۳ نکته برای بهره برداری از روایتگری در افزایش فروش

چگونه می توانید از روایت داستان به منظور جلب توجه مشتری بهره برداری کنید؟

به محض اینکه متوجه بشوید که مغز ما چگونه نسبت به داستان ها واکنش نشان می دهد، از اینکه چگونه تاکنون به روشهای دیگری برای افزایش فروش کسب و کارتان متوسل می شدید غرق در تعجب خواهید شد.

یکی از پژوهشگران در زمینه تاثیر روانشناسی بر اقتصاد در طی تحقیقات خود دریافت که مغز در طول دیدن، شنیدن یا خواندن داستان دو هورمون متفاوت به نام های کورتیزول و اوکسی توسین را ترشح می کند. هورمون کورتیزول هنگامی ترشح می شود که موقعیت حساسی در داستان وجود دارد و از این طریق تمرکز مغز افزایش پیدا می کند. در مواقعی که احساس خوبی از طریق داستان منتقل می شود هورمون اوکسی توسین ترشح می شود، زیرا به کمک این هورمون میزان همدلی و پیوند عاطفی افزایش پیدا می کند.

در طی تحقیقات مورد اشاره، از شرکت کنندگان خواسته شد تا به تماشای یک داستان عاطفی درباره یک پدر و پسر بنشینند. هدف از این کار افزایش سطح ترشح هورمون های کورتیزول و اوکسی توسین بود. پس از آن از آنها خواسته شد تا به یک فرد کاملاً غریبه کمک مالی کنند. افرادی که اوکسی توسین بیشتری در خون شان وجود داشت به فرد مذکور بیشتر کمک کردند.

به عبارت دیگر، در هنگام مواجهه با داستان، هورمون اوکسی توسین افزایش پیدا می کند و باعث می شود که احتمال پرداخت پول به غریبه ها بیشتر شود. البته که این نکته نسبتاً مهمی در به سرانجام رساندن فروش است.

اما از چه داستان هایی باید استفاده کنید؟ به کمک اطلاعاتی که در این مطلب از سلسله مقالات آموزش فروش گویا آی تی ارائه خواهیم داد می توانید کاری کنید که مشتری فوراً با یک غریبه (که شما باشید) احساس صمیمت کرده و به شما اعتماد کند.

 

  1. از داستان مشتریان فعلی خود به عنوان شاهد استفاده کنید

اصولاً انسان ها موجودات اجتماعی هستند. ما به کارهایی که دیگران انجام می دهند علاقمند هستیم، مخصوصاً هنگامی که با آگاهی از آنها بتوانیم به خودمان کمک کنیم.

اما در فضایی که اعتمادی در آن وجود ندارد مشتری بالقوه هیچ دلیلی برای باور کردن منافعی که شما وعده آن را می دهید پیدا نخواهد کرد. به همین دلیل است که هنگامی که از فروش صحبت می کنیم، اثبات ادعاهای شما از طریق ارائه شواهدی مبنی بر درستی آنها لازم و ضروری است. به هر حال شما قبلاً با خریدار رابطه خاصی نداشته اید و او هم هیچ تعهد خاصی نسبت به شما ندارد، لذا فقط در صورتی می توانید این وضعیت را تغییر بدهید که مثال ملموسی را ارائه کنید.

به عنوان مثال، کدام یک از این جمله ها می تواند اعتماد شما را بیشتر جلب کند:

«شرکت ما می تواند به شما کمک کند تا بهترین کاندیداها را سریع تر از گذشته پیدا و استخدام کنید.»
«یکی از مشتریان ما برای مدت ۶ ماه بدون هیچ موفقیتی به دنبال یک معاون فروش می گشت، اما فقط ۲ هفته پس از استفاده از راهکار ما ۵ کاندیدای ایده آل برای تصدی این پست پیدا کرد.»

اگرچه هر دوی این دو درست و صحیح هستند، اما موردی که داستانی را در خود گنجانده و روایتگری می کند پیروز میدان است.

 

  1. داستان هایی را روایت کنید که مشتری با شرایط و کاراکترهای آنها همزادپنداری می کند

فیلم ها و سریال های بسیار خوش ساخت و پر هزینه ای وجود داشته و دارند که هیچ گاه در خاطره ها نمانده و نمی مانند و در طرف مقابل، مواردی وجود دارند که با کمترین امکانات بیشترین ارتباط را با مخاطب برقرار می کنند. دلیل وقوع چنین وضعیتی چیست؟ دلیلش این است که بیننده با آن داستان هایی که ماندگار شده اند همزادپنداری می کند، چنان که خودش در آنها حضور داشته و درگیر ماجراهایی بوده که در آنها رخ داده است.

اما شما چگونه می توانید داستان هایی را در ایمیل های فروش خود بگنجانید که مشتری با آنها همزادپنداری کرده و ارتباط برقرار می کند؟ فرض کنیم که هدف فروش شما مدیران بازاریابی یک شرکت هستند. در اینصورت می توانید از داستانی شبیه به این استفاده کنید:

«من هفته گذشته داشتم با یکی از مدیران بازاریابی شرکت فلان صحبت می کردم و او از اینکه بسیاری از کارکنان بخش فروش از جدیدترین و بهترین امکانات بازاریابی استفاده نمی کنند ابراز تاسف می کرد. من به ایشان گفتم که به کمک فلان محصول/شرکت ما کنترل کامل بر دسترسی فروشندگان به بهترین و مدرن ترین امکانات بازاریابی در اختیار مدیران قرار می گیرد.»

این داستان نه تنها حس همزادپنداری ایجاد می کند، بلکه انگیزه می دهد و کنجکاوی ایجاد می کند. از اینجا به نکته آخر می رسیم:

 

  1. در داستان های خود از تعلیق استفاده کنید

آیا تا به حال برای شما این اتفاق افتاده که تصمیم بگیرید که فقط و فقط یک قسمت از یک سریال را تماشا کنید، اما با تماشای اولین قسمت دیگر نتوانسته باشید از تماشای آن دست بکشید و قسمت های آن را پشت سر هم تماشا کرده باشید؟ این به دلیل تعلیقی است که در آخر هر قسمت ایجاد می شود و مغز شما به طرز وسواس گونه ای احساس می کند که نیاز دارد تا از ادامه ماجرا سر در بیاورد، بنابراین دیگر نمی توانید جلوی خودتان را بگیرید و قسمت بعدی را تماشا نکنید.

ما همینطور ساخته شده ایم. هر چقدر هم که با تعلیق روبرو شده باشیم، باز هم نمی توانیم بر این احساس نیاز برای اطلاع از اتفاقاتی که در ادامه خواهد افتاد چیره شویم، و البته این ویژگی انسانی نیز در دنیای فروش بسیار سودمند است.

به عنوان مثال، اگر بخواهیم برای کسی که رئیس بخش فروش است ایمیل بفرستیم و خدمات خود را بفروشیم می توانیم چنین ایمیلی را ارسال کنیم:

 

موضوع: ایده ای برای کمک به افزایش ۷۸ درصدی فروش

سلام فلانی،

مسئولیت یک افزایش خارق العاده در میزان فروش برای شما چقدر خوشایند است؟

از زمانی که شرکت فلان همکاری با ما را آغاز کرده، میزان فروش ماهانه آن تا ۷۸ درصد افزایش پیدا کرده است.

و این تنها مزیت خدمات ما نیست. آیا تمایل دارید که یک گفتگوی کوتاه درباره کارهایی که برای آن شرکت انجام داده ایم و آنچه که می توانیم برای شرکت شما انجام بدهیم داشته باشیم؟

سپاس.

اسم شما

 

به پایان رساندن ایمیل های فروش با چیزی که حس کنجکاوی مشتری بالقوه را تحریک کند یا با سوال بی پاسخی که ذهن او را به خود درگیر کند روش بسیار خوبی برای تشویق مشتریان به آغاز گفتگو با فروشنده است.

 

آیا تا به حال از روایتگری و بیان داستان برای افزایش فروش استفاده کرده اید؟ آیا چیزی هست که بخواهید به این مطلب از بخش آموزش فروش اضافه کنید؟ لطفاً نظرات و دیدگاه های خود را در زیر این مطلب با ما در میان بگذارید.

 

 

 

۵ ترفند برای برقراری سریع ارتباط با همه مشتریان بالقوه

یکی از اولین توصیه های فروشندگان کهنه کار به افرادی که به تازگی در دنیای فروش قدم گذاشته اند این است که باید با مشتریان بالقوه رابطه دوستانه ای را برقرار کنند. چنین جملاتی را از این گروه از فروشندگان باسابقه زیاد می شنوید: «مشتری بالقوه باید شما را دوست داشته باشد. مردم از افرادی خرید می کنند که دوستشان دارند.» چنین رویکردی اگرچه می تواند بد به نظر نرسد اما نه تنها به هیچ وجه کافی نیست، بلکه بعضاً می تواند نادرست هم باشد.

مردم از افرادی خرید می کنند که به آنها اعتماد دارند و برایشان احترام قائل هستند. اگر بتوانید به سرعت رابطه عمیقی را با مشتریان بالقوه خود برقرار کنید که از دوست داشتن فراتر می رود، در اینصورت می توانید رابطه های استواری را ایجاد کنید که بر مبنای اعتماد و احترام شکل گرفته اند. همین رابطه های اصیل هستند که به فروش بیشتری منجر می شوند.

ما در این مطلب از مجموعه مقالات آموزش فروش به پنج ترفند اشاره می کنیم که به کمک آنها می توانید با هر مشتری بالقوه ای فوراً ارتباط برقرار کنید و به اهداف فروش خود دست پیدا کنید.

 

  1. یک سوال تحریک آمیز بپرسید.

هنگامی تلاش می کنید تا کاری کنید که کسی شما را دوست داشته باشد هر چیزی می گویید و هر کاری می کنید تا طرف مقابل خوشحال شود. مردم به چنین فروشندگانی علاقه ای ندارند. در عوض، مشتریان به فروشندگانی علاقمند هستند که آنها را به چالش می کشند تا از زاویه تازه ای به مشکلات و اهداف خود نگاه کنند. بهترین روش برای انجام این کار پرسیدن سوالات تحریک آمیز و انگیزه بخش از مشتری است.

گفتگوی بعدی خود با مشتری را با ذکر دو یا سه چالش که در حوزه فعالیت خود شاهد آنها بوده اید شروع کنید و سپس از مشتری بپرسید که آیا با هیچ یک از آن چالش ها مواجه شده است یا خیر. اگر پاسخ مشتری به این سوال مثبت باشد، فوراً شما را به چشم متخصصی خواهد دید که می تواند به وی اعتماد کند. اگر پاسخ او منفی باشد و مشتری شما با هیچ یک از چالش هایی که شما قادر به حل آنها هستید برخورد نکرده باشد، به سرعت متوجه می شوید که این مورد برای شما مورد مناسبی نیست. پس از آن می توانید به سراغ مشتری بالقوه بعدی بروید که حقیقتاً به محصولات یا خدمات شما نیاز دارد.

 

  1. اشتیاق مصنوعی را کنار بگذارید

بعضاً چنین چیزهایی را از زبان فروشندگان می شنویم که «سلام، احوال شما چطوره؟ نمی تونید باور کنید که چقدر خوشحالم از اینکه تونستم با شما ارتباط برقرار کنم و می تونم در مورد روشهایی که ما می تونیم به شرکت شما کمک کنیم صحبت کنم.» این اشتیاق مضاعف که کاملاً مصنوعی به نظر می رسد بوسه مرگ بر پیکره فروش به شمار می رود و با این حال، بسیاری از فروشندگان از این لحن و کلام استفاده می کنند.

برای اینکه منظور ما را درک کنید کافی است که چند تماس بعدی که برای مشتری یابی انجام می دهید را ضبط کنید، آنها را دوباره برای خودتان پخش کرده و به دقت گوش کنید. آیا هنگامی که با مشتری بالقوه صحبت می کنید صدای تان چند گام بالاتر می رود؟ اگر اینطور است، این لحن متداول یک فروشنده است که باید استفاده از آن را متوقف کنید. مشتری به سرعت متوجه هدف اصلی شما می شود و اگر اعتمادی هم ایجاد شده باشد از بین خواهد رفت. در عوض، تلاش کنید تا روراست و صادق باشید و طبیعی به نظر برسید. هیچ لزومی ندارد که خیلی لطیف یا شسته و رفته باشید. گفتگو با یک انسان واقعی (با همه کم و کاستی هایش) برای مشتری بالقوه راحت تر و خوشایندتر است و شانس اینکه یک ارتباط واقعی ایجاد شود را افزایش خواهد داد.

 

  1. مشتری محور باشید

مشتری بالقوه شما فقط به خودش اهمیت می دهد. در عین حال، بیشتر فروشندگان روی چه چیزی تمرکز می کنند؟ روی محصولات و خدمات شرکت متبوع شان. این یک رخنه بزرگ است که از ایجاد روابط عمیق و مستحکم با مشتری بالقوه جلوگیری می کند.

شاید به عنوان یک فروشنده با خودتان فکر کنید که «نه، این برای من صادق نیست. من همیشه روی مشتری تمرکز می کنم.» اما به احتمال زیاد اشتباه می کنید. اگر حتی یک بار درباره محصولات یا خدمات خودتان صحبت کنید دیگر نمی توانید این ادعا را داشته باشید که همیشه روی مشتری تمرکز کرده اید. به همین سادگی! فروشندگان مجرب و خارق العاده از طریق تمرکز ۱۰۰ درصدی روی مشتری در تمام اوقات است که اعتماد مشتری بالقوه را به خود جلب می کنند.

 

  1. برای درک چالش های اصلی مشتری تلاش کنید

همانطور که قبلاً ذکر کردیم مشتری فقط به خودش فکر می کند. اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم، مشتریان بالقوه شما فقط به دنبال حل مشکلاتی هستند که با آنها روبرو شده اند. هنگامی که با یک مشتری بالقوه صحبت می کنید فقط تا زمانی در چشم او مفید و به درد بخور به نظر می رسید که نشان می دهید که می توانید به او کمک کنید تا از پس آن چالش ها برآید.

سوالات دقیقی بپرسید که کاملاً روی بزرگترین مشکلات و دردسرهای مشتری بالقوه تمرکز می کنند. به منظور درک تاثیر آن مشکلات بر زندگی مشتری تا می توانید موشکافی کنید. حتی می توانید آن مشکلات و چالش ها را طبقه بندی کنید و ببینید که تاثیر کدام موارد از بقیه بیشتر است. فروشندگان کمی برای چنین بررسی هایی وقت می گذارند، اما اگر شما جزو آنها باشید بذر اعتماد و احترام را در رابطه های خود با مشتری خواهید کاشت.

 

  1. کمتر صحبت کنید

این مورد بسیار ساده و سرراست است. کمتر صحبت کنید و بیشتر شنونده باشید. هر چقدر هم که به نظر خودتان زیاد صحبت نمی کنید باز هم می توان ادعا کرد که اگر کمتر از این هم صحبت کنید بهتر است. در هر مکالمه ای غالب سخنرانی باید توسط مشتری بالقوه انجام بگیرد. هنگامی که با مشتریان بالقوه جدید تعامل می کنید این نکته را در نظر داشته باشید تا بتوانید فرصت های بیشتری را برای گفتگو و فروش پیدا کنید.

 

نظر شما چیست؟ آیا شما هم ترفند یا ایده خاصی دارید؟

 

۵ روش برای پیش بینی فروش

پیش بینی فروش یا Sales Forecasting که در مطالب قبلی بخش آموزش فروش گویا آی تی به آن پرداختیم از چندین روش انجام پذیر است. ما در این مطلب به شرح پنج مورد از مهم ترین این روش ها خواهیم پرداخت.

 

  1. پیش بینی مرحله محور

این روش به مراحل مختلف فرآیند فروش هر معامله توجه می کند. هر چه به مراحل پایانی و به انتهای قیف فروش نزدیکتر باشیم شانس به سرانجام رسیدن معامله بیشتر می شود؛ به عنوان مثال، احتمال اینکه مشتریان بالقوه ای که به دنبال اطلاع مقدماتی از آنچه که ارائه می دهید هستند به مشتری بالفعل تبدیل شوند ۱۰ درصد است، اما همین رقم برای آنهایی که از شما یک نمونه یا دمو از محصول می خواهند به ۳۰ درصد و بیشتر می رسد.

در این روش پس از انتخاب یک بازه زمانی برای گزارش دهی (بسته به طول چرخه فروش و هدف تیم فروش؛ معمولاً ماهانه یا سالانه)کافی است که ارزش بالقوه هر معامله را در احتمال به سرانجام رسیدن آن ضرب کنید. به عنوان نمونه، اگر شانس به سرانجام رسیدن یک معامله ۱۰۰۰ تومانی ۴۰ درصد باشد، پیش بینی شما ۶۰۰ تومان خواهد بود.

پس از آنکه این کار را برای تک تک معاملات قیف فروش انجام دادید، همه را با هم جمع بزنید تا پیش بینی کلی فروش را به دست بیاورید.

اگرچه پیش بینی فروش از این طریق نسبتاً آسان است، اما نتایج حاصله در غالب موارد دقیق نیستند. این روش به عمر فرصت ها توجهی نمی کند. به عبارت دیگر، تا وقتی که زمان به سرانجام رسیدن معاملات یکسان باشد، بین معامله ای که سه ماه است که فروشنده شرکت شما درگیر به سرانجام رساندن آن بوده با یک معامله یک هفته ای تفاوتی قائل نمی شود.

علاوه بر این، ممکن است که این نوع از پیش بینی بیش از حد به اطلاعات موجود از سوابق وابستگی پیدا کند. این در حالی است که طبیعتاً اگر پیام، محصول، فرآیند فروش یا هر متغیر دیگری را تغییر بدهید وضعیت نسبت به گذشته تغییر خواهد کرد و اگر اطلاعات کافی نداشته باشید اساساً فقط باید حدس بزنید.

 

  1. پیش بینی با توجه به طول چرخه فروش

این روش پیش بینی از طول عمر تک تک فرصت ها برای پیش بینی زمان احتمالی به سرانجام رسیدن آنها استفاده می کند. به عنوان مثال، اگر میانگین طول چرخه فروش شما ۶ ماه باشد و فروشنده شما سه ماه است که روی یک فروش کار می کند، احتمالاً پیش بینی شما نشان می دهد که شانس به سرانجام رسیدن آن معامله ۵۵ درصد است.

از آنجایی که این روش منحصراً به اطلاعات عینی وابسته است و به بازخورد فروشنده توجهی ندارد، پیش بینی های شما سخاوتمندانه نخواهند بود. فرض کنید که یک فروشنده پیش از آنکه مشتری آمادگی کامل برای خرید پیدا کند یک قرار با وی می گذارد تا دموی محصول را به وی نشان بدهد. شاید فروشنده به شما بگوید که به مرحله خرید بسیار نزدیک شده است، اما بر اساس محاسبات این روش انجام این خرید بعید است، چرا که فقط چند هفته است که گفتگوی مشتری و فروشنده آغاز شده است.

ضمناً این روش می تواند چرخه های فروش مختلفی را در بر بگیرد. خرید یک مشتری راغب می تواند تقریباً شش ماه طول بکشد، اما این زمان در مورد مشتریان ارجاعی به یک ماه و در نمایشگاه های تجاری تقریباً به هشت ماه می رسد. برای هر نوع از مشتریان می توانید میانگین طول چرخه فروش را در نظر بگیرید.

به منظور کسب نتایج دقیق لازم است که چگونگی و زمان دقیق ورود مشتریان احتمالی به قیف فروش فروشندگان را به دقت زیر نظر بگیرید.

در این روش اگر CRM شما با نرم افزار بازاریابی تان یکپارچه نباشد و تعاملات را نیز به طور خودکار ضبط نکند، عوامل فروش شما باید وقت زیادی را برای واردکردن اطلاعات به صورت دستی صرف کنند.

 

  1. پیش بینی شهودی

برخی از مدیران فروش فقط از عامل فروش می خواهند که احتمال به سرانجام رسیدن فروش را تخمین بزند. مثلاً فروشنده چنین پاسخی می دهد: «مطمئنم که در عرض ۱۴ روز خرید انجام می شه و ارزش این معامله N تومنه.»

از یک طرف، این روش برای نظر افرادی اهمیت قائل می شود که از همه به مشتری نزدیکتر هستند؛ یعنی همان فروشندگان شما. از طرف دیگر، معمولاً فروشندگان بیش از حد خوش بین هستند و چه بسا آمار و ارقام بسیار سخاوتمندانه ای را ارائه کنند.

به علاوه، هیچ روش تعمیم پذیری برای تایید درستی ارزیابی آنها وجود ندارد. برای اینکه مدیر فروش بتواند مطمئن شود که خرید مشتری احتمالی واقعاً قریب الوقوع است باید بنشیند و به تماس ها گوش کند، ملاقات ها را زیر نظر بگیرد و تک تک گفتگوها را بررسی کند.

این روش در مراحل اولیه کار شرکت یا عرضه محصول سودمند واقع می شود، زیرا اطلاعات موجود صفر یا نزدیک به صفر است.

 

  1. پیش بینی تاریخی

یک روش سریع برای پیش بینی فروش در یک ماه، فصل یا سال این است که میزان فروش در همان دوره زمانی در گذشته را در نظر بگیرید و فرض کنید که نتایج شما با نتایج قبلی برابر یا از آنها بیشتر خواهد بود.

به عنوان مثال، اگر تیم فروش شما در آذرماه سال جاری در مجموع ۸۰ میلیون تومان فروش داشته، می توانید فرض کنید که فروش دی ماه شما هم ۸۰ میلیون تومان یا بیشتر خواهد بود.

برای اینکه این روش منطقی تر و متقن تر شود می توانید میزان رشد معمول و جاری در فروش خود را نیز به آن اضافه کنید. مثلاً اگر فرض کنیم که به طور مستمر در هر ماه بین ۶ تا ۸ درصد رشد را شاهد هستید، احتمالاً در دی ماه چیزی نزدیک به ۸۵ میلیون تومان فروش خواهید داشت.

این مدل هم چند ایراد دارد. اول اینکه فصلی بودن فروش برخی از محصولات و کسب و کارها را در نظر نمی گیرد. مثلاً اگر دی ماه برای فروش در حوزه فعالیت شما ماه خوب نباشد، چه بسا فقط ۳۰ میلیون تومان فروش داشته باشید. دوم اینکه این روش بر این پیش فرض استوار است که تقاضای بازار مستمر است. مورد سوم هم اینکه سوابق و تاریخچه باید به عنوان یک معیار مورد استفاده قرار بگیرد، نه بنیادی برای پیش بینی فروش.

 

  1. تحلیل چند متغیره

هوشمندانه ترین روش پیش بینی فروش برای پیش بینی های خود از تجزیه و تحلیل استفاده می کند و چند مورد از موارد بالا، مانند میانگین طول چرخه فروش، احتمال به سرانجام رسیدن فروش با توجه به نوع فرصت و همچنین عملکرد انفرادی فروشنده را نیز در تحلیل های خود ادغام می کند.

ما در اینجا به یک مثال ساده اشاره می کنیم: تصور کنید که دو فروشنده دارید که هر یک روی یک فروش مجزا کار می کنند. اولین فروشنده در روز شنبه برای تامین موجودی یک دپارتمان مربوطه جلسه دارد، در حالیکه فروشنده دوم به تازگی اولین جلسه را با تیم خرید شرکت مقابل برگزار کرده است.

با توجه به نرخ موفقیت اولین فروشنده برای این مرحله از فرآیند فروش و همچنین با در نظر گرفتن بزرگی تخمین زده شده برای این معامله و تعداد روزهای باقیمانده از سه ماهه جاری، شانس به سرانجام رسیدن این فروش ۴۰ درصد است. پیش بینی شما برای این فروش ۹۶ میلیون تومان خواهد بود.

فروشنده دوم در مراحل اولیه فروش قرار دارد، اما معامله کوچکتر است و نرخ به سرانجام رساندن فروش او بسیار بالا است. احتمال به سرانجام رسیدن این فروش هم ۴۰ درصد است و پیش بینی شما برای این فروش ۶۸ میلیون تومان خواهد بود.

با ترکیب این دو به پیش بینی فروش ۱۶۴ میلیونی برای سه ماه مورد نظر خواهید رسید.

این نوع از پیش بینی از سایر مدل ها دقیق تر است. با این حال، به تجزیه و تحلیل های پیشرفته ای نیاز دارد که اگر بودجه محدودی در اختیار داشته باشید انجام آنها امکانپذیر نیست. علاوه بر این به اطلاعات دقیق و روشنی نیاز دارید. لذا در صورتی که فروشندگان شما در ثبت و ضبط اطلاعات مربوط به پیشرفت فروش و فعالیت های مرتبط با آن ساعی و کوشا نباشد نتایج دقیقی را به دست نخواهید آورد.

 

نظر شما چیست؟ شما از چه روش یا روشهایی برای پیش بینی فروش خود استفاده می کنید؟

 

 

عوامل موثر بر پیش بینی فروش

ما در مطلب قبل از مجموعه مطالب آموزش فروش گویا آی تی به توضیح و دلیل اهمیت مبحث Sales Forecasting یا پیش بینی فروش پرداختیم. در این مطلب با عوامل موثر بر این موضوع آشنا خواهید شد.

در ابتدا به مواردی که برای پیش بینی فروش به آنها نیاز خواهید داشت اشاره می کنیم.

 

موارد لازم برای پیش بینی فروش

برای اینکه پیش بینی دقیقی داشته باشید به مولفه های زیر نیاز خواهید داشت:

  • آستانه مورد انتظار با توجه به سوابق قبلی: به منظور ارزیابی عملکرد باید تعریف واضحی از «موفقیت» داشته باشید.
  • یک فرآیند مستند و ساختارمند برای فروش: اگر کارشناسان فروش شما به طور مستمر و منسجم از مراحل و روشهای مشابهی استفاده نکنند نمی توانید احتمال به سرانجام رسیدن فروش را پیش بینی کنید.
  • ارائه یک تعریف استاندارد برای فرصت، مشتری راغب، مشتری بالقوه و به سرانجام رسیدن فروش: همه باید بر سر اینکه مشتریان چه وقت و چگونه وارد قیف فروش شده و از آن خارج می شوند توافق داشته باشند.
  • یک CRM: کارشناسان فروش شما برای نظارت و ارزیابی فرصت ها به پایگاه داده ای نیاز دارند تا بتوانند پیش بینی های دقیق تری را در رابطه با به سرانجام رسیدن فروش در اختیار شما قرار بدهند.
  • نظارت، حساب کشی و مسئولیت پذیری: آیا اگر یک فروشنده نتواند پیش بینی ها را محقق کند پیگیر می شوید تا دلیل این وضعیت را پیدا کنید؟ اگر پاسخ شما منفی است، با این رفتار خود نشان می دهید که به واقعیت پیوستن پیش بینی ها برای شما هیچ ضرورتی ندارد.

 

حال که با مولفه های لازم برای پیش بینی فروش آشنا شدید به سراغ عواملی می رویم که بر پیش بینی فروش شما تاثیر می گذارند.

 

عوامل رایج موثر بر پیش بینی فروش

مواردی که در ادامه به ذکر و شرح آنها می پردازیم اصلی ترین مولفه هایی هستند که در پیش بینی های خود باید به آنها توجه داشته باشید.

 

عوامل درونی

 

استخدام ها و اخراج ها: هنگامی که فروشندگان شما شرکت تان را ترک می کنند –چه به خاطر استعفا یا اخراج- درآمدتان کاهش پیدا خواهد کرد، مگر آنکه لیستی از فروشندگان بالقوه مناسب را برای استخدام در اختیار داشته باشید. اگر در یک برهه زمانی جمعیت قابل توجهی از فروشندگان به شرکت شما اضافه می شوند پیش بینی فروش باید یک رشد چشمگیر در فروش را پیش بینی کند.

 

تغییر در سیاست های فروش: با هر تغییری که در برنامه های خود برای فروش ایجاد می کنید پیش بینی فروش تان را نیز باید تغییر بدهید. به عنوان مثال، اگر سیاستی را مبنی بر پرداخت کمیسیون در بازه های زمانی چهار ماهه تنظیم کنید احتمالاً درآمد شما کاهش خواهد یافت، زیرا فروشندگان شرکت فقط متناسب ترین مشتریان بالقوه را هدف قرار خواهند داد. در عین حال، پس از مدتی درآمدتان افزایش پیدا خواهد کرد، چرا که مشتریان کمتری را از دست می دهید. یا اینکه مثلاً اعلام می کنید که تخفیف دادن بعد از پانزدهم هر ماه ممنوع است. در اینصورت نرخ به سرانجام رسیدن فروش در دو هفته اول افزایش پیدا خواهد کرد و در ادامه ماه فروش کمتری را شاهد خواهید بود.

 

تغییر بخش یا حوزه فعالیت فروشندگان: آشنایی فروشندگان شرکت شما با بخش ها و حوزه های جدید زمانبر است، بنابراین حتی با این فرض که بخش جدید ساماندهی مناسبی دارد، افت فروش برای مدتی قابل پیش بینی است.

 

 

عوامل بیرونی

چالش های رقابتی: پر واضح است که هر کاری که رقیب شما انجام می دهد بر نرخ موفقیت شما تاثیر خواهد گذاشت. به عنوان مثال، اگر یک شرکت دیگر قیمت محصولات خود را پایین بیاورد، شما هم باید تخفیف بیشتری را در قیمت کالاهای خود منظور کنید، در غیر اینصورت بازار را از دست خواهید داد. از طرف دیگر، اگر مثلاً یک شرکت رقیب به دلایلی از بازار حذف شود تقاضا افزایش خواهد یافت و سود بیشتری عاید شما خواهد شد.

 

شرایط اقتصادی: هنگامی که اقتصاد قوی و پررونق باشد احتمال خرید مشتریان به طور کلی بیشتر می شود. از طرف دیگر، در شرایط اقتصادی نامناسب معمولاً چرخه فروش طولانی تر است و مشتریان در هر خرید خود بیشتر احتیاط به خرج می دهند.

 

تغییرات بازار: همیشه اطلاعات به روزی از وضعیت یا کسب و کار مشتری خود داشته باشید. به عنوان مثال، اگر به هتل ها خدمات می دهید رونق صنعت گردشگری به نفع شما است.

 

بازار محصولات مکمل: اگر تقاضا برای محصولی که به نحوی مکمل محصولی که شما می فروشید است افزایش پیدا کند احتمالاً شما هم فروش بیشتری را تجربه خواهید کرد. مثلاً فرض کنیم که شما فروشنده قند و شکر هستید. در این صورت، با افزایش فروش چای احتمالاً فروش شما نیز افزایش خواهد یافت.

 

تغییرات قانونی: وضع قوانین و دستورالعمل های جدید می تواند به کسب و کار شما کمک کند یا اینکه تیشه به ریشه آن بزند. به عنوان مثال، اگر فروشنده موبایل باشید و شرایط واردات دشوارتر شود، قیمت ها افزایش پیدا می کند و دست کم برای مدتی فروش کمتری را شاهد خواهید بود.

 

اِعمال تغییر در محصول: اگر یک ویژگی که مشتریان زیادی خواستار آن بودند را به محصول خود اضافه کرده اید، یک مدل قیمتگذاری جدید را ارائه کرده اید یا یک محصول مکمل را به محصولات خود اضافه کرده اید، در اینصورت می توانید انتظار افزایش حجم فروش، کوتاه تر شدن چرخه فروش و رشد کسب و کار خود را داشته باشید.

 

تغییرات فصلی: طبیعتاً فروش برخی از محصولات در برخی از فصول یا ایام خاص از سال بیشتر است. به عنوان مثال، اگر لوازم خانگی گرم کننده می فروشید طبیعی است که در فصول سرد سال فروش بیشتری را تجربه کنید.

 

ما در این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش به عوامل موثر بر پیش بینی فروش اشاره کردیم. به نظر شما کدام عوامل اهمیت بیشتری دارند؟

 

 

پیش بینی فروش یا Sales Forecasting چیست و چه اهمیتی دارد

Sales forecasting یا پیش بینی فروش نقش مهمی در موفقیت کسب و کار شما بر عهده دارد. بر طبق نتایج یک تحقیق، پیش بینی دقیق فروش احتمال افزایش درآمد سالانه شرکت را ۱۰ درصد و شانس تحقق نتایج مورد انتظار را ۷٫۳ درصد افزایش می دهد.

اما علیرغم منافع و مزایای پیش بینی فروش، بسیاری از مدیران فروش عمدتاً به این دلیل که درک درستی از مفهوم پیش بینی ندارند در تخمین پیش بینی هایی که نزدیک به واقعیت باشند به مشکل بر می خورند.

ما در این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش گویا آی تی به توضیح مفهوم Sales Forecasting و دلایل اهمیت آن می پردازیم و در مطالب بعدی به عوامل موثر بر پیش بینی فروش و روشهای مختلف پیش بینی فروش اشاره خواهیم کرد.

 

پیش بینی فروش یا Sales Forecasting چیست؟

پیش بینی فروش (همانطور که از نامش بر می آید) پیش بینی می کند که یک فروشنده، تیم فروش یا شرکت در یک دوره زمانی مشخص (هفتگی، ماهانه، سه ماهه یا سالانه) چقدر فروش خواهد داشت.

سرپرست بخش فروش از پیش بینی تک تک عاملان فروش خود برای تخمین مقدار فروشی که کل تیم فروش به سرانجام خواهد رساند استفاده می کند. رئیس بخش فروش با استفاده از پیش بینی تیم فروش می تواند کل فروش بخش را تخمین بزند. معاون فروش شرکت با استفاده از پیش بینی های بخش فروش کل فروش شرکت را پیش بینی می کند.

این گزارش ها معمولاً در اختیار مدیران عالی شرکت و همچنین اعضای تیم مدیریتی و/یا سرمایه گذاران قرار می گیرند.

 

چرا پیش بینی فروش اهمیت دارد؟

پیش بینی فروش به شما این امکان را می دهد که مشکلات احتمالی بالقوه را در هنگامی شناسایی کنید که هنوز برای جلوگیری یا تخفیف اثر آنها فرصت وجود دارد. به عنوان مثال، اگر مشاهده کردید که عملکرد تیم فروش شما ۳۵ درصد زیر حد مورد انتظار است می توانید بررسی کنید که ایراد کار از کجاست و در صدد تصحیح آن برآیید. مثلاً شاید یکی از رقبای شما یک کمپین تخفیفی بزرگ را به راه انداخته یا برنامه فروش شما با نقصان هایی روبرو است.

تشخیص فوری این مشکلات –به جای آنکه در پایان ماه یا فصل متوجه آنها بشوید- می تواند اثرات قابل توجهی را بر کسب و کار شما بگذارد.

علاوه بر این، از پیش بینی فروش در برخی از تصمیم گیری ها، از استخدام نیرو گرفته تا مدیریت منابع و هدفگذاری و بودجه بندی نیز استفاده می شود.

به عنوان مثال، فرض کنیم که پیش بینی فروش شما یک رشد ۲۶ درصدی در فرصت ها را پیش بینی می کند. طبیعتاً در چنین شرایطی برای اینکه بتوانید از پس تقاضاها برآیید باید استخدام را آغاز کنید. از طرف دیگر، چنانچه پیش بینی شود که فرصت ها کاهش خواهند یافت باید استخدام را متوقف کنید و کار خود را به صورت انقباضی به پیش ببرید. در این حالت باید بیشتر روی بازاریابی و آموزش مشتری یابی به عاملان فروش خود سرمایه گذاری کنید.

علاوه بر اینها، پیش بینی فروش یک مشوق قدرتمند نیز به شمار می رود.

به عنوان مثال، شما می توانید پیش بینی فروش سه ماهه خود را به صورت هفتگی به روز کنید و آن را در معرض دید قرار بدهید تا تیم فروش در جریان آستانه مورد انتظار قرار گرفته و انگیزه بیشتری برای تلاش پیدا کند. به علاوه، می توانید فروش هر روز فروشندگان خود را پیش بینی کنید و آن پیش بینی را در اختیار آنها قرار بدهید تا از میزان مورد نظر عقب نیفتند.

یکی از مهم ترین نکاتی که در رابطه با پیش بینی فروش باید به خاطر داشته باشید این است که برای اینکه این پیش بینی ها ارزشمند باشند لزوماً نباید کاملاً بی نقص باشند. پیش بینی های شما برای فروش اگر نگوییم همیشه، حداقل در اغلب موارد با نتایج نهایی اندکی تفاوت خواهند داشت. البته اگر نتیجه نهایی با پیش بینی های شما توجه قابل ملاحظه ای داشته باشد مشکل یا مشکلاتی وجود دارد که باید در صدد رفع آنها برآیید، اما اگر از اطلاعات و روش های درستی استفاده کرده باشید، پیش بینی فروش به شما کمک خواهد کرد تا برنامه ریزی های بهتری را انجام بدهید و رشد بیشتری را شاهد باشید.

 

نظر شما چیست؟ آیا شما هم از پیش بینی فروش یا Sales Forecasting استفاده کنید؟ مهم ترین مزیت پیش بینی فروش برای شما چیست؟ لطفاً ایده ها و نظرات خود درباره مطالب بخش آموزش فروش را در بخش دیدگاه ها با ما و سایر کاربران گویا آی تی در میان بگذارید.

افزایش فروش با حل مشکلات ناشناخته

این مطلب از مجموعه مطالب بخش آموزش فروش (با کمی جرح و تعدیل) نوشته جِف شُر است. آقای شُر یک کارآفرین، کارشناس فروش، نویسنده و بنیانگذار یک موسسه مشاوره در زمینه فروش به نام خود است.

 

من در طول ۳۰ سال گذشته با کارشناسان فروش متعددی سر و کار داشته ام که از شیر مرغ گرفته تا جان آدمیزاد می فروختند. من شیفته فروشندگی هستم و بس. البته یک نوع از فروش هم هست که برای من از بقیه جالب تر است: خدمات مراسم ترحیم به صورت پیش پرداخت، به این معنی که خود فرد در زمان حیات همه چیز را رزرو می کند.

کمی فکر کنید. شما چیزی را می فروشید که هیچ کس تمایلی به خرید آن ندارد و قطعاً هرگز نمی خواهد که از آن استفاده کند. شما در زمانی متاع خود را می فروشید که فرد مورد نظر هنوز به آن نیازی ندارد (و البته امیدواریم که به این زودی ها هم به آن نیاز پیدا نکند).

اجازه بدهید که این سوال را از شما بپرسم: چقدر و به چه میزان درباره کفن و دفن خود فکر می کنید؟ اصلاً بگذارید این سوال را سخت تر کنم: چقدر به فکر کردن به این چیزها تمایل دارید؟ پاسخ: هیچ علاقه ای ندارید.

فروشندگان خدمات مراسم ترحیم با دشوارترین چالش ها روبرو هستند. من اخیراً با یکی از این فروشندگان گفتگویی انجام دادم و او نظرات جالبی را مطرح کرد که به عنوان بخشی از نطق فروشندگی خود از آنها استفاده می کند:

«یه نفر باید مسئولیت این کار رو بر عهده بگیره، این اتفاقیه که بدون شک و ۱۰۰ درصد پیش میاد. اگه همین الآن کارهای لازم رو انجام بدید در طول بقیه عمر طولانی تون دیگه دغدغه ای نخواهید داشت و راحت می تونید زندگی کنید. اگر هم که برعکس، الآن بهش رسیدگی نکنید عزیزان تون رو مجبور می کنید تا در دشوارترین موقعیت زندگی شون درگیر این مسأله بشن. همین الآن دست به کار بشید تا یک معامله برد برد انجام داده باشید یا اینکه اگر دوست دارید که خونواده تون رو بیشتر اذیت کنید تأخیر کنید.»

مسائل زیادی در این نطق وجود دارد که می توان به شرح آنها پرداخت، اما ابتدا پاسخ به این سوال را مد نظر قرار بدهید: او چه چیزی می فروشد؟ کالای او «آرامش» است. (ضمناً همینکه بتوانید محصول خود را فقط در یک کلمه توصیف کنید کار خارق العاده ای انجام داده اید.)

یکی از نویسندگانی که در حوزه فروش قلم می زند در یک مصاحبه اینطور اظهار نظر می کند که خبره ترین کارشناسان فروش از حل مشکلات خریدار فراتر می روند و مشکلاتی را پیدا می کنند که مشتری نسبت به آنها آگاهی ندارد. او اینطور ادامه می دهد: «اگر مشتری بداند که مشکل چیست می تواند راهکاری را برای آن پیدا کند. شما به عنوان یک فروشنده هنگامی ارزش بیشتری پیدا می کنید که مشتری نمی داند مشکل چیست یا اینکه آن را به درستی شناسایی نکرده است. در اینجاست که می توانید مشکلی را شناسایی کنید که مشتری از وجود آن آگاه نیست. یا اینکه می توانید آینده نگری کنید و بگویید: “این مشکل رو ببین، این چیزیه که با اون مواجه خواهی شد؛ بهتره الآن براش آمادگی پیدا کنی.”»

این حرف ها را باید طلا گرفت! حال بیایید این نظرات را در خدمات ترحیم پیش پرداخت پیاده کنیم. مشتری می داند که میت نباید روی زمین بماند و بالاخره مرگ هم حق است. اما آیا واقعاً به این سوالات هم فکر کرده است:

  • چه کسی باید تصمیم گیری کند و این تصمیمات چه اصطکاک هایی را می تواند ایجاد کند؟
  • مراسم مورد نظر چقدر هزینه در بر خواهد داشت و چه کسی باید آن هزینه ها را بپردازد؟
  • خواسته های خود مرحوم چه می شود؟
  • در هنگامی که اعضای خانواده به اجبار باید به رتق و فتق این امور بپردازند چقدر استرس و فشار بر آنها تحمیل خواهد شد؟

فروشنده با اطلاع از اهمیت این قبیل سوالات می تواند مشکلاتی را برای مشتری شناسایی کند که او به آنها توجهی نکرده است.

باید توجه داشت که این روش به مهارت های فکری متفاوتی نیاز دارد. در واقع، حل مسأله یک مهارت تحلیلی است. در حالیکه مسأله یابی یک مهارت خلاق است.

بد نیست که در اینجا یک تمرین انجام بدهید. چند دقیقه وقت بگذارید و به این سوال پاسخ بدهید: چه مشکلاتی وجود دارد که مشتری من هنوز نسبت به آنها آگاهی ندارد؟ من چطور می توانم آنها را حل کنم؟ چطور می توانم راهکار آن مشکلات را بفروشم؟

اگر واقعاً می خواهید سودمند و ارزش آفرین باشید مشکلی را حل کنید که مشتری از وجود آن بی خبر است. با حل مشکلات ناشناخته می توانید فروش محصولات و خدمات مورد نظر را دوچندان کنید. کسی چه می داند…شاید حتی زندگی مشتری را متحول کردید!

چگونه به عنوان یک فروشنده دوباره از زمین بلند شویم و به روزهای اوج بازگردیم؟

ماه ها و روزهای پایان سال فرصت مناسبی است برای اینکه به عملکرد خود در سالی که در شُرُف پایان است نگاه عمیق و دقیقی بیندازید. متاسفانه همیشه در طی این بررسی به نتایج خوشایندی دست پیدا نمی کنید. چه بسا به این نتیجه برسید که سال خوبی را پشت سر نگذاشته اید و نتایج ایده آلی را کسب نکرده اید. حتی شاید به خاطر عملکرد نه چندان مطلوب تان مورد مواخذه قرار بگیرید و بیش از پیش دلسرد شوید. در عین حال، چیزی که همیشه باید مد نظر داشته باشید این است که همه چیز در زندگی بالا و پایین دارد. همیشه به یاد داشته باشید که هم می توانید چاه شکست را عمیق تر کنید و هم می توانید از شکست پلی به سوی پیروزی بسازید. این که کدام مورد اتفاق بیفتد به خودتان و نحوه برخورد شما با شکست وابسته است.

ما در این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش گویا آی تی به نکاتی اشاره می کنیم که در هنگام رویارویی با شکست باید آنها را به چراغ راهنمای خود تبدیل کنید تا بتوانید یک سال سراسر شکست را به یک دوره آموزشی برای سال آینده کاری خود تبدیل کنید.

 

از شکست نترسید

شکست را در آغوش بکشید و از آن درس بگیرید. شکست لزوماً به معنی ضعف و ناتوانی شما نیست. چیزی که اهمیت دارد این است که یاد داشته باشید که چگونه می توانید از زمین برخیزید و دوباره به میدان بازگردید. گاهی لازم است که شکست بخورید تا نقاط قوت و ضعف خود را درک کنید و انعطاف پذیری و استقامت تان را افزایش بدهید.

 

مقاومت کنید

استقامت به معنی تلاش مُجدّانه در آن هنگامی است که احساس می کنید که دیگر هیچ نیرویی برای شما باقی نمانده است. حقیقت ماجرا این است که درست در همان هنگامی که تصور می کنید که هیچ توانی در بدن شما وجود ندارد منبع عظیمی از قدرت در وجود شما خفته که باید بیدارش کنید. اگر این خواست و تمایل را در خود ایجاد کنید که به جای آنکه با عینک بدبینی به دنیا نگاه کنید به سراغ یک طرز فکر مثبت و رشد محور بروید و یک سوال ارزشمند و مهم برای خود مطرح کنید، امکان حرکت به سمت پیداکردن پاسخ به آن سوال را فراهم خواهید کرد. به عنوان نمونه می توانید این سوال را در نظر بگیرید: «در اینجا چه فرصتی برای یادگیری و آموختن وجود دارد؟» فروشندگان برتر همیشه به دنبال درس گرفتن و آموختن هستند و با همین آموخته هاست که به جایگاه بالاتری دست پیدا می کنند.

 

سختی ها را بپذیرید

با این حقیقت که مشکل و مانع همیشه وجود داشته، وجود دارد و وجود خواهد داشت کنار بیایید. بد نیست که مسیری که برای موفقیت باید طی کنید را تصور کنید و دشواری ها و موانعی که با آنها مواجه خواهید شد را مجسم کنید. از این طریق در موقعیتی که این دشواری ها عملاً ظاهر می شوند راحت تر می توانید آنها را مدیریت کنید. دو مورد را در اینجا می توانید در نظر بگیرید: اولاً به این فکر کنید که ورزشکاران شرکت کننده در رقابت های المپیک چگونه به میدان قدم می گذارند. آنها روی اصول تمرکز می کنند و پیش از آنکه مقامی به دست بیاورند خود را روی سکوی قهرمانی تصور می کنند. دوم اینکه به چیزی فکر کنید که در یک برهه از زمان برای شما دشوار بود یا مشکلاتی را ایجاد کرده بود. چه شد و برای غلبه بر آن چالش چه کردید؟

 

همکاری کنید و مسئولیت پذیر باشید

برای تحقق هر هدفی که دستیابی به آن ارزشمند است به تلاش فراوانی نیاز دارید. به سایر افراد منظم، مسئولیت پذیر و با پشتکاری که در شرکت فعالیت می کنند مراجعه کنید و یک گروه تشکیل بدهید. بهترین ایده های تان را با هم در میان بگذارید و روی هم حساب کنید. هر هفته در یک ساعت و روز مشخص جلسه بگذارید و گفتگو کنید. خواهید دید که همه چیز عوض می شود. در چنین حالتی استانداردهای خود را بالاتر می برید، ایده های بهتری برای عملی کردن پیدا می کنید، شجاع تر و جسورتر می شوید و بالقوه های زندگی و توانمندی در فروش تان را بالفعل می کنید.

 

بیاموزید و روی خودتان سرمایه گذاری کنید

در دوره های آموزشی که به دردتان می خورد شرکت کنید. به دنبال مربی یا استادی باشید که بتوانید از تجربیات وی استفاده کنید. مهارت ها و توانایی های خود را تقویت کنید. از این طریق کمتر اشتباه می کنید و حتی در هنگامی که اشتباه می کنید راحت تر می توایند از زمین برخیزید، درس بگیرید و به حرکت رو به جلوی خود ادامه بدهید. همیشه و در همه حال به نیاز همیشگی و دائمی به یادگیری باور داشته باشید. همینکه بدانید که هیچ وقت به اندازه کافی نمی دانید انگیزه کافی برای رشد و پیشرفت را پیدا خواهید کرد. از دیگران بخواهید که تجربیات خود را در اختیار شما قرار بدهند. بسیاری از فروشندگان مجرب آماده کمک به شما هستند، اما باید از آنها درخواست کنید.

 

صبر داشته باشید

سختی کشیدن خوشایند نیست. انسان به طور طبیعی مایل است که از سختی و عذاب فرار کند. اما در غالب موارد چالش ها همان موقعیت هایی هستند که بیشتر از هر کلاسی می توانند برای شما آموزنده باشند. داشتن صبر و شکیبایی کافی برای تأمل و ارزیابی ایرادات نه تنها به شما کمک می کند تا از شرایط دشوار به سلامت عبور کنید، بلکه به شما کمک خواهد کرد تا مهارت بیشتری پیدا کنید و دیگر در چنان شرایطی قرار نگیرید.

 

حرف آخر

شما به عنوان یک فروشنده نمی توانید با دشواری و شکست روبرو نشوید. در عین حال، همیشه به یاد داشته باشید که سختی ها ماندگار نیستند، همه شکست می خورند و هر کسی که شکست می خورد بازنده نیست. چیزی که اهمیت دارد درسی است که از مواجهه با شکست ها و سختی ها می گیرید. چیزی که مهم است این است که پس از هر شکست دوباره از زمین برخیزید و با یک عزم راسخ به ادامه کار خود مشغول شوید.

۵ راه ساده برای نگه داشتن مشتری در پشت خط تلفن

باید بپذیریم که فروش از طریق تلفن کار آسانی نیست. کافی است که از هر فروشنده ای که می خواهید درباره مشتری یابی تلفنی سوال کنید تا سیلی از ناله و گلایه جاری شود. مثلاً «مشتری ها همیشه تلفن را قطع می کنند. هیچ وقت نمی توانم به تصمیم گیرنده اصلی دست پیدا کنم. حساب پیغام هایی که روی منشی تلفنی گذاشته ام از دستم در رفته است!». اینها برای شما آشنا نیست؟

اما در این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش برای شما خبر خوبی داریم. شما به جای آنکه کلاً تماس های تلفنی را کنار بگذارید می توانید از چند استراتژی ساده استفاده کنید که در عمل باعث می شوند که مشتری بالقوه مورد نظر تلفن را قطع نکند.

به محض اینکه استفاده از این تکنیک ها را شروع کنید خواهید دید که هنوز هم تلفن یکی از موثرترین ابزارها برای جلب توجه مشتریان احتمالی محسوب می شود. در ادامه به پنج روش بسیار ساده اشاره می کنیم که به کمک آنها می توانید مشتری را پشت خط نگه دارید تا بتوانید به اهداف خود دست پیدا کنید.

 

  1. برخلاف انتظار صحبت و رفتار کنید

به خاطر داشته باشید که شما تنها کسی نیستید که از تلفن برای مشتری یابی استفاده می کند. در عین حال، معمولاً همه همکاران شما شبیه به هم صحبت و رفتار می کنند.

تلاش کنید تا متمایز به نظر برسید. سعی کنید چیزی بگویید که بر خلاف آن چیزی باشد که از شما به عنوان یک فروشنده انتظار می رود. از خلاقیت خود بهره برداری کنید، سنجیده سخن بگویید و سعی کنید که تحمیل گر یا سمج به نظر نرسید.

 

  1. قرار بگذارید و به وعده خود عمل کنید

انتقال تماس به منشی تلفنی به معنی از دست رفتن فرصت نیست. بر عکس، این می تواند فرصتی باشد تا به مخاطب خود نشان بدهید که مصمم هستید تا با وی ارتباط برقرار کنید. یک تاریخ و ساعت دقیق برای تماس مجدد مشخص کنید و رأس همان زمان تماس بگیرید.

به عنوان مثال، به جای آنکه پیام بگذارید و از مخاطب بخواهید که با شما تماس بگیرد یا اینکه بگویید که بعداً مجدداً تماس خواهید گرفت دقت نظر خود را نشان بدهید. مثلاً می توانید چیزی شبیه به این بگویید: «اگر نتونستید با من تماس بگیرید، روز پنج شنبه هفتم دی در ساعت ۱۰ صبح با شما تماس می گیرم.»

 

  1. پشتکار داشته باشید

بعد از اینکه یکی دو بار پیغام گذاشتید دست از تلاش برندارید. یکی از بزرگترین اشتباهات فروشندگان در فروش تلفنی این است که تصور می کنند که اگر یک مشتری بالقوه پس از یک یا دو پیغام تماس نگرفت به این معنی است که علاقه ای به کالا یا خدمات مورد نظر ندارد. امروزه برای اینکه بتوانید یک مشتری بالقوه مناسب را به پای تلفن بکشانید گاهی باید چیزی نزدیک به ۱۰ پیغام بگذارید.

کلید موفقیت در این است که دلسرد نشوید. در حالیکه فروشندگان دیگر مشتریانی که دسترسی به آنها دشوار است را رها می کنند شما باید مُصر باشید. شاید لازم باشد که ماه ها این روند را ادامه بدهید، اما بالاخره آن ارتباط برقرار خواهد شد. پشتکار یکی از موثرترین راه ها برای ایجاد ارتباط با بهترین مشتریان است.

 

  1. شوخ طبع و مُشوّق باشید

لزومی ندارد که منشی تلفنی را برای خود به عذاب الهی تبدیل کنید. در واقع، می توانید این دشواری را به چیز جالبی تبدیل کنید. مثلاً می توانید چیزی شبیه به این بگویید: «هر چی تلاش می کنم نمی تونم باهاتون تماس بگیرم. یا خیلی سرتون شلوغه یا اینکه از من خوشتون نمیاد!» استفاده از شوخ طبعی در پیغام های تلفنی باعث می شود که نسبت به رقبا متمایز به نظر برسید، چرا که اکثر فروشندگان هنگامی که پیام می گذارند تلاش می کنند تا فوق العاده حرفه ای و عصا قورت داده به نظر برسند. راحت تر باشید و توجه مشتری را به خود جلب کنید.

 

  1. برنامه داشته باشید

تقریباً همه مشتریان در ابتدا تلاش می کنند تا هر چه سریع تر تماس تلفنی را خاتمه بدهند. اما این نباید شما را بترساند یا دلسرد کند. حتی ممکن است که بهترین و شایسته ترین مشتریان هم در طی تماس تلفنی آنقدرها پر اشتیاق به نظر نرسند، اما این به معنی بی علاقگی آنها به موضوع فروش شما نیست. به همین دلیل است که باید برنامه داشته باشید تا بتوانید مشتریان ارزشمند خود را برای مدت زمان بیشتری پشت تلفن نگه دارید.

اگر یک مشتری می گوید که سرش خیلی شلوغ است و نمی تواند صحبت کند با چیزی مثل این پاسخش را بدهید: «من کاملاً متوجهم، نظرتون چیه که ۲۰ ثانیه از وقت تون رو به من بدید تا دلیل تماسم رو بهتون بگم، اگه براتون جالب نبود بعد از اون می تونیم تماس رو قطع کنیم.» پاسخی شبیه به این می تواند حصار دفاعی مشتری را بشکند و راه را برای به سرانجام رساندن فروش باز کند.

نظر شما چیست؟ شما از کدام یک از نکاتی که در این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش به آنها اشاره شد استفاده خواهید کرد؟

آموزش فروش: ۳ استراتژی اشتباه در فروش که مشتری را می پراند

وقت آن فرا رسیده که استراتژی ها و برنامه های فروش خود را به زیر ذره بین ببرید، غرور را کنار بگذارید، صادق باشید و چند دقیقه ای وقت صرف کنید تا ببینید که آیا از استراتژی های اشتباهی که در این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش گویا آی تی به آنها اشاره می کنیم استفاده می کنید یا خیر.

 

  1. انداختن بار مسئولیت بر دوش مشتری

یک سوال بسیار رایج در دنیای فروش وجود دارد که در غالب موارد برای مشتری آزاردهنده است. آن سوال چیست؟ این سوال ساده: «چطور می تونم کمکتون کنم؟».

این سوال کاملاً بی ضرر و حتی دوستانه به نظر می رسد، اما لازم است که به معانی ضمنی آن فکر کنید. ما با طرح این سوال کل مسئولیت را بر دوش مشتری می اندازیم و از او می خواهیم که هم موقعیت فعلی و مشکل موجود و هم راهکار مورد نظر را توصیف کند.

در واقع، انگار که می گویید: «اول تو شروع کن. مطمئناً اگه بهم بگی که چطور باید کارم رو انجام بدم خوشحال میشم. اینطوری کارم رو آسون می کنی؛ فقط باید ازت پول بگیرم!»

سوال «چطور می تونم کمکتون کنم» به جای آنکه دردی را از مشتری دوا کند به دنبال تسهیل کار فروشنده است و اگر مشتری بتواند هم مساله و هم راهکار مورد نیاز را شناسایی کند، دیگر چه نیازی به فروشنده است؟

به جای طرح این سوال، باب گفتگو را به گونه ای باز کنید که خودتان کاملاً از قاب خارج شوید. مثلاً می توانید با سوالات زیر شروع کنید:

  • چی شد که به این فکر افتادید که وقتشه که باید به دنبال یک … جدید باشید؟
  • الآن چه مشکلی گریبانگیرتون شده؟
  • چرا به خرید یک … فکر می کنید؟

کاری کنید که مشتری مسأله را مطرح کند و سپس به سراغ ارائه راهکار مناسب بروید.

 

  1. صحبت زودهنگام درباره قیمت و شرایط

مردم بیشتر به دلایل روحی و روانی خرید می کنند. چنانچه امیال روحی و روانی را از معادله حذف کنیم، شرایط عوض می شود. البته منظور ما این نیست که تصمیم گیری برای خرید تماماً عاطفی است، بلکه معمولاً میل و انگیزه روحی و روانی از دلایل منطقی و تحلیلگرانه قوی تر است.

چنانچه در همان اوایل کار به سراغ بحث درباره قیمت و شرایط (یعنی مولفه های منطقی) برویم، خریدار را به سمت استفاده از قسمت های منطق محور و تحلیلگر مغز هدایت می کنیم. در چنین شرایطی از وی می خواهیم که پیش از آنکه یک پیوند عاطفی و روحی مناسب ایجاد شود به جزئیات فکر کند.

اما راهکار درست چیست؟ راهش این است که گفتگو درباره این موضوع را به تأخیر بیندازید. حتی اگر مشتری در ابتدای کار درباره قیمت سوال کرد به نحوی این سوال را تا زمان مناسب مسکوت بگذارید. مثلاً: «سوال خوبی رو مطرح کردید و من واقعاً مایلم که درباره این صحبت کنیم که چطور می تونم خرید رو براتون آسونتر کنم. اجازه بدید که ابتدا ببینیم که شما دنبال چی هستید و چه محصولی مناسبتونه، بعدش می تونیم درباره جزئیات صحبت کنیم.»

همیشه این قانون تجربی را به خاطر داشته باشید: «هر چه زودتر درباره قیمت صحبت کنید، شانس فروش را بیشتر کاهش می دهید».

 

  1. موکول کردن سوال به مرحله آخر

هیچ چیز برای مشتری طاقت فرساتر از این نیست که به جای آنکه مرحله به مرحله از وی نظر بخواهید و توافق کنید، همه سوالات خود از وی را به عنوان یک سوال در انتهای کار مطرح کرده و از وی انتظار جواب دادن داشته باشید.

چرا؟ چون مشتری شما در تمام طول فرآیند خرید خود در حال تصمیم گیری است، چه آگاهانه و چه غیر آگاهانه؛ چه شما از وی چیزی بپرسید و چه چیزی نپرسید.

مغز خریدار به طور پیوسته در حال تصمیم گیری درباره محصول، ویژگی ها، شرایط، سطح اعتماد و مواردی از این قبیل است. خریدار در غالب موارد در حالی این تصمیمات را اتخاذ می کند که خودش هم حواسش نیست. روانشناسان از این تصمیمات به عنوان تصمیمات «مغز انعکاسی» (reflexive brain) یاد می کنند. چنانچه به جای آنکه در طول فرآیند فروش نظر مشتری را جویا شویم و بر سر موضوعات مختلف به توافق برسیم همه چیز را در یک سوال بگنجانیم و آن را در انتها مطرح کنیم، مشتری را در یک موقعیت بسیار دشوار قرار خواهیم داد. در این حالت، مشتری ما باید همه آن تصمیمات ناخودآگاه خود را در یک تصمیم بزرگ سرنوشت ساز بگنجاند (یا بهتر بگوییم بچپاند!). در چنین شرایطی است که مشتری مورد نظر پاسخ هایی از قبیل «باید بهش فکر کنم» یا «یه دور می زنیم بر می گردیم» را ارائه می کند. البته این منطقی است؛ تصمیماتی که مشتری گرفته ناخودآگاه بوده اند و واقعاً نمی داند که در کجای کار قرار دارد و چه بسا احساس می کند که تحت فشار قرار گرفته و می خواهد از زیر بار آن تصمیم طاقت فرسا فرار کند.

هنگامی که به عنوان فروشنده در طول فرآیند فروش از سوالات مناسب استفاده می کنیم، به جای مغز انعکاسی مغز فعال را درگیر می کنیم. در این حالت، مشتری همینطور که درگیر ریتم تصمیم گیری می شود حس می کند که به مرحله انجام عملی خرید نزدیک تر و نزدیک تر می شود. هنگامی که نوبت به سوال پایانی می رسد، مشتری به تصمیماتی که به شکل آگاهانه گرفته نگاهی می اندازد و نظر (مثبت) خود را اعلام می کند.

 

نظر شما چیست؟ آیا شما هم مرتکب اشتباهاتی که در این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش به آنها اشاره کردیم شده اید؟ نکته مهم این است که در هر صورت باید تلاش کنید تا از استراتژی های مشتری محور استفاده کنید. در اینصورت است که می توانید دنیای مشتری (و البته خودتان) را تغییر بدهید.

 

۵ نکته برای استفاده از ویدیو برای فروش

وجود ابزارهای سخت افزاری و نرم افزاری ویدیویی سهل الاستفاده ای که امروزه به آسانی در دسترس همه قرار دارند باعث شده است که فرصت خارق العاده ای برای فروشندگان پدید آید که با بهره برداری از آن می توانند به راحتی محتوای ویدیویی تولید کنند و آن را با مشتریان بالقوه و بالفعل خود به اشتراک بگذارند. ویدیو می تواند حس ارتباط حضوری را با آسانی دسترسی در هر زمان و مکان در هم بیامیزد.

در واقع، امروزه فرصتی برای ارتباط و تعامل آسان، کارآمد و قدرتمند پدید آمده است، اما از دست دادن این فرصت نیز دشوار نیست. حقیقت امر این است که اگر قرار است که کسی را تحت تاثیر قرار بدهید، باید ویدیوهای فروش بسیار باکیفیتی را تولید کنید.

اگر احساس می کنید که آماده اید تا برای اهداف حرفه ای خود ویدیو تولید کنید، لازم است که درنگ کنید و فعلاً به دکمه معمولاً قرمز رنگ ضبط کاری نداشته باشید. کیفیت و ارزشمند بودن ویدیویی که تولید می کنید اهمیت شایان توجهی دارد. به واقع، فقط چیزی که می گویید مهم نیست، چگونگی گفتن آن هم اهمیت دارد. همزمان و همگام با افزایش تولید ویدیو انتظارات مردم نیز افزایش پیدا کرده است. این به آن معنی است که نمی توانید ویدیویی را منتشر کنید که صدا و تصویر خوبی ندارد و انتظار داشته باشید که به واسطه آن تغییر مثبتی در فروش شما ایجاد شود.

ما در این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش گویا آی تی به چند مرحله ساده و مهم اشاره می کنیم که با توجه به آنها می توانید اطمینان پیدا کنید که ویدیوهای شما ظاهر و صدای مناسبی دارند. توجه داشته باشید که هنگامی که وقت می گذارید و همه چیز را به درستی آماده می کنید، برونداد کار شما باعث می شود که کسب و کار و برندتان از دید مشتری حرفه ای تر به نظر برسد.

 

  1. متنی که می خواهید بگویید را به روی کاغذ بیاورید

حتی اگر تصور می کنید که می دانید که چه چیزی می خواهید بگویید، باز هم همه چیز را بنویسید. این کار چند دقیقه از وقت شما را خواهد گرفت، اما با توجه به اینکه ویدیویی که در فضای اینترنت منتشر شد مانند آب ریخته ای است که دیگر به ظرف خود باز نمی گردد اثرات شایان توجهی خواهد داشت. همه ویدیوهای تاثیرگذار ظاهراً فی البداهه ای که از رقبای خود می بینید دارای متن از پیش تعیین شده هستند (و احتمالاً به شدت ویرایش شده اند).

البته لزومی ندارد که یک متن را به صورت کلمه به کلمه بخواهید، اما اگر بدانید که چه باید بگویید همه چیز حرفه ای تر به نظر خواهد رسید. به علاوه، این کار به شما کمک خواهد کرد تا از تیک های کلامی اجتناب کنید. البته که شما هم یکی از این تیک ها دارید و در واقع، این مبتلا به همه ما است. منظور ما کلمات و صداهایی مانند «خُب»، «عرضاً به حضورتون»، «مممم…»، «آآآ…» و موارد مشابهی است که معمولاً هنگامی راه خود را به کلام شما باز می کنند که مغزتان به این فکر می کند که در ادامه چه باید بگویید. برنامه ریزی برای ارائه پیام به شما کمک می کند تا از این اصوات و کلمات اضافی که برای مخاطب شما آزاردهنده خواهند بود دوری کنید.

 

  1. یک میکروفن بخرید

معمولاً در گوشی ها، تبلت ها و رایانه ها میکروفن هایی تعبیه می شود، اما این میکروفن ها به درد کار شما نمی خورد. این دستگاه ها برای این ساخته نشده اند که با آنها محتوای چندرسانه ای تولید کنید، بنابراین میکروفن های قوی و باکیفیتی ندارند. به همین دلیل است که با استفاده از آنها صدای شما ضعیف به گوش می رسد یا حالت اکو خواهد داشت. البته با استفاده از این میکروفن ها آسمان به زمین نمی آید، اما کار شما حرفه ای است و حل این مشکل آنقدر آسان است که حل نکردن آن برای یک کار حرفه ای منطقی به نظر نمی رسد.

خرید یک میکروفن مناسب یقه ای تقریباً ۲۰۰ تا ۳۰۰ هزار تومان هزینه خواهد داشت که برای اهداف حرفه ای شما سرمایه گذاری گزافی به حساب نمی آید. فقط لازم است که اطمینان پیدا کنید که فیش اتصال میکروفن با دستگاهی که می خواهید از آن استفاده کنید سازگار است، چرا که همه جک های ۳٫۵ میلی متری مثل هم نیستند.

 

  1. به دوربین نگاه کنید

در هر گفتگویی تماس چشمی مهم است. جالب اینجاست که همین مورد یکی از پرتکرارترین مشکلات مبتدیان است. در واقع، هیچ بعید نیست که مرتباً یا گاه گاهی به پایین، بالا یا کنار دوربین نگاه کنید. شما باید چنان تظاهر کنید که انگار دوربین چشم مخاطب تان است. بنابراین، تماس چشمی خود را چنان با دوربین حفظ کنید که گویی طرف مقابل درست در برابر شما نشسته است

علاوه بر این، از همان قواعد و آداب گفتگو با یک انسان واقعی تبعیت کنید. به عبارت دیگر، نباید دیوانه وار به دوربین چشم بدوزید. قطع کردن لحظه ای تماس چشمی، پلک زدن و استفاده از حالات مختلف چهره ضروری است. با تمرین و تجربه بر همه اینها تسلط پیدا خواهید کرد، بنابراین اگر از همان ابتدا احساس راحتی نکردید نگران نباشید.

 

  1. لباس مناسب بپوشید

احتمالاً این از آن مواردی است که واضح و مبرهن است، اما به هر حال آنقدر اهمیت دارد که روی آن تاکید کنیم. به خصوص اگر مشتریان بالقوه یا افرادی که به خوبی نمی شناسید هم جزو تماشاگران ویدیوی شما خواهند بود باید برای انتخاب لباس مناسب وقت بیشتری بگذارید. این به معنی آن نیست که برای ضبط ویدیوهای خود باید کت و شلوار بپوشید، اما طبیعتاً نباید تصور کنید که با پوشیدن یک تی شرت در برابر دوربین کسی شما را جدی خواهد گرفت.

علاوه بر این، باید توجه داشته باشید که پوشش شما در ویدیو چگونه به نظر می رسد. به عنوان مثال، از سفید، سیاه و قرمز سیر دوری کنید، چرا که باعث اختلال در کنتراست تصویر می شوند. از پوشیدن آیتم های خاصی که تمرکز مخاطب را به هم می زنند خودداری کنید. ضمناً محیط اطراف خودتان را هم بررسی کنید و اطمینان پیدا کنید که در آن هم چیزی وجود ندارد که باعث حواس پرتی مخاطب شما شود.

 

  1. مختصر و مفید

و بالاخره لازم است که ویدیوهای شما مختصر و مفید باشند. در اینجا وجود یک متن از پیش تعیین شده (مورد ۱) به شما کمک خواهد کرد. به خاطر داشته باشید که مرور سریع و اجمالی ویدیو آنطوری که برای ایمیل یا مقالات متنی ممکن است امکانپذیر نیست، بنابراین به اصل ایجاز توجه داشته باشید و مهم ترین موارد را در همان ابتدای ویدیو قرار بدهید. اگر تمرکز و آمادگی داشته باشید می توانید منظور خود را در کوتاهترین زمان ممکن بیان کنید.

 

نظر ما چیست؟ آیا نکات دیگری هم به ذهن شما می رسد؟ لطفا نظرات و ایده های خود در رابطه با این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش را در بخش دیدگاه ها با ما در میان بگذارید.