کاربرد بازاریابی در فروش: چگونه بازاریابی درونگرا می تواند به فروش کمک کند؟

همه چیز در امن و امان بود تا اینکه مصرف کننده عنان همه چیز را در اختیار گرفت. روزگار تغییر کرده است. دیگر این بخش فروش نیست که جریان اطلاعات را کنترل می کند؛ کنترل این فرآیند هم در اختیار مشتری قرار گرفته است. این تغییر تا حد قابل توجهی بر نقش فروش و بازاریابی تاثیر گذاشته و لزوم همکاری این دو بخش و ایجاد هماهنگی بین آنها را دوچندان کرده است.

ما در این مطلب از سلسله مطالب آموزش فروش و در تکمیل مطلب قبلی که در همین زمینه منتشر شد به سه کاربرد بازاریابی درونگرا (Inbound Marketing) در فروش اشاره می کنیم که فرآیند فروش را تقویت و تسهیل می کنند.

 

  1. تعریف اهداف واضح

ما تلاش می کنیم تا به چه کسی دست پیدا کنیم؟ این سوالی است که همه افرادی که در کسب و کار شما فعالیت می کنند باید بتوانند به آن پاسخ بدهند، علی الخصوص تیم فروش تان.

آیا تا به حال این تجربه را داشته اید که کسی تلاش کرده باشد تا چیزی را به شما بفروشد که فقط به درد پدربزرگ تان می خورد؟

به کمک بازاریابی درونگرا می توان از بروز این دست از اشتباهات لپی در فروش جلوگیری کرد.

بخشی از کسب و کار شما که بازاریابی درونگرا انجام می دهد شخصیت های خریدار (Buyer Personas)  واضحی را ترسیم می کند تا از این طریق به فروشندگان کمک کند تا ارتباط و برخورد خود با مشتری را به نحو احسن شخصی سازی کنند. در هر صورت، همانطور که در مثال پدربزرگ هم به آن اشاره کردیم، هیچ کس به شنیدن چیزهایی که به وی ربطی ندارند علاقه ای ندارد.

فروشندگان حرفه ای و باهوش با اتخاذ نگرش یک بازاریاب درونگرا منافعی که شرکت متبوع شان ارائه می دهد را دقیقاً به همان گونه ای معرفی می کنند که مشتری مشتاق به شنیدن آن است.

شخصیت های فروش به تیم بازاریابی کمک می کنند تا محتوای هدفمندی را تولید کند که خریداران بالقوه شایسته ای را در اختیار تیم فروش قرار می دهد.

 

  1. جذب و آماده سازی مشتری

مشتری به دنبال چیست؟ هر بار که با یک مشتری جدید تحت عنوان یک فرصت تازه برخورد می کنید این سوال را در ذهن داشته باشید.

بازاریاب های درونگرا ساعت های بیشماری را برای تولید، ارزیابی، جرح و تعدیل، تکامل و تکرار صرف می کنند تا راه هایی را برای جذب مشتریان علاقمند (راغب) باکیفیت پیدا کنند.

آنها برای جذب و هدایت مشتریان بالقوه به تولید محتوا می پردازند و سپس آن مشتریان را بخش بندی کرده و پرورش می دهند تا اینکه برای خرید آماده شوند.

بخش های فروش و بازاریابی باید روی تعریف یک مشتری راغب شایسته و صلاحیت سنجی شده و روش هدایت آن مشتری در سفر خریدار (buyer’s journey) با هم توافق داشته باشند. این شما هستید که باید مشخص کنید که پیگیری کدام مراحل قیف فروش برای فروشنده مناسب است و کدام مراحل باید به بخش بازاریابی سپرده شوند.

به عنوان مثال، ادامه کار با کسی که برای دریافت یک نمونه یا دوره آزمایشی رایگان در سایت شما ثبت نام می کند با کسی که مشترک محتوای وبلاگ تان می شود متفاوت خواهد بود.

در واقع، بازاریابی مشتریان راغب را برای فروش آماده می کند، سپس تیم فروش با تکیه بر اطلاعاتی که از تیم بازاریابی به دست آورده آماده است تا میزان علاقه آن مشتریان را بررسی کند، درک بهتری از نیازهای آنها به دست بیاورد و مراحل عملیاتی متناسب را آغاز کند.

 

  1. تولید محتوا

تیم های بازاریابی درونگرا حجم عمده ای از وقت خود را برای تولید محتوا صرف می کنند.

همه آیتم های محتوایی (تک تک مقالات وبلاگ ها، کتاب های الکترونیکی، پست های شبکه های اجتماعی و امثال آنها) با انگیزه هدفگیری مشتری بالقوه در مراحل مختلف سفر خرید وی تولید می شوند تا با ارائه اطلاعات و تحت تاثیر قرار دادن او به مرحله به سرانجام رسیدن فروش نزدیک شود.

بخش فروش باید از این آیتم های فکرشده و حساب شده برای پیشبرد فرآیند فروش استفاده کند. از این طریق، فکر باری به هر جهت و ناامیدانه «یه پیشنهاد می فرستم ببینم چی میشه!» محو خواهد شد.

محتوایی که توسط تیم بازاریابی تولید می شود گزینه های بیشتری را برای مراحل بعد و ادامه کار با مشتریان بالقوه در اختیار فروشندگان قرار می دهد.

به علاوه، این محتوا با ارائه اطلاعات نافع و ارزشمند می تواند مشتریان فعلی را نیز مجذوب و فعال نگه دارد. به این وسیله رابطه شما با مشتری تقویت می شود و هنگامی که نوبت به تمدید دوره یا بیش فروشی می رسد، بخش فروش شانس بیشتری پیدا خواهد کرد.

در یک کسب و کار متوازن، این وظیفه بخش بازاریابی است که به بخش فروش کمک کند تا درک بهتری از مشتریان شایسته ای که دریافت می کند و اطلاعاتی که برای آنها ارزشمندتر و نافع تر به شمار می رود به دست بیاورد. فروشندگان باید چشمان خود را به روی فرصت های بیشماری که بازاریابی درونگرا فراهم می کند باز کنند.

 

گردآوری اطلاعات فروش با نگرش بازاریابی درونگرا

به علاوه، باید به این نکته نیز اشاره کرد که بازاریاب ها به طور مستمر در حال تست و ارزیابی ایده هایی برای کمپین های جدید هستند. آنها آمادگی دارند تا بر اساس اطلاعاتی که دریافت می کنند روشها و عملکرد خود را تغییر بدهند، اما معمولاً کارشناسان فروش در عملکرد و استراتژی های خود منفعلانه تر عمل می کنند.

از آنجایی که کار فروشندگی مستلزم انبوهی از تعاملات انسانی است، برخی از فروشندگان در اطناب حرف و سخن گیر می افتند و واقعیات را از یاد می برند، اما در نهایت این اطلاعات و داده ها است که باید هادی افکار و اعمال شما باشد، نه فقط حس درونی تان.

خوشبختانه فروشندگان با پیگیری فعالیت های روزانه خود با استفاده از ابزارهای مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) یا حتی یک سرویس رایگان مانند Google Sheets می توانند از نگرش تحلیل گرایانه بازاریابی درونگرا کمک بگیرند.

بررسی ارقام و داده های منتج از فرآیند فروش تنها فرآیندی است که بدون دخالت عواطف و احساسات می تواند به وضوح به شما نشان بدهد که چه چیزی موثر بوده و چه چیزی تاثیر مثبتی نداشته است.

تنها راه پیشرفت این است که از همان ابتدا بر همه چیز نظارت داشته باشید و بر اساس نتایج متکی بر آمار و ارقامی که مشاهده می کنید به جرح و تعدیل و ایجاد تغییرات لازم دست بزنید. بنابراین زیاد به یک قالب ایمیل یا روش خاص وابستگی پیدا نکنید؛ اگر چیزی موثر نیست باید برای تغییر فوری آن آماده باشید.

برای شروع، به آمار و ارقام زیر توجه کنید:

  • چقدر برای تحقیق درباره مشتریان بالقوه وقت می گذارید؟
  • هر هفته چند ملاقات با مشتریان دارید؟
  • در هر یک از مراحل قیف فروش چند فرصت دارید؟
  • یک فرآیند فروش به طور متوسط چقدر طول می کشد؟
  • نرخ واکنش دهی و کلیک ایمیل ها چقدر است؟
  • نسبت بین تاثیرگذاری این شاخص ها چقدر است؟

آگاهی از این ارقام به شما کمک خواهد کرد تا در رابطه با تغییرات مورد نیاز در استراتژی های فروش خود تصمیمات آگاهانه و هوشمندانه ای را اتخاذ کنید.

یک راهکار موثر برای افزایش درآمد ناشی از فروش: همکاری بیشتر با تیم بازاریابی

احتمالاً آنقدر در دنیای کسب و کار حضور داشته اید که از نبرد بین بخش های فروش و بازاریابی خبر داشته باشید. در این میان، صاحبان کسب و کار بیشتر به استخدام در بخش فروش تمایل دارند. چرا؟ چون معمولاً کم هزینه تر است.

شما افراد بیشتری را در بخش فروش شرکت استخدام می کنید، کمیسیون آنها را مشخص می کنید، تعداد افرادی که مشتری یابی می کنند را افزایش می دهید … اما روش های قدیمی مشتری یابی کهنه شده اند و برخی از آنها آزاردهنده نیز هستند.

اینکه به تیم فروش بگویید که هر روز باید با ۴۰ مشتری احتمالی تماس سرد برقرار کنند راهکار مطلوبی برای پیشبرد اهداف فروش و کسب وکار نیست. این تاکتیک مُخل، کام بسیاری از همان مشتریان بالقوه ای که می توانند درآمد شما را افزایش بدهند را تلخ می کند.

اما راهکار مطلوب چیست؟ راهش این است که رابطه بین تیم های فروش و بازاریابی خود را تقویت کنید.

در واقع، شرکت هایی که بین فعالیت های بازاریابی و فروش خود هماهنگی ایجاد می کنند شاهد یک رشد ۳۲ درصدی در درآمد سالانه خود هستند. چرا؟ زیرا از این طریق هر دو بخش به این درک می رسند که رفتار خرید مشتریان تغییر کرده است و با همکاری با یکدیگر رفتارهای فروش متناسبی را از خود بروز می دهند.

چرا بخش بازاریابی باید با بخش فروش تعامل داشته باشد و برعکس؟

به زبان ساده، آنطور که گزارشات نشان می دهند، ۷۰ درصد از تصمیم گیری مشتریان برای خرید پیش از آنکه خریدار و فروشنده هم صحبت بشوند انجام شده است. امروزه مشتریان شخصاً به کسب اطلاعات و تحقیق و بررسی می پردازند و استقلال قابل توجهی را در رابطه با پیداکردن راهکار برای مشکلات خود پیدا کرده اند.

اگر تیم بازاریابی شما از آن مشکلات اطلاعی نداشته باشد، تولید محتوای راهکار محور و مشتری سازی که وبسایت شما به آن نیاز دارد ممکن نخواهد بود.

در این میان، فروشندگان مجرب و حرفه ای با این مسائل و مشکلات آشنایی دارند و بازاریاب هایی که با این افراد ارتباط مستمری دارند جذاب ترین آیتم های محتوایی که رهبری فکری خریداران را در دست می گیرد تولید می کنند.

از تیم فروش خود بخواهید تا درباره چالش هایی که در رابطه با دسترسی به مشتریان بالقوه جدید و به سرانجام رساندن فروش با آنها مواجه می شود با تیم بازاریابی گفتگو کند. هنگامی که یک شرکت این خط ارتباطی را بین بخش فروش و بازاریابی باز می کند، هر دو طرف کارآمدتر می شوند و به تولید محتوای بهتری که مشتریان راغب بهتری را جذب می کند کمک می شود.

 

نقش مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) در هماهنگی فروش و بازاریابی

بهره برداری از اطلاعاتی که از طریق نرم افزارهای مدیریت ارتباط با مشتری به دست می آیند می تواند فاصله بین تیم های فروش و بازاریابی را از میان بردارد. این دست از نرم افزارها درباره بازدیدهای وبسایت، فرصت های تبدیل مشتری بالقوه به بالفعل و مشتری یابی اطلاعات جامعی را به دست می دهند. تیم های بازاریابی و فروش باید به صورت ماهانه این اطلاعات را بررسی و ارزیابی کنند تا درک بهتری نسبت به شخصیت (Persona) خریدار به دست بیاورند.

هنگامی که تیم های فروش و بازاریابی شما به طور موثری به همکاری با یکدیگر می پردازند فضای فعالی ایجاد می شود که دامنه دسترسی شما به مشتریان را گسترش می دهد، بازدیدکنندگان هدفمندتری را به وبسایت شما جذب می کند و مشتریان راغب بهتر و بیشتری را به مشتری بالفعل تبدیل می کند.

هنگامی که تیم فروش کسب و کار شما تیم بازاریابی را در جریان آنچه که در تماس ها می گذرد می گذارد، تیم بازاریابی می تواند چالش های مشتریان بالقوه را بهتر درک کند و محتوای ارزش آفرین و سودمندی را تولید کند که خیلی پیش تر از آنکه تیم فروش با مشتری تماس بگیرد پشتوانه ای برای فروش خواهد بود.

 

از کجا شروع کنیم؟

خیلی ساده است. با پرسیدن سوالهای زیر از خود و تیم فروش تان شروع کنید:

سوال ۱: آیا تیم فروش شما با روشهای بازاریابی درونگرا (Inbound) آشنا است؟

سوال ۲: آیا تیم فروش شما آیتم های محتوایی سودمند و آموزنده ای را در اختیار دارد که پیش از تماس بتواند آنها را برای مشتریان احتمالی ارسال کند؟

سوال ۳: آیا تیم فروش شما با مشتریانی که هنوز هیچ اطلاعی از شرکت شما ندارند هم تماس سرد برقرار می کند؟

سوال ۴: آیا آنها با هر کسی که با وبسایت شما تعامل می کند (مثلاً با کسی که یک کتاب الکترونیکی را دانلود می کند) تماس می گیرند؟

سوال ۵: آیا تیم فروش شما از مزایای ایمیل هایی که به شکل متوالی و سلسله وار تهیه و ارسال می شوند آگاه است؟

سوال ۶: آیا از میزان زمان و ساعاتی که برای دسترسی به مشتریان بالقوه صرف می شود اطلاع دارید؟

سوال ۷: آیا امکان ارزیابی عملکرد تک تک فروشندگان را در اختیار دارید؟

 

شما می توانید این دست از سوالات را از مدیران فروش و بازاریابی خود بپرسید. پاسخ به این سوالات به شما کمک خواهد کرد تا درک بهتری را نسبت به رابطه بین تیم های فروش و بازاریابی خود به دست بیاورید و متوجه نقاط ضعف و قوت این ارتباط بشوید. ابزارها و نرم افزارهای مدیریت ارتباط با مشتری که بسیاری از آنها رایگان هم هستند می توانند در این زمینه راهگشا باشند.

آنچه در این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش گویا آی تی به آن اشاره شد به شما کمک خواهد کرد تا در مسیر از میان برداشتن فاصله های موجود بین دو تیم بازاریابی و فروش قدم های مثبتی را بردارید و مشتریان راغب سودآورتری را در اختیار تیم فروش شرکت قرار بدهید. اگر شما هم در این زمینه ایده یا نظری دارید، لطفاً آن را در بخش دیدگاه ها با ما در میان بگذارید.

 

آموزش فروش: ۵ کلید جلب اعتماد مشتری

پس از آنکه تمام فعالیت های بازاریابی شما به ثمر نشست، نوبت به تیم فروش می رسد تا اعتماد مشتری را جلب کند.

نیاز وجود دارد، علاقه هم موجود است، تنها چیزی که باقی مانده «تصمیم» است.

آیا مشتری به شما اعتماد خواهد کرد و سرمایه خود را در اختیار شما قرار خواهد داد؟

در غالب موارد همه چیز به این بستگی دارد که فرآیند فروش را چگونه به پیش می برید. البته که مشتریان ما می توانند به وبسایت کسب و کارمان مراجعه کنند و همه اطلاعاتی که در رابطه با شرکت و فرآیندها و محصولات آن می خواهند را دریافت کنند، اما کسب اطلاعات همه آن چیزی نیست که مشتری به دنبال آن است.

اگر می خواهید چیزی بفروشید، باید اعتماد مخاطب خود را جلب کنید. به واقع، باید تلاش کنید تا از همان ابتدا و در تماس های سرد خود با مشتریان بالقوه روی اعتمادسازی تمرکز کنید تا یک رابطه بلندمدت را پایه گذاری کنید. ما در این مطلب آموزشی از سلسله مقالات آموزش فروش به ذکر و شرح ۵ نکته کلیدی برای اعتمادسازی می پردازیم.

 

۵ روش برای جلب اعتماد مشتری

 

  1. سازمان یافتگی

هیچ چیزی بدتر از این نیست که به عنوان مشتری تماسی را تجربه کنید که نداشتن آمادگی به وضوح در آن مشهود است.

باید در نظر بگیرید که مشتری وقت گرانبهای خود را صرف می کند تا با کارشناسی صحبت کند که توان ارائه یک راهکار موثر برای حل مشکل یا مسأله ای که با آن دست و پنجه نرم می کند را دارد. اگر بگوییم لیاقت و سازمان یافتگی مورد انتظار است از حداقل ها سخن به میان آورده ایم.

موثرترین روش برای شروع این است که از همان ابتدای رابطه یا گفتگو تلاش کنید تا فرآیند فروش را به کمک مشتری به جلو ببرید. به عنوان مثال، می توانید در آغاز همه گفتگوهای تلفنی از مشتری بپرسید: «انتظار دارید که از این تماس چه منافعی عایدتون بشه؟»

از این طریق نه تنها اطلاعاتی که برای صلاحیت سنجی مشتری نیاز دارید را به دست می آورید، بلکه زودتر می توانید به سوالات، نیازها و چالش هایی که از دید مخاطب شما مهم تر هستند رسیدگی کنید.

به علاوه، پیش از تماس مجدد تمامی یادداشت ها، وعده ها، و همچنین وبسایت مشتری یا سوابق شرکت متبوع وی را با تمام جزئیات آن بررسی کنید و برای هدایت گفتگو به بهترین شکل ممکن برنامه ریزی کنید.

 

  1. دقت و نکته سنجی

هیچ گاه دو مشتری مثل هم نخواهند بود. همیشه لازم است که برای در اختیار گذاشتن اطلاعات و پرسنل مورد نیاز برای روشن شدن بیشتر خدماتی که ارائه می دهید آماده باشید.

تا می توانید دقیق و نکته سنج باشید و پیش از آنکه تماس بگیرید تا خدمات یا محصولات پیشنهادی خود را معرفی کنید، آنچه که می خواهید بگویید را مستنداً و با جزئیات روی کاغذ بیاورید تا مشتری بتواند آنچه که در صدد ارائه هستید را بهتر درک کند. به گونه ای عمل کنید که اگر مجبور شدید که فرآیند فروش را به دست شخص دیگری بسپارید هیچ مشکلی پیش نیاید و روند فروش و ارتباط به نحو احسن به پیش برود.

 

  1. قوت قلب بدهید و خاطر مشتری را جمع کنید

نقطه تمرکز هیچ یک از تماس ها و ارتباطاتی که با مشتری برقرار می کنید نباید شرکت و کسب و کارتان باشد، بلکه باید روی این تمرکز کنید که چگونه با کالا یا خدمات تان می توانید به مشتری کمک کنید تا به اهداف خود دست پیدا کند.

مشتری در رأس امور است.

مشتری نیاز دارد که نه تنها اطمینان پیدا کند که به او برای دستیابی به اهدافش کمک خواهید کرد، بلکه چگونگی این فرآیند نیز باید برای وی روشن شود.

مخاطب شما وقت و پول خود را روی شرکت شما سرمایه گذاری می کند، بنابراین طبیعتاً باید قوت قلب پیدا کند و خاطرش جمع باشد که راهکار شما موثر خواهد بود.

هر چه که به پایان فروش نزدیکتر می شوید، اهمیت این قوت قلب بیشتر می شود. مشتری به ما اعتماد کرده است، بنابراین کار و وظیفه ما است که به او اطمینان بدهیم که بهترین تصمیم را برای آینده خود یا شرکتش گرفته است.

 

  1. انعطاف پذیری

در بسیاری از موارد و به خصوص در مورد فروش به سایر کسب و کارها (B2B)، یکی از دشوارترین بخش های تکمیل فرآیند فروش قسمت قرارداد است.

دلیل این دشواری این نیست که دو طرف به دنبال امتیاز گرفتن هستند یا اینکه قرارداد با چیزی که می خواهید بفروشید تطبیق ندارد.

دلیل اینکه حتی فکر کردن به قرارداد هم آزاردهنده است این است که مشتری می خواهد بداند که شما پشتش را خالی نمی کنید، و شما به دنبال تحقق نتایج مورد انتظار هستید.

ما باید به مشتری نشان بدهیم که تحت هر شرایطی این توان را داریم که پشتوانه محکمی باشیم که مشتری می تواند به آن تکیه کند و حتی اگر شرایطی پیش آمد که در عمل خارج از بندهای قرارداد قرار می گرفت باز هم پشت وی را خالی نخواهیم کرد. قرارداد به عنوان یک توافق تعهدآور عمل می کند که طرح کلی رابطه را ترسیم می کند، اما همیشه تمرکز باید روی کسب نتایج مورد انتظار مشتری، دستیابی وی به اهدافش و عمل به وعده هایی که داده ایم باشد.

 

  1. شفافیت و صداقت

مخصوصاً در مراحل پایانی فروش، شفاف بودن می تواند عاملی باشد که کار را تمام می کند و فقدان آن تمام تلاش های شما را نقش بر آب خواهد کرد.

هیچ کس دوست ندارد که صحبت هایی از قبیل حرفهای کلیشه ای فروشندگان ماشین را بشنود؛ همانهایی که می گویند: «این ماشین مال یه خانوم دکتر بوده …».

بهترین رویکرد این است که همیشه در رابطه با آنچه که در طول رابطه ای که ایجاد خواهد شد مورد انتظار است شفاف، روراست و کاملاً صادق باشید.

اگر قرار است که رابطه ای ایجاد شود، به نفع شما، شرکت تان و مشتری است که روی زیربنایی از انتظارات واقع بینانه و اعتماد ساخته شود.

 

نظر شما چیست؟ آیا شما هم کلیدهایی را می شناسید که به کمک آنها می توان قفل بی اعتمادی را باز کرد؟ لطفاً ایده ها و نظرات خود را در بخش دیدگاه های این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش گویا آی تی با ما و سایر کاربران در میان بگذارید.

 

 

 

انواع فروشندگان و رویکردهای مختلف در فروش

در دنیای فروش فقط یک روش خاص وجود ندارد که از همه بهتر باشد و همه فروشندگان به واسطه آن بتوانند به موفقیت دست پیدا کنند. در واقع، این شخصیت و پیشینه شما است که مشخص می کند که کدام تکنیک فروش برای شما موثرتر خواهد بود. در عین حال، اگر روشی دارید که تا بحال عملکرد خوبی داشته، بد نیست که هر از چند گاهی رویکردهای دیگر را نیز امتحان کنید. امتحان کردن روش های تازه مانع رکود شما می شود و چه بسا از تاثیری که بر عملکرد شما می گذارد شگفت زده شوید. به واقع، بسیاری از فروشندگان با استفاده از آمیزه ای از رویکردهای مختلف است که بهترین عملکرد را از خود نشان می دهند.

 

انواع فروشندگان و روش های فروش

 

رفیق شفیق

مردم از افرادی که با آنها احساس صمیمیت می کنند راحت تر و بیشتر خرید می کنند. فروشندگانی که از رویکرد رفاقتی استفاده می کنند خونگرم هستند، رفتار بسیار دوستانه ای دارند، سوال می پرسند و علاقه خود به مشتریان بالقوه را در رفتار و کردارشان نشان می دهند. آنها تلاش می کنند تا با هر یک از مشتریان احتمالی در یک سطح عاطفی رابطه برقرار کنند.

این رویکرد این پتانسیل را دارد که بسیار موثر باشد، اما فقط هنگامی که کار به کاردان سپرده شود. در واقع، این روش برای فروشندگانی مناسب است که ذاتاً خونگرم هستند و به دوستیابی علاقمندی دارند. اگر چنین روحیه ای ندارید این روش را امتحان نکنید. مردم به راحتی متوجه می شوند که تظاهر می کنید و همه چیز به ضرر شما تمام خواهد شد. به علاوه باید پیگیر باشید تا به مخاطب خود نشان بدهید که واقعاً برای وی اهمیت قائل هستید. به عنوان مثال، اگر در طول یک گفتگو از کودک یازده ماهه مشتری صحبت کردید، باید در اولین سالگرد تولد او یک کارت تبریک یا هدیه و یا هر دو را برای وی ارسال کنید.

 

مُرشد

فروشندگانی که یک رویکرد منطقی تر و با توسل کمتر بر عواطف را ترجیح می دهند تلاش می کنند تا در هر چیز و همه چیزهایی که با حوزه فعالیت شان در ارتباط است به مقام کارشناسی و خبرگی دست پیدا کنند.

آنها جایگاه خود به عنوان یک حلال مشکلات که می تواند پاسخگوی هر سوالی باشد و هر مساله ای را که مشتری با آن روبرو می شود را از میان بردارد تثبیت می کنند.

برای استفاده از این رویکرد باید برای کسب اطلاعات مرتبط و همگام ماندن با حوزه فعالیت خود تلاش مضاعفی را به خرج بدهید. اما اگر بتوانید با دشواری این رویکرد کنار بیایید، هم در فروش به مشتریان و هم در دریافت ارجاع از جانب آنها موفقیت های شایانی را کسب خواهید کرد.

به محض اینکه مشتریان شما یقین پیدا کنند که مرجع و منبع بسیار خوبی هستید، به احتمال قریب به یقین دوستان و همکاران خود را برای دریافت پاسخ به سوالات شان به شما ارجاع خواهند داد.

 

مشاور

این روش دو رویکرد «رفیق» و «مرشد» را با هم ترکیب می کند. فروشنده ای که روش مشاوره را انتخاب می کند تبدیل به کارشناسی می شود که به فکر مخاطب خود است و همیشه سود و زیان وی را مد نظر قرار می دهد. او همه اطلاعات کافی و وافی درباره محصولات شرکت را در اختیار دارد و با پرسیدن چند سوال می تواند بهترین محصولی که با نیازهای وی مطابقت دارد را به او معرفی کند.

این رویکرد به عنوان روشی که بهترین قسمت های دو روش اول را با هم ترکیب می کند به شدت تاثیرگذار است. درعین حال، این روش هم به صرف زمان و تلاش مضاعفی از سوی فروشنده نیاز دارد. شما باید هم مطلع باشید و هم بتوانید با مشتریان خود یک رابطه عاطفی ایجاد کنید. اگر بتوانید از پس این دو برآیید، فروش شما به سرعت رشد قابل توجهی پیدا خواهد کرد.

 

رابطه ساز

ایجاد رابطه های تازه برای هر فروشنده ای سودمند و تاثیرگذار است. یک فروشنده رابطه ساز شبکه ای از دوستان، همکاران، فروشندگان سایر شرکت ها، مشتریان فعلی، مشتریان سابق و هر کسی که با وی ملاقات می کند را برای خود ایجاد می کند. یک شبکه قوی می تواند جریان مناسبی از مشتریان راغب آماده را به سوی فروشنده روانه کند که نیازهای وی را برآورده می سازد.

شما با اتخاذ این رویکرد، باید وقت زیادی را برای ایجاد رابطه های هدفمند با مردم سپری کنید. این روش برای فروشندگانی که از شرکت در رویدادها و مراسم های گوناگون و ملاقات با انسانهای مختلف لذت می برند یک روش بسیار موثر به شمار می رود. فقط به خاطر داشته باشید که شما هم باید با کمک به طرف های مقابل و ارجاع مشتریان راغب به افرادی که به شما کمک کرده اند دوجانبه بودن تعاملات خود را حفظ کنید.

 

زورچپان

رویکرد زورچپانی (Hard Sell) یا فروش به زور همان چیزی است که شهرت و آوازه نامناسبی را برای فروشندگان پدید آورده است. در فروش به روش زورچپانی شما تلاش می کنید تا در شرایطی چیزی را به مخاطب خود بفروشید که نیازی به آن ندارد. روش های زورچپانی متنوع هستند و از تحقیر (مثلاً «این محصول را بخر، وگرنه فردا احساس حماقت خواهی کرد») تا به بازی گرفتن (مثلاً «اگر از من خرید نکنی شغلم را از دست خواهم داد») و فریب محض (مثلاً «این محصول سوابق امنیتی بهتری از رقبا دارد») را در بر می گیرند.

هیچ فروشنده با وجدانی نباید به رویکرد زورچپانی متوسل شود.

با وجود اینکه نتیجه استفاده از این روش علاوه بر مشتریانی که دیگر هیچ گاه از کسب و کار خرید نخواهند کرد بدنامی برند خواهد بود، اما متاسفانه هنوز هم فروشندگانی وجود دارند که از این استراتژی فروش استفاده می کنند. از یک یا چند مورد از چهار رویکرد اول استفاده کنید، چرا که همه آنها هم موثر و هم منطبق بر اصول اخلاقی هستند.

 

نظر شما چیست؟ شما از کدام روش یا روش ها استفاده می کنید؟ لطفاً ایده ها و دیدگاه های خود در مورد این مطلب از مجموعه مقالات آموزش فروش گویا آی تی را در بخش دیدگاه ها با ما در میان بگذارید.

بالاخره یک روز مشتریان شما دیگر آنچه که می فروشید را خریداری نخواهند کرد؛ در آن روز چه خواهید کرد؟

 

نویسنده این متن از مجموعه مطالب آموزش فروش، اَندرو گریفیت است. آقای گریفیت یک کارآفرین و مولف ۱۲ کتاب درباره راه اندازی، مدیریت و توسعه کسب و کارهای کوچک است.

 

اخیراً در یک سفر مطالعاتی که به ژاپن داشتم برای درک بهتر عملکرد شرکت های تولیدی پیشرو در این کشور به تعدادی از آنها سر زدم. در یکی از بازدیدهایی که از شرکت تویوتا به عنوان یکی از مطرح ترین کسب و کارهای ژاپن که ۱۰۰ سال قدمت دارد داشتم، پس از آنکه نوه بنیانگذار آن با کمال افتخار بخش های مختلف شرکت را به ما نشان داد یک سوال مهم و اساسی مطرح شد: «کلید دوام و موفقیت شما چیست؟»

میزبان ما بر این باور بود که پاسخ به سوال مطرح شده ریشه در این فلسفه از پدربزرگ وی دارد که «همیشه برای روزی برنامه ریزی کنید که مشتریان دیگر علاقه ای به خرید چیزی که می فروشید نخواهند داشت». او برای روشن کردن منظور پدربزرگ خود به یک چرخ خیاطی که در ورودی شرکت قرار داشت اشاره کرد. این چرخ خیاطی جزو اولین محصولات تولیدی تویوتا بود. اگر تویوتا فقط به فروش چرخ خیاطی اکتفا می کرد امروز احتمالاً دیگر کسب و کار عظیمی به نام تویوتا وجود نداشت (اصلاً می دانستید که تویوتا در چیزی نزدیک به ۷۰ سال قبل کار خود را به عنوان یک شرکت نساجی آغاز کرد؟)

البته نکته اصلی این است که ما همیشه در کسب و کار خود باید به دنبال رشد و تکامل باشیم، اما نمی توانیم منتظر بمانیم تا مشتری از خرید چیزی که می فروشیم دست بکشد و بعد از آن امید داشته باشیم که فوراً بتوانیم چیزی را عرضه کنیم که بتواند خلأ موجود را پر کند.

جهان ما با چنان سرعتی در حال تغییر است که ما همیشه باید یک قدم از مشتریان مان جلوتر باشیم، مخصوصاً وقتی که پای خواسته ها و نیازهای آنها به میان می آید.

خیلی راحت می توانید به شرایط موجود بسنده کنید یا تصور کنید که فرصت ها تمامی ندارند، اما فقط در دهه گذشته می توانید نمونه های بیشماری را پیدا کنید که شاهدی بر این مدعا هستند که بازار یک شبه می تواند به هم بریزد و در این شرایط فقط کسب و کارهایی دوام خواهند آورد که شجاع، چابک و آینده نگر باشند و در نوآوری و خلاقیت ید طولایی داشته باشند.

به زبان ساده می توان اینطور گفت که در دنیای کسب و کار مدرن راضی بودن و بسنده کردن به شرایط موجود دشمن موفقیت شما است. ما نباید زیاد راحت طلب بشویم، باید احساس اطمینان را کنار بگذاریم و آماده باشیم که تردید را با آغوش باز بپذیریم و با آن کنار بیاییم. در غیر اینصورت به سرنوشت چرخ خیاطی تویوتا دچار خواهیم شد.

پس بهتر است که راهی را برویم که کمپانی عظیم تویوتا انتخاب کرد و به طور مستمر و پیوسته در حال خلق و توسعه محصولات و خدمات جدید باشیم، زیرا که می دانیم که بالاخره روزی فرا خواهد رسید که مشتریان ما دیگر چیزی که امروز می فروشیم را خریداری نخواهند کرد.

 

۱۰ مورد از بزرگترین و زشت ترین اشتباهات فروشندگان و راهکارهایی برای جلوگیری از آنها

در دنیای فروش و فروشندگی اشتباهات زیادی روی می دهد و پر واضح است که خلاصه کردن و پرداختن به همه آنها در یک مقاله نمی گنجد. با این حال، ما در این مطلب از مجموعه مقالات آموزش فروش گویا آی تی ده مورد از بزرگترین و رایج ترین اشتباهاتی که فروشندگان در هنگام فروش هر چیزی می توانند مرتکب آنها شوند را گلچین کرده ایم که در ادامه به همراه توصیه هایی برای رفع و رجوع آنها به شرح موجز و مختصرشان می پردازیم.

 

  1. آمادگی نداشتن برای ارائه نطق فروش، چه نطق های حضوری، تلفنی یا از طریق تلفن و اینترنت و غیره. برای اینکه آماده باشید، لازم است که تمامی اطلاعات لازم درباره قیمت ها، ویژگی های محصول، موجودی آن و همه چیز و هر چیز را در اختیار داشته باشید. از اینجاست که به دومین اشتباه می رسیم.

 

  1. نداشتن اطلاعات کافی درباره محصول یا خدماتی که می فروشید. این یک مساله واقعاً مهم و بزرگ است، اما عدالت حکم می کند که این را هم ذکر کنیم که با توجه به روند پرشتاب توسعه محصولات جدید عقب نماندن از قافله بسیار دشوارتر از گذشته شده است، اما کسب اطلاعات جامع درباره چیزی که می فروشید و حتی موارد مشابه با آن ضرورتی است که نبود آن باعث سلب اعتماد مشتری می شود.

 

  1. داشتن ظواهر نامناسب. در چنین حالتی لباس های فروشنده مناسب و متناسب نیست، یا اینکه کل فضای فروش از دید مشتری غیرحرفه ای و ناخوشایند به نظر می رسد. مشتری برای اینکه خرید کند باید احساس راحتی و امنیت داشته باشد و بخش عمده ای از این راحتی و امنیت به حس و حالی وابسته است که فروشنده و محیط فروش در وی ایجاد می کنند.

 

 

  1. نپرسیدن سوالات درست. ارتباط در فروش حرف اول را می زند و بخش عمده ای از پتانسیل قدرت برقراری ارتباط شما در این نهفته است که سوالات درست و به جایی را بپرسید تا بتوانید دقیقاً متوجه شوید که مشتری مورد نظر چه نیازهایی دارد.

 

  1. گوش نکردن به گفته های مشتری. این مورد با نپرسیدن سوالات درست و ضعف در برقراری ارتباط هم خانواده است. فروشندگان غیرحرفه ای و ضعیف به حرف مشتری گوش نمی کنند. اگر به صحبت های مشتری گوش نکنید نمی توانید از نیازها و خواسته های وی آگاهی پیدا کنید. ضمناً این بی توجهی قابل کتمان نیست و مشتری را نسبت به خرید از شما دلسرد خواهد کرد.

 

  1. عمل نکردن به وعده هایی که به مشتری می دهید، یا به عبارت دیگر، قول دادن بیش از حد و عملکرد ضعیف. طبیعتاً کسی به دنبال تان راه نخواهد افتاد تا پولش را به شما تقدیم کند. با کوچکترین بدقولی اعتماد مشتری را نسبت به خود از بین می برید و چرخه فروش با آن مشتری و چه بسا با مشتری های بعدی هیچ گاه به سرانجام نخواهد رسید.

 

  1. نداشتن هدف های واضح و دقیق. غالباً تعداد افرادی که برای خود هدفگذاری می کنند زیاد نیست، اما معمولاً آنهایی که هدف های دقیق و واضحی را ترسیم می کنند به آنها دست پیدا می کنند. مخصوصاً اگر تیمی از فروشندگان دارید که برای شما کار می کنند باید اهداف کلی و مقطعی را به وضوح مشخص کنید. به علاوه، باید بنشینید و در مورد آن اهداف گفتگو کنید، وضعیت تحقق آنها را بسنجید و خودتان و دیگران را در جهت مناسب هدایت کنید.

 

  1. عدم درک صحیح مشتری. به این معنی که باید با مشتری تعامل داشته باشید و با وی ارتباط برقرار کنید، به او کمک کنید و به عنوان یک فروشنده حرفه ای نقش یک مشاور را برای وی ایفا کنید. اگر مشتری را به درستی درک نکنید و به تناسب با آن وظایف خود را انجام ندهید وقت خود و او را تلف کرده اید.

 

  1. جذابیت نداشتن. اگر به چیزی که می فروشید ایمان ندارید برای فروش آن تلاش نکنید. برای اینکه جذابیت داشته باشید باید باورپذیر باشید و این چیزی است که فروشندگان زیاد در رابطه با آن خوشنام نیستند. اگر خودتان به چیزی که می گویید باور نداشته باشید مشتری هم حرف تان را باور نخواهد کرد.

 

  1. اهمیت ندادن به انجام شدن فروش. در این حالت، فروشنده واقعاً به اینکه خریدار محصول را خریداری کند یا خیر اهمیتی نمی دهد. این مورد معمولاً در شرایطی پیش می آید که فروشنده یک حقوق ثابت دریافت می کند. حفظ چنین فروشندگانی می تواند برای هر کسب و کاری گران تمام شود.

 

همه کسب و کارها به کسی وابسته اند که محصولات یا خدمات آنها را به فروش می رساند. هرچه شما به عنوان یک فروشنده در امر فروش بهتر و متبحرتر شوید، کسب و کار متبوع تان (و خودتان) بیشتر پیشرفت خواهد کرد. برای اینکه یک فروشنده حرفه ای و عالی باشید لازم نیست که به زور متوسل شوید، در واقع عکس چنین تصوری صادق است. برای اینکه یک فروشنده حرفه ای و موفق باشید باید آمادگی داشته باشید، ظواهرتان مناسب باشد، گوش کنید، آماده ارائه توصیه های آگاهانه و کاربردی باشید و از همه مهم تر، با رفتار و عملکرد خود به مشتری احترام بگذارید.

 

بهترین روش برای به سرانجام رساندن فروش چیست؟

 

این مطلب از مقالات آموزش فروش گویا آی تی نوشته مایکِل پِدون است. آقای پدون یک فروشنده است که بیش از ۲۰ سال سابقه دارد. وی مدیرعامل و موسس سایت SalesBuzz نیز هست.

 

سوال: بهترین روش برای به سرانجام رساندن فروش چیست؟

پاسخ: بهترین روش برای به سرانجام رساندن فروش خیلی قبل تر از زمانی آغاز می شود که به مرحله به سرانجام رساندن و تکمیل چرخه فروش برسید.

من به فروش به عنوان یک چرخه چهارمرحله ای نگاه می کنم که چهار وجه دارد:

  1. آغاز و معرفی
  2. صلاحیت سنجی
  3. ارائه
  4. به سرانجام رساندن

لازم است که با پرسیدن سوالات درست در زمان درست به یک ترتیب درست به هر یک از این مراحل قدم بگذارید (و هر مرحله نیز شامل مراحل کوچکتری است که باید آنها را هم طی کنید) و همینطور که به پیش می روید، close کردن یا به سرانجام رساندن فروش چرخه فروش را بر طبق یک روال طبیعی تکمیل می کند.

اما بر اساس نظراتی که به پاسخی که در بالا ارائه شد دریافت کردم (این سوال در یک گروه لینکدین از من پرسیده شده بود) اینطور به نظر می رسد که برخی احساس می کنند که وجود یک «فرآیند» به این معنی است که فروشنده باید یک «برنامه» داشته باشد و بر اساس نظر عده معدودی، داشتن یک برنامه مشخص مانع ایجاد یک گفتگوی آزاد می شود و شنیدن فعال را از طرف فروشنده غیرممکن می سازد. من در همینجا اعلام می کنم که با این نظرات مخالفم.

چرا؟

به این دلیل که داشتن یک «برنامه» مسأله ساز نیست؛ داشتن یک برنامه اشتباه مشکل ساز است.

من فروشنده هایی را دیده ام که برنامه شان این بوده که فرآیند فروش با مشتری احتمالی را در اولین تماس به سرانجام برسانند، بنابراین سعی می کنند که کنترل همه چیز را در دست بگیرند و خواسته خود را با جدیت هر چه تمام تر مطرح کنند. این معمولاً به چیزی جز فاجعه منتهی نمی شود.

من فروشنده هایی را هم دیده ام که «برنامه» شان این بوده که «دوست» پیدا کنند یا اینکه «فقط خود را معرفی کنند» و سماجت نکنند و همه اینها را به این خاطر انجام می دهند که دست رد به سینه شان نخورد. عملکرد این فروشندگان هم به ندرت با انتظارات سازمانی مطابقت پیدا می کند.

به نظر من هر دوی این فروشندگان اشتباه می کنند، زیرا نتایجی به دست می آورند که با بهترین نتایج ممکن فاصله دارد. یک برنامه یا هدف «درست» شما را قادر می سازد تا مکالمه ای داشته باشید که نشان می دهد که مشتری احتمالی واقعاً شایستگی های لازم را دارد یا خیر، و اساساً هدف اولین تماس شما باید همین باشد (تعیین یک قرار ملاقات یا نطق کردن برای مشتری بالقوه ای که اصلاً صلاحیت لازم برای اینکه مشتری شما باشد را ندارد چه منطقی دارد؟ مگر اینکه بخواهید وقت تان را در طول ساعاتی که باید برای فروش تلاش کنید برای تمرین کردن روی اهداف بی ثمر تلف کنید).

در عین حال صرف اینکه به یک فروشنده بگوییم که باید سوالات صلاحیت سنجی بهتری را بپرسد کافی نیست، مگر اینکه آن فروشنده دلیل پرسیدن سوالات خاص مناسب و لازم را درک کند و همچنین زمان مناسبی را برای پرسیدن آنها انتخاب کند.

پیشنهاد من:

مثل یک وکیل فکر کنید تا بتوانید فرآیندهای فروش بیشتری را به سرانجام برسانید.

هنگامی که یک فروشنده مثل یک وکیل فکر می کند فروشش افزایش پیدا می کند. اجازه بدهید که این سوال را از شما بپرسم: آیا ترجیح می دهید که وکیل مدافع شما در محکمه از افرادی که شما را متهم کرده اند سوالات خلق الساعه یا برنامه ریزی نشده ای را بپرسد یا اینکه ترجیح می دهید که سوالات خاصی را به یک ترتیب خاص مطرح کند تا بی گناهی شما را اثبات کند؟

فروش هم هیچ تفاوتی با این وضعیت فرضی ندارد. بنابراین اگر به دنبال یک روش بهتر برای به سرانجام رساندن فروش هستید باید بدانید که اگر به جای تلاش برای غلبه بر موانعی (اعتراضات) که فرآیند فعلی فروش تان ایجاد کرده پیش از ورود به مرحله به سرانجام رساندن و تکمیل فرآیند فروش کار خود را به نحو احسن انجام بدهید نتایج به مراتب بهتری را کسب خواهید کرد.

 

فروش آیکیدویی: به سرانجام رساندن موفقیت آمیز فروش با خریداران مطلع

دلیل اینکه مشتریان احتمالی شما به محتوای مفید و رایگانی که تولید می کنید عشق می ورزند این است که در نهایت می توانند از آن بر علیه شما استفاده کنند. خریدارانی که به دنبال کسب اطلاعات و آگاهی هستند تلاش می کنند تا از جستجو در گوگل و حاصل تلاش های شما و رقبای شما در راستای بازاریابی محتوایی به نفع خود استفاده کنند و در نهایت بهترین تصمیم ممکن را اتخاذ کنند. آنها تصور می کنند که برای اینکه بتوانند کفه ترازو را در گفتگو با شما به نفع خود سنگین تر کنند اطلاعات کافی را در اختیار دارند. اما معمولاً حقیقت چیز دیگری است.

 

ورق را به نفع خود برگردانید

خریداری که تلاش می کند تا از هر گوشه و کناری برای خودش اطلاعات کسب کند و به اصطلاح با دست پر در پشت میز مذاکره بنشیند یک نقطه ضعف بسیار بزرگ دارد و آن هم این است که نمی داند که چه چیزهایی را نمی داند. احساس دانایی کاذبی که به خاطر تلاش هایی که در راستای کسب اطلاعات بیشتر و بیشتر انجام می شود باعث می شود که خریدار از یک حقیقت ساده غافل شود: همیشه نمی توان از همه سوالاتی که باید پرسیده شوند یا سناریوهای مختلفی که باید به آنها توجه کرد آگاه بود. همین وضعیت برای شما و تیم فروش تان یک موقعیت منحصر به فرد ایجاد می کند که به واسطه آن می توانید از خلأ اطلاعاتی موجود به منظور ایجاد تردید در ذهن خریدار بهره برداری کنید. وجود این تردید به نفع شما است. اینجا همانجایی است که به کمک یک فرآیند سه مرحله ای از فروش با عنوان «فروش آیکیدویی» از نقطه کور موجود در ذهن خریدار برای تغییر کفه ترازو به نفع خود استفاده می کنید.

 

فرآیند فروش آیکیدویی

 

گام اول: تحلیل اطلاعات مشتری

پس از شناسایی یک مشتری احتمالی، به منظور درک اطلاعاتی که می داند به سراغ رسانه های مورد علاقه وی بروید. شما باید ببینید که مشتری اطلاعات خود را از کجا به دست آورده است. در بسیاری از موارد تحقیقات مشتری اطلاعات قدیمی یا اشتباهی را در دسترس وی قرار می دهد که شانس موفقیت در فروش را برای شما کاهش خواهد داد. لذا باید از این اطلاعات نادرست -که بعضاً رایج هم هستند و چه بسا مورد قبول عامه مردم نیز قرار گرفته اند- را شناسایی کنید و پیش از آنکه اطلاعات جدیدی را در اختیار مشتری قرار بدهید با دلیل و منطق آنها را تصحیح کنید.

 

گام دوم: پیداکردن نقطه کور

پس از آنکه مشخص کردید که مشتری چه اطلاعاتی دارد و چه چیزهایی را نمی داند و اطلاعات اشتباه را تصحیح کردید، اطلاعات لازمی که باید به وی ارائه کنید تا بتواند یک تصمیم آگاهانه درست –که همان خرید از شما باشد- بگیرد را مشخص کنید. هنگامی که مشخص شد که مشتری کدام سوالات را نپرسیده و راجع به آنها تحقیقات لازم را انجام نداده است، می توانید روی آن دسته از ویژگیهای محصول یا خدمات خود که با آن نقاط کور ارتباط پیدا می کنند تکیه و تاکید کنید.

 

گام سوم: تکمیل اطلاعات مشتری

در هر حرکتی که انجام می دهید باید تلاش کنید که چنان به نظر نرسد که به دنبال بحث و جدل هستید. این نقطه مقابل فروش آیکیدویی است، زیرا شما و خریدار را به عنوان نیروهای مخالف در برابر یکدیگر قرار می دهد. در عوض، در این مرحله به عنوان استاد با ملاحظه ای ظاهر شوید که به دنبال کمک به شاگرد خود است.

نفروشید، یاد بدهید. هدف از فروش آیکیدویی این است که به خریدار اجازه بدهید تا خودش را به خرید از شما متقاعد کند. باید مخاطب شما به خرید از شما رغبت پیدا کند. به همین دلیل است که به این خریدار «خودآگاه» می گوییم. بنابراین لازم است که شما و تیم فروش تان این مبنای روانشناختی را درک کنید و هر بار که با مشتریانی روبرو می شوید که مطلع به نظر می رسند از آن بهره برداری کنید.

ما در این مطلب از مقالات بخش آموزش فروش به روش استفاده از فروش آیکیدویی اشاره کردیم. نظر شما چیست؟ آیا شما هم از این تاکتیک استاد و شاگردی در راستای متقاعدسازی روانی مشتری استفاده کرده اید؟ لطفاً ایده ها و نظرات خود در این زمینه را در بخش دیدگاه ها با ما در میان بگذارید.

 

شروع کار فروشندگی: در اولین روزهای فروشندگی چه کنیم؟

شما یک آگهی دعوت به همکاری برای فروش را در صفحه نیازمندی های روزنامه پیدا کرده اید، در مصاحبه قبول شده اید و به عنوان یک فروشنده در یک شرکت جدید کار خود را آغاز کرده اید. کاری که اکنون باید از پس آن بر بیایید این است که روزهای اول شغل جدید خود را با موفقیت سپری کنید. چه این اولین کار شما در منصب فروشندگی باشد یا اینکه دهمین یا حتی صدمین، در هر صورت برداشتن درست اولین گام ها اهمیت فراوانی دارد. بر طبق آماری که مجله فورچِن منتشر کرده است، ۴۶ درصد از کارکنان تازه کار در طول همان ۱۸ ماه اولیه از کار خود اخراج می شوند. این آمار واقعاً تکان دهنده است.

به کمک نکاتی که در این مطلب از مجموعه مقالات آموزش فروش به آنها اشاره می کنیم اولین قدم را به درستی برخواهید داشت و شغل خود را حفظ خواهید کرد.

 

تا می توانید یاد بگیرید

حتی هنگامی که یک فروشنده مجرب هم وارد یک شرکت و محیط کار جدید می شود باید خیلی چیزها را یاد بگیرد؛ از کسب اطلاعات کافی و وافی درباره محصول و چرخه فروش گرفته تا آشنایی با فرهنگ سازمانی و شناخت سایر اعضای تیم و مواردی از این دست. بنابراین در چند روز اول باید تا می توانید اطلاعات کسب کنید. اینکه یک گوشه بنشینید و منتظر بمانید تا مدیر فروش برای شما لقمه بگیرد و در دهان تان بگذارد یک حرکت عبث است، چرا که معمولاً در بسیاری از شرکت ها برنامه مدونی برای آموزش کارکنان تازه کار وجود ندارد. حتی شرکتهایی که برای کارکنان جدید خود کلاس برگزار می کنند هم به بیان اصول و توجیهات مقدماتی اکتفا می کنند و به ندرت از این موضوعات فراتر می روند. اولین روز همکاری با تیم جدید بهترین زمان برای کسب اطلاعاتی است که باید بدانید. به علاوه، نشان دادن این خود انگیختگی مدیر فروش شما را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد.

 

با اهداف و موضوعات اصلی آشنا شوید

در اولین روزها چند دقیقه ای از وقت مدیریت بخش را بگیرید و در مورد موضوعات اصلی سوال بپرسید؛ از کجا می توانید اطلاعات جامعی را نسبت به محصول و شرکت پیدا کنید تا بتوانید از آنها در تماس ها استفاده کنید؛ فروش در این شرکت چه اهداف و اولویت هایی را دنبال می کند؛ برای تعیین و ارزیابی موفقیت شما از چه معیارهایی استفاده خواهد شد؛ نظرات مدیریت درباره مسائل عمده ای که در حال حاضر در ارتباط با شرکت و محصولات آن وجود دارد چیست و مواردی از این قبیل.

بپرسید که چه دوره های آموزشی ارائه می شود و ببینید که پیشنهاد مدیریت فروش برای تمرکز فعالیت های شما در چند روز اول به منظور ایجاد یک قیف فروش پربازده چیست. از میان سایر اطلاعات مهمی که باید بدانید می توان به این موارد اشاره کرد: اطلاعاتی راجع به نرم افزارها و پایگاه های اطلاعاتی شرکت و مخصوصاً سیستم های مدیریت ارتباط با مشتری، سیستم تلفن و ریزه کاری های آن، کار با تجهیزات اداری مانند دستگاه های کپی، برنامه معمول سایر اعضای تیم و سایر موارد مشابه.

 

سوال بپرسید و گوش کنید

معمولاً شرکت های مختلف روشهای کاری متفاوتی دارند. چه بسا رفتارها و رویکردی که در گذشته شما را به موفقیت رسانده در کار جدیدتان مثمر ثمر واقع نشود. تا وقتی که آنقدر زمان نگذشته که بتوانید با ظرافت های تیم کاری جدید آشنا شوید با همکاران فروشنده خود همان رفتاری را داشته باشید که با یک مشتری بالقوه دارید: بیشتر از آنکه صحبت کنید گوش کنید، تماس چشمی برقرار کرده و به زبان بدن خود و طرف مقابل تان دقت کنید، به دنبال نقاط مشترکی باشید که بتوانید به کمک آنها حس تفاهم ایجاد کنید و قس علی هذا. اگر همکاران جدیدتان از شما خوش شان بیاید می توانند به منبع خارق العاده ای از اطلاعات و حمایت تبدیل شوند -که البته برعکس این هم صادق است. در عین حال، بهتر است که اولین تماس ها مختصر و موجز باشد، مگر اینکه طرف مقابل شما کسی است که وظیفه آموزش به شما را بر عهده دارد. در شرایطی که کاری برای انجام دادن وجود دارد نباید وقت کسی را بگیرید.

 

لباس مناسب بپوشید

احتمالاً جلسه مصاحبه اولین مواجهه رو در روی شما با مدیران آینده تان و شاید همکاران تان بوده است، اما از آنجایی که معمولاً مصاحبه گران لباس های رسمی تری را نسبت به البسه معمول شرکت می پوشند لزوماً بهترین زمان برای تعیین نوع لباس مناسب برای محیط کار نیست. اولین روز کاری فرصت مناسبی برای پی بردن به این موضوع است. در برخی از شرکت ها کت و شلوار یا مانتوی رسمی حرف اول را می زند، در برخی دیگر لباس های راحت تر متداول تر است. به علاوه، در مورد آقایان وضعیت موهای سر و صورت و در مورد خانم ها نوع آرایش نیز باید متناسب با محیط کار باشد. در برخی شرکت ها فروشندگان به جز در مواردی که با مشتری قرار ملاقات دارند در سایر موارد لباس های راحت تری به تن می کنند. در هر صورت، هر جا که تردید دارید، از مدیر فروش یا یکی از همکاران خود کمک بخواهید.

 

حرف آخر

در اولین روزهای کاری خود تا می توانید اطلاعات کسب کنید، خودانگیختگی و انگیزه های درونی خود برای آشنایی با محیط کار را نشان بدهید، هر جا که احساس نیاز می کنید سوال بپرسید، بیشتر گوش کنید و سر و وضع مناسب و متناسبی داشته باشید. از این طریق می توانید اولین گام های کار در یک محیط کاری جدید را به درستی بردارید و تاثیر اولیه خوبی را از خود بر ذهن مدیریت فروش و سایر همکاران بر جای بگذارید.

 

نظر شما درباره نکاتی که در این مطلب از سلسله مطالب آموزش فروش مطرح شد چیست؟ شما چه ایده ها و روشهایی دارید؟ لطفاً نظرات خود را در بخش دیدگاه ها با ما و سایر کاربران گویا آی تی در میان بگذارید.

 

اگر محصول شما به فروش نمی رسد به این دلیل است

نویسنده این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش گویا آی تی، آماندا آبِلا (Amanda Abella) است. خانم آبلا یک کارشناس امور مالی و مولف کتاب پرفروش «پول را به عسلت تبدیل کن» است. او از طریق نوشته ها و مشاوره های خود به جوانان یاد می دهد که چگونه رابطه بهتری را با کار و پول برقرار کنند.

 

صاحبان کسب و کار هر هفته به پیش من می آیند و از این شکایت می کنند که محصولات و خدماتی که به سختی برای ارائه آنها تلاش کرده اند به فروش نمی رود.

چیزی که من به عنوان دلیل رایج بروز این مشکل مهم پیدا کرده ام، فقدان ارتباط بین محصول یا خدمات با مصرف کننده است. غالباً مشکل از اینجا ریشه می گیرد که صاحب کسب و کار در هنگام تولید محصول یا خدماتش ابداً به مخاطب خود فکر نکرده است.

اما چگونه می توانید محصول خود را به فروش برسانید؟ من در اینجا نکاتی را ارائه می کنم که به شما کمک خواهد کرد تا محصولی را خلق کنید که خودش به فروش می رود.

 

چیزی را به بازار ارائه کنید که طالب آن است

برای اینکه بتوانید محصول یا خدماتی را ایجاد کنید که مردم به خرید آن رغبت داشته باشند، باید چیزی را به آنها بدهید که آن را می خواهند. مشتریان هدف شما باید احساس کنند که این محصول یا خدمات برای آنها ساخته شده و دقیقاً نیازهای شان را پوشش می دهد.

اما چگونه می توانید چیزی ارائه کنید که بازار هدف شما طالب آن باشد؟ خیلی ساده است؛ با پرسیدن. از چه کسی؟ از همان بازار هدف.

من به شخصه پیش از آنکه نوشتن کتابم را شروع کنم به سراغ تلفن رفتم و با ۱۰۰ نفر از فعالان بازار هدف خود تماس گرفتم تا از نظرات آنها استفاده کنم.

محتوای آن مصاحبه ها زمینه ای را برای پدید آمدن کتاب من ایجاد کرد. تنها کاری که من انجام دادم اضافه کردن پاسخ به سوالات و دغدغه هایی بود که در طی آن تماس ها مطرح شده بود.

از آنجایی که جامعه نمونه من تقریباً به اندازه کافی بزرگ بود، به راحتی می توانستم الگوهایی که بیشتر تکرار می شدند را تشخیص بدهم. در این شرایط، اگر یک مساله توسط ۷۵ نفر از ۱۰۰ نفر مطرح می شد تقریباً با اطمینان می توانستم نتیجه گیری کنم که این مساله دغدغه بسیاری از افرادی است که جزو بازار هدف من محسوب می شوند.

 

پیش از آنکه تولید را آغاز کنید ایده های خود را ارزیابی و امتحان کنید

گام بعدی این است که پیش از آنکه دست به کار بشوید و تولید را آغاز کنید، به بررسی و ارزیابی ایده های خود بپردازید. هیچ چیز را ارائه و عرضه نکنید، مگر اینکه کاملاً آن را تست و سپس بر اساس بازخوردهایی که دریافت می کنید در چندین مرحله جرح و تعدیل کرده باشید.

هنگامی که در ابتدا آن ۱۰۰ مصاحبه را با افرادی که جزو بازار هدف من به حساب می آمدند انجام دادم، تصور می کردم که باید یک دوره مشاوره گروهی برگزار کنم، بنابراین این ایده را امتحان کردم.

چیزی که در نتیجه ارزیابی هایی که انجام دادم متوجه آن شدم این بود که آنچه که مخاطب هدف من واقعاً می خواست یک دستورالعمل به زبان ساده بود و نه جلسات مشاوره. اطلاعاتی که به دست آوردم باعث شد که ایده قبلی را خط بزنم و در عوض یک کتاب بنویسم.

پس از آنکه پیش نویس کتاب آماده شد، از چند نفر خواستم که نگاهی به آن بیندازند و نظر بدهند. سپس بر اساس آن اطلاعات جرح و تعدیل های لازم را انجام دادم.

 

مشتریان بالقوه را به بخشی از فرآیند خلق محصول یا خدمات تبدیل کنید

توجه به این نکته، ایجاد چیزی که به فروش می رود را تضمین می کند. اگر واقعاً می خواهید که در فروش محصول یا خدمات خود به موفقیت دست پیدا کنید، باید مشتریان بالقوه را در فرآیند تولید دخیل کنید.

البته اگر دو پیشنهاد اول را انجام بدهید، در واقع به نحوی این مورد را هم عملی کرده اید. با این حال، روش های دیگری هم وجود دارند که با کمک آنها چند گام دیگر هم فراتر می روید. موارد زیر کارهایی هستند که من به شخصه انجام دادم تا مشتریان بالقوه کتابم احساس کنند که همراه با من آن کتاب را می نویسند و عرضه می کنند:

  • من به طور مستمر آخرین اطلاعات را درباره کتاب در شبکه های اجتماعی منتشر می کردم – از اعلام اینکه پیش نویس کتاب را تمام کرده ام تا اولین تصاویر از کتاب چاپ شده.
  • من دوستان و همکارانم را هم درگیر کردم. بسیاری از آنها با رضایت کامل و علاقه برای کمک به معرفی کتاب با من مصاحبه انجام دادند و آن مصاحبه ها را در سایت ها و کانال های خود در رسانه های اجتماعی منتشر کردند. حتی خیلی از آنها خودشان هم کتاب را خریداری کردند!
  • از آنجایی که نسخه اولیه کتاب غیر قابل فروش بود، یک مسابقه برگزار کردم که جایزه آن یکی از آن نسخه ها بود. مردم برای ورود به این رقابت باید اطلاعاتی را در رابطه با کتاب از روشهای مختلف به اشتراک می گذاشتند.

همه اینها قبل از ظهور پدیده هایی مثل اینستاگرام لایو بود. اگر در آن زمان امکان پخش زنده وجود داشت، قطعاً پشت صحنه تولید کتاب را به نمایش می گذاشتم.

 

حرف آخر

اگر بازار هدف خود را در فرآیند تولید محصولات یا خدمات دخیل کنید –از مراحل اولیه تحقیق تا عرضه- شانس خلق چیزی که به فروش می رود را تا حد قابل ملاحظه ای افزایش خواهید داد. نکته مهم این است که دلیل شما برای پدید آوردن محصول یا سرویس مورد نظر نباید این باشد که احساس می کنید که باید چیزی را ایجاد و ارائه کنید، بلکه فلسفه وجودی چیزی که ارائه می کنید باید رفع نیازهای مخاطب تان به بهترین شکل ممکن باشد.