گوشی های هوشمند، قاتل تلویزیون نیستند

بسیاری از ما اینطور تصور می کنیم که موبایل، کمر به قتل تلویزیون بسته و تلویزیون فقط یک اژدهای فرتوت است که چند صباحی بیشتر به پایان عمرش باقی نمانده است.

اما آمار و اطلاعات مبتنی بر تحقیقات، شرایط دیگری را به تصویر می کشند. زمانی که کاربران برای استفاده از دستگاه های همراه صرف می کنند، روز به روز در حال افزایش است؛ اما جالب اینجا است که بر تماشای تلویزیون تاثیر منفی نگذاشته است. تماشای تلویزیون به تدریج به سوی تلویزیون های تعاملی (on demand) می رود و از پخش همزمان تلویزیونی فاصله می گیرد، اما من حیث المجموع، میزان تماشای تلویزیون در سه سال گذشته کاملا با ثبات بوده است.

زمانی که کاربران در حال استفاده از گوشی های هوشمند خود می گذرانند به بیش از دو برابر افزایش یافته، اما به نظر می رسد که این افزایش به جای آنکه رقیب تلویزیون به حساب بیاید، مکمل آن شده است. درس امروز ما ساده است: موبایل با شتاب روز افزونی به رشد خود ادامه می دهد، اما این به آن معنی نیست که رسانه های قدیمی رو به اضمحلال هستند.


منبع: گزارش مجموع مخاطبان برای سه ماهه چهارم سال ۲۰۱۶ میلادی از نیلسِن

اندازه نمونه: ۳۱۱۶۲۰ نفر از آمریکایی های بالغ

راز بقای بازاریابی ایمیلی: چرا بازاریابی ایمیلی هنوز هم برای همه کسب و کارها ضروری است

در روزگاری که هنوز زمان زیادی از ظهور اینترنت نگذشته بود، همه به ایمیل عشق می ورزیدند. در روزگار ایمیل های AOL، یاهو و هاتمیل، یکی از لذت های زندگی، مشاهده پیام جدید در صندوق ورودی ایمیل بود.

اما پس از چند دهه ارسال و دریافت حجم انبوهی از ایمیل های آزاردهنده و هرزنامه های بی هدف، در حال حاضر مردم چه احساسی نسبت به ایمیل دارند؟ آیا هنوز هم برای صاحبان کسب و کارهای کوچک و بازاریاب ها تاکتیک ارزشمند و هوشمندانه ای محسوب می شود؟

پاسخ مختصر و مفید به این سوال «بله» است. اما شما این صفحه را باز کرده اید تا اطلاعات بیشتری کسب کنید، بنابراین ما در اینجا با تکیه بر تحقیقات و گزارشات مستدل، به ۵ دلیل اصلی اشاره می کنیم که نشان می دهند که بازاریابی ایمیلی هنوز هم برای همه کسب و کارها ضروری است.

  1. استفاده از ایمیل یک روش آسان برای دسترسی به مشتریانی است که از موبایل استفاده می کنند

یکی از دلایل ارزش بازاریابی ایمیلی برای صاحبان کسب و کارها این است که بدون سرمایه گذاری کلان در تکنولوژی یا نرم افزارهای جدید، می توانند به مصرف کنندگانی که از پلتفورم موبایل استفاده می کنند دسترسی پیدا کنند. بر اساس گزارش مرکز تحقیقاتی پیو، ۵۲ درصد از صاحبان گوشی های همراه، ایمیل خود را از طریق گوشی شان چک می کنند. بازاریابی ایمیلی در سایر دستگاه های همراه نیز تاثیرگذار است. بر اساس یک تحقیق دیگر، ۴۲ درصد ایمیل های ارسالی فروشندگان در گوشی های هوشمند و ۱۷ درصد از طریق تبلت باز می شوند. این یعنی تقریبا سه پیام از هر پنج پیام بازاریابی ایمیلی، نقش پیام بازاریابی موبایلی را نیز بر عهده دارد.

استفاده از ایمیل برای بازاریابی موبایلی بهتر از پیامک (SMS) است، زیرا:

  • روی همه دستگاه های همراه کار می کند و منحصر به تلفن همراه نیست
  • همه می دانند که ایمیل کاملا رایگان است، اما کاربران نسبت به رایگان بودن پیامک های بازاریابی که از آنها می خواهند کاری را انجام بدهند اطمینان ندارند
  • ایمیل، فضا و امکانات بسیار بیشتری از پیامک دارد و همین، امکان ارائه محتوا و ظاهر بهتری را فراهم می کند

  1. ایمیل یک روش کارآمد برای اطلاع رسانی به مشتریان است

بازاریاب ها فقط به این خاطر به سمت استفاده از بازاریابی ایمیلی نمی روند که امکانش وجود دارد و آسان است. ایمیل برای حفظ ارتباط صاحبان کسب و کار و مصرف کنندگان بسیار موثر است. در واقع، مصرف کنندگان به کمپین های بازاریابی ایمیلی برندها و فروشگاه های محلی مورد پسند خود علاقمند هستند. این چیزی فراتر از کوپن های تخفیف است (که در ادامه به آنها خواهیم پرداخت). بر اساس گزارش نیلسن، ۲۸ درصد از خریداران اینترنتی ایالات متحده، با این هدف که در جریان آخرین اخبار و اطلاعات قرار بگیرند مشترک ایمیل های فروشگاه یا محصول می شوند. یک تحقیق دیگر نشان داد که ۵۹ درصد از مادران آمریکایی اگر مزایا یا پاداشی دریافت کنند برای دریافت اطلاعات و اخبار جدید از طریق ایمیل ثبت نام خواهند کرد. به علاوه، می توان از بازاریابی ایمیلی به عنوان ابزاری برای ارائه محتوا به مصرف کنندگان نیز استفاده کرد. یک مطالعه در سال ۲۰۱۳ نشان داد که بازاریابانی که به کمپین های ایمیلی خود ویدیو اضافه می کنند، به طور متوسط شاهد یک افزایش ۴۰ درصدی در درآمد خود هستند. حفظ ارتباط با مشتری، ارزشمند و پربازده است و بازاریابی ایمیلی این کار را آسان می کند.

  1. کوپن های ایمیل ها، فروش اینترنتی و درون فروشگاهی را افزایش می دهند

تحقیق نیلسن که در بالا به آن اشاره شد نشان داد که ۲۷ درصد خریداران اینترنتی به منظور کاهش هزینه های خود مشترک ایمیل های فروشگاهی یا محصول می شوند. این نتیجه توسط بررسی دیگری که نشان می دهد که کوپن های ایمیل ها برای ۶۵ درصد مصرف کنندگان اهمیت زیادی دارند تقویت می شود. به همین ترتیب، یک تحقیق دیگر نشان داد که ۶۴ درصد کاربران اینترنت ایالات متحده، حداقل از یک کوپن ایمیلی پرینت گرفته اند. اگرچه کاربران به دنبال پس انداز پول خود هستند، اما همین می تواند درآمد فروشنده را افزایش بدهد. کوپن های الکترونیکی بسیار اهمیت دارند و بازاریابی ایمیلی قلب تپنده این کوپن ها است. پیش بینی می شود که تعداد کوپن هایی که از طریق ایمیل ارسال می شوند و مورد استفاده قرار می گیرند، در طول ۵ سال آینده دو برابر شود و به رقم یک میلیارد برسد. بازاریابی ایمیلی، یک روش موثر برای ارتباط با چانه زن ها و افرادی که به دنبال خرید اجناس با قیمت پایین تر هستند به شمار می رود. برندهای بزرگ با همین نیت از این تاکتیک استفاده می کنند. بر اساس یک گزارش، ۳۶٫۶ درصد کسب و کارهای ایالات متحده از بازاریابی ایمیلی برای توسعه فروش محلی خود استفاده می کنند.

  1. سفارشی سازی و گنجاندن بازاریابی ایمیلی در سایر تاکتیک های بازاریابی آسان است

یکی دیگر از علت های اصلی برای استفاده از بازاریابی ایمیلی، قابلیت های متنوع آن است. پیام های بازاریابی ایمیلی، بسته به حجم فهرست ایمیل ها و مهارت عامل می توانند بسیار ساده یا پیچیده باشند. ایمیل ها را می توان به راحتی شخصی سازی کرد، مثلا با استفاده از کدهای خاصی می توانید نام دریافت کننده را هم به ایمیل اضافه کنید. یک مطالعه با مشارکت ۱۳۹ بازاریاب نشان داد که وبسایتها از چندین نوع از تاکتیک های شخصی سازی استفاده می کنند که به آسانی می توان از آنها در ایمیل استفاده کرد. بر اساس این تحقیق، نیمی از فروشندگان ایالات متحده پیشنهادات شخصی سازی شده ای را برای خرید محصولات متناسب با مشتریان برای آنها ارسال می کنند (۴۴٫۹%)، تقریبا یک سوم از آنها از نام مشتری و/یا یک پیام خوشامدگویی اختصاصی استفاده می کنند (۳۱٫۵%) و یک چهارم نیز پیام های یادآور خریدهای تکمیل نشده را برای کاربر ارسال می کنند (۲۷٫۶%). به علاوه، از بازاریابی ایمیلی تقریبا می توانید در کنار هر تاکتیک بازاریابی دیگری استفاده کنید، و همین ایمیل را به بخش مهمی از همه کمپین های بازاریابی یکپارچه (integrated marketing) تبدیل می کند.

  1. بازاریابی ایمیلی ارزان و مقرون به صرفه است

به طور خلاصه می توان بهترین دلایل استفاده از بازاریابی ایمیلی را اینطور بر شمرد: ساده و آسان، موثر و ارزان است. بازاریابی ایمیلی به صاحبان کسب و کارها این امکان را می دهد که در ازای نرخ ناچیزی برای هر پیام، به حجم انبوهی از مصرف کنندگان دست پیدا کنند. همین باعث می شود که بازاریابی ایمیلی برای کسب و کارهای کوچکی که با محدودیت بودجه روبرو هستند، نسبت به کانال های بازاریابی سنتی، مانند تلویزیون، رادیو و پست مستقیم گزینه بهتری باشد. لزومی ندارد به حرف ما اعتماد کنید؛ یک تحقیق مشترک نشان داد که به عقیده ۸۵ درصد از فروشندگان، بازاریابی ایمیلی یکی از موثرترین تاکتیک ها برای جذب مشتری است.

شاید استفاده از ایمیل یک تاکتیک قدیمی باشد، اما همچنان ضروری است. از آنجایی که شروع کار با بازاریابی ایمیلی نسبتا آسان است، هیچ بهانه ای برای عدم بهره برداری از این تاکتیک از سوی صاحبان کسب و کار پذیرفتنی نیست.

۶ سوال که برای انتخاب شغل مناسب باید از خود بپرسید

کارآفرینی آسان نیست. فیلم ها و رسانه ها ظاهر شکوهمند و مجللی را از کارآفرینی به تصویر می کشند؛ کارآفرینان و افرادی که برای خودشان کار می کنند می توانند رئیس خودشان باشند، وقت کاری شان را خودشان تنظیم می کنند، هر کاری را که دلشان بخواهد انجام می دهند و همه گوش به فرمان آنها هستند.

غالبا بسیاری از این موارد درست هستند، اما چیزی که به شما نشان نمی دهند این است که به عنوان یک رئیس باید تصمیمات دشواری بگیرید، برای اتمام همه کارها باید ساعت های طولانی کار کنید و اغلب، کارهایی برای شما باقی می ماند که هیچ کس طالب انجام آنها نیست.

گاهی دشواری های کارآفرینی می تواند به مرحله ای برسد که همه اطرافیان شما در حیرت فرو می روند که چرا به دنبال شغل دیگری نمی روید.

 

چه چیزی به کارآفرینان انگیزه می دهد تا به تلاش خود ادامه بدهند؟

پول؟ قطعا در ابتدای کار که فقط برای اینکه کسب و کار خود را از زمین بلند کنید باید تلاش کنید تا بتوانید پول نیازهای اولیه زندگی تان را جور کنید چنین چیزی نمی تواند انگیزه شما باشد. چیزی که به کارآفرینان انگیزه می دهد، عشق، شور و اشتیاق آنها است.

این عشق و شور چیزی است که به کارآفرین انرژی می دهد و سرانجام، او را به موفقیت می رساند. به کارآفرینان نیز در نقطه ای از زندگی شان توصیه شده که به دنبال کاری بروند که به آن علاقه دارند، اما تفاوت بین آنها و بقیه در این است که آنها تصمیم گرفته اند که بدون توجه به اینکه چه راه دشواری را در پیش دارند، به این توصیه عمل کنند.

البته عشق و اشتیاق بدون برنامه، بدون عمل و بدون تلاش به جایی نخواهد رسید. اما بدون آن عشق و اشتیاق هم پیش از آنکه به نتیجه مورد نظر دست پیدا کنید، از رمق خواهید افتاد. به هر حال، اگرچه این عشق و اشتیاق به تنهایی کافی نیست و در کنار آن به تمرین، تعقل، تلاش و یک تیم مناسب احتیاج دارید، اما بدون شک برای موفقیت شما به عنوان یک کارآفرین ضروری است.

در حالیکه همه در طول هفته احتمالا کارهایی را انجام می دهند که واقعا لذتی از آنها نمی برند و نتایجی را کسب می کنند که حقیقتا برایشان اهمیتی ندارد، شما به عنوان کارآفرین بخاطر آرمانی کار می کنید که به آن باور دارید. این باید به نوبه خود به شما انرژی بدهد. شاید خسته شوید، اما گاهی حتی کار برای شما کار به معنی مرسوم آن به نظر نمی رسد.

در شرایطی که کارها ناخوشایند هستند، پولی در نمی آورید و انرژی جسمانی شما تحلیل رفته است، آن انرژی باعث می شود که باز هم تلاش را ادامه بدهید، و هنگامی که اقتصاد افت می کند و رقابت سنگین می شود، کسب و کار شما را سرپا نگه می دارد.

 

از کجا می توانید بفهمید که آن عشق و اشتیاق را نسبت به کار خود دارید؟

 

۱اگر ثروتمند بودی و نیازی نبود که نگران مایحتاج خودت باشی چه کار می کردی؟
2واقعا به چه چیزی باور داری؟
3چند سال دیگر می خواهی به چه چیزی معروف باشی؟
4می خواهی چه میراثی از خودت برجای بگذاری؟
5واقعا در چه کاری عملکرد خوبی داری؟
6چه کاری می توانی انجام بدهی که به تو اجازه می دهد تا به عنوان یک فرد عادی و فردی که در حوزه کسب و کار مشغول است رشد کنی؟

پاسخ شما به این سوالات، همان کاری است که اکنون باید به آن مشغول باشید.

۶ سوال که برای انتخاب شغل مناسب باید از خود بپرسید

کارآفرینی آسان نیست. فیلم ها و رسانه ها ظاهر شکوهمند و مجللی را از کارآفرینی به تصویر می کشند؛ کارآفرینان و افرادی که برای خودشان کار می کنند می توانند رئیس خودشان باشند، وقت کاری شان را خودشان تنظیم می کنند، هر کاری را که دلشان بخواهد انجام می دهند و همه گوش به فرمان آنها هستند.

غالبا بسیاری از این موارد درست هستند، اما چیزی که به شما نشان نمی دهند این است که به عنوان یک رئیس باید تصمیمات دشواری بگیرید، برای اتمام همه کارها باید ساعت های طولانی کار کنید و اغلب، کارهایی برای شما باقی می ماند که هیچ کس طالب انجام آنها نیست.

گاهی دشواری های کارآفرینی می تواند به مرحله ای برسد که همه اطرافیان شما در حیرت فرو می روند که چرا به دنبال شغل دیگری نمی روید.

 

چه چیزی به کارآفرینان انگیزه می دهد تا به تلاش خود ادامه بدهند؟

پول؟ قطعا در ابتدای کار که فقط برای اینکه کسب و کار خود را از زمین بلند کنید باید تلاش کنید تا بتوانید پول نیازهای اولیه زندگی تان را جور کنید چنین چیزی نمی تواند انگیزه شما باشد. چیزی که به کارآفرینان انگیزه می دهد، عشق، شور و اشتیاق آنها است.

این عشق و شور چیزی است که به کارآفرین انرژی می دهد و سرانجام، او را به موفقیت می رساند. به کارآفرینان نیز در نقطه ای از زندگی شان توصیه شده که به دنبال کاری بروند که به آن علاقه دارند، اما تفاوت بین آنها و بقیه در این است که آنها تصمیم گرفته اند که بدون توجه به اینکه چه راه دشواری را در پیش دارند، به این توصیه عمل کنند.

البته عشق و اشتیاق بدون برنامه، بدون عمل و بدون تلاش به جایی نخواهد رسید. اما بدون آن عشق و اشتیاق هم پیش از آنکه به نتیجه مورد نظر دست پیدا کنید، از رمق خواهید افتاد. به هر حال، اگرچه این عشق و اشتیاق به تنهایی کافی نیست و در کنار آن به تمرین، تعقل، تلاش و یک تیم مناسب احتیاج دارید، اما بدون شک برای موفقیت شما به عنوان یک کارآفرین ضروری است.

در حالیکه همه در طول هفته احتمالا کارهایی را انجام می دهند که واقعا لذتی از آنها نمی برند و نتایجی را کسب می کنند که حقیقتا برایشان اهمیتی ندارد، شما به عنوان کارآفرین بخاطر آرمانی کار می کنید که به آن باور دارید. این باید به نوبه خود به شما انرژی بدهد. شاید خسته شوید، اما گاهی حتی کار برای شما کار به معنی مرسوم آن به نظر نمی رسد.

در شرایطی که کارها ناخوشایند هستند، پولی در نمی آورید و انرژی جسمانی شما تحلیل رفته است، آن انرژی باعث می شود که باز هم تلاش را ادامه بدهید، و هنگامی که اقتصاد افت می کند و رقابت سنگین می شود، کسب و کار شما را سرپا نگه می دارد.

 

از کجا می توانید بفهمید که آن عشق و اشتیاق را نسبت به کار خود دارید؟

 

۱اگر ثروتمند بودی و نیازی نبود که نگران مایحتاج خودت باشی چه کار می کردی؟
2واقعا به چه چیزی باور داری؟
3چند سال دیگر می خواهی به چه چیزی معروف باشی؟
4می خواهی چه میراثی از خودت برجای بگذاری؟
5واقعا در چه کاری عملکرد خوبی داری؟
6چه کاری می توانی انجام بدهی که به تو اجازه می دهد تا به عنوان یک فرد عادی و فردی که در حوزه کسب و کار مشغول است رشد کنی؟

پاسخ شما به این سوالات، همان کاری است که اکنون باید به آن مشغول باشید.

۷ مهارت لازم برای رهبران جوان

با وجود اینکه رهبری مهارتی است که می توان آن را گسترش داد و بهبود بخشید، اما بهترین رهبران نیز به نوبه خود مهارت هایی دارند که به آنها کمک می کند تا تیم خود را بهتر مدیریت کنند.

در یک نظرسنجی، از یک گروه ۳۳۰۰۰۰ نفره از روسا و همتایان آنها و کارکنان بخش های مختلف خواسته شد تا به مهارت های ضروری برای رهبران فوق العاده -و از جمله، رهبران جوان- امتیاز بدهند. از میان پاسخ هایی که دریافت شد، مشاوران توسعه پروژه در جمع بندی خود به هفت مهارت رسیدند که در ادامه با آنها آشنا می شویم:

 

  1. به دیگران انگیزه می دهند

بهترین رهبران جوان، ابعاد انسانی کارکنان زیر نظر خود را درک می کنند و به جای یک برخورد ماشینی با کار، برای کسب بهترین نتایج به اعضای تیم خود انگیزه می دهند و الهام بخش آنها هستند. آنها می توانند کارهایی که باید انجام شوند و زمان آنها را به درستی مشخص کنند و به تیم خود نشان می دهند که با کسب نتایج مورد نظر، چه مزایایی در انتظار آنها خواهد بود.

 

  1. صداقت خود را حفظ می کنند

در شرایطی که فشار زیاد است، شاید به آسانی تسلیم شویم و اهداف، ارزش ها و خواسته های خود را با شرایط تطبیق بدهیم. با این حال، رهبران جوانِ واقعا خارق العاده، صداقت، اهداف و باورهای خود را تحت هر شرایطی حفظ می کنند و اعضای تیم هم به همین دلیل به آنها احترام می گذارند.

 

  1. مسائل را از ریشه بررسی می کنند

معمولا مردم در هنگام تلاش برای حل مسائل، فقط به راه حل های سطحی متوسل می شوند و مساله اصلی که تیم را تحت تاثیر قرار می دهد را نادیده می گیرند. اما رهبران جوان قوی، همیشه راه حل هایی را پیدا می کنند که ریشه مشکل را هدف قرار می دهند.

 

  1. رابطه های خود را گسترش می دهند

دوره فاصله کهکشانی بین رئیس و مرئوس مدت ها است که گذشته است. امروزه معمول تر این است که با رئیس خود یک ارتباط واقعی و مستحکم برقرار کنید، و رهبری که برای شکل دادن به چنین رابطه هایی وقت و انرژی صرف کند، واقعاً صاحب مهارت ارزشمندی است.

  1. یک تخصص فنی دارند

داشتن یک مهارت قابل توجه که توانایی های شما را به رخ دیگران می کشد لزوما مهم ترین مهارت لازم برای رهبری نیست، اما قطعا به رهبران جوان کمک می کند تا اعتبارشان را در میان اعضای تیم خود افزایش بدهند.

 

  1. نقش یک مربی را ایفا می کنند

رهبرانی که در یادها باقی می مانند آنهایی هستند که با ما ارتباطات عمیق تری برقرار می کنند و الهام بخش ما می شوند تا به عنوان انسان – و نه فقط اعضای یک تیم کاری- رشد کنیم. ارائه کمک و راهنمایی به اعضای تیم شاید وقتگیر باشد، اما به کارکنان شما کمک می کنند تا به شما به عنوان کسی نگاه کنند که برای کار و اعضای تیم خود ارزش قائل است و در نتیجه با تاثیر بر ابعاد روانی آنها، انگیزه ایشان را دو چندان می کند.

 

  1. فعال و پویا هستند

بهترین رهبران جوان می توانند با تغییر روندها و گرایشات متداول، به سرعت تغییرات لازم را در کسب و کار خود ایجاد کنند. آنها خلاق هستند، در کاری که انجام می دهند سرآمد هستند و شرکت خود را با تغییرات دنیای همیشه در حال تحول کسب و کار هماهنگ می کنند.

وبسایت شما برای جذب مشتری باید به این ۴ سوال پاسخ بدهد

طراحی وب و بازاریابی دیجیتال نسبت به گذشته پیچیدگی های بیشتری پیدا کرده اند. امروزه گزینه های بیشتری در برابر شما قرار دارد که می توانید از آنها در وبسایت خود استفاده کنید، و انبوهی از دستورالعمل ها و راهنماهای بازاریابی در دسترس هستند که به طُرُق مختلف به شما می گویند که چگونه باید با بازدیدکنندگان سایت خود تعامل داشته باشید، آدرس ایمیل شان را بگیرید و آنها را به مشتریان راغب خود (lead) تبدیل کنید. اما سایت های شرکتی متعددی نیز وجود دارند که چیزی که حقیقتا در طراحی و محتوای سایت اهمیت دارد از چشم شان مغفول مانده است: اینکه به مردم نشان بدهند که اصلا چرا سایت و محتوای آن باید برایشان اهمیتی داشته باشد و واقعا چه سودی به مصرف کننده می رسانند. به عبارت دیگر، بسیاری از وبسایت های شرکت ها ارزشی که ارائه می دهند را برای مشتری روشن نمی کنند.

دفعه بعد که تصمیم به بازطراحی سایت خود گرفتید، کمی وقت بگذارید و برای کسب اطمینان از اینکه وبسایت شما واقعا برای انتخاب مشتری به او دلایل مستدل و محکمی را ارائه می دهد، از خود چند سوال عمده بپرسید.

موارد زیر چند سوال در ذهن مشتریان بالقوه شما هستند که وبسایت تان باید پاسخگوی آنها باشد:

 

  1. چرا راه حل شما از همه بهتر است؟

راه حل شما لزوما نباید برای همه کس، همه چیز باشد. به جای اینکه تک تک ویژگیهای محصولات یا خدمات خود را فهرست کنید، فقط روی مهم ترین جنبه ها و خصایص خاص چیزی که می فروشید تاکید کنید. ویژگی منحصر به فرد راه حل شما چیست؟ کدام ویژگیِ چیزی که ارائه می کنید بیشتر از همه مورد تحسین و تمجید مشتریان قرار می گیرد؟ شما چه چیزی می توانید ارائه کنید که هیچ شرکت دیگری قادر به ارائه آن نیست؟

 

  1. چرا مردم باید از شما چیزی بخرند؟

اینجا جایی است که باید مزیت رقابتی شرکت خود را توضیح بدهید. شما چه کاری را از همه بهتر انجام می دهید؟ چگونه می توانید به مشتری کمک کنید تا پولش را پس انداز کند، بهره وری خود را افزایش دهد یا سود بیشتری را کسب کند؟ آمار ارائه کنید و داستان های تاثیر موفقیت آمیز کالا یا خدمات خود را روایت کنید؛ از ویدیو استفاده کنید و در عمل نشان بدهید که استفاده از محصولات یا خدمات شما چرا و چگونه بهترین نتایج را به بار می آورد. خرید از شرکت شما و همکاری با شما چگونه است؟ فرآیند کار با شرکت خود را از زاویه خدماتی که به مشتریان شرکت ارائه می کنید توضیح بدهید؛ در مرحله اجرا چه کارهایی انجام می شود؟ نصب سیستم های آی تی چقدر طول می کشد؟ شرکت بیمه شما چگونه می تواند به مشتریان برای پس انداز بیشتر کمک کند؟ به خاطر داشته باشید که همه این جزئیات باید دیدگاه مشتری را در نظر گرفته و به این سوال مهم پاسخ بدهند: «چه نفعی برای من دارد؟» سعی کنید سوالاتی که احتمالا در طول فرآیند خرید به ذهن مشتری می رسد را پیش بینی کنید و آن سوالات را در و به کمک وبسایت خود پاسخ بدهید.

 

  1. چطور می توانید اثبات کنید که راه حل شما موثر است؟

یکی از مهم ترین بخش های سایت شما باید صفحه یا قسمتی باشد که در آن نظرات مثبت مشتریان قبلی را نشان می دهید. یک صفحه یا بخش خاصی را در سایت خود ایجاد کنید که درون آن تحقیق های مرتبط، داستان موفقیت و تمجید مشتریان راضی خود را به اشتراک می گذارید. با مشتریان راضی خود مصاحبه کرده و آن مصاحبه ها را در قالب ویدیو یا پادکست منتشر کنید؛ نترسید و در صورت امکان وارد جزئیات و زندگی خصوصی آنها شوید، از چاشنی طنز استفاده کرده و داستان های واقعی را به تصویر بکشید. در اغلب موارد، بهترین راه برای اینکه ارزش خود را به مشتری بالقوه نشان بدهید، به اشتراک گذاشتن داستان های جذاب شخصی با این محوریت است که چگونه کسب و کار شما باعث بهبود زندگی دیگران شده است. خلاقیت به خرج بدهید. از اینفوگرافیک های رنگارنگ، نقاشی هایی کمیک (داستان مصور) یا انیمیشن استفاده کنید. گزارشات تحقیقاتی که ارائه می کنید لزوما نباید سازمانی و خسته کننده باشند؛ می توانید آنها را در قالب داستانهای به یادماندنی که قابلیت به اشتراک گذاری دارند ارائه کنید.

 

  1. مرحله بعد چیست؟

سرانجام، سایت شما باید یک فراخوان به عمل (Call to Action) واضح داشته باشد. مرحله بعد از بازدید از سایت برای مشتری هر چه که هست، تماس، ارسال ایمیل، یا ثبت نام برای دریافت اطلاعات بیشتر از تیم فروش خود را تسهیل و تسریع کنید. فراخوان به عمل خود را در معرض دید قرار دهید، دسترسی به آن در دستگاه های همراه را نیز مد نظر قرار دهید و انجام عمل مورد نظر را ساده تر کنید. به عنوان مثال، مشتری را مجبور نکنید تا کادرهای یک فرم کوچک که به سختی خوانده می شود را برای ارسال ایمیل به شما پر کند؛ در عوض، آدرس ایمیل یا شماره تلفنی ارائه کنید که در صورت لزوم با لمس آن در گوشی هوشمند خود بتواند با شما ارتباط برقرار کند.


چنانچه بتوانید تمرکز خود را روی چند سوال کلیدی حفظ کنید، بازاریابی دیجیتال لزوما نباید آنقدرها برای شما پیچیده باشد. اطمینان حاصل کنید که وبسایت شما به این سوالات اساسی پاسخ می دهد تا بازدیدکنندگان متقاعد شوند که محصول یا خدمات شما همان چیزی است که آرزوی آن را در سر می پرورانده اند.

موفق باشید 👏

هوش آنقدرها که فکر می کنید مهم نیست، این ویژگی ها اولویت دارند…

برای اینکه انسان موفقی باشیم به چه چیزی نیاز داریم؟ آیا باید باهوش ترین و بهترین باشیم؟

امروزه زیاد می شنویم که فلانی به خاطر هوش مفرط خود به جایی رسیده یا اینکه هوش، دروازه فرصت ها است. این تصور که هوش و استعداد مادرزادی بین انسانها تفاوت ایجاد می کند، باعث می شود که باورهای خاصی را نسبت به جهانی که در آن زندگی می کنیم شکل بدهیم.

اگر شخصی را ببینیم که عملکرد بهتری از ما دارد، به سرعت فرضیه سازی می کنیم که آن شخص باید از ما باهوش تر باشد یا ذاتا باید استعداد بیشتری داشته باشد. این تفکر برای ما بهانه ای درست می کند تا دست از تلاش برای تحقق اهداف مشابه برداریم.

به عنوان مثال، آیا تا به حال چنین افکاری به ذهن شما خطور کرده:

  • «ایول! چقدر این طرف موفقه! من هیچ وقت نمی تونم همچین کاری بکنم.»
  • «خیلی دلم می خواست می تونستم همچین کاری بکنم، اما استعداد ندارم.»
  • «این چطور انقدر خوش اندامه؟ من اصلا آفرینشم اینطوری نیست.»

به باورهای محدودکننده دقت کردید؟

شاید این افکار را آگاهانه به زبان نیاوریم یا با دقت و توجه به عواقب شان به آنها فکر نکنیم، اما در هر صورت، آنها وجود دارند و وظیفه خودشان را به خوبی انجام می دهند. این افکار منفی، انفعال ما را توجیه می کنند.

البته ما هم موافقیم که انسانها همه در شرایط یکسانی به دنیا نمی آیند. برخی از ما بر اثر عوامل مختلف در کسب برخی مهارتها عملکرد بهتری پیدا کرده ایم. اما سوال این است که آیا برای موفقیت باید نابغه باشید؟

 

خلاقیت و نقش آن در موفقیت

داشتن یک نگرش و ذهن باز و قراردادن خود در موقعیت هایی که موجب رشد شما می شوند بخشی از فرآیند پیداکردن فرصت های خوب است. چرا؟

زیرا این دو مورد باعث می شوند که ایده های تازه ای به ذهن ما خطور کند. به علاوه، ما را ترغیب می کنند تا آن ایده ها را عملی کنیم.

اما پیش از آنکه بیشتر به این موضوع بپردازیم، بیایید درباره این دیدگاه که «ایده های خوب فقط به ذهن یک عده آدم خوش شانس خطور می کنند که با استعداد به دنیا آمده اند» صحبت کنیم. آیا برای کسب دستاوردهای بزرگ باید باهوش ترین باشید؟

شاید پاسخ مستدل ما شما را غافلگیر کند.

در گزارش یک تحقیق که درباره هوش و خلاقیت انجام شد، محققان چنین نوشته اند:

«در بررسی یک معیار معمولی از ابتکار در اندیشه پردازی (یعنی دو ایده بکر)، آستانه ای در حدود امتیاز آی کیوی ۱۰۰ مشاهده شد. از طرف دیگر، هنگامی که معیار سختگیرانه تر شد (یعنی ایده های بکر زیاد)، آستانه ۱۲۰ امتیازی را شاهد بودیم.»

آیکیوی یک انسان معمولی ۱۰۰ است. متوسط آیکیو برای فارغ التحصیلان دبیرستان ۱۰۵، برای فارغ التحصیلان دانشگاهی ۱۱۵ و برای دارندگان مدرک دکترا در رشته های علوم انسانی ۱۲۵ است.

با توجه به گزارش بالا، اگر آیکیوی شما متوسط باشد، حداقل دو ایده بکر به ذهن شما خطور خواهد کرد. اما اگر آیکیوی شما ۱۲۰ باشد، که البته نشان از هوش بالایی دارد ولی در حد نبوغ نیست، ایده های متعددی به ذهن شما خطور می کند.

اما اگر با رسیدن به یک مرز (آستانه)، ایده های تازه به ذهن شما خطور خواهند کرد (کم یا زیاد)، در اینصورت چه چیزی باعث ایجاد تمایز بین افراد معمولی با انسانهای سرآمد می شود؟

این بخش دوم گزارش محققان است: «علاوه بر این، ما شواهدی پیدا کردیم مبنی بر اینکه به محض عبور از آستانه هوش، تاثیر عوامل شخصیتی بر خلاقیت، بیشتر قابل پیش بینی می شود.»

منظور از این بخش این است که برای اینکه ایده های فوق العاده به ذهن شما خطور کند، لزومی ندارد که جَدّاً در جد نابغه بوده باشید. همینکه هوش شما از میزان متوسط بیشتر باشد، سایر عوامل وارد بازی می شوند.

ویژگیهای لازم برای برتری

اما برای کسب موفقیت به چه ویژگیهای شخصیتی نیاز دارید؟

به عنوان اولین نمونه، این تحقیق نشان داد که داشتن ذهن باز، پتانسیل خلاقیت را افزایش می دهد. به عبارت دیگر، آیا برای آگاهی از ایده های جدید و کشف دنیای پیرامون خود کنجکاو هستید؟

دانشمندان، هنرمندان و متخصصانی که به خلاقیت احتیاج دارند، ذهن های بازتر و پذیراتری دارند. البته جای تعجبی هم ندارد، چرا که خلق یک شاهکار نیازمند بررسی موضوعات از زوایای مختلف و تمایل به تجربه های تازه است.

با این وجود، هوش و داشتن ذهن باز برای تجربه های جدید به ما کمک نخواهد کرد اگر که از آنها استفاده نکنیم. اینجا است که پشتکار وارد ماجرا می شود.

برای تقویت هر مهارتی باید مجموعه فعالیت های یکسانی را مستمراً تکرار کنید، هر چند خسته کننده به نظر برسند یا در ابتدا نتیجه کمی از آنها بگیرید. پشتکار به این معنی است که در هنگامی که با مانعی مواجه می شوید، به جای سوال «باید دست از کار بکشم؟»، به پاسخ به سوال «چطور می تونم این مانع رو بردارم؟» فکر کنید.

پشتکار یعنی باید برای نتایج بلندمدت، نسبت به رنج و ناراحتی های کوتاه مدت اولویت قائل شوید. این دقیقا مثل شطرنج است. هنگامی که یک بازیکن حرفه ای احساس می کند که به بن بست رسیده، ناراحت نمی شود یا بازی را به هم نمی زند. در عوض، در سکوت می نشیند، عمیقا فکر می کند و در کمال آرامش و با منطق با مشکل دست و پنجه نرم می کند.

بازیکنان حرفه ای شطرنج، دید بلندمدتی نسبت به بازی دارند و برای دو تا سه حرکت بعد هم از قبل برنامه ریزی می کنند. آنها نیامده اند که یک دور بازی کنند و جای خود را به نفر بعدی بدهند. آنها آمده اند تا برنده باشند.

وقفه های موقتی بخشی از سفر هستند.

 

موفقیت جادو نیست

گاهی مردم چنان رویکردی نسبت به موفقیت دارند که انگار شکلی از جادوگری است؛ یک تکان به چوب جادوگری و بعد، اجی مجی لا ترجی! بفرمایید! این شما و این استعداد و هوش و به ناچار، موفقیت! البته پشت چنین ایده ای این جادوی تلخ نیز وجود دارد که با چنین تصوری، انسان برای موفقیت تلاش نمی کند و بی ارادگی خود را به گردن نداشتن استعداد و هوش نسبت می دهد و از کار دشوار انسانهای موفق، فقط جایگاه درخشانی که کسب کرده اند را می بیند.

اما در عمق آن درخشش، تمایل برای تجربه و تلاش مستمر شبانه روزی وجود دارد. در کُنه آن درخشش، انسانی وجود دارد که با مانع روبرو می شود، اما بجای ناامید شدن به دنبال راهی می گردد تا بتواند از آن عبور کند، انسانی که بدون توجه به بدبینی ها و شکست ها راه خود را ادامه می دهد.

خبر خوب این است که همه ویژگیهای لازم برای کسب موفقیت، تحت کنترل خودمان قرار دارند. فقط کسی لازم است که واقعا بخواهد تلاش کند. اگر شما آن فرد هستید، منتظر جادوی واقعی باشید.

تاثیر چاقی بر درآمد

علیرغم تحرکات اجتماعی برای تقویت مثبت اندیشی نسبت به وضعیت و حجم بدن، و جلوگیری از شرمساری مردان و زنان بخاطر ظاهر بدن و اندام خود، هنوز هم به نظر برخی از مدیران، عده ای از کارکنان شان برای دریافت ترفیع بیش از حد چاق هستند. بر طبق یک تحقیق که توسط دانشگاه کورنِل در ایالات متحده آمریکا انجام شد، این وضعیت بیش از همه برای زنان سفیدپوست مصداق دارد که هرچه شاخص توده بدنی (BMI) بیشتری داشته باشند، دریافتی کمتری دارند و البته بالعکس.

تحقیقات قبلی پیوند بین چاقی و کاهش دریافتی را مورد مطالعه قرار داده بودند، اما این گزارش ارتباط بین وزن و دریافتی را با توجه به جنسیت و نژاد بررسی می کند. یافته ها نشان می دهند که مردان و زنان سفیدپوست آمریکایی مدت ها است که سلیقه خود برای لاغری در زنان و هیکل معمولی برای مردان -بدنی که نه بیش از حد چاق و نه بیش از حد لاغر باشد- را حفظ کرده اند و بعضا همین سلیقه میزان پرداختی را تحت تاثیر قرار می دهد. در عین حال، در میان بخش های سیاه پوست جامعه، هیکل های بزرگتر به شکل فزاینده ای بیشتر و بیشتر مورد پذیرش قرار می گیرند و کمتر به این طریق جریمه می شوند.

ویدا مارالانی، یکی از محققان این مطالعه و استادیار جامعه شناسی دانشگاه کورنِل می گوید: «اینطور به نظر می رسد که چاقی باید به مذاق بیننده خوش بیاید! قضاوت مردم بسته به شخصیت شان متفاوت است. “خیلی چاق” در دنیای پزشکی عینی است. ما می توانیم آن را اندازه گیری کنیم. اما در جامعه اینطور نیست. به نظرات افراد مختلف وابسته است.»

وی ادامه می دهد: «ما در طول زمان و با توجه به نتایج نهایی، الگوهای منسجمی را برای آمریکایی های سفیدپوست پیدا کردیم. برای مردان سفیدپوست، هم برای لاغری زیاد و هم چاقی زیاد، وجود این به اصطلاح جریمه مشهود بود. برای زنان سفیدپوست تقریبا در همه موارد لاغری بهتر است. اما در مورد آمریکایی های سیاه پوست، پیوند بین توده بدنی و این نتایج محو می شود. به نظر می رسد که سیاه پوست ها اندام درشت تر را پذیرفته اند. اما این در مورد سفیدپوست ها صادق نیست.»

این مطالعه به این نکته نیز اشاره می کند که همه انسانهایی که اضافه وزن دارند، شرایط اجتماعی یکسانی را تجربه نمی کنند. خانم مارالانی اضافه می کند: «به نظر من تعریف پزشکی ما از چاقی باعث انحراف مان از این واقعیت شده که در جامعه، برای معنی چاقی در گروههای مختلف، تعاریفی وجود دارند که متغیر بوده و کاملا به نظر افراد بستگی دارند.»

 

 

جنبه های مثبت و منفی حذف مخاطبان ناشناس در لینکدین

این مطلب برای تصمیم گیری درباره حفظ یا حذف مخاطبان ناشناس به شما کمک می کند

صادقانه به این سوال پاسخ بدهید: آیا تک تک مخاطبان لینکدین (Linkedin) خود را می شناسید؟

بگذارید پاسخ شما را حدس بزنیم: جواب تان منفی است.

احتمالا اضافه گردن یا پذیرفتن مخاطبان ناشناس برای شما یک حرکت استراتژیک است؛ شاید می خواهید با کارفرمایان یا افرادی که در شرکت رویایی شما کار می کنند ارتباط نزدیک تری داشته باشید. شاید هم اعتقاد شما بر این است که اساسا هدف از رسانه های اجتماعی شبکه سازی و ایجاد ارتباط با افراد جدید است. شاید مخاطب (های) ناشناس شما چند مخاطب مشترک با شما داشته، یک متن تبریک برایتان فرستاده، یا فقط عنوان شغلی جالبی داشته است.

دلایل ممکن برای افزودن این مخاطبان بیش از اینها است، اما مساله این است: احتمالا در فهرست مخاطبان شما انبوهی از مخاطبان غریبه حضور دارند و چه بسا بارها از خود پرسیده اید:

منطقی تر اینه که حذفشون کنم یا نگهشون دارم؟!

با وجود اینکه ما نمی توانیم به شما بگوییم که همه آنها را حفظ کنید یا اینکه همه را حذف کنید، کاری که می توانیم انجام بدهیم نشان دادن ابعاد مثبت و منفی تصمیم گیری برای حذف آنها است.

 

مثبت: حذف مخاطبان کار نسبتا ساده ای است

مراحلی که در بخش راهنمای لینکدین ذکر شده نسبتا سرراست است، بنابراین می توانید بدون زحمت خاصی تغییرات لازم را انجام دهید:

  • به صفحه پروفایل مخاطب مورد مورد نظر بروید
  • روی «…» سمت راست تصویر مخاطب کلیک کنید
  • گزینه « Remove connection» را انتخاب کنید
  • مشاهده می کنید که Remove connection به No Longer Connected تغییر می کند

 

منفی: نمی توانید حذف را لغو کنید

پیش از آنکه در حذف مخاطبان غریبه افراط کنید، به خاطر داشته باشید که با وجود اینکه حذف مخاطب فقط با چند کلیک انجام پذیر است، اما دکمه لغو یا undo وجود ندارد. در واقع، برای ارتباط مجدد باید دوباره یک درخواست جدید را برای طرف مقابل ارسال کنید.

بنابراین، اکنون وقت مناسبی است تا بین غریبه ها (آنهایی که فاصله زیادی با محل اقامت و کار شما دارند، در یک حوزه متفاوت فعالیت می کنند و هرگز یک کامنت هم برای شما نگذاشته اند) و افرادی که هرگز با آنها ملاقاتی نداشته اید، اما در حوزه های مرتبط با فعالیت شما کار می کنند، برای پست های شما کامنت می گذارند و با همکاران شما ارتباط دارند تمایز قائل شوید.

علاوه بر این، به یاد داشته باشید که می توانید به مخاطبان فهرست خود به رایگان پیام (InMail) ارسال کنید، اما برای ارسال پیام به هر فردی که جزو مخاطبان تان نیست، باید حساب پریمیوم خریداری کنید.

 

مثبت: لینکدین به مخاطبان حذف شده اطلاع رسانی نمی کند

لینکدین به طرف مقابل پیامی مبنی بر اینکه از فهرست شما حذف شده ارسال نمی کند، بنابراین احتمالا او اصلا متوجه نخواهد شد. البته باز هم این در شرایطی است که اصلا تعاملی با هم نداشته باشید (یعنی در گروههای مشترک حضور نداشته باشید و از آن پیام های پیش فرض تبریک ارسال نکرده باشید.)

 

منفی: احتمالا بالاخره متوجه این تغییر می شوند

با حذف مخاطب، لینکدین همه ارتباطات بین پروفایل های شما را حذف می کند؛ بنابراین همه endorsement هایی (تایید مهارت ها) که شما یا فرد مقابل انجام داده اید حذف خواهند شد (توصیه ها یا Recommendation هایی که برای یکدیگر داشته اید هم حذف خواهند شد که در اینجا نباید تاثیری داشته باشد.)

به علاوه، اگر مخاطب حذف شده به صفحه پروفایل شما مراجعه کند، دیگر به عنوان یک مخاطب درجه یک (با علامت ۱st در کنار تصویر پروفایل) برای او به نمایش در نخواهید آمد.

 

مثبت: به فید خود نظم می بخشید

لینکدین را می توان یک شبکه اجتماعی حرفه ای دانست. با این وجود، احتمالا مخاطبانی را هم در فهرست خود دارید (شاید حتی برخی از آنها را هم بشناسید!) که مطالبی ارسال می کنند که بیشتر به درد تلگرام و اینستاگرام می خورد. اگر مخاطبان غریبه فقط صفحه فید (صفحه اصلی یا Home لینکدین) شما را شلوغ می کنند، در اینصورت حذف آنها باعث می شود که از دست محتواهای بی ربط خلاص شوید.

 

منفی: این همیشه کار خوبی نیست

در عین حال، وجود افراد مختلف و متفاوت در فهرست مخاطبان شما به این معنی است که در فید خود دیدگاه ها و مقالاتی را مشاهده می کنید که در غیر اینصورت شاید هرگز به سمع و نظرتان (!) نمی رسید. بنابراین، اگر فردی را اصلا نمی شناسید اما همیشه محتواهای جالبی را ارسال می کند، در اینصورت پیش از حذف او کمی درنگ کنید. (یک نکته برای خودتان: انتشار محتوای باکیفیت می تواند دیگران را ترغیب کند تا شما را در فهرست مخاطبان خودشان حفظ کنند!)

حرف آخر

یک شبکه بلااستفاده پر از غریبه هیچ فایده ای ندارد. بنابراین اگر افرادی در فهرست خود دارید که حتی تصور ارسال پیام به آنها را هم در ذهن ندارید، یا اگر همین امروز درخواست برقراری ارتباط بدهند رد می کنید، در اینصورت استفاده از گزینه Remove connection هیچ منعی ندارد.

با این وجود، اگر احتمال اینکه بالاخره بخواهید با آنها ارتباط برقرار کنید وجود دارد، شاید بهتر باشد که این ارتباط انفعالی را حفظ کنید. اگر هدف شما فقط این است که وقت خود در لینکدین را به شکل کارآمدتری صرف کنید و فقط مطالب افرادی را مشاهده کنید که می شناسید، در اینصورت به جای حذف مخاطبان، از دکمه «unfollow» استفاده کنید (درست دو گزینه پایینتر از Remove connection در منوی سمت راست تصویر پروفایل مخاطب مورد نظر).

این کار، پست های فرد مورد نظر را پنهان می کند، در نتیجه فقط مطالب مخاطبانی را مشاهده خواهید کرد که می خواهید با آنها ارتباط داشته باشید.

۴ خواسته ساده هر گروه از رهبر تیم

با وجود اینکه تبدیل شدن به یک رهبر فوق العاده و تحقق دستاوردهای بزرگ می تواند دشوار باشد، اما رهبری درست آنقدرها سخت و غیرممکن نیست. معمولا مردم تمایل دارند که رهبری را بیش از حد پیچیده جلوه بدهند، اما در حقیقت رهبری را می توان به سادگی هرچه تمام تر انجام داد. در واقع، اگر سه مورد ساده زیر را انجام بدهید، اعضای تیم تان قدردان شما خواهند بود، از شما پیروی می کنند و در کنار یکدیگر دستاوردهای بزرگی را محقق خواهید کرد.

 

  1. دستورالعمل های واضح

این وظیفه شماره یک رهبر گروه است. اگر فقط بخواهید یک کار را انجام بدهید، آن کار باید ارائه راهنمایی ها و دستورات واضح به تیم تان باشد. اجازه بدهید که تک تک اعضای گروه از اهداف و برنامه ها آگاهی داشته باشند. در موارد متعددی شاهد ابهام در دستورات هستیم که به سردرگمی، ناهماهنگی، دلسردی و دل بریدن از کار منجر می شود. گاهی همه آن چیزی که یک گروه نیاز دارد، دستورات واضح است.

 

  1. حمایت و پشتیبانی

اعضای گروه شما بخش اعظم کار را بر عهده گرفته اند، و شما به عنوان رهبر وظیفه دارید که هر چیزی که برای موفقیت نیاز دارند را در اختیارشان قرار بدهید. اگر شرایط موفقیت را فراهم کنید، در غالب موارد، بیشتر گروه ها فرصت فراهم شده را غنیمت می شمارند و موفق می شوند. رهبری یعنی به تیم خود خدمت کنید، نه اینکه گوشه ای بنشینید و دستور بدهید. البته این به معنی آن نیست که کار را برای آنها انجام بدهید؛ بلکه به این معنی است که محیط و فضای مناسبی را فراهم کنید و در صورت نیاز برای کمک در دسترس باشید.

 

 

  1. آزادی عمل

به تیم خود فضای کافی بدهید تا بتوانند کارشان را انجام بدهند. از آنها پشتیبانی کنید اما سعی نکنید در هر کاری دخالت کنید. این کار، مدیریت ذره بینی یا خُرد (Micromanagement) است. مدیریت ذره بینی نه تنها آزاردهنده است و انگیزه ها را از بین می برد، بلکه از آنجایی که تیم شما را تحت فشارهای غیرضروری می گذارد، می تواند درصد خطا را نیز افزایش بدهد. مدیریت ذره بینی نه برای شما و نه برای اعضای تیم تان هیچ مزیتی ندارد. اگر به چنین نوعی از مدیریت معروف بشوید، بهترین استعدادها کار در شرکتهای رقیب را انتخاب خواهند کرد و با مسائل عمده ای در حوزه استخدام و حفظ افراد مستعد مواجه خواهید شد. اینکه روی تیم خود نظارت داشته باشید، ببینید روند کار چگونه است و چه کمکی از دست تان بر می آید خوب است، اما باید در محدوده منطق انجام شود.

 

  1. تحسین و قدردانی

بازخورد مثبت، کلید شکل دادن به یک تیم موفق است. جای تعجب دارد که چرا بسیاری از رهبران و مدیران در برابر تشویق و تحسین کارکنان خود مقاومت می کنند. شما باید فرهنگ تحسین را در شرکت خود جا بیندازید و این فرهنگ سازی با تقدیر از تلاش کارکنان توسط خودتان شروع می شود. هیچ کس فورا به موفقیت نمی رسد، بنابراین باید از تلاش هایی که کارکنان شما برای کسب موفقیت انجام می دهند تقدیر کنید. چیزی که مورد تحسین قرار می گیرد تکرار می شود و ما می خواهیم که کارکنان مان بارها و بارها تلاش کنند، چرا که همین به موفقیت منجر خواهد شد. اگر برای تحسین تیم خود منتظر موفقیت آنها باشید، در اینصورت احتمالا باید بیشتر از آنچه که تصور می کنید صبر کنید.


اگر می خواهید رهبر بهتری باشید، یا تمایل دارید که اعضای تیم شما به نتایج بهتری دست پیدا کنند، توجه به چهار مورد بالا تاثیر قابل توجهی در افزایش انگیزه و سعی و تلاش آنها خواهد داشت.

رهبری از آن چیزی که فکر می کنید بسیار ساده تر است؛ بی دلیل آن را پیچیده نکنید.