۱۰ روش برای شناخت مشتریان

اگر قرار است که کسب و کار شما سودآور و پربازده باشد، باید محصولات و خدماتی را ارائه کند که مورد علاقه مشتریانش است. در عین حال، سردرآوردن از آنچه که در ذهن مشتریان می گذرد کار آسانی نیست. با این وجود می توان با استفاده از فرآیندها و روشهای مناسب، اطلاعات و آمار سودمندی را به دست آورد و به کمک آنها تجربه بهتری را برای مشتری رقم زد. معمولاً افرادی که عهده دار مسئولیت هماهنگی تجربه مشتری با اهداف کسب و کار هستند برای شناخت بهتر مشتریان فقط به بررسی سوابق خرید و اطلاعات عمومی موجود بسنده می کنند، اما این نمی تواند زیاد مُثمر ثَمر باشد.

یک نظرسنجی که توسط یکی از شرکتهای مطرح بازاریابی در ایالات متحده انجام شد نشان داد که تقریباً ۸۰ درصد از برندهای بازار، اطلاعات لازم برای شروع یک کمپین بازاریابی کارآمد را در اختیار ندارند. اگرچه اطلاعات کلی و عمومی را به آسانی می توان از منابع مختلف به دست آورد، اما کسب اطلاعات تاثیرگذار و در نهایت، شناخت مشتریان نسبت به گذشته دشوارتر شده است. با این حال، برای افزایش نرخ تبدیل باید درک کامل و واضحی نسبت به مشتریان، انگیزه های آنها و مشوق های مورد نیاز داشته باشیم. در واقع، هنگامی که کسب و کاری تصمیم می گیرد تا شناخت بهتری از مشتریان خود پیدا کند، قدم بزرگی برای بهبود و رشد شرکت و برند خود برداشته است.

در ادامه این مطلب به ذکر و شرح هفت روش برای درک و شناخت بهتر مشتریان خواهیم پرداخت.

 

  1. پرهیز از گمانه زنی

حدس و فرضیه سازی در رابطه با سلایق و باورهای مشتری را باید کنار بگذارید چرا که این روش، استراتژی بازاریابی هوشمندانه ای نیست. حتی تاکتیک هایی که قبلاً کارساز بوده اند هم لزوماً نمی توانند کارآمدی خود را حفظ کنند. تعاملات مشتری با برندها در طول زمان دستخوش تغییر و تحولات می شود و کسب و کارها هم به جای تصمیم گیری بر اساس دانش و بینش گذشته، باید با بهره برداری از داده های جدید و به روز شناخت درستی از مشتریان پیدا کنند تا بتوانند استراتژی هایی را برگزینند که به مذاق مشتریان خوش می آید. با شناخت مشتریان بر مبنای اطلاعات به روز باید فرضیه و حدسیات را کنار گذاشت تا تجربه بهتری برای مشتری رقم زده شود.

 

  1. شناخت مشتریان به کمک رسانه های اجتماعی

نتایج یک نظرسنجی نشان می دهد که تنها ۳۸ درصد از بازاریاب ها به منظور شناخت مشتریان و هدفگیری بهتر از رسانه های اجتماعی بهره برداری می کنند. پر واضح است که داشتن صفحات فعال در رسانه های اجتماعی مختلف برای تعامل با مشتریان ضروری است. بسترهای رسانه های اجتماعی مختلف، آمار و اطلاعات ارزشمندی را در رابطه با علایق، عادات و از همه مهم تر خریدهای مشتریان ارائه می کنند. معمولاً مشتریان اعتراضات و مشکلات متعددی در رابطه با محصولات و خدمات ارائه شده دارند که با رسیدگی به آنها از طریق رسانه های اجتماعی می توان تعاملی را آغاز کرد که با درگیر کردن مشتریان قدیمی، جدید و آتی باعث شناخت بهتر همه این مشتریان خواهد شد. به علاوه، از آنجایی که این تعامل در معرض دید همگان قرار دارد، به وضوح به همه نشان می دهد که شرکت مربوطه چقدر برای رضایت مشتری اهمیت قائل است.

 

  1. پرسش از مشتری

این مورد یکی از ساده ترین روشها برای شناخت بهتر مشتریان است. سوال پرسیدن از مشتری اطلاعات و بینش دقیقی را در رابطه با نیازهای واقعی وی در اختیار کسب و کارها قرار می دهد که در نهایت باعث می شود که کالاها و خدمات بهتری را به وی ارائه کنند. سوالاتی که پرسیده می شوند باید علاوه بر «چرا»، روی «چگونه» هم تاکید داشته باشند تا به وضوح مشخص شود که برای فراهم آوردن بهترین تجربه برای مشتری چه کاری باید انجام شود. این روش واقعاً می تواند به شرکتهای مختلف کمک کند تا فرصتهای تازه ای پیدا کرده و از رقبا پیشی بگیرند.

 

  1. شناخت مشتریان به کمک نظرسنجی

یکی از بهترین روشها برای دریافت بازخورد صادقانه درباره محصولات یا خدمات ارائه شده، استفاده از نظرسنجی است. اجرای نظرسنجی و دریافت بازخورد یا فیدبک از این طریق اطلاعات بسیار ارزشمندی را در رابطه با افکار و احساسات مشتریان درباره یک محصول یا سرویس در اختیار شما قرار می دهد. نظرسنجی را می توان از طریق وبسایت، در رسانه های اجتماعی و یا ایمیل انجام داد. سوالات نظرسنجی باید دقیق و حساب شده باشد تا اطلاعات بهتری را در اختیار شما بگذارد. پس از انجام نظرسنجی لازم است که نتایج آن به دقت مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرد و بر مبنای اطلاعات به دست آمده، استراتژی بازاریابی جرح و تعدیل شود.

 

  1. برگزاری یک مراسم یا رویداد

چنانچه کسب و کار شما دفتر بزرگ یا سالنی دارد که می تواند پذیرای مشتریان باشد، می توانید رویدادی را برگزار کنید و از آن به عنوان فرصتی برای تعامل بیشتر با مشتریان خود بهره برداری کنید. بهتر است که این رویداد در منطقه ای برگزار شود که بازار هدف شما محسوب می شود. در چنین مراسم یا رویدادهایی با مشتریانی برخورد خواهید کرد که از شما راضی هستند یا برعکس، رضایت ندارند و حتی با مشتریان بالقوه آتی نیز تعامل خواهید داشت. در مورد کسب و کارهای آنلاین، برگزاری وبینار می تواند به شناخت مشتریان اینترنتی کمک کند.

شناخت مشتریان

  1. فقط روی سوابق خرید تمرکز نکنید

یک تحقیق نشان داد که بیش از ۵۰ درصد از شرکتها درک مناسبی نسبت به سوابق رفتار خرید مشتریان خود دارند و بیشتر روی همین بخش تمرکز کرده اند. اما از آنجایی که از این طریق نمی توانید اطلاعات و بینش عمیقی کسب کنید، این اطلاعات داده های لازم برای اثرگذاری بر کمپین های بازاریابی را ندارد. لذا باید از این فراتر بروید و با کسب اطلاعات بیشتر در رابطه با زندگی شخصی، گرایشات و علایق مشتری، شناخت بهتری از مشتریان خود به دست بیاورید.

 

  1. پروفایل مشتری

تهیه و تکمیل یک پروفایل برای هر مشتری (در نرم افزار CRM) که حاوی اطلاعات دقیق و تعاملات شما با مشتری است باعث می شود که بتوانید شناخت، تعاملات و رابطه خود با وی را بهتر مدیریت کنید. به علاوه، باید پروفایل مشتری ایده آل خود را نیز تعریف کنید تا با شناخت مشتریان هدف، فرصتهای بهتری پیدا کنید. این پروفایل باید حاوی سلایق و علایق، سوابق خانوادگی و سایر جنبه ها و ابعاد مهم باشد.

 

  1. تحقیق درباره کلمات کلیدی

با استفاده از ابزار برنامه ریزی کلمات کلیدی گوگل، یا همان keyword planning tool می توانید شناخت بهتری از مشتری به دست بیاورید. مشتریان درباره آیتم هایی که به دنبال خریداری آنها هستند و مخصوصاً شرکت یا کسب و کاری که خرید از آن ارجحیت دارد تحقیقات گسترده ای را به کمک موتورهای جستجو انجام می دهند. تحقیق درباره کلمه کلیدی به شما کمک می کند تا درک بهتری از علایق بازار هدف و عباراتی که مشتریان از آنها برای پیداکردن محصول یا سرویس مورد نیاز خود استفاده می کنند به دست بیاورید. هدف اصلی تحقیق درباره کلمه کلیدی، پیداکردن کلمات کلیدی مناسب برای محتوا است، اما می تواند به شما کمک کند تا متوجه بشوید که مشتریان چگونه چیزی که می خواهند را پیدا می کنند.

 

  1. درج نظر، نقد و بررسی

با تشویق مشتریان به ثبت نظرات خود در وبسایت کسب و کار، رسانه های اجتماعی، یا سایتهای نقد و بررسی می توانید شناخت بهتری از مشتریان و خواسته های آنها پیدا کنید. در این راستا می توانید از مشوق های ملموس، مانند کد تخفیف استفاده کنید. نظرات دریافتی باید دسته بندی و اولویت بندی شده و مورد تجزیه و تحلیل قرار بگیرند تا بتوانید بهترین تجربه ممکن را برای مشتریان خود رقم بزنید.

 

  1. استفاده از همه اطلاعات و کانال های اطلاعاتی

معمولاً کسب و کارها اطلاعات محدودی از مشتریان خود دارند که اغلب مستقیماً از خود آنها دریافت شده است. در این میان، باید به مواردی همچون صفحه فرود مشتری اهمیت بیشتری داده شود. با تحلیل همین صفحه می توانید موقعیت جغرافیایی مشتری، عبارتی که با جستجوی آن وارد آن صفحه شده و محصولات یا خدمات انتخاب شده را پیدا کنید. در عین حال، دریافت برخی اطلاعات هم به آسانی ممکن نیست و همین باعث می شود که در شناخت مشتری خلل ایجاد شود و تجربه مطلوبی برای وی شکل نگیرد. لذا بهترین کاری که شرکتهای مختلف می توانند انجام بدهند این است که برای شناخت بهتر مشتری از هر اطلاعات و مجرای اطلاعاتی ممکن و در دسترس استفاده کنند تا توانایی رقابت در بازار را داشته باشند.

 

حرف آخر

درک و شناخت مشتریان یک فرآیند طولانی و زمانبر است. در عین حال با آگاهی و بذل توجه به روشهای بالا می توانید محصولات بهتر و متناسب تری برای کاربران تولید، و بهتر برای آنها تبلیغ کنید. اگر به دنبال موفقیت در عصر حاضر هستید، چاره ای ندارید جز اینکه از همه اطلاعات موجود استفاده کنید و از هر چه که از دست تان بر می آید مضایقه نکنید تا شناخت بهتری نسبت به مشتریان هدف به دست بیاورید و تجربه بهتری را برای آنها رقم بزنید.

 

این متن با اندکی جرح و تعدیل ترجمه شده است.

نوشته ۱۰ روش برای شناخت مشتریان اولین بار در گويا آی‌ تی پدیدار شد.

بازاریابی ویروسی : تعریف، مزایا، اصول و تکنیک ها

بازاریابی ویروسی چیست؟ آیا به نظر شما مردم با این عبارت آشنایی دارند؟ اصلاً خود عبارت بازاریابی «ویروسی» برای بسیاری از مردم گنگ است و چه بسا آنها را به یاد دنیای پزشکی بیندازد. حتی هیچ بعید نیست که اگر به کسی بگویید که «من یه بازاریاب ویروسی هستم» دو قدم از شما فاصله بگیرد و بگوید: «واکسنش هم اومده؟!» به هر حال ویروس چیز خوشایندی نیست و لفظ آن بیشتر بیماری و درد و رنج را به ذهن انسان متبادر می سازد.

در عین حال، چاره ای ندارید به جز اینکه ویروس را تحسین کنید: این موجود در خفا کار خود را می کند تا اینکه فرصتی پیدا کند و با تغذیه از میزبان خود و در محیط مناسب، با رشد تصاعدی به آمار و ارقامی دست پیدا می کند که دیگر کسی را یارای مقاومت در برابر آن نیست. ویروس به جفت هم نیازی ندارد؛ بلکه فقط بارها و بارها تکثیر می شود و در هر بار تکثیر، تعداد آن به دو برابر افزایش پیدا می کند.

۱
۱۱
۱۱۱۱
۱۱۱۱۱۱۱۱
۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱
۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱
۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱

در واقع، در طی چند نسل (به زمان برق آسای ویروسی و نه انسانی)، جمعیت ویروس ها می تواند به مرز انفجار برسد.

تعریف بازاریابی ویروسی : بازاریابی ویروسی چیست؟

اما ویروس چه ربطی به بازاریابی دارد؟ بازاریابی ویروسی یا وایرال مارکتینگ آن نوعی از بازاریابی است که می تواند از طریق پیام هایی که مانند ویروس گسترش پیدا می کنند، در مردم علاقه ایجاد کرده و آنها را به سمت خرید از یک برند یا خریداری یک محصول یا سرویس ترغیب کند. نکته مهم این است که در این مدل بازاریابی، این خود کاربران هستند که پیام مورد نظر را با یکدیگر به اشتراک می گذارند. به عبارت دیگر، بازاریابی ویروسی به همه استراتژی هایی اشاره دارد که مردم را به انتقال پیام های بازاریابی به دیگران ترغیب می کند و پتانسیل رشد و اثرگذاری تصاعدی پیام را فراهم می کند.

بازاریابی ویروسی در خارج از فضای اینترنت، با مواردی همچون «بازاریابی دهان به دهان»، «سر زبان ها افتادن»، «بهره برداری از رسانه های اجتماعی» و «نتورک مارکتینگ» هم خانواده است، اما با وجود اینکه عده ای تلاش کرده اند تا اسامی دیگری را جا بیندازند، اما عنوان بازاریابی ویروسی جایگاه خود را در میان مردم (یا حداقل متخصصین امر) باز کرده است.

فرآیند بازاریابی ویروسی
فرآیند بازاریابی ویروسی

به این دلیل که به اشتراک گذاری پیام در رسانه های اجتماعی آسان و سریع است، این بستر به زادبوم طبیعی این نوع از بازاریابی تبدیل شده است. با جستجوی عبارت «بازاریابی ویروسی» یا اگر زبان تان بد نیست «Viral Marketing» به نمونه های موفق متعددی از کاربرد این نوع از بازاریابی دست پیدا خواهید کرد که عموماً در قالب محتوای ویدیویی تولید شده اند.

 

بازاریابی ویروسی، یک شمشیر دولبه

علیرغم همه مزیت های بالقوه بازاریابی ویروسی، این نوع از بازاریابی به مانند یک شمشیر دولبه است؛ به هر حال باید به خاطر داشته باشید که در کمپین های بازاریابی ویروسی، قسمت اعظم کنترل در دستان کاربران قرار می گیرد و همیشه این خطر برای ما وجود دارد که برداشت درستی از پیام مورد نظر صورت نپذیرد یا حتی به مسخره گرفته شود. از طرف دیگر، یک کمپین ویروسی موفقیت آمیز می تواند برای برند شما معجزه کند.

 

چگونه ویروسی، بازاریابی کنیم؟

اجرای کمپین های بازاریابی ویروسی بسیار ساده است، اما آسان نیست: یک ویدیو یا یک نوع دیگر از محتوا که برای مخاطب هدف ما جذاب است را تولید می کنیم، آن را در اینترنت قرار می دهیم و برای اولین جرقه ها در جهت دیده شدن آن برنامه ریزی می کنیم. از اینجا به بعد تنها کاری که می توانیم انجام بدهیم این است که منتظر بمانیم تا محتوای ما اصطلاحاً مانند بمب صدا کند و کاربران به شکل جنون آمیزی آن را با یکدیگر به اشتراک بگذارند.

البته در برخی از موارد، ویروسی شدن به طور کاملاً تصادفی اتفاق می افتد. در چنین حالاتی یک ویدیو توسط یک کاربر غالباً معمولی در اینترنت آپلود می شود که ناگهان محبوب شده و بر سر زبانها می افتد.

 

استراتژی پراکنش یا توزیع محتوا در بازاریابی ویروسی

برای استراتژی یا برنامه توزیع محتوایی که توسط برندها تولید می شود می توان از یکی از این دو روش استفاده کرد: «آشکار» یا «پنهان». در روش آشکار، کاربر می داند که در حال مشاهده یک آیتم محتوایی تبلیغاتی است، اما در روش پنهان، مشارکت برند علنی نمی شود، بلکه بعداً مشخص خواهد شد.

توجه داشته باشید که چنانچه از تکنیک پنهان استفاده می کنید باید مراقب باشید که کاربر احساس نکند که گول خورده یا احمق پنداشته شده است، چرا که در این حالت کمپین ویروسی تان می تواند کاملاً بر ضد شما عمل کند.

در هر صورت، فارغ از روشی که انتخاب می کنید، هرگز نباید در دید مخاطب به اسپمر تبدیل شوید یا زیاده روی کنید. لذا به جای تکرار مکرر و چندباره پیام، بهترین استراتژی این است که بهترین موقعیت و زمان را پیدا کنید و پس از آن اجازه بدهید تا بمب ویروسی خودش کارش را انجام بدهد. در اینجا بد نیست که نگاهی به چند مورد از نمونه های بارز محتوای ویروسی بیندازیم:

نمونه های موفق محتوای ویروسی

 

چالش سطل آب یخ

انجمن ALS مخترع چالش سطل آب یخ نبود، اما از آن به نحوی بهره برداری کرد که یک کمپین جهانی بازاریابی ویروسی ایجاد شد که سیل آن دنیا را با خود برد. چندماه قبل از «ری برند» کردن این داستان، مردم پشت دست شان یخ می گذاشتند تا مجبور نباشند که ۱۰۰ دلار به خیریه «مورد علاقه» خود کمک کنند (البته اگر برای فرار از کمک به خیریه بوده، احتمالاً آنقدرها مورد علاقه شان نبوده است).

چالش سطل آب یخ

این بیش از حد ساده یا حتی مضحک بود، اما چالش انجمن ALS همه چیز را عوض کرد: این دیگر فقط یک چالش نبود، بلکه به یک حرکت خیرخواهانه تبدیل شده بود. در واقع، به جای «… یا صد دلار کمک کنید» به «… و کمک کنید» تبدیل شد.

افراد مشهوری مانند مارک زاکر برگ و بیل گیتس هم به این چالش پیوستند و آوازه آن به تمام دنیا (حتی کشور ما) رسید.

 

دشوارترین شغل دنیا

یکی دیگر از نمونه های محتوای ویروسی، ویدیوی دشوارترین شغل دنیا است. این ویدیو اساساً یک دوربین مخفی است که چند نفر از متقاضیان شغل را هدف قرار می دهد و شرایط کاری دشوار و غیرقابل باوری را برای آنها ترسیم می کند. سرانجام مشخص می شود که میلیاردها نفر در سراسر جهان این شرایط را پذیرفته و حتی به شغل خود عشق می ورزند. در ادامه می توانید این ویدیو را مشاهده کنید.

چند نمونه فارسی از این ویدیو نیز شاخته شده که همه اینها به دلیل تمرکز بر عواطف و همینطور ایجاد غافلگیری (که در ادامه به آنها خواهیم پرداخت) ویدیو را به یک محتوای ویروسی تبدیل کرده اند.

 

مزایای بازاریابی ویروسی

از جمله مهم ترین مزایای بازاریابی ویروسی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • هزینه کم: چیزی که کمپین های ویروسی را نسبت به سایر روش های بازاریابی متمایز می کند این است که در بازاریابی ویروسی، این کاربران هستند که بخش اعظم کار را برای ما انجام می دهند و همین باعث کاهش یا حتی تقریباً حذف هزینه های توزیع محتوا و تبلیغ می شود. در این حالت دیگر به خرید تبلیغات یا فضا در رسانه های اجتماعی نیازی نیست.
  • پتانسیل گستردگی دامنه دسترسی: ویدیویی که در اینترنت ویروسی می شود این پتانسیل را دارد که بدون هیچ تلاش یا صرف هزینه ای به دست جماعت انبوهی از مخاطبان هدف ما برسد. به همین خاطر، کسب و کارهای کوچک یا حتی یک فرد به تنهایی می تواند به کمک بازاریابی ویروسی، یک شبه ره صد ساله را طی کند.
  • اجباری و تهاجمی نیست: اجبار و فشار در بازاریابی ویروسی جایگاهی ندارد. در واقع، در این نوع از بازاریابی تصمیم برای مشارکت و به اشتراک گذاری پیام همیشه کاملاً بر عهده کاربر است و لذا هیچ وقت رنگ و بوی فشار و اجبار به خود نمی گیرد. به همین دلیل، درک و حس نسبت به برند و تعامل ایجاد شده در مقایسه با روشهای سنتی تبلیغات بسیار بهتر، مثبت تر و خوشایندتر است.
  • بازاریابی ویروسی به رشد برند شما کمک می کند: اگر از نظر خلاقیت و ابتکار واقعاً به هدف بزنیم، محتوایی تولید خواهد شد که آنقدر جالب توجه است که کاربران مشتاقانه آن را به اشتراک می گذارند. همین اقدام باعث می شود که مخاطب، رابطه نزدیکی با برند مربوطه پیدا کند و نقش سفیر برند را بر عهده بگیرد. لذا بازاریابی ویروسی می تواند ابزار بسیار قدرتمندی در جهت برندسازی و افزایش آگاهی نسبت به برند باشد.

 

بازاریابی ویروسی در ایران

آیا بازاریابی ویروسی در ایران هم جای خود را باز کرده است؟ بدون شک با توجه به نفوذی که شبکه های اجتماعی و برنامه های موبایلی گفتگو محور در زندگی ما ایرانیان دارند، بازاریابی ویروسی به یکی از بهترین ( و نه لزوماً آسانترین) کانال های تبلیغات تبدیل شده است. از جمله ساده ترین تبلیغات ویروسی می توان به پخش شدن قسمت هایی از فیلم های در حال اکران در اینترنت اشاره کرد که دست به دست توسط خود کاربران در اینستاگرام و اپ های موبایل می چرخند و بهترین و ارزانترین تبلیغ برای ترغیب به تماشای فیلم مزبور به شمار می روند.

 

حال که با بازاریابی ویروسی آشنا شدید، به سراغ اصول، تکنیک ها و نکاتی می رویم که به کمک آنها می توانید کمپین های بازاریابی ویروسی تاثیرگذاری را تجربه کنید.

بهترین تکنیک های بازاریابی ویروسی

 

تکنیک بازاریابی ویروسی شماره ۱: مخاطب و کانال های درست و مناسبی را هدف قرار بدهید

اولین قدم برای ایجاد یک کمپین بازاریابی ویروسی، تعیین مخاطب هدف و همچنین محل حضور وی در اینترنت است.

به خاطر داشته باشید که معمولاً چیزی به خودی خود ویروسی نمی شود، بلکه باید پیام مناسبی را برای افراد مناسب ارسال کنید. در واقع، اگر می خواهید که پیام تان به اشتراک گذاشته شود، محتوای آن باید مورد علاقه دریافت کننده باشد.

کانال بازاریابی ویروسی نیز به همین اندازه اهمیت دارد، چرا که اگر محتوا را در سایتی قرار بدهید که کاربران آن علاقه ای به موضوع مورد نظر ندارند، نمی توانید به مخاطب هدف و مخاطبان مخاطب هدف دست پیدا کنید. هنگامی که به مخاطب دست پیدا نمی کنید نمی توانید در جهت رشد و گسترش علاقه مردم کاری انجام بدهید.

به عنوان مثال، اگر مخاطب هدف شما زنان مجرد طبقه متوسط در سنین بین ۱۸ تا ۲۴ ساله آمریکایی باشند، می توانید برای بازاریابی ویروسی خود از پینترست استفاده کنید، چرا که پینترست شبکه ای است که حجم گسترده ای از کاربران آن را زنان جوان تشکیل می دهند.

دیوایدر

تکنیک شماره ۲ بازاریابی ویروسی: ویدیو بسازید

یکی دیگر از بهترین روشها برای ویروسی شدن، تولید ویدیو است. یک ویدیوی خوب می تواند بیننده را به تجربه محصول شما علاقمند کند.

پس از تهیه ویدیو می توانید آن را با دوستان و اعضای خانواده و همچنین مشتریان تان به اشتراک بگذارید. چنانچه محتوا از دید آنها جالب به نظر برسد، آنها هم در گسترش این «ویروس» به شما کمک خواهند کرد. از این طریق، ویدیوی شما محبوب می شود و چه بسا در تمام اینترنت پخش شود.

به علاوه، اگر ویدیوی مربوطه واقعاً جالب باشد و عملاً تاریخ انقضا نداشته باشد (مثلاً آموزنده باشد)، کاربران اینترنت از آن در وبلاگ یا وبسایت های خود استفاده خواهند کرد. در نتیجه، نه تنها مردم از طریق شبکه های اجتماعی و بسترهای به اشتراک گذاری ویدیو امکان تماشای آنها را خواهند داشت، بلکه در وبسایتها و وبلاگ ها و حتی صفحات شخصی کاربران نیز قابل مشاهده خواهد بود.

بر اساس قانون تجربی ویروسی شدن ویدیوها، هر چه ویدیو غافلگیرکننده تر، به یادماندنی تر یا جالب تر باشد، احتمال ویروسی شدن آن بیشتر خواهد بود.

دیوایدر

تکنیک شماره ۳ بازاریابی ویروسی: محصول یا خدمات ارزنده ای را به رایگان ارائه کنید

آیا کسی هست که از دریافت رایگان یک محصول یا سرویس ارزشمند بیزار باشد؟

بعید است کسی چنین پیشنهادی را رد کند. به همین دلیل است که «رایگان» قدرتمندترین کلمه در فرهنگ واژگان بازاریاب ها است.

بسیاری از برنامه های بازاریابی ویروسی برای جلب توجه مردم، محصولات یا خدماتی را به رایگان ارائه می کنند.

قانون دوم وب مارکتینگ ویلسون، «قانون دادن و فروختن» است (ویلسون، ۲۰۱۲). منظور این است که هنگامی که چیزی را به رایگان به مشتری می دهید، می توانید چیزی هم بفروشید.

با اهدای رایگان یک کالا یا سرویس ارزشمند شاید همین امروز یا فردا سود نکنید، اما اگر بتوانید رغبت ایجاد کنید خیلی زود به مرحله درآمدزایی خواهید رسید.

اما چطور؟

فرآیند کار به این ترتیب است:

معمولاً «رایگان» جلب توجه می کند. این جلب توجه به مشاهده آیتم های جالب دیگری هم منتهی می شود و احتمال خرید آنها را هم افزایش می دهد. لذا این توجه جلب شده، فرصت فروش، آدرس های ارزشمند ایمیل و سود تبلیغاتی به همراه دارد.

همه اینها به این معنی است که اگر می خواهید چیزی به دست بیاورید، ابتدا باید برای آن هزینه کنید.

از بارزترین نمونه این مورد می توان به اینترنت، تماس و بسته های پیامکی رایگان اپراتورهای مختلف به دلایل و مناسبت های خاص اشاره کرد. هنگامی که تبلیغ فعالسازی یک گیگابایت اینترنت رایگان را با دوست خود به اشتراک می گذارید، نقشی را در بازاریابی ویروسی برای اپراتور مربوطه برعهده گرفته اید.

دیوایدر

تکنیک شماره ۴ بازاریابی ویروسی: پای احساسات و عواطف را به میان بیاورید

بازاریابی ویروسی نمی تواند تاثیر قابل توجهی داشته باشد، مگر اینکه محتوای مورد نظر از منظر عواطف و احساسات به مذاق مخاطب خوش بیاید. در واقع، معروف ترین نمونه های بازاریابی ویروسی مواردی بوده اند که مخاطب را از نظر عاطفی تحت تاثیر قرار داده اند. لذا به همین دلیل، این مورد موثرترین روش در میان تکنیک های بازاریابی ویروسی است.

اما سوال این است که چطور می توانیم یک حس قوی را در مخاطب مان برانگیزیم؟

در اینجا به چند مورد اشاره می کنیم که در تحریک احساسات مردم تاثیرگذار هستند. شما باید چیزی تولید کنید که:

  • مملو از عشق یا نفرت باشد؛
  • باعث شادی یا خشم مفرط مخاطب شود؛
  • سراسر نبوغ یا حماقت باشد.

در تنظیم تمامی کمپین های بازاریابی ویروسی خود به این نکته مهم توجه داشته باشید که محرک عاطفی باید به اندازه کافی قوی باشد تا بتواند توجه مخاطب را به خود جلب کند.

دیوایدر

تکنیک شماره ۵ بازاریابی ویروسی: یک عمل غیرمنتظره انجام بدهید

عنوان این مورد کاملاً گویا است. اگر به دنبال جلب توجه هستید، باید یک عمل غیرمنتظره و متفاوت انجام بدهید.

ما انسانها همیشه به دنبال دیدن یا یادگرفتن چیزهای تازه و جدید هستیم. لذا مردم اگر مشابه چیزی را قبلاً دیده باشند به خودشان زحمت نمی دهند که برای مشاهده و به اشتراک گذاری محتوای شما وقت بگذارند.

جالب کردن محتوا را فراموش کنید؛ همه اینکار را انجام می دهند. تبلیغ با تکیه بر اینکه محصول یا خدمات تان عالی است را کنار بگذارید؛ هیچ بقالی نمی گوید ماست من ترش است! در عوض، از دیگران تقلید نکنید و متفاوت باشید.

بازاریابی ویروسی

تکنیک شماره ۶ بازاریابی ویروسی: امکان به اشتراک گذاری، بازنشر و دانلود را فراهم کنید

در فصول سرد این توصیه را از پزشکان می شنویم که باید از افرادی که سرفه می کنند دوری کنیم و دستانمان را مرتب بشوییم، چرا که ویروس ها به آسانی از فردی به فرد دیگر منتقل می شوند. به همین ترتیب، اگر به اشتراک گذاری، دانلود یا استفاده از محتوای شما در وب آسان باشد، آن هم به مانند یک ویروس به سرعت گسترش پیدا خواهد کرد. بنابراین باید این امکان را به مخاطبان خود بدهید که به آسانی:

  • محتوا یا پیام شما را به اشتراک بگذارند؛
  • آن را در سایت یا وبلاگ خودشان بازنشر کنند؛
  • محتوا را دانلود کنند.

علاوه بر این و از دیدگاه بازاریابی، باید پیام خود را به ساده ترین شکل ممکن بیان کنید تا درک آن آسان باشد و مردم انگیزه بیشتری برای به اشتراک گذاری آن پیدا کنند. به هر حال، پیام های تخصصی و مواردی که درک آنها نیاز به اطلاعات یا پیش زمینه خاصی دارد نمی تواند پیام یا محتوای شما را ویروسی کند.

ضمناً بد نیست که به این نکته اظهر من الشمس نیز اشاره کنیم که نباید محدودیتی در دسترسی به پیام یا ویدیوی مورد نظر ایجاد کنید. به عنوان مثال، الزام به ثبت نام، عضویت، دانلود یک نرم افزار خاص، درج کد یا عبور از هفت خوان رستم چیزی نیست که به ویروسی شدن محتوای شما کمک کند. انحصار و محدودیت در بازاریابی ویروسی جایگاهی ندارد، بلکه هدف این است که محتوای مورد نظر آزادانه و هر چه بیشتر منتشر شود و در دسترس مخاطبان بیشتری قرار بگیرد.

دیوایدر

تکنیک شماره ۷ بازاریابی ویروسی: روی بازاریابی سنتی تمرکز نکنید

بازاریابی سنتی تماماً روی تبلیغ محصولات یا خدمات، توضیح اینکه آنها چقدر خوب و کاربردی هستند و چگونه به مخاطب کمک خواهند کرد تمرکز می کند و حتی گاهی پای ستاره های دنیای سینما یا مد را هم به میان می آورد.

اما آیا واقعاً تصور می کنید که مردم برای شخص شما یا محصولات تان اهمیتی قائل هستند؟

ابداً! مردم همیشه انتظار دارند که محصول یا سرویس ارزش آفرین (سودمند) و خوبی را همراه با یک داستان جالب دریافت کنند.

به عنوان مثال به این تبلیغ تلویزیون براویای سونی توجه کنید. سونی حتی تلویزیون خود را در این تبلیغ نشان هم نمی دهد، اما این به یک آیتم به یادماندنی تبدیل شده است (لینک ویدیوی اصلی، منتشر شده در سال ۲۰۰۶ میلادی با بیش از ۴ میلیون بازدید در یوتیوب).


 

لذا به جای تمرکز روی خودتان، محصول یا شرکت، روی تهیه و ارائه یک داستان خوب و جالب تمرکز کنید. به عبارت دیگر، «تبلیغ» نکنید.

دیوایدر

تکنیک شماره ۸ بازاریابی ویروسی: استفاده از کمک افراد تاثیرگذار و برجسته یا اینفلوئنسرها

یکی دیگر از تکنیک های موثر در بازاریابی ویروسی، کمک گرفتن از قدرت افراد برجسته، تاثیرگذار یا در اصطلاح تخصصی بازاریابی، «اینفلوئنسرها» است. طبیعتاً هنگامی که افراد تاثیرگذار در حوزه فعالیت تان محتوای مورد نظر را در برابر دیدگان مخاطبان هدف شما قرار می دهند، دامنه دسترسی مردم به آن به میزان قابل توجهی افزایش پیدا می کند.

بنابراین با افراد تاثیرگذار در حوزه فعالیت خود تماس بگیرید و از آنها بپرسید که آیا مایلند که محتوای شما را ببینند یا خیر. در اینجا نباید مستقیماً از طرف مقابل بخواهید که محتوا را به اشتراک بگذارد، چرا که کار هنگامی می تواند تاثیرگذار باشد که به صورت طبیعی و مطابق با نظر اینفلوئنسر (مبنی بر اینکه محتوای شما برای دنبال کنندگانش در شبکه های اجتماعی سودمند است یا خیر) انجام شود.

نکته مهم این است که باید محتوای منحصر به فردی ارائه کنید که واقعاً برای دنبال کنندگان و مخاطبان اینفلوئنسر مورد نظر جالب و مفید باشد. فقط از این طریق است که می توانید به اینفلوئنسر و دنبال کنندگان وی انگیزه لازم برای به اشتراک گذاری محتوای خود را بدهید.

دیوایدر

تکنیک شماره ۹ بازاریابی ویروسی: تقویت و یادآوری

پیام ویروسی شما می تواند خیلی زود از یاد و خاطره مردم پاک شود. لذا باید هر از چندگاهی آن را به مخاطبان هدف خود یادآوری کنید.

مردم کمپین بازاریابی ویروسی شما را دیده اند، احساسات شان را تحت تاثیر قرار داده و اعتقاد دارند که جالب و غیرمنتظره است: شما توجه آنها را کاملاً جلب کرده اید. در اینجا احتمالاً تصور می کنید که کمپین بازاریابی ویروسی شما با موفقیت به سرمنزل مقصود رسیده است.

اگر چنین باوری دارید، باید در تصور خود تجدید نظر کنید، چرا که همانطور که در ابتدا گفتیم، پیام ویروسی فرّار است و می تواند خیلی زود از یاد مردم برود.

پس باید چکار کنید؟

حال که توجه مردم را جلب کرده اید، نباید آن را از دست بدهید و بهترین کاری که می توانید انجام بدهید این است که به سمت جلو قدم بردارید.

اگر بخواهیم مثال روشن و قانع کننده ای را ذکر کنیم، می توانیم به صنعت بیمه اشاره کنیم. اگر در این حوزه فعالیت داشته باشید با یک بار تبلیغ ویروسی نمی توانید ثمرات کامل این نوع از بازاریابی را بجشید، چرا که چه بسا در هنگام پخش تبلیغ شما بسیاری از مردم بیمه های خود را به صورت سالانه خرید یا تمدید کرده باشند. لذا با ادامه کمپین کاری می کنید که مردم با شنیدن کلمه بیمه، نام شرکت شما را به خاطر بیاورند.

به عنوان مثال، می توانید در ادامه محتوای اصلی، انتشار مواردی از این قبیل را مد نظر قرار بدهید:

  • محتوای مشابه با مفهوم اولین آیتم؛
  • پشت صحنه؛
  • گزارش روند تولید محتوا؛
  • نقد و نظرات و … .

بنابراین، تهیه و تنظیم مجموعه ای از پیام های ویروسی متوالی باعث تقویت اثربخشی کمپین بازاریابی ویروسی شما خواهد شد.

حرف آخر

به خاطر داشته باشید که تکنیک های بازاریابی ویروسی همیشه درحال تغییر هستند، چرا که این نوع از بازاریابی همیشه باید همگام با روندها و شرایط روز جامعه حرکت کند. علاوه بر این، بازاریابی ویروسی را یا باید به نحو احسن انجام داد، وگرنه انجام ندادن آن بهتر از انجام دادنش است.

با پیاده سازی ۹ تکنیکی که در این مطلب آموزشی از مجله گویا آی تی ذکر شد می توانید به ویروسی شدن کمپین بازاریابی یا محتوای خود کمک کنید و از بازاریابی خود حداکثر بهره را ببرید.

اگر شما هم تکنیک بازاریابی ویروسی خاصی را می شناسید، لطفاً آن را در بخش دیدگاه ها با ما در میان بگذارید.

 

نوشته بازاریابی ویروسی : تعریف، مزایا، اصول و تکنیک ها اولین بار در گويا آی‌ تی پدیدار شد.

اشتباهات شبکه سازی : چگونه برای کسب و کار خود شبکه سازی نکنیم؟

هنگامی که کسب و کار خودتان را به راه می اندازید، یکی از اولین کارهایی که باید انجام بدهید این است که برای آن تبلیغ کرده و مشتری پیدا کنید. بسته به نوع کسب و کاری که آغاز کرده اید، یکی از مسبوق به سابقه ترین و قابل اطمینان ترین روش ها برای پیشرفت و ایجاد و گسترش روابط کاری، نت وُرکینگ (Networking) یا شبکه سازی است. در عین حال، اگر قرار است که ثمرات تلاش های خود در راستای شبکه سازی را بچشید، باید بدانید که دارید چکار می کنید و مرتکب مواردی که آنها را « اشتباهات شبکه سازی » می خوانیم نشوید.

شبکه سازی در کسب و کار

کسب و کار کلاً بر مبنای رابطه هاست که شکل می گیرد، چرا که در نهایت این مردم هستند که از مردم خرید می کنند. مشتریان شما نیاز دارند که احساس کنند که شما را می شناسند، می دانند که چه کسی هستید، چه چیزی برای شما اهمیت دارد، چه ارزشهایی را عزیز می شمارید و چرا.

البته وبسایت و صفحات کسب و کار شما در رسانه های مختلف اجتماعی، در شکل گیری یک جامعه وفادار از دنبال کنندگان جایگاه خاص خود را دارند، مخصوصاً اگر شخصیت انسانی کسب و کار خود را در این محیط ها به نمایش گذاشته باشید و محتوای مرتبط، جالب و مورد نیاز مخاطبان هدف خود را با آنها به اشتراک بگذارید. در عین حال، شبکه سازی فرصت ایده آلی برای مشتریان بالقوه شماست تا بتوانند واقعاً با شما آشنایی پیدا کنند و به این درک برسند که حقیقتاً به دنبال چه هستید.

با این وجود، شبکه سازی هم به مانند همه ابزارهای مفید می تواند هم سودمند و هم خانمان برانداز باشد؛ و البته این خانمان براندازی هنگامی به سراغ کسب و کار شما می آید که اشتباه کنید و به دنبال رفع و رجوع اشتباه تان هم نباشید.

بنابراین، برای کمک به شما گویایی های عزیز در این جهت که وقت خود را تلف نکنید و مرتکب اشتباهات شبکه سازی نشوید، در مطلب حاضر به سراغ ذکر و شرح ۷ مورد از رایج ترین و خانمان براندازترین اشتباهات شبکه سازی می رویم:

 

  1. دست کم گرفتن یا جدی نگرفتن خودتان

هیچ بعید نیست که در اولین باری که در رویدادها، جلسات و مراسم های شبکه سازی حضور پیدا می کنید مضطرب باشید و در برابر دیگران احساس ضعف کنید. شاید یک سره سرتان پایین باشد یا حتی تصمیم بگیرید که اصلاً از جای خود برنخیزید و سخنرانی نکنید.

آیا چنین حالاتی به دیگران نشان می دهد که به خودتان یا کارتان اطمینان دارید، بر کار مسلط هستید، معتبر و قابل اطمینان هستید و می توان با شما همکاری کرد، یا اینکه برعکس، چنین نشانه هایی حاکی از آن است که باید از شما فاصله گرفت؟

شما بر کار خود تسلط و نسبت به دنیای کسب و کار شناخت دارید (البته که باید داشته باشید)، بنابراین حتی اگر واقعاً نمی توانید دیدگاه تان را تغییر بدهید، از روش «انگار که» استفاده کنید. چنان رفتار کنید که انگار که احساس اعتماد به نفس دارید، انگار که هزار بار این کار را انجام داده اید و این بارِ هزار و یکم تان است و تظاهر کنید که شبکه سازی از آن چیزهایی است که به آن عشق می ورزید!

با چنین تلقین هایی کسی متوجه ترس شما نخواهد شد، بیشتر مثبت، معتبر و قابل اعتماد به نظر می رسید، و چه بسا کم کم از فضایی که ایجاد می شود خوش تان بیاید و بر موجی که ایجاد شده سوار شوید.

 

  1. بی برنامگی

از این شاخه به آن شاخه پریدن، مِن مِن کردن و روشن نکردن اصل مطلب از جمله اشتباهات شبکه سازی است که اعتبار و ارزش شما را به زیر سوال می برد.

اگر با حوزه شبکه سازی آشنایی داشته باشید، حتماً با افرادی روبرو شده اید که بادی به غبغب می اندازند و با افتخار ادعا می کنند که هرگز برای سخنرانی خود برنامه ریزی نمی کنند، بلکه فقط آن چیزی که در همان لحظه به ذهن شان می رسد را به زبان می آورند. البته اگر سالها به شبکه سازی مشغول بوده باشید، شاید چنین چیزی بتواند واقعیت پیدا کند، اما در هر صورت اگر واقعاً می خواهید تاثیرگذار باشید و چیزی را به شانس واگذار نکنید، لازم و ضروری است که برای سخنرانی خود برنامه ریزی کنید.

البته منظور این نیست که باید از هر خطایی مبرّا باشید یا از روی متن بخوانید، بلکه چیزی که در نهایت اهمیت دارد این است که شور و شوق خود به کارتان را به شکل سازماندهی شده و حساب شده ای به مخاطب انتقال بدهید تا با شما ارتباط برقرار کند.

با طرح یک سوال شروع کنید، می توانید از یک لطیفه یا شوخی مرتبط استفاده کنید تا فضا تلطیف شود و مخاطب برای شنیدن سخنان شما رغبت بیشتری پیدا کند. سپس نیاز یا مشکلی را مطرح کنید که احتمال می دهید که مخاطب شما با آن درگیر باشد و مشخص کنید که چگونه می توانید به آن رسیدگی کنید، داستانی از تاثیر کار یا محصول تان بر زندگی شخصی خود یا دیگران روایت کنید، نظرات مثبت دیگران را ذکر کنید و مواردی از این قبیل. استفاده از این روشها باعث می شود که شما و سخنرانی تان به یادماندنی تر شود.

دقت کنید که می خواهید که مخاطب شما با گوش کردن به صحبت های تان به چه چیزی فکر کند، چه کاری انجام بدهد یا چه احساسی داشته باشد. سخنان خود را متناسب با مخاطبان تنظیم کنید و حس کنجکاوی آنها را برانگیزید تا به کسب اطلاعات بیشتر تمایل پیدا کنند. ضمناً به زمانی که در اختیار دارید توجه داشته باشید و از آن تجاوز نکنید.

 

  1. سماجت

هنگامی که کارتان را برای اولین بار شروع می کنید، طبیعی است که شور و شوق خاصی داشته باشید. در عین حال باید توجه داشته باشید که بین اشتیاقِ مملو از حسن نیت شما برای کاری که انجام می دهید با بی ملاحظه و سمج به نظر رسیدن مرز بسیار باریکی وجود دارد.

شور و اشتیاق باعث می شود که با مردم ارتباط برقرار کنید، اما فشار و افراط باعث دوری کردن آنها از شما می شود. در واقع لازم است که اشتیاق اصیل و بدیع خود را نشان بدهید، اما نباید به روشهای مذبوحانه متوسل شوید.

شبکه سازی

  1. فقط شبکه سازی!

در ابتدای کار لازم است که در جلسات و رویدادهای شبکه سازی متعددی حاضر شوید تا ببینید که کدام ها بیشتر با شما و کسب و کارتان تناسب دارند و به اصطلاح به دردتان می خورند. با این حال، هیچ بعید نیست که دچار یکی دیگر از اشتباهات شبکه سازی، یعنی افراط شوید و آنقدر برای شبکه سازی وقت بگذارید که هیچ وقتی برای کار کردن روی کسب و کارتان و پیگیری مشتریان راغبی که از طریق شبکه سازی به سمت شما هدایت شده اند پیدا نکنید.

برای جلوگیری از بروز این مشکل، باید مشتریان ایده آل خود را دقیقاً تعریف کرده باشید و بدانید که بیشتر در کجا حضور دارند و تنها در رویدادهای شبکه سازی که تاثیرگذار هستند و منتج به نتیجه می شوند حضور پیدا کنید.

به منظور شکل گیری رابطه و اعتماد باید استمرار حضور در این رویدادها را حفظ کنید، اما چیزی که بیشتر اهمیت دارد کیفیت است و نه کمیت. بنابراین، شبکه سازی کنید، شبکه سازی کنید و شبکه سازی کنید، اما بر اساس منطق و به شکل هدفمند.

 

  1. منفعت طلبی مفرط

شاید تصور شما از شبکه سازی این باشد که باید کارت ویزیت خود را به همه و هرکس بدهید، چه آن را از شما خواسته باشند و چه نه، و سپس آنها را با ایمیل های فروش خود بمباران کنید، چرا که بالاخره باید منفعت طلب بود و تا جایی که می شود از فرصت استفاده کرد، مگر غیر از این است؟ بله، دقیقاً غیر از این است!

تاثیرگذارترین و کارآمدترین شبکه سازان آنهایی هستند که به دیگران علاقه نشان می دهند. آنها درباره طرف مقابل خود اطلاعات کسب می کنند، سوال می پرسند، گوش می دهند و سپس کمک، پشتیبانی، توصیه ها و راهکارهای خود را پیشنهاد می کنند.

یک مرجع باشید، کسی که در هنگام مواجهه با مشکل یا نیاز نمی شود او را نادیده گرفت، کسی که رابطه های زیادی دارد و در صورت لزوم می تواند دیگران را به دیگران ارجاع بدهد.

 

  1. عدم پیگیری

شما با مردم و افراد دیگری که در حوزه کسب و کار شما فعالیت دارند ارتباط برقرار کرده اید، گفتگوهای جالبی داشته اید، کارت ویزیت رد و بدل کرده اید و بعد… دیگر خبری از هیچ کدام نمی شود. این از آن اشتباهات شبکه سازی است که چیزی جز فرصت سوزی نیست.

مسئولیت کارتان را خودتان بر عهده بگیرید، تماس با آنها وظیفه شماست که ترجیحاً باید همان روز یا روز بعد از آشنایی انجام بدهید و طیّ آن نشان بدهید که از ملاقات با آن افراد چقدر مشعوف شده اید، حرف از چیزی به میان بیاورید که درباره آن صحبت کرده اید تا شما را به خاطر بیاورند، و پیشنهاد کمک و حمایت خود را ارائه کنید.

به این نکته مهم توجه داشته باشید که «ارتباط» در رویداد شبکه سازی ایجاد می شود، اما «رابطه» در خارج از آن شکل می گیرد.

 

  1. دست از تلاش برداشتن

شاید به این نتیجه برسید که شبکه سازی موثر نیست یا اینکه به درد شما نمی خورد، چرا که مشتری جذب نکرده اید. بنابراین با ناامیدی و حتی شرمندگی از تلاش دست بر می دارید.

البته اگر به دنبال موفقیت در کسب و کار نیستید، خیلی هم خوب، تا همینجا هم بس است، تلاش تان را کرده اید. اما باید به خاطر داشته باشید که داشتن کسب و کار خودتان همیشه مستلزم اکتشاف و توسعه فردی است.

هنگامی که برای خودتان کار می کنید باید شناخت بهتری از خودتان و نقاط قوت و ضعف تان داشته باشید. باید بتوانید با پستی و بلندی ها کنار بیایید، هنگامی که به زمین می افتید برخیزید، گرد و خاک را بتکانید، درس بگیرید و قوی تر از قبل به راه خود ادامه بدهید.

برای موفقیت در کسب و کار خود باید اعتقاد راسخی به کاری که انجام می دهید داشته باشید و تحت هر شرایطی از حرکت باز نایستید. باید رویکرد و روشها را جرح و تعدیل کنید، هر بار کار را به گونه متفاوتی انجام بدهید و ببینید که کدام روش موثر است و کدام نیست.

این همان چیزی است که شما و کسب و کارتان را تعریف می کند، باعث می شود که متمایز به نظر برسید و در نهایت به موفقیت دست پیدا کنید.

بنابراین به هیچ عنوان نباید کوتاه بیایید و مرتکب این اشتباه شوید. بلکه باید روش، سیاست ها یا فقط دیدگاه خود را تغییر بدهید و دوباره دست به کار شوید.

حرف آخر

اداره کسب و کار، کار پر چالش اما هیجان انگیز و اقناع کننده ای است. در این میان، شبکه سازی ابزار بسیار سودمندی است که می تواند به شما کمک کند تا به مهم ترین چیزی که برای رشد و بالندگی کسب و کار خود به آن نیاز دارید دست پیدا کنید: ایجاد یک جامعه وفادار از مشتریان و یک شبکه از پشتیبانان و حامیان همیشگی.

لذا مرتکب این اشتباهات شبکه سازی نشوید، دست به کار شوید، اعتماد به نفس داشته باشید، دیده شوید، نسبت به کارتان شور و اشتیاق داشته باشید، یاور و حامی باشید، ارتباط و رابطه ایجاد کنید و از همه مهم تر، از کار خود و آزادی و انعطاف توأم با آن لذت ببرید.

 

 

نوشته اشتباهات شبکه سازی : چگونه برای کسب و کار خود شبکه سازی نکنیم؟ اولین بار در گويا آی‌ تی پدیدار شد.

آیا مدرک دانشگاهی برای موفقیت در کسب و کار کافی و یا مهم است؟

اهمیت مدرک دانشگاهی در کسب و کار

ترک تحصیل نمونه های مشهور و موفقی همچون مارک زاکربرگ، استیو جابز و بیل گیتس، یکی از نُقل های محافل مرتبط با کارآفرینی است و روی آن مانور زیادی داده شده است. به هر حال این نکته را نمی توان از نظر دور داشت که شرکتهای متبوع این افراد، یعنی فیسبوک، اپل و مایکروسافت، از جمله بزرگترین و موفق ترین شرکتهای این کره خاکی به شمار می روند. اما آیا این حاکی از آن است که مدرک دانشگاهی برای موفقیت در کسب و کار ضروری نیست؟

 

مدرک دانشگاهی در حوزه تکنولوژی

البته حداقل چیزی که موفقیت این گروه از افراد اثبات می کند این است که داشتن مدرک دانشگاهی و تحصیلات آکادمیک در حوزه تکنولوژی ضروری نیست. با این حال باید به خاطر داشت که بخش تکنولوژی عموماً با حوزه های دیگر متفاوت است، چرا که مهارتهای لازم برای پیشرفت در این بخش را می توانید خودتان به تنهایی بیاموزید و رویکرد آموزشی آن بیشتر فردیت محور است. اما اگر با دید کلی تری به این موضوع نگاه کنیم چطور؟ آیا مدرک دانشگاهی برای موفقیت شما در دنیای کسب و کار ضروری است؟

 

موفقیت در رسیدن به مراتب بالای سازمان

بسیاری از مردم رویای به راه اندازی یک استارتاپ موفق را در سر می پرورانند، اما اغلب آنها در بازار استخدام باقی می مانند و نهایتاً بیشتر به سراغ کارآفرینی سازمانی یا درون سازمانی (Intrapreneur) می روند. از آنجایی که ما در این مطلب به دنبال بررسی نیاز به مدرک دانشگاهی برای موفقیت در کسب و کار هستیم، مدیران عامل شرکتهای FTSE 100 می توانند شاخص خوبی در این زمینه باشند. FTSE 100 یا شرکتهای شاخص ۱۰۰ بورس اوراق بهادار فایننشال تایمز، ۱۰۰ شرکت سهامی عامی هستند که بیشترین ارزش سهام بازار بورس لندن را در اختیار دارند. رسیدن به مدیریت عامل یکی از این شرکتها و دریافت حقوق های هفت رقمی، اساساً رسیدن به قله موفقیت در کسب و کار از مسیر استخدام است. بنابراین، نگاهی به پیشینه تحصیلی این افراد می تواند میزان اهمیت مدرک دانشگاهی برای موفقیت در کسب و کار را برای ما روشن کند.

مدرک تحصیلی

آمار موجود در رابطه با تحصیلات

تحصیلات در میان سایر عوامل اقتصادی-اجتماعی، یکی از بزرگترین معیارها و مولفه های تاثیرگذار در بازار استخدامی است. تحقیقات انجام شده توسط فایننشال تایمز نشان می دهد که تعداد مدیران عامل مطرح ترین شرکتهای بریتانیا که در مدارس دولتی این کشور تحصیل کرده اند از سال ۲۰۰۷ تا ۲۳٫۵ درصد افزایش داشته است. این آمار حاکی از یکی از سه مورد زیر است:

  1. امروزه اهمیت کمتری به سوابق تحصیلی مدیران کسب و کار داده می شود.
  2. در ۸ سال گذشته، کیفیت آموزش در بخش عمومی افزایش پیدا کرده است.
  3. به کار گماشتن افرادی که از امتیازات خاص محروم بوده اند یکی از پیامدهای تغییر و تحولات اجتماعی است.

در هر صورت، دلیل و علت این وضعیت در پیامد آن تغییری ایجاد نمی کند: افرادی که سوابق تحصیلی خاصی نداشته اند، از حضور در مناصب و مراتب بالای کسب و کارهای بزرگ محروم نمی مانند.

در عین حال، آمار حاکی از آن است که اغلب مدیران عامل شرکتهای FSTE مدرک دانشگاهی دارند. این به نوبه خود نشان می دهد که تحصیلات هنوز هم یکی از ملاحظات مهم در دنیای کسب و کارهای بزرگ است. یک تحقیق دیگر نشان می دهد که جذب دانشجو از مدارس دولتی و غیردولتی بریتانیا در طول ۱۰ سال گذشته تغییری نکرده و این به نوبه خود حاکی از آن است که افزایش تعداد مدیران عاملی که در مدارس معمولی درس خوانده اند در نتیجه تغییر وضعیت آموزشی کشور رخ نداده است.

 

موفقیت در سطوح پایین تر

اما در مورد افرادی که به دنبال موفقیت در سطوح پایین تری از مدیریت عامل شرکتهای برتر کشورشان یا جهان هستند وضعیت نیاز به مدرک دانشگاهی چگونه است؟ در گذشته، آنهایی که مدرک دانشگاهی یا نمرات بالایی نداشتند به سمت کارهای واسطه گری یا فعالیت هایی می رفتند که نیاز به مهارت خاصی نداشت. اما امروزه به لطف تغییرات سریعی که در بازار استخدام شاهد هستیم، شرایط عوض شده است. در واقع، این روزها افرادی که عملکرد تحصیلی خوبی در مدرسه و محیط های آموزشی نداشته اند و مدرک تحصیلی خاصی ندارند می توانند بدون اینکه برای عبور از دروازه ورودی شرکتهای بزرگ به مدرک دانشگاهی نیاز داشته باشند، خودشان را اثبات کنند، تجربه کسب کرده و حتی درآمد قابل توجهی را نیز به دست بیاورند.

 

کسب مهارت از طریق فضای مجازی

حجم مهارت های به درد بخور و مفیدی که می توان از طریق اینترنت یاد گرفت به شکل بی سابقه ای افزایش یافته و بسیاری از همین مهارت ها می توانند مسیر کوتاهی را برای موفقیت در کسب و کار در اختیار افراد علاقمند قرار بدهند. از جمله حوزه های رایجی که بازار تقاضای آنها نیز پررونق است می توان به کدنویسی برای وب، حسابداری، وبلاگ نویسی، طراحی گرافیک یا سایر مهارت های مبتنی بر رایانه اشاره کرد. در واقع، در طول کمتر از یک سال می توانید مهارت های قابل توجهی را به دست بیاورید که کارفرمایان مشتاق به کارگیری آنها در کسب و کارهای خود هستند.

 

برونسپاری و استفاده از خدمات فریلنسرها

یکی دیگر از تغییر و تحولات مثبت عصر حاضر، رشد علاقه شرکتها به برونسپاری و استفاده از خدمات فریلنسرها است. امروزه به لطف رشد تکنولوژی و گستردگی بیش از پیش دسترسی به اینترنت می توانید مهارتهای خود را از هر کجای دنیا به افراد و شرکتهای متقاضی عرضه کنید. چنین چیزی در ۱۵-۲۰ سال گذشته امکانپذیر نبود، و همین باعث می شد که مهارت افراد خوش فکری که علاقه ای به کلاسهای درس و تحصیلات رسمی نداشتند هیچ وقت به چشم نیاید.

حرف آخر

اگر به دنبال رسیدن به مناصب بالا در بازار استخدامی شرکتهای مطرح هستید، به احتمال قریب به یقین به مدرک دانشگاهی نیاز خواهید داشت. البته همینطور که به سطوح پایین تر می رویم، نیاز به مدارک دانشگاهی عالی کمتر و کمتر می شود، اما باز هم داشتن مدرک یک امتیاز برای ورود به بازار کار به شمار می رود. در عین حال، تا وقتی که بتوانید ارزش مالی برای کارفرما ایجاد کنید، می توانید یک جایگاه شغلی مناسب با درآمد بالا به دست بیاورید. با وجود همه اینها، به خصوص در بازار کار ایران و مخصوصاً در مورد مشاغلی که با حوزه تکنولوژی یا رایانه ارتباط مستقیمی ندارند، پیداکردن فرصتی برای اثبات خودتان بدون داشتن یک مدرک دانشگاهی معتبر کار نسبتاً دشواری خواهد بود.

نوشته آیا مدرک دانشگاهی برای موفقیت در کسب و کار کافی و یا مهم است؟ اولین بار در گويا آی‌ تی پدیدار شد.

۷ استراتژی برای مدیریت و برخورد با مشتری سخت گیر

مشتری سخت گیر

یکی از دشوارترین امور در دنیای فروش، برخورد یا بهتر بگوییم، سر و کله زدن با مشتریان سخت گیر یا پرتوقعی است که هیچ وقت راضی نمی شوند یا در طول رابطه، رفتار ثابتی ندارند یا به اصطلاح، «هردم بیل» هستند.

شرایط جنون آمیز ناشی از رفتارهای مشتری سخت گیر می تواند باعث شود که فروشنده حالت تدافعی به خود بگیرد و در نتیجه، سد موجود بر سر راه مذاکره محکم تر و مقاوم تر شود.

هنگامی که فروشنده با مشتری سخت گیری مواجه می شود که انگار سر سازگاری ندارد، طبیعی است که انگیزه خود برای همکاری با آن فرد را از دست بدهد. اما تغییر این وضعیت مستلزم آن است که به عنوان یک فروشنده، یک استراتژی درست و حساب شده برای برخورد با مشتریان سخت گیر داشته باشید؛ بتوانید خویشتن دار باشید و در عین حال، توانایی حفظ قدرت در رابطه را داشته باشید. یک کارشناس فروش باید بداند که در هر مشاجره ای چه زمانی باید موضع خود را حفظ کند و چه زمانی باید کوتاه بیاید.

توجه به راهکارهایی که در ادامه این مطلب در مجله گویا آی تی ذکر می کنیم می تواند در زمینه برخورد و تعامل با هر نوعی از مشتری سخت گیر راهگشا باشد:

 

  1. صبورانه گوش کنید

فروشنده در مواجهه با مشتریان سخت گیر و پرتوقع نباید متحکمانه برخورد کند، زیرا این کار فقط سدّ محکمتری را در برابر گفتگو ایجاد می کند. در عوض، فروشنده باید به نرمی صحبت کند و حتی در شرایطی که به وضوح حق با مشتری نیست نباید بحث راه بیندازد.

اجازه بدهید که مشتری تا جایی که می خواهد صحبت کند. به خاطر داشته باشید که هر چه رفتار مشتری بیشتر از سر نیاز باشد، فروشنده قدرت بیشتری دارد، چرا که احتیاج نشان دهنده ضعف است. فروشنده با گوش دادن، فرصتی برای ایجاد اعتماد، حس همدلی و تفاهم ایجاد کرده و شخص سخت گیر را آرام می کند.

 

  1. احساس همدلی نشان بدهید

فروشنده می تواند از طریق تماس چشمی، زبان بدن و انواع نشانه های کلامی و غیرکلامی که حاکی از دغدغه وی هستند، حس همدلی خود را نسبت به طرف مقابل و مشکلاتش نشان بدهد.

فروشنده با ابراز همدلی و حس همدردی، آشکارا به مشتری سخت گیر نشان می دهد که نگرانی های وی را درک می کند. به علاوه، باید عبارات کلیدی که می شنود را تکرار کنید تا مشتری احساس کند که صحبت هایش را درک کرده اید.

 

  1. صدای خود را پایین بیاورید و ضرب آهنگ گفتگو را کند کنید

چنانچه مشتری سخت گیر عصبانی است، فروشنده باید در میان پرخاشگری وی آرامش خود را حفظ کند. همینطور که صدای مشتری بالاتر می رود، فروشنده باید هوشیار باشد، صدای خود را پایین بیاورد و به آرامی، اما محکم و با اطمینان صحبت کند.

اگر کارشناس فروش، توانایی و مهارت کنترل خود را نشان ندهد، مشتری بیشتر نگران می شود و تهاجمی تر برخورد خواهد کرد.

این روش به مشتری سخت گیر نشان می دهد که هیچ موقعیت اضطراری و خاصی پیش نیامده و هر چیزی که خواستار آن است قابل حل یا قابل ارائه بوده و لذا باید آرامش خود را حفظ کند. باید به خاطر داشته باشید که احساسات، واگیردار هستند و اگر فروشنده در بلوای عاطفی مشتری پرتوقع گیر بیفتد، مذاکره به جایی نخواهد رسید.

آرامش در برخورد با مشتریان سخت گیر

  1. تصور کنید که در میان جمع هستید

یکی از تکنیک های موثر برای حفظ آرامش و قدرت در بحث برای فروشنده ها این است که تصور کنند که مشتریان دیگر هم در کنارشان حضور دارند و به گفتگوی جاری آنها با مشتری سخت گیر گوش می کنند. تصور جماعتی از شنوندگان، فضای ذهنی فروشنده را کاملاً تغییر خواهد داد.

همین تغییر در دیدگاه، حائلی ایجاد خواهد کرد که به باز شدن ذهن فروشنده کمک می کند. به هر حال، هیچ فروشنده ای تمایل ندارد که سایر خریداران تصوری به جز صفت «خارق العاده» از وی داشته باشند. به کمک این تکنیک، هرگاه که یک مشتری سخت گیر عصبانی می شود یا حتی فحاشی می کند، فروشنده می تواند با توجه به مخاطبین نامرئی خود، آرامشش را حفظ کند و بهترین عملکرد را از خود نشان بدهد.

 

  1. برحق نباشید تا برحق باشید

فروشنده می تواند همگام با مشتری سخت گیر به پیش برود تا به تدریج او را آرام کند. در صورتی که هر کاری که فروشنده انجام می دهد و هر چیزی که می گوید مشتری را راضی نمی کند، فروشنده می تواند از استراتژی توافق استفاده کند: تسلیم شدن و موافقت با مشتری سخت گیر (حتی در شرایطی که حق با او نیست).

از آنجایی که اعلام این موافقت، غیرمنتظره است، مشتری به احتمال قریب به یقین به نحوی شروع به دفاع از فروشنده خواهد کرد. در واقع، این یک مکانیسم رفتاری طبیعی است که هنگامی که به فردی اجازه می دهید تا برنده بحث باشد، با دید بازتر و پذیراتری نسبت به چیزی که علیه آن می جنگد نگاه می کند.

 

  1. توانایی کنترل احساسات تان را نشان بدهید

اگر مشتری سخت گیر بی ادبی کرد یا زبان به توهین گشود، فروشنده باید به خودش یادآوری کند که خشم از ترس ناشی می شود. در واقع، فروشنده با کنار کشیدن پرده خشم و شناسایی نشانه ها و علامات کلامی مشتری می تواند مشکل اصلی (عامل ترس) را شناسایی کند و تحت تاثیر آشفتگی احساسات ظاهری قرار نگیرد.

همانطور که قبلاً هم گفتیم، احساسات ما واگیردار هستند، بنابراین اجرای این روش بسیار دشوار است. در عین حال، اگر آتش را با هیزم جواب بدهید، همه پل های پیش رو را خواهید سوزاند.

اگر فروشنده بتواند تمرین کند تا خشم را به عنوان ترس در نظر بگیرد، می تواند خشم را مدیریت کرده، آرامش خود را حفظ کند و مشکل را رفع و رجوع کند.

 

  1. مشکل موجود با مشتری سخت گیر ، یک مسأله شخصی نیست

فروشنده در هنگام برخورد با یک مشتری سخت گیر، پرتوقع یا ناراضی باید به خودش یادآوری کند که مسأله حاضر یک مشکل کاری است و نه یک مسأله شخصی. چنانچه فروشنده احساس کند که امور شخصی یا شخصیت وی تحت هجمه قرار گرفته، به طور طبیعی اقدام به دفاع از خود می کند و مشکل اصلی فراموش می شود.

فروشنده باید تلاش کند تا واقعیت ها را در نظر بگیرد و تمرکز خود را از دست ندهد. به هر حال حقیقت این است که این مشتری اطلاع خاصی از زندگی شخصی فروشنده ندارد، لذا با این پیش فرض در ذهن باید حملات شخصی را نادیده بگیرد و گفتگو را به سمتی به پیش ببرد که مشکل جاری حل شود.

حرف آخر

هر کارشناس فروش و فروشنده ای باید به خاطر داشته باشد که طرف مقابل وی یک انسان است و نه یک موجود مافوق بشری. عصبانیت به معنی زرنگی و مایه افتخار نیست. فروشنده باید با احساسات خود و نحوه کنترل آنها و همچنین احساسات انسانی دیگران آشنایی داشته باشد.

هنگامی که فروشنده می داند که ریشه خشم می تواند ترس باشد، در برابر مخاطب خود یک امتیاز به دست می آورد. معمولاً افراد خشمگین، متوجه ترس خود نیستند، زیرا در میان عصبانیت شان گم شده است. ترس برای استیلا از خشم استفاده می کند. اگر فروشنده با خشم به خشم پاسخ بدهد، جنگی به راه می افتد و رابطه متلاشی خواهد شد.

بنابراین فروشنده باید به خودش یادآوری کند که مشتری در واقع احساس می کند که کنترلی بر اوضاع ندارد و به دنبال استیلا و گرفتن دوباره سکّان است، لذا باید از برخوردهای احساسی خودداری کند و در عین حال، لحن و حضور قاطعی داشته باشد. به خاطر داشته باشید که شعور انسانهای خشمگین در حد کودکان ۲ ساله است، لذا فروشنده باید هوشیار باشد و قدرت حفظ آرامش، انعطاف پذیری، صبر و عملکرد حساب شده را فراموش نکند.

 

نوشته ۷ استراتژی برای مدیریت و برخورد با مشتری سخت گیر اولین بار در گويا آی‌ تی پدیدار شد.

ساعت کاری مناسب در روز چه مقدار است؟

ساعت کاری مناسب

احتمالاً شما هم به این فکر کرده اید که با چقدر کار در روز می توان حداکثر بهره وری را داشت یا چند ساعت کاری مناسب محسوب می شود. معمولاً در اکثر کشورها یک بازه زمانی ۸ ساعته در روز به عنوان ساعت کاری مناسب و استاندارد پذیرفته شده است.

در عین حال، این روزهای کاری هشت ساعته، یکی از ثمرات انقلاب صنعتی است که در تلاش برای کاهش ساعات کاری کارگران تعیین شد. البته ۲۰۰ سال قبل این کار یک حرکت اخلاقی و انسانی به شمار می رفت، اما شاید امروز دیگر چنین متر و معیارهایی آنقدری که باید و شاید با ما و نیازهای مان تناسب نداشته باشد.

در هر صورت، از ما هم مثل پیشینیان مان انتظار می رود که هشت ساعت در روز کار کنیم و با چند وقت استراحت کوتاه، در بازه های زمانی طولانی به کار مشغول باشیم؛ البته برخی از همین وقتهای کوتاه استراحت هم محروم هستند و حتی در وقت نهار هم کار می کنند.

در عین حال، این رویکرد قدیمی به ما و شرکتهای متبوع مان کمکی نمی کند؛ بلکه ما را بیشتر عقب می اندازد.

 

بهترین روش برای سازماندهی برنامه روزانه

در تحقیقی که اخیراً توسط گروه تحقیقاتی دراجیم انجام شد، برای زیر نظر گرفتن رفتارها و عادات کاری کارکنان شرکتهای مختلف از یک برنامه کامپیوتری کمک گرفته شد. این برنامه دقیقاً زمانی که هر شخصی روی وظایف مختلف خود صرف می کرد را می سنجید و آن را با میزان بهره وری و کارآمدی وی مقایسه می کرد.

تیم تحقیقاتی مذکور در طول فرآیند ارزیابی فعالیت کارکنان به نتیجه جالبی دست پیدا کرد: تعداد ساعات کاری روزانه اهمیت زیادی نداشت؛ مهم این بود که آنها روز کاری خود را چگونه سازماندهی می کردند. مثلاً افرادی که مقید به استفاده از وقفه های کوتاه در میان ساعات کاری خود بودند، عملکرد بسیار بهتری از کارکنانی داشتند که ساعتهای متمادی به کار مشغول بودند.

ساعت کاری مناسب بر اساس این تحقیق به صورت یک تناسب تعیین شد. بر این اساس، نسبت ایده آل کار به استراحت، ۵۲ دقیقه کار و به دنبال آن ۱۷ دقیقه استراحت است. افرادی که از این برنامه پیروی می کردند تمرکز خارق العاده ای در کار خود داشتند. این افراد در طول مدت زمان یک ساعته کاری، کاملاً غرق انجام وظیفه ای بودند که به آنها محول شده بود. این افراد هر چند دقیقه سری به شبکه های اجتماعی نمی زدند و حواس شان با ایمیل ها و تماس های گاه و بیگاه پرت نمی شد. هنگامی هم که احساس خستگی می کردند (بعد از حدود یک ساعت)، از وقفه های کوتاهی استفاده می کردند که در طول آنها کاملاً از کار فاصله می گرفتند. همین به آنها کمک می کرد تا تجدید قوا کنند و با یک حال و هوای تازه به سر کار خود بازگردند و یک ساعت پربازده دیگر را سپری کنند.

 

ساعت کاری مناسب = چیزی که مغز شما می خواهد

افرادی که این نسبت جادویی را پیدا کرده اند پیشرفت قابل ملاحظه ای را در کار خود تجربه می کنند، چرا که چیزی که در واقع دریافته اند، یکی از نیازهای اساسی مغزشان است: مغز به طور طبیعی در بازه های زمانی مشخصی می تواند با حداکثر توان خود کار کند (تقریباً یک ساعت) و پس از هر دوره فعالیت پرفشار وارد بازه های زمانی کوتاهتری می شود (۱۵ تا ۲۰ دقیقه) که فرصتی را برای تجدید نیرو در اختیارش قرار می دهد.

این جزر و مد انرژی اغلبِ ما را گیج می کند و باعث می شود که نظم و انسجام کارمان از بین برود. لذا تقریباً در یک ساعت اول با حداکثر توان خود کار می کنیم و سپس خسته می شویم و کوچکترین چیزی می تواند حواس ما را پرت کند.

بهترین راه برای غلبه بر این خستگی ها و جلوگیری از به تاراج رفتن تمرکز به خاطر عوامل مزاحم این است که دست به کار شویم و کنترل ساعات کاری مان را در دست بگیریم. لذا به جای اینکه یک ساعت و بیشتر کار کنید و پس از آن، هنگامی که کارآمدی تان تحلیل می رود سعی کنید که از سد خستگی و عوامل مزاحم بگذرید و تمرکزتان را از دست ندهید، این را به عنوان نشانه ای از این واقعیت در نظر بگیرید که وقت استراحت مغز شما فرا رسیده است.

هنگامی که از این واقعیت اطلاع دارید که استراحت باعث تقویت کارآمدی شما خواهد شد، راحت تر می توانید آن را در برنامه خود بگنجانید. غالباً ما به خستگی خود توجهی نمی کنیم و کارمان را ادامه می دهیم، اما استراحتی هم که می کنیم استراحت واقعی نیست، چرا که چک کردن وبسایت های مختلف و گشت و گذار در اینستاگرام نمی تواند آنطوری که یک پیاده روی به شما انرژی می دهد باعث تجدید قوای تان شود.

عجله در ساعات کاری

بر طبق ساعت کاری مناسب خود پیش بروید و کنترل روز کاری تان را در دست بگیرید

روز کاری شما در صورتی می تواند بازده مطلوبی داشته باشد که با توجه به زمان کاری مناسب مغز برای آن برنامه ریزی کنید. هنگامی که انرژی طبیعی خود را با تلاش تان هماهنگ می کنید، همه چیز راحت تر پیش خواهد رفت.

برای ایجاد یک ریتم درست و هماهنگ در انجام کار به نکات زیر توجه کنید:

 

روز کاری خود را به بازه های زمانی یک ساعته تقسیم کنید

ما معمولاً چیزی که باید تا پایان روز، هفته یا ماه به آن دست پیدا کنیم را مشخص می کنیم، اما اگر روی چیزی که همین الآن می توانیم به آن برسیم تمرکز کنیم، کارآمدی بیشتری خواهیم داشت. برنامه ریزی برای بازه های زمانی یک ساعته علاوه بر اینکه ریتم مناسبی را در ساعات کاری شما ایجاد می کند، وظایف سنگین را نیز با تقسیم کردن آنها به بخش های قابل درک و اجرا آسانتر می سازد. اگر می خواهید خیلی دقیق باشید، می توانید بر اساس بازه های زمانی ۵۲ دقیقه ای برای روز خود برنامه ریزی کنید، با این حال دوره های یک ساعته هم به همان اندازه کارآمد خواهند بود.

 

برای ساعت کاری خود احترام قائل باشید

روش تقسیم بندی یک ساعته فقط به این دلیل موثر است که به کمک آن از سطح انرژی بالای خود برای دستیابی به سطح بالایی از تمرکز در طول یک مدت کوتاه استفاده می کنیم. هنگامی که با ارسال پیام های متنی، چرخ زدن در شبکه های اجتماعی یا چک کردن ایمیل تان به این ساعت مهم بی احترامی می کنید، هدف و منظور این روش را درک نکرده اید و نمی توانید به منافع آن دست پیدا کنید.

 

واقعاً استراحت کنید

تحقیقی که در بالا به آن اشاره شد نشان داد که عملکرد افرادی که در کمتر از بازه زمانی یک ساعته استراحت می کردند از عملکرد کارکنانی که اصلاً استراحتی نداشتند بهتر بود. به همین ترتیب، آنهایی که استراحت واقعی داشتند از آنهایی که در طول استراحت خود هم نمی توانستند از کار و مواردی که در هر صورت آشفتگی ذهنی ایجاد می کند فاصله بگیرند عملکرد بهتری داشتند. لذا برای افزایش کارآمدی و بهره وری، کنار گذاشتن گوشی و فاصله گرفتن از رایانه و مواردی مانند فهرست کارهایی که باید انجام بدهید ضروری است. گزینه هایی مانند پیاده روی، مطالعه، و گفتگو از جمله موثرترین روشهای تجدید قوا هستند، چرا که ذهن شما را از فضای کار دور می کنند. شاید در طول روزی که سرتان خیلی شلوغ است، تصور کنید که می توانید چک کردن ایمیل ها و گرفتن چند تماس تلفنی را به وقت استراحت تان موکول کنید، اما اگر هدف شما از استراحت، تقویت کارآیی تان است باید این طرز فکر را کنار بگذارید.

 

 

آنقدر صبر نکنید تا بدن تان اعلام نیاز کند

اگر استراحت را آنقدر به تاخیر بیندازید تا آنقدر خسته شوید که حال و هوای استراحت (به معنای واقعی آن) را نداشته باشید، دیگر کار از کار گذشته و زمان مناسب برای تجدید قوا و افزایش کارآمدی خود را از دست داده اید. با پیاده سازی روش برنامه ریزی تک ساعته و توجه به ساعت کاری مناسب مغز، هنگامی که کار می کنید بیشترین انرژی و بازده را دارید و در وقفه های ۱۵ دقیقه ای که دیگر بهره وری زیادی ندارید استراحت می کنید. به خاطر داشته باشید که در مجموع، استراحت شما موثرتر از کارکردن در حالتی است که خسته هستید و حواس جمعی ندارید.

 

حرف آخر

وقت کاری ۸ ساعته در روز را می توان به عنوان یک ساعت کاری مناسب قلمداد کرد، اما رعایت بازه های کاری ۱ ساعته (یا ۵۲ دقیقه ای) و سپس یک استراحت ۱۵ دقیقه ای (یا ۱۷ دقیقه ای) در میان آنها برای حفظ بهره وری و کارآمدی شما ضروری است. در غیر اینصورت چه دو ساعت کار کنید یا ۱۰ ساعت، در هر صورت نمی توانید کار خود را به نحو احسن انجام بدهید.

تقسیم بندی ساعات کاری به روشی که در این مطلب اشاره شد باعث می شود که بتوانید تجدید قوا کنید، حس بهتری داشته باشید و کارآیی خود را افزایش بدهید.

 

 

نوشته ساعت کاری مناسب در روز چه مقدار است؟ اولین بار در گويا آی‌ تی پدیدار شد.

بهترین دانشگاه های کسب و کار جهان

بهترین دانشگاه کسب و کار

اگر قصد دارید که در حوزه کسب و کار تحصیل کنید، اتمام دانشگاه با مدرکی که در بازار حرفی برای گفتن داشته باشد و بتوانید به کمک آن شغلی دست و پا کنید یا کسب و کاری به راه بیندازید یا وارد حوزه کارآفرینی و استارتاپ ها شوید باید جزو اولویت های شما باشد. اما قبل از آنکه مبحث دانشگاه های کسب و کار را ادامه بدهیم، بد نیست که نگاهی به تعریف دانشگاه کسب و کار یا به عبارت دیگر، «مدرسه» کسب و کار بیندازیم.

 

مدرسه یا دانشگاه کسب و کار چیست؟

بر اساس تعریف موسسه پژوهش در مدیریت و برنامه ریزی انرژی دانشگاه تهران، مدرسه کسب و کار و یا business school یک موسسه در سطح دانشگاهی است که مدرک مدیریت کسب و کار (Business Administration) را به دانشجویان ارائه می دهد. به چنین مدرسه ای عناوینی از قبیل مدرسه مدیریت، مدرسه مدیریت کسب و کار، و یا به اختصار b-school یا biz-school داده می شود. یک مدرسه کسب و کار معمولا دروسی از این قبیل ارائه می دهد: حسابداری، مدیریت، استراتژی، اقتصاد، کارآفرینی، امور مالی، مدیریت منابع انسانی، دانش مدیریت، سیستم های اطلاعات مدیریت، تجارت بین المللی، تدارکات، بازاریابی، روانشناسی سازمانی، رفتار سازمانی، روابط عمومی، روش تحقیق و مواردی از این قبیل.

 

انواع مدارس یا دانشگاه های کسب و کار

انواع مختلفی از مدرسه یا دانشگاه کسب و کار وجود دارد که از آن جمله می توان به مدرسه کسب و کار، مدرسه مدیریت کسب و کار و مدرسه مدیریت اشاره کرد. ضمناً باید به این نکته نیز اشاره کنیم که اغلب مدارس کسب و کار به شکل دانشگاه و شامل دانشکده ها و محیط های اداری دانشگاهی هستند. لذا به همین دلیل و به این دلیل که کلمه «مدرسه» در زبان فارسی به محیط های آموزشی تحصیلات عالیه اطلاق نمی شود، ما در اینجا بیشتر از لفظ دانشکده یا دانشگاه کسب و کار استفاده می کنیم.

 

مدارک ارائه شده توسط دانشگاه های کسب و کار

  • مقطع کاردانی: AA, AAB, ABA, AS
  • مقطع کارشناسی: Bachelor of Arts، Bachelor of Science، Bachelor of Business Administration، Bachelor of Business، Bachelor of Business Science و …
  • مقطع کارشناسی ارشد:MBA, MBM, Master of Management, MAcc, MMR, MSMR, MPA, MISM, MSM, MHA, MSF, MSc, MST, MMS, EMBA and MCom
  • مقطع دکتری:D., DBA, DHA, DM و …

 

تاثیر دانشگاه کسب و کار بر استخدام و کارآفرینی

البته پاسخ به این سوال که دانشگاهی که در آن تحصیل کرده اید یا می کنید چه تاثیری در استخدام، کسب و کار یا پیشرفت استارتاپ و کارآفرینی شما دارد کار دشواری نیست. طبیعتاً نام دانشگاه در فرم استخدام یا درخواست سرمایه می تواند توجه هر مسئولی را به متقاضی جلب کند، چرا که هر دانشگاهی امکانات و سطح آموزشی متفاوتی دارد که می تواند در پیشرفت اهداف شرکت استخدام کننده یا سرمایه گذار تاثیر به سزایی داشته باشد. به علاوه، رابطه هایی که در دانشگاه پیدا می کنید و شرایط و پیش زمینه هایی که چه از نظر مالی و چه از نظر فراهم آوردن بینش و دانش لازم در دانشگاه فراهم است، می تواند عامل موثری در تأمین توانمندی ها و مهارتها و همچنین سرمایه ها و منابع مورد نیاز باشد.

اما کدام دانشگاه های کسب و کار در جهان در صدر فهرست دانشگاه هایی قرار می گیرند که می توانند چنین امکانات و توانمندی هایی را در اختیار شما قرار بدهند؟ ما در ادامه این مطلب، ۱۰ دانشگاه برتر کسب و کار جهان با توجه به شهرتی که در نزد کارفرمایان دارند (بر اساس این گزارش) را فهرست کرده ایم که می تواند به شما در انتخاب گزینه های مناسب تر کمک کند.

پیش از آنکه به سراغ ۱۰ دانشگاه کسب و کار برتر برویم، باید نام دو دانشگاه را ذکر کنیم که اگرچه جزو ۱۰ دانشگاه برتر از نظر کارفرمایان قرار نگرفتند، اما شایسته تقدیر هستند. دانشگاه پنسیلوانیا با توجه به معیار ما رتبه سیزدهم و در مجموع در حوزه کسب و کار، رتبه پنجم را کسب کرده و مدرسه اقتصاد علوم سیاسی لندن نیز رتبه بیست و پنجم را به دست آورده و در مجموع حائز رتبه نهم شده است.

 

اکنون به سراغ معرفی ۱۰ دانشگاه کسب و کار برتر جهان (به ترتیب معکوس) می رویم:

 

۱۰ دانشگاه برتر کسب و کار جهان

 

  1. دانشگاه ملی سنگاپور (NUS)

دانشگاه ملی سنگاپوردانشکده کسب و کار دانشگاه ملی سنگاپور که در رتبه دهم قرار گرفته، درصد استخدام بالایی در سنگاپور دارد. بر اساس آماری که توسط وزارت علوم این کشور در سال ۲۰۱۶ میلادی منتشر شد، ۹۹ درصد از دارندگان مدرک کارشناسی این دانشگاه در رشته مدیریت کسب و کار (همان MBA)، شش ماه بعد از اتمام تحصیلات خود در یک شغل تمام وقت مشغول به کار شده اند و به طور متوسط، درآمدی برابر با ۲۶۰۰ دلار آمریکا را در ماه دریافت می کردند.

این دانشگاه کسب و کار، یک پرتال شغلی هم برای دانشجویان خود راه اندازی کرده که در آن می توانند پروفایل خود را شخصی سازی کنند، دوره های کارآموزی و نیازمندیهای شغلی انحصاری دانشگاه را مشاهده کنند، در رویدادهای خاص شرکت کنند، با مشاوران شغلی قرار ملاقات بگذارند و مواردی از این قبیل. این دانشکده در برگزاری رویدادهای استخدامی، از جمله مباحث تخصصی در حوزه های مختلف نیز ید طولایی دارد.

 

  1. دانشگاه پِکینگ (Peking)

دانشگاه پکینگدانشگاه پکینگ که در چین قرار دارد، رتبه نهم را در این رده بندی (در مجموع ۲۸) به خود اختصاص داده است. خودِ دانشگاه در پکن قرار دارد، اما دانشکده کسب و کار آن (PHBS) در در شِنزِن گوانگ دانگ قرار گرفته است. PHBS به زودی دانشکده ای را در آکسفورد مستقر خواهد کرد که به دانشجویانش اجازه خواهد داد تا یک سال در انگلستان و سال بعد را در چین تحصیل کنند.

دانشجویان با تحصیل در شنزن به مرکز اقتصاد جهانی هنگ کنگ نیز نزدیک خواهند بود. به علاوه، مرکز مشاغل این دانشکده، گردهمایی ها و کارگاه های مختلفی را با هدف تقویت مهارت های مصاحبه و شبکه سازی دانشجویان خود برگزار می کند.

 

  1. دانشگاه ملبورن

دانشگاه ملبورن

دانشکده کسب و کار این دانشگاه که رتبه ۱۴ در کسب و کار (۲۲ در سال قبل) و ۱۸ در شهرت استخدامی را یدک می کشد، بالاترین رتبه را در قاره اقیانوسیه کسب کرده است.

دانشکده کسب و کار ملبورن از طریق کوچینگ حرفه ای، رویدادهای تخصصی، کارگاه های شبکه سازی، مصاحبه های آزمایشی و مواردی از این قبیل، پشتیبانی و مشورت مورد نیاز را در اختیار دانشجویان خود قرار می دهد.

این دانشکده، برنامه ای تحت عنوان برنامه کارآمدی شخصی را نیز اجرا می کند که طی آن، دانشجویان MBA در کنار مشاوران حرفه ای مجرب قرار می گیرند تا با کسب مهارت هایی مانند رهبری، تفکر ساختارمند و همکاری، برای ورود به بازار آمادگی پیدا کنند.

 

  1. دانشکده کسب و کار لندن

دانشگاه کسب و کار لندن

دانشکده کسب و کار لندن (LBS) در رده بندی کلی برای کسب و کار رتبه سوم را در اختیار دارد و بهترین دانشکده کسب و کار بریتانیا (UK) است.

۹۶ درصد از فارغ التحصیلان کارشناسی ارشد مدیریت این دانشگاه در سال ۲۰۱۷، تنها ۳ ماه بعد از فراغت از تحصیل در مشاغل مرتبط با حوزه امور مالی، مشاوره و فناوری مشغول به کار شده اند.

گروه مرکز شغلی این دانشکده به طور مستمر درگیر ایجاد رابطه با شرکتهای مطرح در جهان است که این می تواند هم در پیداکردن شغل و هم برای کارآفرینی برای افراد علاقمند سودمند باشد.

 

  1. دانشگاه استنفورد

دانشگاه استنفورد

دانشکده عالیه کسب و کار دانشگاه استنفورد در رتبه ششم رده بندی دانشگاه های کسب و کار قرار می گیرد و شهرت افتخار آمیزی را به خاطر تعداد زیاد دانشجویان موفقی که در حوزه کسب و کار داشته، از جمله موسسان گوگل، لینکدین، یوتیوب، نایکی، نت فلیکس و اسنپ چت، یدک می کشد.

دانشجویان این دانشگاه می توانند از منابع غنی مرکز مدیریت مشاغل (CMC) این دانشکده استفاده کنند. این مرکز، فرصتهایی از جمله کوچینگ حضوری، ملاقات با افراد کارکشته در حوزه های کاری مختلف و فارغ التحصیلان مجرب، و موارد مشابه را در اختیار دانشجویان قرار می دهد.

 

  1. دانشگاه کسب و کار INSEAD (فرانسه)

دانشگاه کسب و کار INSEAD

دانشگاه کسب و کار INSEAD که دانشکده هایی در اروپا (فونتن بلو در فرانسه)، آسیا (سنگاپور) و خاور میانه (ابوظبی) دارد، تلاش می کند تا خود را با عنوان «دانشگاه کسب و کار برای جهان» معرفی کند.

INSEAD هم فارغ التحصیلان فراوانی دارد که در حوزه های مختلف کسب و کار به موفقیتهای چشمگیری دست پیدا کرده اند.

فارغ التحصیلان دانشگاه می توانند از پلتفرم توسعه حرفه ای برای متخصصان فعال (CDWP) استفاده کنند و دانشجویان فعلی نیز ۷۵ درس اختیاری دارند که به تناسب علایق و اهداف حرفه ای خود می توانند موارد متناسب را انتخاب کنند.

 

  1. دانشگاه آکسفورد

دانشگاه آکسفورد

در دانشکده کسب و کار دانشگاه آکسفورد، مدارک کارشناسی و کارشناسی ارشد کسب و کار ارائه می شود و یکی از اهداف این دانشکده، در هم آمیختن سنت و مدرنیته است (این دانشکده در سال ۱۹۹۶ تاسیس شده، در حالیکه قدمت دانشگاه آکسفورد به ۸۰۰ سال می رسد).

پشتوانه دانشجویان این دانشکده، مرکز توسعه حرفه ای آن است که برگزاری رویدادهای استخدامی مختلفی را با کارفرمایان هماهنگ می کند. به علاوه، برنامه رشد استعداد دانشکده کسب و کار آکسفورد که شامل کارگاه های حرفه ای است و همچنین بازدیدهای دانشجویی از مناطق خاص برای شناسایی نحوه انجام کسب و کار در آنها از جمله برنامه های این دانشکده است.

 

  1. دانشکده کمبریج

دانشکده کمبریج

دانشکده کسب و کار دانشگاه کمبریج به عنوان مطرح ترین دانشگاه در نزد کارفرمایان بریتانیا، با ارتباط نزدیکی که با منطقه موسوم به مرداب سیلیکون (منطقه ای که مملو از کسب و کارهای مرتبط با فناوری های پیشرفته، الکترونیک و بیوتکنولوژی است) دارد، فرصت مناسبی را برای کارآفرینی دانشجویان خود فراهم می آورد.

به علاوه، این دانشکده مرکزی برای سرعت بخشیدن به راه اندازی و رشد استارتاپ ها، به نام Accelerate Cambridge دارد که در واقع، برنامه سه ماهه ای است که آموزش کارآفرینی را با کوچینگ، آموزشهای لازم و دسترسی به یک محیط کار اشتراکی در هم می آمیزد.

 

  1. موسسه فناوری ماساچوست یا MIT

موسسه فناوری ماساچوست

دانشکده کسب و کار دانشگاه MIT، ۱۰ برنامه (با مدرک و بدون مدرک) ارائه می کند و یک شبکه عظیم از فارغ التحصیلان خود دارد که متشکل از چیزی بالغ بر ۱۲۰۰۰۰ نفر در بیش از ۹۰ کشور است. بیش از ۶۵۰ شرکت توسط فارغ التحصیلان این دانشگاه تاسیس شده اند که از آن جمله می توان به هاب اسپات اشاره کرد.

 

  1. دانشگاه هاروارد

دانشگاه هاروارد

مدرسه کسب و کار دانشگاه هاروارد (HBS) در همه رتبه بندی های مربوط به کسب و کار، رتبه اول را کسب می کند.

اداره توسعه شغلی و حرفه ای مدرسه کسب و کار دانشگاه هاروارد (CPD) روی فراهم آوردن فرصتی برای تأمل و خودارزیابی برای دانشجویان جدید تأکید دارد تا پیش از ورود به فرآیند استخدام و اطلاع از گزینه هایی که در پیش رو دارند بتوانند بنیان آکادمیک موفقیت آمیزی را پی ریزی کنند (دانشجویان پیش از ورود به دانشکده، سیستم ارزیابی آنلاین CareerLeader را تکمیل می کنند).

۸۹ درصد از فارغ التحصیلان سال ۲۰۱۷ در طول سه ماه از فراغت از تحصیل با متوسط حقوق ۱۳۵۰۰۰ دلار آمریکا مشغول به کار شده اند. این فارغ التحصیلان وارد مشاغلی در حوزه هایی همچون مشاوره، خدمات مالی، فناوری، بهداشت و سلامت و تولید شده اند.

 

حرف آخر

بدون شک، محیطی که انسان در آن قرار می گیرد نقش بسیار مهمی در زندگی وی و به ثمر نشستن و رشد توانمندی های او بازی می کند. یکی از این محیط ها که نقش بسیار مهمی در آینده شغلی ما دارد، دانشگاه است. ما در این مطلب به سراغ گزارشی رفتیم که دانشگاه های برتر جهان در زمینه کسب و کار را معرفی می کند. آگاهی از سطح کیفی دانشگاه های مختلف می تواند (در صورت امکان) به انتخاب های بهتری منجر شود، یا حداقل ما را در این دهکده جهانی با شرایط موجود در دنیای کسب و کار و دانشگاه های کسب و کار جهان آشنا کند.

 

 

نوشته بهترین دانشگاه های کسب و کار جهان اولین بار در گويا آی‌ تی پدیدار شد.

ایلان ماسک؛ دنیای متفاوت او از تولد تا ریاست تسلا و همکاری با ناسا

ایلان ماسک در زندگی خود با بحران هایی روبرو بود که با مثبت اندیشی از سد تمام آن ها رد شد

افرادی که به طور عمیق به دنبال زندگی نامه کارآفرینان موفق هستند، قطعا تا کنون بارها اسمی از ایلان ماسک را شنیده اند. اصلا مطالعه زندگی نامه ایلان ماسک یکی از انگیزشی ترین داستان هایی است که به شما کمک می کند که بتوانید در ایده های تان پافشاری کنید و راه های درست را برگزینید و البته با صبر و تامل، به هدف خود برسید.

در ادامه این مطلب قصد دارم کمی به بررسی زندگی او و شخصت ایلان ریو ماسک  بپردازیم تا راهی برای انگیزش بیشتر کارآفرینان و ایده پردازان باز کنیم.

ایلان ماسک پر شور و حرارت و دنیای کودکی او
ایلان ماسک پر شور و حرارت و دنیای کودکی او

بیوگرافی و زندگی نامه ایلان ماسک

بیوگرافی و زندگی نامه ایلان ماسک برگرفته از حوادث و رخداد های تلخ و شیرینی است که از بدو تولد برای این بشر فوق العاده رخ داده است. چیزهایی در این مقاله نگاشته شده که شاید اگر بارها برای یک فرد عادی رخ می داد از دنیای پول و اقتصاد و کار آفرینی دور می شد اما ما با یک اعجوبه به نام  ایلان ماسک روبرو هستیم.

برای آمادگی بیشتر ذهن شما داستان را از اینجا شروه می کنیم که اصلا ایلان ماسک کیست؟

 

ایلان ماسک کیست؟

اگر بخواهیم ایلان ماسک را در یکی دو خط معرفی کنیم کافی است بگوییم، که او، یکی از کارآفرینان نمونه ای است که اولین ایده تجاری اش در ۱۲ سالگی، به ظهور نشست در شرکت های بزرگی مثل تسلا، سمت های عالی دارد و کارخانه های بزرگی را روی یک دست خود می چرخاند. ایلان ماسک از نظر بسیاری از افراد یک فرد عجیب و غریب و نابغه است.

تصویری از ایلان ماسک در دوران کودکی که موجب آزار و اذیتش توسط همکلاسی ها حسابی فراهم بود
تصویری از ایلان ماسک در دوران کودکی که موجب آزار و اذیتش توسط همکلاسی ها حسابی فراهم بود

دوران کودکی و نوجوانی ایلان ماسک

ایلان ماسک متفکری که این روزها حسابی همه دوست دارند جای او باشند در سال ۱۹۷۱ در یکی از شهر های آفریقای جنوبی بدنیا آمد. مادرش، زیبا بود و به عنوان یک مدل کار می کرد و اصالتا کانادایی بود اما پدرش، یک مهندس و متعلق به آفریقای جنوبی بود. عمر ایلان ماسک تقریبا به ۹ سال داشت می رسید که پدر و مادرش از هم جدا شدند.

مادر ایلان ماسک که در نه سالگی اش از پدر ایلان جدا شد اما موفقیت های بعدی ایلان را رقم زد
مادر ایلان ماسک که در نه سالگی اش از پدر ایلان جدا شد اما موفقیت های بعدی ایلان را رقم زد

این جا بود که اولین دوران خاص زندگی ایلان ماسک شروع شد. او به همراه برادر و خواهر کوچکترش، زندگی خود را نزد پدر ادامه داد.

اولین مواجه او با کامپیوتر، زمانی بود که Commodore VIC-20 در حال شناخته شدن بود. ایلان ماسک، با کار کردن با این نوع از اولین کامپویتر ها متوجه جدیت و علاقه خود نسبت به کامپیوتر و برنامه نویسی شد.

نکته جالب این که او یک بازی با نام بلستار، یا بلستر طراحی کرد که به فضا و آسمان ربط داشت. ایلان ماسک توانست این بازی را به میزان ۵۰۰ دلار در دوران خود به فروش برساند. نکته جالب تر این که او حتی برای طراحی بازی اش، از کسی کمک نگرفت و به طور کاملا خود جوش و خود آموز موفق به این عمل شد.

صحنه ای از بازی که ایلان ماسک طراحی کرد و فروش خوبی داشت
صحنه ای از بازی که ایلان ماسک طراحی کرد و فروش خوبی داشت

ایده های تجاری ایلان ماسک از دوران کودکی

شاید با مطالعه و دانستن طراحی بازی در ۱۲ سالگی توسط ایلان ماسک، به این پی ببرید که مغز تجاری دارد اما این موضوع تنها به این بازی ویدیویی ختم نمی شود.

زمانی که او کودک بود با خطور کردن ایده های تجاری مثل تخم مرغ های عید پاک، به هم سالان خودش و نزدیکانش، تجارتی کوچک راه می انداخت و اینگونه بود که با هر بار موفقیت، برتر بودن در ناخود آگاهش حک می شد.

می توان گفت که ایلان ماسک از ابتدا یک تاجر به دنیا آمده بود و همه این ها در بزرگ سالی اش، ثابت شد.

کودکی پر شور ایلان ماست در کنار برادر و پسر خاله هایش که آن ها نیز در کارآفرینی نمونه اند
کودکی پر شور ایلان ماست در کنار برادر و پسر خاله هایش که آن ها نیز در کارآفرینی نمونه اند

سربازی رفتن ایلان ماسک

ایلان ماسک مثل هر فرد دیگری تا پا به ۱۸ سالگی بگذارد می بایست که به سربازی در آفریقای جنوبی برود . اما او عقیده داشت که سربازی رفتن، در جایی که به دیگران ظلم می کنند، کار عاقلانه ای نیست.

قبل از این که او ۱۸ ساله شود، مادرش تمهیداتی چید تا او را به عنوان یک شهروند کانادایی، تثبیت کند و این گونه بود که از شر سربازی در میان ظلم و جورهایی که می شد، فرار کرد.

 

دوران دانشگاه و ترک تحصیل ایلان ماسک

زمانی که ایلان ماسک توانست به مادرش بپیوندد، کمتر از ۱۸ سال سن داشت اما در سن ۱۹ سالگی بود که دانشگاه کوئینز ایالت اونتاریوی کانادا او را برای ادامه تحصیل پذیرفت. حدودا دو سال در این دانشگاه درس خواند و برای ادامه تحصیل به پنسیلوانیا رفت و توانست در سن ۲۴ سالگی، در دو رشته خاص و متفاوت یعنی اقتصاد و فیزیک مدرک کارشناسی خود را بگیرد.

ایلان ماسک در دوران نوجوانی و جوانی
ایلان ماسک در دوران نوجوانی و جوانی

بعد از گذشت مدت زمانی که او دوران تحصیل خود را طی می کرد، هر ذهن منطقی می گفت که او باید دکتری بخواند. برای همین کار، به کالیفرنیا رفت تا  فیزیک کاربردی و علم مواد در دانشگاه استنفورد را در دوره دکتری شروع کند. اما بعد از دو روز که از دوره دکتری اش می گذشت، انصراف داد و به دنبال ایده های کار آفرینی خود رفت.

ایلان ماسک معتقد بود کار کردن روی ایده های کار آفرینانه اش می تواند در موفقیت بیشتر او در زندگی نقش داشته باشد.

همه چیزهایی که تا این لحظه از زندگی او به چشم می خورد این است که او فردی باهوش، با فکر اقتصادی و مغزی نابغه است که سه تابعیت آفریقای جنوبی، کانادا و آمریکا دارد.

 

شرکت نرم‌افزاری و اینترنتی Zip2  اولین شرکت ایلان ماسک

شاید در میان رزومه ایلان ماسک نامی از زیپ ۲ نشنیده باشید اما باید بدانید که تمامی موفقیت های او شاید از همین جا نشات می گرفت که ایلان ماسک با سرمایه ۲۸ هزار دلاری پدرش با کمک برادرش شرکتی راه انداختند که البته خیلی خوش اقبال بود.

بعد از این که این شرکت ۴ ساله شد، در سال ۱۹۹۹ شرکت  کامپک (Compaq)  توانست این شرکت را که با سرمایه اولیه ۲۸ هزار دلار راه افتاده بود به قیمت ۳۴۱ میلیون دلار خریداری کند!

از کل فروش این شرکت، ۷ درصد عاید ایلان ماسک شد. این جا بود که با مبلغی حدود ۲۲ میلیون دلار، او تبدیل به یکی از افرادی شد که قبل از ۳۰ سالگی میلیونر شد.

ایلان ماسک، اعجوبه ای که دارایی اش را صرف ایده های کمک به انسان ها خرج کرده است
ایلان ماسک، اعجوبه ای که دارایی اش را صرف ایده های کمک به انسان ها خرج کرده است

PayPal  دومین تجربه تجاری ایلان ماسک

بعد از این که او ۲۲ میلیون دلار بدست آورد. ۱۰ میلیون دلار را برای راه اندازی یک سرویس پرداخت اینترنتی سرمایه گذاری کرد که x.com نام داشت. در ادامه راه Confinity نیز به او پیوست و این جا بود که پی پال زیر پر و بال ایلان ماسک زاده شد و رشد کرد.

هر چند که در اثنای راه ماسک با هیات مدیره به مشکل برخورد، و از ریاست استعفا دارد اما کماکان با داشتن سهم تقریبا ۱۲ درصدی در این شرکت، بزرگ ترین سرمایه گذار بود و در هیات مدیره باقی ماند.

پس از گذشت مدتی، ای بی، توانست با مبلغ ۱٫۵ میلیارد دلار، پی پال را خریداری کند. سهم ایلان در این معامله چیزی حدود ۱۶۵ میلیون دلار بود.

ایلان ماسک و شریکش که در پی پال با هم حضور داشتند
ایلان ماسک و شریکش که در پی پال با هم حضور داشتند

پروژه های فضایی ایلان ماسک

همانطور که ابتدای این مقاله گفته شد، ایلان ماسک یک بازی ویدیویی با موضوع فضا ساخته بود که از آن سود برد. این می توانست نشان از علاقه او به فضا باشد.

اما بعد از گذشت مدتی، که دو شرکت تکنولوژیکی خود را به فروش رساند، تصمیم گرفت روی چند ایده فضایی کار کند.

پروژه فضایی او اسپیس ایکس نام داشت و تصمیم داشت برای ارتقای آن، موشک قاره پیمای دست دوم را از روسیه خریداری کند. او با دوستش برای خرید چند موشک قاره پیمای به روسیه رفت اما در آن جا شدیدا مورد تمسخر واقع شد و با دست خالی با دوستش به کشورش برگشت .

پروژه فضایی اسپیس ایکس که جزو علاقمندی های او بود، هم اکنون همیار ناساست
پروژه فضایی اسپیس ایکس که جزو علاقمندی های او بود، هم اکنون همیار ناساست

البته این تمسخر موجب نشد که ایلان از ایده اش پا پس بکشد. به مدت یک سال بعد او تصمیم گرفت با فردی که نامش مایکل گریفن بود و در سازمان های خاصی نظیر CIA، ناسا، اوربیتال ساینس نامش دیده می شد، دوباره به روسیه برود تا بتواند این بار با پشتوانه فردی موفق سه راکت خریداری کند.

اما هزینه هر راکت چیزی بیش از ۸ میلیون دلار توسط روسی ها قیمت گذاری شد. ایلان ماسک با یک محاسبه سر انگشتی متوجه شد که چیزی که آن ها قیمت دهی کرده اند بسیار بیش از قیمت واقعی راکت هاست. او معتقد بود که با ۷ درصد از این مبلغ می تواند خودش راکت ها را بسازد

اینجا بود که دست به کار شد، تا به طریقی که شده، خودش تمهیداتی بچیند که بتواند این راکت ها را تولید کند و البته موفق هم شد. او توانست در این کار سود زیادی کند و مبلغ بسیار زیادی صرفه جویی کند.

اهداف ایلان ماسک هر چند گاهی در اسپیس ایکس با مشکل مواجه می شد اما در نهایت موفقیت او را رقم زد
اهداف ایلان ماسک هر چند گاهی در اسپیس ایکس با مشکل مواجه می شد اما در نهایت موفقیت او را رقم زد

درست همینجا بود که سومین ایده تجاری او و شرکتش با نام SpaceX در سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۳ محقق شد.

ایلان ماسک با دریافت دو سمت مهم در این شرکت، توانست به اهداف نهایی خود در SpaceX برسد. بخش اعظم سرمایه گذاری های او، در این شرکت، توسط خودش انجام شده و معتقد است که نباید برای کار های شخصی از سرمایه گذاری دیگران استفاده کرد. در این باره او می گوید:

من همیشه از پول خودم در شرکت‌هایی که ایجاد می‌کنم سرمایه‌گذاری کرده‌ام. فکر نمی‌کنم استفاده‌ی صرف از پول مردم [در پروژه‌های شخصی] کار درستی باشد. نمی‌توانم از کسی بخواهم در چیزی سرمایه‌گذاری کند که حتی خود من حاضر نیستم در آن سرمایه‌گذاری کنم.

شرکت فضایی ایلان ماسک به تولید موشک های فضایی به نام فالکون می پردازد. موفقیت او و ایده های صرفه جویانه اش موجب شد که ناسا وارد قرار داد های میلیارد دلاری با اسپیس ایکس شود و در پرتاب های فضایی اش، شرکت ایلان ماسک را دخیل کند.

تصویری از شرکت اسپیس ایکس و پروژه های ایلان ماسک
تصویری از شرکت اسپیس ایکس و پروژه های ایلان ماسک

 

نقش ایلان ماسک در تسلا موتورز

تسلا موتورز شرکتی است که زاده سال ۲۰۰۴ است. ایلان ماسک به طور کاملا واضح وارد این شرکت شد و یکی از سرمایه گذاران این شرکت شد. او به طور کاملا ملموس در فعالیت های این شرکت حضور نداشت اما با اینکه بخشی از هیات مدیره محسوب می شد،  نقش فعالی در طراحی و تولید اولین خودروی الکتریکی شرکت با نام رودستر داشت.

ایلان ماسک ابتدا به عنوان سهام دار تسلا حضور داشت اما به دلیل قدرت درک اقتصادی اش در بحران تسلا به عنوان رئیس این مجموعه انتخاب شد
ایلان ماسک ابتدا به عنوان سهام دار تسلا حضور داشت اما به دلیل قدرت درک اقتصادی اش در بحران تسلا به عنوان رئیس این مجموعه انتخاب شد

این گونه بود که او نام خود را در تسلا موتورز بر افراشت تا سایر اعضای هیات مدیره در شرایط سخت او را به عنوان رئیس شرکت و هیات مدیره در نظر بگیرند. در سال ۲۰۰۸، او این سمت را از آن خود کرد و برنامه هایش را در سه فاز متفاوت ارائه کرد:

  1. فاز اول: تولید خودروی گران قیمت و اسپرت ( این کار با رودستر ۱۱۰ هزار دلاری به واقعیت پیوست )
  2. فاز دوم: تولید خودروهای متوسط از نظر قیمت که در سال ۲۰۱۲ با معرفی تسلا s به واقعیت پبوست
  3. فاز سوم: تولید خودروهای نسبتا ارزان قیمت که در اواخر سال ۲۰۱۷ با معرفی تسلا مدل ۳ در برنامه اش قرار گرفت.
ایلان ماسک در معرفی خودرو
ایلان ماسک در معرفی خودرو

علاوه بر تولید خودرو های یاد شده، تسلا موتورز در حال حاضر چند کار مهم دیگر نیز برعهده دارد:

  1. تولید سیستم‌های انتقال قدرت خودروهای الکتریکی دایملر (استفاده‌شده در مرسدس بنز‌های الکتریکی) وتویوتا
  2. جذب این دو شرکت برای سرمایه گذاری طولانی مدت در تسلاموتورز
  3. تولید باتری های پاوروال برای مصرف خانگی و صنعتی
  4. گیگافکتوری که کارخانه ای بزرگ با مساحت ۳۰۰۰ هکتار است که هنوز در حال تکمیل است

او هم اکنون هم در راس تسلا موتورز قرار دارد. در سال ۲۰۱۷ بود که نام موتورز را از نام تسلا حذف کرد تا بتواند از تسلا در ایده های جاه طلبانه تکنولوژی خود استفاده کند.

اما ایلان ماسک در حال حاضر روی دو پروژه مهم دیگر نیز کار می کند:

ایلان ماسک و فالکون
ایلان ماسک و فالکون

نقش ایلان ماسک در سولارسیتی

سولارسیتی نیز پروژه دیگری است که ایلان ماست، با در اختیار دادن طرح و سرمایه آن به پسر عموهایش، تصمیم گرفت روی سیستم خورشیدی و چیزهای مرتبط با آن کار کند.

این طرح او از سال ۲۰۰۶ شروع شده است.  اهدف اصلی تأسیس سولارسیتی مانند شرکت تسلا، مبارزه با گرمایش جهانی از طریق تولید انرژی پاک و تجدیدپذیر است.

سولار سیتی منتسب به ایلان ماسک
سولار سیتی منتسب به ایلان ماسک

ایلان ماسک ضمن توجه وافر به این پروژه در مورد خطر گرمایش جهانی می گوید:

بشر در حال انجام یکی از خطرناک‌ترین آزمایش‌های تاریخ است: اینکه ببینیم چه مقدار دی‌اکسید کربن لازم است به اتمسفر تزریق کنیم تا فاجعه‌ای زیست محیطی به وجود بیاید!

ارزش سولارسیتی به قدری زیاد است که این روزها بزرگترین تامین کننده نیروی خورشیدی در آمریکا به شمار می آید و در آینده به عنوان برترین ها در نوع خود، طبقه بندی خواهد شد.

 

ایلان ماسک و هایپر لوپ یا حمل و نقل فرا صوتی

هایپرلوپ نیز یک برنامه خاص از سمت ایلان ماسک بوده که در آن تلاش دارد، به کمک دانش و تکنولوژی روز، امکان حمل و نقل سریع با سرعتی فرا صوت، را فراهم کند. او برای این کار به ۱۲ مهندس خبره از تسلا فرصت داده تا طی مدت کوتاه مشخص شده، این پروژه را بررسی کنند.

اگر این طرح به بار بنشیند، می توان گفت که ارزان ترین و آسان ترین و سریع ترین روش حمل و نقل تا این برهه از تاریخ بوجود خواهد آمد.

هایپر لوپ یا حمل و نقل فرا صوتی یکی دیگر از طرح های ایلان ماسک است که زندگی را سرعت می بخشد
هایپر لوپ یا حمل و نقل فرا صوتی یکی دیگر از طرح های ایلان ماسک است که زندگی را سرعت می بخشد

تصاحب مریخ در اندیشه ایلان ماسک

ایلان ماسک در میان برنامه هایی که دارد به دنبال موفقیت برای انتقال افراد از زمین به مریخ است. بدین صورت بارها اذعان داشته که سهام شرکتش تا زمانی که طرح و ایده انتقال بین سیاره ای اش، به حالت عادی و ثابت شده تبدیل نشود، هرگز در معرض عموم قرار نخواهد گرفت. شاید با این کار می خواهد از دردسرهای سهام داران عام جلوگیری کند تا بتواند تمرکز بهتری بر کار خود داشته باشد.

بنابراین تا عادی شدن شرایط پرواز سامانه‌ی حمل‌ و نقل میان‌ سیاره‌ای (ITS) سهام شرکت اسپیس ایکس عرضه نخواهد شد.

 

زندگی خانوادگی ایلان ماسک

اولین چیزی که از زندگی خانوادگی او به چشم می خورد، زندگی محدود موفق خانوادگی او، در کنار تمام درگیری های کاری و پروژه های جالب است. او هم اکنون پدر ۵ فرزند است که طی دو زایمان پا به زمین گذاشته اند. او فرزندانش را از لقاح مصنوعی دارد و در اولین مرحله صاحب دو پسر و در مرحله بعد صاحب سه پر شد. البته نا گفته نماند که اولین فرزندش، ( قبل از این ۵ فرزند ) طی دو ماه اول زندگی دچار سندرم مرگ نوزاد شد و از دنیا رفت.

نمایی از زندگی خانوادگی ایلان ماسک!
نمایی از زندگی خانوادگی ایلان ماسک!

بحران های زندگی ایلان ماسک

ایلان ماسک در همان پروژه های اول و دوم خود، پول زیادی عاید خود کرد به طوری که می توانست به طور کلی از فضای کسب و کار بیرون برود و زندگی ای با ریسک کمتری تجربه کند.

اما او علاقه داشت کارهایی کند که زندگی مردم را بهبود ببخشد. از این رو از بخشی از سرمایه خود برای این هدف استفاده کرد. شاید فکر کنید که جمله پول پول می اورد همیشه برای همه جواب می دهد. اما برای ایلان ماسک که قبل از ۳۰ سالگی میلیونر شده بود، در برهه ای از زمان وضعیت تغییر کرد.

او حدودا ده سال پیش با بد ترین روزهای خود دست و پنجه نرم می کرد.  اسپیس ایکس، تسلا و سولارسیتی سه شرکت و پروژه ای بودند که وقت او را گرفته بود و هزینه های آنها سرسام اور شده بود. راکت هایش به مشکل بزرگی برخورد کرده بودند. رفته رفته وضعیت طوری می شد که برای او هیچ پولی باقی نمانده بود.

در باره این دوران ایلان ماسک، خاطرات خوبی ندارد اما می گوید، در این اوضاع تا مدت ها از آشنایان و دوستان برای گذران زندگی پول قرض می کرده است!

اما در میان حرف هایش در کنار تمام سختی ها معمولا جملاتی شبیه به این جمله شنیده می شود که:

من به چیزهایی علاقه دارم که دنیا را تغییر می‌دهند و بر آینده تاثیر قرار می‌گذارند. تکنولوژی‌های شگفت‌انگیزی که وقتی آن‌ها را می‌بینید با خود می‌گویید «چطور چنین چیزی اتفاق افتاده؟ اصلا چطور چنین چیزی ممکن است؟»

شاید به دلیل همین ایده هایش بود که با کمبود ها دست و پنجه نرم کرد و در نهایت، تلاش کرد شرکت هایش را حفظ کند. این کار او قطعا موجب تولیداتی در آینده می شود که همگان را به شگفتی خواهد  وا داشت.

 

طلاق های مکرر بحران دیگری از زندگی ایلان ماسک

تمام دوران زندگی ایلان ماست، تا ده سال اخیر، عالی بود تا اینکه سر و کله مشکلات پیدا شد. در کنار تمام مشکلات، مشکل جدایی از همسرش نیز پیش آمد. همسر او که مادر فرزندانش بود، درست در سال های بحران از او جدا شد و این نیز بر گرفتاری های دیگر او اضافه کرد.

چندی بعد از جدایی او از همسر اولش،  تلولاه ریلی (Talulah Riley)  بازیگر مشهوری بود که فکر ایلان ماسک را به خود مشغول کرد. بالاخره دست روزگار این دو را به همسری هم درآورد اما بعد از ۲ سال مشکلات سرو کله شان پیدا شد و دومین طلاق او رخ داد. بعد از مدتی دوباره زندگی خود را شروع کردند و در این میان از ۸ سال پیش تا کنون چند بار بین این دو شکر آب شد به گونه ای که گاهی ایلان درخواست طلاق می داد و گاهی هم تلولاه! و در نهایت، تلولاه از او جدا شد.

ایلان ماسک در زندگی خود با بحران هایی روبرو بود که با مثبت اندیشی از سد تمام آن ها رد شد
ایلان ماسک در زندگی خود با بحران هایی روبرو بود که با مثبت اندیشی از سد تمام آن ها رد شد

رفتارهای دخیل در موفقیت ایلان ماسک چه بودند؟

شاید تا به اینجا بخواهید از زندگی کاری و اقتصادی و تجاری ایلان ماست، ایده بگیرید و برخی از رفتارهای او را در خود ایجاد کنید. اما با توجه به گفته های او، ایلان ماسک به کمک ۵ رفتار و مهارت توانسته به این نقطه برسد.

 

مطالعه مثل مشاهده تلویزیون

هر چند دوران ابتدایی ایلان ماسک، دوران سختی بود، مثلا جدایی پدر و مادرش از هم، بحران های روحی و حتی ضرب و شتم های مکرر از همکلاسی هایش، همه دست به دست هم می داد که اورا افسرده کند اما ایلان درباره آن دوران می گوید که روزانه تا ۱۰ ساعت مطالعه داشته است. حاصل این کار موجب شده که ایلان در حال حاضر، ۵۰۰ صفحه کتاب را سریع و برای یک مطالعه یک روزه در نظر بگیرد.

 

دنبال کردن علاقه ها

یکی از چیزهایی که در موفقیت او نقش داشته این بوده که به دنبال علایق خود بوده است. در زندگی او کسب و کارهایی دیده می شود که اصلا شبیه به هم نیستند اما چون در حوزه و دامنه علایق اش قرار دارد موجب شده که در این مسیر موفق تر از همیشه عمل کند.

ایلان ماسک و رفتار های عجیب و غریب او
ایلان ماسک و رفتار های عجیب و غریب او

خوش بینی و مثبت اندیشی

همان طور که در این مقاله بیان شد، زندگی پر پیچ و خمی با ایلان ماسک همراه بوده است اما خوش بینی و مثبت اندیشی و توجه او به هدف هایش یعنی بهبود زندگی بشر از جمله چیزهایی بوده که نیروی انگیزشی او بوده است و او را به پیش رانده است.

 

توجه به شکست در کنار موفقیت ها

او با اینکه سر سختانه خوش بین است، اما نا گفته نماند که برای موفقیت همیشه شکست را به رسمیت می شناسد. او این بینش را احتمالا برای این مد نظر دارد که شکست پلی برای پیروزی هایش است نه صرفا یک دیوار مانع شونده و معمولا شکست چیزی است که برای هر کسب و کاری رخ می دهد.

به نظر می رسد که این یک نوع واقع نگری او به حساب می آید.

 

خوش گذرانی و اوقات فراغت

برای انجام همه این کارهای بزرگ قطعا ذهن قدرتمندی می بایست وجود داشته باشد اما همین ذهن گاهی نیاز به استراحت دارد. او هر چند اولین برکنار شدنش از کار را در یک سفر به استرالیا تجربه کرد اما خوب می داند که نباید از سفر و خوش گذرانی دوری کند بنابراین در کنار تمام کارهایش برنامه های درست و اصولی برای خوش گذرانی هم دارد.

فارغ التحصیلی ایلان ماسک
فارغ التحصیلی ایلان ماسک

چرا ایلان ماسک به خواندن این کتاب ها تاکید دارد؟

در دنیای موفقیت معمولا افراد به دنبال این هستند که توصیه های افراد موفق در هر حوزه ای را نصب العین خود قرار دهند. ایلان ماسک تاکید دارد که اگر حتی اهل خواندن کتاب هم نیستید، این چند کتاب را قبل از مردن بخوانید! البته من معتقدم که این کتاب ها برای او پر از حرف ها بوده اند و شاید برای من و امثال من نکته هایی کم رنگ تر داشته باشد، اما چون توصیه شده حتما آن ها را در لیست خواندنی هایم قرار می دهم:

 

کتاب اول مورد توصیه ایلان ماسک:  ارباب حلقه ها – جی.آر.آر. تالکین

ایلان ماسک معتقد است که کتاب  ارباب حلقه ها – جی.آر.آر. تالکین، توانست دیدگاه او را نسبت به زندگی و آینده تغییر دهد. او همیشه دوست داشته که دنیا جای خوب تری باشد، و برای بشریت کار خوبی کند و این ایده شاید الهام گرفته شده از قهرمان این کتاب باشد.

 

کتاب دوم مورد توصیه ایلان ماسک: راهنمای مسافران کهکشان – داگلاس آدامز

ایلان ماسک معتقد است که با خواندن این کتاب توانسته با نوع پرسش از جهان برای یافتن راه حل های موثر آشنا شود. به راستی که پرسش به خودی خود نقش اساسی در موفقیت ها دارد.

 

کتاب سوم مورد توصیه ایلان ماسک: بنجامین فرانکلین: یک زندگی آمریکایی – والتر آیزاکسون

ایلان ماسک همیشه به بنجامین احترام می گذارد و معتقد است که زندگی شان شبیه به هم بوده است. بنجامین کارآفرینی بوده که زندگی اش را از صفر ساخته و تمام این ها زمانی رخ داده که فراری بوده است.

 

کتاب چهارم مورد توصیه ایلان ماسک: انیشتین: زندگی و جهان او – والتر آیزاکسون

خواندن زندگی نامه فردی که همه او را در دوران مدرسه تحقیر می کرده اند، و ناگهان با ایده هایش دنیا را عوض می کند، برای هر کسی حتی ایلان ماسک الهام بخش است.

 

کتاب پنجم مورد توصیه ایلان ماسک:  ساختارها: یا چرا چیزها نمی افتند – جی.ای. گوردون

ایلان ماسک می گوید کسانی که می خواهند چیزی طراحی کنند و نیاز به دانش ابتدایی در مورد ساخت وطراحی دارند باید این کتاب را بخوانند.

از آن جا که او به طور خود جوش به دنبال طراحی ها می رفته و خود آموز کارش را راه می انداخته است، بعید نیست که با الهام از این قبیل کتب، راه خود را هموار می کرده است.

 

کتاب ششم مورد توصیه ایلان ماسک: احتراق: تاریخچه پیشرانهای راکتهای سوخت مایع – جان دی. کلارک

در مورد این کتاب، ماسک می گوید که یک کتاب خوب در مورد مسائل موشکی وجود دارد به نام احتراق که توسط جان کلارک نوشته شده است. با توجه به این که نویسنده این کتاب در زمینه یاد شده، بسیار دانشمند بوده بنظر می رسد دور از ذهن نیست که حتی نسخه انگلیسی این کتاب هم به راحتی بدست نیاید.

 

کتاب هفتم مورد توصیه ایلان ماسک: انیشتین: هوش برتر: مسیرها، خطرها، راهبردها – نیک بوستروم

از آن جا که ایلان علاقه ای به مباحث هوش مصنوعی ندارد و آن را خطر ساز می پندارد، بدیهی است که در تعریف این کتاب بگوید:

ما باید فوق العاده به هوش مصنوعی اهمیت بدهیم، چرا که پتانسیل خطر آن حتی بیشتر از بمب اتم است

او باید برای مدیریت برترین شرکت های دنیا تیز بین باشد و این کتاب در این باره دید شدیدا تیزبین و عمیقی به او داده است.

 

کتاب هشتم مورد توصیه ایلان ماسک: صفر تا یک: نکاتی برای استارت آپ ها یا چگونه آینده را شکل دهیم – پیتر تیل

این کتاب شامل تمام تجربیات استارتاپی همکار و شریک ایلان ماسک است که تجربیات موفق خود از تشکیل پی پال را با دیگران به رایگان به اشتراک گذاشته و حالا این کتاب به تشویق و توصیه ایلان، منتشر کرده است.

 

کتاب نهم مورد توصیه ایلان ماسک: انیشتین: هاوارد هیوز: زندگی و دیوانگی او – دونالد ال. بارلت و جیمز ب. استیل

و این کتاب آخین چیزی است که ایلان ماسک معتقد است که با خواندن آن چیزهای خوبی یاد گرفته است. این کتاب شرح زندگی هاوارد هیوز، فیلم ساز و هوانورد آمریکایی است که راه های پروازی از زمین به آسمان را توسعه داد و در آخر با جنون با این دنیا خداحافظی کرد.

 

نوشته ایلان ماسک؛ دنیای متفاوت او از تولد تا ریاست تسلا و همکاری با ناسا اولین بار در گويا آی‌ تی پدیدار شد.

قانون مورفی چیست؟ (+ استفاده از قانون مورفی در مدیریت)

قانون مورفی

همیشه شنیده ایم و می شنویم که انسان باید همیشه خوش بین باشد و خوش بینی و داشتن یک دید مثبت نسبت به زندگی (اعم از امور شخصی و کاری) است که انسانها را به موفقیت می رساند. اما باید به اطلاع تان برسانیم که حقیقت چیز دیگری است. اگر به توضیح بیشتری نیاز دارید به مطالعه این مطلب ادامه بدهید تا قانونی به نام «قانون مورفی» را به شما معرفی کنیم و توضیح بدهیم که چگونه یک طرز فکر و نگرش منفی نیز می تواند در مدیریت و برنامه ریزی منطقی و موثر زندگی و کار به شما کمک کند و مثمر ثمر واقع شود.

 

قانون مورفی چیست؟

قانون مورفی به طور کلی می گوید که هر چیزی که امکان خراب شدنش وجود داشته باشد، خراب می شود و هر کاری که امکان بد پیش رفتنش وجود داشته باشد، بد پیش خواهد رفت. به عبارت دیگر، اگر احتمال بروز مشکلی وجود داشته باشد، آن مشکل پیش خواهد آمد؛ یا اگر امکان روی دادن یک اتفاق منفی وجود داشته باشد، آن اتفاق خواهد افتاد، آن هم در بدترین زمان ممکن.

 

قانون مورفی از کجا آمد؟

خاستگاه قانون مورفی، پایگاه نیروی هوایی اِدواردز ایالات متحده و در سال ۱۹۴۹ میلادی بود. اِدوارد مورفی به عنوان مهندس هوافضا مشغول کار روی یک پروژه بود که در نهایت در طول یکی از آزمایشات این پروژه، یکی از تکنیسین ها سیم ها را به درستی وصل نکرد و آزمایش به مشکل برخورد. جمله معروف مورفی درباره تکنیسین مزبور این بود که «اگه فقط یه راه برای خراب کردن وجود داشته باشه، این همون رو پیدا می کنه.» همین گفته، به عنوان چیزی که عموماً تحت عنوان قانون اول مورفی معروف شده، مفهوم و چیستی قانون مورفی را مشخص می کند. بعداً مدیر پروژه، این مورد را به فهرستی از به اصطلاح «قوانینی» اضافه کرد که عنوان «قوانین مورفی» برای آنها انتخاب شد.

مدت زیادی از این حادثه نگذشته بود که در طی یک کنفرانس، اعلام شد که نتایج بسیار مثبت آن پروژه نیروی هوایی به دلیل اعتقاد آنها به قانون مورفی به دست آمده است. این در ابتدا بیشتر در میان تولیدکنندگان صنعت هوافضا مورد استقبال قرار گرفت و در چند ماه آینده در تبلیغات، روزنامه ها و مجلات مختلف پخش شد و سر و صدای زیادی به پا کرد. اینطور بود که قانون مورفی معروف شد.

 

نمونه هایی از قوانین مورفی

در طول سالها قوانین متعددی به فهرست قوانین مورفی اضافه شده است. جالب اینجاست که حتی وبسایتی به نام قوانین مورفی (Murphy’s Laws) هم وجود دارد که فهرست دسته بندی شده نسبتاً کاملی از قوانین مورفی را تهیه کرده و در اختیار مخاطبان قرار می دهد. در اینجا به منظور آشنایی بیشتر شما با ذات قوانین مورفی، به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم:

  • درباره لوازم گمشده: تا وقتی که جایگزین چیزی که گم کرده اید را نخریده اید، آن را پیدا نمی کنید.
  • درباره ارزش: وسایل و لوازم مختلف، متناسب با ارزش شان خراب می شوند. به این معنی که مثلاً هر چه قیمت یک گلدان بیشتر باشد، احتمال شکستنش بیشتر است.
  • درباره آینده: لبخند بزنید، آینده بدتر از این خواهد بود.
  • درباره حل کردن مشکلات: هر چیز بدی را که به حال خود بگذارید، بدتر خواهد شد.
  • درباره مدیریت زمان: ۹۰ درصد ابتدایی پروژه، ۹۰ درصد وقت می گیرد. ۱۰ درصد پایانی آن ۹۰ درصد دیگر هم وقت می برد (این در واقع نقل قولی از تام کارگیل است که یکی از قوانین مورفی نیز تلقی می شود.)
  • درباره فشار: همه چیز تحت فشار بدتر می شود.

و پایانی بر این فهرست متصور نیست…

 

آیا قانون مورفی واقعی است؟

می توان به جرأت ادعا کرد که چنین قوانینی ریشه ای در واقعیت ندارند. اساساً بنابر قانون احتمالات، شانس کسب نتیجه مثبت و منفی به یک اندازه است، اما رفتار و دید ما نسبت به زندگی است که به قانون مورفی رنگ و بوی واقعیت می بخشد. به عنوان مثال، تصور کنید که به دوچرخه سواری رفته اید و ناگهان زنجیر دوچرخه پاره می شود یا رکاب می شکند. ما تمایل داریم که بر بخت و اقبال خود نفرین بفرستیم که چرا حالا؟ این در حالی است که قبلاً ده ها بار بدون هیچ مشکلی از این دوچرخه استفاده کرده اید و احتمالاً زنجیر یا رکاب دوچرخه شما از قبل هم مشکل داشته و خودتان در تعمیر آن سهل انگاری کرده اید.

استفاده از قانون مورفی در مدیریت و برنامه ریزی

اینکه واقعاً قانون مورفی جزئی از قوانین طبیعت است یا خیر در عمل اهمیتی ندارد، چیزی که مهم است این است که این به اصطلاح «قانون» و دیدگاهی که نسبت به امور دارد می تواند در مدیریت و برنامه ریزی بهتر به ما کمک کند. در واقع، علیرغم مزایای تفکر مثبت، همه مردم و به خصوص افرادی که در امور حرفه ای و تخصصی، مانند مدیریت فعالیت می کنند باید زمانی از وقت خود را کنار بگذارند و در این بازه زمانی، آگاهانه مانند مورفی فکر کنند و فرض را بر این بگیرند که همه چیز «بد» پیش خواهد رفت.

اما چرا باید چنین دیدگاهی داشته باشیم؟

 

نتایج قابل پیش بینی

استادان حقوق، مفهومی تحت عنوان «نتایج قابل پیش بینی» (Foreseeable Outcome) را به دانشجویان خود تدریس می کنند که منظور از آن اتفاقاتی است که یک انسان منطقی باید بتواند روی دادن آنها را تصور کند. به عنوان مثال، فردی که دور استخر خود محافظ نصب نکرده باید افتادن یک بچه در داخل آن را پیش بینی کند. این احتمال، ریسک موجود را نشان می دهد.

در دنیای کسب و کار نیز همین قاعده مصداق دارد:

  • یک فروشنده باید از دست دادن بزرگترین مشتری خود را به دلیل مشکلات اقتصادی پیش بینی کند.
  • یک بازاریاب باید پیش بینی کند که استراتژی عرضه محصول او به دلیل ضعف محصول، تضعیف می شود.
  • یک مدیر باید پیش بینی کند که کارمندش به خاطر حقوق بالاتر، شرکت را ترک خواهد کرد.

و طبیعتاً برای هر یک باید برنامه ریزی کرد.

 

مزایای روانی تفکر منفی

ما هنوز هم در واکنش به استرس، موجودات بدوی و ساده ای هستیم. هنگامی که اتفاق غافلگیرکننده ای روی می دهد، بدن ما به سرعت وارد حالت «جنگ یا گریز» می شود: قلب مان تندتر می زند، دیدمان محدود می شود، مهارتهای ظریفترمان ضعف پیدا می کند و دچار محرومیت شنیداری (auditory exclusion) می شویم، یعنی به اندازه معمول نمی توانیم بشنویم. در این حالت به خاطر سریع تر دویدن یا دفاع از خودمان، توانایی رفتار منطقی و حساب شده را از دست می دهیم.

اما هنگامی که برای اتفاق پیش رو آمادگی داریم چه اتفاقی می افتد؟

امتحانات مدرسه را به خاطر بیاورید. وقتی در حالی وارد جلسه امتحان می شوید که می دانید آمادگی دارید، احساس آرامش می کنید؛ با اطمینان کارتان را انجام می دهید و احتمال ورود به حالت جنگ یا گریز به حداقل می رسد. در این حالت، مغز شما از اطلاعات بیرونی مهم و ارزشمندی مانند سرنخ هایی که در سوالات امتحان وجود دارد غافل نمی ماند.

 

تکرار و ایجاد عادت

ورزشکارها به کمک تکرار و فشاری که به خود وارد می کند، حافظه عضلانی به دست می آورند. به علاوه، با حضور در رقابت های مختلف، توانایی مواجهه با شرایط بحرانی را نیز پیداکرده و اساساً به چنین شرایطی عادت می کنند.

در نتیجه، ورزشکار در مواجهه با شرایط منفی، آرامش خود را حفظ می کند و می تواند به جای استرس، روی متغیرهای مهم بیرونی تمرکز کند. همین حالت در مدیریت به شکل برنامه ریزی احتیاطی (contingency planning) و تمرین نمود پیدا می کند. با برنامه ریزی و تمرین بیشتر، نه تنها غافلگیر نمی شوید، بلکه به بروز اتفاقات پیش بینی نشده منفی عادت می کنید و بهترین و منطقی ترین تصمیمات را اتخاذ خواهید کرد.

 

با توجه به مواردی که ذکر شد، قانون مورفی در مدیریت به چه کار می آید؟

قانون مورفی در مدیریت

توجه به قانون مورفی در مدیریت (چه در مدیریت پروژه ها و چه در امور معمول زندگی) می تواند منافع فراوانی را عاید شما، پروژه یا فعالیت مورد نظر و مخاطب یا مشتری کند. در نظر گرفتن نکات زیر می تواند در این زمینه برای شما راهگشا باشد:

 

  1. زمان بندی و تعیین سررسیدهای واقع بینانه

در هنگام طراحی یک پروژه، با انجام برآوردهای بالاتر در مورد زمان مورد انتظار برای به پایان رسیدن هر فعالیت، از قانون مورفی در عمل استفاده کرده اید. قانون مورفی بر پایه تفکر آینده نگرانه و اهمیت پیش بینی و برنامه ریزی برای اتفاقات غیرمترقبه در هنگامی مبتنی است که موانعی بر سر راه مدیریت موثر شما قرار می گیرند.

به عنوان مثال، پروژه طراحی وبسایتی که تصور می کنید یک هفته زمان خواهد برد، اگر همه چیز بر طبق برنامه به پیش نرود می تواند ۲ یا ۳ هفته از وقت شما را بگیرد. بنابراین با توجه به قانون مورفی و اهمیت آن در مدیریت، برای بدترین حالت ممکن برنامه ریزی می کنید و ۳ هفته برای کار خود زمان در نظر می گیرید. لذا چنانچه به زمان بیشتری از حد انتظار نیاز پیدا کردید، محتحمل فشار نخواهید شد.

معمولاً در نظر گرفتن یک زمان احتیاطی۲۰ درصدی اضافی در پروژه ها و فعالیتهای مختلف می تواند به جلوگیری از بروز شرایط منفی مربوط به قانون مورفی جلوگیری کند و فرصت بیشتری را برای تکمیل و بهبود کار در اختیارتان قرار بدهد.

 

  1. چک لیست کمکی

بر اساس قانون مورفی، اگر تصور می کنید که همه چیز بر طبق برنامه به پیش رفته، احتمالاً واقعیت بر خلاف این است. البته این همیشه درست نیست، اما چیزی است که با داشتن یک چک لیست کمکی برای بررسی مجدد و چندباره اینکه همه چیز مطابق با انتظارات و در موعد مقرر به سرانجام رسیده، به آسانی قابل مدیریت خواهد بود.

هنگامی که همه چیز مطابق با برنامه جلو می رود، هیچ بعید نیست که با یک لبخند رضایتمندانه، روند معمول کار را دنبال کنید، اما معمولاً در چنین اوقاتی است که مسائل غیرمنتظره ای پیش می آیند و ما را غافلگیر می کنند. با تهیه و تنظیم چک لیست های مفصّل می توانید اطمینان پیدا کنید که حتی کوچکترین مواردی که برای اتمام موفقیت آمیز پروژه مورد نیاز هستند را از قلم نینداخته اید.

استفاده از یک چک لیست ثانویه که سناریوهایی که بصورت بالقوه امکان رخ دادن شان وجود دارد را فهرست می کند نیز ایده خوبی است. در هر صورت، اگر توانسته باشید که مشکل را قبلاً پیش بینی کنید، مدیریت و حل و فصل آن آسانتر خواهد بود.

تهیه و تنظیم چک لیست جامعی که بتوانید در طول مدیریت پروژه یا فعالیتهای خود از آن کمک بگیرید به شما کمک می کند تا هیچ موردی از دیدتان مغفول نماند و احتمال عقب افتادگی های بالقوه را نیز کاهش می دهد.

 

  1. آمادگی برای واکنش

به جای آنکه امیدوار باشید که همه چیز به خوبی پیش برود و مدیریت کار به بهترین شکل ممکن انجام بگیرد، با تکیه بر قانون مورفی در مدیریت، بدترین سناریوهایی را در نظر خواهید گرفت که امکان روی دادن شان وجود دارد. در این راستا باید چنین سوالاتی را از خود بپرسید:

  • چه مشکلاتی می تواند رخ بدهد و چطور؟
  • امکان بروز چه اَشکالی از این مشکلات وجود دارد؟
  • به هر کدام چگونه می توانم واکنش نشان بدهم؟
  • این واکنش چه تاثیری بر توانایی من در به اتمام رساندن پروژه و اعتقادم به موفقیت آن خواهد داشت؟

پس از انجام این ارزیابی، نوبت به این می رسد که بررسی کنید و ببینید که چگونه باید به سناریوهایی که احتمال بروز آنها وجود دارد واکنش نشان بدهید. اگر به عنوان بخشی از یک تیم کار می کنید، با اجرای تمرینات آزمایشی برای هر مشکل بالقوه باید اعضای تیم را هم دخیل کنید.

فیدبک یا نظرات تیم در تعیین میزان موثربودن واکنش و بهبود آن می تواند نقش ارزنده ای را ایفا کند. در این حالت، از آنجایی که برای واکنش به هر اتفاق و حادثه ای آماده هستید و مهارتهای لازم را دارید، هم اعتماد به نفس شما به عنوان مدیر پروژه و هم اعتماد به نفس و قدرت تیم کاری تان مضاعف خواهد شد.

حرف آخر

قانون مورفی از آن دسته از قواعدی است که توجه به آن در مدیریت لازم و ضروری است. البته منظور ما از این مطلب این نیست که به کلی باید خوش بینی را کنار بگذارید و منفی نگر باشید، بلکه جان کلام این است که نباید از قانون مورفی غفلت کنید: طرز فکری که قانون مورفی با خود به همراه می آورد، دیدگاهی را در اختیار شما قرار می دهد که با تکیه بر آن می توانید دقت نظر و احتمال موفقیت خود را افزایش بدهید.

نوشته قانون مورفی چیست؟ (+ استفاده از قانون مورفی در مدیریت) اولین بار در گويا آی‌ تی پدیدار شد.

راهنمای جامع تقویت هوش مالی و پیشرفت اقتصادی

هوش مالی

بسیاری از مردم بر این باور هستند که اگر پول داشته باشند همه مشکلات شان حل خواهد شد. در این میان، عده ای معتقدند که برای دستیابی به این به اصطلاح «حلال مشکلات» باید شغل مناسبی داشته باشند، عده دیگری به دنبال ثروتهای بادآورده هستند و برخی هم از طریق تحصیلات درصدد حل مشکلات مالی خود هستند. در عین حال، تجربه نشان داده است که هیچ یک از این موارد نمی تواند به تنهایی وضعیت مالی شما را سر و سامان بدهد. چیزی که می تواند مشکلات مالی شما را حل کند، «هوش مالی» است.

 

هوش مالی چیست؟

همانطور که می دانید، IQ یا همان آی کیو به بهره هوشی یا هوش هیجانی اشاره دارد که نشان دهنده توانایی شما در کنترل هیجانات زندگی است. اما هوش مالی چیست؟ هوش مالی به میزان توانایی شما برای اتخاذ تصمیمات مالی هوشمندانه و انجام اقدامات مناسب برای بهبود وضعیت مالی تان بر می گردد و در واقع، همان بخشی از هوش تان است که از آن برای حل مشکلات مالی و به اصطلاح «حساب و کتاب» استفاده می کنید. به عبارت دیگر، هوش مالی به حالات و رفتارهایی اشاره دارد که باعث جذب و حفظ ثروت در زندگی شما خواهند شد.

هوش مالی

نقش طرز فکر و نگرش در هوش مالی

تجربه نشان داده که افرادی که از نظر مالی موفق هستند دست به اقدامات مشخص و خاصی می زنند که در نهایت باعث جذب ثروت و ثروتمندشدن آنها می شود. طبیعتاً این اقدامات از یک طرز فکر خاص نشأت می گیرند که عامل اصلی تفاوت بین افراد موفق و شکست خورده است. این به خوبی نشان می دهد که موفقیت مالی ما تا حد زیادی به باورهایی که نسبت به پول داریم وابسته است. اصل مسلّم این است که اگر دست از باورهای محدودکننده خود نسبت به پول برنداریم، ما هم تحت تاثیر نیروی خودنابودگری خواهیم شد که مانع رسیدن مان به قله های آزادی مالی (در ادامه به شرح این عبارت خواهیم پرداخت) می شود.

 

هوش مالی اکتسابی است یا ذاتی؟

طبیعتاً اگر هوش مالی تماماً ذاتی بود، لزومی به نوشتن و مطالعه این مقاله نبود، چرا که به عنوان یک امر ذاتی و مادرزادی، یا هوش مالی داشتید و یا نداشتید. وجود مقالاتی از این دست و همچنین منابع و کتب متعدد در زمینه تقویت هوش مالی به خودی خود نشان دهنده اکتسابی بودن هوش مالی است. به بیان دیگر، خبر خوب این است که هوش مالی، توانایی مدیریت امور مالی و در نهایت کسب آزادی مالی، چیزی است که می توانید آن را یاد بگیرید.

ویژگیهای افرادی که هوش مالی بالایی دارند

افرادی که سوابق بلندبالایی از کسب، حفظ و رشد سرمایه های مالی خود دارند، در این صفات با یکدیگر مشترکند:

 

  1. افراد دارای هوش مالی بالا اهل برنامه ریزی هستند

افرادی که هوش مالی بالایی دارند یک برنامه عملیاتی جامع برای مدیریت امور مالی خود دارند که هر روز آن را مدیریت، اجرا و جرح و تعدیل می کنند.

 

  1. افراد دارای هوش مالی بالا درصدی از درآمد خود را پس انداز می کنند

این گروه از مردم همیشه درصدی از درآمد خود را کنار می گذارند و از آن برای سرمایه گذاری یا پس انداز در جهت تحقق اهداف بلندمدت خود استفاده می کنند.

پس انداز پول

  1. انسانهای دارای بهره بالایی از هوش مالی برای پول خود اهداف بلندمدت و کوتاه مدت تعیین می کنند

اهداف بلند و کوتاه مدت مالی در کنار یک برنامه موثر عملیاتی قرار می گیرند. اهداف مذکور، نقشه راه افرادی که هوش مالی بالایی دارند را در بلندمدت و کوتاه مدت ترسیم می کند که باعث حفظ تمرکز و انگیزه شان در طول روز خواهد شد.

 

  1. افراد دارای هوش مالی بالا با منطق و با برنامه پول خرج می کنند

تک تک خریدهایی که انسانهای دارای هوش مالی انجام می دهند حساب شده است و از خریدهای بی برنامه خودداری می کنند.در واقع، افرادی که از مدیریت پول سر در می آورند، از عواقب بلندمدت کوچکترین تصمیمات خود برای خرید نیز آگاهند. آنها می دانند که روی هم جمع شدن پول خریدهای کوچکی که ظاهراً به چشم نمی آیند مسبب پیامدهای بلندمدتی خواهد شد که یا به بدهی های آنها می افزاید و یا اینکه فرصتهایی را برای کسب درآمد بیشتر برایشان ایجاد خواهد کرد.

افرادی که هوش مالی بالایی دارند آینده نگر هستند و به کمک بینش بالای خود و با توجه به پیش بینی نتایج ممکن از هر تصمیم برای خرید، مشخص می کنند که آیا اقدام به خرید آیتم مورد نظر قابل توجیه است یا خیر.

 

  1. افراد دارای هوش مالی از دریافت مشاوره های کارشناسانه اِبایی ندارند

این افراد باهوش می دانند که همه چیز را نمی دانند. بنابراین به دنبال دریافت مشاوره و توصیه از جانب افرادی هستند که سوابقی در موفقیت در زمینه امور مالی در کارنامه خود دارند.

 

  1. با افراد توانمند و موفق در حوزه مدیریت پول، تعامل و حشر و نشر دارند

برای اینکه بتوانید پول خود را مدیریت کنید، باید ویژگیها، عادات و آداب زندگی روزمره آنهایی که پیش از شما به موفقیت دست پیدا کرده اند را درک کنید و شما هم تا حد امکان چنان سبک و سیاقی را در زندگی خود پیش بگیرید. به همین دلیل، افراد دارای هوش مالی بالا با افرادی که در مدیریت پول حرفی برای گفتن دارند نشست و برخاست می کنند و تعامل دارند. آنها متوجه هستند که از طریق هر تعامل، عادات، بینش عمیق تر و دانشی را کسب خواهند کرد که می تواند برای تصمیم گیری مالی بعدی شان سودمند و حیاتی باشد.

 

  1. به یادگیری استراتژی های مالی جدید ادامه می دهند

افرادی که هوش مالی بالایی دارند هیچ وقت از کسب دانش و اطلاعات در زمینه پول، امور مالی، سرمایه گذاری، املاک و مستقلات، سهام و مواردی از این قبیل دست بر نمی دارند. در واقع، این هم مثل نفس کشیدن جزئی از طبیعت آنهاست. اینگونه افراد همیشه به دنبال برنامه های صوتی و ویدیویی مرتبط با ثروت، مطالعه کتاب و مجلات اقتصادی، گفتگو با دیگران، حضور در سمینارهای مالی و موارد مشابه هستند.

کسب اطلاعات در زمینه هوش مالی

خصوصیات افراد دارای بهره هوش مالی کم

در روی دیگر سکه با اکثریتی روبرو هستیم که در مدیریت پول، ضعف دارند. چنانچه شما هم یکی از این ویژگیها را دارید باید دست به کار شوید و درصدد تغییر آن برآیید:

  • بی برنامه خرید می کنند؛
  • همه پس انداز خود را خرج می کنند؛
  • به هدف و برنامه ریزی برای پول اهمیت نمی دهند؛
  • با خرج پول برای دریافت مشاوره درباره پول مشکل دارند؛
  • به دنبال یادگیری نیستند و بیشتر به هوس و گمان تکیه می کنند؛
  • از اطرافیان پیروی می کنند و همرنگ جماعت می شوند.

نگرش و زاویه دید لازم برای دستیابی به ثروت و تقویت هوش مالی

عموماً دو ویژگی کلی وجود دارد که عامل تمایز بین افراد موفق با سایرین است:

 

  1. مسئولیت پذیری

بهانه تراشی و انداختن مسئولیت بر دوش دیگران، هوش شما را نشان نمی دهد. در واقع، اگر به دنبال پیشرفت در امور مالی و حتی سایر بخشهای زندگی خود هستید، باید مسئولیت پذیر باشید و و خودتان را مسئول اشتباهات خود بدانید تا قدرت را کاملاً در دستان خودتان احساس کنید و عملاً احساس کنید که می توایند کاری انجام بدهید.

 

  1. قدرشناسی

اگر روحیه قدرشناسی نداشته باشید، هیچ وقت حقیقتاً احساس ثروتمند بودن و غنا نخواهید داشت. بنابراین، هر روز صبح که از خواب برمی خیزید فقط پنج دقیقه وقت بگذارید و پنج چیزی را در زندگی خود پیدا کنید که می توانید قدردان وجود آنها باشید.

 

دیدگاه و خصایص مشکل زا

باز هم در روی دیگر سکه، نگرش دیگری را داریم که در نهایت به شکست می انجامد. در واقع، این همان دیدگاه و طرز فکر اکثریت مردم است که باید به هر قیمتی از آنها اجتناب کنید:

 

  1. رضایت فوری

اگر از آن دسته افرادی هستید که به دنبال لذتهای فوری در زندگی هستند، متاسفانه از هوش مالی بهره ای نبرده اید و بدون تغییر رویکرد خود نمی توانید به موفقیتی در این زمینه دست پیدا کنید (مگر اینکه شانس بیاورید و در یک قرعه کشی بزرگ برنده شوید). رضایت آنی، قاتل خاموشی است که همیشه شما را مقروض یا زیر خط فقر نگه می دارد.

 

  1. انکار

حتماً شما هم با افرادی مواجه شده اید که ادعا می کنند که به پول علاقه ای ندارند یا پول برای آنها همه چیز نیست. چنین نگرشی، انکار یک واقعیت است و تا زمانی که چنین دیدگاهی دارید موفقیت و هوش مالی خود را تحت تاثیر یک قاتل خاموش دیگر قرار داده اید.

 

  1. بهانه تراشی و سرزنش دیگران

برای اینکه در گروه ۹۶ درصدی افرادی قرار بگیرید که با هوش مالی غریبه هستند، باید بتوانید زمین و زمان را به خاطر مشکلات تان سرزنش کرده و مرتباً بهانه تراشی کنید.

 

تقویت هوش مالی و جذب آگاهانه ثروت

حقیقت این است که به طور کلی و در هر زمینه ای اگر در برنامه ریزی شکست بخورید، در واقع برای شکست برنامه ریزی کرده اید. در مورد تقویت هوش مالی و در نهایت، کسب آزادی مالی هم روی همین حقیقت می توانید حساب کنید.

در این بخش، روی استراتژی های ساده، اما بسیار موثری تمرکز می کنیم که به شما کمک می کنند تا طرحی نو در زندگی خود دراندازید و شرایط را برای تحقق اهداف مالی تان فراهم کنید.

اول از همه، باید منظور و هدف کلی خود را مشخص کنید. سپس باید اهداف جزئی درستی را تعیین کنید که باعث حفظ تمرکز شما و حرکت مستمر به سوی هدف کلی مورد نظر می شوند. سرانجام برای تقویت هوش مالی و عاطفی خود باید چند مهارت اساسی را یاد بگیرید که لازمه جذب و حفظ ثروت و غنا در زندگی هستند.

 

  1. هدف اصلی خود در زندگی را مشخص کنید

بدون هدف نمی توانید هیچ یک از رویاهای مالی خود را محقق کنید. به جرأت می توان ادعا کرد که همین مرحله از همه مهمتر است، چرا که اگر ندانید که واقعاً چه می خواهید، دریایی از استراتژی هم نمی تواند به شما کمک کند.

به منظور شناسایی آنچه که واقعاً از زندگی خود می خواهید، صادقانه به چهار سوال زیر پاسخ بدهید:

  • در زندگی چه نمی خواهم؟
  • در زندگیم چه می خواهم؟
  • چه اولویت هایی دارم؟
  • در حال حاضر با چه چالشهایی روبرو هستم؟

 

هدف خود را روی کاغذ بنویسید

هدف اصلی تان را در قالب یک عبارت، یک جمله و در هر صورت کمتر از دو سه جمله، به نحوی که عصاره چیزی باشد که زندگی تان باید حول آن بچرخد به روی کاغذ بیاورید. سنگ محک این هدف، فشارسنج درونی خودتان است: هنگامی که در حال نوشتن هستید باید احساس شوق و انرژی داشته باشید، در غیر اینصورت، دوباره وقت بگذارید و مجدداً فکر کنید.

 

  1. اهداف مالی جزئی ثمربخشی را برای خود تعیین کنید

همانطور که قبلاً هم ذکر شد، برنامه ریزی و تعیین اهداف ثمربخش و موثر از جمله فرآیندهایی است که توسط مدیران مالی بهره مند از هوش مالی بالا به منظور موفقیت مالی در زندگی مورد استفاده قرار می گیرد. اهدافی که تعیین می کنید باید دارای ویژگیهای زیر باشند:

  • دقیق: در هنگام تنظیم اهداف، دقیق باشید و فقط از زمان حال و عبارات مثبت استفاده کنید.
  • قابل سنجش: اهداف مالی شما باید قابل سنجش باشند، به عبارت دیگر باید قادر باشید که بر پیشرفت خود نظارت کنید تا بتوانید موفقیت خود را بسنجید.
  • قابل تحقق: برای دستیابی به هر هدفی باید درک درستی از آن داشته باشید. در واقع، اگر نتوانید خودتان را در حالتی تصور کنید که به هدف مورد نظر دست پیدا کرده اید، احتمال تحقق آن هدف بسیار کم خواهد بود.
  • واقع بینانه: اهداف شما باید در چارچوب منطق و واقعیات موجود تعیین شده باشند.
  • ملموس: هدف شما باید واقعی یا فیزیکی باشد تا بتوانید آن را ببینید و لمس کنید.
  • الهام بخش: اگر اهداف شما برای خودتان الهام بخش نباشند، بعید است که انگیزه لازم برای فعالیت در جهت دستیابی به آنها را پیدا کنید.
  • عاطفی: هر چه از نظر عاطفی و احساسی بیشتر با هدف درگیر شوید، سریع تر در زندگی شما تجسم عینی پیدا خواهد کرد.

 

  1. تقویت مهارتهایی که باعث افزایش هوش مالی و عاطفی شما می شوند

اگر به دنبال کسب آزادی مالی در زندگی هستید، باید هم هوش مالی و هم هوش عاطفی خود را تقویت کنید. اما منظور از هوش عاطفی چیست؟ منظور از هوش عاطفی این است که به جای آنکه نسبت به یک موقعیت در حالی واکنش نشان بدهید که تحت تاثیر احساسات خود قرار دارید، توانایی پاسخ آگاهانه و منطقی به شرایط مختلف را داشته باشید.

از طرف دیگر، هوش مالی چیزی است که از طریق کسب دانش و همچنین تجربه ناشی از کار با پول کسب می شود. همه استراتژی های مربوط به نگرش و طرز فکر، ویژگیها و خصایص، عادات مالی و تکنیک هایی که در این مطلب به آنها اشاره شده و می شود به تقویت هوش مالی شما کمک می کنند.

علاوه بر هوش مالی و هوش عاطفی، ۴ مهارت دیگر هم وجود دارد که برای کسب موفقیت مالی در بلندمدت اهمیت دارند:

  • تفکر خلاق: یکی از مهم ترین مهارتها برای تقویت هوش مالی، تفکر خلاق است. تفکر خلاق به توانایی شما در حل مشکلات و چالشها از طریق روشهای نوآورانه و ابتکاری بر می گردد.
  • هنر مذاکره: دومین مهارتی که باید آن را تقویت کنیم، توانایی مذاکره است. برای اینکه در زندگی به چیزی که می خواهید برسید، باید فنون مذاکره را یاد بگیرید. اگر به دنبال کسب موفقیت هستید، رازش در این است که هیچگاه «نه» را به عنوان پاسخ نهایی نپذیرید.
  • توانایی انتقال پیام: سومین مهارت لازم، توانایی انتقال پیام مورد نظر است. اگر نتوانید منفعتی را برای یک نفر دیگر به نحوی روشن کنید که آن را درک کند و به انجام عمل مورد نظر شما متقاعد شود، در اینصورت پیام خود را به تناسب انتقال نداده اید و به نتیجه مطلوب دست پیدا نخواهید کرد.
  • بازاریابی: چهارمین مهارت، توانایی بازاریابی است. منظور در اینجا بازاریابی نتیجه محور است، به این معنی که چطور یک ایده یا مفهوم را بر می دارید و آن را در یک قالب تجاری ارائه می کنید تا در نهایت به واقعیت تبدیل شود و سودآور باشد؟

 

تقویت هوش مالی از طریق کسب آگاهی و شناخت مالی

به منظور مدیریت بهتر امور مالی و تقویت هوش مالی خود باید شناخت درستی از اینگونه امور و وضعیت فعلی خود داشته باشید. در این بخش به آموزه ها و استراتژی های مهمی اشاره خواهیم کرد که برای تقویت هوش مالی و کسب آزادی مالی باید با آنها آشنا باشید.

کسب اطلاعات و دانش برای تقویت هوش مالی

بدهی چیست؟

بدهی یا Liability یک اصطلاح اقتصادی و به معنی هر چیزی است که در کوتاه یا بلندمدت روی دست شما خرج می گذارد. در واقع، منظور از بدهی هر چیزی است که خریداری می کنید یا ارزش آن با گذشت زمان تنزل پیدا می کند، به عنوان مثال، لباس، وسایل الکترونیکی، خودرو و آیتم های لوکس.

 

دارایی چیست؟

دارایی یا Asset هم یک اصطلاح تخصصی و به معنی هر چیزی است که جیب تان را پرپول تر می کند. در واقع، دارایی در کوتاه یا بلندمدت به شما سود مالی می رساند. از جمله دارایی ها می توان به کلکسیون ها، سرمایه گذاری، اوراق بهادار، املاک و حتی حسابهای پس انداز اشاره کرد.

 

تعیین وضعیت ثبات مالی شما

به عنوان کسی که به دنبال تقویت هوش مالی خود است، باید از وضعیت فعلی مالی خود اطلاع داشته باشید. ما در این بخش، وضعیت مالی را با سطوح ثبات مالی نشان می دهیم. به خاطر داشته باشید که هر سطحی شرایط خاص خودش را دارد و فعالیت ها و برنامه ریزی های متفاوتی را می طلبد. علاوه بر این، با سازماندهی و اشتیاق و همچنین تقویت هوش مالی خود می توانید به مراحل بالاتری ارتقا پیدا کنید:

 

  1. حفاظت مالی

در این حالت، دخل شما فقط پاسخگوی هزینه های ضروری، مانند اجاره خانه، قبوض، حمل و نقل، خوراک، بیمه است.

 

  1. امنیت مالی

در این سطح، به جایی می رسید که دغدغه ای بابت نیازهای اولیه خود، مانند مواردی که در بالا اشاره شد، ندارید. معمولاً هنگامی به امنیت مالی می رسید که سرمایه گذاری های تان درآمدی معادل رقم حفاظت مالی (یعنی درآمد مورد بالا) را برای شما فراهم می کنند.

 

  1. استقلال مالی

در این سطح آنقدر ثروت دارید که بدون وابستگی به کار می توانید زندگی کنید. در این حالت باید دارایی هایی داشته باشید که برای شما درآمدی تولید می کنند که حداقل با هزینه های شما یکسان نیست.

 

  1. آزادی مالی

آزادی مالی، مرحله بالاتری از استقلال مالی است که در این حالت، بدون نیاز به کار و با تکیه بر دارایی های خود می توانید سبک زندگی مورد علاقه تان را داشته باشید.

 

  1. آزادی مالی مطلق

هنگامی به این سطح می رسید که دارایی های شما آنقدر درآمد برایتان تولید می کنند که بدون کارکردن می توانید با خیال راحت هر کاری که می خواهید را هر چقدر که می خواهید و هر وقت که می خواهید انجام بدهید.

 

ماتریس مدیریت ثروت

قلک ماتریس مدیریت مالی

ماتریس مدیریت ثروت که از چند صندوق یا قلّک تشکیل می شود، یکی از ساده ترین روشها برای مدیریت درآمد است که امنیت مالی بلندمدت، پتانسیل کسب درآمد و بالاخره دستیابی به سبک زندگی مورد نظر را برای شما فراهم می کند. دقت نظر در صندوق های این استراتژی می تواند هوش مالی شما را افزایش داده و شما را به سرمنزل مقصود برساند:

 

  1. قلک بقا

اگر درآمد شما را ۱۰۰ درصد در نظر بگیریم، ۷۰ درصد از آن را در این قلک می گذاریم. قلک بقا صرفاً برای هزینه ها و نیازهای روزمره و اصلی هزینه می شود. اگر با کمتر از ۷۰ درصد هم توانستید روزگار بگذرانید می توانید الباقی مبلغ را به سایر قلکها اضافه کنید، اما اگر احساس می کنید که به بیش از ۷۰ درصد نیاز دارید، باید از هوش مالی خود کمک بگیرید و مثلاً مقتصدتر باشید یا درآمد بیشتری کسب کنید.

 

  1. قلک امنیت

این قلک برای فرصتهای سرمایه گذاری با ریسک پایین (مثل اوراق قرضه دولتی) است که ۱۵ درصد از درآمد شما را دریافت می کند. به پولی که وارد این قلک می شود هرگز دست نمی زنید، بلکه اجازه می دهید تا هرچه بیشتر رشد کند. این قلک به شما حس امنیت خاطر می دهد.

 

  1. قلک رشد

۱۵ درصد باقیمانده درآمد خود را در این قلک قرار می دهید و آن را در اموری که ریسک بالاتری دارند، مانند شراکت، املاک، کسب و کار و تجارت و سهام سرمایه گذاری می کنید. هرچه که در اینجا درآمد کسب می کنید به نسبت یک سوم، وارد سه قلک دیگر خواهد شد.

 

  1. قلک رویاها

اینجا محل تحقق رویاهای شماست و هر پولی که وارد این قلک می شود، برای خرید خودرو، خانه، ویلا، جواهرات و سفرهای رویایی و هر چیزی که دلتان می خواهد خرج می شود.

با توجه به این سیستم مدیریت مالی می توانید نظارت سازمان یافته تری بر امور مالی تان داشته باشید و هوش مالی خود را تقویت کنید.

روشهایی برای پول درآوردن

کسب درآمد

در بخشهای قبل، درباره روشهای موثر برای مدیریت پول و همچنین روشها و ابزارهایی صحبت کردیم که به طور طبیعی باعث ایجاد و حفظ تمرکز و هدایت ذهن شما به سمت ثروت و غنا می شوند.

در بخش آخر به روشهایی برای تولید ثروت اشاره خواهیم کرد:

 

  1. سرمایه گذاری از طریق بانک

اولین و امن ترین گزینه برای سرمایه گذاری و کسب درآمد، سیستم بانکی است که می تواند مواردی مانند قراردادهای بانکی برای دریافت سود ماهانه، سالانه یا ۵ ساله و همچنین اوراق قرضه را در بگیرد.

 

  1. سرمایه گذاری در کسب و کار

برای سرمایه گذاری در دنیای کسب و کار باید احتیاط به خرج بدهید و ریسک های آن را سبک سنگین کنید. لازم به ذکر است که در اینگونه سرمایه گذاری ها، ابتدا باید از استراتژی های محافظه کارانه تر استفاده کنید و به تدریج به سمت روشهایی پیش بروید که ریسک بیشتر و پتانسیل کسب درآمد بیشتری را دربردارند.

 

  1. سرمایه گذاری در بورس و بازار سهام

در این مورد هم باید در ابتدا به سراغ سهام های مطمئن تر بروید. علاوه بر این، لازم است که با اصول، قواعد و روش های آنالیز سهام و بازار بورس آشنا باشید و از افرادی که در این زمینه عملاً به موفقیت هایی دست پیدا کرده اند کمک بگیرید.

 

  1. سرمایه گذاری روی ملک

این هم یکی از روشهای رایج است که در نهایت از طریق فروش یا اجاره می توانید درآمد کسب کنید. البته با توجه به هزینه های بالای این سرمایه گذاری، باید حساب شده عمل کنید.

 

سایر روشهای پول درآوردن

در پایان به پنج روش مفید و کاربردی اشاره خواهیم کرد که باعث پس انداز یا کسب درآمد بیشتری خواهند شد تا بتوانید سرمایه گذاری بیشتری انجام بدهید.

به خاطر داشتخه باشید که ما همیشه باید از یک جا شروع کنیم و نداشتن پول کافی نباید به عنوان مانعی در برابر سرمایه گذاری ما قرار بگیرد. بنابراین اگر پول کافی ندارید، با روشهایی مانند گزینه های زیر شروع کنید:

  • تقویت عادت به پس انداز: سرمایه گذاران بزرگ، پس اندازگران بزرگی بوده و هستند. اگر پول پس انداز نکنید، هرگز فرصتی برای تقویت هوش مالی و در نهایت کسب ثروت پیدا نخواهید کرد.
  • فروش اسباب و وسایل: آیا چیزی وجود دارد که به کارتان نمی آید و می توانید آن را بفروشید؟ هر چیزی که بتواند پول در قلک های شما قرار بدهد خوب است.
  • کاهش مالیات: سومین روش، کم کردن میزان مالیاتی است که باید بپردازید. به دنبال روشهایی برای کاهش بار مالیاتی خود باشید تا از پول باقیمانده بتوانید برای سرمایه گذاری استفاده کنید.
  • افزایش درآمد: اگر بتوانید درآمد ثابت خود را ۱۰ درصد افزایش بدهید، ۱۰ درصد پول بیشتری برای پس انداز و سرمایه گذاری در اختیار خواهید داشت. برای کسب درآمد بیشتر باید بیشتر نافع و ارزش آفرین باشید و به این منظور، باید مهارتهای خود را تقویت کنید. در واقع، پیشنهاد می شود که روی تقویت مهارتهای تفکر، تعامل، مذاکره و بازاریابی که قبلاً به آنها اشاره کردیم تمرکز کنید.

حرف آخر

هوش مالی تماماً به توانایی و مهارت شما در گرفتن تصمیمات هوشمندانه و زیرکانه در رابطه با امور مالی و بهبود وضعیت مالی تان بر می گردد و لذا به کمک استفاده از استراتژی ها، روشها و ابزارهای مناسب، می توان هوش مالی را تقویت کرد. بنابراین، اگر تاکنون تعلل کرده اید، همین امروز دست به کار شوید و با توجه به مواردی که در این مطلب به آنها اشاره شد، گام های محکم و استواری را در جهت تقویت هوش مالی و رقم زدن زندگی و آینده بهتری برای خود و خانواده تان بردارید.

نوشته راهنمای جامع تقویت هوش مالی و پیشرفت اقتصادی اولین بار در گويا آی‌ تی پدیدار شد.