برای ایجاد تعادل بیشتر بین کار و زندگی به زمان بیشتری نیاز ندارید، به این نیاز دارید…

مساله این نیست که چطور وقت مان را بین کار و تفریح تقسیم می کنیم

اگر آنقدر کار کرده اید که نزدیک است از رمق بیفتید، یا اینکه آنقدر به خوشی های زندگی دلبستگی دارید که از کار گریزان هستید، در اینصورت احتمالا بدتان نمی آید که راهی پیدا کنید تا بین کار و زندگی خود تعادل برقرار کنید. بر خلاف چیزی که بسیاری از مردم -و احتمالاً خود شما- فکر می کنند، کار کمتر و استراحت و تفریح بیشتر کلید شادمانی نیست. در واقع، به هنگامی که سخن از ایجاد تعادل بین کار و زندگی به میان می آید، همه ما همیشه چند نکته مهم را از قلم می اندازیم.

اینکه چگونه زمان خود را بین کار و تفریح تقسیم می کنید، آنچنان اهمیت ندارد. کاری که باید انجام بدهیم این است که بیشتر روی چگونگی استفاده از وقت مان در هنگام پرداختن به کار یا تفریح تمرکز کنیم. هنگامی که نگرش خود درباره روش کار و زندگی مان را تغییر می دهیم، خود را به تجهیزاتی مجهز می کنیم تا تغییراتی که کیفیت زندگی ما را بهتر می کنند را پدید بیاوریم.


• برای ایجاد تغییر در زندگی خود، این مطلب را هم بخوانید:  همین یک تفاوت در طرز فکر، انسانهای موفق را از بقیه متمایز می کند


آیا آماده هستید تا به ایجاد تعادل بین کار و زندگی از زاویه تازه ای نگاه کنید؟ اگر پاسخ تان مثبت است، به موارد زیر توجه کنید:

  1. ما دقت نمی کنیم که چه چیزهایی نیروی ما را در محل کار تخلیه می کنند

اگر فقط به این فکر می کنید که کمتر کار کنید، احتمالا لحظه ای درنگ نمی کنید تا ببینید که چه چیزی انرژی شما را در هنگام کار هدر می دهد. شاید تصور می کنید که عامل اصلی اینکه طاقت تان طاق می شود، جلسات متعدد یا ضرب العجل های متوالی است، اما شاید مشکل از جای دیگری باشد. اگر مشکل این باشد که در شغلی مشغول به کار هستید که برای شما مناسب نیست چه کار می کنید؟ اگر ریشه تخلیه انرژی شما چیزی به این مهمی باشد، در اینصورت گذراندن ساعات کاری کمتر در محل کار، تاثیر قابل توجهی در زندگی شما نخواهد گذاشت. در هر صورت، باز هم کمابیش ۴۰ ساعت در هفته باید کار کنید.

  1. ما به جای آنکه به دنبال راهی باشیم تا از وقت کاری خود حداکثر استفاده را ببریم، روی این تمرکز می کنیم که چگونه می توانیم ساعت های «زندگی» مان را بیشتر کنیم

بله، توجه به اینکه زمان خارج از محل کارمان را چطور می گذرانیم اهمیت دارد. اما تمرکز روی اینکه چطور می توانیم در محل کار نیز حداکثر بهره برداری را از زمان خود داشته باشیم به همان اندازه مهم و ضروری است. چه تغییراتی می توانید ایجاد کنید تا از فهرست کارهایی که باید انجام بدهید جلو بیفتید؟ آیا کارهایی هست که با انجام آنها بتوانید از موضع انفعال در کار خود خارج شده و نقش فعال تری در کارتان داشته باشید؟ آیا راهی وجود دارد که به واسطه آن بتوانید نیرویی که تلف می کنید را حفظ و در یک مسیر سودمند استفاده کنید؟ به این سوالات و سوالات مشابه آنها فکر کنید. چه بسا آنچه کشف می کنید، شما را شگفت زده کند.

  1. اگر بتوانیم کار و شغلی را پیدا کنیم که به ما انرژی می دهد، انرژی بیشتری برای لذت بردن از زندگی خود خواهیم داشت

به جای آنکه شب و روز به خود بگویید که باید از کارتان کم کنید تا بتوانید زندگی شادتری داشته باشید، باید به دنبال کاری باشید که بیشتر با شخصیت شما و روش کارتان تناسب دارد. با پیداکردن چنین شغلی خواهید دید که انگیزه و انرژی بیشتری پیدا می کنید. همین باعث می شود که در بیرون از محل کار نیز انرژی بیشتری داشته باشید و احساس کنید که نسبت به گذشته، زندگی بهتر و باکیفیت تری دارید.

به دقت به این سه نکته فکر کنید و بر اساس آنچه که کشف می کنید، تغییرات لازم را ایجاد کنید. ما تضمین می کنیم که انرژی و توان بیشتری در محل کار خواهید داشت و زندگی شما کلاً و فوراً به طرز چشمگیری بهبود خواهد یافت.

بازاریابی رابطه ای چیست؟

تعریف: بازاریابی رابطه ای (Relationship Marketing، یا بازاریابی رابطه مند) به فعالیت هایی اشاره دارد که به منظور ایجاد و حفظ سوددهی و رابطه بلندمدت با مشتریان توسط شرکت ها انجام می شود.

بازاریابی رابطه ای از این جهت با بازاریابی سنتی تفاوت دارد که بازاریابی رابطه ای به شدت روی حفظ مشتری و رضایت وی تاکید می کند، که این به نوبه خود به رابطه بلندمدت و فروش مکرر منجر می شود؛ در حالیکه بازاریابی سنتی بدون قائل شدن اهمیت زیاد برای ایجاد رابطه، بیشتر به حفظ مشتری و انجام فروش متکی است.

امروزه شرکت ها به جای استفاده از برنامه های کلی بازاریابی، از استراتژی های سفارشی شده استفاده می کنند. ارائه همان چیزی که مشتریان می خواهند و حفظ یک ارتباط مناسب با آنها میزان رضایت شان را افزایش می دهد.

به عنوان مثال، یک شرکت ارائه خدمات میزبانی وب را در نظر بگیرید که با تماس با مشتریان خود از آنها درباره کیفیت خدمات خود نظرخواهی می کند و به این وسیله با ایجاد ارتباط، رابطه خود را با مشتری تقویت می کند.

 

مزایای بازاریابی رابطه ای

  1. بازاریابی رابطه ای، حفظ مشتری را در بلندمدت تضمین می کند. هنگامی که شرکت با ارائه همان چیزی که مشتری می خواهد روی افزایش رضایتمندی او تمرکز می کند، احتمال اینکه مشتری بیشتر با برند همراهی کند به مراتب افزایش پیدا می کند.
  2. بازاریابی دهان به دهان (word of mouth) در بازاریابی محصولات و خدمات نقش مهمی بر عهده دارد. بدون شک به هنگامی که مشتری از یک برند رضایت دارد، استفاده از محصولات یا خدمات آن را به خانواده، دوستان، همتایان و همکاران خود توصیه می کند. این به نوبه خود به افزایش درآمد و تعداد مشتریان آن برند منجر خواهد شد.
  3. پس از آنکه یک رابطه قوی و مستحکم با مشتری ایجاد شد، دیگر حتی افزایش قیمت محصولات به دلیل تغییر در شرایط اقتصادی هم تاثیر چندانی بر خرید مشتری نخواهد داشت. در نتیجه، بازاریابی رابطه ای حتی در بدترین شرایط اقتصادی نیز به حفظ مشتری کمک می کند.
  4. هنگامی که مشتری با برند رابطه دوجانبه خوبی دارد و از آن راضی است، داوطلبانه نظرات مثبت خود را برای محصولات یا خدمات آن ثبت می کند که این به نوبه خود، باعث تشویق دیگران به خرید می شود.
  5. شرکت ها با نشان دادن شخصیت خود به مشتری می توانند در برابر سایر رقبا، یک امتیاز در رقابت کسب کنند. این درصورتی قابل حصول است که شرکت:
  • صادق باشد و خط ارتباطی خود با مشتری را در همه حال باز و فعال نگه دارد
  • یک روش فعال مناسب برای دریافت بازخورد داشته باشد
  • پشتیبانی کارآمد و موثری را ارائه کند
  • از طریق رسانه های اجتماعی با مشتریان خود در اینترنت تعامل داشته باشد
  • بر تصویر برند خود در اینترنت نظارت داشته باشد و به فراخور، واکنش نشان بدهد

بازاریابی رابطه ای، مولفه اصلی مدیریت نوعی از رابطه با مشتری است که به جای تمرکز روی هدف کوتاه مدت جذب مشتری و فروش، بر ایجاد وفاداری و تعامل بلندمدت مشتری با برند تاکید می کند.

چرا هر ایمیلی که ارسال می کنید اسپم به حساب می آید؟

اگر تصور می کنید که هر کاری که از دست تان بر می آمده انجام داده اید تا ایمیل اسپم یا هرزنامه ارسال نکنید، باید در تصورات خود تجدید نظر کنید!

 

شما به منظور اینکه اطمینان پیدا کنید که ایمیل هایی که ارسال می کنید اسپم نیستند، از هیچ تلاشی مضایقه نکرده اید:

هر مشترک برای تایید اشتراک باید با کلیک روی لینک تاییدی که برایش ارسال می کنید اشتراک خود را فعال کند. هر ایمیل، یک لینک لغو اشتراک دارد که عملیات مورد نظر را با یک کلیک انجام می دهد. به علاوه، محتواهای ارزشمندی را نیز ارسال می کنید.

با این وجود، چرا ما می گوییم که هر ایمیلی که ارسال می کنید اسپم است؟

اجازه بدهید که ابتدا ببینیم «ایمیل اسپم» چیست:

بر اساس تعریف لغت نامه وبستر، اسپم، «ایمیل ناخواسته» است.

 

آنها آنچنان با شما ارتباط برقرار نکرده اند

اجازه بدهید از نرخ بازشدن ایمیل های شما به عنوان شاخصی برای تعیین اینکه آیا مشترکانتان ایمیل های شما را می خواهند یا خیر استفاده کنیم.

به طور متوسط، نرخ بازشدن ایمیل ها بین ۱۵٫۲ درصد تا ۲۸٫۵ درصد در نوسان است، که البته این به حوزه فعالیت شما هم بستگی دارد. این یعنی چیزی حدود ۸۴٫۸ درصد مشترکان شما اصلاً پیام شما را باز نمی کنند. این در شرایطی اتفاق می افتد که خودشان در گذشته اطلاعات تماس شان را به شما ارائه کرده اند، برای تایید اشتراک خود از هفت خوان رد شده اند و به شما اجازه داده اند که با آنها ارتباط داشته باشید.

آنها ایمیل شما را نمی خواهند، بنابراین ایمیل های شما برای آنها «ناخواسته» و در نتیجه «اسپم» است.

حتی باید یک گام هم فراتر برویم و بگوییم که خوانده شدن ایمیل هم کافی نیست؛ ایمیل شما تنها هنگامی اسپم به حساب نمی آید که برخورد خوانندگان با آن مثل ایمیل هایی باشد که از دوستان و افرادی که می شناسند و می خواهند از آنها خبری بشنوند دریافت می کنند.

متاسفانه نمی توانیم درصد چنین ایمیل هایی را اندازه گیری کنیم. اما به جرأت می توانیم ادعا کنیم که این ارقام از نرخ بازشدن ایمیل های شما هم کمتر است.

 

چگونه ایمیل هایی ارسال کنیم که دریافت کننده، آنها را می خواهد؟

حال سوالی که مطرح می شود این است که چه کنید تا مشترک شما با ایمیل تان چنان رفتار کند که انگار آن را از طرف یکی از دوستان خود دریافت کرده است؟ چگونه می توانید در نزد مشترکان خود به جایگاه یک شریک، دوست یا آشنا دست پیدا کنید؟

پاسخ این است: بازاریابی ایمیلی خود را به یک گفتگو تبدیل کنید.

کاری کنید که مردم فقط ایمیل های شما را مطالعه نکنند، بلکه دست به کار شوند و به شما پاسخ بدهند. به جای آنکه بازاریابی ایمیلی خود را فقط به یک جریان یک طرفه از پیشنهادات و ایده ها محدود کنید، در قالب مبادله ایده ها، احساسات و نظرات به آن شکل بدهید.

موارد زیر چند روش عملی برای انجام این کار هستند:

  • در قسمت فرستنده از [email protected] یا حتی [email protected] استفاده نکنید، بلکه از یک نام واقعی استفاده کنید. فرستنده ایمیل های شما باید یک انسان باشد.
  • سوال بپرسید. مردم دوست دارند که درباره نیازها و خواسته هایشان از آنها سوال شود، بنابراین از مشترکان خود نظر بخواهید، درباره نیازها و چالش هایشان سوال کنید و ببینید چه چیزی آنها را خوشحال می کند.
  • پاسخ بدهید و فوراً هم پاسخ بدهید. هرگاه کسی برای شما یا شرکت تان ایمیلی ارسال می کند، به موقع پاسخش را ارسال کنید. اینکه فرستنده، مشتری شما است یا فردی است که برای اولین بار از سایت شما بازدید کرده اهمیتی ندارد. حتی اگر برای پاسخگویی به ایمیل ها لازم است که کسی را استخدام کنید، این کار را انجام بدهید.
  • از همه مهم تر اینکه به نیت و نگرش خود دقت کنید. شما باید واقعاً به مشترکان تان و ایجاد و توسعه رابطه با آنها علاقمند باشید. به آنها به عنوان انسانهای واقعی، به همراه نام، چهره، عزیزان، زندگی شخصی، رویاها و آرزوها نگاه کنید، و نه فقط منبع درآمد!

آسانترین روش برای نیل به این هدف این است که از هر فرصتی برای تعامل با مشترکان تان و شناخت بیشتر آنها استفاده کنید. این حتی روش نوشتن ایمیل های شما را نیز تغییر خواهد داد، چرا که برای یک فرد خاص می نویسید، نه یک فهرست بی نام و مجهول الهویه.

و هنگامی که چنین کنید، دیگر ایمیل اسپمی را ارسال نخواهید کرد.

شادی فعال: با انجام همه روزه این تمرین، ماه ها و سال ها شادتر خواهید بود

برای اینکه خودتان را خوشحال کنید چه می کنید؟ به احتمال زیاد، پاسخ های شما حول این محور می چرخد که سعی می کنید آرام باشید، عوامل استرس زا را رفع کنید و مدتی از کار دست بکشید. انجام دادن چنین کارهایی اهمیت دارد، اما یک مشکل اساسی وجود دارد: شما فعالانه تلاش نمی کنید تا شاد باشید؛ فقط تلاش می کنید تا از ناراحتی به دلیل استرس، اضطراب، ناامیدی و خستگی اجتناب کنید. مدیریت این عوامل منفی فقط آغاز راه است. یکی از اساتید روانشناسی دانشگاه پنسیلوانیا در یک مصاحبه که با نیویورک تایمز انجام داد اظهار داشت که روش سنتی روانشناسی که روی حذف عوامل استرس زا و کنارآمدن با ضربات روحی در زندگی تمرکز می کند، اما برای پرورش فعالانه شادمانی تلاش نمی کند، «از نظر تجربی اشتباه، اخلاقاً موذیانه و مخرب و یک بن بست سیاسی و آموزشی است.»

 

چگونه شاد شویم؟

این استاد دانشگاه به جای مبارزه با عوامل منفی، راهکارهای دیگری را پیشنهاد می کند که ما را خوشحال تر می کنند و فقط روی حذف استرس تمرکز ندارند.

برخی از این راهکارها، مانند فهرست کردن چیزهایی که به خوبی پیش می روند یا سپاسگزاری درست از افرادی که از شما حمایت می کنند روش هایی هستند که برای بهبود نگرش و روابط شما امتحان خود را پس داده اند. اما یک تمرین با عنوان «شناسایی نقاط قوت منحصر به فرد» جالب توجه است.

 

تمرین شادمانی

روش این تمرین به این صورت است: به رویدادی در زندگی خود فکر کنید که طی آن در بهترین شرایط قرار داشتید و به خاطر دستاوردها یا برآمدن از پس یک وضعیت دشوار به خودتان افتخار می کردید. لازم نیست که دنیا را تکان داده باشید؛ چیزی که هر چند کوچک اما برای شما معنادار و مهم است کفایت می کند. حال، ماجرای آن رویداد را بنویسید. لزومی ندارد که یک شاهکار ادبی خلق کنید، اما باید یک داستان واقعی باشد که شروع، وسط و پایان دارد.

به مدت یک هفته، هر روز آن داستان را بخوانید. هر بار که داستان خود را مطالعه می کنید، از خود بپرسید که در شرایطی که در بهترین وضعیت خودتان قرار داشتید، چه ویژگیهایی را از خود به نمایش گذاشتید. آیا خلاقیت به خرج می دادید؟ باهوش بودید؟ شجاع؟ مهربان؟ معقول؟ آیا خودتان را به انجام کارهایی مجبور کردید که نمی دانستید از پس شان بر می آیید؟ هر پاسخی که می دهید را بنویسید.

مرحله آخر این است که نگاه دقیق و عمیقی به مواردی بیندازید که در هنگامی که در بهترین شرایط خود قرار دارید در آنها عملکرد خوبی به نمایش می گذارید؛ به عبارت دیگر، نقاط قوت تان. حال، این سوال را از خودتان بپرسید: چگونه می توانم از این نقاط قوت بیشترین بهره را ببرم؟ چگونه می توانم از آنها در کار و زندگی روزمره به نفع خودم استفاده کنم؟

توصیه می شود که این کار را هر روز به مدت یک هفته انجام بدهید. در یک تحقیق، یک گروه همین کار را انجام دادند. این گروه آزمایشی، هر روز روی یکی از نقاط قوت خود تمرکز می کردند و به دنبال راه هایی می گشتند تا از آن نقطه قوت خاص به نحو احسن استفاده کنند. بر اساس گزارش این تحقیق، حتی شش ماه بعد، نمونه ها نسبت به قبل از آزمایش به طور متوسط افسردگی کمتری داشتند و بیشتر از زندگی خود راضی بودند. این تغییری است که می تواند باعث بهبود چشم انداز، روابط، و نگرش فرد نسبت به کار شود و و پیامدهای ماندگاری دارد.

این روش مطمئنا برای شما نیز تاثیرگذار خواهد بود. امتحان کنید و دیدگاه خود را با ما در گویا آی تی در میان بگذارید.

۵ درس از پدر اِلون ماسک برای تربیت کارآفرینان تحول آفرین

تربیت نسل بعدی کارآفرینان بزرگ و تحول آفرین کار آسانی نخواهد بود. چند لحظه وقت بگذارید و به آموزه های مردی توجه کنید که یکی از موفق ترین کارآفرینان جهان را تربیت کرده است:

 

  1. تجربه های جدید برای رشد ذهنی انسان ضروری هستند

اِلون به همراه خانواده و پدرش به سراسر جهان سفر کرده است و همین به کودکان خانواده ماسک اجازه داد تا انواع و اقسام تجربه ها را کسب کنند.

ما از این مطلب چه می آموزیم: تجربه های تازه برای رشد انسان ضروری هستند. پر واضح است که اگر همه می توانستند با جت های شخصی خودشان دور دنیا را بگردند خیلی خوب می شد، اما اگر چنین چیزی برای ما امکانپذیر نیست (که برای بیشتر ما در خواب و رویا هم بعید به نظر می رسد)، این نباید ما را از فراهم کردن بهترین تجربه ها برای کودکان مان باز دارد. از اینترنت، کتاب، مراکز علمی و تحقیقاتی و برنامه های آموزش محور تلویزیون گرفته، تا کارگاه ها و کلاس های مقرون به صرفه و حتی رستوران های محلی و خارجی؛ انبوهی از روش های مختلف برای امتحان کردن چیزهای تازه و رشد ذهنی کودکان تان (و خودتان) در دسترس شما قرار دارند.

 

  1. حتی انسانهای درونگرا هم می توانند رهبران موفقی باشند

پدر الون او را با عنوان یک متفکر درونگرا توصیف می کند، و به این نکته اشاره می کند که او حتی در مهمانی ها بیش از آنکه به دنبال گفتگو باشد، به کتابخانه میزبان می رفت و کتاب ها را زیر و رو می کرد.

ما از این مطلب چه می آموزیم: حتی دو آتشه ترین انسانهای درونگرا هم نه تنها می توانند به موفقیت برسند، بلکه می توانند رهبران فوق موفقی باشند. آنطور که الون اثبات کرده است، درونگرایی نه تنها می تواند ایده های فوق العاده ای را به ذهن متبادر کند، بلکه می تواند یک ویژگی مثبت برای رهبری نیز باشد.

  1. برای تشویق کودکان به انجام کاری که به آن علاقمند هستند هیچ گاه زود نیست

هنگامی که الون فقط ۱۱ سال داشت و تازه عرضه رایانه ها آغاز شده بود، پدرش او را به یک جلسه سخنرانی در رابطه با همین موضوع برد. الون در پایان سخنرانی در یک گفتگو درباره دستگاه های جدید، توانست متخصصان برجسته رایانه را تحت تاثیر قرار دهد. آن متخصصان از پدرش خواهش کردند که برای او یک دستگاه رایانه خریداری کند، و البته او هم همین کار را کرد. الون به شکل خودآموز توانست زبان تخصصی رایانه را روی همان دستگاه یاد بگیرد.

ما از این مطلب چه می آموزیم: هیچ وقت برای اینکه کودکان خود را تشویق کنید تا علاقمندی های خود را کشف کنند و شانس خود را در کاری امتحان کنند خیلی زود نیست. ما به عنوان انسانهای بزرگسال می توانیم از تکنولوژیهای نوظهور در این راستا استفاده کنیم. اگر چیز جدیدی عرضه شد و توجه شما یا کودک تان را به خود جلب کرد، آن را امتحان کنید، حتی اگر کودک شما بیش از حد کم سن و سال به نظر می رسد (البته اقدامات ایمنی را هم فراموش نکنید).

 

  1. فارغ از اینکه چقدر ثروتمند هستید، باید از طریق کار به کودکان خود درس مسئولیت پذیری را بیاموزید

خانواده ماسک در آفریقای جنوبی بی نهایت ثروتمند بودند، با این وجود، پدر الون مُصرّانه از کودکانش می خواست تا کارهایی مثل نظافت خانه یا کوتاه کردن چمن ها را انجام بدهند. این کارها از جمله فعالیت هایی هستند که در آفریقای جنوبی به مستخدمان منزل سپرده می شوند، بنابراین اینکه کسی از فرزند خود بخواهد که دست به این کارها بزند، کاملا نامتعارف بود.

ما از این مطلب چه می آموزیم: کودکان در خانواده های ثروتمند به سرعت احساس می کنند که نوع خاصی از زندگی جزو حقوق مسلم شان است. فارغ از اینکه چقدر موفق هستید یا به چه آسانی می توانید زندگی کودکان خود را تأمین کنید، باید از طریق کار واقعی، یک وجدان کاری رسوخ ناپذیر را در آنها ایجاد کنید.

  1. روی کودکان خود ریسک کنید، زیرا حتی اگر سرمایه مالی خود را هم از دست بدهید، درسی که خواهند گرفت گرانبها است

واضح است که ما ۲۸۰۰۰ دلار (به پول امروز ۴۵۰۰۰ دلار یا ۱۵۳,۱۸۰,۰۰۰ تومان) نداریم تا به کودک باهوش مان تقدیم کنیم تا بتواند در سنین بسیار کم یک شرکت تاسیس کند. پدر الون در سال ۱۹۹۵ همین کار را برای دو پسرش انجام داد. در حالی که مردم تازه داشتند با وجود اینترنت کنار می آمدند، او به فرزندان خود اجازه داد تا یک کسب و کار اینترنت محور را راه اندازی کنند. این کار موفقیت آمیز بود، چرا که خانواده ماسک آن شرکت را با قیمتی بالغ بر ۳۰۰ میلیون دلار به فروش رساندند.

ما از این مطلب چه می آموزیم: در حالیکه بسیاری از ما می توانستیم با هدیه بسیار کوچکتری شروع کنیم، نشان دادن چنین اعتمادی به یک کارآفرین جوان برای رشد او ضروری است. حتی فراهم کردن یک سرمایه متوسط برای فرزندانتان در جهت راه اندازی استارتاپی که هیچ بازگشت سرمایه ای هم ندارد، از طریق درس هایی که می توانند بعدا در حرفه کارآفرینی خود به آنها تکیه کنند ارزش خود را نشان خواهد داد. (البته اطمینان پیدا کنید که عملا از آن پول برای کسب و کار استفاده می شود!)


مهم ترین درسی که می توان از پدر الون گرفت، این است که باید از کارآفرینان نوشکفته خود حمایت کنید. شاید الون ماسک و پدرش رابطه خیلی خوبی نداشته باشند، اما علیرغم چیزهایی که احتمالا الون در طول این سالها درباره پدرش گفته است، بدون شک بدون راهنمایی ها و درسهایی که از او آموخته نمی توانست به موفقیت فعلی خود برسد. البته ما هم می توانیم از این درس ها برای تربیت و پرورش نسل بعدی از کارآفرینان تحول آفرین استفاده کنیم.

کسب و کارها چگونه محتوای خود را ترویج می کنند

بازاریابی محتوایی پشت و پناه اصلی بسیاری از استراتژی های بازاریابی برای تمامی شرکت های کوچک و بزرگ است. شما ساعت ها وقت صرف می کنید تا موضوعی پیدا کنید که مخاطب شما به آن علاقمند باشد، پس از یافتن آن موضوع، ساعت های بیشتری را صرف نوشتن آن می کنید و به دنبال تصاویر مناسب می گردید. به علاوه، ممکن است که برای تبدیل محتوای نوشتاری خود به یک کتاب الکترونیکی، اینفوگرافیک یا هر قالب محتوایی دیگر، به یک طراح یا مهارت های خاصی نیز نیاز داشته باشید. اما پس از آنکه محتوای مورد نظر را آماده کردید، باید به ترویج آن بپردازید تا خوانندگان بیشتر و بیشتری به سوی آن جلب شوند. اما این کار را چگونه انجام می دهید؟

لینکدین و برایت تاک، با مشارکت بیش از ۶۰۰ متخصص بازاریابی، یک نظرسنجی انجام دادند و دریافتند که محبوب ترین کانال برای ترویج محتوا، ترویج از طریق رسانه های اجتماعی است. البته این منطقی است، چرا که به بودجه ای نیاز ندارد؛ تنها به وقت بازاریاب نیاز است.

بخش نگران کننده این آمار اینجا است که تنها ۴۵ درصد به هنگام برنامه ریزی برای ترویج محتوای خود، استفاده از سئو را مد نظر قرار می دهند. این در حالی است که با کمی اطلاعات درباره سئو می توانید هم در کوتاه مدت و هم در بلندمدت، حجم قابل توجهی از ترافیک را به سوی محتوای خود روانه کنید. سئو این پتانسیل را دارد که برای ماه ها و حتی سالها همچنان کاربران را به سوی محتوای شما هدایت کند، اما طول عمر یک پست اجتماعی حداکثر چند روز است.

سئو عملا رایگان تمام نمی شود، زیرا برای بازده مناسب به صرف وقت و تلاش نیاز دارد، اما اجباری به هزینه کردن بودجه اضافی -مثلا برای AdWords گوگل- وجود ندارد.

 

منبع: گزارش بازاریابی محتوایی بنگاه به بنگاه (B2B)

جامعه آماری: ۶۲۰ متخصص بازاریابی B2B از سراسر جهان (۷۸ درصد از آمریکای شمالی، ۱۰ درصد از اروپا، ۶ درصد از آمریکای لاتین، ۶ درصد از آسیا-اقیانوسیه)

 

چگونه یک برند استارتاپ متمایز بسازیم

هفت استراتژی مهم برای شروع موفقیت آمیز استارتاپ شما

 

این روزها فرصت های فراوانی در بازار برای استارتاپ ها مهیا است، اما در عین حال این به آن معنی است که رقابت هم به همان اندازه سنگین است.

در بازاری که اینچنین پرازدحام و شلوغ است، متمایز بودن استارتاپ برای نجات و موفقیت آن ضروری است.

چیزی که برندها را برند می کند، شهرت است. بنابراین ضرورت دارد که یک تاثیر اولیه ماندگار و درک مثبتی را در ذهن کاربران ثبت کنید.

در حالیکه طراحی فوق العاده، یک لوگوی جذاب و ارائه محصولات و خدمات باکیفیت به رشد برند شما کمک می کنند، اما این تصویر مثبت کسب و کار شما است که به خلق یک استارتاپ قوی و متمایز کمک می کند.

هنگامی که تصویر برند شما به مذاق کاربران خوش می آید، حس وفاداری آنها نسبت به کسب و کار شما تقویت می شود و بین شما با سایر برندها تفاوت قائل می شوند. بنابراین، هنگامی که نوبت به تقویت و توسعه ثبت برند در ذهن عموم مردم، جذب کاربران و توسعه کسب و کار می رسد، یک شروع خوب از هر چیزی مهم تر به حساب می آید.

موارد زیر، ۷ نکته برای خلق یک برند استارتاپی قوی هستند که باید همیشه در خاطر داشته باشید:

 

  1. فقط وعده ندهید، هدف برند خود را تعریف کنید

همه برندها وعده و وعید می دهند، اما در بازاری که مصرف کننده به آن اعتماد زیادی ندارد، وعده دادن مهم نیست، تعریف دقیق هدف تان اهمیت دارد.

دلایل راه اندازی کسب و کار خود را ذکر کنید، روی عواملی که شما را از بقیه گزینه های مشتری متمایز می کند و هر چیزی که باعث می شود محصولات یا خدمات شما خاص و منحصر به فرد باشد تاکید کنید.

 

  1. انسجام و یکپارچگی برند را حفظ کنید

پس از آنکه تصویری از برند خود ایجاد کردید، باید آن را در ذهن کاربران هدف حک کنید و اطمینان پیدا کنید که همانجا باقی می ماند. حفظ انسجام و یکپارچگی پیام ها در همه پلتفرم های دیجیتال از گیج شدن کاربر جلوگیری می کند و اعتماد وی را به شما افزایش می دهد.

همه مولفه های بازاریابی شما باید به اتفاق برای تقویت و تداعی شخصیت برندتان در همه پلتفرم ها همکاری کنند.

 

  1. از طریق زبان عواطف، پیوند برقرار کنید

برندها به منظور کسب موفقیت، به ایجاد یک پیوند عاطفی و رابطه سازی با مخاطب خود نیاز دارند. بسیاری از کاربران به این دلیل از یک محصول خاص استفاده می کنند که عواطف خاصی را در وجود آنها بر می انگیزد. بسیاری از آنها درباره خرید خود نیز بر اساس احساسات شان تصمیم گیری می کنند. با استفاده از این استراتژی و ایجاد رابطه عاطفی، مشتری از درون احساس می کند که عضوی از یک گروه بزرگتر است.

فقط به در میان گذاشتن تلاش های ماشینی و بی روح سازمانی خود با مخاطبان بسنده نکنید؛ در عوض، پیام هایی را به آنها انتقال بدهید که به مذاق احساسات شان خوش می آیند.

 

  1. محتوای خلاقانه و بکر تولید کنید

محتوا و بازاریابی محتوایی به یکدیگر وابسته هستند. جهت برندسازی برای یک استارتاپ، باید با محتوای خوب، سودمند، تازه و بکر بازاریابی کنید.

وبلاگ، یک پلتفرم فوق العاده برای جذب ترافیک به وبسایت، افزایش رتبه شما در نتایج موتورهای جستجو و تثبیت جایگاه برند است؛ به علاوه، امروزه یکی از مهم ترین ابزارها در برندسازی برای استارتاپ ها، بازاریابی رسانه های اجتماعی است. چنان محتوای فوق العاده ای بنویسید که مخاطب هدف شما چاره ای جز به اشتراک گذاری آن در رسانه های اجتماعی نداشته باشد.

یک ابزار دیگر برای برندسازی که در مسیر رشد روزافزون قرار دارد، بازاریابی ویدیویی است. ویدیو به شما امکان می دهد تا محتوای ارزشمند و جالب خود را در یک قالب جذاب و به یادماندنی در اختیار کاربر قرار دهید.

 

  1. وفاداری ماندگار مشتری را به دست بیاورید

مشتری، اساس هر کسب و کار است، و مشتریان وفادار همان افرادی هستند که باعث می شوند که بتوانید به کار خود ادامه دهید. بنابراین، اطمینان پیدا کنید که برای ایجاد حس وفاداری در دنبال کنندگان و مشتریان خود برنامه ریزی دارید.

شما از طریق ارتباط و صحبت با آنها می توانید وفاداری ایجاد کنید؛ مثلا می توانید یک یادداشت تشکرآمیز شخصی سازی شده ارسال کنید، یا اینکه در قالب نقد و نظر یا پیام های پشتیبانی از آنها بخواهید که تجربه خود را با شما در میان بگذارند. به علاوه، امکان ارتباط و گفتگو در رسانه های اجتماعی را مهیا و تسهیل کنید. ارائه خدمات با کیفیت نیز روش دیگری برای ایجاد وفاداری در مشتریان است.

علاوه بر این، می توانید روش های مشخصی برای اهدای پاداش به مشتریان داشته باشید و از این طریق، مراتب قدردانی خود را ابراز کنید.

 

  1. انعطاف پذیری خود را حفظ کنید

آیا شرکت شما در صورت لزوم می تواند با تغییرات مهم کنار بیاید؟ آیا می توانید با شرایط جدید سازگاری پیدا کنید؟ آیا می توانید ایده استارتاپ رویایی خود را تغییر دهید تا انتظارات جدید را برآورده کند؟

همه این موارد، سوالات مهمی در ارتباط با انعطاف پذیری هستند. استارتاپ ها با انبوهی از چالش های مختلف روبرو می شوند و انعطاف پذیری یک مزیت مهم و حتی یک ضرورت است. انعطاف پذیری به شما امکان می دهد تا تغییرات لازم و منطبق با انتظارات نسل جدید و گرایشات متغیر را پیاده کنید و از دنیای پرشتاب و سرشار از تحولات تکنولوژی عقب نمانید.

 

  1. بشنوید و شنیده شوید: خدمات مشتریان بی نظیری را ارائه بدهید

آموزش های لازم برای ارتباط و ارائه بهترین خدمات به مشتریان را برای همه کارکنان خود الزامی کنید. یک ارتباط درست با کاربران می تواند تاثیر قابل توجهی در جلب اعتماد و وفاداری آنها داشته باشد.

با عمل بر طبق این نکات می توانید استارتاپ رویایی خود را راه بیندازید و به نظاره حرکت پرشتاب آن بنشینید (البته اصطلاحاً؛ چرا که در این فرآیند نشستنی در کار نیست!). همیشه به خاطر داشته باشید که کمال در توجه به جزئیات نهفته است، بنابراین اطمینان پیدا کنید که پیش از شروع، به تک تک جزئیات توجه کافی و وافی را مبذول داشته اید.

 

همین یک تفاوت در طرز فکر، انسانهای موفق را از بقیه متمایز می کند

و همین تغییر، زندگی شما را تغییر خواهد داد

 

ما انسانها همیشه به شکل جنون آمیزی به زندگی دیگران توجه می کنیم. ما به بیرون از وجودمان نگاه می کنیم و همیشه با چیزی روبرو می شویم که خودمان نداریم. تمرکز وسواس گونه ما روی دیگران یک حس حسادت را در درون ما ایجاد می کند.

حسادت، حس خشمگینانه ای است که از این ناشی می شود که شخص دیگری از چیزی که ما می خواهیم لذت می برد و در عین حال، ما تمایل داریم که یا او آن را از دست بدهد، یا اینکه ما هم آن را به دست بیاوریم و یا بهتر از آن، اینکه هر دو اتفاق بیفتد. هنگامی که به خودروی بنز فرد دیگری نگاه می کنیم، یا لباس گرانقیمت، یا اندام روی فرمی که در اینستاگرام به رخ ما کشیده اند، همه اینها حس کمبود را در ما تقویت می کند. اتلاف وقت ارزشمندمان برای افسوس خوردن بخاطر چیزهایی که دیگران دارند، تمرکز ما را دقیقاً روی چیزهایی که خودمان نداریم معطوف می کند و در نتیجه، خودمان را بیشتر و بیشتر آزار می دهیم.

در نهایت، اگر خیلی با اراده باشیم، به دنبال به چنگ آوردن چیزهایی می رویم که دیگران دارند تا بلکه بتوانیم احساس بهتری نسبت به خودمان داشته باشیم. متاسفانه، اگر بخت با ما یار باشد و آن چیزها را هم به دست بیاوریم، خیلی سریع جذابیت شان در چشم ما از بین می رود؛ چرا که انتظارات ما باز هم به دنبال چیز خاص تری بالاتر می رود. این وضعیت ما است: هر چیزی که هم اکنون داریم، برای ایجاد حس موفقیت یا شادمانی در ما کافی نیست. چنین طرز فکری باعث می شود که همیشه و به طور مستمر در حال یک جستجوی دقیق و ظریف -واقعا مو را از ماست می کشیم- برای پیداکردن محدودیت ها و نقاط ضعف خودمان باشیم.

ما با کمی انگیزه، می توانیم این تمرکز روی نداشته ها را به تمرکز روی دارایی های خود تبدیل کنیم و از موهبت هایی که همین الآن در اختیار داریم لذت ببریم. هنگامی که انسان فرآیند فکری و نیروی عاطفی خود را به سوی قدردانی از تک تک لحظات زندگی خود هدایت می کند، فارغ از هر اتفاقی که روی می دهد و هر شرایطی که در آن قرار دارد، شادی واقعی را پیدا می کند و موفق تر می شود.

تنها تغییری که باید در طرز فکر خود ایجاد کنید تا موفق شوید این است که دیگر ارزش خودتان را دست کم نگیرید.

هر کسی که هستید، چیزی در شما وجود دارد که شما را از بقیه متمایز می کند. تجربه هایی که شما در زندگی داشته اید به دیدگاه شما درباره جهان شکل می دهند و طبیعتا زاویه دید شما نسبت به جهان با بقیه متفاوت می شود. و البته از آنجایی که هیچ کس نمی تواند از دید شما به جهان نگاه کند، برای کسب موفقیت باید استعدادهای منحصر به فرد خود را در آغوش بکشید.

همه انسانهای بسیار موفق قدر خودشان را می دانند. آنها به چالش ها به عنوان فرصت هایی برای رشد نگاه می کنند. آنها می دانند که برای غلبه بر موانع و تلاش مستمر در جهت ساختن آن زندگی که می خواهند، تحت هر شرایطی باید به خودشان اعتماد داشته باشند.

حقیقت این است که به محض اینکه به ارزش خود پی بردید، تنها به سه چیز برای رسیدن به موفقیت نیاز خواهید داشت: اراده، پایداری و پشتکار.

شما باید به اراده خود تکیه کنید. انسانهای با اراده فقط ارزش خود را نمی دانند، آنها این اشتیاق را دارند که از آن ارزش در راستای فعالیت های هدفمند و معنادار استفاده کنند.

سپس باید بنیانی از افکار و فعالیت های مثبت برای خود بسازید تا بتوانید استمرار حرکت خود در مسیر تحقق اهداف تان را حفظ کنید. هنگامی که قدر خود را می دانید، و در تلاش خود برای حفظ سلامت ذهنی، جسمی و عاطفی پایداری به خرج می دهید، این قدرت را پیدا می کنید که به هر چیزی که می خواهید دست پیدا کنید.

و بالاخره باید پشتکار و سرسختی لازم برای عبور از دشواری ها و تحمل تاخیر در کامروایی را داشته باشید. افرادی که تمرکز خود را در موقعیت های دشوار افزایش می دهند، با تقویت استعدادهای خاص خود به موفقیت خواهند رسید.

از تمرکز روی دیگران دست بردارید و فقط به درون خودتان نگاه کنید. هر یک از شما دیدگاهی نسبت به جهان دارید که با استفاده از آن می توانید به تعریف خود از موفقیت دست پیدا کنید. همه آن چیزی که لازم دارید، اراده، پایداری و پشتکار است؛ و البته باید قدر خودتان را هم به خوبی بدانید.

دلایل برتری بازاریابی محتوایی شخصی سازی شده

در روزگار و دورانی که روش های سنتی تبلیغات با شکست روبرو می شوند و رسانه های اجتماعی شاهد رشد روزافزونی هستند، به نظر می رسد که انتخاب بازاریابی محتوایی بهترین استراتژی برای صاحبان کسب و کار و بازاریاب ها در جهت رشد و پیشرفت برنامه های بازاریابی شان باشد. خواسته های مشتریان روز به روز بیشتر می شود و دیگر روشهای سنتی تبلیغات نمی تواند آنها را قانع کند. آنها فقط نمی خواهند که اطلاعات دریافت کنند، آنها می خواهند تعامل داشته باشند و سرگرم شوند.

مردم -چه متوجه باشند یا خیر- همیشه تحت بمباران تبلیغاتی قرار دارند. در چنین شرایطی، تنها راه برای کسب موفقیت این است که به اندازه کافی خودتان را متمایز نشان بدهید تا مشتری برای انتخاب برند شما متقاعد شود. این تمایز را می توانید از طریق محتوای شخصی سازی شده ایجاد کنید و به نظر می رسد که امروزه، یکی از رموز موفقیت در بازاریابی محتوایی همین است.

مشتریان در فضای رقابتی موجود، انتظار دارند که محتوای دریافتی شان با نیازها و خواسته های آنها هماهنگ باشد. از جمله کمپانی های مطرح که به این سمت و سو گرایش پیدا کرده اند می توان به آمازون (با توصیه هایی که بر اساس بازدیدها و خریدهای قبلی مشتری به او ارائه می کند)، نت فلیکس (پیشنهاداتی که برای ویدیوی بعدی به کاربر می دهد) و استارباکس (درج نام مشتری روی لیوان قهوه) اشاره کرد.

اما چرا شما باید با وقت و پول خود در این رویکرد سرمایه گذاری کنید؟

 

افزایش احتمال خرید

بر اساس آمار و ارقام، بازاریابی محتوایی شخصی سازه شده عملاً روی فروش تاثیر می گذارد و شرکتهایی که از این استراتژی استفاده کرده اند، شاهد یک رشد ۱۹ درصدی در فروش خود بوده اند. مشتریان، دیگر با دریافت یک ایمیل اطلاع رسانی درباره فروش ویژه اقناع نمی شوند. آنها یک امتیاز ویژه برای شخص خودشان می خواهند.

بازاریاب ها این خواسته مشتریان را با ارسال پیشنهادات شخصی سازی شده برآورده می کنند. این پیشنهادات بر اساس موقعیت جغرافیایی کاربر، مواردی که قبلا خریداری کرده یا از آنها بازدید کرده است و هر موردی که به شخص کاربر محدود می شود و به او نشان می دهد که شرکت برایش اهمیت قائل است ارائه می شوند. انجام موفقیت آمیز این استراتژی انگیزه مشتری را افزایش داده و خرید از شما را افزایش می دهد. اگر یک تجربه مناسب را برای مشتریان فراهم کنید، بارها و بارها به شما مراجعه خواهند کرد.

 

ایجاد تمایز با رقبا

در سال ۲۰۱۶، ۸۹ درصد از کسب و کارهای بنگاه به بنگاه (B2B یا کسب و کار به کسب و کار) دست کم از یکی از انواع بازاریابی محتوایی استفاده می کردند و پیش بینی می شود که این رقم سال به سال افزایش پیدا کند. این به آن معنی است که باید راهی پیدا کنید تا بتوانید از بقیه متمایز باشید. در واقع، دیگر فقط ارائه محتوای باکیفیت کافی نیست، تقریبا همه محتوای باکیفیت ارائه می کنند.

اما برای ایجاد تمایز، چه راهی بهتر از اینکه کاری کنید که به مشتریان «احساس خاص بودن» دست بدهد؟ اگر مشتری بتواند بین یک ایمیل عمومی استاندارد و یک پیشنهاد شخصی منحصر به فرد یکی را انتخاب کند، همیشه دومی برایش جذاب تر خواهد بود.

 

ایجاد یک تصویر بهتر از برند

هنگامی که نوبت به خلق یک برند واقعا خارق العاده می رسد، تجربه مشتری همه چیز است. قطعا ترجیح می دهید که وقتی نام برند شما به ذهن مشتری می آید، بهترین افکار، ایده ها و احساسات را همراه با آن تداعی کند. اینجا جایی است که محتوای شخصی سازی شده وارد ماجرا می شود.

چه راهی برای تحت تاثیر قراردادن مشتری بهتر از این وجود دارد که کاری کنید که احساس کند ارزشمند است؟ شما می توانید با ارائه پیشنهادات شخصی سازی شده و ارسال ایمیل هایی که به نظر می رسد شخصا نشسته اید و برای مشتری مورد نظر نوشته اید، به آنها نشان بدهید که برایتان ارزشمند هستند. این کار درک مثبتی از برند شما در ذهن مشتری ایجاد می کند و باعث می شود که احتمال خرید از شما افزایش پیدا کرده و مشتریان تان کسب و کار شما را به دیگران نیز پیشنهاد کنند.

 

تمایل مشتری به پرداخت مبالغ بیشتر

به نظر می رسد که از طریق محتوای شخصی سازی شده، نه تنها احتمال خرید مشتریان از شما افزایش پیدا می کند، بلکه مشتری مبالغ بیشتری را هم خواهد پرداخت! مشتریان واقعا به یک تجربه شخصی سازی شده اهمیت می دهند، و اگر چنین چیزی مستلزم کمی افزایش هزینه باشد، عموماً با آن هم مشکلی ندارند. یک نظرسنجی نشان می دهد که ۷۷ درصد از مشتریان، برندی که تجربه شخصی سازی شده ای را ارائه می کند را به دیگران پیشنهاد می کنند و حاضرند مبلغ بیشتری نیز برای خرید محصولات یا خدمات آن بپردازند. هرچه این تجربه اختصاصی تر و بهتر باشد، تمایل مشتری برای صرف هزینه روی آن بیشتر می شود. اگر این تجربه به اندازه کافی خاص به نظر برسد، مشتری هم حاضر خواهد بود تا مبالغ خاصی را پرداخت کند.


البته در نهایت، چیزی که برای یک کسب و کار اهمیت دارد درآمد است و شخصی سازی تاثیر خود را در این راستا اثبات کرده است. مشتری از اینکه احساس کند که تنها فردی است که به او توجه می کنید لذت می برد و به کسب و کار شما وابسته می شود. اگر به درستی شخصی سازی کنید، سرمایه گذاری ارزشمند و پربازدهی انجام داده اید.

 

۲۰ سوال رفتاری برای طرح در مصاحبه های شغلی

انتخاب سوالات مناسب برای مصاحبه، نقش موثری در استخدام افراد مناسب و حذف متقاضیان نامتناسب دارد

 

مدیران و مسئولان استخدام، ساعتهای بیشماری از وقت خود را برای پرسیدن سوالات استخدامی از متقاضیان شغلی تلف می کنند و در نهایت، بسیاری از افرادی که استخدام می شوند تو زرد از آب در می آیند و به شرکت لطمه می زنند.

کاری که غالب مدیران انجام نمی دهند این است که از پرسیدن سوالاتی مانند «چرا باید شما را استخدام کنیم» به سوی سوالات رفتاری که ابهام را حذف می کنند و به ریشه پاسخی که به دنبال آن هستند می پردازند هجرت نمی کنند. پیچیده بود؟ توضیح می دهیم.

 

مصاحبه های رفتاری

مصاحبه های رفتاری روی عملکرد گذشته به عنوان بهترین پیش بینی کننده عملکرد آینده تاکید می کنند. اساساً، هنگامی که سوالات رفتاری می پرسید، دیگر بر پایه مفروضات سوال نمی کنید، بلکه سوالاتی می پرسید که باید بر اساس واقعیات به آنها پاسخ داده شود.

تفاوت اینجا است: به جای آنکه مسئول استخدام از متقاضی بپرسد که اگر فلان شرایط رخ می داد چکار می کرد، از او سوال می کند که در فلان شرایط چه رفتاری از خود نشان داده است.

مصاحبه کننده سوال می پرسد و کندوکاو می کند (مثل پیاز، لایه به لایه جلو می رود)، درباره جزئیات می پرسد، و به متقاضی اجازه نمی دهد که کلی صحبت کند یا به نظریه پردازی بپردازد.

این مزیتی را برای مسئول مصاحبه فراهم می کند؛ متقاضی فرصتی برای بیان داستان هایی که احتمالا از قبل آماده کرده یا پاسخ های متداول پیدا نمی کند.

 

۲۰ سوال برای ارزیابی انگیزه

اگر شرکت شما برای کارکنانی که طبیعت و نگرش کارآفرینانه ای دارند ارزش قائل است، دست به کار شوید و زاویه دید خود را از نظری به عملی تغییر بدهید. موارد زیر ۲۰ سوال رفتاری هستند که استفاده از آنها می تواند پاسخ های روشنگرانه ای را در اختیار شما قرار بدهد و شما را در مسیر پیداکردن کارکنانی که انگیزه بی نظیری برای جایگاه شغلی مورد نظر دارند قرار دهد:

 

  1. گاهی امکان دارد که حجم کاری شما غیرقابل مدیریت شود. موقعیتی را توصیف کنید که متوجه شدید که نمی توانید چند پروژه را به موقع تحویل بدهید. در این رابطه چه کاری انجام دادید؟
  2. درباره یکی از ایده های خود صحبت کنید که مستلزم مشارکت همکارانتان بود و باعث بهبود کسب و کار شد.
  3. هنگامی که در شغل قبلی خود وقت اضافی داشتید، چگونه از این زمان برای کارآمدتر کردن و افزایش بازده خود استفاده می کردید؟
  4. گاهی از شما خواسته خواهد شد که کارهای متعددی را به طور همزمان انجام بدهید. چگونه تصمیم می گیریدکه کدام از همه مهتر است و چرا؟
  5. درباره موقعیتی صحبت کنید که متوجه یک مشکل در یک فرآیند شدید و توضیح بدهید که چه گام هایی را برای حل مشکل برداشتید؟
  6. چه فرآیندها یا تکنیک هایی را برای آسانتر کردن یا کارآمدتر کردن کار یاد گرفته اید؟ چگونه آنها را کشف کردید و چگونه ایده های خود را به مرحله اجرا در آوردید؟
  7. یک نمونه از ایده های تازه که در طول شش ماه گذشته به رئیس خود ارائه کرده اید را بیان کنید. مراحلی که برای اجرای آن ایده پشت سر گذاشتید را توضیح بدهید.
  8. موقعیتی را شرح بدهید که طی آن برای انجام کار از انتظارات رئیس خود هم فراتر رفته اید.
  9. در مورد زمانی صحبت کنید که یک رویکرد جدید، نامتعارف یا متفاوت برای رسیدگی به یک مساله یا مسئولیت پیدا کردید.
  10. در مورد پروژه یا ایده ای صحبت کنید که عمدتاً به خاطر تلاش های شما با موفقیت پیاده یا اجرا شده است.
  11. هنگامی که برای دستیابی به یک هدف با موانع زیادی روبرو می شوید، چه واکنشی نشان می دهید؟ چگونه بر موانع غلبه می کنید؟
  12. همه در محل کار، روزهای خوب و بدی دارند. یک روز واقعا خوب را به خاطر بیاورید و توضیح بدهید که چرا آن روز، روز خوبی بود.
  13. هنگامی که با مانعی بر سر راه رسیدن به اهداف روبرو می شوید، چگونه انگیزه خود را حفظ می کنید؟ روش تان را توضیح بدهید.
  14. اگر متوجه شوید که با تیمی همکاری می کنید که انگیزه ای ندارند، شما چطور انگیزه خودتان را حفظ می کنید و به بقیه انگیزه می دهید؟
  15. محیط یا فرهنگ کاری که در آن بیشتر راحت و کارآمد هستید را توصیف کنید.
  16. درباره شغلی صحبت کنید که بیش از همه رضایت شما را برآورده می کرد. عکس آن چطور؟ دلیل اینکه این مشاغل را دوست داشتید یا از آنها بیزار بودید چه بود؟
  17. برای زندگی خود چه اهدافی -و از جمله اهداف شغلی- را تعیین کرده اید؟
  18. موقعیتی را توصیف کنید که طی آن روی کسی تاثیر مثبتی گذاشته اید. چه کاری انجام دادید؟ واکنش طرف مقابل چه بود؟ به نظر شما چرا چیزی که رخ داد، رخ داد؟
  19. سبک کاری مورد علاقه شما چیست؟ ترجیح می دهید که به تنهایی یا به عنوان عضوی از یک تیم کار کنید؟ اگر بتوانید انتخاب کنید، چند درصد از وقت خود را به هر یک اختصاص می دهید؟
  20. اعمال و رفتاری از رئیس یا ناظر قبلی/فعلی خود را شرح بدهید که واکنش شما نسبت به آنها کارامدی و بازده بیشتر بوده است؟

هنگامی که پاسخ هایی که دریافت می کنید را مد نظر قرار می دهید، باید به چندین مولفه توجه کنید: چه چیزی به متقاضی انگیزه می دهد؟ کدام محیط کار انگیزه او را تقویت می کند؟ آیا محیط کاری شما با نیازهای متقاضی برای اینکه خودانگیخته باشد و خودش در کارها پیشگام شود هماهنگ است؟

تمایلات، انگیزه ها و سرسختی متقاضی باید با شغل مورد نظر مطابقت داشته باشد. به عنوان مثال، استخدام فردی که بیشتر از کار انفرادی لذت می برد برای شغلی که انجام آن مستلزم همکاری موثر با دیگران است منطقی نخواهد بود.

غالبا بهتر است به سرنخ هایی در پاسخ های متقاضی دقت کنید که به وضوح نشان می دهند که همّ و غمّ او کمک به دیگران، خلاقیت، آغاز و به سرانجام رساندن و انجام هر کاری است که برای موفقیت و بهترشدن تیم لازم است.