چگونگی راه اندازی استارتاپ: از ایده تا رشد

راه اندازی استارتاپ

«چطور یک استارتاپ راه بیندازم؟» این سوالی است که برای پیداکردن پاسخ به آن مطلب حاضر را انتخاب کرده اید. به هر حال، باید اذعان کرد که شرایط به نفع شما نیست و کارشناسان روی یک حقیقت متفق القول هستند که «کارآفرینی راه بسیار سخت و پر دست اندازی برای کسب درآمد و زندگی است.» اما اگر با شرایط آشنایی دارید و باز هم شعله انگیزه در وجود شما خاموش نشده، پیش از شروع کار باید اطلاعات کافی در رابطه با مسیر راه اندازی استارتاپ داشته باشید.

داستان موفقیت همه استارتاپ های امروزی، سه فصل دارد:

  • با یک ایده شروع کرده اند؛
  • یک محصول یا سرویس را تهیه و عرضه کرده اند؛
  • رشد کرده و توسعه یافته اند.

 

حال به سراغ شرح جزئیات مراحل راه اندازی استارتاپ می رویم.

مرحله اول راه اندازی استارتاپ: فکر کنید و بسازید

راه اندازی استارتاپ: تفکر

یک ایده فوق العاده مثل یک لامپ بالای سرتان ظاهر نمی شود، بلکه مانند بذری است که اگر از آن مراقبت کنید رشد خواهد کرد.

 

با استفاده از روش «اولین اصول»، فکر کنید

ایلان ماسک به عنوان بنیانگذار تسلا و اسپیس اِکس، موفقیت خارق العاده خود را به استفاده از روش «تفکر اولین اصول» (first principles thinking) نسبت می دهد. این فلسفه حل مسأله به دوران یونان باستان بر می گردد و به امپراطورها، غولهای کسب و کار و فیزیکدانها کمک کرده تا مشکلات پیچیده ای را حل و فصل کنند.

ماسک، روش اولین اصول را با مثالی از اولین روزهای کار تسلا توضیح می دهد: «آن موقع همه اعتقاد داشتند که باتری خیلی گران است و همینطور هم خواهد ماند. بنابراین ساخت یک خودروی برقی مقرون به صرفه هیچگاه امکانپذیر به نظر نمی رسید.» اما ماسک با روش تفکر اولین اصول بر این مشکل فائق آمد. باتری تولیدی تسلا قیمت انرژی را از ۶۰۰ دلار در ازای هر کیلووات به فقط ۸۰ دلار کاهش داد. این به وسیله زیر سوال بردن اصول و پرسیدن این سوال که «باتری چیست» محقق شد.

اساساً روش تفکر اصول اولیه در کسب ایده برای راه اندازی استارتاپ، در برابر روش قیاس قرار می گیرد. بر طبق مثالی که خود آقای ماسک می زند، تصور کنید که در حالی که همه به دنبال روشهایی برای بهبود کالسکه های اسبی بودند (مقایسه کالسکه ها و تلاش برای بهبود و عرضه نمونه های بهتر)، یک نفر به اصول حمل و نقل مراجعه کرد و برای تولید خودرو، یک موتور احتراقی را اختراع کرد.

 

به دنبال صید ماهی های بزرگتر باشید

برخی پیدا کردن ایده برای راه اندازی استارتاپ را با ماهیگیری مقایسه می کنند؛ معمولاً برای صید ماهی های بزرگتر باید به اعماق دریا بروید.

به طور کلی، دو نوع ایده وجود دارد که تحقق آنها دشوار است:

  • ایده های واضح و دشوار، مثل درمان سرطان یا از بین بردن آلودگی دریا.
  • ایده های غیرواضح و دشوار، مانند تولید باتری های ارزانتر یا سازماندهی اینترنت (مثل کاری که موتورهای جستجو انجام می دهند).

اگر کل یا قسمتی از یک مشکل بزرگ را حل کنید، استارتاپ موفقی خواهید داشت که چه بسا دنیا را هم تکان بدهد.

گزینه دیگرتان هم استفاده از ایده های واضح تر و آسانتر است. البته شما به عنوان کسی که به دنبال راه اندازی یک استارتاپ موفق است نباید به دنبال ایده های کم ارزش باشید.

تبدیل ایده های رایج تر و معمول به کسب و کارهای موفق، دشوارتر است، چرا که هر چه ایده واضح تر باشد، متمایز به نظر رسیدن راهکار شما دشوارتر می شود. البته برای راه اندازی یک استارتاپ موفق لزومی ندارد که سرطان یا مشکلات عمده بشر را برطرف کنید، اما در هر صورت نباید در مرحله تفکر، کم کاری کنید.

 

ویرایش و تغییر

هر ایده ای به بررسی مجدد، ویرایش و چندین نسخه اولیه نیاز دارد تا به پتانسیل کامل خود برسد. به محض اینکه احساس کردید که ایده (یا ایده های) خوبی دارید، وقت بهبود و گسترش بازه فکری تان می رسد.

هنگامی که در ابتدا برای راه اندازی استارتاپ، ایده پردازی می کنید، ایرادی ندارد که به سراغ ایده های بزرگ و جالب توجه بروید، اما چیزی که باعث تمایز مرحله «ویرایش و تغییر» می شود، عملیاتی بودن آن و عمل همراه با تفکر است. به عبارت دیگر، حالا وقت آن رسیده که آن ایده ها را به چیزی تبدیل کنید که می توانید آن را بفروشید.

با پرسیدن سوالات زیر می توانید عملیاتی بودن ایده های خود را آزمایش کنید:

  • مشکلی که می خواهید حل کنید چقدر بزرگ یا جدی است؟
  • در حال حاضر مردم برای حل آن مشکل چکار می کنند؟
  • آیا راهکار فعلی آنقدر خوب هست که هزینه استفاده از یک راهکار جدید برای آنها زیاد به نظر برسد؟

آخرین سوال از اهمیت ویژه ای برخوردار است، زیرا بقا در بازار رقابتی موجود به پاسخ به همین سوال بستگی دارد.

در این مرحله باید به دنبال نظرات و نقدهای متنوعی باشید. ایده های خود را به اطلاع مشاوران و دوستان قابل اعتماد و هر کسی که برای نظر وی اهمیت قائل هستید برسانید. تاکتیک ساده ای هم وجود دارد که معمولاً برای کسب و کارهای کوچک استفاده می شود: ببینید که زرنگ ترین افرادی که می شناسید چه نظری دارند، و نظر چند نفر که اطلاعاتی در حوزه مورد نظر ندارند را هم بخواهید.

۴۳ درصد از صاحبان کسب و کار در انگلستان (دقیقاً UK یا پادشاهی متحده) توصیه های دوستان و خانواده را ارزشمندتر می دانند. یک چهارم از آنها هم با متخصصان و کارشناسان مشورت می کنند تا مطمئن شوند که مفهوم کسب و کارشان از نظر اقتصادی منطقی و از نظر قانونی قابل اجرا است. پس از دریافت این فیدبک ها به سراغ تعیین مشتریان ایده آل، ایجاد پرسونا و پیداکردن نیازهای آنها می روید.

یکی از موثرترین روشها برای ساده سازی درک خودتان از محصول نهایی، پیداکردن یک عبارت کوتاه برای توصیف یا تبلیغ آن (تگ لاین) است: در یک جمله توضیح بدهید که چه محصولی دارید، آن محصول چکار می کند یا چه وعده هایی به مشتری می دهد.

 

تیم کاری استارتاپ تان را تشکیل بدهید

وظیفه شما به عنوان موسس یک کسب و کار این است که تیمی را تشکیل بدهید که قدرت آن فراتر از توانمندی های تک تک اعضای آن است. افرادی را پیدا کنید که به اندازه خودتان نسبت به پروژه مورد نظر شور و اشتیاق دارند. چنین افرادی به شما هم انگیزه مضاعف می دهند و جشن گرفتن موفقیتها در کنار آنها لذت بخش خواهد بود. در واقع، شور و شوق نسبت به پروژه باید اولین معیار شما برای اغلب استخدام هایی باشد که انجام می دهید.

 

امور قانونی مورد نیاز و اقدامات مربوط به ثبت را انجام بدهید

کسب و کار خود را رسماً ثبت کنید. ضمناً به خاطر داشته باشید که برای گفتگو با وکلا و مشاوران مالی هم هیچ وقت زود نیست. در تمامی مراحل راه اندازی استارتاپ و در طول فرآیند تحقق ایده خود باید مشورت بگیرید. نوح هم کشتی خود را پیش از سیل ساخت، لذا قبل از آنکه به وکیل نیاز پیدا کنید به دنبال وکیل باشید.

 

از کوچکی استارتاپ خود بهره برداری کنید

استارتاپ ها و کسب و کارهای کوچک و متوسط نسبت به سازمانهای بزرگ یک مزیت عمده دارند: موفق ترین آنها می دانند که چگونه از کوچکی شان می توانند به نفع خود استفاده کنند. مثلاً با پایین نگه داشتن قیمتهای خود می توانید فرصت بیشتری برای سبقت کردن از رقبا پیدا کنید. به علاوه، استفاده از ابزارهای ابری و CRM (سیستم مدیریت روابط مشتری) می تواند کارآیی تیم شما را چند برابر کند و برای شما مزیت رقابتی به وجود بیاورد.

 

نمونه های اولیه را تولید و آزمایش کنید

ایده خود را بردارید، چیزی بسازید و بعد از ساخت، آن را به بوته آزمایش بگذارید. اجرای تست های هوشمندانه می تواند ارزش طرح شما را حتی در کوچکترین بازارها نشان بدهد. آزمایش نمونه های اولیه در این مرحله و تا هنگامی که زمان عرضه محصول فرا می رسد باعث کاهش هزینه ها و کم شدن احتمال ریسک ضرر کلی خواهد شد.

برای ایراد تغییر از بازخورد و نظرات کاربران کمک بگیرید. توجه کنید که شاید همین الآن هم افرادی وجود داشته باشند که بر منطقی بودن ایده شما صحه می گذارند، اما آزمایش عملی محصول باعث می شود که مردم با پول شان به شما رأی بدهند. تنظیم و اجرای یک فرآیند تست زودهنگام و قوی برای ارزشگذاری و جذب بودجه بیشتر ضروری است.

مرحله دوم راه اندازی استارتاپ: عرضه محصول

راه اندازی استارتاپ: عرضه محصول

خلق یک ایده خارق العاده برای کسب و کار به خودی خود رضایت بخش و هیجان انگیز است، اما شما فقط برای کمی هیجان به سراغ راه اندازی استارتاپ نیامده اید؛ بلکه به دنبال ثروت، آزادی و ایجاد تحول یا تغییر هستید و برای اینکه به چنین اهدافی دست پیدا کنید، باید محصول یا سرویس خود را رسماً عرضه کنید.

 

پیش از آنکه آماده شوید، عرضه کنید

اما چه وقت باید محصول خود را راهی بازار کنید؟ توصیه می شود که در مرحله ای که محصول شما ارزش آفرین می شود (یعنی فایده اصلی مورد نظر را به مشتری می رساند) آن را عرضه کنید. اگر ویژگی های اصلی موعود کار نکنند، ویژگیهای اضافی، محیط کاربری بهتر، سرعت بارگذاری سریع تر و سایر بهینه سازی ها نمی توانند محصول تان را نجات بدهند.

شاید هنوز هم محصول تان ایرادات جزئی داشته باشد که باید حل کنید، اما عرضه محصول به معنای پایان فرآیند آزمایش و توسعه آن نیست. موسسان باهوش می دانند که کار واقعی بعد از عرضه اولیه شروع می شود.

 

فیدبک بگیرید، مفهوم را بهبود ببخشید و تکرار کنید

هنگامی که نوبت به پروژه های خلاق و نوآورانه، مثل راه اندازی استارتاپ می رسد، هیچ فرمول جهان شمولی برای موفقیت وجود ندارد. بهترین بازخوردهای ممکن را دریافت کنید و با استفاده از آنها، محصول خود را تقویت کنید. از آنجایی که زمان در استارتاپ مهم است، باید این کار را هر چه سریعتر انجام بدهید. ناتوانی در واکنش سریع، کارآ و درست به بازار از آن عواملی است که باعث شکست استارتاپ های متعددی شده است. به خاطر داشته باشید که طول برنامه زمانی شما به منابعی که دارید یا جمع آوری کرده اید بستگی دارد.

 

بهره برداری از شکست

هر شکست برای افرادی که نگرش مناسبی برای موفقیت در راه اندازی استارتاپ دارند، فرصتی برای یادگیری است. اینکه چند بار به زمین می افتید اهمیتی ندارد، چیزی که مهم است این است که چند بار از زمین بر می خیزید و در این میان، چقدر درس می گیرید.

 

مرحله سوم راه اندازی استارتاپ: رشد

راه اندازی کسب و کار: رشد

بخشی از تعریف خاص استارتاپ و یکی از عواملی که آن را از سایر کسب و کارهای کوچک و متوسط متمایز می سازد، رشد و پتانسیل رشد آن است.

شاید مثلاً یک رستوران نقاط اشتراک متعددی با استارتاپ داشته باشد، اما رستوران نمی تواند به معنای خاص کلمه (و البته نه بهداشتی آن) «ویروسی» شود. رستوران به تعداد میزها و مکان فیزیکی خود محدود است. اسپاتیفای می تواند به طور همزمان یک آهنگ را در دسترس میلیون ها نفر در سراسر جهان قرار بدهد؛ بنابراین در مقایسه با یک مغازه سی دی فروشی از قواعد متفاوتی پیروی می کند. رشد و پتانسیل رشد به اندازه هر چیز دیگری که کسی که به دنبال راه اندازی استارتاپ است باید درک کند اهمیت دارد.

 

نسبت به کسب و کار و تغییر، دیدگاه باز و بدون تعصبی داشته باشید

گوگل فقط به عنوان یک موتور جستجو کارش را شروع کرد. فیسبوک هم روزگاری فقط بستری برای شبکه سازی و گفتگو بود. اما امروزه ۶۸ درصد از سهم صنعت بازاریابی دیجیتال ۲۰۰ میلیارد دلاری ایالات متحده به این دو استارتاپ تعلق دارد. تصور کنید که اگر مدیران این شرکتها ذهن بازی نداشتند و در رابطه با محصولات اولیه خود تعصب به خرج می دادند، چه سرمایه عظیمی را از دست داده بودند.

 

داستان خود را روایت کنید

در روزگاری نه چندان دور، تبلیغات از نظر مالی، زمانی و نیروی انسانی مورد نیاز، استارتاپ هایی که به دنبال رشد و گسترش دامنه دسترسی خود به مشتریان جدید بودند را با هزینه های کمرشکنی مواجه می کرد. حتی غول های بازار هم فقط از پس چند ثانیه محتوای ویدیویی بر می آمدند. اما امروزه هر کسی با یک آدرس ایمیل و دوربین گوشی موبایلش از طریق پلتفرم هایی مانند یوتیوب می تواند به میلیون ها نفر دسترسی پیدا کند.

فیسبوک، اینستاگرام و پلتفرم های وبلاگ نویسی در تعامل با مشتریان تحول به وجود آورده اند، و آمار و ارقامی که قبلاً در دسترس نبود، به راحتی و در بسیاری از موارد به رایگان در اختیار تبلیغ کنندگان قرار گرفته است.

مشتریان امروزی از شما انتظار دارند که محتوای خوب در اختیارشان قرار بدهید. مردم به دنبال کسب اطلاعات هستند؛ ذائقه آنها به سمتی رفته که سخنرانی های TED را برای سرگرمی تماشا می کنند. جلب توجه مردم نسبت به گذشته دشوارتر شده و لذا باید روی تولید محتوای مفید و اثبات منافع ماحصل استارتاپ خود از طریق روایت یک داستان صادقانه و اعتمادآفرین تمرکز کنید.

 

از رشد به عنوان یک قطب نما استفاده کنید

فیسبوک و گوگل به این دلیل وارد حوزه تبلیغات شدند که این اقدامی بود که به آنها این امکان را می داد که به رشد سریع خود ادامه بدهند. استفاده از این روند و هدف قرار دادن رشد برای همه استارتاپ ها سودمند است.

در این راستا معمولاً به استارتاپ ها توصیه می شود که میزان رشدی که می توانند محقق کنند را انتخاب کرده و فقط سعی کنند که هر هفته به آن برسند. مثلاً اگر به عنوان کسی که به راه اندازی استارتاپ مبادرت کرده، رقم ۷ درصد در هفته را انتخاب کنید و به آن دست پیدا کنید، هفته موفقیت آمیزی را پشت سر گذاشته اید. اما از طرف دیگر اگر شکست بخورید، در تنها چیزی که اهمیت داشته شکست خورده اید و باید جداً نگرانی داشته باشید.

با استفاده از این روش، استارتاپی که به طور مستمر، هدف رشد مثلاً ۴ درصدی خود را محقق کرده در پایان سال چهارم، ۲۵ میلیون طرفدار خواهد داشت. در واقع، تمرکز روی رشد باعث ساده تر شدن فرآیند تصمیم گیری در تمامی سطوح سازمانها می شود.

 

رشد تصاعدی را درک کنید

اگر پشت سر هم ۳۰ قدم بردارید و طول هر قدم تان هم یک متر باشد، ۳۰ متر راه رفته اید. اما اگر ۳۰ قدم تصاعدی بردارید، یک میلیارد متر به پیش رفته اید. این مفهوم تفکر تصاعدی است.

دنیای دیجیتال یک دنیای تصاعدی است. بر طبق قانون مور، قدرت پردازش به ازای هر اینچ مربع از مدار رایانه ها در هر سال، دو برابر می شود. تاثیر این رشد از نظر اقداماتی که به کمک تکنولوژی می توانیم انجام بدهیم به طرز غیرقابل باوری گسترده است.

استارتاپ ها پتانسیل رشد تصاعدی را در خود دارند، و به همین دلیل است که در بالا روی این نکته تاکید کردیم که می توانید از رشد به عنوان معیار اصلی موفقیت خود استفاده کنید.

میزان رشد استارتاپ ها با اِعمال تغییرات بسیار جزئی در عملکرد می تواند به شدت تحت تاثیر قرار بگیرد، ضمن اینکه باید به سرعت برق آسای دنیای استارتاپ هم توجه داشته باشید. در واقع، کندی باعث می شود که استارتاپ شما با مشکلات متعددی مواجه شود، لذا با تجهیز استارتاپ خود به فناوری هایی که باعث رشد بیشتر می شوند، مانند سیستم های مدیریت روابط مشتری (CRM)، تلاش کنید تا نه تنها از قافله از عقب نمانید، بلکه از سایر استارتاپ ها و کسب و کارهای مشابه پیشی بگیرید.

 

با نگاه مثبتی به آینده به سراغ راه اندازی استارتاپ بروید

درست مثل تشکیل یک گروه موسیقی یا نوشتن یک رمان بلند، راه اندازی استارتاپ هم می تواند در ابتدا فکر خوبی به نظر نرسد، تا وقتی که نتیجه زحمات تان به ثمر بنشیند. در عین حال، افراد خوش فکری که با ایده های بزرگ و قدرت اجرایی مناسب در مسیر راه اندازی استارتاپ قدم می گذارند، با وجود همه سختی ها از سفر خود در این جاده لذت می برند. خبر خوب هم اینکه خوشبختانه، مهارتها، فرآیندها و حتی نگرشی که برای تبدیل ایده هایتان به یک کسب و کار لازم است را می توانید یاد بگیرید. به علاوه، هیچگاه تا به این اندازه منابع و ابزارهای رایگان در اختیار کارآفرینان نبوده است.

در مسیر ایده پردازی، آغاز و جرح و تعدیل و به طور کلی راه اندازی استارتاپ و پرورش آن، ذهن بازی داشته باشید و تا می توانید اطلاعات و تجربه کسب کنید و یاد بگیرید. چه بسا ایده شما موفقیت های عمده ای را برایتان به ارمغان بیاورد و حتی دنیا را تکان بدهد.

نوشته چگونگی راه اندازی استارتاپ: از ایده تا رشد اولین بار در گويا آی‌ تی پدیدار شد.

مهندسی معکوس چیست و چه کاربردی دارد؟

مهندسی معکوس چیست

مهندسی معکوس (Reverse Engineering) در زُمره روشهایی قرار می گیرد که در حوزه ها و زمینه های مختلفی از آن بهره برداری می شود، اما شاید بتوان به جرأت ادعا کرد که هم درک و شناخت و هم توجه به جدّیت و اهمیت کاربرد آن در دنیای کسب و کار مغفول مانده است. اگر نمی دانید که مهندسی معکوس چیست و چه کاربردی می تواند برای شما داشته باشد، با ما در ادامه این مطلب همراه باشید.

پیش از هر چیزی به سراغ پاسخ به این سوال می رویم که «مهندسی معکوس چیست».

 

مهندسی معکوس چیست ؟

مهندسی معکوس

معمولاً زمینه و حوزه ای که در آن از مهندسی معکوس استفاده می شود باعث ایجاد تفاوتهایی در معنی آن خواهد شد. اما به طور کلی می توان مهندسی معکوس را به عنوان فرآیندی برای حل مسأله تعریف کرد که به جای سوال، از پاسخ شروع می شود.

یکی از کاربردهای رایج مهندسی معکوس که به درک ماهیت آن نیز کمک خواهد کرد، بررسی و موشکافی سیستم ها و کالاهای ساخته شده توسط دیگران و عناصر سازنده آنها، و سپس «مهندسی معکوس» و تولید مجدد آنهاست. اگر باز هم این مفهوم برای شما روشن نیست، ملموس ترین نمونه ای که می توان در این زمینه مثال زد، کپی کاری چینی ها از محصولات و فناوری های مختلف است که به کمک مهندسی معکوس ساخته شده و به احتمال قریب به یقین، شما هم حداقل یکی از این تولیدات را در منزل یا محل کار در اختیار دارید!

از نمونه های دیگر مهندسی معکوس می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • استفاده از کدهای یک نرم افزار و استفاده از آنها برای تولید محصول مشابه؛
  • دستیابی به یک هواپیمای فوق پیشرفته جنگی، شناخت تکنولوژی به کاررفته در آن و تولید محصول مشابه؛
  • مدلسازی از استخوان و تلاش برای تولید پروتزهایی مشابه با استخوان اصلی؛
  • کپی برداری از سیستم دفع حرارتی کارتهای گرافیک جدید یک شرکت توسط یک شرکت دیگر.

البته، اینکه کمک گرفتن از مهندسی معکوس وجداناً یا اخلاقاً صحیح است یا نیست بر عهده ذهن خواننده گذاشته می شود، در عین حال عموماً قانونی هم بر ضد آن تصویب نشده، مگر اینکه قوانین مالکیت معنوی یا کپی رایت را نقض کند. علاوه بر این، دست کم کاربردی که در ادامه برای مهندسی معکوس در کسب و کار ذکر خواهیم کرد کاملاً حرفه ای و به دور از مسائل به اصطلاح خاکستری رنگ است.

 

مهندسی معکوس چه کاربردی دارد؟

حال که دست کم به لطف کالاهای چینی متوجه شدیم که مهندسی معکوس چیست، باید ببینیم که چه کاربردی دارد و در عمل چگونه می توانیم از آن استفاده کنیم.

علیرغم اینکه مفهوم مهندسی معکوس ساده به نظر می رسد، اما به منظور دریافت نتیجه مطلوب، به فعالیتهای متعدد، برنامه ریزی و اجرای فرآیندهای نظارتی نیاز است. در واقع، مهندسی معکوس بخشی از کلیت برنامه ریزی استراتژیک به شمار می رود. بنابراین پیش از آنکه به سراغ بحث اصلی برویم و بیشتر از کاربرد مهندسی معکوس در کسب و کار سخن بگوییم، باید کمی درباره برنامه ریزی استراتژیک توضیح بدهیم.

هر کسب و کاری یک بار در سال باید اقدامات مربوط به برنامه ریزی استراتژیک را انجام بدهد. این فرآیند به شما کمک می کند تا کسب و کار خود، منابع آن، بازار، مشتریان و از همه مهم تر، جهتی که به آن سمت حرکت می کنید را ارزیابی کنید. کسب و کار شما چه اوضاع و احوالی دارد؟ چگونه به اینجا رسیده و آیا همین روند باید ادامه پیدا کند؟ اجرای فرآیند برنامه ریزی استراتژیک باعث می شود که بازار و محصولات یا خدمات خود را مجددا به زیر ذره بین ببرید تا متوجه بشوید که آیا چیزی که می فروشید هنوز هم با بازار هدف شما تناسب دارد یا خیر.

البته سوالات سختی را باید از خود بپرسید. در واقع، هرچه سوال سخت تر باشد، پاسخ بهتر و کاراتری را دریافت می کنید، حتی اگر این چیزی نباشد که مایل به شنیدنش باشید.

برنامه ریزی استراتژیک به شما کمک می کند تا این سه سوال اصلی را کاملاً درک کنید، به آنها پاسخ بدهید و برای آنها مستندسازی کنید:

  1. در حال حاضر کجا هستیم؟
  2. به کدام سمت حرکت می کنیم؟
  3. چگونه به جایی که باید خواهیم رسید؟

مهندسی معکوس فرآیندی است که پس از درک پاسخ به سوالات دوم و سوم از آن استفاده می کنیم.

حال به سراغ ذکر یک مثال می رویم تا دقیقاً مشخص شود که مهندسی معکوس چیست و چه کاربردی در کسب و کار دارد.

 

درک چیستی و کاربرد مهندسی معکوس در قالب مثال

فرض را بر این بگیریم که امسال به رقم یک میلیون تومان فروش دست پیدا کرده اید و سال خوبی را پشت سر گذاشته اید. با وجود اینکه آسانترین کار این است که قانع باشید و به این امید بنشینید که سال دیگر هم همین موفقیت را کسب کنید، اما این از آن استراتژی هایی است که ریسک بسیار زیادی دارد و حتی شاید ساده لوحانه باشد، چرا که بازار به سرعت در حال تغییر است و کسب و کارها نه تنها فقط از رقبای داخلی، که از سوی رقبای بین المللی نیز در معرض تهدید قرار گرفته اند. اینترنت، بازار جدید و رو به رشدی را به راه انداخته که هم فرصت و هم به نوبه خود یک تهدید است.

به مثال مان بر می گردیم.

شما تصمیم گرفته اید که چند محصول به دامنه محصولات فعلی اضافه شود تا همگام با بازار به پیش بروید و یک هدف فروش ۱٫۵ میلیاردی هم برای سال آینده تعیین شده است، یعنی یک افزایش ۵۰ درصدی.

اکنون سوال این است که چگونه می توان به چنین هدفی دست پیدا کرد؟ اینجا همانجایی است که مهندسی معکوس کاربرد دارد…

 

کاربرد مهندسی معکوس

حالا ما می دانیم که هدف نهایی فروش، ۱٫۵ میلیارد تومان است. ضمناً از عناصر سازنده این رقم، یعنی محصولات مختلف، از جمله محصولات جدید امسال نیز آگاهیم. با اطلاعاتی که در دست داریم، این سوال را می پرسیم:

برای تحقق ارقام هدف امسال، کسب و کار ما در طول ۱۲ ماه آینده باید چگونه باشد؟

این «چگونگی» به عملکرد فروش، محصولات و آیتم های فروخته شده، مکانهایی که در آنها بازاریابی و تبلیغات انجام می شود و ساختار اداری لازم برای تولید، عرضه و ارائه این محصولات (از جمله، تعداد کارکنان هر بخش) اشاره دارد.

رشد کسب و کار به کمک مهندسی معکوس

با توجه به آنالیزی که انجام داده ایم و اطلاعاتی که به صورت تخمینی در دست داریم، کلیت ۹ ماه، شش ماه و سه ماه آینده را در نظر می گیریم. سپس بیشتر روی سه ماهه اول سال وقت می گذاریم: در اینجا دقیقاً باید مشخص کنیم که در این دوره چه فعالیتهایی باید انجام شود تا در مسیر درستی قرار بگیریم، چرا که شکست یا فراتر رفتن از انتظارات در همین بازه زمانی، تأثیر اساسی بر نتیجه نهایی خواهد گذاشت. اینجا همانجایی است که باید با توجه به جزئیات، روی برنامه ریزی دقیق و اهداف استراتژیک و هدفهای کلی مان تمرکز کنیم. به علاوه، باید مشخص و مستند کنیم که چه کسی و تا چه زمانی چه فعالیتی را باید با کسب نتیجه مطلوب به سرانجام برساند.

 

کاربرد موثر مهندسی معکوس به دقت به جزئیات بستگی دارد

جزئیات سطوح فعالیت و وظایف در کسب و کار باید مشخص شود. وظایف به فعالیتهای روزانه، هفتگی و ماهانه تبدیل شده و زیرنظر گرفته می شوند. در اینجا وظیفه مدیران، نظارت مستمر، حمایت و خالی کردن وقت کارکنان برای انجام وظایفی است که مسئول آن هستند.

توصیه می شود که جلسات هفتگی برگزار شود. البته طولانی بودن این جلسات ضرورتی ندارد، اما باید جامع باشند. چنانچه یکی از اعضای تیم مرتباً اهداف (زمانی، کمّی یا کیفی) مورد نظر را برآورده نمی کند، چنین جلساتی این را مشخص خواهند کرد و با ارائه نقش مشورتی می توانند باعث انجام مطلوب فعالیتهای آتی شوند.

علیرغم اینکه با توجه به تنوع کسب و کارها نمی توان برای همه اهداف و فعالیتها نسخه پیچید، اما باید پیامدهای بالقوه عدم تحقق جزئی ترین اهداف را درک کنید. اگر قایقی در حال ترک ساحل فقط یک درجه از مسیر درست انحراف داشته باشد و این انحراف اصلاح نشود، آیا می تواند به مقصد اولیه خود برسد؟ همین در مورد کسب و کار شما هم مصداق دارد و به همین دلیل است که نظارت هفتگی، ماهانه، سه ماهه و شش ماهه اینقدر اهمیت دارد.

 

حرف آخر

در ابتدای این مقاله توضیح دادیم که مهندسی معکوس چیست و در ادامه با ذکر یک مثال به شرح کاربرد آن در کسب و کار پرداختیم. در عین حال، فقط همینکه بدانید که مهندسی معکوس چیست و چه کاربردی دارد برای کسب موفقیت کفایت نمی کند، بلکه همیشه به اطلاعات اساسی، توجه به جزئیات و مرحله بندی کار نیاز دارید تا فرآیند کار به نحو احسن به پیش برود.

در زندگی خود هرگاه که می خواهید کاری را انجام بدهید همیشه سعی کنید که از همه توان و امکانات تان مایه بگذارید. در مورد استفاده از مهندسی معکوس در کسب و کار هم از یک فرآیند حساب شده استفاده کنید که به کارتان ساختار می دهد و به عنوان ابزاری برای ایجاد تغییرات مثبت و ماندگار در کسب و کار شما عمل می کند. سپس، در بازه های زمانی مشخص به سراغ ارزیابی و جرح و تعدیل این فرآیند بروید تا بتوانید به موفقیتی که شایسته آن هستید دست پیدا کنید.

نوشته مهندسی معکوس چیست و چه کاربردی دارد؟ اولین بار در گويا آی‌ تی پدیدار شد.

انواع کارآفرینی چیست و کدام مدل برای شما مناسب تر است؟

انواع کارآفرینی

ورود به هر زمینه ای مستلزم کسب شناخت و درک مناسب از زیر و زبَر آن حوزه است. در واقع، بدون داشتن درک دقیقی از مسیری که می خواهید در آن قدم بگذارید، نمی توانید گام های موثری را در جهت درست بردارید. یکی از زمینه هایی که این روزها جایگاه والایی پیدا کرده، حوزه «کارآفرینی» است. پر واضح است که در کنار درک تعریف کارآفرین و آشنایی با کارآفرینی و مدیریت کسب و کار، یکی از اولین سوالاتی که باید از خود بپرسید این است که انواع کارآفرینی چیست تا بتوانید یکی از آن انواع یا ملغمه ای از انواع قابل ترکیب را انتخاب کرده و پروژه خود را آغاز کنید.

اما واقعاً کارآفرینی چه انواعی دارد؟ پاسخ به این سوال به معیار شما برای طبقه بندی بستگی دارد. به عنوان مثال، معیار شما برای دسته بندی انواع مختلف کارآفرینی می تواند نوع کسب و کار، محوریت فناوری، نوع مالکیت و مواردی از این قبیل باشد. در هر صورت، خبر خوب اینکه این قسمت از فرآیند آغاز کارآفرینی، یعنی شناخت انواع کارآفرینی را با مطالعه همین مقاله می توانید به سرانجام برسانید، چرا که در متن حاضر کوشیده ایم تا بر خلاف سایر منابع موجود در زمینه کارآفرینی، این موضوع خطیر را از ابعاد مختلف و با توجه به رایج ترین معیارها به زیر ذره بین ببریم و انواع کارآفرینی را برای شما دسته بندی کنیم. لذا با مطالعه این مقاله با انواع گوناگون کارآفرینی آشنایی پیدا خواهید کرد و در ادامه می توانید مسیر حرکت خود را به شکل اصولی و هدفمند تعیین کنید.

الف) انواع کارآفرینی بر اساس نوع کسب و کار

انواع کارآفرینی بر اساس نوع کسب و کار

  1. کارآفرینی تجاری

همانطور که از نام عنوان این نوع از کارآفرینی بر می آید، کارآفرینی تجاری به دنبال فعالیت های تجاری است. کارآفرین در این حالت، محصول را از تولیدکننده دریافت می کند و مستقیماً یا از طریق یک نمایندگی به خریدار می فروشد. این نوع از کارآفرینان بیشتر به عنوان واسطه بین مشتری و تولیدکننده عمل می کنند.

 

  1. کارآفرینی تولیدی

این قسم از آن انواعی از کارآفرینی در ایران است که معمولاً با شنیدن کلمه کارآفرین به ذهن مردم متبادر می شود. طبیعتاً باز هم همانطور که عنوان این نوع از کارآفرینی نشان می دهد، کارآفرین تولیدکننده، «محصول» تولید می کند. این نوع از کارآفرینان، نیازها و خواسته های مشتریان و بازار را شناسایی می کنند، سپس با تحقیق و فراهم آوردن منابع و تکنولوژی مورد نیاز برای ارضای آن نیازها و خواسته ها کسب و کار خود را برپا می کنند. به عبارت دیگر، در کارآفرینی تولیدی، مواد خام را به محصولات قابل استفاده تبدیل می کنید.

 

  1. کارآفرینی اجتماعی

کارآفرینی اجتماعی، بهره گیری از استارتاپ ها و سایر انواع کارآفرینان برای ایجاد، تقویت و پیاده سازی راهکارهایی است که حل مسائل اجتماعی، فرهنگی یا محیطی را هدف قرار می دهند. یکی از تفاوت های اصلی این مدل با سایر انواع کارآفرینی، بحث درآمدزایی است. در حالیکه عموماً عملکرد سایر انواع کارآفرینی بر اساس شاخص هایی مانند سود، درآمد و افزایش قیمت سهام سنجیده می شود، کارآفرینی اجتماعی یا کلاً غیرانتفاعی است، و یا اینکه به دنبال درآمد زایی هم هست، اما در حالت دوم همین درآمد نیز در جهت اهداف اجتماعی، فرهنگی یا محیطی کارآفرین صرف خواهد شد، لذا کسب درآمد در این نوع از کارآفرینی هدف نهایی نیست. به عنوان مثال، چه بسا کارآفرینی که با هدف تأمین مسکن و استخدام افراد بی خانمان فعالیت می کند رستورانداری هم انجام بدهد تا بتواند درآمد کسب کند و هدف استخدام افراد بی خانمان را نیز محقق سازد.

ب) انواع کارآفرینی بر اساس کاربرد و تکیه بر فناوری

انواع کارآفرینی بر اساس تکنولوژی یا فناوری

  1. کارآفرینی فنی

کارآفرینانی که کسب و کار آنها با محوریت علم و فناوری شکل می گیرد را کارآفرینان فنی یا تکنیکال (Technical) می نامیم. به عبارت دیگر، این قسم از کارآفرینان در فعالیت های خود از علم و فناوری بهره می گیرند. طبیعتاً همانطور که انتظار می رود، کارآفرینان فنی در کار خود از روشهای جدید و نوآورانه ای استفاده می کنند.

 

  1. کارآفرینی غیرفنی

کارآفرینانی که در گروه کارآفرینان فنی قرار نمی گیرند، در دسته کارآفرینان غیرفنی طبقه بندی می شوند. تکیه گاه این نوع از کارآفرینی، علم و فناوری نیست و بیشتر از روش های جایگزین و تقلیدی و عموماً سنتی بازاریابی و توزیع برای بقا و رشد کسب و کار خود در بازار رقابتی فعالیت شان استفاده می کنند.

ج) انواع کارآفرینی بر اساس مالکیت کسب و کار

انواع کارآفرینی بر اساس مالکیت

  1. کارآفرینی خصوصی

کارآفرینی خصوصی با محوریت یک یا چند نفر (به عنوان هم بنیانگذار) شکل می گیرد که به عنوان فرد یا افراد مستقل، پشتوانه دولتی ندارند. این فرد یا افراد تنها مالک یا مالکان کسب و کار محسوب شده و تمامی ریسکی که متضمن کارآفرینی است را شخصاً بر عهده می گیرند.

 

  1. کارآفرینی دولتی

هنگامی که پشتوانه کارآفرین، دولت یا یک نهاد دولتی است، کارآفرینی ما دولتی قلمداد می شود.

 

  1. کارآفرینی مشترک

هنگامی که یک کارآفرین خصوصی، کسب و کاری را با مشارکت دولت به راه می اندازد و اداره می کند، کارآفرینی مشترک یا اشتراکی شکل گرفته است.

د) انواع کارآفرینی بر اساس جنسیت

انواع کارآفرینی بر اساس جنسیت

شاید تقسیم بندی انواع کارآفرینی با توجه به معیار جنسیت ثقیل یا حتی ناخوشایند به نظر برسد، اما در هر صورت این شاخص نیز به خصوص در کشورهای در حال توسعه به کرّات مورد استفاده قرار می گیرد.

 

  1. کارآفرینی مردانه

هنگامی که مالکیت، اداره و کنترل کار تماماً بر عهده آقایان باشد، نهاد کارآفرینی ما مردانه به شمار می رود.

 

  1. کارآفرینی زنانه

این عنوان برای کسب و کارهایی مورد استفاده قرار می گیرد که مالکیت و اداره آنها کاملاً توسط بانوان انجام می گیرد، یا اینکه حداقل ۵۱ درصد از سرمایه آنها به زنان تعلق داشته و ۵۱ درصد از کارکنان آنها نیز خانم هستند.

هـ) انواع کارآفرینی بر اساس بزرگی کسب و کار

انواع کسب و کار بر اساس اندازه

با توجه به اندازه استارتاپی که به دنبال راه اندازی آن هستید نیز می توان کارآفرینی شما را دسته بندی کرد. با توجه به این شاخص، برونداد کارآفرینی شما می تواند به عنوان یک کسب و کار کوچک، متوسط یا بزرگ طبقه بندی شود. متر و معیار این کوچکی یا بزرگی در کشورهای مختلف با هم تفاوت دارد. برخی از شاخص هایی که در تعیین کوچکی یا بزرگی اندازه صنایع مختلف به‌کار می‌روند عبارتند از: تعداد کارکنان، سرمایه، دارایی کل، حجم فروش و ظرفیت تولید. در این میان رایج‌ترین معیار، تعداد کارکنان است که تعیین آن نیز در هر کشوری با دیگری متفاوت است. بر اساس تعریف وزارت صنایع و معادن و وزارت جهاد کشاورزی ایران، بنگاه‌های کوچک و متوسط، واحدهای صنعتی و خدماتی (شهری و روستایی) هستند که کمتر از ۵۰ نفر کارگر دارند. مرکز آمار ایران نیز کسب و کارها را در چهار گروه طبقه‌بندی کرده است:

  • کسب و کارهای دارای ۹-۱ پرسنل؛
  • کسب و کارهای دارای ۴۹-۱۰ پرسنل؛
  • کسب و کارهای دارای ۹۹ -۵۰ پرسنل؛
  • کسب و کارهای دارای بیشتر از ۱۰۰ نفر پرسنل.

در این طبقه بندی معمولاً کسب و کارهای گروه اول کوچک، دو مورد بعدی متوسط و کسب و کارهایی که کارکنان آنها بیشتر از ۱۰۰ نفر است بزرگ محسوب می شوند. جالب اینجاست که در ایالات متحده، کسب و کارهایی که کمتر از ۵۰۰ نفر پرسنل داشته باشند کوچک به شمار می روند. در هر صورت باید به خاطر داشته باشید که همیشه امکان رشد و پیشرفت و تغییر اندازه وجود دارد، که البته مستلزم برنامه ریزی های دقیق و حساب شده است.

در ادامه، شاهد بخش بندی هایی از انواع کارآفرینی خواهیم بود که بیشتر به ویژگی های شخصی فرد یا افراد کارآفرین اشاره دارند.

انواع کارآفرینان

و) انواع کارآفرینان از دیدگاه کلارِنس دانهوُف

کلارنس دانهوف (۱۹۴۹) بر اساس مطالعات خود در حوزه کشاوری در ایالات متحده، کارآفرینان را با توجه به این ایده گروه بندی کرد که در مراحل آغازین رشد اقتصادی خود انگیزه و پشتکار کمتری دارند و با رشد بیشتر، مشتاق تر و خلاق تر می شوند.

آقای دانهوف، کارآفرینان را بر این اساس به چهار نوع تقسیم می کند که ترتیب آنها از این قرار است:

 

  1. کارآفرینان خلاق

کارآفرینان خلاق، کارآفرینانی هستند که کالاهای جدیدی را به بازار عرضه می کنند، روش های نوینی را برای تولید ارائه می کنند، بازارهای جدیدی را کشف کرده و تغییر و تحولات نُوینی را به وجود می آورند. لازم به ذکر است که چنین نوعی از کارآفرینی فقط در حالتی قابل انجام است که به مرحله خاصی از رشد رسیده باشیم و مردم چشم انتظار تغییر و بهبود باشند.

 

  1. کارآفرینان مقلّد

این نوع از کارآفرینان به دنبال بهره برداری از ابداعاتی هستند که توسط کارآفرینان خلاق عرضه می شوند. کارآفرینان مقلد خودشان نوآوری نمی کنند، بلکه فقط از روشها و فناوری های ابداع شده توسط دیگران استفاده می کنند. این نوع از کارآفرینی برای کشورهای کمتر توسعه یافته به منظور ایجاد و رشد شرایط لازم برای شکل گیری وضعیتی که در کشورهای پیشرفته وجود دارد مناسبتر است.

 

  1. کارآفرینان محتاط

صفت بارز کارآفرینان فابیان یا محتاط، بدبینی و احتیاط فراوان آنها نسبت به بهره برداری از تغییرات حوزه فعالیت شان است. این نوع از کارآفرینان فقط هنگامی دست به تقلید می زنند که برایشان مسجّل شده باشد که در غیر اینصورت موقعیت خود در بازار را از دست خواهند داد.

 

  1. کارآفرینان منفعل

این افراد حتی به قیمت از دست دادن سود خود در مقایسه با رقبا، از استفاده از فرصتهای موجود برای تغییر در فرمول کاری شان خودداری می کنند. این کارآفرینان ضرر هم می دهند، اما برای تغییر در روشهای خود آمادگی ندارند.

به منظور تکمیل مبحث، در آخرین دسته بندی به انواع دیگری از کارآفرینان اشاره می کنیم که توسط سایر متخصصان رفتارشناسی معرفی شده اند.

 

ز) انواع کارآفرینان بر اساس اصول رفتارشناسی

 

  1. کارآفرینان تکرو

این کارآفرینان در نوع خاص کارآفرینی خود اصولاً به تنهایی کار می کنند و فقط در صورت لزوم چند نفر را استخدام می کنند.

 

  1. شرکای فعال

این نوع از کارآفرینان به کار به عنوان یک فعالیت مشارکتی نگاه می کنند و در مقایسه با افرادی که تنها با ارائه سرمایه فقط «شریک» محسوب می شوند، فعالانه در فعالیت های کاری مشارکت می کنند.

 

  1. مُبدعان

این دسته از کارآفرینان به فعالیت های تحقیقی و نوآوری علاقه دارند و با بهره گیری از کفایت و خلاقیت خود محصولات و روشهای جدیدی را ابداع می کنند.

 

  1. چالشگران

اینها گروهی از کارآفرینان هستند که به خاطر چالشهای کارآفرینی به این عرصه قدم می گذارند و هنگامی که یک چالش به انتها می رسد، به دنبال چالش های جدیدی می گردند.

 

  1. خریداران

این نوع از کارآفرینان، زیاد به ریسک کردن علاقه ای ندارند، لذا به جای رویارویی با مخاطرات راه اندازی استارتاپ ترجیح می دهند که استارتاپی که آتیه مثبتی را نوید می دهد را خریداری کنند.

 

  1. کارآفرینان مادام العمر

کارآفرینی بخشی از زندگی و عمر این نوع از کارآفرینان است. معمولاً کسب و کارهای خانوادگی و کسب و کارهایی که بیشتر به مهارت فردی کارآفرین وابسته اند در این دسته از کارآفرینی قرار می گیرند.

 

انتخاب روش و مسیر مناسب برای کارآفرینی

احتمالاً این سوال برای شما پیش آمده که باید از چه روشی برای کارآفرینی پیروی کنید و چه نوع کارآفرینی باشید. پاسخ به این سوال به اهداف، امکانات، نیازها و خواسته های شما بستگی دارد. به عنوان مثال، با توجه به شرایطی که معمولاً در ابتدای جاده کارآفرینی دارید، در آغاز تکروی می کنید؛ اگر امکان استفاده از امکانات دولتی را ندارید یا اینکه اصلاً تمایلی به زیر سایه دولت رفتن ندارید مسیر کارآفرینی خصوصی را دنبال می کنید؛ بسته به حوزه فعالیت خود فنی یا غیرفنی می شوید و نوع کارآفرینی خود، اعم از تجاری، تولیدی یا کارآفرینی اجتماعی را نیز بر اساس ایده ها، آرمان و اهداف خود انتخاب می کنید.

در هر صورت، پاسخ به این سوال که چه روشی برای شما مناسب تر است کاملاً به شخص شما بستگی دارد.

 

حرف آخر

هر نوع یا انواعی از کارآفرینی را که انتخاب می کنید و هر نوعی از کارآفرین که هستید یا می شوید، نکته ای که همیشه باید به خاطر داشته باشید این است که کارآفرینی و راه اندازی کسب و کار به سختکوشی و انگیزه و همچنین برنامه ریزی نیاز دارد. بنابراین، در زمینه مورد نظر خود و شرایط آن اطلاعات کسب کنید و با هدفگذاری و پشتکار، قدم های محکمی را در مسیر تحقق آرزوهای خود و برآوردن نیازهای مردم و پیشرفت جامعه بردارید.

 

 

نوشته انواع کارآفرینی چیست و کدام مدل برای شما مناسب تر است؟ اولین بار در گويا آی‌ تی پدیدار شد.

۲۰ دلیل اصلی شکست استارتاپ ها

دلایل شکست استارتاپ ها

«شکست می خوریم و ادامه می دهیم.» این از جمله پرکاربردترین و انگیزه بخش ترین شعارهای کسب و کارهای نوپا یا همان استارتاپ هاست. در دنیای استارتاپ ها، هر شکست در بدترین حالت به عنوان فرصتی برای یادگیری قلمداد می شود، و در بهترین حالت حتی می تواند مایه افتخار بنیانگذار استارتاپ هم باشد. ما شکست استارتاپ ها را طبیعی می بینیم و با دید منفی به آن نگاه نمی کنیم.

در عین حال، واقعیت این است که شکست چیز خوبی نیست. درست همانطور که هیچکس در حین امضای دفتر عقد برای طلاق برنامه ریزی نمی کند، هیچ کس هم با این تصور که «خُب این اولین کارمه، دفعه بعد موفق میشم» شرکت جدیدی را به راه نمی اندازد. در واقع، هیچ کس نمی خواهد شکست بخورد و با این وجود، اغلب استارتاپ ها به شکست می انجامند.

اگر به سراغ آمار و ارقام برویم، درصدی که بیشتر برای شکست استارتاپ ها مشاهده می کنیم ۹۰ درصد است، اما تحقیقی که توسط یکی از استادیاران ارشد مدرسه کسب و کار هاروارد انجام شد، به رقم ۷۵ درصد رسید. در نهایت، می توانیم اینطور تخمین بزنیم که رقم واقعی، چیزی بین این دو است.

چه رقم ۷۵ درصد را بپذیریم و چه میزان ۹۰ درصد و یا درصدی بین این دو، در هر صورت درصد شکست استارتاپ ها بسیار بالا است. این همه شکست چه دلیلی دارد و چرا استارتاپ ها شکست می خورند؟

 

چرا استارتاپ ها شکست می خورند؟

با وجود اینکه می توانیم داستان سرایی کنیم و حکایت شکست استارتاپ های مختلف را برای شما بازگو کنیم، اما بهتر است که به سراغ تحقیقی برویم که دلایل شکست استارتاپ ها را به زیر ذره بین برده است. CB Insights به عنوان یکی از شرکتهای مطرح در زمینه تجزیه و تحلیل داده به بررسی همین موضوع پرداخته است.

بر طبق نتایج یافته های این بررسی، ۲۰ دلیل به عنوان مهم ترین دلایل شکست استارتاپ ها شناسایی شده که در ادامه به ترتیب تعدّد استارتاپ هایی که تحت تاثیر آنها به شکست انجامیده اند به ذکر و شرح تک تک شان خواهیم پرداخت.

 

دلایل شکست استارتاپ ها

 

  1. عدم نیاز بازار (۴۲%)

نیاز بازار

اصلی ترین دلیل شکست استارتاپ ها تولید محصولی است که بازار به آن رغبتی ندارد. تناسب محصول با بازار بسیار مهم است، اما چه بسا استارتاپ مربوطه، راهکاری را برای مشکلات خودش پیدا کرده و به این توجهی نداشته است که شاید دیگران چنین مشکلی نداشته باشند یا اصلاً برایشان اهمیت نداشته باشد. حتی شاید راهکارهای بهتری هم از قبل در بازار موجود باشد. شاید هم بازار هنوز برای چنان محصولی آمادگی یا ظرفیت نداشته یا نیازی به آن احساس نمی شده است.

در واقع، بسیاری از استارتاپ ها به دنبال حل مسائلی می روند که جالب و هیجان انگیز است و این را در نظر نمی گیرند که هر محصولی باید یک یا چند نیاز بازار را پوشش بدهد، در غیر اینصورت حتی اگر بهترین فناوری، بالاترین تخصص، بهترین مشاوران و بهترین تیم را هم در اختیار داشته باشید، چیزی به جز شکست نمی تواند عاید استارتاپ مربوطه شود.

 

  1. اتمام بودجه (۲۹%)

اتمام بودجه

یکی از بزرگترین مشکلات و از جمله مهم ترین عوامل شکست استارتاپ ها، اتمام بودجه در زمانی است که هنوز به هیچ جا نرسیده اند. حتی هیچ بعید نیست که خوش شانس ترین شرکتها که سرمایه مناسبی را نیز جذب کرده اند، باز هم به دلایل مختلفی با کمبود بودجه ای مواجه شوند که به عنوان رگ حیات استارتاپ، چاره ای به جز تعطیلی کسب و کار را برایشان باقی نمی گذارد.

از جمله دلایل اصلی اتمام بودجه می توان به هزینه های پیش بینی نشده یا بالای تولید و ناتوانی در جذب بودجه بیشتر، سود کم محصول تولیدی، فاصله زمانی زیاد بین شروع کار و تولید و فروش، هزینه های بازاریابی و عرضه، پرداخت حقوق و موارد مشابه اشاره کرد.

 

  1. پرسنل و تیم نامناسب (۲۳%)

پرسنل نامناسب

کلیشه ای که در دنیای استارتاپ ها زیاد به گوش می خورد این است که استارتاپ مثل فرزند، و هم بنیانگذار (یعنی کسی که شریک شما در تأسیس استارتاپ به حساب می آید) نیز به مانند همسر شما است. این ابداً به دور از واقعیت نیست، زیرا همانطور که ۲۳ درصد از استارتاپ های شکست خورده این را با تمام وجود لمس کرده اند، تیم و همکاران شما می توانند به مهم ترین عامل در موفقیت یا شکست استارتاپ تان تبدیل شوند.

عواملی مانند ناهماهنگی تخصص و مهارت کارکنان با الزامات استارتاپ، نداشتن تمرکز، بی مبالاتی، فقدان روحیه تیمی و ناتوانی در انجام کار گروهی از جمله مواردی است که در این مورد می تواند باعث شکست استارتاپ شما شود.

 

  1. از میدان به در شدن توسط رقبا

از میدان به در شدن توسط رقبا

علیرغم اینکه معمولاً توصیه می شود که نباید چشم به دست رقبا بدوزید، اما حقیقت این است که هر زمان که ایده ای مورد استقبال مردم قرار می گیرد، افراد و شرکتهای زیادی برای بهره برداری از فرصت ایجاد شده تلاش می کنند. البته وسواس به خرج دادن در مورد رقبا هم درست نیست، اما نادیده گرفتن آنها هم باعث شکست ۱۹ درصد از استارتاپ ها شده است. معمولاً یکی از مهم ترین دلایل این چنین شکستهایی، پایین بودن قیمت رقباست که عملاً کمر استارتاپ را می شکند.

 

  1. مشکل در قیمتگذاری یا تعیین هزینه های محصول (۱۸%)

مشکل در قیمتگذاری یا تعیین هزینه های محصول

قیمتگذاری محصول یکی از آن هنرهای ظریف و دشواری است که باید به نحوی انجام بشود که هم به اندازه ای زیاد باشد که هزینه ها را پوشش بدهد و اساساً باعث شود که وجود استارتاپ، به صرفه باشد و هم به اندازه ای کم باشد که مشتری به خرید آن رغبت پیدا کند.

بهترین روش برای قیمتگذاری محصول این است که پس از تحلیل، مشاوره و بررسی شرایط بازار وارد یک فاز آزمایشی شوید و روی محصول مورد نظر قیمت بگذارید و صبر کنید تا ببینید که چه می شود. یا تقاضاهای زیادی دریافت می کنید که احتمالاً نشان می دهد که می توانید قیمت را بالاتر ببرید، یا هیچ کس به سمت شما نمی آید و متوجه می شوید که باید قیمت را پایین تر بیاورید. در هر صورت باید به نحوی قیمت بدهید که محصول شما در نهایت نه خیلی گران و نه زیاد ارزان باشد. ایجاد این نقطه تعادل کار مشکلی است که دقیقاً به خاطر همین سختی و ناتوانی ۱۸ درصد از استارتاپ ها در انجام آن، همیشه یکی از عوامل شکست استارتاپ های مختلف بوده است.

 

  1. ضعف در محصول (۱۷%)

ضعف در محصول

گاهی بنیانگذاران استارتاپ ها در رابطه با خودِ محصول عملکرد خوبی از خود نشان نداده و در نهایت، محصول ضعیف یا نامتناسبی را عرضه می کنند. معمولاً دلیل عمده بُروز چنین وضعیتی، بی توجهی به خواسته ها، نیازها و شرایط کاربران است و همین عامل شکست ۱۷ درصد از مجموع استارتاپ های ناموفق بوده است.

 

  1. تولید بدون داشتن مدل کسب و کار (۱۷%)

تولید بدون داشتن مدل کسب و کار

شاید تهیه و تنظیم یک Business Model یا مدل کسب و کار، کار جالب یا هیجان انگیزی نباشد، اما برای موفقیت استارتاپ بسیار مهم و ضروری است. متاسفانه ۱۷ درصد از استارتاپ ها به این دلیل با شکست روبرو می شوند که به موقع از این حقیقت آگاهی پیدا نکرده اند.

تهیه مدل کسب و کار در ابتدای راه باید انجام شود تا بتوانید تمرکز خود را در طول مسیر حفظ کنید و بر طبق اهداف بلندمدت تان به پیش بروید. معمولاً طول مدلهای کسب و کار، ۳۰ تا ۴۰ صفحه است و لذا، تهیه آنها وقت گیر خواهد بود. لازم است که همه چیز، از کاری که استارتاپ تان انجام می دهد و چیزی که ارائه خواهد کرد گرفته، تا زمان پیش بینی شده برای تحقق اهداف و همچنین تحلیل مخاطبان و ارزیابی جریان نقدینگی را در مدل کسب و کار خود بگنجانید. فقط پس از تکمیل این برنامه است که می توانید کارتان را شروع کنید.

 

  1. بازاریابی ضعیف (۱۴%)

بازاریابی ضعیف

هر چقدر هم که محصول انقلابی و خارق العاده ای داشته باشید، اگر کسی از وجود و کارکرد آن اطلاع نداشته باشد، شکست خواهید خورد. در واقع، شناخت مخاطبان هدف و اطلاع از اینکه چگونه می توانید توجه آنها را به خود جلب و به مشتری بالفعل تبدیل شان کنید یکی از مهارتهای مهمی است که وجود آن در استارتاپ شما ضرورت دارد. این همان مارکتینگ یا بازاریابی است و با وجود اینکه حداقل در ابتدای کار لزوماً به یک تیم بازاریابی پرطرمطاق نیازی ندارید، اما باید از گروه ۱۴ درصدی استارتاپ های شکست خورده درس بگیرید و از همان ابتدا در انجام بازاریابی سهل انگاری نکنید.

 

  1. غفلت و بی توجهی به نظرات مشتری (۱۴%)

غفلت و بی توجهی به نظرات مشتری

هر چه از اهمیت نظرات یا به اصطلاح فیدبَک کاربران در طول مسیر حرکت استارتاپ، از اولین جرقه ای که در ذهن تان زده می شود تا مراحل توسعه و آزمایش محصول، سخن بگوییم، کم گفته ایم. در واقع، حتی می توانید با حداقل ها و با ایده یک محصول آتیه دار شروع کنید و در ادامه، بخش مهمی از کار را در قالب تستینگ و دریافت و به کار بستن نظرات کاربران به پیش ببرید. با توجه به اهمیت نظرات کاربران، همینکه درصد شکست استارتاپ ها در این مورد بیشتر از ۱۴ درصد نیست جای شگفتی دارد.

 

  1. ناهماهنگی زمانی محصول (۱۳%)

ناهماهنگی زمانی محصول

اگر محصولی را زودتر از زمان مناسب یا کلاً در زمان نامناسبی عرضه کنید، بعید نیست که از دید کاربران به اندازه ای که باید و شاید مطلوب و جالب توجه به نظر نرسد. در این حالت، تغییر ذهنیت منفی آنها و جذب مجددشان به عنوان مشتری اگر غیرممکن نباشد، کار آسانی نخواهد بود. از طرف دیگر، اگر محصول خارق العاده و نوآورانه خود را دیر ارائه کنید هم چه بسا تا زمان عرضه، فرصت موجود در بازار را از دست داده باشید. به خصوص در عصر حاضر که سرعت و دقت حرف اول را می زند شرایط حساس تر شده و این دست از تاخیر و تعجیل ها عامل اصلی شکست ۱۳ درصد از استارتاپ ها بوده است.

 

  1. از دست دادن تمرکز (۱۳%)

ناهماهنگی زمانی محصول

متاسفانه رسانه ها کارآفرینی و استارتاپ ها را در چنان قالبی به مردم عرضه می کنند که انگار از این طریق می شود ره صدساله را یک شبه رفت. اما واقعیت این است که راه اندازی شرکتی که بتواند حرفی برای گفتن داشته باشد زمانبر است و به تلاش، سرمایه و همچنین «تمرکز» نیاز دارد. اگر شما هم از آن دسته از انسانهایی هستید که به دلایل مختلف به راحتی تمرکزتان را از دست می دهید یا در به سرانجام رساندن کاری که شروع می کنید مشکل دارید، هیچ بعید نیست که استارتاپ شما هم در زُمره جماعت ۱۳ درصدی استارتاپ های شکست خورده ای قرار بگیرد که از این ناحیه لطمه دیده اند.

 

  1. ناهماهنگی بین بنیانگذاران یا سرمایه گذاران (۱۳%)

ناهماهنگی بین بنیانگذاران یا سرمایه گذاران

ناهماهنگی یا اختلاف بین بنیانگذاران استارتاپ ها یکی از عوامل مهلک مدیریتی است که معمولاً در نهایت به شکست استارتاپ منجر می شود. البته این مشکل فقط به موسسان استارتاپ محدود نمی شود و هیچ بعید نیست که با سرمایه گذاران هم به مشکل برخورد کنید. در هر صورت، بُروز اختلاف در کسب و کار و ناهماهنگی های متعاقب آن عامل شکست ۱۳ درصد از استارتاپ ها بوده و لذا باید از همان ابتدا گروه هماهنگی داشته باشید و وظایف، مسئولیت ها و تمامی شرایط و ضوابط همکاری را به روی کاغذ بیاورید.

 

  1. اشتباه در ایراد تغییر در استارتاپ (۱۰%)

اشتباه در ایراد تغییر در استارتاپ

ایجاد تغییر در کار و فرآیندها یکی از اجزای طبیعی چرخه حیات استارتاپ ها است. مثلاً تصور کنید که تولید یک محصول را شروع می کنید، از کاربران نظرخواهی می کنید و متوجه می شوید که با بازار تناسبی ندارد، لذا به سراغ برنامه یا محصول دیگری می روید. این تغییر در بسیاری از موارد باعث نجات و بقای شرکت می شود. اما برای ۱۰ درصد از کسب و کارها همین تغییر به دلیل اصلی شکست تبدیل می شود.

 

  1. فقدان شوق و انگیزه (۹%)

فقدان شوق و انگیزه

ایده های جالب و آتیه دار فراوانی در ذهن افراد مختلف وجود دارد، اما بدون شوق و انگیزه لازم برای تبدیل آنها به یک چیز ملموس، شکست دور از انتظار به نظر نمی رسد. در واقع، شکست ۹ درصد از استارتاپ ها در نهایت در این واقعیت ریشه دارد که به حوزه فعالیت خود و ضمائم و حاشیه های آن علاقه ای نداشته اند.

 

  1. مکان نامناسب (۹%)

مکان نامناسب

مکان فعالیت استارتاپ نیز از چند لحاظ می تواند مشکل آفرین باشد. اولین مشکل می تواند ناهماهنگی بین فعالیت استارتاپ شما با مکانی باشد که در آن قرار دارد. به عنوان مثال، تولید خوشمزه ترین بستنی با یک فرمولاسیون ابتکاری را در یک کشور سردسیر در نظر بگیرید. به علاوه، مکان فیزیکی کسب و کار می تواند در رابطه با تیم های دورکار هم مشکل زا باشد. چنانچه فرد یا افرادی را به صورت دورکار استخدام کرده اید، حتماً از روشهای ارتباطی کارآمد استفاده کنید تا در جریان تعامل شما وقفه ای ایجاد نشود.

 

  1. بی علاقگی سرمایه گذاران (۸%)

بی علاقگی سرمایه گذاران

فقدان تمایل سرمایه گذاران به سرمایه گذاری در مراحل بعدی پروژه یا اصلاً به طور کلی، عامل شکست ۸ درصد از استارتاپ ها بوده است. پر واضح است که هیچ کسب و کاری بدون نقدینگی نمی تواند قدمی به سمت جلو بردارد.

 

  1. چالش های قانونی (۸%)

چالش های قانونی

گاهی یک استارتاپ کار خود را از یک ایده ساده شروع می کند، اما به برخی پیچیدگی های قانونی برخورد می کند که به عامل اصلی به تعطیلی کشیده شدن آن تبدیل می شوند. در این زمینه می توان به استارتاپ هایی اشاره کرد که در عرصه نشر و توزیع موسیقی و آیتم های صوتی و تصویری شروع به کار کرده اند و در ادامه به خاطر دردسرها و پیچیدگی های قانونی بیش از حد و هزینه های کمرشکن استخدام وکلای کارکشته برای دفاع از خود، عطای کار را به لقایش بخشیده اند و به جرگه ۸ درصدی استارتاپ های شکست خورده پیوسته اند.

 

  1. عدم استفاده از مشاوره و کمک دیگران (۸%)

عدم استفاده از مشاوره و کمک دیگران

نداشتن یا عدم بهره برداری از یک شبکه قابل اتکای کاری و مشاوره و کمک نگرفتن از سرمایه گذاران و دیگران نیز از عواملی است که به شکست ۸ درصد از استارتاپ های شکست خورده انجامیده است. لذا برای جلوگیری از قرار گرفتن در این گروه باید روابط مستحکمی را با افراد، گروه ها و کسب و کارهای توانمند مرتبط با حوزه فعالیت خود ایجاد و حفظ کنید.

 

  1. خستگی و فرسودگی (۸%)

خستگی و فرسودگی

تعادل بین کار و زندگی از آن مواردی است که پیاده کردن آن در زندگی بنیانگذاران استارتاپ ها بسیار دشوار است، بنابراین همیشه ریسک از رمق افتادن و فرسودگی وجود دارد. برای جلوگیری از فرسودگی خود باید بتوانید هرجا که لازم است عوامل مزاحم یا افرادی که کیفیت و کمیت مناسبی ارائه نمی کنند را حذف کنید و تیم با انگیزه ای داشته باشید تا بار مسئولیت ها تقسیم شود.

 

  1. ناتوانی در ایجاد تغییر (۷%)

ناتوانی در ایجاد تغییر

همانطور که قبلاً اشاره شد، گاهی تغییر می تواند به استارتاپ لطمه بزند، اما از طرف دیگر، چنانچه به سرعت عرضه یک محصول ضعیف را متوقف نکنید، کسی که کارش را به خوبی انجام نمی دهد را اخراج نکنید یا کلاً تصمیم نادرست تان را تصحیح نکنید، بدون شک در زمره گروه ۷ درصدی استارتاپ های شکست خورده ای قرار می گیرید که از این ناحیه لطمه دیده اند.

 

حرف آخر

«شکست» در دنیای استارتاپ ها واژه ناآشنایی نیست، اما به هر حال شکست خوردن هیچگاه و در هیچ زمینه ای خوشایند و مطلوب نخواهد بود. کاری که شما به عنوان موسس و بنیانگذار یک استارتاپ می توانید انجام بدهید این است که در همه مراحل راه اندازی کسب و کار نوپای خود با دقت، حساب شده و با برنامه عمل کنید و از کمک گرفتن از دیگران، دریافت مشاوره و بهره مندی از توانمندی های همکاران خود اِبایی نداشته باشید. در کنار همه اینها باید با مهم ترین دلایل شکست استارتاپ ها آشنا باشید تا از همان ابتدا اقدامات مقتضی در جهت جلوگیری از بروز آنها در کسب و کار خود را به انجام برسانید.

با همه اینها اگر باز هم با شکست مواجه شدید، نباید دلسرد شوید و همه چیز را کنار بگذارید. بلکه در عوض، باز هم باید به مانند یک ققنوس از خاکستر شکست استارتاپ قبلی برخیزید و به کمک تجربه جدیدی که کسب کرده اید، دوباره بنیان استارتاپ دیگری را پی ریزی کنید.

 

 

نوشته ۲۰ دلیل اصلی شکست استارتاپ ها اولین بار در گويا آی‌ تی پدیدار شد.

مدیریت پروژه چیست؟

مدیریت پروژه

همه ما هر روز و همه روزه در زندگی روزمره و در خانه و محل کار، انجام پروژه های مختلفی را در دست می گیریم. به عنوان مثال، این پروژه های ساده را در نظر بگیرید: در محیط کار باید یک گزارش، وبسایت، ابزار یا محصول خاص را تا موعد مشخصی تحویل بدهید، و در منزل باید نهار بپزید، برای یک مسافرت برنامه ریزی کنید یا بخشی از خانه را مرمت کنید. این موارد و موارد مشابه با آنها نمونه های واقعی از پروژه هستند که زمان آغاز و پایان، هدف، فرصت و منابع مشخصی دارند. به علاوه، انجام درست هر یک از این موارد به مدیریت (یا فرآیندی به عنوان مدیریت پروژه) نیازمند است. از همینجا به تعریف «پروژه» می رسیم.

 

پروژه چیست؟

پروژه یک امر موقتی است که برای ارائه یک محصول، سرویس یا نتیجه منحصر به فرد انجام می شود. همانطور که در این تعریف مشاهده می کنید، پروژه یک امر «موقتی» است، چرا که آغاز و پایان مشخصی دارد و در نتیجه، فرصت و منابع آن نیز تعریف شده و مشخص است. علاوه بر این، هر پروژه «منحصر به فرد» نیز هست، چرا که یک فعالیت روتین و روزمره نیست، بلکه از یک مجموعه از فعالیت های خاصی تشکیل شده که برای دستیابی به یک هدف مشخص طراحی شده اند. بنابراین، اعضای تیم پروژه لزوماً همگی با هم کار نمی کنند، بلکه گاهی از سازمانهای مختلف و مناطق جغرافیایی متفاوتی گرد هم جمع می شوند.

توسعه یک نرم افزار برای بهبود و تقویت فرآیندهای کسب و کار، ساختن یک پل یا ساختمان، تلاش برای ایجاد آرامش پس از بروز یک فاجعه طبیعی، گسترش فروش به یک بازار جدید و مواردی از این قبیل، همگی از جمله نمونه های پروژه های کاری به شمار می روند که باید به نحوی انجام شوند یا بهتر بگوییم «مدیریت» شوند که به موقع، منطبق با بودجه تخصیص داده شده و مطابق با نتایج مورد نظر به سرانجام برسند. از اینجاست که به تعریف مدیریت پروژه می رسیم.

 

مدیریت پروژه چیست؟

با توجه به آنچه که در بالا ذکر شد، مدیریت پروژه، استفاده از دانش، مهارت، ابزار و فنون مختلف در اقدامات مربوط به پروژه به منظور تحقق الزامات پروژه است.

مدیریت پروژه چیزی نیست که به تازگی پدید آمده باشد، بلکه انجام و اجرای غیررسمی آن سابقه ای به قدمت حیات بشر دارد، با این حال در میانه قرن بیستم میلادی بود که به عنوان یک مبحث تخصصی و حرفه ای معرفی شد.

 

مدیر پروژه کیست؟

مدیر پروژه مسئول اصلی آغاز، برنامه ریزی، طراحی، نظارت، کنترل و به سرانجام رسیدن موفقیت آمیز پروژه است. این فرد به عنوان رأس هرم مدیریت پروژه، باید برای تمامی ابعاد پروژه ای که مدیریت آن را برعهده دارد برنامه ریزی کند، بودجه تخصیص بدهد، نظارت داشته باشد و برای همه مراحل مستندسازی کند.

مدیریت پروژه

ضمناً باید توجه داشته باشید که مدیریت صِرف با مدیریت پروژه متفاوت است.

 

تفاوت مدیریت با مدیریت پروژه

یک عامل اساسی تمایز مدیریت صِرف با مدیریت پروژه این است که برخلاف مدیریت که یک فرآیند مستمر و جاری است، مدیریت پروژه یک محصول نهایی و بازه زمانی محدود و مشخص دارد. به همین دلیل، مدیر پروژه به دامنه وسیعی از مهارت های مختلف، از جمله مهارت های فنی و مدیریت نیروی انسانی و همچنین تسلط دقیق بر حوزه فعالیت خود نیاز دارد.

فرآیند مدیریت پروژه

هیچ روش کاملاً ثابت و غیرقابل تغییری برای مدیریت همه پروژه ها وجود ندارد. در واقع، بیشتر شرکتها وقت زیادی را برای اشتباهات و ایراد جرح و تعدیل به منظور انجام درست کار صرف می کنند، اما چه بسا درست در همان لحظه ای که تصور می کنند که همه چیز سر جای خودش قرار گرفته، متوجه می شوند که باز هم به تغییر نیاز است. عواملی مانند نیازها و اهداف همیشه در حال تغییر و تحول کسب و کارها، کارکنان و تخصص های متفاوت یا جدید و فناوری های جدید یا رو به رشد از جمله دلایل نیاز به اینگونه تغییرات هستند. اما چیزی که در این میان اهمیت دارد این است که هر سازمان یا تیمی باید برای روش انجام پروژه های خود یک چارچوب اصولی داشته باشد؛ چارچوبی که فرآیند مدیریت پروژه آن سازمان یا تیم را تشکیل می دهد و معمولاً از پنج مرحله تشکیل می شود.

 

مراحل فرآیند مدیریت پروژه

 

  1. مرحله شروع یا تعریف

این مرحله، فاز آغاز رسمی پروژه و شرح اسکوپ یا محدوده (شماره ۲ از بخش مولفه های مدیریت پروژه را بخوانید) آن است. در این مرحله باید اهداف پروژه با توجه به منظور و هدف از انجام پروژه و همچنین جزئیات برونداد مورد نظر مشخص شود. پس از تایید، مدیر پروژه پروپوزال خود را که حاوی محاسبات مربوط به ریسک پروژه است را ارائه می دهد و منشور پروژه (project charter) را قطعی می کند.

 

  1. مرحله برنامه ریزی

در این مرحله، مدیر پروژه بهترین استراتژی ها را به منظور تحقق هدف مورد نظر برای تیم تدوین می کند. انتخاب اعضای تیم و همچنین مطالبه منابع دیگر نیز می تواند از جمله کارهایی باشد که مدیر پروژه در این مرحله انجام می دهد. تهیه تقویم زمانبندی انجام کار و تعیین مسیر و روش ارتباط نیز در این مرحله انجام می شود.

 

  1. مرحله اجرا

نقطه تمرکز مدیریت پروژه در این مرحله تغییر می کند. مدیر پروژه در فاز اجرا فعالیت هایی که نتیجه مورد نظر برنامه پروژه را حاصل خواهند کرد را پیاده سازی و بر آنها نظارت می کند. معمولاً این مرحله بیشترین زمان، منابع و انرژی را به خود اختصاص می دهد.

 

  1. مرحله کنترل

اجرا و کنترل در عمل به طور همزمان انجام می شوند. مدیر پروژه، تیم پروژه را زیر نظر می گیرد تا اطمینان پیدا کند که عملکرد مورد انتظار از پروژه که در مرحله برنامه ریزی تعریف شده بود به واقعیت تبدیل خواهد شد.

 

  1. مرحله جمع بندی و اتمام

مدیریت پروژه در طول این مرحله با ارائه گزارش و همچنین تحویل برونداد مورد انتظار، همه فعالیت های اجرایی و مدیریتی را به پایان می رساند. در این مرحله با پاسخ به یک سوال مهم می توان موفقیت مدیریت و تیم پروژه را ارزیابی کرد: آیا خواسته های ذینفع پروژه، یا حتی فراتر از آن محقق شده است؟

فرآیند مدیریت پروژه علاوه بر این ۵ مرحله، ده مولفه دیگر از حوزه دانش و اطلاعات را نیز در بر می گیرد که هر مدیر پروژه ای باید بر آنها تسلط داشته باشد.

 

مولفه های اصلی مدیریت پروژه

  1. هماهنگی و انسجام: این مولفه، هر ۵ مرحله مدیریت پروژه را در برمی گیرد. در واقع با ایجاد هماهنگی و انسجام، یک برنامه تهیه می کنید، ریسک و مخاطرات احتمالی را ارزیابی می کنید و برای اطمینان از اجرای کامل و بدون نقص پروژه، جرح و تعدیلات لازم را در طول مسیر انجام می دهید.
  2. اسکوپ (Scope) یا محدوده: اسکوپ یا محدوده پروژه، انتظاراتی که از انجام و برونداد پروژه می رود را ترسیم می کند. به عبارت دیگر، اسکوپ مشخص می کند که چه نوآوری ها یا تغییراتی توسط این پروژه ایجاد خواهد شد. درک نتیجه مورد نظر از انجام پروژه برای موفقیت در مدیریت پروژه ضروری است.
  3. زمان: همانطور که از قدیم گفته اند «وقت طلاست» و حفظ پروژه در مسیر مورد نظر و مطابق با برنامه از اهمیت فراوانی برخوردار است. تخصص مدیریتی به مدیر پروژه کمک می کند تا فعالیت ها را تنظیم کرده و مراحل متناسبی را برای اجرای پروژه در نظر بگیرد تا منابع به درستی تخصیص داده شود و مراحل پروژه در سررسیدهای مورد نظر به پایان برسد.
  4. هزینه ها: مدیریت هزینه در تمامی طول انجام پروژه لازم الاجرا است. تخمین درست هزینه های پروژه در مراحل مختلف و نظارت بر خرجکرد در طول فرآیند اجرای پروژه به مدیر و تیم پروژه کمک خواهد کرد تا بر اساس بودجه اختصاص یافته به پیش بروند.
  5. کیفیت: اطمینان از اینکه برونداد نهایی، انتظارات طرف مقابل را برآورده می کند هدف اصلی مدیریت پروژه است. اگر نتیجه پروژه هر چیزی به جز همان چیزی باشد که سفارش دهنده پروژه می خواهد، مدیریت پروژه به درستی انجام نگرفته است.
  6. تدارکات: شاید در طول اجرای پروژه به خدماتی نیاز پیدا کنید که انجام آنها از حیطه تخصص و عهده اعضای تیم پروژه خارج است. مدیر پروژه باید برای انجام تدارکات لازم در چنین شرایطی آماده باشد، برونسپاری کند و کار را به سرانجام برساند.
  7. منابع انسانی: گردآوری و تعیین اعضای تیم و در صورت نیاز، کمک گرفتن از دیگران می تواند بر عهده مدیر پروژه قرار بگیرد. لذا فارغ از بزرگی پروژه، مدیر پروژه باید بر مدیریت و سازماندهی موثر نیروی انسانی تسلط داشته باشد.
  8. ارتباطات: ارتباطات فقط به تعامل و ارائه اطلاعات درست و مناسب مربوط نمی شود. مدیر پروژه باید بداند که در طول فرآیند انجام کار چگونه و در چه زمانی باید اطلاعات مناسب را ارائه کند. مدیریت باید بتواند در ارائه پیام خود تاثیرگذار باشد، از روشهای مناسبی برای انتقال پیام استفاده کند و اطلاعات پروژه را به نحو احسن مدیریت کند.
  9. مدیریت ریسک: حتی بهترین برنامه ها نیز با مشکلاتی روبرو می شوند. مدیر پروژه باید بداند که چطور می تواند مواردی که قابلیت ایجاد انحراف در مسیر پروژه دارند را تشخیص بدهد تا تاخیر و مصرف پیش بینی نشده و خارج از عرف منابع از طریق برنامه ریزی و نظارت کاهش پیدا کند.
  10. مدیریت ذینفعان: ذینفعان پروژه، همه افراد و سازمانهایی هستند که به نحوی در پروژه درگیرند. مدیر پروژه باید بداند که چگونه با ایجاد تعامل و استفاده از رویکردهای مدیریتی می تواند ذینفعان را در نتیجه پروژه سهیم کند.

منافع و مزایای مدیریت پروژه

مدیریت پروژه به معنای تخصصی خود برای افراد و گروه های مختلف، از سازمانهای تجاری گرفته تا کارآفرینان کاربرد دارد. علیرغم اینکه انجام هر پروژه می تواند سودآور و نافع باشد، اما عکس این قضیه هم صادق است و هر پروژه ای ریسک و مخاطرات خاص خودش را هم دربردارد. در واقع حتی در بهترین حالت، بسیاری از ما اغلب پروژه های خود را با صرف هزینه بیشتر یا در خارج از بازه زمانی پیش بینی شده به پایان می رسانیم. در این میان، مدیریت پروژه به ما کمک می کند تا:

  • همه چیز بیشتر قابل پیش بینی باشد؛
  • باعث صرف جویی در زمان، هزینه و تلاش لازم می شود؛
  • به حل سریع تر و آسانتر مشکلات احتمالی کمک می کند؛
  • باعث ایجاد ارتباط بهتر و موثرتری می شود؛
  • کارآمدی همه را افزایش می دهد؛
  • تمرکز روی پیشرفت پروژه افزایش پیدا می کند؛
  • ما را با ریسک های آتی و حل آنها آشنا می کند؛
  • باعث بهبود همکاری با سفارش دهنده پروژه یا مشتری و ذینفعان می شود؛
  • محیط کاری سالمی را به وجود می آورد.

استفاده از فرآیندهای استاندارد مدیریت پروژه به مدیران پروژه کمک می کند تا همه مراحل اجرای پروژه را از ابتدا تا به انتها به کارآمدترین و مقرون به صرفه ترین شکل ممکن به انجام برسانند و در عین حال، همه دست اندرکاران و ذینفعان را در این فرآیند دخیل کنند.

ابزارهای مدیریت پروژه

جریان بدون وقفه و روان اطلاعات، یکی از ملزومات موفقیت در هر حوزه ای است. خوشبختانه، فناوری های عصر حاضر عملکرد خارق العاده ای را در مدیریت و توزیع اطلاعات از خود نشان داده اند.

امروزه ابزارها و نرم افزارهای متعددی برای مدیریت پروژه و ارتباطات آن در دسترس قرار دارند که به کارآمدی هر چه بیشتر فعالیت ها و اعضای تیم پروه کمک می کنند. از جمله این نرم افزارها می توان به موارد زیر اشاره کرد.

 

نرم افزارهای مدیریت پروژه

 

حرف آخر

انجام صحیح و بدون نقص هر فعالیتی مستلزم برنامه ریزی، دقت و انسجام است. از آنجا که پروژه هم دربرگیرنده مجموعه ای از فعالیت هایی است که به نتیجه خاصی منجر می شوند، انجام درست آن به برنامه ریزی و دقتی نیاز دارد که از طریق فرآیندی موسوم به «مدیریت پروژه» قابل حصول است. با بذل توجه به مراحل اصلی انجام پروژه، مولفه های کلیدی مدیریت و همچنین استفاده از ابزارها و نرم افزارهای مدیریت پروژه، می توانید پروژه های خود را با هزینه و در زمان کمتر و در عین حال، با کیفیت و کارآمدی بیشتری به سرانجام برسانید.

نوشته مدیریت پروژه چیست؟ اولین بار در گويا آی‌ تی پدیدار شد.

آموزش فروش: هنگامی که مشتری به خرید از رقبا تهدیدتان می کند، مرتکب این اشتباه مبتدیانه نشوید

آموزش فروش - اشتباهات رایج

واقعیت این است که مشتریان ما به این امید که بتوانند معامله بهتری را رقم بزنند و تخفیف بیشتری بگیرند، همیشه پای رقبا را وسط می کشند و با یادآوری گزینه های دیگر، مستقیماً یا به طور غیرمستقیم (مثلاً با جملاتی مانند «می ریم یه دوری می زنیم») تهدیدمان می کنند که به سراغ آنها خواهند رفت.

البته که این غیرمنطقی هم نیست، چرا که همه ما به دنبال کسب حداکثر سود از حداقل هزینه هستیم. در عین حال، اغلب مشتریانی که فقط قیمت را ملاک قرار می دهند در نهایت به این نتیجه می رسند که از قدیم بیراه نمی گفته اند که «هیچ ارزانی بی حکمت نیست».

و البته که چنین تهدیداتی، تن فروشندگان مبتدی را به لرزه می اندازد. معمولاً هنگامی که کسی می گوید که به دنبال بهترین قیمت است، فوراً پای فروشنده سست می شود و شروع به توضیح درباره این می کند که چرا محصول مورد نظر بهترین است و دیگر نیازی به مراجعه به دیگران نیست. شرایط وقتی مفتضح می شود که فروشنده کاملاً وا می دهد و هر پیشنهادی که به ذهنش می رسد را ارائه می کند تا مشتری مربوطه، به اصطلاح «نپرد»:

یک سال رایگان!

۵۰ درصد تخفیف!

یکی بخر، سه تا ببر!

اشتباه در فروش

متاسفانه واقعیت تلخ این است که ارائه چنین پیشنهاداتی فقط ارزش چیزی که ارائه می دهید را کاهش خواهد داد. اندکی تأمل کنید و به این فکر کنید که اصلاً چرا باید چنین کاری را انجام بدهید؟ اگر فرض را بر این بگیریم که قیمت تان متناسب با سرویس یا محصول مورد نظر است، نباید نگران چیزی باشید. گویا آی تی

بنابراین به جای آنکه مانند یک فروشنده تازه کار به هم بریزید، با ما در ادامه این مطلب از بخش آموزش فروش همراه باشید تا به سه روش جایگزین اشاره کنیم که به کمک آنها می توانید هم مشتری را راضی نگه دارید و هم حاشیه سود خودتان را حفظ کنید:

 

  1. به اطلاع مشتری برسانید که ارزانترین نیستید

حتی اگر در حوزه فعالیت خود ارزانترین قیمتها را هم ارائه بدهید، باز هم نمی توانید دریچه فرصت را به روی شرکت رقیبی ببندید که کمر به جذب مشتریان شما بسته است. در این حالت، دیگر ارزانترین نخواهید بود.

در واقع، شرکتهای بسیاری وجود دارند که حاضرند فقط به خاطر جذب یا بهتر بگوییم سرقت سهم بازار، قیمت های خود را تا حد غیرقابل باوری پایین بیاورند.

بنابراین باید مشتری را برای قیمتهایی که با پیداکردن سایر گزینه ها یا مذاکره با آنها دریافت خواهد کرد آماده کنید. به نمونه زیر توجه کنید:

جناب خریدار، بنده تمایل شما برای اینکه مباشر خوبی برای شرکت تون باشید و اینکه بهترین قیمت رو می خواهید رو درک می کنم. بنابراین قبل از هر چیزی باید به این نکته اشاره کنم که ما ارزونترین نرم افزار موجود در بازار رو ارائه نمی کنیم.

ما رقبای زیادی در بازار داریم و من مطمئنم بسیاری از اونها حاضرند که حتی ضرر بدن تا بتونن سفارش شما رو از ما بگیرن. مایلید توضیح بدم که چرا انتخاب چنین کسب و کارهایی به نفع شما نیست؟

…بله، حتماً

شرکت ما به اینکه بیشترین منافع رو با منطقی ترین قیمت در اختیار مشتری قرار می ده افتخار می کنه. ما به دنبال این نیستیم که پول بیشتری از مشتری بگیریم تا جیب خودمون رو پر کنیم. اما به دنبال این هم نیستیم که کاری رو انجام بدیم که برامون توجیه اقتصادی نداشته باشه. اگر قرار بود که ما هم همون کاری که رقبا می کنند رو انجام بدیم، سرمایه لازم برای سرمایه گذاری روی کارکنان، محصول، پشتیبانی و رفع ایرادات رو از کجا می تونستیم تأمین کنیم؟

اگر می خواستیم که به قیمت از دست رفتن سرمایه لازم برای سرمایه گذاری روی کار و مشتریان مون، ضرر بدیم تا فقط رقبا رو از میدون به در کنیم، در اینصورت ارزش و کیفیت محصولات ما پایین نمیومد؟ آیا خودتون مایلید که ارزانترین گزینه رو انتخاب کنید، یک قرارداد طولانی مدت امضا کنید، و بعد متوجه بشید که هیچ توسعه و بروزرسانی عمده ای رو در طول قراردادتون دریافت نخواهید کرد، چرا که طبیعتاً شرکت همکارتون محدودیت بودجه داره؟

به کمک چنین توضیحاتی باعث می شوید که رقبایی که قیمت پایین تری می دهند در ذهن مشتری به زیر سوال بروند. در واقع، شاید حتی مخاطب شما ظاهراً حرف تان را قبول نکند، اما در اعماق ذهنش نمی تواند مواردی که ذکر کرده اید را در نظر نگیرد. حتی چه بسا رقبای شما را با همین دیدگاه جدید به چالش بکشد:

  • سیکل بروزرسانی محصولات شما به چه ترتیب است؟
  • چقدر روی توسعه محصولات خود سرمایه گذاری می کنید؟
  • شرکت شما در طول ۵ سال گذشته چقدر رشد داشته است؟

 

  1. یک قیاس واقعی از ارزش و منفعتی که ارائه می دهید را ارائه کنید

استفاده از قیاس هم روش بسیار موثری است. به عنوان نمونه، هنگامی که مشتری به امید کاهش قیمت، شما را به مراجعه به رقبا تهدید می کند، می توانید بپرسید:

می تونم بپرسم که چه ماشینی سوار می شید؟

مشتری از شما انتظار شنیدن چنین سوالی را ندارد، مگر اینکه نمایشگاه خودرو داشته باشید. لذا از این طریق، اولاً در الگوی رایج وقفه می اندازید و دوم اینکه بنیانی برای غلبه بر تمایل به تخفیف در مشتری به وجود می آورید.

…هوندا آکورد

چرا این ماشین رو انتخاب کردید؟ به هر حال مگه همه ماشین ها چهار تا چرخ ندارن و شما رو این طرف اونطرف نمی برن؟ چرا این ماشین؟

ازش خوشم اومد…شیشه هاش بالابربرقی دارن…رنگش…راحتی داخلش…یخچال عقبش…خیلی چیزا…

آیا این ماشین ارزونترین ماشین موجود بود؟

…نه

پس چرا این مدل خاص را خریدید؟

با توجه به آپشن هایی که می خواستم کمترین قیمت رو داشت…

من هم ماشینم رو همینطوری انتخاب کردم. می خواستم داخلش چرم باشه و سیستم ناوبری دقیق و مناسبی داشته باشه. ده ها ماشین دیگه هم وجود داشتن که با وجود اینکه ارزونتر بودن، اما با معیارهای کلی من جور در میومدن. اما فقط این ماشین بود که ترکیب دقیقی از عملکرد و قیمت بود. تصور من اینه که بهترین دلیل برای انتخاب همکاری با ما برای شما همین میتونه باشه.

…بله

بنابراین با توجه به اینکه ما در این زمینه حرف اول رو می زنیم، تنها چیزی که باقی می مونه تا تصمیم تون رو برای همکاری با ما بگیرید چیه؟

در اینجا خیلی بعید است که چیزی مثل «قیمت پایین تر» بشنوید، چرا که در لفافه توضیح داده اید که قیمت نمی تواند دلیل مناسبی باشد. اما چیزی که همین جملات آخر در اختیار شما قرار می دهد آخرین مشکلی (اصطلاحاً pain point ها یا نقطه عذاب) است که باید برطرف کنید. این مورد هر چه که هست باید به نقطه تمرکز شما تبدیل شود.

 

  1. بیش فروشی (Upsell) کنید

بله، هنگامی که مشتری شما را به این تهدید می کند که برود و یک دوری بزند، سعی کنید که بیشتر به او بفروشید.

طبیعتاً از هزینه بیشتری که مشتری به شما می دهد باید منافع خارق العاده ای عایدش شود، اما نکته ای که باید به خاطر داشته باشید این است که وقتی کسی به دنبال آن است که «دوری بزند» این احتمال نیز وجود دارد که نیازی وجود داشته باشد که ظاهراً قادر به برطرف کردن آن نیستید.

مثلاً شاید همکاران مشتری شما درباره بهترین، جدیدترین و خارق العاده ترین محصول فلان رقیب تان صحبت می کرده اند که می تواند انقلابی در کسب و کار آنها به پا کند. البته معمولاً باید به چنین ادعاهایی با دیده تردید نگریست و این سوال را پرسید که آیا محصول یا سرویس مورد نظر واقعاً خاص و تحول آفرین است؟

به عنوان مثال، حوزه نرم افزار که در بالا نیز مورد اشاره قرار گرفته را در نظر بگیرید. گاهی در فلان حوزه شاهد آن هستیم که یک شرکت تولید و توسعه نرم افزار، آپدیت نسخه ۲۵٫۴٫۶٫۲ نرم افزارِ مثلاً مدیریت آموزش فروش خود را با عنوانی مثل نسخه بُلورین منتشر می کند که امکان رتبه بندی کاربران یا چیزی شبیه به این هم به آن اضافه شده است و حداقل در ابتدا، این نرم افزار فقط در اختیار همان مشتریانی قرار می گیرد که از آخرین نسخه استفاده می کنند. اغلب خریداران متوجه نیستند که نسخه های قبلی سیستم هم قابلیت های این به اصطلاح نسخه بلورین را دارند و با اعمال تغییرات کوچکی در نرم افزار فعلی می توان همه امکانات آخرین نسخه را در اختیار داشت. اما اگر بتوانید این بروزرسانی را با هزینه کمتر یا بدون هیچ هزینه ای انجام بدهید، چند ستاره به کیفیت بخش خدمات مشتریان تان اضافه کرده اید.

حال تصور کنید که روی معامله ای کار می کرده اید که مدتی است که راکد مانده است. کاری که می توانید بکنید این است که به مشتری پیشنهاد بدهید که اگر مثلاً تا آخر هفته/ماه/فصل/سال خرید خود را قطعی کند، آن پیشنهاد مازاد را نیز به رایگان دریافت خواهد کرد.

در واقع، بسیاری از «بهترین» و «خارق العاده ترین» ها هیچ چیز خاصی ندارند، بلکه این فقط قدرت تبلیغات را نشان می دهد. چه بسا شما هم چنین قابلیت هایی را به دفعات متعدد به محصولات و خدمات خود اضافه کرده اید، اما از آنجایی که آنها را جزئی از بروزرسانی معمولی آنها در نظر می گرفته اید، هیچ وقت از این زاویه به آنها نگاه نکرده اید.

 

حرف آخر

هیچ کس در دنیا وجود ندارد که اشتباه نکرده باشد و این در دنیای فروشندگی هم استثنا ندارد. فروش یک حرفه همیشه در حال تغییر و تحول است و اشتباه یکی از اجزای لاینفک آن است. در هر صورت، اشتباه کردن و حتی سرزدن گاه و بیگاه اشتباهات مبتدیانه هم نباید شما را ناامید کند. نکته مهم این است که همه موقعیت های منفی را می توان به فرصت تبدیل کرد یا حداقل از آنها درس گرفت.

اگر از سوی مشتری تهدید شدید، نترسید و آرامش خود را حفظ کنید. در عوض، بیشتر بررسی کنید و ببینید که چرا مشتری مربوطه به انتخاب یک گزینه دیگر فکر می کند و به او یادآوری کنید که اصلاً چرا از ابتدا به سراغ شما آمده است. در همین میان می توانید بذر لازم برای بدبینی مشتری در گفتگوی بعدی او با رقبای تان را در ذهن وی بکارید.

نظر شما درباره این مطلب از بخش آموزش فروش چیست؟ آیا شما هم مرتکب چنین اشتباهی شده اید؟

 

نوشته آموزش فروش: هنگامی که مشتری به خرید از رقبا تهدیدتان می کند، مرتکب این اشتباه مبتدیانه نشوید اولین بار در مجله اينترنتی گويا آی‌تی پدیدار شد.

۵ ایده برای به کارگیری در کمپین های ایمیل مارکتینگ

تصویر ایده هایی برای ایمیل مارکتینگ

یکی از بهترین مسیرها برای تعامل سریع و آسان با تعداد انبوهی از مشتریان راغب، بهره برداری از ایمیل مارکتینگ یا بازاریابی ایمیلی است. اگر فهرست بلندبالایی از مشتریان راغب در اختیار دارید، می توانید برای آنها یک یا چند ایمیل حساب شده (با توجه به بخش بندی هایی که انجام داده اید) ارسال کنید و خیلی سریع تر از تماس های تلفنی، با افراد مورد نظر ارتباط برقرار کنید. در عین حال، مسأله اینجاست که نادیده گرفتن ایمیل بسیار آسانتر از تماس های تلفنی است، بنابراین برنامه ریزی برای تهیه و تنظیم هر ایمیل در مقایسه با آماده شدن برای تماس سرد با مخاطبان مورد نظر اهمیت بسیار بیشتری دارد. در این راستا باید از چیزی استفاده کنید که نظر مشتری بالقوه را به خود جلب می کند تا به جای حذف یا نادیده گرفتن ایمیل، دلیلی برای ادامه مطالعه ایمیل شما و در نهایت کلیک روی لینک مورد نظرتان پیدا کند. ما در ادامه این مطلب از بخش آموزش ایمیل مارکتینگ به آموزش فروش هم گریزی زده ایم و به پنج ایده اشاره خواهیم کرد که با بهره برداری از آنها می توانید کمپین های ایمیل مارکتینگ موثرتر و همچنین فروش بهتری را تجربه کنید.

 

  1. از قالب و طرح مناسبی استفاده کنید

طرح کلی ئی که برای ایمیل خود از آن استفاده می کنید باید بازتابی از چهره شرکت شما باشد. وبسایت کسب و کارتان در این زمینه می تواند به شما ایده بدهد. به عنوان مثال، بهتر است که از همان رنگ ها و احتمالاً همان فونت هایی در ایمیل خود استفاده کنید که در طراحی وبسایت تان به کار رفته است. همچنین، لوگو یا نماد شرکت خود را نیز در جایی نزدیک به منتها الیه بالایی ایمیل قرار بدهید. اگر می خواهید که طراحی قالب خود را برونسپاری کنید، حتماً لینک وبسایت تان را برای طراحی که انتخاب می کنید ارسال کنید و به او اطلاع بدهید که طرح کلی ایمیل مورد نظر شما چیزی شبیه به سبک و سیاق وبسایت تان است. گویا آی تی

 

  1. با خواسته ها و نیازهای مخاطب آشنایی پیدا کنید

هر ایمیل، قابلیت بالقوه گنجاندن حجم انبوهی از پیشنهادات مختلف را در خود دارد: از کوپن های تخفیف گرفته تا پیشنهاد ارتقای رایگان خدمات، دوره های رایگان آزمایشی، هدایا، خدمات مضاعف بر سرویس معمول و موارد مشابه . اما آسانترین و کارآمدترین روش برای انتخاب مناسب ترین مورد برای مخاطبان خاص شما چیست؟ راحت ترین راه این است که از خودشان بپرسید. مثلاً می توانید در وبسایت تان یک نظرسنجی بگذارید، یا با چند نفر از مشتریان تان تماس بگیرید تا به اصطلاح مزه دهان شان را متوجه شوید، یا حتی امکان انتخاب چند مورد از پیشنهادات بالا را برای آنها فراهم کنید (مثلاً گزینه های تخفیف یا یک دوره آموزشی رایگان) تا ببینید که از کدام گزینه بیشتر استقبال می شود.

 

  1. تند نروید

کمپین ایمیلی خود را پرفشار و با اتکای مطلق بر فروش آغاز نکنید. در واقع، بهتر است که در اولین ایمیل اصلاً حرفی از محصول مورد نظر و فروش به میان نیاورید. در عوض، ایمیل اولیه خود را از اطلاعات جالبی پر کنید که به مذاق مشتریان بالقوه شما خوش می آید. به عنوان مثال، اگر هدف شما شرکت های تولیدی هستند، می توانید فهرستی از روشهای افزایش کارآیی خط تولید تهیه کنید و آن را به عنوان بخش اصلی در ایمیل خود بگنجانید. به علاوه، اگر نمایشگاه های تجاری یا رویدادهای خاصی در پیش رو است که با حوزه فعالیت شما بی ارتباط نیست می توانید مکان و ساعت حضور خود در آنها را به مخاطبان تان اطلاع بدهید.گویا آی تی

 

  1. مخاطب را درگیر کنید

مخاطبان و مشتریان بالقوه را ترغیب کنید تا با شما تعامل داشته باشند؛ نه اینکه فقط محصول تان را بخرند، بلکه به دنبال این باشید که به شما فرصتی برای گفتگو درباره هر موضوعی که تمایل دارند بدهند. هرچه تعامل بیشتری داشته باشید، احتمال اینکه بتوانید مشتری بالقوه را به مشتری بالفعل تبدیل کنید بیشتر می شود. بنابراین، از قراردادن آیتم های تعاملی، مثل نظرسنجی و رأی گیری غافل نشوید. ضمناً اطلاعات و روشهای تماس با خود را به شکل واضح و برجسته در ایمیل قرار بدهید تا مشتری به راحتی بتواند از طُرُق مختلف، مثلاً ایمیل، تلفن یا حضوری با شما در ارتباط باشد.گویا آی تی

 

  1. از پلتفرم های مختلف استفاده کنید

علاوه بر اطلاعات تماس، لینک وبسایت و همچنین صفحه های کسب و کارتان در رسانه های اجتماعی (لینکدین، اینستاگرام و قس علیهذا) را نیز در ایمیل های ارسالی قرار بدهید. اگر بتوانید مشتریان بالقوه را به این صفحه ها بکشانید، فرصت های بهتری برای اثبات منافعی که می توانید به آنها برسانید پیدا خواهید کرد. اگر وبلاگ دارید، یک خلاصه در قالب یکی دو جمله از آخرین محتوای آن را نیز در کنار لینک وبلاگ قرار بدهید.

ما در این بخش از آموزش ایمیل مارکتینگ به ۵ ایده اشاره کردیم که با بهره برداری از آنها می توانید ایمیل مارکتینگ کارآمدتر و فروش بهتری را تجربه کنید. لطفاً تجربیات خود در این رابطه و ایده های منحصر به فردی که دارید را در بخش دیدگاه ها با ما و سایر کاربران مجله گویا آی تی در میان بگذارید.

نوشته ۵ ایده برای به کارگیری در کمپین های ایمیل مارکتینگ اولین بار در مجله اينترنتی گويا آی‌تی پدیدار شد.

۵ نکته برای فروشندگان در جهت افزایش فروش به کمک اتوماسیون بازاریابی

آموزش فروش - اتوماسیون

نرم افزارهای اتوماسیون بازاریابی یکی از بزرگترین نعماتی هستند که به تیم های فروش ارزانی شده، اما متاسفانه در زمره آن دسته از ابزارهایی قرار دارند که بسیاری از فروشندگان از آنها بهره نمی گیرند. در واقع، بسیاری از کارشناسان فروش احساس می کنند که آنقدر سرشان شلوغ است که وقتی برای سردرآوردن از فعالیت های تیم بازاریابی ندارند و لذا مشتری یابی خود را با ارسال ایمیل های منفرد و تکیه بر حدس و گمان برای انتخاب شرکت ها و افراد مناسب ادامه می دهند. این در حالی است که چنانچه برای درک اتوماسیون بازاریابی وقت می گذاشتند می توانستند مشتریان بهتر و بیشتری را جذب کنند. بنابراین ما در این مطلب از بخش آموزش فروش به نکاتی اشاره خواهیم کرد که به کمک آنها می توانید به کمک پلتفرم اتوماسیون بازاریابی شرکت، حجم بیشتری از فروش را به سرانجام برسانید.

ابتدا اجازه بدهید که به پاسخ به سوالی بپردازیم که در ذهن بسیاری از فروشندگان بی پاسخ مانده است؛ سوالی که از دل به دریا زدن شما جلوگیری می کند:

اگر اتوماسیون بازاریابی اینقدر خوب است، چرا برای من معامله ای را به سرانجام نمی رساند؟

نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که با وجود اینکه اتوماسیون بازاریابی بهترین دوست فروش است، اما از آن رفقایی است که کمتر کسی درک و باور درستی نسبت به آن دارد. شما به عنوان یک کارشناس فروش یا فروشنده باید بدانید که تیم بازاریابی روی نرم افزاری سرمایه گذاری کرده که فعالیت های آنلاین مشتریان بالقوه شما را زیر نظر می گیرد، علایق آنها را تشخیص می دهد و برایشان پیام می فرستند تا ببیند که آیا به گفتگو با شما تمایلی دارند یا خیر. آیا این فعالیت ها برای شما آشنا به نظر نمی رسد؟ بله، در واقع این بخشی از کار شماست که اتوماسیون برایتان انجام می دهد. بنابراین با کمک گرفتن از اتوماسیون، کمیت و کیفیت کار شما افزایش پیدا خواهد کرد و عملاً فروش بیشتری را به سرانجام خواهید رساند.

اما چگونه می توانید از اتوماسیون بازاریابی بیشترین بهره را ببرید؟ با ما در ادامه این مطلب آموزشی همراه باشید و به پنج نکته زیر توجه کنید:

 

  1. بازخوردهای مناسب و به موقع ارائه کنید

نرم افزار اتوماسیون بازاریابی نیز به مانند یک کارمند تازه استخدام شده در شرکت برای اینکه بتواند به عضو کارآمدی از تیم تبدیل بشود باید اطلاعات کسب کند و به معنی واقعی کلمه، یاد بگیرد. این سیستم بدون دریافت اطلاعات به موقع و مناسب، فرض را بر این می گیرد که اغلب مشتریان راغب، مناسب هستند و باید آنها را به سمت شما ارجاع بدهد. در این راستا و برای تسریع فرآیند یادگیری لازم است که شما هم بازخورد ارائه کنید و اطلاعات بیشتری را در اختیار سیستم قرار بدهید. به عنوان مثال فرض کنیم که فروشنده ای هستید که مرتباً مشتریان راغبی را از بخش بازاریابی دریافت می کند که دانش آموزانی از آب در می آیند که در حال تحقیق روی وبسایت شما هستند. آنها فرم درخواست دموی محصول را پر می کنند و نهایتاً وقت خود را روی مشتریان ظاهراً راغبی تلف می کنید که هیچگاه از شما خرید نخواهند کرد. در این حالت نباید فقط زیر لب غر بزنید، بلکه باید به حل مشکل کمک کنید. اطلاعات ارزشمند خود درباره این دانش آموزان را در اختیار بخش بازاریابی قرار بدهید تا با اعمال تغییراتی در سیستم امتیازدهی، اینگونه افراد به سمت شما هدایت نشوند.

از طرف دیگر، هنگامی که یک مشتری راغب بسیار خوب دریافت می کنید هم دست به کار شوید و این را به اطلاع بخش بازاریابی برسانید. پشت دریافت آن مشتری، داستانی وجود دارد که با اطلاع رسانی شما احتمالاً نرم افزار اتوماسیون بازاریابی می تواند چیز خاص و منحصر به فردی که در رابطه با آن مشتری وجود داشته را شناسایی کرده و در آینده مشتریان بهتر و مناسب تری را برای شما و بخش فروش پیدا کند.

 

  1. فعالیت های انجام شده در وبسایت خود را زیر نظر بگیرید

سیستم اتوماسیون بازاریابی افرادی که احتمالاً شما به تعامل با آنها تمایل دارید را زیر نظر می گیرد. همه بازدیدکنندگان ناشناخته ای که وارد وبسایت تان می شوند در قالب مشتریان راغب ناشناس طبقه بندی می شوند. سیستم اتوماسیون، موقعیت و شرکت متبوع آنها را پیدا می کند و رفتار آنها را زیر نظر می گیرد تا اینکه یک فرم را در وبسایت پر کنند و رغبت خود را نشان داده و اطلاعات بیشتری را ارائه کنند. تقریباً ۹۸ درصد از بازدیدکنندگان وبسایتها در دسته همین مشتریان راغب ناشناس قرار می گیرند و هرگز فرمی را برای شما پر نمی کنند. در عین حال، تنها ۷۰ درصد از این بازدیدکنندگان به اصطلاح «بانس» (Bounce) می کنند و بعد از مشاهده یک صفحه از وبسایت خارج می شوند که در واقع، این به معنی بی علاقگی آنها است. این نشان می دهد که یک حاشیه ۳۰ درصدی از مجموع بازدیدکنندگان وبسایت شما با وجود آنکه بی علاقه نیستند، اما ابراز وجود نمی کنند. کاری که شما باید انجام بدهید این است که این افراد را به حال خود رها نکنید. اگر سیستم اتوماسیون بازاریابی شما ابزار اینسایت (Insight) یا کسب اطلاعات دقیقی دارد آنها را پیدا کنید یا از بخش بازاریابی یک فهرست بخواهید و به دنبال پیداکردن نام شرکتهای جالب توجه در آن فهرست باشید. مثلاً تقریباً می توانید مطمئن باشید که اگر چند بازدیدکننده از یک شرکت داشته باشید، یک مشتری راغب بسیار مناسب را پیدا کرده اید.

 

  1. ارسال ایمیل های مشتری یابی را به دست اتوماسیون بسپارید

قبلاً استفاده از اسناد اکسل و درج تاریخ و ساعت ارسال ایمیل برای اینکه بدانید که چه موقع باید دوباره پیگیر مشتری شوید منطقی بود. در این حالت، در موعد مقرر یک ایمیل برای فرد مورد نظر ارسال می کردید. با استفاده از این روند، احتمالاً در هر ساعت چهار تا پنج ایمیل را می توانستید ارسال کنید. خوشبختانه آن روزگار همراه با دوران VHS و نوار کاسِت به سرآمده است. کارشناسان فروش عصر حاضر کل فرآیند پیگیری را به دست اتوماسیون می سپارند، لذا تمام کاری که انجام می دهند این است که اولین ایمیل را ارسال می کنند و سپس به اتوماسیون بازاریابی اجازه می دهند تا هر چهار یا پنج روز با ایمیل های هدفمند، شخصی سازی شده و فروش محور، پیگیر وضعیت مشتریان باشد. در این حالت به ازای هر ایمیلی که ارسال می کنید، در واقع دست کم پنج ایمیل فرستاده اید. با این سرعت در هر ساعت می توانید با صدها مشتری بالقوه تعامل داشته باشید. سیستم اتوماسیون، فرآیند پیگیری را در دست می گیرد، فیلدهایی مانند نام مخاطب و شرکت متبوع وی را در ایمیل می گنجاند و حتی می تواند تعطیلات را نیز تشخیص بدهد. اگر چنین سیستمی را پیاده نکرده اید با تیم بازاریابی هماهنگی کنید و کمپین پیگیری خود را به راه بیندازید.

 

  1. با تور، ماهی بگیرید و نه قلّاب!

اگر تیم بازاریابی شما برای ارسال بدون وقفه ایمیل های زمان بندی شده برنامه ریزی کرده و آن ایمیل ها به نحوی پیکربندی شده اند که پاسخ شان به مسئول مشتریان راغب (یعنی شما) ارسال می شود، ایمیل های خودکار یا غیرخودکاری مبنی بر عدم حضور فرد مورد نظر دریافت خواهید کرد. این ایمیل ها را نگه دارید، چرا که اطلاعات تماس ارزشمندی در آنهاست که چه بسا از طریق دیگری نمی توانستید به دست بیاورید؛ مثلاً «روزها و ساعات کاری ما از فلان تا فلان است و امروز در شرکت حضور ندارم، اما می توانید با همراه من به شماره ۰۹۱۲۳۴۵۶۷۸۹ تماس بگیرید.» برخلاف شماره هایی که از این و آن می گیرید، اصالت این شماره تضمین شده است و به علاوه، از زمان فعالیت اداری فرد و شرکت نیز اطلاع پیدا خواهید کرد تا موضوعی برای گفتگو پیدا کنید و فرآیند کار را ادامه بدهید.

 

  1. بازاریابی تاکتیکی (Tactical Marketing) را دنبال کنید

این منتها الیه هماهنگی و همکاری بین بخش های فروش و بازاریابی است. در این حالت هر کسی بر اساس شاخص های مکمل سنجیده می شود: مخاطب بیشتر برای بخش بازاریابی به معنی مشتریان راغب بیشتر برای بخش فروش خواهد بود و اگر بتوانید اطلاعاتی را در اختیار تیم بازاریابی قرار بدهید که معمولاً به این خاطر که هر روز مثل شما با مشتریان مختلف صحبت نمی کنند آن اطلاعات را در اختیار ندارند، می توانید به افزایش تقاضا کمک کنید. با کسی که در حوزه تولید تقاضا فعالیت می کند جلسه بگذارید، علاقه خود به همکاری نزدیک تر را ابراز کنید و بپرسید که چگونه می توانید به او کمک کنید.

کارشناسان فروش مطلع و آگاه ابزارهای موثر و کارآمد را به سرعت تشخیص می دهند و بدون هیچ تعصبی از آنها استفاده می کنند. به هر حال، چیزی که شما را کارآمدتر می کند لزوماً بیشتر و سخت تر کارکردن نیست، بلکه هوشمندانه تر باید فعالیت کنید. نرم افزارهای تیم بازاریابی را به عنوان یک نعمت بپذیرید و تلاش کنید تا بهره بیشتری از آنها ببرید.

نظر شما درباره مطالبی که در این مطلب از بخش آموزش فروش مطرح شد چیست؟ شما چگونه و چقدر از اتوماسیون استفاده می کنید؟

 

 

نوشته ۵ نکته برای فروشندگان در جهت افزایش فروش به کمک اتوماسیون بازاریابی اولین بار در مجله اينترنتی گويا آی‌تی پدیدار شد.

تاثیر مثبت استفاده از فناوری در شخصی سازی ایمیل مارکتینگ: چگونه؟

نویسنده این مطلب که با اندکی جرح و تعدیل برای بخش آموزش ایمیل مارکتینگ مجله گویا آی تی ترجمه شده، خانم کورتنی مَک آرا است. خانم مک آرا مدیر امور بازاریابی یکی از شرکتهای مطرح ایالات متحده در بازاریابی و فروش است.

 

من زیاد از اینترنت خرید نمی کنم، اما دو ماه قبل دل را به دریا زدم و از یک فروشگاه اینترنتی یک شلوار جین خریدم. بعد از ثبت نام در وبسایت این فروشنده، دریافت خبرنامه روزانه شروع شد، اما من هیچ تعاملی با ایمیل های ارسالی نداشتم. چرا؟ چون همانطور که قبلاً هم گفتم، زیاد از اینترنت خرید نمی کنم و راستش را بخواهید، عناوین ایمیل هایی که برایم ارسال می شد (مثل «آنچه که باید در فصل بهار بپوشید») هم زیاد به مذاقم خوش نمی آمد.

تقریباً یک هفته بعد (و پس از یک هفته دریافت ایمیل های بی ربط)، شلوار من از راه رسید که از قضا کاملاً هم اندازه من نبود. در همان حینی که داشتم روند بازگشت اجناس را در وبسایت فروشنده بررسی می کردم، به بنری برخوردم مبنی بر اینکه با خرید تا یک سقف مشخص، ارسال به صورت رایگان انجام می شود. این نظر من را جلب کرد، بنابراین در این فروشگاه اینترنتی چرخی زدم و چند موردی را به سبد خرید مجازیم اضافه کردم. باز هم متاسفانه موجودی سایز مناسب یکی از لباس های مورد نظرم تمام شده بود، لذا مبلغ خرید من به آن سقف نرسید. پس از ارسال رایگان خبری نبود! بنابراین از خیر این خرید هم گذشتم و عطایش را به لقایش بخشیدم.

 

چه تعداد ایمیل «بیش از حد» به حساب می آید؟

صبح روز بعد یک ایمیل یادآور دریافت کردم مبنی بر اینکه سبد خریدم را نهایی نکرده ام. خب این خیلی هم منطقی و درست است. ما اصولاً ارسال این ایمیل ها را توصیه می کنیم، چرا که غالباً خریدار فقط به یک هُل کوچک نیاز دارد. اما بعد از این ایمیل و دقیقاً یک ساعت و ۱۹ دقیقه بعد، دومین ایمیل آن روز را هم از طرف همان فروشگاه دریافت کردم: یکی از همان خبرنامه های روزانه.

البته که دریافت ایمیل های متوالی آزاردهنده است، اما من به عنوان کسی که در مبحث استراتژی های ایمیل و آموزش ایمیل مارکتینگ فعالیت می کند بیشتر کنجکاو شدم که این ایمیل دوم چه مشکلی داشت که اینقدر از دریافت آن آزرده خاطر شدم؟ اصلاً چرا اشتراکم را از خبرنامه ای که هیچ وقت نمی خوانم لغو نکرده بودم؟ این فروشنده فرصت فوق العاده ای داشت تا با من رابطه خوبی ایجاد کند، اما کجای راه را اشتباه رفته بود؟

اتوماسیون

شاید غیرمنطقی به نظر برسد، اما همانطور که قبلاً هم در بخش آموزش ایمیل مارکتینگ ذکر کرده ایم، استفاده از فناوری می تواند فضای شخصی تر و انسانی تری را به ایمیل های شما ببخشد، مخصوصاً اگر هدف شما لیست های بزرگ ایمیل مارکتینگ است. به هر صورت، تجربه ای که با شما در میان گذاشتم نکات زیر را به من اثبات کرد:

 

  1. همه مشترکین مثل هم نیستند

فقط همینکه یک نفر مشترک فهرست ایمیل مارکتینگ شماست به این معنی نیست که عملاً ایمیل های شما را می خواند، چه برسد به اینکه به آنها علاقمند هم باشد. همه ما در موقعیت ها و به دلایل متفاوتی عضو فهرست های مختلفی می شویم و (مخصوصاً به لطف نوآوری هایی مانند اینباکس زبانه دار جیمیل) نادیده گرفتن شلوغی اینباکس مان برای ما آسانتر شده است. بنابراین پیش فرض تان این نباشد که همه افرادی که عضو فهرست تان هستند با ایمیل های شما تعامل دارند. این به نوبه خود ما را به دومین نکته می رساند:

 

  1. به رفتار مشترک توجه کنید

اگر این فروشنده به رفتار کلی من توجه کرده بود، متوجه می شد که من با ایمیل های ارسالی وی تعاملی ندارم. آیا ایمیل های روزانه او را باز می کردم؟ آیا روی هیچ یک از لینک های درون آنها کلیک کرده بودم؟ اگر برای ارسال ایمیل از سیستم های اتوماسیون بازاریابی استفاده می شد، این انفعال کاملاً قابل تشخیص بود و می شد رویکرد دیگری را امتحان کرد. این فروشنده می توانست از من بپرسد که به دریافت چه موضوعاتی علاقه دارم یا می توانست بخشی را به عنوان مرکز تنظیمات اشتراک در نظر بگیرد و لینکش را برایم ارسال کند. بعضی از مشترکان، مثل خودم به دریافت ایمیل های روزانه هیچ علاقه ای ندارند. در عوض، شاید یک ایمیل در هر ماه کافی بود تا رضایت مرا جلب و رابطه ما را حفظ کند.

 

  1. فعالیت های خود را هماهنگ و یکپارچه کنید

و اما نکته آخر که البته از نظر اهمیت ابداً در رتبه آخر قرار نمی گیرد به اهمیت هماهنگی فعالیت هایی مربوط می شود که از طریق فناوری و به طور خاص اتوماسیون انجام می شوند. آیا این فروشنده اصلاً اطلاع داشت که دو ایمیل را با فاصله ۷۹ دقیقه از هم برای من ارسال می کند؟ به نظر می رسد که خبرنامه روزانه آنها از یک بخش و ایمیل های مدیریت ترک سبد خرید هم از یک بخش مجزای دیگر ارسال می شوند که ظاهراً با هم هماهنگی و تعاملی ندارند.

اگر این فروشنده از یک پلتفرم اتوماسیون بازاریابی جامع و یکپارچه استفاده می کرد، فناوری لازم برای زیر نظر گرفتن تجارب و رفتارهای من در همه کانال ها و در همه ایمیل ها را در اختیار داشت و با استفاده از اتوماسیون می توانست برنامه ایمیل مارکتینگی را برای من ترتیب بدهد که بر مبنای آن مثلاً چند ایمیل در هفته دریافت می کردم که اگر با آنها تعاملی نداشتم همین تعداد هم کاهش پیدا می کرد. این امکان وجود داشت که ایمیل های ارسالی حاوی محصولاتی باشد که من از آنها بازدید کرده ام تا احتمال خرید من افزایش پیدا کند. حتی بسیاری از فروشنده ها از اتوماسیون برای اطلاع رسانی درباره موجود شدن کالاهای ناموجود هم استفاده می کنند، مثل همان لباسی که سایز مورد نظر من را نداشت.

لذا با توجه به همین موارد (و موارد دیگری که در بخش آموزش ایمیل مارکتینگ به آنها اشاره شده) می توانید به کمک اتوماسیون، ایمیل های خود را انسانی تر، مرتبط تر و و بیشتر شخصی سازی کنید. آیا شما هم برای تقویت بُعد انسانی ایمیل های خود به کمک فناوری روش خاصی دارید؟

 

 

نوشته تاثیر مثبت استفاده از فناوری در شخصی سازی ایمیل مارکتینگ: چگونه؟ اولین بار در مجله اينترنتی گويا آی‌تی پدیدار شد.

۷ مسیر کمک اتوماسیون به افزایش فروش

تصور کنید که به چهل سال قبل برگشته ایم: اولین موج کسب و کارهای نوپا یا استارتاپ تازه به راه افتاده است. فروشندگان هنوز با تماس های تلفنی یا ملاقات های حضوری فروش را به سرانجام می سانند. فعالان حوزه فروش باید تا ۱۰ شب کار کنند تا بتوانند آمار هدف ۱۰۰ تماس در روز خود را محقق سازند. در غیاب اینترنت، گوشی های هوشمند یا ایمیل، تمامی مسئولیت ها بر دوش فروشنده افتاده است.

با وجود همه آن کمبودها، زیاد به اجداد ما سخت نمی گذشت. البته که ابزارهایی مانند ایمیل و سیستم های پیشرفته و هوشمند در دسترس فروشندگان عصر حاضر قرار دارد، اما درگیریهای آنها نیز استمرار بی سابقه ای پیدا کرده است. ماهیت شغل آنها می طلبد که همیشه و در هر ۲۴ ساعت ۷ روز هفته در دسترس بوده و آماده پاسخگویی به مطالبات مشتری باشند. با در نظر گرفتن درگیریهای فروشندگان امروزی در میان امور مشتریان و امور مدیریتی، مانند برنامه ریزی و ثبت تماس ها، برنامه کاری فروشندگان ۴۰ سال پیش در مقایسه با کارشناسان فروش عصر حاضر به چیزی شبیه به آب خوردن شباهت دارد.

با این حال، اگر به دنبال قدم گذاشتن در حرفه فروشندگی هستید، همین الآن بهترین وقت این کار است. البته که ملزومات رو به رشد این کار می تواند ترسناک به نظر برسد، اما پیشرفت هایی که در خودکارسازی یا اتوماسیون فروش انجام گرفته، به تدریج زمان بیشتری را برای سرمایه گذاری انرژی فروشندگان در جایی فراهم می کند که ارزش آفرینی بیشتری دارد: ارتباط با مشتریان بالقوه.

امروزه دیگر سوال این نیست که آیا باید از اتوماسیون استفاده کنیم یا خیر، چرا که قدر و منزلت آن برای همگان روشن و آشکار شده است.

در ادامه این مطلب از بخش آموزش فروش به سراغ معرفی چند مورد از مهم ترین مواردی می رویم که اتوماسیون آنها می تواند نقش شایان توجهی در بهبود فروش داشته باشد:

 

  1. ایمیل

با وجود اینکه فروشندگان به ایمیل و ایمیل مارکتینگ بسیار وابسته هستند، اما غالب ایمیل های خود را تنها با امید به این ارسال می کنند که به مذاق مخاطب خوش بیاید. در این میان، استفاده از پلتفرم های مدیریت تعامل فروش به فروشندگان این امکان را می دهد تا میزان بازدید و کلیک هر ایمیل را ارزیابی کنند و بسته به میزان و نوع تعامل برای کاربران به طور خودکار ایمیل ارسال کنند.

 

  1. تماس تلفنی

بسیاری از کارشناسان فروش چیزی بین ۱۰۰ تا ۳۰۰ نفر را در لیست انتظار تماس خود دارند که شاید در روز بتوانند با ۲۵ نفر از آنها تماس برقرار کنند. با توجه به اینکه برای برقراری ارتباط با یک مشتری بالقوه به تقریباً ۸٫۴ تماس سرد نیاز است، وقت زیادی را برای دریافت کمترین نتیجه باید صرف کنید. نرم افزارهای اتوماسیون تماس با ثبت خودکار اطلاعات تماس ها و رتبه بندی متناسب ترین مشتریان بالقوه با توجه به اطلاعات ثبت شده می توانند در این زمینه به فروشندگان کمک کنند. حتی برخی از این ابزارها (در صورت پشتیبانی اپراتور) امکان تغییر خودکار شماره تماس گیرنده به شماره محلی مخاطب را نیز دارند که اکراه وی به جواب دادن به تلفن را کاهش می دهد.

 

  1. پیام تلفنی (Voicemail)

تقریباً ۸۰ درصد تماسهای فروش به سمت دستگاه های منشی تلفنی هدایت می شوند و ۹۰ درصد از پیام هایی که برای بار اول گذاشته می شوند، هیچ پاسخی دریافت نمی کنند. اتوماسیون منشی تلفنی امکان ضبط یک پیام مناسب و دقیق و پخش آن (در صورت عدم پاسخگویی مخاطب) را فراهم می کند.

 

  1. ثبت اطلاعات تماس

تنها ۵۷ درصد از کارشناسان فروش همه تماس های خود را ثبت و ضبط می کنند. دلیلش هم این است که وقت ندارند. در واقع، در دنیای مدرن که سرعت حرف اول را می زند، فروشندگان نباید وقت خود را برای واردکردن اطلاعات به هدر بدهند. ابزارهای اتوماسیون ثبت تماس همه تماس های ورودی و خروجی را در CRM (سیستم مدیریت ارتباط با مشتری) شما ثبت و ضبط می کنند.

 

  1. تعیین زمان ملاقات

تنها نیمی از فروشندگان بر این باور هستند که برای ارسال تاییدیه زمان ملاقات به مخاطب وقت دارند و تنها ۳۶ درصد پس از ملاقات برای مشتری پیغام تشکر ارسال می کنند. در این میان، به جای ارسال دستی ایمیل، می توانید از یک پلتفرم برنامه ریزی استفاده کنید که اوقات حضور شما را به مشتریان اطلاع می دهد، به طور خودکار ایمیل و پیامک یادآوری زمان ملاقات ارسال می کند و حتی برای ایجاد یک فضای دوستانه، بعد از جلسه به طور خودکار پیام تشکر ارسال می کند.

 

  1. اولویت بندی مشتریان راغب

تا ۵۰ درصد از فروش، سهم فروشنده ای است که پیش از همه پاسخگوی مشتری است، بنابراین اگر نمی خواهید که مشتری از دست بدهید، باید سرعت عمل داشته باشید. برخی از برنامه های اتوماسیون امکان امتیازدهی و اولویت بندی مشتریان راغب (Lead) را در خود گنجانده اند تا فروشنده بداند که در ابتدای هر روز اول باید با کدام مشتریان تماس بگیرد.

 

  1. ارائه محتوای مناسب و به موقع

ارائه محتوای مناسب در زمان مناسب به مخاطب باعث به سرانجام رسیدن معاملات، رفع اعتراضات و شکل گیری رابطه می شود. اما شناسایی محتوایی که با حوزه فعالیت، موقعیت جغرافیایی و ویژگی های شخصیتی مشتری هماهنگ باشد بسیار زمانبر است. از طریق اتوماسیون می توانید الگوهای خرید مشتری را زیر نظر بگیرید و محتوایی را ارسال کنید که با رفتار وی هماهنگی دارد.

 

آنچه در این مطلب از بخش آموزش فروش ذکر شد تنها چند نمونه از روش هایی است که اتوماسیون یا خودکارسازی آنها می تواند به کارآمدی هر چه بیشتر تیم های فروش کمک کند. قابلیت های اتوماسیون محدودیتی ندارد و روز به روز هم بر توانمندی سیستم های خودکار افزوده می شود. لذا همیشه باید به دنبال این باشید که تا جایی که امکان دارد کارهای خود را به دست اتوماسیون بسپارید تا هم وقت کمتری را صرف کارهای روتین کرده باشید و هم کارآمدتر و بهتر کار کنید و بیشتر وقت خود را به ایجاد رابطه با مشتریان اختصاص بدهید.

نوشته ۷ مسیر کمک اتوماسیون به افزایش فروش اولین بار در مجله اينترنتی گويا آی‌تی پدیدار شد.