۱۰ نکته برای طراحی یک لوگوی تأثیرگذار

شما تنها یک شانس دارید تا با لوگوی خود دیگران را تحت تاثیر قرار دهید. بنابراین با داشتن یک طراحی مناسب و اصولی شانس خود را چند برابر کنید.

شما تنها یک شانس دارید تا با لوگوی خود دیگران را تحت تاثیر قرار دهید. بنابراین با داشتن یک طراحی مناسب و اصولی شانس خود را چند برابر کنید.

روابط و در راس آنها رابطه با مشتریان، هستهی مرکزی تعاملات انسانی هستند و میتوانند باعث رونق یا سقوط هر کسبوکاری شوند.

آزمونوخطا و یادگیری از اشتباهات گذشته، از ویژگیهای سالم راهاندازی کسبوکار است، اما تکرار اشتباهات هزینهی سنگینی دارد.

درک و پیگیری کمیتها و شاخصهای اقتصادی به شما کمک میکند در شرایط نامطلوب اقتصادی، تصمیمات بهینهای برای ادامه برنامه کسبوکار خود اتخاذ کنید.

یک رهبر هوشمند برای پیشرفت تیم خود و رسیدن به موفقیت، از کارهای به ظاهر ساده، سریع و کوچک نمیگذرد.

این روزها رویدادهای مختلف با موضوعات متفاوت برگزار میشوند. شرکت کردن در یک رویداد مناسب میتواند تجربهی خوبی در مورد امور کسبوکار به شما بدهد.

یکی از بزرگترین دغدغههای هر کارآفرینی این است که بتواند فروش محصولات خودش را بالا ببرد. و مشتریهای خود را تبدیل به مشتریهای وفادار کند.
یک مدیر خوب باید بداند که چگونه باید با انسانهای گوناگونی که با آنها مواجه می شود کنار بیاید؛ حتی با همانهایی که ترجیح می دهد اخراجشان کند. مدیران خوب باید قادر باشند که به کارکنانی که راندمان پایینی دارند انگیزه بدهند، از همکاران آزاردهنده کار بکشند و بر کارکنان بدقلق تسلط پیدا کنند. علیرغم اینکه حضور چنین افرادی در سازمانها و گروه ها کار مدیر را دشوارتر می کند، اما به هرحال در اغلب موارد این یک واقعیت غیرقابل اجتناب است.
اما از آنجایی که همیشه امکان فاصله گرفتن یا اخراج این افراد وجود ندارد، مدیران باید روشهایی را بیاموزند که به واسطه آنها بتوانند آرامش خود را حفظ کرده و به گونه ای حرفه ای آنها را مدیریت کنند. به هر حال، حتی اگر دلیل شکست یک گروه یک عضو نالایق در آن باشد، در نهایت بیشتر تبعات منفی آن متوجه مدیر گروه خواهد بود.
آنچه در ادامه می آید، چهار نکته کاربردی برای مدیران است که در هنگامی که افراد ناکارآمدی در تیم حضور دارند با تکیه بر آنها می توانند نجات پیدا کنند.
هنگامی که ارتباط واضحی در یک گروه وجود ندارد، پتانسیل بروز مشکلات متعددی بوجود می آید. در چنین شرایطی کارکنان باید بخشهایی از کار خود را با تکیه بر حدس و گمان انجام دهند، هنگامی که مساله ای پیش می آید هرکسی گناه را گردن دیگری می اندازد و تنش و استرس بوجود می آید. در چنین محیط مسمومی هیچ کاری پیش نمی رود.
نظرسنجی مدیریت کار در سال ۲۰۱۵ برای ۱۴۶۴ نفر از متخصصان این سوال را مطرح کرد که چگونه کار خود را انجام می دهند. بزرگترین عامل استرس زا برای یک اکثریت ۵۲ درصدی از شرکت کنندگان در این نظرسنجی، اطلاعات ناقص بود. در این فهرست، مدیریت ابهام زا (۴۴ درصد) و مسئولیت های مبهم (۴۴ درصد) نیز حضور داشتند. ایجاد محیطی که همه درک کامل و یکسانی از کار و روند آن داشته باشند و هیچ بهانه ای برای عدم انجام کار در آن متصور نباشد بر عهده مدیران است.
یک سیستم ارتباطی دقیق راه بیندازید که همه ملزم به توجه و دنبال کردن آن باشند. درباره روش به اشتراک گذاری اطلاعات گروه و ارائه گزارشات پیشرفت مثالهایی را ارائه کنید. به عنوان نمونه، به کارکنان اطلاع بدهید که پس از هر جلسه یا گفتگوی چهره به چهره مهم، یک متن تکمیلی ارائه خواهد شد که خلاصه ای از آنچه مورد بحث قرار گرفته را به همراه مراحل بعدی کار بیان می کند. از این طریق، هر زمان که فردی به اطلاعات نیاز داشت، می تواند به این متن تکمیلی مراجعه کند.
گاهی افراد بدقلقی در گروه وجود دارند که همیشه مشکل ایجاد می کنند. فارغ از اینکه مدیر گروه چه کاری انجام می دهد، سرانجام مشکل بزرگی به وجود خواهد آمد. اینگونه افراد به جای پذیرفتن خطای خود و تلاش برای یافتن یک راه حل، این موقعیت را به یک بحث «من نبودم، دستم بود…» تبدیل می کنند.
با مستند کردن همه چیز از عواقب رویارویی با این شرایط اجتناب کنید. به محض اینکه متوجه شدید که نشانه هایی از بروز مشکل ظاهر شده — مثلا اینکه کسی بار مسئولیت خود را بر دوش نمی کشد یا فردی اظهارات نامناسبی را مطرح می کند — ثبت جزئیات را آغاز کنید. چنانچه بحثی پیش آمده است، از هر دو طرف بخواهید که استدلال های خود را مطرح کنند.
اگر کار به حدی بالا گرفت که باعث شد پای مدیران ارشد به مشکل باز شود، اسناد واضحی وجود خواهد داشت که اتفاقاتی که روی داده و مقصر یا مقصران اصلی را مشخص می کند. در این شرایط کاملا بی طرف باشید و از دخالت نظرات شخصی خودداری کنید. به یاد داشته باشید که یک رویکرد آرام همیشه از فریاد زدن و سرزنش دیگران منطقی تر و سنجیده تر به نظر می رسد.
کاسه صبر هر انسانی گنجایش مشخصی دارد و هنگامی که لبریز می شود، دیگر کارکردن با همکاران بدقلق امکانپذیر نخواهد بود. با این وجود، یک مدیر خوب باید همیشه از رسیدن به این مرحله خودداری کند. برای حفظ آرامش، حفظ سلامت ذهنی ضروری است.
اول از همه، دقت کنید که چه زمان باید از محیط کار فاصله بگیرید. بر اساس تحقیقی که در مجله روانشناسی محیط منتشر شده است، احتمال بالاگرفتن تنش در محیط های اداری باز و مشترک بیشتر است. هنگامی که احساس می کنید که تنش زیاد شده، از محل بروز مشکل فاصله بگیرید و جایی را پیدا کنید که بتوانید استرس خود را تخلیه کنید. این به شما فرصتی می دهد تا آرامش از دست رفته خود را دوباره به دست بیاورید.
یک گزینه دیگر می تواند فردی باشد که بتوانید درماندگی و ناراحتی خود را با او در میان بگذارید. یکی از دوستان خارج از محیط کارتان می تواند گزینه فوق العاده ای باشد. دوست شما می تواند بسته به موقعیتی که در آن قرار گرفته اید، با شما همدردی کند یا راه حلهایی را پیشنهاد کند.
پس از آنکه مدتی با همکاران ناکارآمد یا بدقلق خود به اصطلاح سر و کله می زنید، ممکن است وسوسه شوید که بگذارید خودشان با صورت به زمین بخورند. به جای آنکه وقت و انرژی خود را برای تحمل بار مسئولیت آنها تلف کنید، رها کردن آنها و مشاهده شکست شان آسانتر به نظر می رسد. با این وجود، آیا این واقعا به نفع گروه است؟
تحقیقی که توسط مدرسه کسب و کار جان هاپکینز کَری انجام شد نشان داد که بروز رفتارهای نادرست از جانب یکی از اعضای گروه باعث می شود که سایر اعضا نسبت به زمان فقدان این سوء رفتار، بیشتر تلاش کنند. بنابراین، علیرغم اینکه کارکردن با افراد ناکارآمد می تواند واقعا آزاردهنده باشد، اما در نهایت ممکن است باعث بهبود کار سایر اعضا شود.
هیچ کس از همکاری با کارکنان بدقلق لذت نمی برد، اما این کاری است که هر مدیری مجبور به انجام آن است. چیزی که مهم تر است این است که این کار باید با یک نگرش حرفه ای انجام گیرد. در هر صورت، مدیران با قرار دادن تمرکز اصلی خود روی مسئولیت ها و کارهای خود می توانند باز هم گروه کاری خود را با موفقیت مدیریت کنند.
بررسیهای متعدد در حوزه کسب و کارهای نوپا نشان میدهد که معمولا دلایل مشترکی برای شکست و موفقیت این نوع از کسب و کارها وجود دارد. در این مطلب قصد داریم به بررسی دلایل موفقیت و شکست استارتاپها بپردازیم.
طبق مقالهای که در FastCompany با عنوان “چرا اکثر شرکتهای سرمایهگذاری با شکست روبرو میشوند” چاپ شده، ۷۵ درصد از شرکتهای سرمایهگذاری شکست را تجربه میکنند. این آمار بر اساس مطالعه صورت گرفته توسط Shikhar Ghosh در مدرسه کسب و کار هاروارد گزارش شده است. در این مطالعه، با در نظر گرفتن تمام شرکتهای فعال در ایالات متحده، نرخ شکست استارتاپهای فعال در حوزه صنعت پس از ۵ سال، ۵۰ درصد و همین نرخ پس از ۱۰ سال ۷۰ درصد گزارش شده است. در این پژوهش همچنین از مدیران این شرکتها در مورد علت مواجهه با شکست نیز سوال شده است که نتایج حاصل نشان از ۴ دلیل اصلی برای این امر دارد. دلایل فرعی دیگری نیز وجود دارند که هر کدام را میتوان در زیر یکی از این ۴ دلیل عمده قرار داد. به طور کلی دلایل اصلی شکست کارآفرینان در این گونه شرکتها را میتوان نتیجه عوامل زیر دانست:
۱. عدم تمرکز
۲. نداشتن انگیزه، تعهد و علاقه کافی
۳. داشتن غرور بیش از حد که موجب عدم مشورت با دیگران میشود
۴. مشورت گرفتن از افراد ناکارآمد
۵. عدم بهرهگیری از یک مشاور و راهنمای خوب
۶. نداشتن دانش لازم در حوزه کسب و کار
۷. انتظار کسب سود زیاد در حداقل زمان
تمامی این موارد با تصمیمگیری کارآفرین و دانش عمومی وی در حوزه کسب و کار ارتباط مستقیمی دارد.
پژوهش دیگری که توسط CB Insight صورت گرفته، با بررسی ۱۰۱ کسب و کاری که با شکست روبرو شدهاند، ۲۰ دلیل اصلی عدم موفقیت این استارتاپها را معرفی کرده است. بررسی این لیست میتواند برای مدیران و صاحبان این نوع کسب و کارها بسیار ارزشمند و آموزنده باشد. در اینجا به ۹ مورد از مهمترین موارد ذکر شده در این لیست اشاره میکنیم:
۱. عدم توجه به نیاز بازار
۲. عدم داشتن سرمایه کافی
۳. عدم بهرهگیری از تیم کاری مناسب
۴. نگاه بیش از حد به رقابت با دیگران
۵. عدم قیمتگذاری مناسب محصولات
۶. ارایه محصول بیکیفیت
۷. عدم داشتن مدل در کسب و کار
۸. بازاریابی ضعیف
۹. نادیده گرفتن مشتریان
توجه داشته باشید که تمام موارد ذکر شده مسائل مرتبط با کسب و کار و تیم کاری بوده، اگرچه یک مورد نیز در ارتباط با محصول عنوان شد. همواره مسائلی از این قبیل به قدرت رهبری و مدیریت صاحب کسب و کار برای تشکیل تیمی قدرتمند و ساخت مدل کاری مناسب گره خورده است. توجه داشته باشید که اگرچه علت نهایی شکست، پایان یافتن منابع مالی است، اما همواره فاکتورهای دیگری منجر به آن میشوند.
پس از بررسی علل شکست متعدد کسب و کارهای نوپا، در این قسمت به دلایل موفقیت برخی از این کسب و کارها میپردازیم. بهترین پژوهش در رابطه با این موضوع، گزارشی است که توسط Stratup Genome منتشر شده است. در این مطالعه که ۶۵۰ کسب و کار اینترنتی مورد بررسی قرار گرفته، ۱۴ شاخص موفقیت معرفی شده است. در اینجا به برخی از مهمترین دلایل عنوان شده در این گزارش اشاره میکنیم:
۱. اجرای اصول استارتاپ ناب
۲. تعهد به ماندن در مسیر کاری اتخاذ شده
۳. تمایل به تطبیقپذیری با شرایط متفاوت
۴. صبر و پشتکار در مواجهه با عدم برآورده شدن انتظارات
۵. علاقمند به مشاهده، گوش دادن و یادگیری
۶. مدیریت با بهرهگیری از دانش کافی در حوزه کسب و کار
به طور کلی فاکتورهای متعددی برای موفقیت در یک استارتاپ نیاز است اما این عوامل لزوما موفقیت را تضمین نمیکنند. با نگاهی به فاکتورهای شکست و موفقیت، اهمیت متعهد بودن به برنامه طرح ریزی شده، عامل کلیدی موفقیت است. بنابراین داشتن طرح و برنامه از پایههای اصلی موفقیت در استارتاپها خواهد بود. اما این به معنی عدم انعطاف پذیری و منعطف بودن در شرایط مختلف نیست. به همین دلیل اکثر شرکتهای موفق، یک یا دو چرخش برای کسب و کار خود در نظر میگیرند. یک چرخش درست به معنای تغییر و بازبینی در روند کسب و کار است به گونهای که در استراتژی بازاریابی نتیجه خوبی به همراه داشته باشد. این چرخش میتواند در امتداد محور محصول یا بازار باشد، اما باید تغییرات کافی برای تطبیق پذیری با نیازها و استراتژی مورد نظر را نیز شامل شود.
داشتن علاقه و انگیزه نیز از دیگر فاکتورهای اصلی موفقیت هستند. همه افراد از جمله کارآفرینان، مدیران کسب و کار، مشاوران، سرمایهگذاران و تحلیلگران در رابطه با نقش مثبت علاقه در موفقیت کسب و کار اتفاق نظر دارند. استیو جابز همواره درباره این عامل کلیدی صحبت میکرد. افراد موفق همواره نسبت به کاری که میکنند ایمان دارند. یک کارآفرین موفق همواره قدرت اثرگذاری بر جهان را در خود میبیند و سعی دارد تا روحیه رقابت با دیگران را در خود پرورش دهد. این افراد همواره برای موفقیت برنامهریزی میکنند و از شکست بیزار هستند. البته این روحیه میتواند در افراد مختلف به انواع متفاوتی وجود داشته باشد، اما هرگز یک کارآفرین موفق را بدون بهرهمندی از روحیه رقابت و عدم تمایل به پیروزی نخواهید دید.
در این بین نقش یک فرد راهنما نیز بسیار موثر است و نقش کلیدی دز موفقیت شرکت خواهد داشت. میل به علاقه و یادگیری در شما نمیتواند دلیل خوبی برای عدم بهرهگیری از تجربیات و دستاوردهای یک راهنما باشد. با این حال نیازی به اجرای تمام صحبتهای وی وجود ندارد، اما شما با انتخاب یک فرد باتجربه و خبره یک گام اساسی برای رسیدن به موفقیت در کسب و کارتان برداشتهاید.
به طور کلی استارتاپهایی موفق خواهند بود که برپایه اصول و قواعد منطبق بر کسب و کار بنا نهاده شده باشند. مطالعات گسترده نشان میدهد که مدیریت و پیشبرد یک کسب و کار نوپا نیاز به دانش عمومی و دانش تخصصی در حوزه کسب و کار مربوطه دارد. علاوه بر این برای رسیدن به موفقیت نیاز به برنامهریزی، پشتکار، علاقه و همچنین بهرهگیری از یک تیم کاری متخصص وجود دارد. بهترین راه برای دستیابی به این موارد، پیروی از یک فرایند سیستماتیک و مدون برای رسیدن به نتایج مطلوبی است که در مرحله برنامهریزی ترسیم شدهاتد.
نوشته چگونه صاحب یک کسب و کار موفق باشیم؟! اولین بار در پدیدار شد.
وقتی سر از کار افراد موفق در بیاوریم، و به توصیه های انان گوش کنیم، تقریبا نیمی از راه موفقیت مان را پشت سر نهاده ایم. افراد تاثیر گذاری در حوزه تجارت و کسب و کار بوده اند که توشه ی بزرگ موفقیت شان را در اختیار دیگران قرار داده اند تا از این فرصت استفاده کنند و به موفقیت برسند. در این مقاله گویا آی تی به بررسی ۴ مورد از آن ها پرداخته است که توصیه می کنیم تا انتهای این مقاله با ما همراه باشید.
بیل گیتس:
بیل گیتس در ابتدا شرکتش را با کمک و همکاری سایر شرکت های قدر، رشد داد. به خاطر دارم در جایی گفته بود که با MITS کارش را شروع کرد و بعد از آن بارها و بارها در شراکت با سایر شرکت ها وارد شد و به توسعه کسب و کار خود کمک کرد اما بیل می دانست باید دقیقا از این شراکت ها چه چیزی بدست آورد. در واقع کمبود های سایر شرکت ها، درسی برای بیل بود تا بتواند آن ها را پیاده سازی کند.

او هیچ گاه مسئولیت های اصلی را بر عهده نمی گرفت بلکه تنها به مدیریت بخشی از طرح مشغول می شد تا تجربه ای مکفی بدست آورد. جالب است که خیلی از شرکت هایی که بیل جزیی کوچک از آن ها بود حالا واقعا وجود ندارند اما بیل شرکت بزرگش را همچنان با قدرت اداره می کند. از کار بیل گیتس چه درسی یاد گرفتید؟
آمانسیو اورتگا
من همیشه داستان ثروتمند شدن آمانسیو اورتگا را دوست داشته ام. شاید روی بسیاری از لباس های تان علامت برند زارا یا ZARA را دیده باشید. زارا متعلق به آمانسیو اورتگا است.

حدود سال ۱۹۷۵ بود که مارک زارا وارد بازار شد. آمانسیو اورتگا توانست این برند را به عنوان یک مدل خوش قیمت و ارزشمند در میان مردم جا بیندازد. هدف این بود که بیشتر به نیاز مشتری توجه شود. در واقع هوش او موجب شد که بر خلاف بسیاری از کسب وکارها او به دنبال نیاز مشتری و شناختن مشتری باشد.
“مشتری باید مرکز اصلی توجه ما هم در ایجاد مدلهای جدید و طراحی فروشگاه ما باشد …”
وارن بافت

وارن بافت را به عنوان بزرگترین مشوق ها در کسب و کار ها به شمار آورد. او اعتقاد داشت که آینده ای خوب خواهد داشت. او بعد از اینکه مالک شرکت شخصی اش شد وارد برنامه مدیریت های کوچک شد تا از این طریق شغل های زیادی ایجاد کند. این بود که زیر مجموعه ای بزرگ ایجاد کرد که هرکس فکر می کرد می تواند در این مجموعه فعالیتی در دست بگیرد. او معتقد بود نیروی انسانی باید آزاد باشند و بیاموزند. کارمندان او افرادی آزاد بودند که این روال کاری به آن ها کمک می کرد تصمیمات اثر گذاری بگیرند.
کارلوس اسلیم هیلو
اسلیم هیلو هم فردی است که اولین شرکتش در زمینه مخابرات بود. او حدود سه سال در این حیطه فعالیت داشت که به زمان دور و دراز هم بر نمی گردد. مالکیت او به سال های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۳ باز می گردد. اعتقاد اسلیم هیلو مبنی بر این بود که باید رقابت داشت. هر چه رقابت بیشتر باشد موفقیت بیشتر است رقابت در جایی که همیشه رقیب برنده است هم می تواند به بهبود اوضاع شما کمک کند.او ایده جالبی دارد که طی آم رقیب را باید به طور کامل پذیرفت و سعی در از بین بردن آن نداشت.

او معتقد است که رقابت باید ادامه پیدا کند تا نتیجه ای حاصل شود. رقابت از نظر او موجب گرفتن روحیه می شود و کاری می کند که همیشه با انرژی در مسیر حضور داشته باشیم. این دیدگاه طوفانی اوست که موجب شد کسب و کاری موفق داشته باشد.
نظر شما در این باره چیست؟ روش کدام یک از این ۴ فرد را عملی تر می دانید؟ دیگاه خود را با ما در میان بگذارید و این مطلب را روی شبکه های اجتماعی نشر دهید.