فروش آیکیدویی: به سرانجام رساندن موفقیت آمیز فروش با خریداران مطلع

دلیل اینکه مشتریان احتمالی شما به محتوای مفید و رایگانی که تولید می کنید عشق می ورزند این است که در نهایت می توانند از آن بر علیه شما استفاده کنند. خریدارانی که به دنبال کسب اطلاعات و آگاهی هستند تلاش می کنند تا از جستجو در گوگل و حاصل تلاش های شما و رقبای شما در راستای بازاریابی محتوایی به نفع خود استفاده کنند و در نهایت بهترین تصمیم ممکن را اتخاذ کنند. آنها تصور می کنند که برای اینکه بتوانند کفه ترازو را در گفتگو با شما به نفع خود سنگین تر کنند اطلاعات کافی را در اختیار دارند. اما معمولاً حقیقت چیز دیگری است.

 

ورق را به نفع خود برگردانید

خریداری که تلاش می کند تا از هر گوشه و کناری برای خودش اطلاعات کسب کند و به اصطلاح با دست پر در پشت میز مذاکره بنشیند یک نقطه ضعف بسیار بزرگ دارد و آن هم این است که نمی داند که چه چیزهایی را نمی داند. احساس دانایی کاذبی که به خاطر تلاش هایی که در راستای کسب اطلاعات بیشتر و بیشتر انجام می شود باعث می شود که خریدار از یک حقیقت ساده غافل شود: همیشه نمی توان از همه سوالاتی که باید پرسیده شوند یا سناریوهای مختلفی که باید به آنها توجه کرد آگاه بود. همین وضعیت برای شما و تیم فروش تان یک موقعیت منحصر به فرد ایجاد می کند که به واسطه آن می توانید از خلأ اطلاعاتی موجود به منظور ایجاد تردید در ذهن خریدار بهره برداری کنید. وجود این تردید به نفع شما است. اینجا همانجایی است که به کمک یک فرآیند سه مرحله ای از فروش با عنوان «فروش آیکیدویی» از نقطه کور موجود در ذهن خریدار برای تغییر کفه ترازو به نفع خود استفاده می کنید.

 

فرآیند فروش آیکیدویی

 

گام اول: تحلیل اطلاعات مشتری

پس از شناسایی یک مشتری احتمالی، به منظور درک اطلاعاتی که می داند به سراغ رسانه های مورد علاقه وی بروید. شما باید ببینید که مشتری اطلاعات خود را از کجا به دست آورده است. در بسیاری از موارد تحقیقات مشتری اطلاعات قدیمی یا اشتباهی را در دسترس وی قرار می دهد که شانس موفقیت در فروش را برای شما کاهش خواهد داد. لذا باید از این اطلاعات نادرست -که بعضاً رایج هم هستند و چه بسا مورد قبول عامه مردم نیز قرار گرفته اند- را شناسایی کنید و پیش از آنکه اطلاعات جدیدی را در اختیار مشتری قرار بدهید با دلیل و منطق آنها را تصحیح کنید.

 

گام دوم: پیداکردن نقطه کور

پس از آنکه مشخص کردید که مشتری چه اطلاعاتی دارد و چه چیزهایی را نمی داند و اطلاعات اشتباه را تصحیح کردید، اطلاعات لازمی که باید به وی ارائه کنید تا بتواند یک تصمیم آگاهانه درست –که همان خرید از شما باشد- بگیرد را مشخص کنید. هنگامی که مشخص شد که مشتری کدام سوالات را نپرسیده و راجع به آنها تحقیقات لازم را انجام نداده است، می توانید روی آن دسته از ویژگیهای محصول یا خدمات خود که با آن نقاط کور ارتباط پیدا می کنند تکیه و تاکید کنید.

 

گام سوم: تکمیل اطلاعات مشتری

در هر حرکتی که انجام می دهید باید تلاش کنید که چنان به نظر نرسد که به دنبال بحث و جدل هستید. این نقطه مقابل فروش آیکیدویی است، زیرا شما و خریدار را به عنوان نیروهای مخالف در برابر یکدیگر قرار می دهد. در عوض، در این مرحله به عنوان استاد با ملاحظه ای ظاهر شوید که به دنبال کمک به شاگرد خود است.

نفروشید، یاد بدهید. هدف از فروش آیکیدویی این است که به خریدار اجازه بدهید تا خودش را به خرید از شما متقاعد کند. باید مخاطب شما به خرید از شما رغبت پیدا کند. به همین دلیل است که به این خریدار «خودآگاه» می گوییم. بنابراین لازم است که شما و تیم فروش تان این مبنای روانشناختی را درک کنید و هر بار که با مشتریانی روبرو می شوید که مطلع به نظر می رسند از آن بهره برداری کنید.

ما در این مطلب از مقالات بخش آموزش فروش به روش استفاده از فروش آیکیدویی اشاره کردیم. نظر شما چیست؟ آیا شما هم از این تاکتیک استاد و شاگردی در راستای متقاعدسازی روانی مشتری استفاده کرده اید؟ لطفاً ایده ها و نظرات خود در این زمینه را در بخش دیدگاه ها با ما در میان بگذارید.

 

ایمیل در سال ۲۰۱۷: کاربران در کجا، چه وقت و چگونه پیام های خود را چک می کنند؟

تحقیقی که اخیراً توسط کمپانی معروف اَدوبی انجام شده نشان می دهد که اغلب کاربران در طول روز در هر چند ساعت ایمیل های شخصی و همچنین کاری خود را چک می کنند.

گزارش این تحقیق بر اساس نتایج یک نظرسنجی به رشته تحریر در آمد که در ماه جولای سال ۲۰۱۷ از ۱۰۰۷ نفر از کارمندان شاغل بالای ۱۸ سال ایالات متحده صورت گرفت.

بر طبق این گزارش، تقریباً ۴۴ درصد از شرکت کنندگان در نظرسنجی مورد اشاره ایمیل های کاری خود را هر چند ساعت در خارج از ساعات کاری چک کرده و ۵۱ درصد نیز در طول هر چند ساعت ایمیل های شخصی خود را در ساعات کاری چک می کنند.

تنها ۲۰ درصد از کاربران هرگز ایمیل های کاری خود را در خارج از ساعت های معمول کاری چک نمی کنند که این رقم برای کاربرانی که هرگز ایمیل های شخصی خود را در محل کار چک نمی کنند فقط ۱۰ درصد است.

اغلب کارمندان (۷۴ درصد) ادارات و شرکت ها ایمیل های خود را قبل از ورود به محل کار چک می کنند: ۲۶ درصد از آنها صندوق ایمیل خود را در هنگام صبح و زمانی که هنوز از رختخواب بیرون نیامده اند چک می کنند، ۳۷ درصد هنگامی این کار را انجام می دهند که در حال آماده کردن یا میل کردن صبحانه هستند، و ۱۱ درصد از کارمندان در مسیر عزیمت به محل کار به بررسی ایمیل های جدید خود می پردازند.

بنابر نتایج این نظرسنجی، در طول ماه گذشته تقریباً ۶۹ درصد از این کارمندان در حال مشاهده تلویزیون یا فیلم، ۵۴ درصد در رختخواب و ۴۶ درصد در طول سفر ایمیل های خود را چک کرده اند.

رایانه های رومیزی یا لپتاپ همچنان پرکاربردترین دستگاه برای چک کردن ایمیل های کاری به حساب می آیند (۶۲ درصد از کاربران همچنان از این طریق ایمیل خود را چک می کنند). در عین حال، بیشتر کاربران (۵۹ درصد) برای چک کردن ایمیل های شخصی خود از گوشی های هوشمندشان استفاده می کنند.

گزارش این نظرسنجی نشان می دهد که احتمال بازشدن ایمیل های کاری از ایمیل های شخصی بیشتر است. تقریباً نیمی از شرکت کنندگان در نظرسنجی تمامی ایمیل های کاری خود را باز می کنند.

 

انواع تبلیغات در اینترنت کدامند؟

تبلیغات در اینترنت از بدو آغازش به عنوان یک تصویر ایستا و ثابت که در قسمت بالای وبسایت ظاهر می شد تغییر و تحول بسیاری داشته است. امروزه طیف وسیعی از انواع تبلیغات را می توان مشاهده کرد.

گویا آی تی – در ادامه ۷ نوع برتر را به همراه توضیحات آنها به شما معرفی خواهیم کرد.

۱- تبلیغات ویدیویی پادشاه تبلیغات در اینترنت

در حالیکه تبلیغات یوتیوب محبوب ترین و شناخته ترین نوع ویدیوهای تبلیغاتی هستند، اما از لحاظ فرمت، نوع و محتوا گزینه های متفاوتی دارند.
شما میتوانید مسیرهای متفاوتی (آموزشی/اطلاعاتی) را برگزینید. یا اینکه ممکن است بخواهید که یک پست “چگونه کاری انجام دهید” ارسال کنید.
از طریق ویدیوهای بصری یک رابطه احساسی بین بازدیدکنندگان و وبسایتتان ایجاد کنید. این کار به خصوص مناسب ترین کار برای محصولات یا خدماتی است که از لحاظ دیداری به خوبی توصیف می شوند/ به نمایش درمی آیند.
هر چه که انتخاب می کنید، تبلیغات ویدیویی محبوبیت بالایی به دست می آورند چون تبلیغات خشن در آنها وجود ندارند و نیز فاصله توجه محدود بسیاری از یوتیوب رها را نیز به خود جلب می کند.
به محض اینکه ویدیو خود را ساختید می توانید آن را در موارد زیر پست کنید:
ویترین نت
فیس بوک
ویمیو
بریگترول
یو می
هولو
لایو ریل
Adap.tv
Specific Media
تیوب مگول
ترمور ویدیو
AOL
Auditude
یوتیوب همچنین تبلیغات کوتاه و مفرحی با نام Pre-Roll دارد(آن دسته تبلیغات کوتاه و گاه بلندی که در ابتدای بسیاری از ویدیوها و درست قبل از اجرا شدنشان ظاهر می شوند).
وبسایت ایرانی ویترین نت به صورت تخصصی با تبلیغات ویدیویی منجر به افزایش فروش محصولات شما می شود.

۲- تبلیغات Display

اصلی ترین نوع تبلیغات، اینها تبلیغات بصری هستند که بر وبسایت های شخص ثالث؟؟؟؟ (معمولا آنهایی که به نحوی با محتوا یا خمات شما مرتبط هستند).
Display ads یا تبلیغات بنری تحول یافته از تبلیغات بنری هستند.
امروزه، این نوع تبلیغات به اشکال زیر درآمده اند/ به نمایش درمی آیند:
تصویرهای ثابت: این ها بنرهای بنیادی هستند که در اطراف محتوا ظاهر می شوند.
متن: تبلیغات متنی توسط الگوریتم ها و به منظور مرتبط سازی با محتوای اطرافشان ایجاد می شوند.
بنرهای/پرچم های شناور: این نوع تبلیغات در میان صفحه حرکت می کنند یا اینکه بالای محتوای ثابت وبسایت شناور باقی می مانند.
تصویر پس زمینه: این نوع تبلیغات با ظاهر شدنشان، پس زمینه یک وبسایت را تغییر می دهند و فضای کل صفحه را پر می کنند.
تبلیغات پاپ-آپ: این ها پنجره های(windows) جدیدی هستند که در جلوی محتوای وبسایت ظاهر می شوند. این پنجره ها کل تبلیغ را نشان میدهند بنابراین بازدیدکنندگان آن را می بینند.
فلش/چشمک زن: اینها تبلیغات متحرکی هستند که محتواهای مختلف را برای بازدیدکنندگان به نمایش درمی آورند.
ویدیو: این ها ویدیوهای کوچکی هستند که یا به صورت خودکار اجرا(play) می شوند یا اینکه اجازه می دهند تا بازدیدکنندگان آنها را اجرا کنند.
تبلیغات display معمولا بسیار مقرون به صرفه هستند. اگر با سایت سومی برای تیلیغات تماس بگیرید قیمت های مختلفی را خواهید دید. اما اگر از طریق یک سایت بازاریابی اقدام کنید قیمت های ثابت تری را خواهید دید.
بعضی از سایت های سوم مثل Google Display Network به شما اجازه می دهند تا اطلاعات جمعیت شناختی، جغرافیایی، متنی یا رفتاری را هدف قرار دهید، که این به شما کمک می کند تا مشتریانی را که به احتمال زیاد به محصول/سرویس شما علاقه نشان خواهند داد را هدف قرار دهید.

۳- تبلیغات رسانه های اجتماعی

در سال ۲۰۱۵، تجارت رسانه های اجتماعی در آمریکا به مجموع ۳۰ میلیارد دلار رسید. این بازاری است که نه تنها کارآمد بلکه تاثیر گذار است.
تبلیغات رسانه های اجتماعی شباهت بسیار زیادی به تبلیغات Display دارد و می تواند به هر صورتی، از بنرهای ساده یا تصاویر گرفته تا یک ویدیویی که به صورت خودکار پخش می شود.
تبلیغات رسانه های اجتماعی بسیار خوب است چون از طریق آن می توانید به بهترین حالت مخاطبانتان را مورد هدف قرار دهید. برای مثال، گزینه هایی که فیس بوک روی آنها تمرکز می کند شامل سن، نژاد، علایق، میزان تحصیلات و … می باشد.
در اینجا ۲ نوع از انواع تبلیغات رسانه های اجتماعی را بررسی می کنیم:
ارگانیک: باعث ایجاد حس وفاداری می شود و بازخورد مربوط به مخاطبان هدفتان را به شما می دهد. در واقع نسخه جدید تبلیغات “دهان به دهان” می باشد.
پرداختی: قدرت نفوذ پست های ترویج شده را بالا می برد و به دست افراد مشخصی می رسد.
بهترین پلت فرم ها برای هدف قرار دادن:
لینکدین برای فروش B2B
فیس بوک برای نمایش و بالای قیف بازاریابی
StumbleUpon برای محتوای جذاب و گیرا
دیگر پلت فرم هایی که در صورتی که بودجه آن را داشته باشید می توانید مورد هدف قرار دهید عبارتند از:
توییتر
گوگل+
پینترست
اینستاگرام
تامبلر
ردیت
برای ایجاد کمپین های رسانه های اجتماعی تان می توانید خودتان دست به کار شوید و یا می توانید با آژانس های بازاریابی همکاری داشته باشید.

۴-بازاریابی موتور جستجو (SEM)

این نوع بازاریابی، قابل اطمینان ترین و همچنین معمول ترین نوع تبلیغات آنلاین پرداختی است. SEM بر اساس کلمات کلیدی کار می کند. شما و کسب و کارهای مشابه می توانید با پیشنهاد کلمات کلیدی مربوط به کسب و کارتان از طریق موتورهای جستجو، وبسایتتان را در قسمت بالاتری در صفحه نتایج گوگل قرار دهید. (SERP).
تمام تبلیغات SEM که در گوگل، بینگ و دیگر موتورهای جستجو ظاهر می شوند، تبلیغات متنی هستند. آنها در بالا و یا طرفین SERP قرار می گیرند.
تبلیغات پرداختی می توانند از نوع پرداخت های کلیکی (PPC) و یا از نوع COST PER THOUSAND(CPM) باشند.
PPC
کلمات کلیدی را پیشنهاد می دهید و نتایج بر اساس ارزش پرداختی در بالای SERP قرار می گیرند.
این بهترین بسته ارزشی است چون زمانی از شما هزینه کم می شود که یک نفر روی تبلیغ شما کلیک کند.
همچنین آسان ترین مدل برای ردیابی در طول مدت یک کمپین است.
CPM
صورتحساب نرخ ثابت شما برای ۱۰۰۰ تاثیر می باشد
این کار را برای اعمال بودجه آسان می کند و شما را برای تعدادی “نمایش” در SERP ضمانت می کند.
در هر صورت شما ریسک زیاد خرج کردن را باید بپذیرید چون اگر هیچکس بر روی لینک تبلیغ شما کلیک نکند باز هم شما باید آن مبلغ را بپردازید.
به علاوه، شما نمی توانید کمپین را تا زمان اتمام آن ارزیابی یا پیگیری نمایید.
شما همچنین می توانید از SEM در قالب مدل غیر پرداختی استفاده کنید، از راه بهینه سازی وبسات خود با کلمات کلیدی(که با نام SEO شناخته می شود). موتورهای جستجو نتایج غیر پرداختی را بر اساس میزان ارتباط آنها با موضوع جستجو لیست می کنند پس ارتقا SEO سایت تان باعث می شود که وبسایت شما جایگاه بهتری در نتایج جستجو بدست آورد و بیشتر دیده شوید.
بهترین پلت فرم ها برای SEM، گوگل Adwords می باشد که به شما اجازه می دهد تا کمپین های هدفمندتری بسازید و از کمپین تان بیشترین بهره را ببرید. و دیگر پلت فرم برای SEM، بینگ می باشد که تفاضل کمتری نسبت به Adwords دارد.

۵-تبلیغات بومی

تبلیغات بومی آن دسته از اسپانسرهای لیست شده در انتهای پست های وبلاگ هستند که در قسمت Facebook feeds ظاهر می شوند و در دیگر رسانه های اجتماعی پست می شوند.
این نمونه محتواها یکپارچه و پوشش داده داده شده اند در پلت فرمی که در آن ظاهر می شوند. شما می توانید تبلیغات بومی تان را از راه شبکه هایی چون Adblade, Adsonar, Outbrain و Taboola ارتقا دهید.
مدل های زیادی از تبلیغات بومی وجود دارند:
In-feed
تبلیغات جستجو
ویجت پیشنهادی
لیست های ارتقا یافته

۶-بازاریابی مجدد/هدفگیری مجدد

بهتری راه برای بازاریابی کردن افرادی که محصول یا خدمات شما را می شناسند، بازاریابی مجدد آنان است. آنان را دوباره هدف بگیرید.
وقتی مردم از وبسایت شما بازدید می کنند، شما یک cookie برای آنان می اندازید؟؟؟؟ بنابراین هر جایی که آنان در اینترنت سیر بکنند تبلیغات شما برای آنان مرتبا ظاهر می شود بنابراین محثول یا سرویس شما را به یاد می آورند.
این نوع تبلیغات ارزان است و اگر به درستی انجام شود نسبت به PPC موثرتر عمل می کند. باعث افزایش تبادلات می شود چون به کسانی که شما را می شناسند محصول/سرویس تان را مجددا یادآوری می کند. برای اینکار می توانید خودتان دست به کار شوید و در فیس بوک و توییتر این کمپین ها را به راه بیاندازید یا اینکه می توانید از پلت فرم شخص سومی برای راه اندازی این کمپین کمک بگیرید- بخش Retargeting Cagematch برای ۴-۱-۱ در تمام پلت فرم های در حال استفاده بخوانید و آن را به کار گیرید… که بهترین حالت نیز می باشند.

۷-بازاریابی ایمیلی

وقت صرف کردن با تبلیغات Display به اوایل شروع تبلیغات آنلاین برمی گردد، در عوض بازاریابی ایمیلی مدلی ارزانتر، سریعتر، و موثرتری از انواع تبلیغات است.
بهترین راه برای ساخت و ایجاد حس وفاداری مشتری و افزایش فروش است. زمانی که از یک مدیریت کمپین ایمیل (به لیست زیر توجه کنید) استفاده می کنید، می توانید به سادگی ایمیل های خود را آماده و ارسال نمایید. شما همچنین می توانید به راحتی عملکرد آنها را دنبال کنید و نیز ROI خود را مشاهده کنید.
مدیران کمپین های ایمیل:
MailChimp
Constant Contact
AWeber
ConverKit
GetResponse
Campaign Monitor
Active Campaign
برای اینکه بتوانید در بازاریابی ایمیلی موفق باشید، در ابتدا باید فهرستی از آدرس های ایمیل بسازید. اینکار را می توانید از طریق ایجاد بخش “پرسش و پاسخ” یا “ثبت نام برای عضویت در خبرنامه” انجام دهید.
سپس می توانید کمپین های ایمیلی که بر تبلیغات، تخفیف ها، ویژگی ها و یا محتوایی که در وبلاگ تان ارسال کرده ای، تاکید دارند. بیشتر ایمیل ها کوتاه و صریح هستند. یک پیام مختصر راه را برای افزایش تبادلات آسانتر می کند.
به یاد داشته باشید قبل از هر چیز، قوانین اسپم منطقه/کشور خود را بررسی نمایید.

نکات طلایی شروع کسب و کار آنلاین

پیشرفت فناوری و قدرت یافتن فضای اینترنت و سایر محیط‌های آنلاین در سال‌های اخیر باعث شده تا زمان و مکان کار کم‌اهمیت‌تر از گذشته شود. اکنون همان‌طور که بسیاری از تبلیغات اینترنتی نشان می‌دهند، می‌توان در خانه نشست و از پشت میز خود، درآمد کسب کرد. البته لزوما این سخن به معنای کار کردن برای دیگران نیست.

گویا آی تی – بلکه شما می‌توانید کسب‌وکار خودتان را راه بیندازید. کسب‌وکار جدید شما می‌تواند با ابزارهای مختلف اینترنتی مانند وب‌سایت، اپلیکیشن‌های موبایل، رسانه‌های اجتماعی و… باشد. تفاوت چندانی بین آنها نیست و اصول کار، تقریبا یکسان است. با این حال، نیاز است که قبل از شروع این کار، ۴ نکته را بدانید.اول و مهم‌تر از همه آنکه، باید نگرش درستی داشته باشید. شروع کردن یک کسب‌وکار آنلاین، مانند شروع یک کسب‌وکار عادی است. کار دشواری است و باید به شدت کار کنید. باید برای به نتیجه رسیدن آن، انرژی بسیاری بگذارید. میزان انرژی و وقتی که برای آن می‌گذارید تعیین می‌کند که چه نتایجی خواهید گرفت.

همان‌طور که در کسب‌وکار و شغل‌های آفلاین باید هر روز و هر هفته زمان بگذارید، اکنون نیز باید همان رفتار را داشته باشید. تنها تفاوت در آن است که اکنون محیط کار شما آنلاین است. به گزارش دنیای اقتصاد، برای شروع کار خود باید ۶ ماه تا یک‌سال آینده خود را تصور کنید. پس از ۶ ماه در چه جایگاه و موقعیتی خواهید بود؟ پس از یک سال چه؟ این چشم‌انداز به خودی خود باعث می‌شود تا حد زیادی به جایگاهی که می‌خواهید برسید؛ ضمن آنکه به شما کمک می‌کند برای رسیدن به آن برنامه‌ریزی کنید.اگر تصور می‌کنید یک‌شبه پولدار می‌شوید، وقت خود را تلف می‌کنید. همچنین اگر تنها به فکر کسب‌وکار اینترنتی هستید تا پول دربیاورید، کسب‌وکار آنلاین گزینه مناسبی برای شما نیست.علاوه‌بر آن، اگر به دنبال آن هستید تا پول آنلاین به دست بیاورید و این کار را بدون یادگیری و درک مهارت‌ها می‌خواهید انجام دهید، باز هم به نتیجه‌ای نخواهید رسید.

نکته دوم آن است که شروع یک کسب‌وکار آنلاین، کار ساده‌ای است. با این حال، نیاز است که برخی از مهارت‌های پایه‌ای وب‌سایت را بیاموزید. زمانی که به وب‌سایت یک کسب‌وکار آنلاین نگاه می‌اندازید، شاید پیچیده به نظر برسد. واقعا شاید پیچیده باشد اما نکته آن است که ایجاد و راه انداختن یک کسب‌وکار آنلاین در وب‌سایت (یا هر ابزار اینترنتی دیگری) یک فرآیند سیستماتیک است و با طی کردن گام‌های لازم می‌توان نتیجه مورد نیاز را به دست آورد. اگر به درستی وب‌سایت و کسب‌وکار آنلاین خود را برنامه‌ریزی کرده و آن را گام به گام پیش ببرید، خواهید توانست از آن درآمد کسب کنید.نکته سومی که باید به آن توجه کنید، آن است که ایجاد یک کسب‌وکار وب‌سایتی، زمان می‌برد. این هدف علاوه‌بر آنکه زمان می‌برد، به کندی هم پیش خواهد رفت. زمانی که کار را شروع می‌کنید، باید قبل از هر چیز بدانید که وارد یک مسابقه نشده‌اید. شما در حقیقت یک سفر را شروع کرده‌اید و خودتان هم بخشی از آن هستید.شاید شما در یک ماراتن استقامت باشید اما بدون شک در یک مسابقه و به‌ویژه مسابقه سرعت، وارد نشده‌اید. این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که با یادگیری مهارت‌های مختلف مورد نیاز، تلاش خواهید کرد تا آن را به‌طور کامل آموخته و در اجرایش هم درست و مناسب عمل کنید. کیفیت را نمی‌توانید برای زودتر انجام شدن کارها فدا کنید و در غیر این‌صورت شکست شما حتمی خواهد بود.

آمارها نشان می‌دهند که میانگین زمان مورد نیاز برای آنکه هر کسب‌وکاری به سودآوری برسد، ۲ سال است. با یک کسب‌وکار آنلاین، امکان‌ دارد که پس از یک‌سال و شاید اندکی کمتر به سودآوری و کسب درآمد برسید. اما آنچه قصد دارم بگویم، آن است که نمی‌توان یک‌شبه به هدف رسید و دکمه طلایی برای رسیدن به آخر خط وجود ندارد.بسته به مقدار تلاش و انرژی که صرف کارتان خواهید کرد، نتیجه خواهید گرفت. هر چه بکارید، در آخر درو خواهید کرد. اما تصور نکنید که می‌توانید یک وب‌سایت ساخته و آنگاه منتظر پول بمانید.نکته آخر آن است که باید وب‌سایت (یا ابزار اینترنتی) خودتان را داشته باشید. هر کسب‌وکار آنلاینی نیاز به یک وب‌سایت دارد. مهم است که شیوه کار وب‌سایت را آموخته و آن را به‌طور کامل درک کنید. در این صورت، اگر چیزی به خطا برود، می‌دانید که چه تغییراتی باید انجام دهید، در کجا به دنبال مشکل بگردید و چگونه آن را رفع کنید.

به همین دلیل، اهمیت دارد بیاموزید چگونه یک وب‌سایت ایجاد کنید و از شخص دیگری نخواهید آن را برای شما بسازد. قرار است آن وب‌سایت، کسب‌وکار آنلاین شما باشد؛ نه کسب‌وکار شخص دیگری. تنها راهی که می‌توانید مفاهیم و مهارت‌های لازم برای مدیریت و نظارت بر وب‌سایتتان را کاملا آموخته و درک کنید، آن است که وب‌سایت را خودتان بسازید.متوجه هستم که فکر کردن به ساخت و راه انداختن یک وب‌سایت، کار هراسناک و استرس‌آوری است؛ به‌ویژه اگر تاکنون چنین کاری انجام نداده‌اید.

با این حال، نگران نباشید. این احساس، عادی است و همه ما به آن دچار می‌شویم. قطعا خود من هم زمانی که کسب‌وکار آنلاینم را شروع کردم، با همین احساس درگیر بودم. حتی کسب‌وکارهای آنلاین موفق، زمانی این احساس را تجربه کرده‌اند. پس بر آن غلبه کرده و از آنچه باید انجام دهید، شانه خالی نکنید.اما پیش از آنکه شروع کنید و وب‌سایتی ساخته و کسب‌وکار آنلاین خود را شروع کنید، باید به این بیندیشید که قرار است چه محصول یا خدمتی عرضه کنید. یک گوشه اشباع نشده بازار و یک نیاز ارضانشده در مشتریان پیدا کنید.البته روشن است که گوشه انتخابی شما باید براساس توانمندی‌ها و علایقتان باشد.

شروع کار فروشندگی: در اولین روزهای فروشندگی چه کنیم؟

شما یک آگهی دعوت به همکاری برای فروش را در صفحه نیازمندی های روزنامه پیدا کرده اید، در مصاحبه قبول شده اید و به عنوان یک فروشنده در یک شرکت جدید کار خود را آغاز کرده اید. کاری که اکنون باید از پس آن بر بیایید این است که روزهای اول شغل جدید خود را با موفقیت سپری کنید. چه این اولین کار شما در منصب فروشندگی باشد یا اینکه دهمین یا حتی صدمین، در هر صورت برداشتن درست اولین گام ها اهمیت فراوانی دارد. بر طبق آماری که مجله فورچِن منتشر کرده است، ۴۶ درصد از کارکنان تازه کار در طول همان ۱۸ ماه اولیه از کار خود اخراج می شوند. این آمار واقعاً تکان دهنده است.

به کمک نکاتی که در این مطلب از مجموعه مقالات آموزش فروش به آنها اشاره می کنیم اولین قدم را به درستی برخواهید داشت و شغل خود را حفظ خواهید کرد.

 

تا می توانید یاد بگیرید

حتی هنگامی که یک فروشنده مجرب هم وارد یک شرکت و محیط کار جدید می شود باید خیلی چیزها را یاد بگیرد؛ از کسب اطلاعات کافی و وافی درباره محصول و چرخه فروش گرفته تا آشنایی با فرهنگ سازمانی و شناخت سایر اعضای تیم و مواردی از این دست. بنابراین در چند روز اول باید تا می توانید اطلاعات کسب کنید. اینکه یک گوشه بنشینید و منتظر بمانید تا مدیر فروش برای شما لقمه بگیرد و در دهان تان بگذارد یک حرکت عبث است، چرا که معمولاً در بسیاری از شرکت ها برنامه مدونی برای آموزش کارکنان تازه کار وجود ندارد. حتی شرکتهایی که برای کارکنان جدید خود کلاس برگزار می کنند هم به بیان اصول و توجیهات مقدماتی اکتفا می کنند و به ندرت از این موضوعات فراتر می روند. اولین روز همکاری با تیم جدید بهترین زمان برای کسب اطلاعاتی است که باید بدانید. به علاوه، نشان دادن این خود انگیختگی مدیر فروش شما را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد.

 

با اهداف و موضوعات اصلی آشنا شوید

در اولین روزها چند دقیقه ای از وقت مدیریت بخش را بگیرید و در مورد موضوعات اصلی سوال بپرسید؛ از کجا می توانید اطلاعات جامعی را نسبت به محصول و شرکت پیدا کنید تا بتوانید از آنها در تماس ها استفاده کنید؛ فروش در این شرکت چه اهداف و اولویت هایی را دنبال می کند؛ برای تعیین و ارزیابی موفقیت شما از چه معیارهایی استفاده خواهد شد؛ نظرات مدیریت درباره مسائل عمده ای که در حال حاضر در ارتباط با شرکت و محصولات آن وجود دارد چیست و مواردی از این قبیل.

بپرسید که چه دوره های آموزشی ارائه می شود و ببینید که پیشنهاد مدیریت فروش برای تمرکز فعالیت های شما در چند روز اول به منظور ایجاد یک قیف فروش پربازده چیست. از میان سایر اطلاعات مهمی که باید بدانید می توان به این موارد اشاره کرد: اطلاعاتی راجع به نرم افزارها و پایگاه های اطلاعاتی شرکت و مخصوصاً سیستم های مدیریت ارتباط با مشتری، سیستم تلفن و ریزه کاری های آن، کار با تجهیزات اداری مانند دستگاه های کپی، برنامه معمول سایر اعضای تیم و سایر موارد مشابه.

 

سوال بپرسید و گوش کنید

معمولاً شرکت های مختلف روشهای کاری متفاوتی دارند. چه بسا رفتارها و رویکردی که در گذشته شما را به موفقیت رسانده در کار جدیدتان مثمر ثمر واقع نشود. تا وقتی که آنقدر زمان نگذشته که بتوانید با ظرافت های تیم کاری جدید آشنا شوید با همکاران فروشنده خود همان رفتاری را داشته باشید که با یک مشتری بالقوه دارید: بیشتر از آنکه صحبت کنید گوش کنید، تماس چشمی برقرار کرده و به زبان بدن خود و طرف مقابل تان دقت کنید، به دنبال نقاط مشترکی باشید که بتوانید به کمک آنها حس تفاهم ایجاد کنید و قس علی هذا. اگر همکاران جدیدتان از شما خوش شان بیاید می توانند به منبع خارق العاده ای از اطلاعات و حمایت تبدیل شوند -که البته برعکس این هم صادق است. در عین حال، بهتر است که اولین تماس ها مختصر و موجز باشد، مگر اینکه طرف مقابل شما کسی است که وظیفه آموزش به شما را بر عهده دارد. در شرایطی که کاری برای انجام دادن وجود دارد نباید وقت کسی را بگیرید.

 

لباس مناسب بپوشید

احتمالاً جلسه مصاحبه اولین مواجهه رو در روی شما با مدیران آینده تان و شاید همکاران تان بوده است، اما از آنجایی که معمولاً مصاحبه گران لباس های رسمی تری را نسبت به البسه معمول شرکت می پوشند لزوماً بهترین زمان برای تعیین نوع لباس مناسب برای محیط کار نیست. اولین روز کاری فرصت مناسبی برای پی بردن به این موضوع است. در برخی از شرکت ها کت و شلوار یا مانتوی رسمی حرف اول را می زند، در برخی دیگر لباس های راحت تر متداول تر است. به علاوه، در مورد آقایان وضعیت موهای سر و صورت و در مورد خانم ها نوع آرایش نیز باید متناسب با محیط کار باشد. در برخی شرکت ها فروشندگان به جز در مواردی که با مشتری قرار ملاقات دارند در سایر موارد لباس های راحت تری به تن می کنند. در هر صورت، هر جا که تردید دارید، از مدیر فروش یا یکی از همکاران خود کمک بخواهید.

 

حرف آخر

در اولین روزهای کاری خود تا می توانید اطلاعات کسب کنید، خودانگیختگی و انگیزه های درونی خود برای آشنایی با محیط کار را نشان بدهید، هر جا که احساس نیاز می کنید سوال بپرسید، بیشتر گوش کنید و سر و وضع مناسب و متناسبی داشته باشید. از این طریق می توانید اولین گام های کار در یک محیط کاری جدید را به درستی بردارید و تاثیر اولیه خوبی را از خود بر ذهن مدیریت فروش و سایر همکاران بر جای بگذارید.

 

نظر شما درباره نکاتی که در این مطلب از سلسله مطالب آموزش فروش مطرح شد چیست؟ شما چه ایده ها و روشهایی دارید؟ لطفاً نظرات خود را در بخش دیدگاه ها با ما و سایر کاربران گویا آی تی در میان بگذارید.

 

سه روش هوشمندانه برای پاکسازی فهرست مشترکان ایمیل مارکتینگ

در حالیکه ایمیل هنوز هم به عنوان یکی از بهترین روش های ارتباط با مشتری و فروش از خود عملکرد خارق العاده و غیرمنتظره ای را نشان می دهد، اما به طور کلی برخی از دشواری ها و گرفتاری های مختص به خودش را نیز دارد. در دنیای ایمیل همه چیز در حال تغییر است؛ از نشانی ایمیل مخاطب تان گرفته تا قواعد و قوانین سرویس دهندگان ایمیل برای شناسایی اسپم و نوع محتوایی که تعامل بیشتری را از جانب کاربران بر می انگیزد. تغییر و تحول جزو ویژگی های ذاتی ایمیل مارکتینگ است.

به همین دلیل لازم است که درست همانند سایر جنبه های رشد و نظارت بر کسب و کار خود، به شکل مستمر و منسجم زواید این درخت پر بار را هرس کنید. فهرست ایمیل مارکتینگ شما حاوی اطلاعات ارزشمندی (مانند نشانی ایمیل، نرخ باز شدن، نرخ کلیک، الگوهای خرید و غیره) است و اگر به درستی از آن نگهداری نکنید خیلی زود به انتهای تاریخ انقضای خود خواهد رسید. برای کسب موفقیت در بلندمدت لازم است که فهرست ایمیل مارکتینگ سالمی داشته باشید.

با استفاده از نکاتی که در ادامه این مطلب از مجموعه مطالب آموزش ایمیل مارکتینگ به آنها اشاره می کنیم می توانید فهرست خود را پاکسازی کنید، نرخ تحویل (deliverability) ایمیل های خود را افزایش دهید و یک فهرست فعال و وفادار از مخاطبان هدف خود داشته باشید.

 

  1. از مشترکان ایمیل مارکتینگ خود بپرسید که آیا هنوز هم به دریافت محتوا از جانب شما علاقمند هستند.

بهتر است که تا می توانید روراست باشید و از مشترکان فهرست ایمیل مارکتینگ خود بپرسید که آیا واقعاً می خواهند که شما را همراهی کنند یا خیر. اگر گروهی از مشترکان را در فهرست خود دارید که مدتی است که هیچ تعاملی با شما و ایمیل های تان نداشته اند، بهترین روش این است که یک ایمیل برای آنها ارسال کنید و از آنها بخواهید که چنانچه هنوز هم به دریافت ایمیل از جانب شما علاقمند هستند روی لینکی که در ایمیل قرار داده اید کلیک کنند. ارسال یک متن ساده مانند «هنوز هم به ایمیل های ما علاقمند هستید؟ برای حفظ اشتراک خود اینجا را کلیک کنید. علاقه ای ندارید؟ این پیام را نادیده بگیرید و ما خودمان منظورتان را متوجه خواهیم شد» کافی خواهد بود. این روش کار را برای شما و مخاطبان تان آسان می کند.

به علاوه، می توانید فقط گزینه لغو اشتراک را در اختیار آنها قرار دهید. در این حالت یک دکمه لغو اشتراک را در ایمیل خود می گنجانید، مخاطب منفعل شما روی آن کلیک می کند و تمام. اما پیش از لغو اشتراک، بهتر است که یک نظرسنجی ایجاد کنید و دلیل لغو اشتراک را بپرسید. چند گزینه را در اختیار آنها قرار بدهید (مثلاً تعداد زیاد ایمیل های دریافتی، دیگر علاقه ای ندارم و مواردی از این قبیل) و امکان تایپ دلیل منحصر به فرد خودشان را هم فراهم کنید.

به علاوه، می توانید از آنها بخواهید تا چنانچه از آدرس دیگری استفاده می کنند آن را در اختیار شما قرار بدهند. در این حالت یک لینک برای آنها ارسال می کنید که با کلیک روی آن به صفحه ای هدایت می شوند که می توانند آدرس ایمیل خود را تغییر بدهند. به آنها اطلاع بدهید که با این تغییر، ایمیل قبلی حذف خواهد شد.

 

  1. هر کسی که در طول شش ماه گذشته ایمیل خود را باز نکرده یا در آن کلیک نکرده را حذف کنید

طبیعتاً تلاش نمی کنید تا با کسی که حضوراً به شما بی محلی می کند دوباره و چندباره صحبت کنید، بنابراین چرا باید در دنیای مجازی و در ایمیل های خود چنین کاری را انجام بدهید؟ البته باز هم طبیعتاً تمایل دارید که تعداد مخاطبان خود را تا می توانید افزایش بدهید، اما لازم است که فهرست خود را به عنوان تعدادی از انسانهای واقعی در نظر بگیرید، نه فقط عدد و رقم.

اگر کسی در طول شش ماه گذشته (می تواند بسته به کسب و کار شما کم و زیاد شود) هیچ یک از ایمیل های شما را باز نکرده یا روی هیچ کدام از لینک های آنها کلیک نکرده، با اطمینان می توان نتیجه گیری کرد که در آینده هم اتفاق خاصی نخواهد افتاد. بهتر است که با این واقعیت کنار بیایید و راجع به آن کاری انجام بدهید. شاید مشترک فهرست شما ایمیل خود را تغییر داده باشد (۳۰ درصد از مشترکان فهرست های ایمیل مارکتینگ هر ساله آدرس ایمیل خود را عوض می کنند)، رمز عبور خود را فراموش کرده باشد یا اینکه واقعاً دیگر هیچ علاقه ای به محتوا و کسب و کار شما نداشته باشد.

در هر صورت، با گذشت شش ماه (یا هر زمانی که به نظر شما منطقی تر است) دیگر وقت آن رسیده که دست به کار شوید. این مشترکان غیرفعال را حذف کنید و روی برنامه های بعدی خود تمرکز کنید. حفظ این مشترکان منفعل هیچ فایده ای به حال شما نخواهد داشت، چرا که آمارتان را پایین می آورد و چنانچه از خدمات پولی سرویس دهندگان ایمیل مارکتینگ استفاده می کنید متحمل هزینه نیز خواهید شد.

 

  1. برای آن دسته از مشترکانی که در طول آن بازه زمانی شش ماهه فعالیتی از خود نشان نداده اند یک ایمیل «مشتاق دیدارتان هستیم» ارسال کنید.

اگرچه نباید مشترکان غیرفعال را روی هم تلمبار کنید، اما در عین حال بهتر است که آنهایی که جذب رقبای شما شده اند یا به دلایلی علاقه شان کمرنگ شده را نادیده نگیرید. تلاش کنید تا با علاقمند کردن شان به کمک ارائه یک پیشنهاد ویژه، دوباره آنها را به سمت خود بکشید و آنها را فعال کنید.

چه از کوپن تخفیف استفاده می کنید، یا پیش نمایشی از محصولات و خدمات جذاب موجود یا آینده خود را نشان می دهید و یا اینکه شرکت در یک دوره خاص را به این مخاطبان غیرفعال خود پیشنهاد می کنید، در هر صورت باید به آنها یادآوری کنید که اصلاً چرا در فهرست ایمیل مارکتینگ شما ثبت نام کرده اند. اگر بتوانید پیشنهادی را در قالب یک کوپن تخفیف یا فروش ویژه ارائه کنید که تا حد امکان برای مخاطبان مورد نظر شخصی سازی شده باشد قطعاً توجه آنها را به خود جلب خواهید کرد. به علاوه، همینکه نشان می دهید که با ملاحظه هستید و به مخاطبان خود اهمیت می دهید برای بسیاری از مشترکان غیرفعال فهرست ایمیل مارکتینگ شما معنادار و مهم است.

 

حرف آخر: از پاکسازی فهرست مشترکان خود غافل نشوید

فهرست ایمیل مارکتینگ شما چیزی نیست که یک بار آن را تهیه و تنظیم کنید و سپس به حال خودش رهایش کنید. شما باید همیشه روی اعضای فهرست خود نظارت داشته باشید و به تعاملاتی که با ایمیل های شما انجام می دهند به دقت توجه کنید. وقت و سرمایه خود را روی افرادی که چندین سال است که ایمیل های شما را باز نمی کنند تلف نکنید و هر جا که چاره دیگری پیدا نمی کنید، مشترکان غیرفعال را حذف کنید. در عین حال، به بازخوردهایی که این دسته از مشترکان به عنوان دلیل خداحافظی خود اعلام می کنند توجه کافی و وافی داشته باشید. موفقیت بلندمدت و سلامت فهرست مخاطبان تان باید هدف اصلی شما باشد.

اگر محصول شما به فروش نمی رسد به این دلیل است

نویسنده این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش گویا آی تی، آماندا آبِلا (Amanda Abella) است. خانم آبلا یک کارشناس امور مالی و مولف کتاب پرفروش «پول را به عسلت تبدیل کن» است. او از طریق نوشته ها و مشاوره های خود به جوانان یاد می دهد که چگونه رابطه بهتری را با کار و پول برقرار کنند.

 

صاحبان کسب و کار هر هفته به پیش من می آیند و از این شکایت می کنند که محصولات و خدماتی که به سختی برای ارائه آنها تلاش کرده اند به فروش نمی رود.

چیزی که من به عنوان دلیل رایج بروز این مشکل مهم پیدا کرده ام، فقدان ارتباط بین محصول یا خدمات با مصرف کننده است. غالباً مشکل از اینجا ریشه می گیرد که صاحب کسب و کار در هنگام تولید محصول یا خدماتش ابداً به مخاطب خود فکر نکرده است.

اما چگونه می توانید محصول خود را به فروش برسانید؟ من در اینجا نکاتی را ارائه می کنم که به شما کمک خواهد کرد تا محصولی را خلق کنید که خودش به فروش می رود.

 

چیزی را به بازار ارائه کنید که طالب آن است

برای اینکه بتوانید محصول یا خدماتی را ایجاد کنید که مردم به خرید آن رغبت داشته باشند، باید چیزی را به آنها بدهید که آن را می خواهند. مشتریان هدف شما باید احساس کنند که این محصول یا خدمات برای آنها ساخته شده و دقیقاً نیازهای شان را پوشش می دهد.

اما چگونه می توانید چیزی ارائه کنید که بازار هدف شما طالب آن باشد؟ خیلی ساده است؛ با پرسیدن. از چه کسی؟ از همان بازار هدف.

من به شخصه پیش از آنکه نوشتن کتابم را شروع کنم به سراغ تلفن رفتم و با ۱۰۰ نفر از فعالان بازار هدف خود تماس گرفتم تا از نظرات آنها استفاده کنم.

محتوای آن مصاحبه ها زمینه ای را برای پدید آمدن کتاب من ایجاد کرد. تنها کاری که من انجام دادم اضافه کردن پاسخ به سوالات و دغدغه هایی بود که در طی آن تماس ها مطرح شده بود.

از آنجایی که جامعه نمونه من تقریباً به اندازه کافی بزرگ بود، به راحتی می توانستم الگوهایی که بیشتر تکرار می شدند را تشخیص بدهم. در این شرایط، اگر یک مساله توسط ۷۵ نفر از ۱۰۰ نفر مطرح می شد تقریباً با اطمینان می توانستم نتیجه گیری کنم که این مساله دغدغه بسیاری از افرادی است که جزو بازار هدف من محسوب می شوند.

 

پیش از آنکه تولید را آغاز کنید ایده های خود را ارزیابی و امتحان کنید

گام بعدی این است که پیش از آنکه دست به کار بشوید و تولید را آغاز کنید، به بررسی و ارزیابی ایده های خود بپردازید. هیچ چیز را ارائه و عرضه نکنید، مگر اینکه کاملاً آن را تست و سپس بر اساس بازخوردهایی که دریافت می کنید در چندین مرحله جرح و تعدیل کرده باشید.

هنگامی که در ابتدا آن ۱۰۰ مصاحبه را با افرادی که جزو بازار هدف من به حساب می آمدند انجام دادم، تصور می کردم که باید یک دوره مشاوره گروهی برگزار کنم، بنابراین این ایده را امتحان کردم.

چیزی که در نتیجه ارزیابی هایی که انجام دادم متوجه آن شدم این بود که آنچه که مخاطب هدف من واقعاً می خواست یک دستورالعمل به زبان ساده بود و نه جلسات مشاوره. اطلاعاتی که به دست آوردم باعث شد که ایده قبلی را خط بزنم و در عوض یک کتاب بنویسم.

پس از آنکه پیش نویس کتاب آماده شد، از چند نفر خواستم که نگاهی به آن بیندازند و نظر بدهند. سپس بر اساس آن اطلاعات جرح و تعدیل های لازم را انجام دادم.

 

مشتریان بالقوه را به بخشی از فرآیند خلق محصول یا خدمات تبدیل کنید

توجه به این نکته، ایجاد چیزی که به فروش می رود را تضمین می کند. اگر واقعاً می خواهید که در فروش محصول یا خدمات خود به موفقیت دست پیدا کنید، باید مشتریان بالقوه را در فرآیند تولید دخیل کنید.

البته اگر دو پیشنهاد اول را انجام بدهید، در واقع به نحوی این مورد را هم عملی کرده اید. با این حال، روش های دیگری هم وجود دارند که با کمک آنها چند گام دیگر هم فراتر می روید. موارد زیر کارهایی هستند که من به شخصه انجام دادم تا مشتریان بالقوه کتابم احساس کنند که همراه با من آن کتاب را می نویسند و عرضه می کنند:

  • من به طور مستمر آخرین اطلاعات را درباره کتاب در شبکه های اجتماعی منتشر می کردم – از اعلام اینکه پیش نویس کتاب را تمام کرده ام تا اولین تصاویر از کتاب چاپ شده.
  • من دوستان و همکارانم را هم درگیر کردم. بسیاری از آنها با رضایت کامل و علاقه برای کمک به معرفی کتاب با من مصاحبه انجام دادند و آن مصاحبه ها را در سایت ها و کانال های خود در رسانه های اجتماعی منتشر کردند. حتی خیلی از آنها خودشان هم کتاب را خریداری کردند!
  • از آنجایی که نسخه اولیه کتاب غیر قابل فروش بود، یک مسابقه برگزار کردم که جایزه آن یکی از آن نسخه ها بود. مردم برای ورود به این رقابت باید اطلاعاتی را در رابطه با کتاب از روشهای مختلف به اشتراک می گذاشتند.

همه اینها قبل از ظهور پدیده هایی مثل اینستاگرام لایو بود. اگر در آن زمان امکان پخش زنده وجود داشت، قطعاً پشت صحنه تولید کتاب را به نمایش می گذاشتم.

 

حرف آخر

اگر بازار هدف خود را در فرآیند تولید محصولات یا خدمات دخیل کنید –از مراحل اولیه تحقیق تا عرضه- شانس خلق چیزی که به فروش می رود را تا حد قابل ملاحظه ای افزایش خواهید داد. نکته مهم این است که دلیل شما برای پدید آوردن محصول یا سرویس مورد نظر نباید این باشد که احساس می کنید که باید چیزی را ایجاد و ارائه کنید، بلکه فلسفه وجودی چیزی که ارائه می کنید باید رفع نیازهای مخاطب تان به بهترین شکل ممکن باشد.

 

 

استارتاپ های جهانی در زمینه صرف غذای هوشمند در رستوران ها

فراتر از همه ی ترفندها و حقه ها در صنایع غذایی، فناوری در حال تغییر تجربیات ما از رستوران ها است. در ادامه این مطلب به معرفی چند استارتاپ موفق در زمینه رستوران داری در جهان می پردازیم که به صورت هوشمندی به مشتریان خود سرویس غذایی می دهند.

گویا آی تی – برای چشم غیر مسلح، بشقاب زیر در تصویر کاملا مشابه یک وعده غذایی معمولی است.

در این بشقاب بخش هایی از کلم بروکلی، حبه های پولنتا (سوپ ذرت)، سالاد کلم، کلم پخته شده و ماهی سالمون دیده می شود که یک سس داغ و خوشمزه به آن اضافه شده است.
تنها نکته ای که می تواند نشانه ای از معمولی نبودن این وعده ی غذایی باشد مقدار ماهی استفاده شده در آن است. همانطور که می بینید ماهی این غذا نسبتا زیاد است، چیزی در حدود دو برابر مقداری که در یک غذایی معمولی انتظار دارید. اما دلیل این ماهی بیش از اندازه چیست: من نسبت به یک فرد عادی به دوبرابر امگا ۳ بیشتری نیاز دارم.
کلم بروکلی و سالاد کلم برای کمک به قابلیت سم زدایی پایین بدن من به این غذا اضافه شده اند. در این وعده ی غذایی کربوهیدرات کمی وجود دارد زیرا متأسفانه بدن من به این ماده نیازی ندارد. این منو به صورت تصادفی تهیه نشده است. Vita Mojo یکی از رستوران های زنجیره ای در لندن که وعده های غذایی بسیار ویژه و شخصی برای افراد ارائه می کند، و DNAfit شرکتی که تحلیل های کاملی از مشخصات ژنتیکی افراد انجام می دهد، این وعده ی غذایی را برای پاسخ به نیاز های واقعی بدن من طراحی و پیشنهاد کرده اند (متأسفانه این نیازها شامل پاستا و نان سفید نمی شوند!).

Vita Mojo و DNAfit تنها نمونه هایی از نوآوری هایی هستند که صنعت رستوران ها در حال به کار گرفتن آن در تهیه ی وعده های غذایی است. این تغییرات را نباید دست کم گرفت. به هر حال افراد زیادی هستند که در برابر تغییر مقاومت می کنند. و این افراد باید توجه داشته باشند که مرز بین تغییرات سودمند و مفید و حقه ها و فریب ها را تشخیص دهند. ایجاد تجربه ای جدید که فراتر از یک تغییر گذارا و موقت باشد معمولا به ندرت اتفاق می افتد.

نیل استرن، یکی از مالکان شرکت مشاور خرده فروشی McMillan Doolittle می گوید:” در حال حاضر تکنولوژی های متعدد و متنوعی در حال معرفی شدن هستند که تقریبا فراتر از قدرت پردازش فناوری برای یک کسب و کار زنجیره ای است. در واقع همیشه سوال اصلی باید به این صورت مطرح شود: آیا این فناوری به شکلی معنا دار و اثر گذار به مشتری کمک می کند؟”
اداره ی رستوران، کسب و کاری است که ریسک های مربوط به خود را دارد و افزودن فناوری به آن، ریسک مربوط را افزایش می دهد. حدود دو هفته ی پیش رستوران زنجیره ای رباتیک Eatsa که اکنون دو سال قدمت دارد اعلام کرد که قرار است با بستن پنج شعبه مقیاس کسب و کار خود را اندکی کاهش دهد و تنها دو شعبه ی واقع در سان فرانسیسکو را اداره کند. استرن معتقد است راهکار اصلی آن است که باید پیش از وارد کردن روبات ها به کسب و کار، زیرساخت های مربوط به آن را فراهم کرد.
اما نمونه هایی هم وجود دارند که نشان می دهند فناوری چگونه خود را با کسب و کار رستوران ها پیوند داده است. برای مثال Yelp یا OpenTable که برای سفارش غذا به صورت آنلاین طراحی شده اند. با این روش اگر درخواست شما در آن زمان مقدور نباشد به شما اطلاع داده می شود.
این فناوری ها نیازی به سرمایه های هنگفت از سوی رستوران ها ندارند، اما خود رستوران ها این فرآیندها را آغاز می کنند. رستوران Sublimotion در ایبیزا هنگام صرف غذا از هدست های واقعیت مجازی برای حمل و نقل میهمانان به یک تاکستان در تاسکان استفاده می کند. رستوران La Enoteca در Hotel Arts بارسلونا نیز از چاپگرهای سه بعدی برای تهیه غذا استفاده می کند.
به این ترتیب تغییر در حال جریان است و شما تنها باید بدانید که کجا به دنبال آن بگردید.

شخصی شدن غذاها


Vita Mojo شخصی سازی غذاها را به حد اعلی رسانده است.
هنگامی که وارد شعبه ی کلیسای سن پاول Vita Mojo می شوید در فضایی پر نور قدم می گذارید که با استفاده از چوبِ بازیابی شده و شاخ و برگ درختان تزئین شده است؛ در ادامه شما یا به صفی که در جلوی آشپرخانه ی روباز رستوران قرار دارد هدایت شده و می توانید غذای از پیش سفارش داده شده ی خود را دریافت کنید و یا به سوی بانکی از آیپد ها می روید که در سمت راست شما روی دیوار نصب شده اند و شما می توانید غذای خود را به این صورت سفارش دهید.
استفاده از اسلایدرها به شما اجازه می دهد که دقیقا مشخص کنید چه مقدار از هر ماده ی لازم در تهیه ی غذا مورد استفاده قرار بگیرد و به این ترتیب می توانید غذای خود را طوری به دلخواه خود طراحی کنید که احتمالا در خانه آن را تهیه می کردید. قیمت وعده ی غذایی شما در لحظه محاسبه می شود بنابراین با هیچ سورپرایز ناخوشایندی مواجه نمی شوید.
در حالی که من مشغول صرف بروکلی ها بودم، استفان کاتوی مدیر محصول Vita Mojo توضیح داد که ایده ای اصلی این طرح تشبیه کردن نحوه ی تصمیم گیری در مورد وعده ی غذایی به “استفاده از لگوها” است. ” ما تجربه ی هر فرد از رستوران را طوری ترتیب داده ایم که افراد در مورد انتخاب غذای خود کاملا آزاد باشند، و این آزادی نه تنها در چگونگی ترکیب مواد با یکدیگر، بلکه در مورد مقدار هریک از مواد اولیه نیز وجود دارد.”
غذای من در این رستوران حدود ۱۰ پوند تمام شد و در واقع تعادلی دلچسب بین خوراکی های مورد علاقه ی من و آنچه که بدنم به آن نیاز داشت برقرار کرد.
برای کاتوی Vita Mojo به عنوان یک رستوران زنجیره ای – این مجموعه در حال حاضر ۳ شعبه در لندن دارد – تنها شروع داستان است. او امیدوار است بتواند برای نرم افزاری که ساخته ی او است پروانه ای تهیه کند و آن را در اختیار دیگر رستوران هایی که مایلند در شخصی سازی وعده های غذایی سرمایه گذاری کنند قرار دهد. از جنبه های بسیار متعددی Vita Mojo نمونه ای است که امکان پذیر بودن استفاده از این فناوری ها در رستوران ها را اثبات می کند.


همکاری این رستوران زنجیره ای با DNAFit شخصی سازی وعده های غذایی را یک گام فراتر می برد. شرکت DNAFit با تحلیل نمونه ای از بزاق افراد که از قبل به رستوران ارسال می شود – تقریبا مشابه تحلیل های ژنتیکی مجموعه ی ۲۳andme – مشخصات ژنتیکی شما را در برابر مطالعات تأیید شده قرار می دهد و با مقایسه ی آن ها در صورتی که احتمال نسبتا قوی وجود داشته باشد که شما از دیدگاه ژنتیکی به برخی مواد خوراکی حساس بوده یا نیازهای غذایی خاصی داشته باشید، شما را از این موضوع آگاه می کند. شما می توانید اطلاعات شخصی خود را به پروفایل خود متصل کنید و به این ترتیب مراجعه های بعدی به هریک از این مجموعه رستوران ها مثل آب خوردن آسان خواهد بود.
کاتوی می گوید این ایده که سلامت تغذیه ای فرد باید موضوعی شخصی تلقی شود موجب شد که این دو مجموعه با یکدیگر همکاری کرده و یک تیم خوب را تشکیل دهند.”زمانی که ما این پروژه را آغاز کردیم، تمام کارها بر اساس این ایده انجام می شد که افراد با یکدیگر متفاوت هستند، و هر کس تمایلات، علاقه ها، سبک زندگی و DNA متفاوتی دارد.”
شرکت هایی نظیر فیسبوک و گوگل نیز در حال پیاده سازی همین ایده در عرصه فناوری هستند و امکان تنظیم خبرنامه ها، نتایج جست و جو و تبلیغات را بر اساس علاقه های شخصی برای افراد فراهم می کنند. در واقع این راهبردی است که کاربردهای بسیاری می تواند داشته باشد – تحقیقات انجام شده توسط گروه مدیریتی مشاوران بوستون (BCG) در ماه می نشان می دهد شعبه هایی که برای مشتریان خود با استفاده از فناوری های دیجیتال تجربیات شخصی در رستوران ها می آفرینند به طور متوسط حدود ۶ تا ۱۰ درصد سود بیشتری دریافت می کنند.

سرویس با موسیقی متن دلخواه


جدا از وعده ی غذاییریال رستوران باید به فضای محیط و شرایط روحی افراد نیز توجه کند.
اینجا است که الگوریتم ها جایگاه خود را پیدا می کنند.
یک استارت آپ جدید سوئدی با اتکا بر Spotify که Soundtrack Your Brand نام دارد با رستوران ها همکاری می کند تا لیستی از آهنگ هایی که با فضای آن ها مطابقت دارد تهیه کنند و در ایجاد جو دلخواه آن ها در رستوران به آن ها کمک می کند. این استارت آپ متوجه شده است که موزیک لایت باعث می شود که مشتری ها دست و دل باز تر عمل کنند.
بنیانگذاران این شرکت، اولا سارز و جوئل برامز بروسجو در همکاری با فدراسیون معاملات سوئد تحقیقاتی در مورد تأثیر گذاری موسیقی بر میزان فروش انجام دادند. آن ها دریافتند که پخش ترکیبی از موسیقی های به دقت انتخاب شده که نشانگر برند کمپانی مد نظر باشند، میزان فروش را در مقایسه با زمانی که آهنگ های محبوب پاپ به صورت تصادفی پخش می شوند افزایش می دهد.
آن ها هم چنین دریافتند که پخش کردن موسیقی نامناسب می تواند در مقایسه با یک رستورانی که هیچ موسیقی پخش نمی کند فروش را حتی کاهش دهد. بنابراین رستوران ها بسیار علاقه مندند که این نکته را به خوبی رعایت کنند.
من در یک کافه ی زنجیره ای جهانی به نام Joe & the Juice این دو فرد را ملاقات کردم. فضای این کافه بسیار پر انرژی بود و یکی از مشتریان استارت آپ Soundtrack Your Brand نیز به شمار می آید. اگر به یکی از این کافه ها سر زده باشید احتمالا فضای بسیار پر انرژی آن را تجربه کرده اید.
نکته ی اصلی این فضای پر انرژی، موسیقی های تمپو با بیتز های زیاد است که با صدایی مناسب در فضا پخش می شود، صدایی که آن قدر زیاد نیست که نتوانید صدای فرد مقابل خود را بشنوید. من در مدتی که در این کافه بودم هیچ یک از آهنگ های پخش شده را نشناختم و فکر می کنم که هدف هم همین باشد: این کافه محیطی است که موسیقی تازه و جدیدی را برای مشتری ها پخش می کند و باعث می شود آن ها احساس کنند که در حال کشف چیز جدیدی هستند.
اگر به صرف یک فنجان چای در چنین فضایی علاقه دارید می توانید پلی لیست های Joe & the Juice را در Spotify چک کنید. این آهنگ ها توسط الگوریتم هایی جمع آوری شده اند که حدود دو هزار آهنگ را از یک پایگاه داده ی ۴۵ میلیونی انتخاب کرده اند. تمامی این این آهنگ ها به صورت موضوعی برچسب گذاری شده و به دسته های بسیار تخصصی تقسیم شده اند. در نهایت افرادی هستند که از میان این آهنگ های انتخاب شده، بهترین و مرتبط ترین آهنگ ها به برند مد نظر را انتخاب می کنند.
نتیجه چیست: رستوران ها صاحب موسیقی های بی همتایی می شوند که تجربه ی بهتری برای مشتریان رقم می زند و به آن ها کمک می کند که در مورد خود اظهار نظر کنند .سارز می گوید: یافتن روشی برای پخش کردن موسیقیِ مناسب کاری است که رستوران ها به خوبی به آن پاسخ داده اند و به نظر می رسد که آن ها متوجه میزان تأثیر این موضوع بر کسب و کار خود شده اند.
او می گوید:” از دیدگاه انسانی، هر فردی که روح خود را سالم نگاه داشته باشد تأثیر موسیقی را متوجه می شود. البته واضح است که با این روش شما می توانید میلک شِیک ها یا آب جوهای بیشتری بفروشید.”
در حال حاضر این شرکت برای درک بهتر محتوای عصب شناسی عمیقی که موجب ارتباط احساسی بین موسیقی و ناخودآگاه انسان می شود با محققانی از دانشگاه استنفورد وارد همکاری شده است و امیدوار است که نتیجه ی این تحقیقات بتواند به اصلاح و بازسازی الگوریتم های ذکر شده کمک کند.
طبق اظهارات سارز، از جمله پرسش هایی که این تحقیقات برای یافتن پاسخ آن ها ترتیب داده شده است می توان به دو سوال زیر اشاره کرد:” شما چگونه می توانید یک احساس خاص را در افراد ایجاد کنید؟ و این کار چگونه می تواند موجب انواع بخصوصی از رفتار ها شود؟”

خوشمزگی اینستاگرامی!


در صنعت مدیریت رستوران، موضوع تنها تنظیم درست موسیقی و صدای فضا نیست. رستوران ها باید بر جنبه های بصری هم توجه کنند. هر انسانی که تا به حال تنها یکبار گرسنه شده باشد می تواند تأیید کند که شکل ظاهری غذا نیز تأثیر بسیار مهمی بر مغز انسان می گذارد.
شاید برای درک این موضوع هیچ گاه مثالی بهتر از ابراز علاقه ی ما به غذاهایی زیبایی که در اینستاگرام می بینیم نباشد. آدام کولان سردبیر سایت انگلیسی Eater می گوید:”این گونه تصاویر در اینستاگرام همیشه به صورت آنی احساسی خوشایند را به افراد منتقل می کنند.”
اینستاگرام نقش مهمی در معروف کردن انواع خاصی از خوراکی ها از جمله شیرینی های حلقوی رنگین کمانی، کرونات ها و رامن برگرها در مناطقی فراتر از زادگاه آن ها یعنی نیویورک داشته است.
تحقیقات انجام شده در فرودگاه هیتروی لندن که روی ۲۰۰۰ مسافر بریتانیایی انجام شده است نشان می دهد که ۲۵ درصد از افراد تحت تأثیر تصاویری که در شبکه های اجتماعی دیده اند تصمیم گرفته اند که رستوران خاصی را در روزهای تعطیل امتحان کنند. و ۱۸ درصد از این ۲۰۰۰ نفر بیان کرده اند که به احتمال زیاد رستورانی را انتخاب می کنند که غذاهایی را سرو کند که تصاویر زیبایی از آن در شبکه های اجتماعی وجود داشته باشد.


رستوران ها متوجه شده اند که مشتریانی که تصاویری از غذای آن ها را در فضاهای مجازی منتشر می کنند می توانند برای کسب و کار آن ها مفید باشند. کولان می گوید:”اکنون غذاهای بسیاری برای اینستاگرام طراحی و آرایش می شوند. این یکی از موضوعاتی است که مردم بیشترین تصاویر را در مورد آن منتشر می کنند.”
در زمان نوشتن این مقاله چیزی در حدود ۱۴۰ میلیون پست در فضاهای مجازی با هشتگ foodporn وجود داشته است.
Catit در اسرائیل تا جایی پیشرفته است که غذا را در ظرف های ویژه ای ارائه می کند که دارای نگهدارنده های تلفن همراه هستند، و شعبه ی Soho از رستوران های Dirty Bones در لندن نیز اخیرا همراه با غذا بسته های اینستاگرامی در اختیار افراد قرار می دهد که شامل لامپ LED پورتابل، یک شارژر با قابلیت استفاده همزمان برای چند دستگاه، یک لنز واید قابل نصب، یک سه پایه و یک مونوپد برای تهیه ی عکس های سلفی است. این وسایل برای تهیه بهترین تصاویر ممکن از غذاها در اختیار افراد قرار داده می شوند.
نکته ی دیگر در مورد رسانه های اجتماعی آن است که به سرآشپز ها اجازه می دهد نگاهی به کارها و فعالیت های رقبای خود بیندازند. داگ مک مستر، سر آشپز معروف رستوران بدون پسماند Silo در Brighton به من گفت که زمانی شاهد آن بوده است که تعداد زیادی از وعده های غذایی ابداع شده توسط او در تصاویر اینستاگرامی رستورانی دیگر پست شده است. او گفت:” با دیدن این صحنه تقریبا نزدیک بود از روی صندلی که روی آن نشسته بودم به زمین بیفتم! در این تصاویر پست شده نه تنها مواد اولیه غذاها با غذاهای ابداعی من یکسان بود بلکه حتی نحوه ی ارائه و سرو آن هم با تمام جزئیات یکسان بود.”
البته این ریسک هم وجود دارد که شاید برخی از سرآشپزها به جای کیفیت، بیشتر به مناسب بودن ظاهر غذا برای اینستاگرام توجه کنند. در یکی از مقالات انتقادی سایت گاردین از هتل Ned، مارینا هاید یکی از منتقدان برجسته ی رستوران ها از غذاهایی که در رستوران آسیایی-اقیانوسیه ی این هتل به نام Kaia سرو می شد اظهار تأسف کرد و معتقد بود که این غذاها توسط یکی از طرفداران پروپا قرص اینستاگرام تهیه شده است. او در مقاله انتقادی خود می نویسد:”غذاهای سرو شده بسیار زیبا بودند. مشکل اصلی این بود که غذاها به تصاویر بسیاری تبدیل می شدند اما مزه ی بد آن ها آزار دهنده بود.”


رستوران Kaia به درخواستی که برای اظهار نظر مسئولان این رستوران در مورد این مقاله انتقادی شده بود پاسخ نداد.
متأسفانه مطالعه ای که در سال ۲۰۱۶ در مجله ی بازاریابی مشتری مدار به چاپ رسید نشان می دهد که ما انسان ها تا حد زیادی تحت تأثیر پیشنهاداتی که به ما می شود قرار می گیریم. مرز بین اهمیت شکل ظاهری غذا و این که تا چه حد از مزه ی آن لذت می بریم می تواند بسیار کمرنگ شود. محققان دریافته اند که لذت بردن از غذاهای جذاب، زمانی که پیش از خوردن یک غذا از آن عکس می گیریم تا حد زیادی افزایش می یابد و حتی می تواند تجربه ی ما از مصرف غذاهای “کمتر جذاب” را در ذهنمان بهتر کند.
کولان معتقد است این به آن معنا نیست که ما در معرض این خطر قرار داریم که در آینده غذاهای بیمزه اما زیبا به اصلی ترین تجربیات ما از رستوران ها تبدیل شوند، بلکه تنها مشخص می کند که باید در این رابطه اندکی محتاط تر عمل کنیم.
کولان می گوید:” من فکر می کنم بهترین رستوران ها و بهترین سرآشپزها همیشه به خوشمزه بودن غذا بیشترین توجه را می کنند. اما البته در بازار بسیار شلوغ در صنعتی که در حال انفجار است و قرار است خود را با عصر مدرن و معاصر تطبیق دهد، قطعا افراد هر کاری را امتحان کرده و برای ارتقاء چیزی که به نمایش می گذارند تلاش می کنند.”

چگونه از روند تکاملی ایمیل مارکتینگ عقب نمانیم

ایمیل هم به مانند گربه، هفت جان دارد. محبوبیت ایمیل مارکتینگ در طول زمان با فراز و نشیب هایی روبرو شده و مردم در یکی دو سال اخیر دوباره به سوی آن روی آورده اند.

ایمیل از دهه هفتاد میلادی در زندگی ما حضور داشته است. در عین حال بدون شک، تکنولوژی های دیگری هم وجود داشته و دارند که جالب تر و بهتر عمل می کنند، اما این به معنی آن نیست که صاحبان کسب و کارها باید کمپین های ایمیل مارکتینگ خود را کنار بگذارند. به هر حال، هنوز هم بیش از ۷۰ درصد از مردم ترجیح می دهند که از ایمیل برای ارتباط خود با شرکتهای مختلف استفاده کنند.

اما ایمیل برای تکامل و پیشرفت خود در زمینه بازاریابی چه در چنته دارد؟ در سال های اخیر رابطه بین صاحبان کسب و کار و مخاطبان هدف شان از طریق ایمیل مارکتینگ تحت تاثیر سیل انبوه ایمیل هایی قرار گرفته که اینباکس کاربران را هدف قرار داده اند و دیده شدن در میان این شلوغی را دشوارتر و دشوارتر می کنند.

امروزه موفقیت ایمیل مارکتینگ شما به عوامل مختلفی بستگی دارد که یکی از مهم ترین آنها ارسال ایمیل های مناسب و متناسب با علایق و سلایق مشتری در زمان مناسب و متناسب است. در همین راستا و برای اینکه آینده روشنی را برای ایمیل مارکتینگ خود رقم بزنید باید سه تاکتیک زیر را در برنامه بازاریابی ایمیلی خود بگنجانید.

 

اتوماسیون یا خودکارسازی

ده سال قبل، ارسال خودکار هفتگی ایمیل در یک ساعت و روز مشخص تاکتیک خوبی بود، اما امروزه باید از روشهای بهتری استفاده کنید و هر گاه که مشتری چیزی را خریداری می کند یا عمل خاصی انجام می دهد به طور خودکار و برنامه ریزی شده برایش ایمیل های متناسبی را ارسال کنید. در واقع، همیشه نمی توان یک زمان و روز مشخص را به عنوان بهترین فرصت تعیین کرد، بلکه تعیین بهترین فرصت باید بر اساس عمل و رفتار مشتری انجام بگیرد.

به عنوان مثال، کسی که در فهرست ایمیل مارکتینگ شما ثبت نام کرده اما پی دی اف تشویقی شما را دانلود نکرده باید پیام کاملاً متفاوتی را نسبت به کسی که پی دی اف مربوطه را دانلود کرده دریافت کند. شما می توانید علایق کاربران را بر اساس اعمال و رفتاری که در وبسایت شما از خود نشان می دهند پیش بینی کنید. پیام های خود را بر اساس نوع محتوایی که مشاهده یا دانلود می کنند یا آیتم هایی که خریداری می کنند تنظیم کنید. توسعه و تقویت خودکارسازی به نحوی که دقت زمانی و محتوایی آن تا جایی که امکان دارد افزایش پیدا کند می تواند باعث تقویت چشمگیر کمپین های ایمیل مارکتینگ شما شود.

 

گزینش محتوا

در Curation یا گزینش محتوا آیتم های محتوایی مختلفی را گردآوری می کنید که می دانید که مخاطبان شما به مشاهده آنها علاقمند هستند و سپس آنها را به فراخور در دسترس مشترکان ایمیل مارکتینگ خود قرار می دهید. شاید هم اکنون هم از این روش استفاده می کنید، اما در آینده برای استفاده از منابعی به جز داشته های خودتان هم برنامه ریزی کنید.

چنانچه رابطه قوی و مستحکمی را با مخاطبان خود ایجاد کرده باشید باید از اطلاعات و محتوایی که به مشاهده آن در ایمیل هایی که دریافت می کنند تمایل دارند اطلاع داشته باشید. از طریق همکاری با سایر منابع و شرکتهایی که خدمات آنها مکمل سرویس شما محسوب می شود محتوای هم راستا با اهداف اصلی خود ارائه کنید.

به علاوه، با به اشتراک گذاشتن محتواهای اینترنتی مرتبط با کسب و کار یا تخصص خود به مخاطبان تان نشان بدهید که کار خود را بلد هستید و آنها را نیز به خوبی می شناسید. از این طریق، فشار اجبار برای تولید مستمر محتوای بکر از دوش شما برداشته می شود و با ارائه محتوای گزینش شده ای که مشترکان تان می خواهند و برای آن اهمیت قائل هستند در یک بسته مدون در وقت آنها نیز صرفه جویی می کنید. ارائه اطلاعات غنی و مرتبط باعث افزایش ارزش کمپین های ایمیل مارکتینگ شما خواهد شد.

 

شخصی سازی

و سرانجام، شخصی سازی شما باید چیزی فراتر از استفاده از اسم کوچک مخاطب در ابتدای ایمیل باشد. شما باید ایمیل های خود را به نحوی شخصی سازی کنید که مواردی مانند سن، جنسیت، موقعیت جغرافیایی، خریدهای قبلی، چرخه عمر مشتری (Customer’s Life Cycle) با برند را در بر گرفته و با بخش بندی فهرست مشترکان ایمیل مارکتینگ با توجه به این شاخص ها ایمیل های متناسب تری را برای مشترکان خود ارسال کنید.

یکی از نمونه های موفق خارجی، شخصی سازی آمازون است که به طرز حساب شده ای اطلاعات مهم و لازم درباره روش ها، عادات و سوابق خرید مشتری را جمع آوری می کند و دقت عمل آن چنان بالا رفته است که می تواند زمان تقریبی اتمام موجودی کالاهای مصرفی مشتریان خود را تخمین بزند و در زمان مناسب ایمیل های متناسبی را ارسال کند. شاید چنین سیاستی برای محصولات مصرفی روزمره زیاد خارق العاده به نظر نرسد، اما این شرکت از این هم فراتر رفته و از بازه های زمانی طولانی تر مانند مراحل رشد فرزندان خریداران نیز فرصت سازی می کند. به عنوان مثال با خرید یک دست لباس برای نوزاد خود، در طول ۱۲ تا ۲۴ ماه آینده یک یادآور برای خرید لباس های مناسب برای کودکان یک تا دوساله دریافت خواهید کرد.

شخصی سازی شما باید کمتر به سبک و سیاق «سلام، (محل قرارگیری نام مخاطب)» باشد و بیشتر در قالب «شما این را خریداری کردید، بنابراین احتمالاً به این هم علاقمند هستید و به خرید این هم در طول X روز آینده احتیاج خواهید داشت» قرار بگیرد. سعی کنید که از اطلاعاتی که درباره مخاطب خود دارید برای پیش بینی حرکت بعدی وی استفاده کنید. این یک محرک خارق العاده برای افزایش فروش شما خواهد بود، زیرا هنگامی که مشترک کمپین ایمیل مارکتینگ چیزی را در ایمیل شما مشاهده می کند که با علایق، احتیاجات و شرایط فعلی اش تطابق بیشتری دارد احتمال بازدید وی از سایت شما و کلیک در گوشه و کنار آن افزایش قابل توجهی پیدا می کند.

برای اینکه بتوانید در میان شلوغی اینباکس مخاطبان هدف تان خودی نشان بدهید، کمپین های ایمیلی شما باید به طور مستمر در حال تغییر و تکامل باشند. از همین امروز تلاش کنید تا ایمیل های هوشمندانه تری را برای مشترکان فهرست ایمیل مارکتینگ خود ارسال کنید تا به موفقیتی که شایسته آن هستید دست پیدا کنید.

 

نظر شما چیست؟ شما برای حرکت همگام با پیشرفت های ایمیل مارکتینگ از چه راهکارهایی استفاده می کنید؟ لطفاً نظرات و ایده های خود در رابطه با مطالب بخش آموزش ایمیل مارکتینگ را در بخش دیدگاه ها با ما در میان بگذارید.

 

آموزش فروش: چگونه از عذاب خرید کم کنیم و فروش را افزایش دهیم

جلب اعتماد مشتری کار دشواری است. در حالی که احتمالاً بر این باور هستید که مشتریان بالقوه با تمام وجود و با عشق و علاقه قلبی پول شان را به شما تقدیم خواهند کرد، اما اگر بگوییم که چنین چیزی را فقط در رویا می توانید ببینید سخن گزافی نگفته ایم.

در واقع، متقاعدکردن مشتری به آسانی میسر نمی شود، بلکه به درک دقیق نیازها و رفتار وی و همچنین صبر و پشتکار فراوانی نیاز دارد.

برای اینکه بتوانید محصولات یا خدمات خود را به جذاب ترین شکل ممکن معرفی کنید، باید روی درک فاکتورهای روانی زمینه ساز تصمیم گیری برای خرید تمرکز کنید.

در ادامه این مطلب از بخش آموزش فروش به ذکر و شرح سه نوع رایج از مشتریان می پردازیم و برای متقاعدکردن مقتصدترین آنها نسبت به خرید توصیه هایی را ارائه خواهیم کرد.

 

انواع مشتری

بر اساس نتایج یک تحقیق، سه نوع خریدار وجود دارد:

  1. خسیس: افرادی که پیش از آنکه به آستانه حداکثر عذاب خرید برسند به طور متوسط کمتر هزینه می کنند. (۲۴ درصد)
  2. ولخرج: افرادی که پیش از آنکه به نقطه عذاب خرید برسند می توانند بیشتر خرج کنند. (۱۵ درصد)
  3. متعادل: در یک حد متعادل خرید می کنند. (۶۱ درصد)

 

فروختن به کدام گروه دشوارتر است؟

بر طبق آنچه که منطق می گوید و همچنین بر اساس یک گزارش، تبدیل کردن خریداران خسیس به مشتری بالفعل از بقیه دشوارتر است. با توجه به اینکه این دسته از مصرف کنندگان تقریباً یک چهارم مخاطبان شما را تشکیل می دهند، لازم است که نه تنها تلاش کنید تا طرز فکر آنها را درک کنید، بلکه باید برای تسکین عذاب خرید آنها نیز برنامه ریزی کنید.

در این راستا می توانید از سه نکته مهم زیر بهره بگیرید تا با یک رویکرد مناسب به سراغ گروه خسیس بروید:

 

روی کاربردها و کارکردها تمرکز کنید

بر طبق نتایج تحقیقی که در ابتدای این مطلب به آن اشاره شد، افراد عضو گروه خسیس به یک رویکرد عمل گرایانه از هر چیز دیگری بیشتر اهمیت می دهند.

محققان در این تحقیق یک ماساژ ۱۰۰ دلاری را به یک گروه از مشتریانی که در دسته خسیس جای می گرفتند پیشنهاد دادند. این پیشنهاد به دو طریق ارائه شد تا مشخص شود که این گروه چه نوع پیشنهاداتی را ترجیح می دهند. اولین روش منفعت گرایانه بود و محققان به افراد مورد نظر توضیح دادند که این ماساژ درد کمر را مرتفع خواهد کرد. ماساژ دیگر به روش لذت گرایانه ارائه شد و محققان توضیح دادند که ماساژ مورد نظر یک تجربه لذت بخش خواهد بود. در نهایت، خرید ماساژ لذت بخش برای گروه خسیس نسبت به گروه ولخرج ۲۶ درصد کمتر بود، اما میزان خرید ماساژ منفعت آفرین فقط ۹ درصد با گروه ولخرج تفاوت داشت.

نکته مهم این است که در هنگامی که می خواهید محصولات یا خدمات خود را معرفی کنید، باید روی کارکردهای عملی آنها تکیه و تاکید کنید. اعضای گروه خسیس تحت تاثیر زرق و برق محصولات و خدمات شما قرار نمی گیرند، بلکه ترجیح می دهند که از سود و منفعتی که عایدشان می شود اطلاع پیدا کنند. آنها از خود می پرسند «چه سودی دارد؟ به چه دردی می خورد؟»

 

به روشهای مختلف ارزش آفرین باشید

شما باید تلاش کنید تا از زوایای مختلفی برای جماعت خسیس ارزش آفرینی کنید و به عبارتی برای آنها سودمند و نافع باشید. به عنوان مثال، اگر رستوران دارید با گسترده تر کردن دامنه انتخاب مشتری در یک محدوده قیمتی پایین می توانید نظر مخاطب را بیشتر به خود جلب کنید.

 

از کلمه رایگان بهره برداری کنید

مردم به کلمه «رایگان» عشق می ورزند.

به دست آوردن رایگان هر چیزی واکنشی را در وجود ما بر می انگیزد که با خرید معمولی تفاوت زیادی دارد. به عبارت دیگر، هنگامی که چیزی نمی پردازیم و باز هم چیزی را به دست می آوریم احساس بهتری به ما دست می دهد.

بر اساس نتایج یک تحقیق، «ارسال رایگان مشروط» از سوی ۶۰ درصد از شرکت های فعال در زمینه تجارت الکترونیکی به عنوان موفق ترین ابزار بازاریابی انتخاب شده است. چرا؟ دلیلش خیلی ساده است. رایگان بودن ارسال روی فرآیند خرید و توجیه ما برای آن خرید تاثیر مثبتی می گذارد.

خریداران و به خصوص گروه خسیس به راحتی به خاطر هزینه های اضافی از خرید منصرف می شوند. به منظور متقاعد ساختن آنها برای خرید از شما لازم است که با حذف هزینه های غیرضروری و تمرکز روی شفافیت هزینه ها موانع را از سر راه خرید مشتری بردارید.

 

ما در این مطلب از مجموعه مطالب آموزش فروش به مواردی برای کاهش عذاب و تألمی که معمولاً با خرید همراه است اشاره کردیم. شما چه ایده هایی دارید؟ لطفاً دیدگاه های خود را با ما در میان بگذارید.