۵ نکته برای استفاده از ویدیو برای فروش

وجود ابزارهای سخت افزاری و نرم افزاری ویدیویی سهل الاستفاده ای که امروزه به آسانی در دسترس همه قرار دارند باعث شده است که فرصت خارق العاده ای برای فروشندگان پدید آید که با بهره برداری از آن می توانند به راحتی محتوای ویدیویی تولید کنند و آن را با مشتریان بالقوه و بالفعل خود به اشتراک بگذارند. ویدیو می تواند حس ارتباط حضوری را با آسانی دسترسی در هر زمان و مکان در هم بیامیزد.

در واقع، امروزه فرصتی برای ارتباط و تعامل آسان، کارآمد و قدرتمند پدید آمده است، اما از دست دادن این فرصت نیز دشوار نیست. حقیقت امر این است که اگر قرار است که کسی را تحت تاثیر قرار بدهید، باید ویدیوهای فروش بسیار باکیفیتی را تولید کنید.

اگر احساس می کنید که آماده اید تا برای اهداف حرفه ای خود ویدیو تولید کنید، لازم است که درنگ کنید و فعلاً به دکمه معمولاً قرمز رنگ ضبط کاری نداشته باشید. کیفیت و ارزشمند بودن ویدیویی که تولید می کنید اهمیت شایان توجهی دارد. به واقع، فقط چیزی که می گویید مهم نیست، چگونگی گفتن آن هم اهمیت دارد. همزمان و همگام با افزایش تولید ویدیو انتظارات مردم نیز افزایش پیدا کرده است. این به آن معنی است که نمی توانید ویدیویی را منتشر کنید که صدا و تصویر خوبی ندارد و انتظار داشته باشید که به واسطه آن تغییر مثبتی در فروش شما ایجاد شود.

ما در این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش گویا آی تی به چند مرحله ساده و مهم اشاره می کنیم که با توجه به آنها می توانید اطمینان پیدا کنید که ویدیوهای شما ظاهر و صدای مناسبی دارند. توجه داشته باشید که هنگامی که وقت می گذارید و همه چیز را به درستی آماده می کنید، برونداد کار شما باعث می شود که کسب و کار و برندتان از دید مشتری حرفه ای تر به نظر برسد.

 

  1. متنی که می خواهید بگویید را به روی کاغذ بیاورید

حتی اگر تصور می کنید که می دانید که چه چیزی می خواهید بگویید، باز هم همه چیز را بنویسید. این کار چند دقیقه از وقت شما را خواهد گرفت، اما با توجه به اینکه ویدیویی که در فضای اینترنت منتشر شد مانند آب ریخته ای است که دیگر به ظرف خود باز نمی گردد اثرات شایان توجهی خواهد داشت. همه ویدیوهای تاثیرگذار ظاهراً فی البداهه ای که از رقبای خود می بینید دارای متن از پیش تعیین شده هستند (و احتمالاً به شدت ویرایش شده اند).

البته لزومی ندارد که یک متن را به صورت کلمه به کلمه بخواهید، اما اگر بدانید که چه باید بگویید همه چیز حرفه ای تر به نظر خواهد رسید. به علاوه، این کار به شما کمک خواهد کرد تا از تیک های کلامی اجتناب کنید. البته که شما هم یکی از این تیک ها دارید و در واقع، این مبتلا به همه ما است. منظور ما کلمات و صداهایی مانند «خُب»، «عرضاً به حضورتون»، «مممم…»، «آآآ…» و موارد مشابهی است که معمولاً هنگامی راه خود را به کلام شما باز می کنند که مغزتان به این فکر می کند که در ادامه چه باید بگویید. برنامه ریزی برای ارائه پیام به شما کمک می کند تا از این اصوات و کلمات اضافی که برای مخاطب شما آزاردهنده خواهند بود دوری کنید.

 

  1. یک میکروفن بخرید

معمولاً در گوشی ها، تبلت ها و رایانه ها میکروفن هایی تعبیه می شود، اما این میکروفن ها به درد کار شما نمی خورد. این دستگاه ها برای این ساخته نشده اند که با آنها محتوای چندرسانه ای تولید کنید، بنابراین میکروفن های قوی و باکیفیتی ندارند. به همین دلیل است که با استفاده از آنها صدای شما ضعیف به گوش می رسد یا حالت اکو خواهد داشت. البته با استفاده از این میکروفن ها آسمان به زمین نمی آید، اما کار شما حرفه ای است و حل این مشکل آنقدر آسان است که حل نکردن آن برای یک کار حرفه ای منطقی به نظر نمی رسد.

خرید یک میکروفن مناسب یقه ای تقریباً ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار تومان هزینه خواهد داشت که برای اهداف حرفه ای شما سرمایه گذاری گزافی به حساب نمی آید. فقط لازم است که اطمینان پیدا کنید که فیش اتصال میکروفن با دستگاهی که می خواهید از آن استفاده کنید سازگار است، چرا که همه جک های ۳٫۵ میلی متری مثل هم نیستند.

 

  1. به دوربین نگاه کنید

در هر گفتگویی تماس چشمی مهم است. جالب اینجاست که همین مورد یکی از پرتکرارترین مشکلات مبتدیان است. در واقع، هیچ بعید نیست که مرتباً یا گاه گاهی به پایین، بالا یا کنار دوربین نگاه کنید. شما باید چنان تظاهر کنید که انگار دوربین چشم مخاطب تان است. بنابراین، تماس چشمی خود را چنان با دوربین حفظ کنید که گویی طرف مقابل درست در برابر شما نشسته است

علاوه بر این، از همان قواعد و آداب گفتگو با یک انسان واقعی تبعیت کنید. به عبارت دیگر، نباید دیوانه وار به دوربین چشم بدوزید. قطع کردن لحظه ای تماس چشمی، پلک زدن و استفاده از حالات مختلف چهره ضروری است. با تمرین و تجربه بر همه اینها تسلط پیدا خواهید کرد، بنابراین اگر از همان ابتدا احساس راحتی نکردید نگران نباشید.

 

  1. لباس مناسب بپوشید

احتمالاً این از آن مواردی است که واضح و مبرهن است، اما به هر حال آنقدر اهمیت دارد که روی آن تاکید کنیم. به خصوص اگر مشتریان بالقوه یا افرادی که به خوبی نمی شناسید هم جزو تماشاگران ویدیوی شما خواهند بود باید برای انتخاب لباس مناسب وقت بیشتری بگذارید. این به معنی آن نیست که برای ضبط ویدیوهای خود باید کت و شلوار بپوشید، اما طبیعتاً نباید تصور کنید که با پوشیدن یک تی شرت در برابر دوربین کسی شما را جدی خواهد گرفت.

علاوه بر این، باید توجه داشته باشید که پوشش شما در ویدیو چگونه به نظر می رسد. به عنوان مثال، از سفید، سیاه و قرمز سیر دوری کنید، چرا که باعث اختلال در کنتراست تصویر می شوند. از پوشیدن آیتم های خاصی که تمرکز مخاطب را به هم می زنند خودداری کنید. ضمناً محیط اطراف خودتان را هم بررسی کنید و اطمینان پیدا کنید که در آن هم چیزی وجود ندارد که باعث حواس پرتی مخاطب شما شود.

 

  1. مختصر و مفید

و بالاخره لازم است که ویدیوهای شما مختصر و مفید باشند. در اینجا وجود یک متن از پیش تعیین شده (مورد ۱) به شما کمک خواهد کرد. به خاطر داشته باشید که مرور سریع و اجمالی ویدیو آنطوری که برای ایمیل یا مقالات متنی ممکن است امکانپذیر نیست، بنابراین به اصل ایجاز توجه داشته باشید و مهم ترین موارد را در همان ابتدای ویدیو قرار بدهید. اگر تمرکز و آمادگی داشته باشید می توانید منظور خود را در کوتاهترین زمان ممکن بیان کنید.

 

نظر ما چیست؟ آیا نکات دیگری هم به ذهن شما می رسد؟ لطفا نظرات و ایده های خود در رابطه با این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش را در بخش دیدگاه ها با ما در میان بگذارید.

 

«چرا» ی مشتریان شما از «چه» ها و «خواسته» های آنها مهم تر است

نویسنده این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش جِف شُر (Jeff Shore) است. آقای شُر یک کارآفرین، کارشناس فروش و نویسنده است. او بنیانگذار یک شرکت ارائه خدمات مشاوره در حوزه مدیریت امور کسب و کار است. این مطلب اندکی جرح و تعدیل شده است.

 

اگر به دنبال ایجاد تغییری در نطق فروش خود هستید که بتواند به شما کمک کند تا موفقیت های قابل توجهی را تجربه کنید، این پیشنهاد را امتحان کنید: دست از تلاش برای اطلاع از خواسته های مشتری بردارید!

 

امروزه بسیاری از فروشندگان صرفاً روی پیدا کردن راهکار تمرکز می کنند. ذهن آنها در حالی درگیر پیدا کردن پاسخ است که سوالات درستی را نمی پرسند. تعیین چیزی که مشتری می خواهد به چیزی وابسته است که به سمت آن حرکت می کند. اگر می خواهید یک فروشنده نمونه باشید باید ببینید که مشتری از چه چیزی می گریزد.

اما چه کنیم؟ راهکار چیست؟

دست به کار شوید و ببینید که مشتری چرا می خواهد.

فرض کنید که من فروشنده اتوموبیل هستم. من می توانم مشتری را در رابطه با قیمت مورد نظرش، مدل، صفر کیلومتر یا کارکرده بودن خودرو، آپشن های مختلف و موارد مشابه سوال پیچ کنم. کار دیگری که می توانم انجام بدهم این است که ببینم اساساً چرا مشتری مورد نظر به دنبال خرید اتوموبیل است. وقتی که پاسخ به آن «چرا» را پیدا کنم، بهترین «چه» را پیدا خواهم کرد.

حالا فرض کنید که بنگاه معاملات املاک دارم و می خواهم به یک مشتری خانه بفروشم. من می توانم درباره تعداد اتاق خواب ها، مکان، قیمت، روش پرداخت، مساحت، امکانات و مواردی از این قبیل با مشتری صحبت کنم. در طرف مقابل می توانم ببینم که چه تغییری در زندگی مشتری من ایجاد شده که به فکر اسباب کشی افتاده است.

چه روشی موثرتر خواهد بود؟

اگر به دنبال یک تکنیک خاص هستید، من یک پیشنهاد سه قسمتی را به شما ارائه می کنم. کافی است که جمله های زیر را متناسب با نیازهای خود بازنویسی کنید:

  • به دنبال درک اتفاقی باشید که باعث آغاز جستجوی مشتری در جهت خرید شده است: «چی شد که به فکر خریدن یک … افتادید؟»
  • سپس به یک سوال پیگرانه احتیاج دارید تا درک عمیق تری از موقعیت مشتری به دست بیاورید: «لطفاً بیشتر برام توضیح بدید.»
  • پیش از آنکه به سراغ ارائه راهکار بروید، سری به عواطف (شاد، غمگین یا هر چیز دیگری) بزنید: «چه احساسی دارید؟»

 

من ملتمسانه از شما خواهش می کنم که مثل هزاران فروشنده ای نباشید که مسلسل وار به تعریف و تمجید محصول خود می پردازند. دست از «چه» محور بودن بردارید و یک فروشنده «چرا» محور باشید.

همین کار را درست انجام بدهید تا دنیای خودتان و مشتری را تغییر بدهید.

چرا فاصله بین فروشندگان برتر و متوسط بزرگترین تهدید (و فرصت) برای کسب و کار شما است

یک بررسی نشان می دهد که اغلب تیم های فروش از ۲۰ درصد فروشنده دارای عملکرد عالی، ۶۰ درصد با عملکرد متوسط و ۲۰ درصد دارای عملکرد ضعیف تشکیل شده اند. فاصله ای که بین عملکرد دو گروه اول وجود دارد یکی از بزرگترین مشکلاتی است که گریبانگیر کسب و کارها می شود.

چنان به نظر می رسد که انگار من حیث المجموع فروشندگان پذیرفته اند که آنهایی که عملکرد فوق العاده ای را از خود نشان می دهند برخی ویژگیهای ذاتی، مانند اعتماد به نفس، خلاقیت، مسئولیت پذیری و انگیزه هایی دارند که هر کسی نمی تواند آنها را داشته باشد. به همین دلیل است که کسب و کارها به دنبال مدیران فروشی می روند که انسانهای مشوق و الهام بخشی هستند که می توانند با زیردستان خود ارتباط برقرار کنند و آنها را به اصطلاح به سمت جلو هل بدهند.

در عین حال، تحقیقی که در ابتدای این مطلب به آن اشاره شد با تجزیه و تحلیل بیش از نیم میلیون تماس سرد و گرم نشان می دهد که این یک راهکار مبهم برای یک مشکل مبهم است. ما در این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش به این نکته اشاره می کنیم که چرا فاصله مذکور خطرناک است و چگونه می توان این مشکل را مرتفع کرد.

 

فروشندگان متوسط بیشتر از چیزی که تصور می کنید برای شما هزینه دارند

فروشندگان متوسط یعنی همانهایی که بد نیستند مشکل سازند. ناتوانی آنها در نزدیک کردن آمار فروش به همکاران برترشان تاثیر قابل توجهی بر مجموع آمار فروش شما خواهد داشت.

اگر هر یک از این فروشندگان متوسط عملکرد خود را فقط پنج درصد بهتر کند، به اهداف فروش رسیده و از آنها فراتر هم خواهید رفت. در غیر اینصورت، آن پنج درصد بازتابی از انبوهی از مشتریان راغبی خواهد بود که وارد قیف فروش می شوند ولی هیچ گاه به انتهای آن نمی رسند.

این کارکنان متوسط برای هر معامله ای که جوش می دهند نسبتاً وقت و پول بیشتری را به کسب و کار شما تحمیل می کنند. علاوه بر این، همان فروش هایی که به سرانجام هم می رسند نسبت به سایرین کوچکتر و جزئی تر هستند. در نهایت، هزینه ها بیشتر از درآمد خواهد بود یا اینکه کار آنها آنچنان مقرون به صرفه نخواهد بود.

اما ماجرا به همینجا ختم نمی شود.

این قضیه پیچیده تر هم خواهد شد: هر چه تیم فروش شما بزرگتر باشد، مشکلی که این شکاف ایجاد می کند بزرگتر خواهد بود.

چنانچه یک تیم کوچک داشته باشید، مثلاً پنج نفر، همان یک نفری که عملکرد بالایی دارد نتایج متوسط چهار نفر دیگر را جبران خواهد کرد. اما اگر یک تیم ۱۰۰ نفره داشته باشید، ۲۰ فروشنده برتر شما نمی توانند عملکرد متوسط ۸۰ نفر دیگر را جبران کنند. این چیزی است که شاید در نگاه اول به چشم خیلی ها نیاید.

بعد چه می شود؟ به اهدافی که در قالب آمار و ارقام برای فروش تعیین کرده اید دست پیدا نمی کنید، اخراج می کنید و باز هم متحمل هزینه می شوید.

بر اساس یک گزارش، ۲۶ درصد از تعدیل نیروی فروش به دلیل ناتوانی فروشنده در تحقق آمار مورد نظر صورت پذیرفته است. تصور کنید که در شرایطی که هر کسب و کاری در هر سال باید بیشتر پیشرفت کند، اگر ۶۰ درصد تیم فروش شما نتوانند به آمار و ارقام خود تکانی بدهند چه خواهد شد و به قطع همکاری با چند نفر باید فکر کنید.

همه اینها را در کنار هزینه های استخدام، حقوق، تسویه حساب و صدها فروش بالقوه ای در نظر بگیرید که هرگز بالفعل نشده اند یا آنطور که باید و شاید به فعلیت نرسیده اند.

اما چرا کسی به فکر پر کردن این شکاف نیست؟ عجیب است که به اندازه کافی روی این موضوع تمرکز نشده است.

با این حال، نگران نباشید، این مسأله قابل حل است.

در این روزگار، اگر کسی بگوید که نمی توانید عملکرد کارکنان خود را با تمام جزئیات آن به زیر ذره بین ببرید به گزاف سخن گفته است. البته اندازه گیری و سنجش مولفه های انسانی پیچیده به خصوص در فروش همیشه دشوار تلقی شده است.

در عین حال، با اینکه این فرآیند دشواری ها و ابهامات خاص خودش را دارد، اما هوش مصنوعی قدم های بلندی را در این زمینه برداشته است. شرکتهای SaaS یا نرم افزار به عنوان سرویس درک ما از قیف فروش را تغییر داده اند و این امکان را فراهم می آورند که طرز صحبت کردن فروشنده در پشت تلفن را نیز ارزیابی کنیم.

نرم افزار این قدرت را دارد که مشتریان ایده آل را پیدا کند، آنها را در اختیار افراد مناسب و متناسبی از تیم فروش قرار بدهد و نسبت به استانداردسازی فرآیند فروش اقدام کند. به علاوه، می تواند آن مولفه هایی که در فروشندگان برتر وجود دارد و پیش از این غیرقابل سنجش و اندازه گیری محسوب می شد را تجزیه و تحلیل کند و با استفاده از آنها آن ۶۰ درصد دیگر را هم جلو بیندازد. امروزه اطلاعاتی در دسترس شما قرار می گیرد که قبلاً تصور دستیابی به آنها غیرممکن بود.

بنابراین، کاری که انجام می دهید این است که گفتگوها را تحلیل می کنید و فروش را افزایش می دهید

امکانات نرم افزاری عصر حاضر می تواند به وضوح نشان بدهد که کدام عوامل در تماس های سرد و گرم فروش موثر هستند؛ از کلمات مناسب تا نسبت صحبت به شنیدن و بهترین سرعت کلام. مدیران فروش به کمک تحلیل هزاران تماسی که شرکت در هر سال با مشتریان مختلف برقرار می کند می توانند چیزهایی که فروشندگان برترشان را از بقیه متمایز می کند را درک کنند و به ۶۰ درصد دیگر در جهت تقویت آن موارد کمک کنند.

نتیجه چه خواهد شد؟ همه ابعاد انسانی فروش واضح و مبرهن می شود. در چنین شرایطی اهداف محقق می شوند، استخدام و اخراج کمتری انجام می شود، کارکنان آموزش دیده ای خواهید داشت و کار فروش دقیق تر و بهتر انجام می گیرد. تصور کنید که با پر کردن فاصله های موجود چه تحولی ایجاد خواهد شد.

 

نوشته Amit Bendov

 

 

۴ روش استفاده از استوری اینستاگرام برای افزایش فروش

استوری (Story) در اینستاگرام یک قابلیت محبوب برای عموم مردم و یکی از امکانات کارآمد برای کسب و کارها به شمار می رود. در این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش به برخی از روشهای استفاده از این ابزار تاثیرگذار برای افزایش میزان فروش اشاره خواهیم کرد.

قابلیت استوری که اولین بار توسط اسنپ چت معرفی شد یک فرمت داستان گویی یا روایتگری است که به کاربر اجازه می دهد تا تصاویر و ویدیوهایی از زندگی خود را به صورت سلسله وار در معرض دید دیگران قرار دهد. این استوری ها بعد از ۲۴ ساعت محو می شوند که البته همین بر جذابیت آنها به خاطر حس تازگی و طراوتی که به همراه دارند می افزاید.

پس از موفقیت اسنپ چت، مرغان مقلد به سرعت وارد میدان شدند. امروزه، فیسبوک، اینستاگرام و اخیراً یوتیوب نسخه های خاص خود از این سرویس را ارائه کرده اند. با توجه به محبوبیتی که این قابلیت پیدا کرده است، به احتمال قریب به یقین در سال های پیش رو پلتفرم های بیشتری امکانات مشابهی را در دسترس کاربران خود قرار خواهند داد.

از آنجایی که اینستاگرام به خودی خود در کشور ما محبوبیت بالایی دارد و این قابلیت هم مزید بر علت شده، بد نیست که در این مطلب با ما همراه باشید تا به ذکر چند روش برای بهره برداری از استوری بپردازیم.

 

  1. از قابلیت نظرسنجی که در استوری اینستاگرام تعبیه شده بهره برداری کنید

اینستاگرام در ماه اکتبر امسال (۲۰۱۷) قابلیتی را به استوری اضافه کرد که به کاربر اجازه می دهد تا در استوری خود از مخاطبانش نظرسنجی کند. این قابلیت یک روش جالب و ساده برای تعامل با مخاطبان و کسب اطلاع از نظرات آنها در رابطه با هر موضوعی است. در واقع، از این طریق می توانید نظر مخاطبان خود در رابطه با ایده ای که برای یک محصول دارید، تصمیمی که می خواهید بگیرید و موارد مشابه را به رای بگذارید تا وقت، سرمایه و انرژی برند خود را تلف نکنید.

به عنوان مثال، می توانید از نظرسنجی اینستاگرام استفاده کنید و از دنبال کنندگان خود بپرسید که کدام صفحه فرود را به دیگری ترجیح می دهد یا اینکه کدام قابلیت فلان محصول شما را بیشتر می پسندند. اگر پیش از عرضه محصولات یا خدمات خود با سلایق و خواسته های مشتریان هدف خود آشنایی داشته باشید، شرایط بسیار مناسبی را برای افزایش فروش خود مهیا کرده اید.

 

  1. از پشت صحنه کسب و کار خود تصویربرداری کنید

یکی از چیزهایی که رشد سریع استوری آن را اثبات کرده، ارزش محتوای بکر از دید مخاطب است؛ بنابراین مستندسازی فعالیت هایی که در پشت صحنه کسب و کار شما جریان دارد در قالب یک استوری می تواند مثمر ثمر باشد.

به علاوه، اصل تقابل (که در واقع به این اشاره دارد که انسان ها تلاش می کنند تا لطف یکدیگر را جبران کنند) نیز در اینجا کاربرد دارد؛ به این معنی که اگر مخاطب شما تلاشی که روی پروژه های خود به کار می بندید را مشاهده کند، احتمال اینکه از شما خرید کند افزایش پیدا خواهد کرد.

چه یک هنرمند هستید و روی آلبوم بعدی خود کار می کنید یا به عنوان یک نویسنده مشغول نوشتن صفحه بعدی از کتاب خود هستید، و یا اینکه به عنوان یک برند طراحی و دوخت لباس سرگرم طراحی و دوخت و دوز هستید، در هر صورت همراه کردن مخاطب در مسیر خلق محصول نهایی ارزش وقتی که صرف می کنید را دارد. در این میان، مخاطبان خود را در جریان مشکلات و همچنین موفقیت هایی که تجربه می کنید قرار بدهید.

 

  1. با قرار دادن لینک در استوری، ترافیک صفحات فرود و فروش سایت خود را افزایش بدهید

هنگامی که پای فروش در رسانه های اجتماعی به میان می آید، ارتباط نزدیکی که از طریق استوری ایجاد می کنید فقط هنگامی ارزشمند خواهد بود که بتوانید از توجهی که به خود جلب کرده اید سودی را عاید برندتان کنید. ساده ترین روش برای این سودآوری و ارزش آفرینی از طریق لینک مستقیم امکانپذیر می شود.

خوشبختانه این امکان در استوری اینستاگرام مهیاست (البته لازم به ذکر است که برای اینکه امکان قرار دادن لینک را داشته باشید، یا باید حساب شما verified یا تایید شده باشد، یا اینکه پروفایل خود را به حالت Business تغییر داده باشید و بیشتر از ۱۰ هزار دنبال کننده داشته باشید). به کمک این قابلیت می توانید لینک مستقیم صفحه کالا یا خدماتی که ارائه می کنید یا یک صفحه فرود را در استوری خود قرار بدهید تا مشتری به آسانی بتواند وارد صفحه مورد نظر شود.

 

  1. یک داستان واقعی را روایت کنید

اینکه تعداد بسیار کمی از برند ها از استوری برای روایت یک استوری (داستان) واقعی استفاده می کنند تعجب برانگیز است. روایت داستانی که آغاز و پایان مناسبی داشته باشد می تواند ورق فروش را به نفع شما برگرداند. روایتگری ستون اصلی همه روشهای فروش است و این برای استوری اینستاگرام هم مصداق دارد.

به عنوان مثال، فرض کنیم که شما صاحب یک شرکت تولید کننده کفش های ورزشی هستید و می خواهید که به یک قله صعود کنید. در اینصورت می توانید نقاط برجسته سفر خود را از ابتدا تا به انتهای آن در یک مجموعه استوری ثبت کنید.

هنگامی که منظره بالای قله را به مخاطبان خود نشان دادید، یک عکس از کفش هایی که در طول کوهنوردی خود پوشیده بودید بگیرید و یک لینک مستقیم به صفحه خرید آنها بدهید تا مشتری در صورت تمایل بتواند آنها را خریداری کند.

 

امروزه به کمک راهکارهای متعددی که در بستر رسانه های اجتماعی در دسترس صاحبان کسب و کارها و فروشنده ها قرار گرفته است هزینه ها به شدت کاهش یافته و کارآمدی و بهره وری با افزایش چشمگیری روبرو شده است. در عین حال، عموماً هیچ قانون و فرمول مشخصی برای بهره برداری از امکانات موجود وجود ندارد و این خلاقیت و مهارت فروشنده است که می تواند برای وی موفقیت را به ارمغان بیاورد. با بهره برداری از راهکارهایی که در این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش گویا آی تی به آنها اشاره کردیم می توانید به رایگان از امکانات استوری اینستاگرام در جهت افزایش فروش کسب و کار خود بهره برداری کنید.

 

 

آموزش فروش: ۴ اشتباه در هنگام معرفی محصول یا خدمات

آموزش فروش

حتی اگر پیام خود را به نحو احسن تنظیم کرده باشید، انجام برخی اشتباهات جزئی می تواند از میزان اثربخشی آن پیام بکاهد یا حتی تاثیر پیام شما را به صفر برساند. ما در این مطلب از سلسله مطالب آموزش فروش گویا آی تی به ذکر و شرح ۴ اشتباه می پردازیم که با اجتناب از آنها می توانید در جلسات معرفی محصول یا خدمات موثرتر ظاهر شوید.

 

استفاده از کلماتی که فقط برای پر کردن سکوت به کار می روند

یکی از مواردی که می تواند تمرکز مخاطب شما را به هم بزند، استفاده از کلمات و بعضاً صداهایی است که از آنها صرفاً برای پر کردن خلأ استفاده می کنید و در عمل، هیچ ارزشی را به پیام شما اضافه نمی کنند. از جمله این کلمات و اصوات می توان به «مــــ….»، «آ…» اشاره کرد. برخی هم مرتباً از «خُب»، «آها»، «می دونید» و «حالا» استفاده می کنند. این دست از کلمات و اصوات معمولاً هنگامی راه خود را به کلام شما باز می کنند که در ذهن تان به دنبال کلمه می گردید. در واقع، این روشی است که مغز شما از آن برای پر کردن سکوت در هنگام فکر کردن به اینکه در ادامه چه باید بگویید استفاده می کند.

برای رفع این مشکل، در اینجا نیز همانند اغلب چالش ها اولین قدم این است که هوشیار باشید و بپذیرید که این مشکل وجود دارد. پس از آنکه اصوات و کلمات خاصی که استفاده می کنید را پیدا کردید می توانید برای کنترل آنها تلاش کنید.

توصیه ما این است که از سکوت نترسید و از آن با آغوش باز استقبال کنید. در واقع، با چند ثانیه مکث در میان نطق خود می توانید اطمینان پیدا کنید که حواس همه به شما هست.

ضمناً از استفاده از کلمات و عباراتی مانند «راستش رو بخواهید…»، «صادقانه بگم» و امثال آنها خودداری کنید. با استفاده از این دست از کلمات این سوال مطرح می شود که آیا در سایر جملات خود که از این مقدمه کلامی استفاده نمی کنید دروغ می گویید؟

 

ترس از مورد قضاوت قرار گرفتن

سحنرانان مضطرب دو ویژگی مشترک دارند: اولاً از اینکه دیگران آنها را قضاوت کنند می ترسند و دوم آمادگی لازم را ندارند و به اندازه کافی تمرین نکرده اند.

شما باید با این طرز فکر در چشمان مخاطبان خود نگاه کنید که آنها را واقعاً دوست دارید. پس از آنکه چنین نگرشی پیدا کردید، روی این تمرکز کنید که چگونه می توانید آنها را تحت تأثیر قرار دهید. یکی از خوشایندترین تجربه ها در کار فروشندگی هنگامی است که متعاقباً وضعیت یکی از مخاطبان خود را پیگیری می کنید و متوجه می شوید که چه تاثیر مثبتی روی زندگی و کسب و کار وی گذاشته اید. در عین حال و تحت هر شرایطی باید این را هم در نظر داشته باشید که حتی هنگامی که کار برجسته ای انجام می دهید باز هم زیرمجموعه کوچکی از مخاطبان تان راضی نخواهند بود. این را باید بپذیرید.

برخی به اشتباه تصور می کنند که اگر زیاد تمرین کنند نطق شان بیش از حد ماشینی و خشک به نظر می رسد. البته اگر کاملاً آماده نباشید شاید چنین اتفاقی بیفتد. برای آماده بودن به عنوان یک کارشناس حرفه ای فروش باید تا جایی نطق خود را تمرین کنید که در صورت بروز هر وقفه ای بدون از دست رفتن ذره ای از مفاهیمی که می خواهید انتقال بدهید بتوانید به کار خود ادامه بدهید. در واقع، باید کاملاً روی محتوایی که می خواهید ارائه کنید تسلط داشته باشید.

گاهی پیش می آید که ویدئو پروژکتور کار نمی کند یا به هر ترتیب نمی توانید محتوایی که به صورت سمعی بصری آماده کرده اید را به مخاطب نشان بدهید. در چنین شرایطی باید آمادگی داشته باشید تا بدون نمایش اسلایدها صحبت و جلسه را اداره کنید. شاید هم یک بار مجبور شدید که از وقت جلسه بزنید تا مخاطب شما بتواند به برنامه مهمی که دارد برسد. در این صورت هم دقیقاً باید برای شما مشخص باشد که با حذف کدام موارد می توانید علاوه بر کاهش زمان مورد نیاز تاثیر مورد نظر را بر مخاطب خود بگذارید.

اگر روی ایجاد تغییر و بهبود در زندگی مخاطب تمرکز کنید و بدون وابستگی به اسلاید یا وسیله خاصی قدرت ارائه مطلب مورد نظر را داشته باشید احساس اضطراب نخواهید داشت. فقط ممکن است که برای حضور در مقابل مخاطبان خود هیجان زده باشید که این هم چیز خوبی است.

 

تمرکز روی شرکت، کالا یا خدمات

هنگامی که فرصتی برای معرفی محصول یا خدمات شرکت متبوع خود به دست می آورید، روی آن محصولات یا خدمات تمرکز نکنید. در عوض، داستان هایی را با مخاطبان خود در میان بگذارید که نشان می دهند که آن محصولات یا خدمات به دیگران کمک کرده اند تا بر مشکلات خود فائق آیند. قهرمان داستان باید مشتری شما باشد، نه شرکت یا محصول و خدماتی که ارائه می دهد. شما باید کاری کنید که در ذهن مخاطب چنین اندیشه ای ایجاد شود: «من هم همین مشکل را دارم و خیلی دوست دارم که همین نتیجه ای که قهرمان این داستان گرفت را تجربه کنم».

داستان ها مخاطب را درگیر می کنند، اما سخنرانی درباره شرکت و محصولات و خدمات آن کسالت بار و کم نتیجه خواهد بود.

 

ایده های بزرگ بدون فراخوان به عمل

گاهی شاهد آن هستیم که سخنرانی جالبی ارائه می شود که تقریباً برای همه حاضران جذاب است، اما در نهایت مخاطب به حال خود رها می شود و در می ماند که در ادامه باید چه کاری انجام بدهد. همیشه این را در نظر داشته باشید که می خواهید که مخاطب شما پس از ترک جلسه چه عملی را انجام بدهد. اگر جلسه کوچکی داشته اید، دقیقاً مراحل بعدی را برای تک تک مخاطبان خود مشخص کنید. اگر مخاطبان شما بیشتر هستند، گام های خاصی که باید بردارند تا به نتایجی که توضیح داده اید دست پیدا کنند را مشخص کنید.

اگر مخاطب شما بدون آنکه بداند که در ادامه برای بهره مندی از مزایای اشاره شده چه کاری باید انجام بدهد از جلسه خارج شود، وقتی که برای شنیدن صحبت های شما صرف کرده آنچنان به نظرش ارزشمند نخواهد آمد.

 

حرف آخر

همیشه آماده باشید، سکوت را در آغوش بکشید، روی مخاطبان خود تمرکز کنید و فقط به فکر فروش نباشید و در نهایت، کار را با یک فراخوان به عمل به پایان برسانید. با انجام این موارد نطق شما همیشه نتیجه بخش خواهد بود.

استفاده از یادداشت برداری برای عمیق تر کردن رابطه با مشتری

مهارت نوت برداری یا یادداشت برداشتن یکی از مهارتهای مهم و ضروری برای کارشناسان فروش است. شما چطور نوت برداری می کنید؟ پس از نوت برداری با یادداشت های خود چه می کنید؟ نوت برداری کاری است که بسیاری از فروشندگان آن را همینطوری و به شکل باری به هر جهت انجام می دهند و قاعده و اسلوب خاصی برای خود ندارند. ما در این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش به ۵ نکته اشاره می کنیم که در نوت برداری خود باید آنها را مد نظر داشته باشید تا بتوانید رابطه بهتری را با مشتری برقرار کنید.

 

  1. از قلم و کاغذ استفاده کنید

احتمالاً شما هم با این تصور که هر چیز ارزشمندی را در نهایت باید در رایانه، تبلت یا گوشی خود وارد کنید ترجیح می دهید که از همان ابتدا دست به دامن ابزارهای دیجیتال شوید. در عین حال، باید توجه داشته باشید که نوت برداری با کیبورد روند طبیعی جلسه را مختل می کند. حضور در گفتگویی که یک طرف آن در حال تایپ کردن است تا حدی غیرطبیعی به نظر می رسد. برای غلبه بر این مشکل، بسیاری از مدیران همیشه یک دفترچه کوچک به همراه خود دارند. کارشناسان فروش هم باید همین کار را انجام بدهند. یادداشت برداشتن در یک دفترچه طبیعی است و فضای متعادلی را ایجاد می کند، چرا که احتمالاً طرف مقابل شما هم همین کار را انجام می دهد.

 

  1. یادداشت های خود را به سرعت ثبت کنید

لازم است که هر چه سریع تر یادداشت های خود را در برنامه مدیریت ارتباط با مشتری (CRM) شرکت وارد کنید. چرا؟ اول اینکه اگر لازم است که سایر اعضای تیم هم در جریان قرار بگیرند، نباید شرکت را با ریسک فقدان اطلاعات در زمان مقتضی مواجه کنید. دوم اینکه، معمولاً وقتی تندنویسی می کنیم، همیشه خوش خط و خوانا نمی نویسیم. در چنین شرایطی اگر زودتر به نوشته های خود مراجعه کنید، احتمال اینکه بتوانید از دستخط خود سر در بیاورید قریب به یقین خواهد بود. این ضرب المثل چینی را هم به خاطر داشته باشید که می گوید: «کم رنگ ترین جوهر از قوی ترین حافظه نیرومندتر است».

 

  1. به دنبال اهداف، موانع و دلایل ریشه ای بگردید

مهم ترین چیزی که باید در یادداشت های خود ثبت و ضبط کنید چیزی است که مشتری به دنبال دستیابی به آن است. در نهایت همین چیزها است که با اطلاع از آنها و تلاش برای کمک به مشتری در راستای دستیابی به آنها برای خود و طرف مقابل ارزش آفرین می شوید. شما به عنوان یک فروشنده به مشتری کمک می کنید تا به اهداف خود دست پیدا کند. همه ارتباطات متعاقب شما باید حول همین اهداف باشد. پیشنهادات و درخواست هایی که مطرح می کنید باید بازتابی از توانمندی شما برای کمک به دستیابی به اهداف مورد نظر مشتری باشد. محول شدن پروژه های بعدی و فروش در آینده نیز به همین بستگی دارد که چقدر کمک شما برای تحقق اهداف مشتری موثر بوده است. موانع هم فقط یک زیرمجموعه از اهداف به شمار می آیند. کمک به مشتری برای حذف موانع به وی کمک می کند تا به اهداف خود دست پیدا کند. علاوه بر اینها، تلاش کنید تا زمینه های نیاز و بروز مشکل را نیز با رسیدن به ریشه اصلی آشکار کنید. آگاهی از ریشه نیاز و مشکل به شما کمک می کند تا راهکارهای حساب شده تری را در اختیار مشتری قرار بدهید.

 

  1. استعاره هایی که مشتری از آنها استفاده می کند را نیز یادداشت کنید

چرا؟ زیرا استعاره هایی که به کار می بریم شرح موجز و متبلوری از تجربه ها و آن چیزهایی است که با آنها روبرو هستیم. ممکن است که یک مشتری پس از سالها تجربه و تفکر مشکل خود را تحت عناوینی مانند «چاه عمیق» یا مثلاً خوره ای که به جان شرکت متبوعش افتاده خلاصه کند. این استعاره هر چه که باشد، خلاصه ای از دنیایی از تجربیات و بازتابی از امید و نا امیدی است. برای اینکه بتوانید ارزشی که ایجاد می کنید را واقعاً به دنیای مشتری ربط بدهید باید آن ارزش را در چارچوب همان استعاره هایی که استفاده کرده مطرح کنید. به عنوان مثال، ارزش و سودی که می رسانید را می توانید به این شکل بیان کنید که به مشتری کمک خواهید کرد تا از چاه مشکلات بیرون بیاید یا درمان دردهایی خواهید بود که بر جسم و جان شرکت وی مستولی شده است. اینکه از چه استعاره ای استفاده می کنید بر عهده خودتان است، اما نکته مهم این است که آن استعاره با خلاصه ای که مشتری ارائه کرده ربط پیدا کند. در اینصورت ارزش و منافعی که ارائه می کنید با عواطف مشتری پیوند خواهد خورد و نتایج بهتری را کسب خواهید کرد.

 

  1. به دنبال زمینه ها و مشکلات رایج باشید

معمولاً لازم است که برای مواردی که پیچیده تر هستند چندین ماه و حتی چندین سال با سهامداران مختلف مذاکره کنید. با یادداشت برداری دقیق و درست می توانید زمینه های رایج بروز مشکلات در نواحی ساختاری را پیدا کنید. گاهی همان نکاتی که بی اهمیت به نظر می رسند با به دست آوردن تصویر کامل تری از مشتری اهمیت پیدا می کنند. به این منظور باید سیستم مشخص و دقیقی برای نوت برداری داشته باشید و به جزئی ترین جزئیات نیز توجه کنید.

ما در این مطلب آموزشی از بخش آموزش فروش گویا آی تی به نکاتی اشاره کردیم که در هنگام نوت برداری باید آنها را مد نظر قرار دهید. نظر شما چیست؟ شما چه ایده هایی دارید؟ لطفاً دیدگاه های خود را در زیر این مطلب با ما در میان بگذارید.

 

درونگرایی در فروش: چگونه به عنوان یک درونگرا در فروش موفق شویم؟

درونگرایی در فروش

احتمالاً تصور شما هم از یک فروشنده یک برونگرای سرزنده است که با چرب زبانی می تواند هر کسی را به خرید هر چیزی متقاعد کند. اما در حقیقت، برای موفقیت در فروش هزاران روش وجود دارد و اگر ذاتاً درونگرا هستید و به فکر انتخاب شغل در زمینه فروش افتاده اید نباید نا امید باشید، بلکه باید این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش را به دقت مطالعه کنید. واقعیت این است که شما می توانید و این توانایی را دارید که عملکردی به خوبی رقبای برونگرای خود داشته باشید. ما در ادامه به ذکر چند استراتژی و تکنیک می پردازیم که درونگرایان به کمک آنها می توانند رابطه خود با مشتری را تقویت کنند و فرآیند فروش را بیشتر و بهتر به سرانجام برسانند.

 

  1. از نقاط قوت خود بهره برداری کنید

متمایز بودن از سایر فروشندگان یکی از مهم ترین مولفه های موفقیت در فروش است. اما این متمایز بودن لزوماً به معنی فریاد زدن نیست. درونگراها هم ویژگی های منحصر به فرد و مخصوص به خودشان را دارند که بسیاری از آنها برای خریداران جذاب و دوست داشتنی هستند. هنگامی که توانمندی های طبیعی خود در این حوزه ها را تقویت می کنید موفقیت به سراغ شما می آید:

  • گوش دادن: خریداران به فروشندگانی که واقعاً گوش شنوایی دارند علاقمند هستند؛ همانهایی که وقت می گذارند تا چالش ها و تمایلات آنها را عمیقاً درک کنند. تجربه نشان می دهد که افرادی که ذاتاً برونگرا و به شدت اجتماعی هستند گاهی در این زمینه لنگ می زنند، زیرا بعضاً هرگز از نیازهای اصلی مشتری اطلاع پیدا نمی کنند.
  • تفکر سیستمی: در واقع، مشکل اغلب خریداران پیچیدگی های خاص خودش را دارد. مشتریان برای متفکران با حساب و کتابی که می توانند احساسات را کنار بگذارند و راهکارهای مقرون به صرفه و عملی ارائه کنند ارزش فراوانی قائل هستند. به نظر می رسد که این برای افراد درونگرا آسانتر باشد.
  • پیگیری و توجه به جزئیات: هنگامی که افراد درونگرا علاوه بر مهارت تفکر راهبردی خود، به تماس های تلفنی و ایمیل ها قبل از رقبا پاسخ می دهند، روی انجام تعهدات و وعده های خود تا به آخر تمرکز می کنند و ذره ای از جزئیات از نظرشان به دور نمی ماند از دید مخاطب به عنوان فروشنده های مدبر و دقیق شناخته می شوند. خریداران برای قابل اعتماد بودن و تلاش بی وقفه ارزش و احترام فراوانی قائل هستند.

 

  1. انرژی اجتماعی خود را مدیریت کنید

آغاز و حفظ تعاملات اجتماعی برای افراد درونگرا می تواند طاقت فرسا به نظر برسد. یکی از روش هایی که می تواند به شما کمک کند این است که نیمی از روز کاری خود یا حتی کمتر از آن را برای تماس ها و ملاقات ها صرف کنید، چرا که عموماً یک روز کامل بیش از حد خسته کننده به نظر می رسد. بنابراین، مثلاً می توانید صبح که انرژی بیشتری دارید را به تماس اختصاص بدهید و از آن به بعد به پیگیری و رتق و فتق امور مرتبط با آن تماس ها بپردازید. این کار نه تنها به شما کمک می کند تا انرژی اجتماعی خود را حفظ کنید، بلکه به شما فرصت می دهد تا فوراً مهارتهای شنیداری، فکری و پیگیری خود را پیاده کنید و با سرعت عملی که نشان می دهید مشتریان را تحت تأثیر قرار بدهید. علاوه بر این:

  • هنگامی که به یک سمینار، کنفرانس یا هر جلسه ای که به تعاملات اجتماعی نیاز دارد می روید، وقفه ها و اوقات استراحتی را برای خود در نظر بگیرید تا بتوانید تجدید نیرو کنید. خودتان را به سوالات متعددی مجهز کنید (کاری و شخصی) تا بتوانید گفتگوهایی که ذاتاً برای شما خوشایند به نظر نمی رسند را به جریان بیندازید و آن جریان را حفظ کنید. به علاوه، از مهارت های شنیداری خود بهره بگیرید. در هر صورت، حتی اگر تمایلی به حضور در این جلسات ندارید به زور هم که شده در آنها شرکت کنید. این رویدادها در بلندمدت باعث پیشرفت شما در کارتان خواهند شد و تحمل و مدیریت آنها به تدریج برای شما آسانتر می شود.
  • سرگرم کردن مشتری و وقت گذراندن با وی می تواند کار شاقی به نظر برسد، اما برای تقویت رابطه ها ضروری است. اگر در یک شرکت چندین رابط دارید، احتمالاً گفتگو و وقت گذراندن های دو نفره از دورهمی های گروهی برای شما بسیار آسانتر خواهد بود. اگرچه که زمانبر است، اما به تدریج بیشتر احساس راحتی خواهید کرد و می توانید بیشتر از مهارت های شنیداری خارق العاده خود کمک بگیرید. به علاوه، احتمالاً فعالیت های ورزشی یا مثلاً تماشای این دست از رویدادها از صرف غذا با هم برای شما آسانتر است، زیرا فعالیت هایی مانند صرف غذا خلأ بزرگی را برای گفتگو باز می کنند.

 

  1. یک حوزه کاری مناسب و متناسب را انتخاب کنید

درونگراها می توانند در هر کسب و کاری به موفقیت دست پیدا کنند، اما برخی از حوزه های کسب و کار بیشتر با توانایی های ذاتی یک درونگرا همخوانی دارند. کارهایی که می توانید مد نظر قرار بدهید عبارتند از:

  • کسب و کارهایی که فرآیند فروش و روابط آنها با مشتریان تکراری تر است با نگرش افراد درونگرا بیشتر تناسب دارند. مشتریان ارزش گوش شنوا و مهارتهای تحلیلی و قدرت پیگیری آنها را درک می کنند و فرد درونگرا می تواند این روند را در بلندمدت حفظ کند.
  • محصولات و خدمات پیچیده با نقاط قوت درونگرایان هماهنگی بیشتری دارند. هر چه متغیرهای کاربرد و گزینه های خرید متنوع تر باشد، مشتری به کمک سیستماتیک و تحلیل شما به عنوان یک فروشنده بیشتر نیاز خواهد داشت.
  • محصولات و خدماتی که به مهندسان، کارشناسان مالی و پرسنل عملیاتی شرکت ها فروخته می شوند زمین های حاصلخیزی برای افراد درونگرا محسوب می شوند. خریداران این حوزه ها بیشتر با واقعیت ها و نتایج قابل اندازه گیری سر و کار دارند و به ندرت تحت تاثیر رنگ و لعاب و ظاهرسازی قرار می گیرند.

فروشندگی یک کار خارق العاده و جالب است. این حرفه به شما اجازه می دهد تا کنترل بیشتری روی وقت خود داشته باشید، در صورت داشتن عملکرد خوب به آزادی مالی دست پیدا کنید و هر روز و همه روز فرصت های متعددی برای کمک به افراد و شرکت های مختلف پیدا کنید و باعث بهبود آنها شوید. کسب نتایجی از این دست هم برای افراد درونگرا و هم افراد برونگرا به یک اندازه اقناع کننده و لذت بخش است.

 

چرا «موفقیت مشتری» اهمیت دارد

ما در مطلب قبل با عنوان «موفقیت مشتری» (Customer Success) چیست و چه تفاوتی با پشتیبانی دارد به توضیح Customer Success یا موفقیت مشتری و شرح تفاوتهای آن با پشتیبانی پرداختیم. در این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش گویا آی تی به پاسخ به این سوال می پردازیم که چرا موفقیت مشتری در عصر حاضر تا به این حد اهمیت دارد.

 

فروش: اولین موتور رشد کسب و کارها

در اوایل قرن ۲۱ میلادی، هنوز فروش اولین موتور رشد شرکتهای مختلف محسوب می شد. بازاریابی اهمیت زیادی نداشت، چرا که کنترل جریان اطلاعات در دست فروشندگان بود. در این دوران، بازاریابی بیشتر به خرید فهرست های ایمیل، چاپ نماد یا لوگوی شرکت روی نوشت افزار و حضور در کنفرانس های مختلف محدود می شد. ارائه خدمات اهمیت زیادی نداشت، زیرا قرارداد برای شرکتهای نرم افزاری و همچنین خدمات تخصصی به مانند غل و زنجیری بر وفاداری مشتری عمل می کرد. البته در آن دوران هم باید به نحوی مشتری را راضی نگه می داشتید، اما این جلب رضایت غالباً از طریق گروهی از افرادی که که به عنوان «پشتیبان» در یک مرکز تلفن حضور داشتند صورت می پذیرفت.

 

بازاریابی: دومین موتور رشد کسب و کارها

پس از مدتی، اینترنت دروازه دسترسی آزاد به اطلاعات را باز کرد. آنطور که از شواهد و قرائن بر می آید، اغلب مشتریان در صورتی که امکانش را پیدا کنند بیشتر ترجیح می دهند که خودشان بررسی و تحقیق کنند و تا وقتی که آمادگی پیدا نکرده اند تمایلی به صحبت کردن با فروشنده ندارند. در عین حال، با فراهم شدن دسترسی آسان عموم به اینترنت، فرصت دیگری در برابر کسب و کارها قرار گرفت تا به واسطه آن بسیار زودتر از گذشته بتوانند برای جلب توجه خریداران در چرخه فروش تلاش کنند. همینطور که شرکتهای مختلف جذب کارکنانی را برای نوشتن پست های وبلاگی، مدیریت کمپین های مشتری ساز، انجام تبلیغات اینترنتی و افزایش دنبال کنندگان خود در رسانه های اجتماعی آغاز کردند، تیم های بازاریابی توسعه و گسترش یافتند.

در چنین وضعیتی باز هم به فروشنده نیاز بود، اما بزرگترین مانع رشد و پیشرفت اندازه تیم فروش نبود، بلکه مسأله مهم تعداد مشتریان راغبی بود که تیم بازاریابی می توانست در اختیار تیم فروش قرار بدهد. البته در اینجا هم باید مشتری را راضی نگه می داشتید، اما هنوز هم قراردادها غل و زنجیر رایجی به حساب می آمدند که تا حدی از کسب و کارها محافظت می کردند. علاوه بر این، جذب مشتری به طرز غیر قابل باوری ارزان تمام می شد، بنابراین در شرایطی که جذب مشتری جدید آنقدر ارزان بود، چه لزومی داشت که شرکتهای مختلف وقت و سرمایه خود را برای حفظ مشتریان فعلی هدر بدهند؟

 

موفقیت مشتری: سومین موتور رشد

امروزه، مصرف کنندگان زیر بمبارانی از گزینه های گوناگون قرار گرفته اند. آنها گزینه ها و اطلاعات گسترده تری را در اختیار دارند و از طرف دیگر، نیاز کسب و کارهای مختلف به جلب توجه آنها چندین برابر شده است. در واقع، کفه ترازوی قدرت در سمت مشتریان سنگین تر شده و دیگر لزومی ندارد که قراردادهای سالانه را تحمل کنند. به عنوان نمونه، امروزه بسیاری از شرکت های نرم افزاری به سمت ارائه محصولات خود به شکل فریمیوم (freemium) می روند که به مشتری اجازه می دهد تا پیش از خرید محصول مورد نظر آن را امتحان کند و هر وقت هم که خواست کنار بکشد.

امروزه مصرف کنندگان به بازاریابی نیز زیاد توجه نمی کنند، تا جایی که فقط ۳ درصد از مردم جهان به کارشناسان فروش و بازاریابی اعتماد می کنند. هزینه تبلیغات کلیکی در همه کانال ها رو به افزایش است، مردم پیام های بازاریابی را نادیده می گیرند و غول هایی مانند فیسبوک تبدیل به نگهبانان دروازه ای شده اند که فقط با پرداخت پول است که به شما اجازه می دهند تا به مخاطب خود دسترسی پیدا کنید (حتی مخاطبی که خودش به دنبال کردن شما علاقمند است).

هنگامی که جذب مشتریان دشوارتر و از دست دادن آنها آسانتر می شود، یک اتفاق غیرقابل اجتناب می افتد: کسب و کارها بیشتر روی این تمرکز می کنند که مشتریان کنونی خود را راضی نگه دارند.

شما هنوز هم به فروشندگانی نیاز دارید تا فروش را به سرانجام برسانند، و هنوز هم به بازاریاب هایی احتیاج دارید تا مشتریان راغب را در اختیار آنها قرار بدهند. اما بزرگترین مانع برای شرکتهای در حال رشد برای دستیابی به مرحله بعد از رشد اندازه تیم فروش و بازاریابی نیست، بلکه نکته مهم این است که چقدر در حفظ مشتری و ایجاد جامعه ای از طرفداران راضی و موفق عملکرد خوبی را از خود نشان می دهید.

یک تحقیق نشان می دهد که اهمیت موفقیت مشتری برای شرکت های رو به رشد در مقایسه با شرکت های راکد ۲۱ درصد بیشتر است.

آمار

دلیل این امر این نیست که شرکت های در حال رشد چنان متمول هستند که هر طور که بخواهند می توانند سرمایه خود را مصرف کنند. در واقع، بر طبق همین تحقیق، اداره مقرون به صرفه کسب و کار برای شرکتهای رو به رشد تا ۳۳ درصد اهمیت بیشتری دارد.

امروزه، کسب و کارهای در حال رشد متوجه نکته بسیار مهمی شده اند: فروش به مشتریانی که ایده آل به حساب نمی آیند و صرف هزینه برای جذب مصرف کننده ای که در عرض سه ماه از شما روی برخواهد گرداند مقرون به صرفه نیست.

در عصر حاضر، مقرون به صرفه ترین روش برای اداره کسب و کار این است که اطمینان پیدا کنید که مشتریان شما راضی و موفق هستند. این همان «موفقیت مشتری» است.

«موفقیت مشتری» (Customer Success) چیست و چه تفاوتی با پشتیبانی دارد

موفقیت مشتری

امروزه و در شرایط کنونی، رشد و پیشرفت در دنیای کسب و کار روز به روز دشوارتر می شود. مصرف کنندگان هیچ گاه این همه گزینه های گوناگون را پیش روی خود نداشته اند – از خمیردندان گرفته تا نرم افزارهای تجاری- و انسانها هیچ وقت تا به این حد محتاج توجه نبوده اند – چه از طریق رسانه های اجتماعی و چه حضوری. خلق یک محصول یا سرویس جدید نیز هیچ گاه تا به این حد برای کارآفرینان آسان نبوده است. ما هرگز چنین انفجار عظیمی از اطلاعات، گزینه ها و امکانات را شاهد نبوده ایم.

در عین حال، همه اینها فشار روی کسب و کارها را افزایش می دهد و رشد را دشوارتر می کند.

امروزه باید یک تیم فروش استثنایی داشته باشید. به علاوه، تیم بازاریابی شما نیز باید خارق العاده باشد. اما فروش و بازاریابی به تنهایی برای حفظ روند رو به رشد کسب و کار شما کفایت نمی کند. امروزه کسب و کارها دیگر نمی توانند با یک قرارداد سالانه مشتریان را اسیر خود کنند و هزینه حفظ مشتری در طول دهه گذشته به طور مستمر افزایش یافته است.

امروزه، Customer Success یا «موفقیت مشتری» بزرگترین فرصت نوظهور برای رشد کسب و کارها به شمار می رود. در همین راستا و با توجه به اهمیت شایان توجه موفقیت مشتری در موفقیت کسب و کارها و فروش، ما در این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش گویا آی تی به پاسخ به این سوالات خواهیم پرداخت:

  1. Customer Success یا موفقیت مشتری چیست؟
  2. موفقیت مشتری با «پشتیبانی» چه تفاوتی دارد؟ به عبارت دیگر، چه تفاوتی بین Customer Success و Customer Support وجود دارد؟

به علاوه، در ادامه و در یک مطلب دیگر، به یک سوال دیگر نیز پاسخ می دهیم:

  1. چرا موفقیت مشتری اهمیت پیدا کرده است؟

 

اجازه بدهید که بدون فوت وقت، به سراغ پاسخ به این سوال برویم که:

 

«موفقیت مشتری» چیست؟

موفقیت مشتری یا Customer Success یک فرآیند سازمانی است که به مشتری کمک می کند تا حداکثر بهره برداری را از یک محصول یا خدمات ارائه شده توسط یک کسب و کار داشته باشد. این تلاش که در راستای ارزش آفرینی بیشتر صورت می پذیرد در یک ارتباط تنگاتنگ با دپارتمان های فروش و بازاریابی انجام می گیرد تا هدف مورد نظر محقق شود. تیم موفقیت مشتری نیز به مانند تیم های فروش و بازاریابی یک گروه درآمدزا محسوب می شود. موفقیت مشتری تلاش می کند تا رابطه های فعالی را ایجاد کند که به افزایش بیش فروشی (upsell)، فروش ضمنی (cross-sell)، بازاریابی دهان به دهان (Word of Mouth) و نتایج موفقیت آمیزی برای مشتری منجر می شود.

 

موفقیت مشتری با «پشتیبانی» چه تفاوتی دارد؟ به عبارت دیگر، چه تفاوتی بین Customer Success و Customer Support وجود دارد؟

موفقیت مشتری فقط به معنی پشتیبانی از وی نیست.

کسب و کارهای مختلف همیشه از اهمیت موفقیت مشتری و وجود مشتریان موفق آگاه بوده اند، اما به طور سنتی وظیفه تحقق این امر به بخش پشتیبانی از مشتریان –یکی از دپارتمان هایی که غالباً بودجه محدودی دارد و متشکل از گروهی از افرادی است که کار آنها کمک به مشتری در هنگامی است که با مشکلی مواجه می شود- محول شده است. پشتیبانی فرآیندی است که به واسطه آن در هنگامی که یک کاربر مشکلی را مطرح می کند در صدد حل آن بر می آییم؛ این عمل برآوردن «منفعلانه» درخواست های مشتری محسوب می شود. به عبارت دیگر، مشتری باید درخواست یا مشکل خود را مطرح کند تا تیم پشتیبانی در صدد انجام یا رفع آن برآید. بخش پشتیبانی از مشتریان مدت های مدیدی است که جایگاه خود به عنوان تنها دپارتمانی که مشتریان در صورت وجود مشکل می توانند به آن مراجعه کنند را حفظ کرده و این نقش مهم حداقل به این زودی تغییر نخواهد کرد.

اما یکی از دردناک ترین موارد در مورد کار در بخش خدمات مشتریان این است که این کارکنان خط مقدم غالباً شاهد مشکلاتی هستند که به شکل ریشه داری بارها و بارها تکرار می شوند. آنها می توانند مشکلات تک تک مشتریان را حل کنند، اما در اغلب موارد سازمان متبوع شان به سرمایه گذاری برای یافتن یک راهکار سیستمی و اساسی تمایلی نشان نمی دهد. اینجا همانجایی است که بخش موفقیت مشتری وارد داستان می شود.

می توانید موفقیت مشتری را به عنوان لایه بعدی روی یک تیم پشتیبانی موفق در نظر بگیرید. موفقیت مشتری یکی از فرآیندهای «فعال» است که تجربه مشتری را به مرحله بعد می برد و از وجود یک مسیر توأم با موفقیت به سوی آینده اطمینان پیدا می کند. در بسیاری از سازمان ها بخشهای پشتیبانی و موفقیت ارتباط تنگاتنگی دارند، اما اگر قرار باشد که این دو را با هم مقایسه کنیم، می توانیم به این تفاوت ها اشاره کنیم:

 

تفاوت های بین خدمات مشتری و موفقیت مشتری

  1. وظیفه: وظیفه و مأموریت پشتیبانی واکنش نشان دادن و حل سریع مشکلات مشتری است، اما کار بخش موفقیت مشتری، برنامه ریزی و تضمین یک چرخه عمر مشتری (Customer Lifetime) موفق و ارزش آفرین است.
  2. رویکرد و فرآیند: رویکرد و فرآیندهای تیم پشتیبانی کوتاه مدت و منفعلانه است، در حالیکه فعالیت های تیم موفقیت مشتری بلندمدت و فعال است.
  3. شاخص های موفقیت: از میان شاخص های موفقیت تیم پشتیبانی می توان به آمار تعداد موارد پشتیبانی، امتیاز رضایت مشتری (CSAT)، شاخص خالص ترویج کنندگان (NPS) و زمان انتظار مشتری اشاره کرد. این شاخص ها در رابطه با تیم موفقیت مشتری به حفظ مشتری، ارزش عمر مشتری، استفاده از محصولات، سلامت مشتری و درآمد تغییر پیدا می کنند.
  4. مسئولیت مالی: بخش فروش هزینه محور است و روی هزینه ها و کاهش هر چه بیشتر آنها تمرکز می کند، اما گروه موفقیت درآمد محور است و روی فرصت های رشد تمرکز دارد.
  5. مالکیت: وظیفه پشتیبانی بر عهده یک گروه خاص است، اما موفقیت مشتری مستلزم هماهنگی کامل و فعالیت تیمی بخش های فروش، پشتیبانی، خدمات و تولید است.
  6. محدوده اطلاع رسانی به کسب و کار: بخش پشتیبانی مشکلات را گزارش می کند، اما بخش موفقیت فرصت ها را به کسب و کار اطلاع می دهد.
  7. فعالیت های مورد انتظار: کار بخش پشتیبانی از مشتری، پشتیبانی فنی و ارائه اطلاعات است، در حالیکه بخش موفقیت مشتری روی تجربه مشتری، فروش، بیش فروشی و فروش ضمنی تمرکز می کند.
  8. سازماندهی: بخش پشتیبانی از همان روز اول در همه کسب و کارها وجود دارد، اما بخش موفقیت مشتری غالباً در شرکتهایی که در مرحله رشد قرار دارند، شرکت های ارائه دهنده خدمات تخصصی و ارائه دهندگان نرم افزار به عنوان سرویس (SaaS) وجود دارد.

 

اینکه اکنون در کسب و کار شما فقط بخش پشتیبانی فعال است و یا موفقیت مشتری نشان دهنده میزان مشتری محور بودن شما نیست. به عنوان مثال، آمازون یکی از مشتری محورترین کسب و کارهای جهان است، اما هیچ کس تا کنون از یک مدیر موفقیت فروش آمازون ایمیلی را دریافت نکرده است.

بسیاری از استارتاپ های SaaS که ارزش قرارداد بالایی ندارند نیز مشتری محور بودن خود را با ارائه دستورالعمل های استثنایی، اطلاعات دقیق یا یک جامعه کاربری فعال نشان می دهند و به یک تیم موفقیت فروش رسمی نیازی پیدا نمی کنند.

اما حتی در این شرایط هم شاهد وجود طرز تفکر «موفقیت مشتری مدارانه» هستیم؛ فرآیند جذب استثنایی، ارائه پیشنهادهای متناسب و پشتیبانی فعال. امروزه همه کسب و کارهای موفق، فارغ از اینکه یک تیم رسمی داشته باشند یا خیر به این فکر می کنند که چگونه می توانند مشتریان خود را موفق تر کنند، و این دلیل خوبی دارد؛ همانطور که در ابتدای این مطلب هم ذکر کردیم، رشد دشوارتر شده است.

موفق ترین کسب و کارهای آینده تیم های فروش و بازاریابی پرقدرتی خواهند داشت، اما همیشه در تلاش برای موفقیت مشتریان و تبدیل آنها به حامیان با انگیزه برند خود سرآمد خواهند بود.

 

۳ راز فروشندگان حرفه ای

فروشنده حرفه ای

امروزه و در عصر تکنولوژی، هنگامی که سخن از تعامل و ارتباط اینترنتی با شرکتها و کسب و کارهای مختلف به میان می آید، چیزی که واضح است این است که انتظارات ما دستخوش تغییرات چشمگیری شده است. به همین سبب و از آنجایی که این احتمال وجود دارد که در هر ساعتی از شبانه روز به خدمات مشتریان نیاز داشته باشیم، پاره ای از این خدمات برونسپاری می شود یا به افرادی محول می شود که علیرغم اینکه همیشه حاضر و ناظر هستند، اما اطلاعات و توانایی کافی برای کمک به مشتری را ندارند.

در واقع، فقط در دسترس بودن پشتیبانی به معنی سودمند بودن آن نیست. مشتریان علاقه ای به تعامل با ابزارهای ماشینی و خودکاری که فاقد شخصیت و هویت هستند ندارند. به همین دلیل است که فروشندگان حرفه ای و برتر تلاش می کنند تا از نیاز مشتریان به تعامل انسانی بهره برداری کنند. در همین راستا، برخی از شرکتها به استفاده از روشهای ارتباطی نه چندان جدیدی مانند تماس تلفنی، ایمیل و پیام های متنی روی آورده اند تا به واسطه آنها روح تازه ای را به کالبد ارتباط انسان محور خود با مشتریان بدمند. این قبیل کسب و کارها بر این باورند که تعامل انسانی نه تنها کلید به سرانجام رسیدن فروش است، بلکه یک پیوند عاطفی مثبت را نیز با مشتری ایجاد می کند.

بهترین فروشندگان تمام سنگینی بار را بر دوش پاسخ دهنده های خودکار و اتوماسیون نمی اندازند. آنها از تکنولوژی به نفع خود بهره برداری می کنند و در برونسپاری بخش هایی از فرآیند فروش نیز انتخاب های هوشمندانه ای را انجام می دهند. از همه مهم تر اینکه آنها از دریچه نگاه مشتری به چرخه فروش نگاه می کنند.

آنچه در ادامه این مطلب از مقالات آموزش فروش می آید، سه مورد مهم از مواردی است که می توانید از این گروه از فروشندگان یاد بگیرید:

 

  1. پیام خود را با مخاطب تان هماهنگ و متناسب کنید.

شما بزرگترین طرفدار محصولی که می فروشید هستید و البته باید هم همینطور باشد، اما باید ببینید که مشتری با کدام جنبه از آن ارتباط برقرار می کند و کدام ویژگی بیشتر به مذاقش خوش می آید و به اصطلاح به دردش خواهد خورد. به احتمال زیاد، چیزی که شما مشتاق آن هستید ۸۲ درصد از خریداران را تحت تاثیر قرار نخواهد داد. به علاوه، اگر محصول خود را برای همه مشتریان به یک سبک و سیاق معرفی می کنید دچار اشتباه شده اید.

از قبل تحقیق و بررسی های لازم را انجام بدهید و کاری کنید که این احساس در مشتری ایجاد شود که نیازهای وی را کاملاً درک کرده اید. به جای آنکه ویژگی های مختلف محصولات یا خدمات خود را فهرست کنید، ببینید که کدام ویژگی برای مشتری از همه مهم تر است و همان را برجسته تر کنید.

 

  1. همه چیز را از دریچه نگاه مشتری ببینید

حفظ رابطه و هویت انسانی در فروش دیجیتالی فرآیندی است که ظرافت های خاص خودش را می طلبد. خودتان را همیشه و در هر مرحله از قیف فروش جای مشتری بگذارید و از دریچه چشمان او به موقعیتی که در آن قرار دارید نگاه کنید. هر جا که مشکلی پیدا شد تلاش کنید تا راهی را پیدا کنید که به واسطه آن بتوانید تجربه منسجم تر و بی نقص تری را برای مشتری ایجاد کنید.

 

  1. در اولویت های خود تجدیدنظر کنید

اغلب فروشندگان از طریق کمیسیونی که دریافت می کنند روزگار می گذرانند، بنابراین با گذشت زمان هیچ بعید نیست که یک رویکرد تحمیل گرانه را اتخاذ کنند. اگر احساس می کنید که چنین رویکردی پیدا کرده اید و فقط به دنبال آن هستید که محصول یا خدمات مورد نظر را به هر طریقی بفروشید، کمی درنگ کنید و این را در نظر بگیرید که هیچ کس دوست ندارد که کسی چیزی را به او بفروشد؛ این روزها مشتریان شنیدن توصیه های یک مشاور خونگرم و شفیق را ترجیح می دهند.

تکنولوژی تضعیف نخواهد شد، اما به نظر می رسد که پیوندهای انسانی و توجهی که باید به آنها بشود بیش از پیش ضعیف شده است. با عنایت به این روابط و پیوندها می توانید خودتان را از سایر فروشندگان متمایز کنید. در واقع، اگر از استراتژی های درستی استفاده کنید، تکنولوژی به جای آنکه در روابط انسانی اختلال ایجاد کند می تواند باعث تقویت آنها شده و به عاملی در جهت افزایش فروش و تعداد مشتریان راضی تبدیل شود.