بهترین طول برای عنوان ایمیل: از چه تعداد کلمه در عنوان ایمیل استفاده کنیم؟

تهیه و تنظیم عنوان برای ایمیل یکی از دشوارترین و حساس ترین کارهای ایمیل مارکتینگ است. چطور چیزی هم می تواند کوتاه و هم جالب، چشمگیر، جذاب و هم متقاعدکننده به نظر برسد؟ بله، واقعاً با منطق جور در نمی آید. در نتیجه، برخی از سوالات مثل خوره به جان آنهایی می افتد که به دنبال بهره برداری از قدرت ایمیل مارکتینگ هستند:

  • آیا استفاده از عناوین کوتاهتر بهتر است؟
  • بهترین و مناسب ترین تعداد کاراکتر در عنوان ایمیل چقدر است؟
  • آیا اصلاً طول عنوان اهمیت دارد؟

در غالب موارد، پاسخ به این سوالات به داده ها و اطلاعاتی بستگی دارد که در دست دارید.

من در این مطلب از مجموعه مقالات آموزش ایمیل مارکتینگ، شما را در مسیری که برای جمع آوری و تحلیل اطلاعات برای تعیین تعداد ایده آل کلمات و کاراکتر پشت سر گذاشتم با خودم همراه خواهم کرد.

 

مرحله ۱: جمع آوری اطلاعات

سوال اشتباهی که به کرّات می شنویم این است که «چه طولی برای عنوان، بیشتر باعث افزایش میزان بازشدن ایمیل ها می شود؟» این سوال از آن جهت اشتباه یا حداقل ناقص است که برخی شاخص های مهم، مانند نرخ کلیک، نسبت کلیک به بازشدن ایمیل و مقدار لغو اشتراک را در نظر نمی گیرد. در واقع، سوالی که باید بپرسیم این است که «بر اساس تعداد کاراکترها یا کلمات، کدام عناوین بیشترین میزان تعامل را ایجاد می کنند؟» ما برای پاسخ به این سوال، باید به این شاخص ها و مولفه های کمپین ایمیل مارکتینگ خود توجه کنیم:

  • عنوان
  • ارسال
  • تحویل
  • بازشدن های منحصر به فرد
  • نرخ بازشدن ایمیل ها به درصد
  • کلیک ها
  • نسبت کلیک به بازشدن به درصد
  • میزان لغو اشتراک به درصد

من با یک جامعه آماری متشکل از ۲۰۰ کمپین ایمیلی و بیش از ۲ میلیون ایمیل ارسالی، از آمار موارد و شاخص های بالا در شش ماه گذشته یک گزارش تهیه کردم. نکته مهم این است که جامعه آماری شما باید به اندازه کافی بزرگ باشد تا بتوانید به اطلاعاتی که گردآوری کرده اید اعتماد کنید.

 

مرحله ۲: تحلیل داده ها

با توجه به اطلاعات انبوهی که جمع آوری کرده بودم، باید طول عنوان ایمیل ها را بر اساس تعداد کلمه حساب می کردم. بیشتر عناوین ایمیل های ما از ۴ تا ۹ کلمه تشکیل شده بود، اما احتیاطاً یک ستون ۱۰ کلمه به بالا را نیز به جدول اضافه کردم. سپس اطلاعات همه کمپین ها را بر اساس تعداد کلمات طبقه بندی کردم و با هدف مقایسه میانگین نرخ بازشدن و نسبت کلیک به بازشدن، آنها را در یک جدول فهرست کردم. با توجه به این شاخص ها و جدولی که مشاهده می کنید، مشخص شد که چه تعدادی از کلمات با بیشترین میزان تعامل ارتباط داشته است.

این جدول داده های آماری من است:

همانطور که مشاهده می کنید، بالاترین میزان بازشدن به عناوین چهار کلمه ای و کمترینمیزان به عنوان های ۹ کلمه ای تعلق دارد. اما نسبت های کلیک به بازشدن با نرخ بازشدن هماهنگ نیست. به عبارت دیگر، آنجا که نرخ بازشدن بالاست، میزان کلیک به بازشدن زیاد نیست. بنابراین باید مجموع تعاملات را در نظر می گرفتم، نه فقط نرخ بازشدن. این آمار کاملاً با منطق جور در می آید: در مقایسه با نه کلمه، در چهار کلمه کمتر می توانید مقصود و منظور ایمیل خود را روشن کنید. لذا مردم به این خاطر بیشتر در ایمیل های نه کلمه ای کلیک می کنند که از ابتدا نسبت به موضوع ایمیل درک بهتری داشته اند.

 

مرحله ۳: با استفاده از داده ها، مدلسازی کنید

بعد از آن باید با استفاده از میانگین تعداد کلمات و متغیرهای ثابت یک مدل تهیه می کردیم تا مشخص شود که من حیث المجموع، چه تعدادی از کلمات باعث تعامل بیشتری شده است. من برای مدلسازی از این شاخص ها استفاده کردم: تعداد ارسال، نرخ بازشدن، بازشدن، نسبت کلیک به بازشدن و کلیک ها.

با استفاده از ۱۰۰ ایمیلی که به عنوان متغیر ثابت در نظر گرفتیم، این مدل به دست آمد:

برنده ما از نظر مجموع میزان تعامل، عنوان هفت کلمه ای بود. جالب، نتیجه غافلگیرکننده ای است که در ستون عنوان های هشت کلمه ای مشاهده می کنید: عملکرد عنوان هشت کلمه ای تقریباً نصف عنوانی است که فقط یک کلمه کمتر دارد.

امیدوارم که این مقاله به شما کرده باشد تا بهتر بتوانید عناوین خود را از نظر تاثیری که بر میزان بازشدن، نسبت کلیک به بازشدن و مجموع تعامل از خود بر جا می گذارند ارزیابی کنید و با توجه به آمار و ارقامی که به دست می آورید، بتوانید بهترین گزینه را انتخاب کنید. شاید برای شما این سوال مطرح شده باشد که تعداد کاراکتر ایده آل چقدر است. میانگین تعداد کاراکتر عناوین هفت کلمه ای ما، ۴۱ کاراکتر بود. اما به هر حال، شمردن کلمه ها از شمردن حروف آسانتر است.

نویسنده اصلی این مطلب که با اندکی تغییر برای بخش آموزش ایمیل مارکتینگ مجله گویا آی تی ترجمه شده، آقای مایک مَدِن است. آقای مدن مدیر ارشد بازاریابی یکی از شرکت های مطرح ایالات متحده در بازاریابی و فروش است.

۱۰ راز معرفی دمو از محصول

اگر سمَتی در فروش دارید که مستلزم ارتباط مستقیم با مشتری است و به دنبال تقویت مهارت های خود در معرفی و ارائه نمونه محصول یا دمو هستید، باید این مطلب از مجموعه مقالات آموزش فروش را تا به انتها مطالعه کنید.

 

اولین دموی نرم افزاری که معرفی کردم به خوبی در خاطرم هست، انگار که همین دیروز بود (ماجرا به ۴ سال قبل بر می گردد). احتمالاً آن مشتری بالقوه در گوشه ای از این کره خاکی هنوز هم غرق در تعجب است که چرا اصلاً از اول به تماس من جواب داده است!

شاید جالب یا وحشتناک به نظر برسد، اما در هر صورت در اینجا به بخشی از گام های نادرستی که در طول تماس خود برداشتم اشاره می کنم:

  • صدای من به خاطر اضطراب و مصرف بیش از حد قهوه می لرزید.
  • سوال نپرسیدم. در عوض، حوصله مشتری را با جزئیات بی حاصل و بی ربط سر بردم.
  • نشانگر ماوس من مرتباً در حال پیمایش طول و عرض صفحه بود، چرا که نمی خواستم جزئی ترین ویژگیهای محصول را هم از قلم بیندازم.
  • به جای آنکه به موارد استفاده و کاربرد عملی محصول توجه کنم، با عجله به سوالات پاسخ می دادم که این به نوبه خود باعث ایجاد سوالات بیشتری می شد.
  • من کاری کردم که یک فناوری شیک و سهل الاستفاده، بسیار پیچیده و گیج کننده به نظر رسید.
  • در یکی دو مورد با باگ ها و اشکالاتی در عملکرد نرم افزار دمو مواجه شدم.

بنابراین جای تعجبی ندارد که مشتری مزبور دیگر هیچ وقت با من صحبت نکرده باشد. با وجود اینکه دوستانه و پرانرژی به نظر می رسیدم، اما هر اشتباهی که فکرش را بکنید مرتکب شدم.

اما امروز بعد از گذشت چهار سال و ارائه صدها دمو از محصولات مختلف داستان تغییر کرده است. امروزه نقش و سمَت من حول دو محور می چرخد: اول اینکه باید به محصول مورد نظر در دنیای مشتری زندگی ببخشم و دوم اینکه باید کاری کنم که همه چیز آسان و ساده به نظر برسد.

اما برای کمک به شما در جهت زندگی بخشیدن به محصول و آسان جلوه دادن آن، در این مطلب از مجموعه مقالات آموزش فروش به ۱۰ مورد از اسراری که در ارائه دموی محصول به آنها تکیه می کنم اشاره خواهم کرد:

 

  1. طوری برخورد کنید که آرامش و انرژی از سر و روی شما ببارد

روی مخاطب تمرکز کنید، نه خودتان. اگر بیش از حد نگران این باشید که در منظر مخاطب چگونه به نظر می رسید، نکات مهم را از یاد خواهید برد و چه بسا فقط به خاطر اینکه نتوانسته اید منافعی که می توانید برای مشتری بالقوه به ارمغان بیاورید را به درستی پوشش بدهید، یک معامله شیرین را از دست بدهید. به علاوه، این احتمال هم وجود دارد که مخاطب شما هم این انرژی منفی را احساس کند و او نیز دچار اضطراب شود و در نتیجه، نتوانید مکالمه سازنده ای داشته باشید.

 

  1. شروع، وسط و پایان واضحی داشته باشید

هنگامی که پدرم انشاهای من را بررسی می کرد، همین جمله ورد زبانش بود: « شروع، وسط و پایان واضح و مشخصی داشته باش». اخیراً هم معاون اجرایی شرکت در مورد دمویی که به گروهی از مدیران نشان داده بودم همین را به من توصیه کرد. لذا در حال حاضر در همه معرفی هایی که انجام می دهم، این مراحل را پیاده می کنم:

  1. خلاصه ای از آنچه که می خواهید را بگویید و چیزی که مشتری می خواهد بشنود را به زبان بیاورید. از این فرصت برای هدایت جریان گفتگو بهره برداری کنید. این باعث می شود که مخاطب شما بیشتر احساس راحتی پیدا کند، چرا که انتظارات وی نسبت به مسیر پیش رو روشن می شود.
  2. سخنرانی: اینجا همان جایی است که نشان می دهید که چرا راهکار شما نیازهای طرف مقابل را برآورده خواهد کرد. فقط روی ویژگیهای مختلف محصول تکیه نکنید. مشخص کنید که چطور می توانید به مشتری کمک کنید؛ محصول یا سرویس شما چطور می تواند به او کمک کند تا از پس چالش هایی که با آنها روبروست برآید.
  3. چکیده آنچه که گفته اید را دوباره بگویید. برای تثبیت نکات کلیدی مورد نظر، موارد اصلی را تکرار کنید.

 

  1. قبل از آنکه به مشتری چیزی بگویید، از او سوال کنید

هر فروشنده ای باید آنقدر درباره محصول مورد نظر شناخت داشته باشد که بتواند بدون آمادگی درباره آن با مشتری گفتگو کند، چند سوال حساب شده بپرسد و بتواند به تناسب، کارکردهای آن را به تصویر بکشد. مولفه مهم در اینجا «سوال پرسیدن» است. برای درک چیزی که مخاطب به دنبال آن است هیچ راهی بهتر از پرسیدن از خود او وجود ندارد.

 

  1. ۲۰ درصد صحبت کنید، ۸۰ درصد بشنوید

بسیاری از فروشندگانی که با آنها همکاری کرده ام، با اینکه به دنبال ایجاد یک فضای مبتنی بر گفتگو بودند، اما به ندرت به مشتری اجازه می دادند که صحبت کند. برای اینکه واقعاً گفته های طرف مقابل را بشنوید، در تماس بعدی خود از این دو تاکتیک استفاده کنید:

  • بعد از آنکه صحبت طرف مقابل تمام شد، قبل از شروع پاسخ به آرامی تا دو بشمارید. من به این نتیجه رسیده ام که اگر فقط چند لحظه تأمل کنم و فوراً جواب ندهم، مشتری این را به عنوان نشانه ای از توجه من تعبیر می کند و به صحبت خود ادامه می دهد. ابتدا این را روی دوستان تان امتحان کنید تا منظور من را متوجه بشوید.
  • در زمان معرفی دمو مرتباً مکث کنید. بسیاری از فروشنده ها از این تکنیک استفاده می کنند. آنها در پایان هر بخش، به جای نظر خواستن، فقط چند ثانیه مکث می کنند – فقط اندکی کمتر از عبور از مرز معذب کردن حاضرین. در اینجا هم از طریق رفتارتان به مخاطبان خود نشان می دهید که به حفظ فضای گفتگوی دوجانبه تمایل دارید و فرصتی برای مشارکت را در اختیار آنها قرار می دهید.

 

  1. هنگامی که صحبت می کنید، تصور کنید که گوینده خبر هستید

نحوه صحبت کردن گوینده های خبر را در نظر بگیرید. آنها کلام را در قالب بسته های صوتی هضم شدنی، قابل تکرار و واضح در اختیار مخاطب قرار می دهند. گوینده های مشهور مهارت بیشتری دارند، اما تقریباً هر مجری خبری می تواند راهنمای شما باشد. هنگامی که کسی در یک بخش خبری یک سیاست خارجی خاص را توضیح می دهد، به سراغ موضوعات مبهم بی ربط نمی رود. بلکه در عوض، حتی یک کلمه را هم هدر نمی دهد، از زبان ساده استفاده می کند و یک روند منطقی را دنبال می کند. همینجا یک بهانه به دست تان دادم تا تلویزیون تماشا کنید!

با تظاهر به اینکه یک گوینده خبر هستید به یک هدف دیگر هم دست پیدا خواهید کرد: تمرکز. پشت هر کلیک و هر صفحه و هر بخشی که نشان می دهید باید یک هدف مشخص وجود داشته باشد.

 

  1. دست تان را از روی ماوس و کیبورد بردارید

اگر کار خاصی با رایانه ندارید، دست تان را از روی ماوس و کیبورد بردارید و هنگامی که به سوالات پاسخ می دهید، دست به سینه بنشینید. این کار به شما کمک می کند تا در حالی که حواس تان نیست، نشانگر را از این طرف به آن طرف نبرید و حواس دیگران را پرت نکنید. مخاطب شما به هر کجا که اشاره کنید نگاه می کند، لذا مراقب حرکات تان باشید. به علاوه، کسی چه می داند، شاید سهواً روی چیزی کلیک کردید که نباید می کردید!

 

  1. سول پشتوانه سوال را کشف کنید

اخیراً یک جلسه برای ارزیابی و کنترل کیفی مشاوران فروش شرکت داشتیم. مدیر فروش ما از یکی از مشاورین سوال کرد که فلان محصول چند فیلتر دارد. مشاور مربوطه هم حق مطلب را ادا کرد. او به جای آنکه برای پیدا کردن پاسخ دستپاچه شود، کمی درنگ کرد و پس از یک تبسم از مدیرمان خواست که خواسته و نیاز خودش از آن محصول را توضیح بدهد. به احتمال قریب به یقین، مشتری شما هم آنچنان به اعداد و ارقام علاقه ای ندارد و فقط می خواهد اطمینان پیدا کند که نیاز و خواسته اش به بهترین وجه ممکن برآورده خواهد شد. در این حالت، از آنجایی که گفتگو از سمت ویژگی ها به سمت منافع و حل مشکلات و چالش ها فاصله می گیرد، کلام وارد فاز مثمر ثمرتری خواهد شد.

 

  1. بین دوست داشتنی بودن و مطلع و آگاه بودن، تعادل برقرار کنید

من به ضرص قاطع اعتقاد دارم که مردم از افرادی خرید می کنند که از آنها خوش شان می آید. علاوه بر این، آنها از افرادی که می دانند که از چه صحبت می کنند هم خوش شان می آید. اینکه یک رابطه خوب و مثبت با مشتری برقرار کنید مهم است، اما این فقط هنگامی سودمند است که اعتبار خود را نشان داده باشید. این به آن معنی است که اگر چیزی را نمی دانید خودتان به آن اذعان کنید. سپس با تماس مجدد در سریع ترین زمان ممکن و ارائه پاسخ صحیح اعتماد بیشتری را به خود جلب کنید.

 

  1. از خودتان فیلم بگیرید

بهترین ورزشکارها رقابتهایی که در آن شرکت کرده اند را دوباره و چندباره بازبینی می کنند تا نقاط قوت و ضعف شان را پیدا کنند. بهترین فروشنده ها هم همین کار را انجام می دهند. اگر جلسه حضوری دارید، از یک دوربین مجزا یا دوربین گوشی خود استفاده کنید و اگر دمو را به صورت مجازی ارائه می دهید، از محصولات ضبط محیط دسکتاپ، مانند Snagit استفاده کنید. این به شما کمک می کند تا کلمات و عباراتی که از آنها استفاده می کنید را به زیر ذره بین ببرید و ببینید که چگونه کار را به سرمنزل مقصود می رسانید.

 

  1. به قول معروف، تو سر مال نزنید!

اگر مثلاً دموی نرم افزار شما برخی آمار یا داده های خاص را نشان نداد، یا یک پیغام خطا ظاهر شد، یا اینکه بارگذاری داده ها مقداری طول کشید، روی این مشکل کلید نکنید. این فضای خالی را با کلام پر کنید و به خاطر آن عذرخواهی نکنید. در غالب موارد، مشتری اصلاً متوجه وجود مشکل نمی شود. در بدترین حالت هم می توانید بعد از جلسه یک اسکرین شات از چیزی که می خواستید نشان بدهید را برایش ارسال کنید، که این به نوبه خود دریچه ای را برای یک مکالمه دیگر باز خواهد کرد.

 

نویسنده اصلی این مطلب که با اندکی جرح و تعدیل برای بخش مقالات آموزش فروش مجله گویا آی تی ترجمه شده، خانم الکساندرا نِیشِن است. خانم نیشن مدیر ارشد بازاریابی و فروش یکی از شرکتهای مطرح در همین زمینه است.

 

چک لیست محرمانه ایمیل مارکتینگ

نویسنده این مطلب که با کمی جرح و تعدیل برای بخش آموزش ایمیل مارکتینگ مجله گویا آی تی ترجمه شده، آقای فیلیپ چِن است. آقای چن مدیر ارشد بازاریابی یکی از شرکت های مطرح در سان فرانسیسکو است.

 

بازاریابی دست کم از یک لحاظ با سایر فعالیت ها و کارها تفاوت دارد: اگر مرتکب اشتباهی بشوید، پنهان کردن آن دشوار است. اگر در حوزه ایمیل مارکتینگ فعالیت می کنید، باید بدانید که اشتباهات شما توسط هر مشتری بالقوه و بالفعلی که ایمیل تان را باز می کند دیده خواهد شد. به همین دلیل است که تقریباً هیچ چیز از فشردن دکمه ارسال یک ایمیل برای فهرست های بزرگ ایمیل مارکتینگ ترسناک تر نیست. من به شخصه در کابوس های شبانه ام دیده ام که صبح روز بعد از یک ارسال انبوه متوجه شده ام که اسم مشتریان به درستی در ایمیل ها ثبت نشده است.

ترس من از اشتباه در ایمیل باعث شده که چیزی را تهیه کنم که آن را با افراد زیادی در میان نمی گذارم. در واقع، حتی پدر و مادرم هم از وجودش خبر ندارند. اما با شما به عنوان افرادی که همکار من در حوزه ایمیل مارکتینگ محسوب می شوید یا به این نوع از بازاریابی علاقه دارید آنقدر احساس رفاقت می کنم که می توانم مخلوق خود را به شما معرفی کنم: «چک لیست محرمانه ایمیلی خودم».

هر بازاریابی برای خودش یک چک لیست دارد، فقط بعضی ها آن را علنی می کنند و بعضی دیگر خیر. چک لیست ایمیل مارکتینگ، آخرین ارزیابی و سنجش کیفیتی است که قبل از فشردن دکمه ارسال انجام می دهید. این چک لیست به شما کمک می کند تا اطمینان پیدا کنید که همه اشتباهات احتمالی را شناسایی کرده و رفع کرده اید، و همه مراحل و بخش ها به درستی پیاده شده اند. وجود این چک لیست به بسیاری از بازاریاب ها (مِن جمله خودم) کمک می کند تا آسوده سر بر بالین بگذارند! اگر شما هم یک فهرست محرمانه دارید، بد نیست که آن را با فهرست من مقایسه کنید. اگر هم که خدایی نکرده چک لیست ندارید، همین الآن دست به کار شوید.

 

کالبدشکافی ارسال ایمیل

کیفیت چک لیست شما به این بستگی دارد که چقدر نسبت به مولفه های مختلف ایمیل آگاهی دارید. تقریباً همه بخش های ایمیل به هم وابسته هستند و هنگامی که یک مولفه را ویرایش می کنید، مولفه های دیگر هم تحت تاثیر قرار می گیرند. به عنوان مثال، اگر گیرنده ایمیل خود را تغییر بدهید، باید پیام و عنوان آن را هم عوض کنید تا با مخاطب جدید تناسب پیدا کند.

اما مولفه های اصلی در ارسال ایمیل کدامند؟

  • مخاطب: کسی که ایمیل را برایش ارسال می کنید
  • محتوا: چیزی که می خواهید بگویید
  • ظواهر: ایمیل مزبور چه سبک و سیاقی خواهد داشت
  • کمپین: چارچوبی (برنامه یا کمپین) که ایمیل شما در قالب آن ارسال می شود

شاید فهرست بالا ساده به نظر برسد، اما در هنگام آماده سازی چک لیست تان باید برای هر مورد دقت و احتیاط لازم را به خرج بدهید.

 

با روندهای رایج شرکت شروع کنید

فهرستی از روندهای جاری شرکت تهیه کنید و بخش های مختلف آن را در چارچوب چهار مولفه بالا بگنجانید. در جلساتی که با تیم فروش دارید، این رویه ها، کاربرد و اجرای آنها را توضیح بدهید. مخصوصاً اگر تیم بزرگی داشته باشید و مسئولیت ارسال ایمیل به مخاطبان مختلف بر عهده افراد و گروه های متفاوتی باشد، این مرحله به ایجاد انسجام و هماهنگی بیشتر کمک خواهد کرد.

در ادامه به چند نمونه از روش ها و سبک و سیاق های شرکتی که در حال حاضر در آن مشغول به کار هستم اشاره می کنم. البته فهرست ما بسیار بلندبالا است، اما در اینجا فقط چند مثال را ذکر خواهم کرد:

مخاطب

  • هنگامی که فهرستی از گیرندگان ایمیل را در سیستم ثبت می کنید، آیا نام و نام های خانوادگی به درستی و بدون غلط ثبت شده اند؟
  • آیا آدرس های ایمیل اشتباه را حذف کرده اید؟
  • آیا از جدیدترین و به روزترین مشخصات مخاطبان استفاده می کنید؟

محتوا

  • آیا لحن شما برای همه طیف های مختلف مخاطبان تان مناسب است؟
  • آیا از اصول نگارشی و املایی معمول و پذیرفته شده شرکت و برند استفاده می کنید؟
  • آیا آیتم های محتوایی دینامیک یا پویا در همه دستگاه ها و سرورهای ایمیل به درستی به نمایش در می آیند؟

ظواهر

  • آیا اندازه و حاشیه تصاویر با سبک و سیاق معمول شرکت مطابقت دارد؟
  • آیا برای همه تصاویر بارگذاری شده، توضیحات مناسب درج کرده اید؟

کمپین

  • آیا زمان تنظیم شده برای ارسال ایمیل به درستی تعیین شده است؟
  • آیا حداقل یک ساعت بین تکمیل ایمیل و زمان ارسال فاصله گذاشته اید تا امکان تغییرات دقیقه نودی مهیا باشد؟
  • آیا فهرست درستی انتخاب شده است؟

 

انحرافات و اشتباهات خود را در نظر بگیرید

ما به عنوان نوع بشر، به شدت ممکن الخطا هستیم و حتی یک اشتباه را بارها و بارها تکرار می کنیم. به همین دلیل، پس از آنکه چک لیست مقدماتی را تهیه کردید، باید امکان انحراف و اشتباه در نوشتار و تکرار اشتباهات گذشته را نیز در نظر بگیرید. لذا ما همکاران مان را تشویق می کنیم تا به راحتی بازخوردها و نظرات شان را با ما در میان بگذارند، چرا که معمولاً این اشتباهات بیشتر به چشم دیگران می آید تا خودمان.

ما در شرکت مان چیزی به نام «اشتباه هفته» داریم. هر هفته یک نفر یک اشتباه رایج را انتخاب می کند و توضیح می دهد که چگونه می توان از بروز آن اجتناب کرد. من شخصاً بازاریاب ایمیلی هستم و جالب اینجاست که بیشتر اشتباهاتم در حوزه محتواست.

در واقع، من اشتباهات مرتبط با محتوا را به سه بخش تقسیم می کنم: محتوا، ویراستاری و قالب بندی. موارد زیر، برخی از آیتم های چک لیست من هستند:

محتوا

  • تا جایی که امکان دارد خلاصه کن. اولین پیش نویس های ایمیل های من معمولاً بیش از حد طولانی هستند. سوال: آیا ایمیل نهایی، مختصر و مفید است؟
  • مشکلات و چالش های مشتری. آیا ایمیل من مشکلات مشتری را هدف قرار می دهد و به خوبی توضیح می دهد که محصول ما چگونه می تواند آن مشکلات را برطرف کند؟
  • چکیده نویسی. آیا در همان ابتدا برای گیرنده مشخص می کنم که موضوع محصول یا رویدادی که آن را تبلیغ می کنم چیست؟
  • روایتگری: آیا داستان منسجمی را روایت می کنم؟
  • لحن: آیا لحن من با سبک و سیاق رویداد یا چیزی که معرفی می کنم هماهنگ است؟

ویراستاری

  • آیا علامتگذاری ها و فهرست های گلوله ای یا شماره دار من درست و متناسب هستند؟
  • آیا جایی هست که نیاز به ویرگول داشته باشد و آن را از قلم انداخته باشم؟
  • آیا نوشتن کلمات به صورت متصل یا جدا در سراسر ایمیل به شکل منسجم و یک شکل انجام شده است؟
  • آیا جملاتم بیش از حد طولانی نیستند؟

قالب بندی

  • آیا لینک لوگوی شرکت درست است؟
  • آیا هر دو نسخه متنی و HTML ایمیل من مرتب و بدون مشکل است؟
  • هنگامی که به ایمیل به طور کلی نگاه می کنم، آیا پاراگرافی دیده می شود که بیش از حد طولانی به نظر برسد؟
  • آیا از فونت های درشت و کج به درستی استفاده کرده ام؟

به عنوان یک بازاریاب، هر چه لیست خود را در برابر چشم های بیشتری قرار بدهید بهتر است. حال که من فهرستم را با شما در میان گذاشتم، بد نیست که شما هم چک لیست خود را با ما به اشتراک بگذارید.

 

 

فروشنده ها باید غرور و عزت نفس بیشتری داشته باشند …

نویسنده اصلی این مطلب که با کمی جرح و تعدیل برای بخش آموزش فروش مجله گویا آی تی ترجمه شده، آقای کریس گیلِسپای است. آقای گیلسپای یک نویسنده فریلنسر و بنیانگذار شرکتی است که به رشد کسب و کارهای نوپا، شرکت های تکنولوژی محور و موسسات غیرانتفاعی کمک می کند.

 

بله، درست خواندید. قبل از آنکه مخالفت کنید و صفحه را ببندید، اول نظرات من را هم بخوانید. حرف حساب من این است که فروشندگان باید با غرور و عزت نفس بیشتری کالا یا سرویس مورد نظر خود را بفروشند تا بتوانند روابط بهتری را با مشتریان بالقوه و بالفعل برقرار کنند.

اول از همه اجازه بدهید که با معنی و مفهوم غرور و تاثیر آن بر انسان آشنا شویم.

منظور ما از غرور این نیست که باد به غبغب بیندازید یا سماجت کنید؛ منظور ما عزت نفس است. هنگامی که برای خودتان ارزش قائل هستید با مهرورزی و احترام بیشتری با دیگران برخورد کرده و بیشتر به خواسته های آنها توجه می کنید. این عزت نفس باعث می شود که با احترام و توجه به گفته های مشتری گوش کرده و با وی تعامل کنید و در صورت مخالفت، نظر خود را با نهایت ادب ابراز کنید.

اما هنگامی که مردم عزت نفس و غرور ندارند، عملکرد ضعیفی را در زندگی از خود نشان می دهند. این در طول چرخه فروش به یک عامل تاثیرگذار در تجربه مشتری تبدیل می شود و روی رابطه شما با همکاران و رئیس تان نیز تاثیر خواهد گذاشت. اما اگر به خودتان اطمینان داشته باشید، کار کردن با شما آسانتر می شود، پاسخ های سرراستی می دهید و کارآمدتر می شوید.

ما در ادامه این مطلب از مجموعه مقالات آموزش فروش به سه نمونه رایج از عملکرد فروشندگانی اشاره خواهیم کرد که عزت نفس و غرور اندکی دارند و نشان خواهیم داد که اگر به اندازه کافی غرور داشته باشند چگونه شرایط عوض خواهد شد:

 

  1. فروشندگانی که عزت نفس کمی دارند، سوالات شما را به عنوان انتقاد تعبیر می کنند

به خاطر اضطراب و حساسیتی که معمولاً همیشه با انسانهایی همراه است که عزت نفس کمی دارند، ابراز نظر در برابر آنها به منزله مقابله و حتی تهاجم قلمداد می شود. فروشندگانی که به اندازه کافی اعتماد به نفس ندارند برای جلوگیری از بروز هرگونه مشکل و مخالفت، حتی در شرایطی که چیزی که گفته می شود یا خواهد شد واقعاً در چنین قالبی قرار نمی گیرد، فوراً موضع می گیرند. دلیل این موضع گیری، ترکیب آموخته های آنها با شخصیت ضعیف شان است که همه چیز را به هم می ریزد. در طرف مقابل، فروشندگانی که غرور و عزت نفس دارند، در کمال آرامش و بدون عجله در قضاوت به نظرات مشتری گوش می دهند.

 

سناریوی ۱: عزت نفس کم

مشتری بالقوه: قیمت راهکار شما چقدره؟

فروشنده: ببینید، می دونم که احتمالاً رقبای ما به شما گفتن که ما گرونفروشیم، اما باید بهتون بگم که اونا میخوان سرتون کلاه بذارن. قیمت ما واقعاً مقرون به صرفه ست.

مشتری بالقوه: بسیار خوب … حالا قیمت چقدر هست؟

 

سناریوی ۲: عزت نفس کافی

مشتری بالقوه: قیمت راهکار شما چقدره؟

فروشنده: سوال خیلی خوبی رو مطرح کردید. آیا قیمت در بررسی های شما یک عامل مهم به حساب میاد؟

مشتری بالقوه: نه، فقط می خوام حساب کتاب کنم.

فروشنده: خیلی هم خوبه، قیمت فلان تومنه.

 

  1. فروشندگانی که عزت نفس کمی دارند هیچ وقت پاسخ سرراست نمی دهند

فروشنده ها همیشه به دنبال متقاعد کردن مشتریان بالقوه به خرید هستند، اما فروشندگانی که عزت نفس کمی دارند اغلب تلاش می کنند تا به استفاده از میانبر متوسل شوند. بدترین حالت برای مشتری این است که دغدغه درست و قابل قبولی داشته باشد که به پاسخ (بله یا خیر) نیاز دارد، اما پاسخ سرراستی را دریافت نکند. این برای خریدار آزاردهنده است و اعتبار شما را تضعیف می کند. در طرف مقابل، فروشندگانی که عزت نفس بالایی دارند می دانند که برای اینکه فروش به سرانجام برسد، باید یک تناسب دوجانبه وجود داشته باشد.

 

سناریوی ۱: عزت نفس کم

مشتری بالقوه: اما مگه غیر از اینکه که سیستم شما فلانکار رو نمی تونه انجام بده؟

فروشنده: راهکار ما کاملاً جامع هست، بنابراین هیچ لزومی نداره که نگران چیزی باشید.

مشتری بالقوه: … .

 

سناریوی ۲: عزت نفس کافی

مشتری بالقوه: اما مگه غیر از اینکه که سیستم شما فلانکار رو نمی تونه انجام بده؟

فروشنده: به نکته درستی اشاره کردید. این برای شما خیلی مهمه؟

مشتری بالقوه: برای من نه، اما برای رئیسم چرا.

فروشنده: خب صادقانه خدمت تون عرض کنم که این ویژگی به شکل پیش فرض در سیستم ما وجود نداره، اما ما با شرکت هایی همکاری می کنیم که این سرویس رو هم ارائه می کنن و به راحتی می تونیم اون رو در سیستم شما بگنجونیم.

مشتری: بسیار خوب، اگه اینطوره مشکلی نیست.

 

  1. فروشندگانی که عزت نفس کمی دارند آنقدر از لغات و اصطلاحات خاص حوزه فعالیت خود استفاده می کنند که به سختی می توانید از حرف هایشان سر در بیاورید

این قبیل افراد آنقدر از کلمات تخصصی استفاده می کنند که معنی حقیقی کلام در این میان گم می شود. این فروشنده ها به اندازه ای نگران هستند که مبادا از کلمات تخصصی مناسبی استفاده نکرده باشند که سعی می کنند که همه آن عبارات و اصطلاحات را در سخنان خود با مشتری بگنجانند. در طرف مقابل، فروشنده هایی که به اندازه کافی عزت نفس دارند به خوبی می دانند که بمباران کردن مشتری با این قبیل عبارات و اصطلاحات فقط باعث می شود که ارتباط مناسبی شکل نگیرد و پیام به درستی منتقل نشود، بنابراین به زبانی صحبت می کنند که قابل هضم تر باشد.

 

سناریوی ۱: عزت نفس کم

مشتری بالقوه: آیا این راهکار مشکل من رو حل می کنه؟

فروشنده: قطعاً، چرا که این پروفشنال ترین ویجت سوشالی است که با کانفیگ دقیق و مناسبش قدرت آنالیز سوشال مدیا رو افزایش میده.

 

سناریوی ۲: عزت نفس مناسب

مشتری: آیا این راهکار مشکل من رو حل می کنه؟

فروشنده: بله، شما فرمودید که هدف اصلی تون اینکه که درآمدتون رو افزایش بدید، و راهکار ما مشتریان راغب با کیفیت تری رو در اختیار فروشنده قرار میده، و این باعث افزایش ۲۴ تا ۳۰ درصدی درآمد شما خواهد شد.

 

احتمالاً الآن نیاز به غرور و عزت نفس برای فروشندگان بیشتر برای شما منطقی به نظر می رسد. حرف حساب من این است که هنگامی که فروشنده به اندازه کافی اعتماد به نفس ندارد و برای خودش احترام قائل نیست، احساسات مختلفی سد راهش می شود که فقط باعث اتلاف وقت او و مشتری خواهد شد. به علاوه، هر دغدغه ای هم که مطرح می شود از دید این فروشندگان به عنوان یک موقعیت برد-باخت دیده می شود، بنابراین به رفتارهای غیرصادقانه روی می آورند و از ارائه پاسخ های سرراست طفره می روند. در طرف مقابل، هنگامی که یک فروشنده به اندازه کافی عزت نفس دارد، ترس از طرد شدن محو می شود، می تواند صادق باشد و تجربه بهتری را برای مشتری رقم بزند. بنابراین، اگر در صدد بهبود تجربه مشتری و به سرانجام رساندن معاملات بیشتری هستید، به چه چیزی نیاز دارید؟ غرور و عزت نفس بیشتر.

 

 

چگونه یک ایمیل تمدید دوره کسالت آور را به یک کمپین تمدید دوره قدرتمند تبدیل کنیم؟

 

موضوع: یادآوری انقضای سرویس

سلام [email protected]

مایلیم به اطلاع شما برسانیم که پلن حرفه ای شما در طول ۱۴ روز آینده منقضی خواهد شد.

برای تمدید سرویس و مشاهده فهرستی از جدیدترین ویژگیهای پلن حرفه ای به این صفحه مراجعه کنید: [felanservice.com/gopro]

از حمایت تان سپاسگزاریم!

[نام شرکت]

 

ایمیل بالا را چند روز قبل دریافت کردم. اگر مطالب بخش آموزش ایمیل مارکتینگ و فروش را خوانده باشید، متوجه شده اید که این ایمیل برای بهبود جای زیادی دارد. ضمناً اگر عنوان این مطلب را خوانده باشید، می توانید حدس بزنید که چرا چنین مثالی را در ابتدای این مقاله ذکر کرده ایم.

 

ایمیل های تمدید دوره: مقدمات و اصول

ابتدا اجازه بدهید که به بررسی نقاط قوت این ایمیل بپردازیم. به طور کلی می توان گفت که نقاط قوت زیادی وجود ندارد، اما به هر حال، افتضاح کامل هم نیست و چند نکته مثبت در آن موجود است:

  1. عنوان ایمیل: «یادآوری انقضای سرویس»؛ سرراست و دقیق. حس فوریت و اضطرار ایجاد می کند.
  2. متن ایمیل: برای رفتن به سراغ اصل مطلب، وقت (و کلمات) زیادی تلف نشده است. خیلی راحت متوجه می شوم که دوره سرویس حرفه ای من رو به پایان است.
  3. فراخوان به عمل: وجود دارد. با وجود اینکه می توانست قوی تر باشد، اما حداقل یک فراخوان به عمل وجود دارد که می توانم آن را انجام بدهم (کلیک روی لینک تمدید دوره سرویس).

در مجموع، چیز جالب و هیجان انگیزی در این ایمیل وجود ندارد.

در عین حال، به خاطر اینکه همین ایمیل را هم برای من فرستادند باید از آنها تشکر کنم، چرا که برخی از شرکتها حتی همینقدر هم به خودشان زحمت نمی دهند. این شرکت نه تنها برای من ایمیل یادآوری ارسال کرد، بلکه دو هفته هم زودتر دست به کار شد. البته، احتمالاً همینطور که به پایان دوره نزدیکتر می شویم، ایمیل های بیشتری را هم برایم ارسال خواهند کرد.

اما برویم سراغ اصل مطلب: چطور می توانیم این ایمیل یادآور را متحول کنیم تا جالبتر و بهتر شود؟

زودتر دست به کار شوید

با وجود اینکه خودِ محصول یا سرویسی که در حال انقضاست (و حتی قیمتش) در تعیین زمان مناسب برای اقدام شما نقش مهمی دارد، اما معمولاً هر چه ایمیل یادآور خود را زودتر ارسال کنید، بهتر است. این چند دلیل دارد. اول اینکه، ارسال این ایمیل ها بهترین بهانه است تا برندتان را زودتر و بیشتر در برابر چشمان مشتری قرار بدهید. چون زودتر دست به کار شده اید، چنانچه مشکلی وجود داشته باشد (یا برعکس، مشتری راضی و خرسند باشد)، احتمال اینکه با شما تعامل کرده و این را به اطلاع تان برساند افزایش پیدا خواهد کرد. دوماً بهتر نیست که زودتر خرید انجام بشود تا پول تان را سریع تر دریافت کنید؟ و بالاخره، اگر مشتری زودتر سرویس خود را تمدید کند، کمتر برای متقاعدکردن وی به دردسر می افتید و می توانید نفس راحتی بکشید.

 

مشوق ارائه کنید

اگر فاصله زمانی ارسال ایمیل یادآور از تاریخ انقضا زیاد باشد، مشتری به احتمال زیاد با چنین تصوری آن را نادیده خواهد گرفت: «هنوز سه ماه وقت دارم! چرا الآن باید پول بدم؟» اینجا همانجایی است که مشوق شما وارد میدان می شود.

البته پیشنهاد نمی کنم که فوراً و برای همه کمپین های خود از این تاکتیک استفاده کنید. در عوض، یک تست ساده دوبخشی (A/B) اجرا کنید تا ببینید که آیا ارائه مشوق (مثلاً یک ماه سرویس رایگان، چند درصد تخفیف و قس علی هذا) باعث ترغیب کاربران بیشتری به تمدید سریع تر می شود یا خیر. طبیعتاً شما به عنوان صاحب کسب و کار یا فروشنده ترجیح می دهید که هر چه زودتر جای پای خود را قرص کنید، تا اینکه مجبور باشید که به دنبال مشتری بدوید یا حتی مشتری را از دست بدهید. ضمناً باید در نظر داشته باشید که با توجه به رقبایی که همیشه چشم انتظار مشتریان جدید هستند، منطق هم حکم می کند که از هر کاری که از دست تان بر می آید برای تمدید زودهنگام تر دوره سرویس مضایقه نکنید. چنانچه یک مشوق بتواند مشتری را به تمدید سریع تر متقاعد کند، هر دو طرف سود خواهید برد.

 

فقط به یک ایمیل بسنده نکنید، یک کمپین هوشمندانه به راه بیندازید

همانطور که در بالا هم اشاره کردم، مطمئن نیستم که شرکتی که من از آن سرویس می گیرم به ارسال ایمیل های یادآور خود ادامه بدهد، اما باید این کار را انجام بدهد. شما هم به جای ارسال یک ایمیل یادآور، یک کمپین پیام رسانی کامل را طراحی کنید. توجه کنید که نوشته ام «پیام رسانی». اگرچه من خودم در زمینه ایمیل مارکتینگ فعالیت می کنم، اما همه چیز در ایمیل خلاصه نمی شود.

تلاش کنید تا یک کمپین هوشمندانه و حساب شده به راه بیندازید. از اطلاعاتی که دارید برای شخصی سازی پیامی که برای هر مشتری فرستاده می شود استفاده کنید. آخرین باری که مشتری وارد سایت شد یا از سرویس شما استفاده کرد چه زمانی بوده است؟ آیا ایمیل های شما را باز می کند، در آنها کلیک می کند یا اصلاً با شما تعاملی دارد؟ آیا به سایت شما سر می زند؟

به عنوان نمونه، یک کمپین هوشمندانه می تواند به این شکل باشد:

  • ایمیل یادآور شماره ۱: یک ماه قبل از تاریخ انقضا به همراه یک فراخوان به عمل ملایم برای تشویق به تمدید فوری. این می تواند فرصت خوبی برای امتحان کردن یک مشوق باشد.
  • ایمیل یادآور شماره ۲: دو هفته قبل از تاریخ انقضای سرویس به همراه یک فراخوان به عمل جدّی تر. در عنوان و متن ایمیل حس فوریت و اضطرار ایجاد کنید. برای مشتری مشخص کنید که در صورت عدم تمدید چه خواهد شد.
  • ایمیل یادآور شماره ۳: چند روز قبل از انقضا. این یک ایمیل بسیار مهم و حیاتی است. اگر نتوانید مشتری را متقاعد کنید، به احتمال زیاد تمدید انجام نخواهد شد. از یک فراخوان به عمل بزرگ و جذاب استفاده کنید. در اینجا هم به ارائه مشوق فکر کنید.
  • تماس تلفنی: با توجه به سرویس یا محصول مورد نظر، برقراری یک تماس تلفنی می تواند به نفع شما باشد. در دنیای مجازی و ایمیل محور امروزی، تماس تلفنی می تواند منحصر به فرد به نظر برسد و به مشتری نشان بدهد که قضیه جدی است.
  • پیام کوتاه (SMS): اگر اجازه استفاده از شماره تلفن همراه مشتری را دارید، چند ساعت قبل از زمان انقضا زمان خوبی برای یک ارسال یک پیامک یادآور خواهد بود.
  • اقدامات پس از انقضا: این مورد همیشه قابل توصیه نیست، اما به عنوان آخرین حربه می توانید ایمیلی با این مضمون هم ارسال کنید: «حساب شما منقضی شد. به منظور از دست نرفتن اطلاعات خود لطفاً هم اکنون اقدام کنید.»

توجه داشته باشید که این فقط نمونه ای از کارهایی است که می توان انجام داد. مجبور نیستید که همه این مراحل را به همین ترتیب و ریتم اجرا کنید. حتماً سناریوهای مختلف را تست کنید و ببینید که کدام روش برای مخاطبان شما نتایج بهتری را در بردارد. به خاطر داشته باشید که همه کمپین های تمدید دوره یکسان نیستند؛ همه مشتریان شما هم مثل هم نیستند. از اطلاعاتی که در اختیار دارید –میزان تعامل، سوابق خرید، بازدیدهای وبسایت و موارد مشابه- برای متناسب سازی کمپین هوشمندانه خود با مشتریان بهره برداری کنید.

فقط به ایمیل بسنده نکنید

در بالا به تماس تلفنی و پیام کوتاه اشاره کردم، اما کانال های متعدد دیگری نیز وجود دارند که از طریق آنها نیز می توانید تمدید دوره را به مشتریان خود یادآوری کنید. مثلاً اگر مشتری مزبور به وبسایت تان سر می زند یا از اپ شما استفاده می کند، در آنجا هم تمدید دوره را به او یادآوری کنید. از هیچ فرصتی غافل نشوید.

با این حال، توجه داشته باشید که باید هماهنگی و انسجام کمپین خود را در همه کانال ها حفظ کنید. به عبارت دیگر، کمپین های هوشمندانه ای را تنظیم کنید که با توجه به تعاملاتی که مشتری انجام می دهد یا انجام نمی دهد، جریان متفاوتی را برای وی در نظر می گیرد. به عنوان مثال، اگر یک نفر روی لینک تمدید در وبسایت شما کلیک کرد –اما فرآیند تمدید دوره را به پایان نرساند- بهتر است که ایمیل بعدی اندکی متفاوت با حالتی غیر از این باشد. یا اگر تمدید دوره انجام شد، دیگر نباید در وبسایت یا اپ شما پیامی ارسال شود. بدترین کاری که می توانید انجام بدهید این است که بعد از اینکه مشتری پولش را به شما داده، با پیام های بی ربط خود وی را آزار بدهید.

ما در دنیای گسترده ای زندگی می کنیم که در آن همه چیز به هم ربط دارد. در حالیکه مشتریان ما به ایمیل های خود توجه می کنند، اما در سایر بخش های اینترنت و به خصوص در فضای اینترنتی موبایل هایشان نیز با محتوا و خدمات ما تعامل دارند. این وظیفه ماست که فضای هماهنگ و منسجمی را برای آنها ایجاد کنیم تا زندگی شخصی و کاری شان راحت تر شود.

البته شاید برای ما به عنوان افرادی که کار بازاریابی انجام می دهند تعیین موقعیت لحظه ای مشتری کار آسانی نباشد، اما با استفاده از فناوری های مناسب می توانیم ردپای دیجیتال آنها را دنبال کنیم تا بتوانیم پیام های مناسبی را در زمان مناسب به افراد مناسب ارسال کنیم.

دفعه بعدی که به ایمیل تمدید دوره فکر کردید، ارسال یک ایمیل منفرد (و کسالت آور) را از ذهن تان خط بزنید. در عوض، به یک کمپین هوشمندانه جامع، شخصی سازی شده و هدفمند فکر کنید. زودتر دست به کار شوید، پیام های بیشتری بفرستید و بر فعالیت های ایمیلی و اینترنتی مشتریان خود نظارت داشته باشید تا دوباره مشتری را به چنگ بیاورید.

 

نویسنده اصلی این مطلب که با اندکی جرح و تعدیل برای بخش آموزش ایمیل مارکتینگ مجله گویا آی تی ترجمه شده، آقای دی جِی والدو است. آقای والدو یک نویسنده و سخنران فعال در زمینه بازاریابی دیجیتال است که کتابی را نیز در رابطه با ایمیل مارکتینگ به رشته تحریر در آورده است.

آموزش فروش: ۵ ستون اصلی معرفی موفقیت آمیز محصولات و خدمات

اغلب مدیران فروش، پس از آنکه یک فرآیند قابل تکرار را برای جذب مشتری تنظیم و ارائه می کنند، به نظاره اعضای تیم خود می نشینند. به عبارت دیگر، آنها عملکرد فروشندگان شرکت را زیر نظر می گیرند تا ببینند که هر یک از آنها چه نقاط قوت و ضعفی دارد. به هر حال، هنگامی که فرآیندی برای جذب مشتری داشته باشید که امتحان خود را پس داده و فروشندگان تان هم در هدایت مشتریان جذب شده به انتهای قیف فروش توانمند باشند، یک دستگاه فروش نسبتاً تمام و کمال خواهید داشت.

من در دوران فعالیتم در فروش، به ویژگی های فروشندگانی که عملکرد بهتری داشته اند دقت کرده و آنها را در ذهنم ثبت و ضبط کرده ام. اگرچه این دانسته ها را با همکاران صنفی خود در سایر شرکت های مشابه در میان گذاشته ام، اما اخیراً چنین به نظرم رسید که این خصوصیات برای پیشبرد هر چرخه فروشی سودمند واقع می شود.

هنگامی که به عنوان یک مدیر فروش، کوچینگ انجام داده یا به تیم خود مشاوره می دهید، باید این پنج ستون یک معرفی (pitch) موفقیت آمیز که در ادامه این مطلب از سلسله مقالات بخش آموزش فروش به آنها اشاره خواهد شد را در نظر داشته باشید:

 

  1. در همان تماس اولیه، قاپ مشتری را بدزدید

در تماس اولیه که به عنوان تماس شناسایی محسوب می شود، سوالاتی را بپرسید که طرح آنها باعث می شود که شرکت شما در اولویت های بالاتری از رقبا قرار بگیرد. ایده هایی را ارائه کنید که تا به حال به ذهن مشتری احتمالی نرسیده باشد و اعتبار و دانش خود را به او نشان بدهید. پیش از هر تماس، حداقل ۱۵ دقیقه وقت بگذارید و چارچوب سوالاتی که می خواهید از مشتری بپرسید و سوالاتی که طرح آنها از سوی مشتری را پیش بینی می کنید را طراحی و مشخص کنید.

از طرف دیگر، تلاش کنید که تا جایی که می توانید به صحبت های مخاطب خود گوش بدهید. فروشندگان تازه کار به گونه ای تماس خود را مدیریت می کنند که انگار بازجویی است، اما فروشندگان مجرب فضایی مانند یک مسابقه تنیس را به وجود می آورند تا تعامل دوجانبه عادلانه ای ایجاد شود.

 

  1. تحقیق کنید

اطلاعات فراوانی که امروزه به راحتی در دسترس قرار دارد، فروشندگان امروزی را در مسیر فروش با چالش های جدیدی روبرو کرده است. مشتریان بالقوه ما پیش از خرید می توانند تحقیقات جامع و گسترده ای را انجام بدهند. اما این فراوانی اطلاعات برای فروشندگان نیز می تواند کارساز باشد.

با انجام تحقیقات لازم، کفه های ترازو را همتراز کنید. وبسایت شرکت متبوع مشتری بالقوه را زیر و رو کنید، نام وی را در شبکه های اجتماعی و از جمله لینکدین جستجو کنید، و از بررسی وبسایت هایی که حاوی نقد و بررسی های کاربران هستند نیز غافل نشوید. بهترین فروشندگان آنهایی هستند که نیازها و خواسته های مشتری را درک می کنند، و می توانند در صحبت و عمل به خوبی و به درستی به آنها رسیدگی کنند. حتی بهتر است که آن نیازها، خواسته ها و مشکلات را با موارد مشابه مشتریان قبلی تان مقایسه کنید و توانمندی خود و محصول تان را برای رفع نیاز و حل چالش مشتری جدید در عمل به وی نشان بدهید.

 

  1. نحوه معرفی اهمیت دارد

لازم و ضروری است که معرفی هر محصول و سرویس برای هر یک از مشتریان با خواسته ها، نیازها و چالش های آن مشتری خاص متناسب سازی شده باشد. به علاوه، اجرای هر معرفی باید به گونه ای انجام بگیرد که به یادماندنی باشد. فارغ از چیزی که در صدد فروش آن هستید، نحوه معرفی بسیار مهم است. به خاطر داشته باشید که اکثر مردم حتی نمی توانند معرفی های تکراری را تحمل کنند، چه برسد که به واسطه آنها به خرید نیز علاقمند شوند.

در همان ۶۰ ثانیه اول باید نشان بدهید و اثبات کنید که معرفی محصول برای طرف مقابل شخصی سازی و متناسب سازی شده است. با چرایی برتری شرکت خودتان شروع نکنید، بلکه در همان ابتدا نشان بدهید که چگونه می توانید به طرف مقابل کمک کنید.

چرخه خرید را به عنوان موجی در نظر بگیرید که باید روی آن سوار شوید؛ در این حالت، «زمان» حرف اول را می زند. در طول فرآیند معرفی باید تلاش کنید تا خودتان را صادق نشان بدهید. اگر مخاطب خود را خسته کنید، موج را از دست داده اید و باید منتظر موج بعدی بمانید. در بهترین حالت، فرآیند فروش را طولانی می کنید، اما معمولاً ایمیلی با مضمون «فقدان بودجه مورد نیاز» یا حاوی یک دلیل تکراری و مضحک برای انصراف از خرید دریافت خواهید کرد.

 

  1. ورود به مرحله بعد

برای قدم گذاشتن به مرحله بعدی از فرآیند فروش فقط از مشتری اجازه نخواهید، بلکه به گونه ای عمل کنید که از دید خودتان و مشتری، این «حق» شما باشد. این یکی از اصول فروش است: هر بار که با یک مشتری بالقوه تعامل دارید، مرحله بعدی و روند ادامه کار را مشخص کنید. در عین حال، فروشندگان مبتدی فراموش می کنند که باید لیاقت و حق رفتن به مرحله بعد را پیدا کنند، نه اینکه فقط از مشتری بخواهند که قدم بعدی را بردارد.

اگر از مشتری خواستید که وارد مرحله بعد از فرآیند خرید شود، اما درخواست تان رد شد (مثلاً اگر مشتری بالقوه به شما گفت: «لطفاً تماس نگیرید، خودمون باهاتون تماس می گیریم»)، در اینصورت باید در سیاست های خود تجدیدنظر کنید و ببینید که چه کاری را باید به شکل دیگری انجام بدهید.

 

  1. دوست داشتنی باشید

مردم از افرادی خرید می کنند که از آنها خوششان بیاید. هرچه روی اهمیت این مورد تاکید کنیم، کم است. در واقع، این یکی از قوانین فروش است. اگر آدم خشک یا عبوسی هستید، اگر همیشه غر می زنید، یا سمج یا دو رو هستید، مشتری وقت خود را با شما تلف نخواهد کرد.

 

اگر در حوزه فروش فعالیت می کنید، آیا به نظر شما ستون دیگری هم وجود دارد که بتوان به این پنج ستون اضافه کرد؟ اگر فروشنده نیستید، اما اخیراً یک فروشنده به شما مراجعه کرده، چه چیزی باعث شد که معرفی محصول یا سرویس به مذاق شما خوش بیاید، یا اینکه حرف های فروشنده را باور نکنید و حتی تحمل شنیدن صحبت های وی برای شما دردناک باشد؟


نویسنده اصلی این مطلب که با کمی جرح و تعدیل برای بخش آموزش فروش مجله گویا آی تی ترجمه شده، آقای رِی کارول است. آقای کارول به عنوان مدیر فروش یکی از شرکت های مطرح در زمینه بازاریابی و فروش، مسئولیت هدایت و رهبری تیمی از فروشندگان مستعد را بر عهده دارد.

 

 

 

۵ راهبرد ایمیل مارکتینگ برای حفظ مشتری

بسیار خوب، بالاخره یک معامله بزرگ را به سرانجام رساندید. به شما تبریک می گوییم! شما علاوه بر افزایش درآمدتان، یک حس اعتماد را به وجود آورده اید که در بلندمدت نیز منافع بیشتری را برایتان به ارمغان خواهد آورد. اما چطور می توانید اطمینان پیدا کنید که رابطه شما با مشتری حفظ می شود؟

روشهای متعددی وجود دارد که به کمک آنها می توانید مشتری را متقاعد کنید که قرارداد خود را به طور پیوسته تمدید کند یا همچنان از شما خرید کند و مشتری کسب و کار شما باقی بماند. ما در این مطلب از سلسله مطالب آموزش ایمیل مارکتینگ به ۵ روش برای حفظ مشتری و افزایش درآمد کسب و کارتان از طریق ایمیل مارکتینگ اشاره خواهیم کرد:

 

  1. برنامه هواداری (Advocacy Program)

همینطور که مشتریان جدیدی را جذب می کنید یکی از روشهای موثر برای حفظ آن مشتریان، معرفی برنامه هواداری کسب و کارتان به آنها است. از طریق برنامه های هواداری، مزایای خاص و خارق العاده ای را برای مشتریان فعال یا دائمی خود در نظر می گیرید، علاقمندی مشتریان جدید به خرید مجدد را افزایش می دهید و به مشتریان خود برای کمک به شما در کمپین های بازاریابی تان دلیل خوبی می دهید.

در آغاز، یک ایمیل برای مشتریان جدیدتان ارسال کرده و آنها را به برنامه هواداری کسب و کار خود دعوت کنید؛ توضیح بدهید که نحوه عملکرد این برنامه چگونه است و برای ثبت نام و ارزشی که برای مشتری قائل هستید چند امتیاز در نظر بگیرید و آن را به وی اعلام کنید. همانطور که معمولاً هر محصولی تاریخ انقضا دارد، برنامه هواداری شما هم باید با توجه به انفعال مشتری یک تاریخ انقضا داشته باشد تا مشتریان شما همیشه برای فعالیت انگیزه داشته باشند.

 

  1. هدیه و کدهای تخفیف

بعد از آنکه یک مشتری اولین خرید خود را انجام داد، یک هدیه یا کد تخفیف خاص برای وی در نظر بگیرید که مثلاً با خرید بعدی در طول ماه یا سال جاری قابل استفاده یا دریافت است. از آنجایی که هر کسب و کاری با کسب و کار دیگر تفاوت دارد، نمی توان برای همه کسب و کارها یک نسخه جامع و عمومی پیچید، اما به عنوان نمونه می توانید این موارد را در نظر داشته باشید:

  • امتیاز AdWords گوگل: با خرج ۵۰۰ دلار، به اندازه ۶۰۰ دلار در AdWords امتیاز می گیرید.
  • ارتقای پلن فعلی: ۲۰ درصد تخفیف برای خریداری پلن حرفه ای.
  • صرف ناهار با مدیر امور مشتریان: ملاقات حضوری و صرف نهار برای مشتریان جدید ساکن شیراز.

همه چیز به این بستگی دارد که توان مالی و امکانات کسب و کار شما چقدر است و استفاده از چه گزینه هایی بیشتر با کسب و کار و مشتریان خاص شما متناسب به نظر می رسد. به خاطر داشته باشید که این کدهای تخفیف و ایمیل های تشکرآمیز باید برای هر یک از مشتریان سفارشی و شخصی سازی شده باشد، بنابراین پیش از ارسال این دست از ایمیل ها ارزشی که هر مشتری برای کسب و کارتان دارد را مد نظر قرار بدهید.

 

  1. ایمیل های یادآور یا اطلاع رسانی

هرگاه که یک رویداد بازاریابی عمده به میزبانی شما در موقعیت جغرافیایی مشتری در شُرُف وقوع است یا تغییر خاصی را بر محصولات یا خدمات خود اعمال می کنید، باید یک ایمیل یادآوری یا اطلاع رسانی را برای مشتریان تان ارسال کنید. این نوع ایمیل باعث افزایش علاقه و تقاضا از سوی مشتریان می شود و در صورت لزوم، امکان انجام آسانتر اقدامات مقتضی را فراهم می کند. از جمله ایمیل های یادآور می توان به این موارد اشاره کرد: اطلاع رسانی نسبت به یک کنفرانس که میزبان آن هستید؛ اطلاع رسانی نسبت به اینکه در صورت عدم تمدید سرویس، حساب مشتری به زودی مسدود خواهد شد؛ اطلاع رسانی درباره نزدیکی به زمان انقضای کد تخفیف یا امتیازات برنامه هواداری؛ و تغییر یا حذف برخی خدمات یا ویژگی های خاص در آینده نزدیک.

 

  1. هدایای مناسبتی

البته که با ارسال یک سبد از هدایای مختلف به درب منزل مشتریان خود می توانید آنها را ذوق زده کرده و برای مدتها به عنوان مشتری برای خود حفظ کنید، اما هزینه های گزافی را متقبل خواهید شد. از طرف دیگر، می توانید به تبریک مناسبت های مختلف از طریق ایمیل هم بسنده کنید، اما با در نظر گرفتن سیلی از ایمیل هایی که معمولاً در ایام و بازه های زمانی خاص به اینباکس کاربران سرازیر می شود، غالباً ایمیل شما در میان این شلوغی گم خواهد شد. بنابراین، برای اینکه هم به خودتان از نظر مالی فشار نیاورید و هم اینکه در خاطر مشتری بمانید، ایمیل های مناسبتی خود را به هدایای خاصی مزین کنید! حتی می توانید برای ارزشمندترین مشتریان تان کارت مجازی تخفیف خرید کتاب، غذا و سایر اقلام از سایر کسب و کارهای مطرح را از طریق ایمیل ارسال کنید.

 

  1. نظرسنجی، مسابقه و تحقیق درباره بازار

به کمک ارسال نظرسنجی به مشتریان از طریق ایمیل می توانید اطلاعات ارزشمندی را در رابطه با خواسته ها، نیازها، محصولات مورد علاقه، مشکلات و اعتراضات و انبوهی از اطلاعات دیگر را کسب کنید. در عین حال، به خاطر داشته باشید که در غالب موارد، هر چه نظرسنجی شما طولانی تر باشد، تعداد افرادی که آن را تکمیل می کنند کمتر خواهد بود. با این وجود، با یک تزئین کوچک می توانید افراد بیشتری را به پاسخگویی به نظرسنجی خود ترغیب کنید: کافی است که تکمیل فرم نظرسنجی را با شانس برنده شدن در یک رقابت ترکیب کنید. از این طریق نه تنها شور و هیجان ایجاد می کنید، بلکه پاسخ های بیشتر و نتایج دقیق تری را دریافت خواهید کرد. به منظور کسب اطمینان از خوانده شدن ایمیل توسط مشتری، جایزه را در عنوان ایمیل ذکر کنید و ترجیحاً جوایزی را در نظر بگیرید که معمولاً مردم بیشتر به دنبال آنها هستند، مثلاً بلیط مسابقات جام جهانی!

مواردی که در این مطلب از مجموعه مقالات آموزش ایمیل مارکتینگ مجله گویا آی تی ذکر شد تنها تعدادی از استراتژی هایی هستند که از آنها می توانید در جهت حفظ مشتریان، ایجاد یک جامعه پویا از مشتریان وفادار و افزایش ارزش طول عمر مشتری (lifetime value) بهره برداری کنید. شما در گذشته از چه استراتژی هایی استفاده کرده اید؟

 

 

چگونه مردم را عاشق تماس های سرد خود کنیم؟

آخرین باری که یک فروشنده برای فروش محصول یا خدمات شرکت متبوع خود با شما تماس گرفت را به یاد می آورید؟ کمی فکر کنید. آن موقع چه واکنشی نشان دادید؟

نویسنده اصلی این مطلب که با کمی جرح و تعدیل برای بخش آموزش فروش مجله گویا آی تی ترجمه شده، آقای کریس گیلِسپای است. آقای گیلسپای یک نویسنده فریلنسر و بنیانگذار شرکتی است که به رشد استارتاپ ها، شرکت های تکنولوژی محور و موسسات غیرانتفاعی کمک می کند.

 

تصور من و امثال من به عنوان فروشنده ممکن است این باشد که تماس من یک صحنه زیبا و دراماتیک خلق می کند که در آن هم باری از دوش من برداشته می شود و هم نفعی به مخاطب رسانده می شود. اما در واقعیت، مخصوصاً هنگامی که مشغول انجام کاری هستید، یک تماس به اصطلاح «سرد» می تواند آزاردهنده باشد و گاهی در کار شما نیز اختلال ایجاد کند. بیایید با هم به متن آخرین تماسی که با من گرفته شد نگاهی بیندازیم:

 

فروشنده: سلام، من فلانی هستم از شرکت فلانساز.

من: سلام، چطور می تونم کمکتون کنم؟

فروشنده: من می خوام با آقای فلانزاده صحبت کنم. ایشون معاون شرکت شما هستند.

من: ببینید، این از دامنه اختیار من خارجه. متاسفانه نمی تونم کمکتون کنم.

فروشنده: (با خنده) من تو کار فروشم، شما هم تو همین کار هستی. یه لطفی بکن من رو به رئیست وصل کن.

من: متاسفم، واقعاً نمی تونم کمکی بکنم. (قطع تماس)

 

چند لحظه ای نشستم و فکر کردم. آیا واقعاً این دوست ما تصور می کرد که من در کنار آقای فلانزاده نشسته ام و هر دو چشم انتظار تماس فروشنده ها هستیم؟ آیا اصلاً تحقیقی انجام داده (مثلاً از طریق لینکدین) تا ببیند که من چه سمَتی در شرکت دارم و رابطه من با فرد مورد نظر چگونه است؟ از اینکه اینطور به نظر می رسید که او فقط به این خاطر که گوشی را برداشته و تماس گرفته انتظار داشت که برایش کاری انجام بدهم ناراحت شدم. مسأله مهم این است که این فروشنده، تلاش نکرد تا روی ارزش و منفعتی که من یا رئیسم به دنبال آن هستیم مانور بدهد. جالب اینجاست که فردا هم مجدداً تماس گرفت و تقریباً همین مکالمه تکرار شد.

 

اشتباهات

مشکلی که در این تماس سرد وجود داشت این بود که طرف مقابل به کلی از یاد برده بود که در طرف دیگر خط یک انسان واقعی حضور دارد. به نظر من بسیاری از فروشندگان دیگر هم مرتباً در همین دام می افتند. اگر شما هم به عنوان فروشنده فقط تلفن را بر می دارید و مانند یک دستگاه، پشت سر هم شماره می گیرید، این واقعاً جای تاسف دارد. اگر کار خود را به درستی و با مهارت انجام بدهید، استفاده از تماس سرد یک روش بسیار موثر برای رساندن صدای شما در میان هیاهوی رقبا و آغاز یک مکالمه و ارتباط واقعی خواهد بود که در بلندمدت به جاهای بهتری هم می تواند برسد.

اجازه بدهید که در اینجا به اشتباهاتی که این فروشنده مرتکب آنها شد نگاهی بیندازیم تا بتوانید از آنها اجتناب کرده و رویکرد و توانایی خود در فروش را تقویت کنید. برای جلوگیری از بروز این اشتباهات باید به نکاتی که در ادامه ذکر می کنیم توجه کنید:

 

  1. اطلاعات جمع آوری کنید

امروزه در شرایطی که اطلاعات فراوانی بر پهنه وب موجود است، عدم آگاهی از سمَت و سوابق طرف مقابل قابل توجیه نیست. یک روش بهتر برای نزدیک شدن به من می توانست استفاده از چنین جملاتی باشد: «سلام، گویا شما مدیر فروش شرکت فلانساز هستید. آیا آقای فلانزاده مسئول مستقیم شما محسوب می شن؟» با این رویکرد حرفه ای تر من از خودم می پرسیدم: «آیا این آقای فلانزاده رو می شناسه؟!» و بیشتر برای ادامه گفتگو تمایل پیدا می کردم.

 

  1. اجازه بخواهید

هنگامی که طرف مقابل به راحتی می تواند تلفن را قطع کند، نمی توانید با استفاده از یک لحن زورمندانه به جایی برسید. در عوض، به منظور کسب نتیجه مورد نظر، باید رضایت وی را جلب کنید. مثلاً استفاده از چنین جملاتی را امتحان کنید: «امیدوارم مزاحم نشده باشم، دو دقیقه وقت دارید که دلیل تماسم رو براتون توضیح بدم؟»

 

  1. چرایی تماس خود را توضیح بدهید: دلیل خوبی داشته باشید

پیش فرض طرف مقابل شما این است که یک فروشنده فرومایه و سمج هستید و بنابراین به دنبال بهانه ای است تا تلفن را قطع کند، مگر اینکه اثبات کنید که چنین تصوری درست نیست. ارزشی که ارائه می کنید را دقیقاً توضیح بدهید، مثلاً «ما به شرکتهای مختلف کمک می کنیم تا درآمد خودشون رو افزایش بدن، آیا این با سمَت شما در شرکت ارتباطی پیدا می کنه؟» اگر از همان ابتدا صادقانه دلیل تماس خود را مشخص نکنید، طرف مقابل تا به انتها در برابر شما گارد خواهد گرفت.

 

  1. پیش از درخواست، یک حس تفاهم ایجاد کنید

مردم افرادی که مثل خودشان هستند را دوست دارند، و اگر رابطه ای با طرف مقابل پیدا کنید قطع تماس و رد درخواست تان بسیار دشوارتر خواهد شد. مثلاً «گویا شما دانشجوی دانشگاه علم و صنعت بودین. من هم همونجا درس خوندم! شما چه سالی اونجا تحصیل می کردید؟»

 

  1. ارزش و منفعت ارائه کنید

هرچقدر هم که روی این مورد تأکید کنم کم است: بدون بیان و ارائه چیزی که برای مخاطب شما ارزشمند و نافع به نظر برسد، تماس شما به هیچ جا نخواهد رسید. برای طرف مقابل شما باید به وضوح مشخص باشد که چگونه می توانید به او کمک کنید تا چیزی را به دست بیاورد که در حال حاضر ندارد یا از چه طریقی می توانید یکی از مشکلاتش را حل کرده و باری را از دوش وی بردارید. مثلاً طرف مقابل من می توانست بگوید: «ما بازده تیم های فروش شرکتها رو افزایش می دیم، بنابراین اعداد و ارقام هدف شما محقق خواهد شد. به نظر شما این می تونه تناسبی با کار و برنامه های آقای فلانزاده داشته باشه؟» اگر من به دنبال تحقق آمار و ارقام هدف خود باشم، حداقل برای شنیدن گفته های شما وقت خواهم گذاشت.

 

  1. به «نه» مخاطب خود احترام بگذارید و پل های مقابل را خراب نکنید

اینکه مخاطب شما در حال حاضر علاقه ای به ادامه گفتگو ندارد می تواند دلایل مختلفی داشته باشد، مثلاً شاید سرش شلوغ است یا حتی در حال حاضر حال خوشی ندارد. درباره دلیل این بی علاقگی اطلاعات بیشتری را گردآوری کنید و برای تماس مجدد در یک موقعیت دیگر با چنین جملاتی آمادگی داشته باشید: «من درک می کنم که در حال حاضر به ادامه گفتگو علاقه ای ندارید. به خواسته شما هم احترام می گذارم، اما ممنون میشم اگر بهم بگید که آیا زمان مناسبی رو برای تماس انتخاب نکردم یا اینکه کلاً به پیشنهاد ما علاقه ای ندارید. در هر صورت حق با شماست و اگر با خواسته و نیاز شما تناسبی نداریم نباید وقت تون رو بگیریم.» نشان بدهید که شما هم انسان هستید و درک می کنید که در طرف دیگر خط هم انسانی حضور دارد که می خواهد همان طوری با وی رفتار شود که خودتان می خواهید دیگران با شما رفتار کنند.

تفاوت را احساس می کنید؟ نسخه بهبود یافته ای که در اینجا ارائه کردیم به مشتری بالقوه این امکان را می دهد تا ادامه یافتن مکالمه را بپذیرد، دلیل تماس شما را درک کند و بداند که چرا به نفعش است که به جای عجله برای پایان دادن به تماس، بیشتر برای صحبت کردن با شما وقت بگذارد. فقط از این طریق است که می توانید از تماس سرد نتیجه بگیرید.

حالا باید ببینید که هنگامی که خودتان یا تیم فروش تان از تماس سرد استفاده می کنید، آیا بیشتر به فروشنده ای که با من تماس گرفت شباهت دارید یا بیشتر با نسخه بهبود یافته ای که در این مطلب از مجموعه مقالات آموزش فروش ارائه کردیم هماهنگ هستید. اگر تردید دارید، بیشتر بررسی کنید. اگر از نمونه اول استفاده کنید، مشتریان بالقوه و راغب و درآمد فراوانی را از دست خواهید داد.

 

 

پس از اشتباه در ایمیل یا ارسال یک ایمیل اشتباهی چه کنیم؟

احتمالاً شما هم در ایام نوروز یا تابستان ماشین خود را آماده می کنید و به جاده می زنید. در این صورت، از قبل هر چیزی که نیاز دارید یا فکر می کنید که به آن نیاز پیدا خواهید کرد را آماده می کنید: نقشه، تنقلات، خوراکی و نوشیدنی و یک فلش پر از آهنگ های مناسب برای گوش دادن در خودرو. با این حال، هیچ چیز نمی تواند ذهن ما را برای این حقیقت آماده کند که امکان روی دادن هر اتفاقی وجود دارد، مثل پنچر شدن لاستیک یا خدایی نکرده، تصادف.

در دنیای بازاریابی نیز فارغ از اینکه چقدر آماده باشید، باز هم نمی توانید کاملاً جلوی اشتباهات و اتفاقات غیرمنتظره را بگیرید. در اینجا هم مثل سفر، یک دکمه جادویی بازگشت به عقب وجود ندارد که به کمک آن بتوانید همه چیز را به عقب برگردانید: مثل آن موقعی که دکمه ارسال را فشار می دهید و متوجه می شوید که در ایمیل شما یا گروه بندی دریافت کنندگان آن ایرادی وجود داشته است. در عین حال، ما از اشتباهات مان درس می گیریم. در واقع، هر اشتباهی می تواند درس ارزشمندی برای ما باشد. ضمناً هر چه هم که در ابتدا اوضاع ناجور به نظر برسد، باز هم معمولاً می توان شرایط را از آن چیزی که هست بهتر کرد. حتی می توان اینطور ادعا کرد که تا وقتی که نتوانید اشتباهات خود را رفع و رجوع کنید، در کارزار ایمیل مارکتینگ آبدیده نشده اید.

گاهی این رفع و رجوع کردن را می توان از طریق ارسال یک ایمیل عذرخواهی و پوزش انجام داد. چنین ایمیلی باید دقیق و به دور از حاشیه باشد و بدون اینکه باعث آسیب بیشتری به تصویر برند شود، اتفاقی که افتاده را توضیح بدهد. طبیعتاً نمی خواهید که مخاطب شما اشتراک خود را لغو کند یا اعتمادش به برندتان را از دست بدهد، بنابراین بررسی کنید و ببینید که آیا اشتباه شما اصلاً به ایمیل عذرخواهی و توضیحات بیشتر نیاز دارد و آیا به اعتماد مخاطب لطمه زده است یا خیر. در صورتی که پاسخ مثبت بود، برای بازگشت به مسیر صحیح و ادامه راه به مراحلی که در این مطلب از مجموعه مقالات آموزش ایمیل مارکتینگ به آنها اشاره می کنیم توجه کنید:

 

مرحله ۱: مسئولیت پذیر باشید

حتی سلاطین جاده ها هم گاهی یک پیچ را اشتباه می پیچند و گم می شوند، اما به محض تشخیص اشتباه خود می توانند دوباره به مسیر درست برگردند. برای اینکه به عنوان یک بازاریاب بتوانید به مسیر درست برگردید، ابتدا باید بپذیرید که اشتباه کرده اید. این با تنظیم درست متن آغازین ایمیل عذرخواهی تان شروع می شود.

نیازی نیست که در توضیح اشتباه خود افراط کنید؛ فقط به سراغ اصل موضوع بروید. اگر ایمیل عذرخواهی شما مختصر باشد و آن را با فاصله کمی از ایمیل اصلی ارسال کنید، می توانید حتی قبل از آنکه ایمیل اولی باز شود آن را به دست مخاطب برسانید. در اینصورت می توانید پیش از آنکه مخاطبان شما واکنش منفی از خود نشان بدهند، اطلاعات درست را در اختیار آنها قرار بدهید.

می توانید ایمیل خود را با چیزی شبیه به این آغاز کنید: «امروز ایمیلی را به اشتباه برای شما ارسال کردیم.» هنگامی که مستقیماً به سراغ اصل موضوع می روید، بدون اینکه از دید مخاطب بیش از حد نگران یا پرچانه به نظر برسید اشتباه تان را می پذیرید (حتی اگر نگران هم هستید و به هم ریخته اید، این حس را برای خودتان نگه دارید).

پذیرفتن مسئولیت اشتباه، فضا را آرام می کند. ضمناً با ایجاز و شفافیت هر چه بیشتر، اعتماد به نفس، صداقت و اطمینان خاطرتان را به مخاطب نشان می دهید. بیشتر از این وقت خود و مخاطب تان را نگیرید، چرا که کارهای مهم تری برای انجام دادن وجود دارد.

 

مرحله ۲: عذرخواهی کنید

چه برای مشترکان فهرست ایمیل مارکتینگ تان ایمیل ارسال می کنید یا با دوستان تان در جاده هستید، در هر صورت رعایت نزاکت و ادب ضروری است. یکی از قوانین جاده این است که در هنگامی که کار شما روی سایر مسافران تاثیر می گذارد باید عذرخواهی کنید. بنابراین، اگر بدون هماهنگی با دیگران همه تنقلات را خوردید یا مسیر را اشتباه رفتید باید عذرخواهی کنید. در ایمیل عذرخواهی هم باید همین کار را انجام بدهید: باید عذرخواهی کنید.

در برخی از موارد، اشتباه شما زیاد بر دیدگاه مخاطب نسبت به برندتان تاثیر نمی گذارد، اما در بسیاری از موارد علامتی است که به او نشان می دهد که در کار خود دقت نمی کنید. بسته به حوزه کاری و اطلاعاتی که از مشتریان تان در اختیار دارید (مانند اطلاعات حساسی مثل رمز عبور)، برداشتن یک قدم اشتباه می تواند باعث ایجاد حساسیت هایی شود و شرایط بسیار دشواری را ایجاد کند.

برای اینکه خیال همه را راحت کنید، از مخاطبان خود عذرخواهی کنید و توضیح بدهید که چه اشتباهی اتفاق افتاده و برای جلوگیری از بروز مجدد آن چه برنامه ای دارید. مطمئن کردن مشترکان از توانایی تان برای رفع و رجوع اشتباه به حفظ اعتماد آنها به برند شما کمک خواهد کرد.

این بخش می تواند فرصتی برای شکسته نفسی یا شوخی نیز باشد. در برخی از ایمیل ها با هدف سبک تر کردن فضا از طنز استفاده می شود، اما اگر چنین چیزی را متناسب نمی دانید، لحن جدی خود را حفظ کنید. به عنوان نمونه می توانید چیزی شبیه به این بنویسید: «به خاطر اشتباهی که پیش آمده از شما پوزش می طلبیم. ما به این مشکل رسیدگی کرده ایم و اقدامات لازم برای جلوگیری از تکرار احتمالی آن را انجام داده ایم.»

 

مرحله ۳: دلیلی برای بخشش بدهید

اشتباه همیشه اتفاق می افتد، اما عذرخواهی و تلاش برای جبران مافات ضروری است. هیچ کس دوست ندارد که یک مسافرت پایان غم انگیزی داشته باشد، و مشترکان شما هم در مورد اشتباهات بازاریابی شما همین حس را دارند. به مشترکان فهرست ایمیل مارکتینگ تان دلیلی بدهید تا به واسطه آن نه تنها شما را ببخشند، بلکه مجدداً فعال شده و با برند شما تعامل داشته باشند.

با ارائه یک پیشنهاد فوق العاده، اشتباهات خود را به فرصتی برای فعالسازی مجدد مشترکان غیرفعال تبدیل کنید. اگر به مردم دلیل خوبی بدهید، به راحتی از اشتباه شما چشم خواهند پوشید و چه دلیلی بهتر از یک پیشنهاد شیرین؟ اگر در سفر همه تنقلات را خورده اید، می توانید پیشنهاد کنید که هزینه خرید سری بعد بر عهده شما باشد. برای ایمیل بازاریابی تان هم آخرین بخش ایمیل شما می تواند حاوی متنی شبیه به این باشد: «برای دریافت یک تخفیف اضافی ۱۰ درصدی اینجا کلیک کنید.» اگر پیشنهاد یا تخفیف خاصی ندارید، می توانید ایمیل خود را اینطور به پایان ببرید: «مشتری همیشه در صدر اولویت های ما قرار دارد. اگر دغدغه یا سوالی دارید با ما از طریق ایمیل در ارتباط باشید تا فوراً پاسخ خود را دریافت کنید.»

 

مرحله ۴: آخرین اقدامات پیش از شروع دوباره

با وجود اینکه جلوگیری از وقوع همه اشتباهات بازاریابی بسیار دشوار است، اما می توانید برای مواجهه با مشکلاتی که پیش می آیند و رسیدگی به آنها آمادگی پیدا کنید. پر واضح است که یکی از بهترین روش ها برای جلوگیری از اشتباه تست کردن و بررسی تک تک ایمیل ها و بررسی چند باره فهرست ها و کمپین های ایمیل مارکتینگ است. افرادی که در حوزه ایمیل مارکتینگ مجرب و توانمند هستند به خوبی می دانند که پیش از ارسال هر ایمیل باید مراحل مختلف و مشخصی را پشت سر بگذارند. در هنگام بررسی ایمیل های خود بهتر است که این سوالات را از خودتان بپرسید:

  • آیا این ایمیل ها برای فهرست و گروه مناسبی ارسال می شوند؟
  • آیا فیلدهای سفارشی، اطلاعات درستی را نمایش خواهند داد؟
  • آیا محتوا به روز است؟ آیا عاری از ایرادهای املایی و دستوری است؟
  • آیا تصاویر به درستی به نمایش در می آیند؟
  • آیا همه دکمه ها و لینک ها به آدرس های درستی پیوند دارند؟

پاسخ به این دست از سوالات به شما اطمینان می دهد که تا جایی که توان داشته اید ایمیل های خود را به منظور جلوگیری از اشتباه بررسی کرده اید. با این حال، اگر باز هم اشتباهی پیش آمد، محل وقوع آن را بررسی و ارزیابی کنید تا از بروز مجدد آن جلوگیری شود. اشتباه مجدد بلافاصله بعد از ارسال یک ایمیل اشتباه به مثابه تیر خلاصی بر ایمیل مارکتینگ کسب و کار شما خواهد بود.


آیا برای شما هم موردی در زمینه ایمیل مارکتینگ پیش آمده که در ژانر وحشت قرار بگیرد؟ لطفاً تجربیات و ایده های خود در رابطه با این مطلب از مجموعه مقالات آموزش ایمیل مارکتینگ را در بخش دیدگاه ها با ما در میان بگذارید.

 

۳ دلیل مردد بودن و فکرکردن مشتری بالقوه شما به سایر گزینه ها

نویسنده اصلی این مطلب که با کمی جرح و تعدیل برای بخش آموزش فروش مجله گویا آی تی ترجمه شده، آقای مایکل پِدون است. آقای پدون بنیانگذار و مدیرعامل یکی از شرکت های مطرح در زمینه بازاریابی و فروش است. ما مطالب دیگری را نیز در این بخش از وی منتشر کرده ایم که معمولاً در قالب پرسش و پاسخ و در تلاش برای حل یک مشکل واقعی نگاشته شده اند.

 

چه اشتباهی مرتکب شدم و چگونه می توانم دوباره به بازی برگردم؟

 

سوال

سلام آقای پدون: یک نفر از طریق وبسایت مان با ما تماس گرفت که صاحب یک شرکت کرایه چی بود. او می گفت که در حال ارزیابی نرم افزارهایی است که به درد کارش می خورند و به دنبال یک راهکار مناسب است. ما یک دمو به او نشان دادیم و من چهارشنبه گذشته با وی تماس گرفتم تا وضعیت خرید را پیگیری کنم. به نظر می رسید که من را شناخته و گفت که هنوز هم در حال بررسی گزینه هاست. ما نتوانستیم زیاد صحبت کنیم، چون پشت خطی داشت. بنابراین ایمیلی با این مضمون برایش فرستادم که تا آخر هفته دوباره با وی تماس می گیرم، اما همان موقع هم چهارشنبه بود و ضمناً شرکت های کرایه چی در آخر هفته سرشان خیلی شلوغ است، بنابراین می خواهم همین امروز با او تماس بگیرم. نظر شما چیست؟»

 

پاسخ

راهکار رایج، یک مشکل بزرگتر دارد

اولاً به احتمال قریب به یقین از هر کس دیگری که بپرسید از شما می خواهد تا به ترفندهایی متوسل شوید تا بتوانید مشتری بالقوه را دوباره پشت خط تلفن بیاورید و احتمالاً اگر به اندازه کافی و وافی اینکار را انجام بدهید، شاید هم موثر واقع شود.

اما من در اینجا یک مشکل بزرگتر می بینم. اگر شما بتوانید این مشکل بزرگتر که مد نظرم است را حل کنید، می توانید نیاز به این سناریو را حذف کنید و فروش بیشتری را در فرصت کمتری به سرانجام برسانید، بسیار بیشتر.

اجازه بدهید که منظورم را واضح تر بیان کنم:

« یک نفر از طریق وبسایت مان با ما تماس گرفت که صاحب یک شرکت کرایه چی بود. او می گفت که در حال ارزیابی نرم افزارهایی است که به درد کارش می خورند و به دنبال یک راهکار مناسب است. ما یک دمو به او نشان دادیم …»

همین جا صبر کنید! چطور با این سرعت از «تماس» به «دموی محصول» رسیدیم؟

این یکی از اشتباهات رایج در میان فروشندگان تازه کار و حتی فروشندگان مجرب است؛ مخصوصاً در مورد مشتریان راغب گرم (Warm Leads یا مشتریان راغبی که پیشقدم شده اند).

بیایید نگاه دقیق تری بیندازیم: «یک نفر از طریق وبسایت مان با ما تماس گرفت که صاحب یک شرکت کرایه چی بود»

بسیار خوب، حاضرم شرط ببندم که به محض اینکه این مشتری راغب با شما تماس گرفت و متوجه شدید که صاحب شرکت است و به بررسی برنامه نرم افزاری شما علاقمند است، قلبتان به تپش درآمد و از خوشحالی سر از پا نمی شناختید. احتمالاً به حس فروشندگی خود درود فرستاده و کمربندها را بسته اید تا تخت گاز به پیش بروید.

در این میان، از چند مرحله ای که می توانست به شما کمک کند تا شانس به سرانجام رساندن این فروش را به میزان چشمگیری افزایش بدهید غفلت کرده اید.

 

از چه چیزی غافل شده ایم؟

در اینجا به ۳ موردی که از نظر دور داشته اید اشاره می کنیم (البته، فقط همین ها نیست)

 

اول

تصمیم گیرنده ها: آیا این شخص، تنها مالک و همه کاره است؟ فقط به این خاطر که طرف مقابل می گوید که مالک کسب و کار است به این معنی نیست که همه تصمیمات لازم را خودش خواهد گرفت. هر سازمانی فرآیندهای خرید مختص به خودش را دارد. شاید فرمان کلاً در دست همان فردی باشد که با شما تماس گرفته، اما شاید هم اینطور نباشد. مشکل اینجاست که در این مرحله نمی توانید دقیقاً این را مشخص کنید. به عنوان مثال، شاید آن شخص به شدت روی نظرات تیم IT خود حساب می کند. در این حالت، اگر بخش IT را از معادله حذف کنید، نتیجه ای که به دست می آورید فاجعه بار خواهد بود. شاید مخاطب شما مالک کسب و کار باشد، اما سناریوهای زیادی را می توان تصور کرد که در آنها افراد دیگری هم در فرآیند تصمیم گیری نقش بازی می کنند. مسأله این است که برای کسب اطلاع دقیق از نقش طرف مقابل و فرآیند سازمانی خرید شرکت متبوع او هنوز خیلی زود است، اما باید آگاه و هوشیار باشید که در هر صورت، لازم و ضروری است که با آن فرآیندها آشنایی پیدا کنید و پیش از نشان دادن دمو به این درک رسیده باشید که باید از این موضوع مهم سر در بیاورید (بله، قبل از نشان دادن دمو).

 

دوم

«او در حال ارزیابی نرم افزارهایی است که به درد کارش می خورند. بنابراین به دنبال یک راهکار مناسب است.» در اینجا سوالاتی مطرح می شود: اصلاً او چرا نرم افزارهای مختلف را بررسی می کند؟ او از راهکار جدید چه می خواهد که راهکار کنونی وی از انجام آن عاجز است؟ آیا آنها تصمیم قاطع گرفته اند که یک راهکار جدید پیدا کنند و به دنبال پیدا کردن بهترین گزینه هستند، یا اینکه در حال ارزیابی ارزش و ضرورت استفاده از یک راهکار جدید هستند؟» مسیری که در هر یک از این دو حالت باید برای فروش انتخاب کنید متفاوت است و این را باید مد نظر داشته باشید.

 

سوم

راهکار ایده آل او چه ویژگی هایی دارد و وجود آن ویژگی ها چه ضرورتی دارد؟ پس از آنکه شما و مشتری بالقوه با چرایی نیاز یا خواسته آشنایی پیدا کردید، مشخص کنید که طرف مقابل شما ترجیح می دهد که مشکل از چه طریقی حل شود و دلیل این ترجیح چیست.

 

اینها فقط بخشی از مهم ترین مواردی هستند که در این سناریو باید به آنها بپردازید و به محض اینکه یک فرآیند فروش مناسب را انتخاب کردید (در این راستا باید روی سوالاتی که باید بپرسید، زمان و نحوه پرسیدن آنها، چرایی آن پرسش ها و پاسخ های آنها و فردی که باید آنها را از وی بپرسید و کاری که با توجه به پاسخ هایی که دریافت می کنید باید انجام بدهید شناخت داشته باشید) متوجه خواهید شد که دیگر طرف مقابل شما نخواهد گفت که «ببخشید، پشت خطی دارم» و مجبور نخواهید شد که منتظر بنشینید به این امید که یکی از رقبای شما قاپ مشتری را ندزدد.

 

خیلی خوب به نظر می رسه، اما با این مشتری چکار کنم؟

اگر من جای شما بودم اینطور عمل می کردم: با مشتری مورد نظر تماس می گرفتم و می گفتم «من ایده/گزینه دیگه ای هم براتون دارم که احتمالاً برای شما مناسب تره (جلب علاقه)، اما برای اطمینان از عملیاتی بودن این ایده/گزینه باید با … شرکت تون صحبت کنیم» و سپس گوشی را به مدیر فروش یا فرد دیگری می دادم که با فرآیندهای فروش مناسب برای تحریک مشتری به عمل آشنا است و یک فاز به اصطلاح برق آسا را هم برای مراحلی که از قلم افتاده بودند اجرایی می کردم. فقط اطمینان پیدا کنید که ایده یا گزینه ای دارید که در صورتی که مشتری بالقوه خواست به مشتری بالفعل تبدیل شود، احساس کند که وقتش به هیچ عنوان تلف نشده است.