ها نیست.

از نظر روشنایی هم یکی از بهترین‌ها بوده و کنتراست فوق‌العاده‌ای دارم. به شخصه تضمین می‌کنم که اگر در زیر نور آفتاب هم به چهره من بنگرید، باز هم به خوبی قادر به تماشا خواهید بود و لبخند رضایت را بر لبان‌تان می‌نشانم.

در بخش سخت‌افزار چه حرف‌هایی برای گفتن داری؟

سونی و کوالکام دو یار جدا ناشدنی هستند، به‌خصوص زمانی‌که بحث یک پرچم‌دار در میان باشد. همین دوستی باعث شد که حتی در بسیاری از مدل‌های قبلی، برادرانم از نسخه اسنپدراگون ۸۱۰ با آن مشکل داغ بودنش هم باز تولید شوند اما من به جدیدترین و بهترین مجهزم، یعنی اسنپدراگون ۸۲۰ که دارای ۴ هسته کریو هست. ۲ تا با فرکانس ۲.۱۵ و دو تای دیگر با فرکانس ۱.۶ گیگاهرتز کار می‌کنند.

همچنین از واحد گرافیکی قدرتمند آدرنو ۵۳۰ بهره می‌گیرم و شاید تنها نقطه‌ای که بتوانید به من گیر دهید، رم ۳ گیگابایتی‌ام بوده که این روزها برای پرچم‌داران چندان مرسوم نیست. اما به کمک بهینه‌سازی‌های بسیار زیاد که در رابط کاربری‌ام انجام می‌دهم، همین مقدار هم کافی‌ست، اگرچه بیشتر از آن هم می‌توانست دلپذیر باشد.

شاید بهتر باشد به‌جای آنکه شعار دهم، در چند آزمون سخت وارد عمل شده و آنچه را که دارم به صورت عملی برایتان به نمایش بگذارم!

ابتدا از برنامه انتوتو استفاده کردیم که گوشی را در بخش‌های مختلف به چالش می‌کشد.

پس از آن به سراغ گیک بنچ رفتیم تا عملکرد آن را در قسمت پردازنده و در مقایسه با رقبا بسنجیم.

آخرین آزمون را نیز به توانایی پردازنده گرافیکی در اپلیکیشن بونسای اختصاص دادیم.

دوربین خودت را تشریح کن

دست بر روی قسمتی گذاشتید که کلی درباره‌اش صحبت دارم. در واقع باید گفت وقتی که سنسورهای سونی، در بهترین گوشی‌های دنیا استفاده شده و برترین بوده‌اند، پس یک محصول اکسپریا بایستی از بهترین‌ها باشد که قاعدتا من، یعنی اکسپریا XZ هستم.

سنسور استفاده شده با نام IMX300، همانی است که بر روی گوشی‌های اکسپریا Z5، اکسپریا X و X پرفورمنس هم استفاده شده بود. البته نا امید نشوید، چون اولا کیفیت همان‌ها هم خیلی خوب بوده و دوما با بهبودهایی چون استفاده از فوکوس لیزری و بالاتر بردن کارایی نرم‌افزاری، کاری کرده‌ام کارستان! فقط کافی است دوربین را در دست گرفته و مشغول عکاسی شوید.

این سنسور در اصل یک نمونه ۲۴.۸ مگاپیکسلی است اما در نسبت ابعاد ۴ به ۳ سایز ۲۲.۸ مگاپیکسلی و در نسبت ۱۶ به ۹، حداکثر ۲۰.۱ مگاپیکسلی را ارایه می‌کند که باز هم در بین محصولات اندرویدی، یک شاهکار محسوب می‌شود!

این سنسور در پشت ۶ المنت قرار گرفته و توانایی گرفتن تصاویر بسیار واید ۲۴ میلی‌متر در کنار گشودگی دیافراگم f/2.0 را دارد که خودم هم قبول می‌کنم در بین پرچم‌داران امروزی که به ارقام ۱.۸ و ۱.۷ دست یافته‌اند، چیز چشم‌گیری نیست!

از قدیم الایام، همان طور که برادرانم به فلش دو گانه اعتقادی نداشتند، به لرزش‌گیر اپتیکال هم علاقه‌ای ندارم و به همین خاطر با تثبیت کننده تصویر آن هم از نوع جدید ۵ جهته خدمت‌تان عرضه می‌شوم و اگر با من به درستی رفتار کنید، متوجه می‌شوید که از تاری گریزانم!

تغییرات فقط به همین موارد ختم نمی‌شود و از سنسور RGBC-IR (مخفف قرمز، سبز، آبی، خالص، مادون قرمز) نیز استفاده می‌کنم که سبب می‌شود تا به‌خوبی گرمای رنگ‌ها را در هنگام عکاسی و فیلم‌برداری احساس کرده و واقعی‌ترین حالت را ثبت کنم.

برای آنکه بهتر با کیفیت عکاسی من آشنا شوید، برایتان از مناظری زیبا و بدیع، اقدام به عکاسی کردم. از آنجایی هم که ضد آب هستم، سرکی به زیر اقیانوس کشیده و چند تصویر را نیز از آنجا شکار کرده‌ام که در ادامه می‌توانید مشاهده کنید.

در قسمت فیلم‌برداری، از اچ‌دی گرفته تا اولترا اچ‌دی، برایتان فیلم می‌گیرم. همچنین قابلیتی چون فوکوس بر روی اجسام متحرک باعث می‌شود که هیچ صحنه‌ای را از دست ندهید. فیلم زیر را هم به صورت اختصاصی برای شما از زیر آب گرفته‌ام تا ببینید، لذت ببرید و متوجه شوید که یک گوشی با کلید اختصاصی شاتر و قابلیت ضد آب، چه کارهای جالبی می‌تواند بکند!


راستی، از آنجایی که می‌دانم این روزها همگی به یک عکاسی سلفی علاقه‌مند هستید، از یک نمونه ۱۳ مگاپیکسلی با کیفیتی عالی استفاده می‌کنم. تصویر زیر به‌خوبی نشان می‌دهد که عجب عکاس توانمندی هستم!

اکسپریا XZ همچون سایر گوشی‌های سونی، بخش‌های جالبی چون AR Effect را نیز دارد، همچنین می‌توانید در بخش تایم شیفت به صورت صحنه آهسته فیلم‌برداری کنید و یا با سرعت مناسب، یک عکس پانوراما بگیرید (تصویر زیر).

چه صدایی داری؟

از آنجایی که تصمیم گرفتم از ابتدا صادقانه صحبت کنم، پس باید اعتراف نمایم که این بخش مثل لیوان نیمه پر است! قسمت خوب ماجرا به اسپیکرهای استریو با کیفیت مناسب باز می‌گردد که زمان برادر بزرگ‌ترم یعنی اکسپریا Z2 بر روی گوشی‌های پرچم‌دار سونی نصب شد، قدرت و توانایی صدا در هدفون خیلی خوب است و با وجود موزیک پلیر توانمندی که دارم، حتما از داشتنم لذت می‌برید. نیمه خالی لیوان که اتفاقا اهمیت کم‌تری دارد، به بلندی اسپیکرها باز می‌گردد، جایی که چندان خوب عمل نکرده و تقریبا از اکثر گوشی‌های معروف بازار صدای کم‌تری دارم و به نوعی محجوب‌تر هستم!

از رابط کاربری‌ات کمی بیشتر به ما بگو

این قسمت دارای دو دسته از طرفداران است، یک بخش به هواداران پر و پا قرص و متعصب بازمی‌گردد و در مقابل، عده‌ای هستند که همیشه لب به اعتراض نسبت به ساده بودن اینترفیس من گشوده‌اند.

به صورت پیش فرض با اندروید نسخه ۶ عرضه شده‌ام اما به زودی طعم نوقا را خواهم چشید. از نظر بصری، تا حد زیادی به اندروید خام شباهت دارم اما همین امر سبب شده تا سریع باشم و راحت‌تر آپدیت‌های جدید را دریافت کنم. منوها با سری ایکس شبیه است اما برخی بهبودها را دریافت کرده‌ام.

یکی از این موارد، اسمارت کلینر هست که باعث خواهد شد تا کش سیستم و برنامه‌هایی که بدون دلیل باز هستند، به صورت اتوماتیک پاک شده و برای همین موجب بهبود در مصرف باتری و عملکرد سیستم خواهد شد.

از سنسور اثر انگشت هم در این بخش می‌خواهم صحبت کنم چون به لطف بهبودهای نرم‌افزاری و توانمندی سخت‌افزاری، یکی از بهترین‌ها در بازار است. این کلید نرم، تقریبا در تمامی موارد به درستی عمل می‌کند و پس از تنظیم کردن انگشتان مدنظرتان، یک درگاه ایمن و سریع برای ورود به دنیای بزرگ من است!

راستی، یک قابلیت خاص دیگر هم دارم که برای بالا بردن عمر باتری استفاده خواهد شد. بدین شکل که اگر شما من را آخر شب به شارژ بزنید، به صورت یک‌سره تا صبح شارژ نخواهم شد، بلکه به صورت هوشمند این عمل صورت می‌پذیرد تا عملکرد باتری‌ام تا مدت‌ها در سطح مناسب باقی بماند.

گفتی باتری، چه توانی دارد؟

بر روی کاغذ را بخواهیم نگاه کنیم، یک نمونه ۲۹۰۰ میلی‌آمپری، دقیقا همان چیزی است که بر روی برادر بزرگ‌ترم یعنی اکسپریا Z5 کار گذاشته شده بود اما اگر در عمل مقایسه کنیم، من خیلی بهترم!

اگر در استفاده از توانم زیاده روی نکنید، حتی تا ۲ روز هم به‌راحتی در کنارتان خواهم بود. تمام این‌ها بستگی به این دارد که شما چه مواردی را در اولویت کاری خودتان قرار می‌دهید. در بخش مکالمه، تا نزدیک به ۲۴ ساعت تاب می‌آورم (صحبت مداوم)، برای وب‌گردی تنها کمی بیشتر از ۹ ساعت توان داشته و اگر از علاقه‌مندان به تماشای فیلم و کلیپ هستید، شاید کمی به من اخم کنید، چرا که رقم ۸:۳۰ دقیقه زیاد امیدوار کننده نیست.

همان طور که پیش‌تر اشاره کرده بودم، به فناوری‌های جالبی چون باتری Care یا Qnovo مجهز بوده و از استامینای معروف خودم هم استفاده می‌کنم. راستی، تا فراموش نکردم این را هم بگویم که از تکنولوژی شارژ سریع، نسخه سوم هم کمک می‌گیرم که باعث می‌شود با سرعت خیلی بالایی، توانم را دوباره به‌دست بیاورم.

در پایان این گفتگو، دیگر چه چیزی را می‌خواهی بگویی؟

گوشی‌های سونی همیشه به قابلیت‌هایی چون ضد آب و گرد و غبار بودن، شهرت داشتند و بنده نیز با استفاده از لایسنس IP68 کاری می‌کنم، کارستان! تا یک ساعت و در عمق ۱.۵ متری آب می‌تواند با من عکس و فیلم بگیرید، درست مانند آنچه که در بخش مربوط به عکاسی برایتان به نمایش گذاشتم.

در دو نسخه ۳۲ و ۶۴ گیگابایت وارد بازار شده‌ام که توانایی پشتیبانی از کارت حافظه جانبی تا ۲۵۶ گیگابایت دیگر را نیز دارم.

سازنده، رنگ‌های فوق‌العاده‌ای هم برایم در نظر گرفته است که شامل مشکی معدنی (متمایل به قهوه‌ای تیره)، آبی جنگلی (سورمه‌ای)، صورتی عمیق (رز گلد) و پلاتینی (نقره‌ای) می‌شود.

درباره قیمت هم با توجه به آنکه تازه وارد بازار شدم، شاید کمی تند به نظر برسم و هرکسی حاضر نباشد بالای ۲.۳۰۰.۰۰۰ تومان اسکناس برایم پرداخت کند. اما مطمئنا با گذشت زمان، هم از این بها کاسته شده و هم این را بدانید که ارزش قیمتم را دارم! باور ندارید؟ کمی سر کیسه را شل کنید تا با من از نزدیک آشنا شده و قابلیت‌هایم را خودتان از نزدیک تجربه نمایید.

نوشته بررسی سونی اکسپریا XZ: می‌خواهم حرف بزنم! اولین بار در - آی‌تی‌رسان پدیدار شد.