دو گونه از کارآفرینان؛ کارآفرینان کل گرا و کارآفرینان جزء گرا

وظیفه یک کارآفرین این است که آینده یک کسب و کار را تصور کند و سپس با تلاش مستمر آن را به یک واقعیت درآمدزا تبدیل کند. مشکل اینجا است که برخی از کارآفرینان در بخش تصور سرآمد هستند، اما در تبدیل آن به واقعیت لَنگ می زنند، در حالیکه سایرین مشکلی با اداره روزمره کسب و کار ندارند، اما ایده الهام بخشی ندارند که به واسطه آن بتوانند آینده روشنتری را برای کسب و کار خود ترسیم کنند.

تفاوت در طرز تفکر و نگرش کارآفرینان است. برخی از کارآفرینان کل گرا (رویکرد کل به جزء یا بالا به پایین) و برخی جزءگرا (رویکرد جزء به کل یا پایین به بالا) هستند. برای کسب بهترین نتایج در کسب و کار خود، باید ایجاد تعادل بین این دو نگرش را یاد بگیرید.

این دوگانگی تاثیر خود را بر کل کسب و کار می گذارد و خود را در تمایز قائل شدن بین موارد زیر نشان می دهد:

  • ایده ها در برابر جزئیات
  • رَویه ها در برابر اطلاعات
  • حس درونی در برابر تجزیه و تحلیل

البته هیچ کدام از اینها نباید دوگانگی یا اختلافی را بوجود بیاورد؛ یک کارآفرین هوشمند می داند که برای داشتن یک دیدگاه جامع باید از همه آنها در کنار هم استفاده کند.

اجازه بدهید این دو نوع نگرش و طرز تفکر را تعریف کرده و به ذکر چند مثال بپردازیم.

 

کارآفرینان کل گرا

یک کارآفرین کل گرا کار خود را با یک تصور کلی آغاز می کند، آن تصویر را به یک چارچوب تبدیل می کند و سرانجام جزئیاتِ آن را به واقعیت مبدل می کند.

اگر یک هنرمند کل گرا باشد، ابتدا یک مجسمه را در ذهن خود تصور می کند، سپس به چند روش برای شروع کار فکر می کند و سرانجام به اجرای جزئیات کار مجسمه سازی مشغول می شود.

اگر یک توسعه دهنده وب کل گرا باشد، ابتدا ایده اصلی و کلی وبسایت و هدف آن را مد نظر قرار می دهد، سپس آن را به چند بخش تقسیم می کند و سپس آن بخش ها را در قالب صفحات حاوی محتوا به اجرا در می آورد.

چالش کارآفرینان کل گرا این است که در مورد ایده های کلی خود بسیار هیجان زده می شوند، اما همینطور که مجبور می شوند که بلندپروازیهای خود را به تصمیم گیری های عملیاتی و واقعیات روزمره تقسیم کنند، حرارت اولیه خود را از دست می دهند. در بدترین حالت، این کارآفرینان مدتها به ایده های درخشان خود فکر می کنند، اما در عمل هیچ کاری را به انجام نمی رسانند.

 

کارآفرینان جزءگرا

یک کارآفرین جزءگرا کار خود را با جزئیات شروع می کند، سپس ایده آن جزئیات را به چارچوبی تبدیل می کند که بوسیله آن می تواند جزئیات را به کلیت مطلوب گسترش دهد.

اگر یک هنرمند جزءگرا باشد، درحالی از خلق روزانه کارهای جدید، لمس بوم نقاشی با قلم مو، یا خلق چندین نسخه از یک مجسمه و یا قراردادن الگوهای مختلف در کنار هم لذت می برد که در تمام این مدت روی انجام کار تمرکز کرده است. با گذشت زمان، ایده ها و الگوهایی ظاهر می شوند و او چارچوبی را بوجود می آورد (شاید یک مجموعه مجسمه) و سرانجام ایده بزرگ و الهام بخشی در این مجموعه آشکار می شود و به عنوان یک شاهکار ارائه می شود.

اگر یک توسعه دهنده وب طرزتفکر جزءگرا داشته باشد، چند نمونه اولیه از طرح ها و قالب های مختلف را تهیه می کند، سپس آنها را در صفحات سایت پیاده می کند و سرانجام بخش های مختلف را ترکیب می کند تا یک کلیت منسجم ایجاد شود.

چالش پیش روی انسانهای جزءگرا این است که بعضا آنقدر در جزئیات کار غرق می شوند که سازماندهی آن جزئیات در قالب چارچوب و ترکیب آنها برای ایجاد یک تصویر کلی را از یاد می برند. بدون وجود این تصویر کلی احتمال خروج آنها از مسیر اصلی تحقق هدف وجود دارد. خطری که این دسته از کارآفرینان را تهدید می کند این است که کسب و کارشان طاقت فرسا و مدیریت حجم انبوهی از جزئیات غیرممکن می شود و چه بسا به تدریج از حرکت بازایستد.

 

کاربرد

چه طرز تفکر کل گرا داشته باشید یا جزءگرا، در هر صورت باید حداقل رشد و توسعه سه لایه از کسب و کار خود را مدنظر قرار دهید:

  • ایده
  • چارچوب یا ساختار
  • جزئیات

اینکه از کل شروع کنید یا از جزئیات اهمیتی ندارد؛ سرانجام باید با چالش خروج از منطقه امن خود مواجه شوید و اطمینان پیدا کنید که کسب و کار شما از هرجهت کامل است.

با آگاهی از نوع نگرش خود می توانید نقاط ضعف و قوت خود را مشخص کنید و برای پیشبرد کسب و کار خود به دنبال رفع کاستی های موجود باشید.

بهترین توصیه برای افراد جزءگرا: برای تجربه کردن به خود وقت بدهید، اما فراموش نکنید که گاهی باید توقف کنید و با توجه به اطلاعات به محاسبه و برنامه ریزی بپردازید. یک گام به عقب بردارید و ببینید که در حال خلق چه چیزی هستید. آیا الگویی را مشاهده می کنید؟ آیا ایده بلندمدتی که می خواهد به منصه ظهور برسد را می بینید؟

بهترین توصیه برای افراد کل گرا: خود را برای به سرانجام رساندن ایده هایتان مقید کنید. یک ایده را انتخاب کرده و همه جوانب آن را بسنجید. آیا می توانید ایده خود را در قالب چارچوب یا ساختاری قرار بدهید که آن را عملی تر و عینی تر می کند؟ آیا می توانید تمامی جزئیات لازم برای محقق کردن آن را مشاهده کنید؟

 

به خاطر داشته باشید که همیشه می توانید طرز فکر خود را با سایر افراد تیم تکمیل کنید و به عبارتی مکمل یکدیگر باشید. انسانهای جزءگرا باید به دنبال یک استراتژیست یا برنامه ریز باشند. کارآفرینان کل گرا باید از تیمی که روی جزئیات تمرکز می کند برای انجام کار استفاده کنند. در هر صورت، با کسب اطمینان از اینکه نگرش کامل و همه جانبه ای دارید، می توانید موفقیت کسب و کار خود را تضمین کنید.

چگونه درخواست افزایش حقوق خود را مطرح کنیم؟

بسیاری از ما در خانه و در جلوی آینه به تمرین بیان درخواست افزایش حقوق مان پرداخته ایم. اما درصد کمی از ما می توانیم شهامت لازم را پیدا کنیم که روبروی مافوق خود نیز همان نمایش را اجرا کنیم.

چرا؟

زیرا در بهترین حالت، درخواست پولِ بیشتر حس خوبی به شما نمی دهد و شما را مضطرب و مشوش می کند. شما نمی خواهید پررو، مغرور و خودبرترپندار یا ناسپاس به نظر برسید.

اما چه می شود؟

تصور شما بر این است که ارزش تان بیش از این است یا به بیش از این احتیاج دارید، اما درخواست نمی کنید، بنابراین چیزی هم گیرتان نمی آید! رسم دنیای کسب و کار همین است. فارغ از اینکه مدیران شما به شما علاقه داشته باشند یا خیر، عموما همینطوری و بی دلیل به شما پولی نخواهند داد، مخصوصا آن مبلغی که مد نظر شما است. با گذشت زمان، آزردگی شما روی هم انباشته می شود و روی عملکردتان تاثیر می گذارد. در این شرایط، دیگر بدون شک هیچ کس هیچ پول اضافه ای را به شما تقدیم نخواهد کرد، و البته چه بسا عکس این حالت اتفاق بیفتد!

این چرخه بدسگال ادامه پیدا می کند، تا زمانی که در جستجوی یک آسمان آبی تر کار خود را ترک می کنید، اما به هر کجا که بروید، آسمان همین رنگ است. اما اگر با نگاهی به بازار کار، شغل خود را ترک نکنید چه می شود؟ همانجا می مانید و روز به روز تلخ تر می شوید، روزهای هفته را در انتظار رسیدن به جمعه می شمارید و الکترون اداره خواهید شد. باید دل به دریا بزنید، همه شهامت خود را یکجا جمع کنید و درخواست افزایش حقوق خود را مطرح کنید.

اما چطور؟ با این پنج گام عملیاتی:

 

  1. زمان بندی درست

اغلب مردم این درخواست را در زمان نامناسبی مطرح می کنند. آنها زمانی سخن از افزایش حقوق به میان می آورند که نارضایتی شان به سقف چسبیده و اگر بتوانند، یک لحظه هم برای ترک شغل خود درنگ نمی کنند. بهترین زمان برای درخواست پول بیشتر وقتی است که از کار خود رضایت دارید و ارزش شما برای شرکت واضح تر و آشکارتر از همیشه است.

اخیرا یک نظرسنجی نشان داد که با درخواست افزایش حقوق ۲۰ درصد از کارکنان ناراضی و ۵۰ درصد کارکنان رضایتمند موافقت شده است. بنابراین هنگامی درخواست خود را مطرح کنید که از شغل خود رضایت دارید.

علاوه بر این، توجه به زمان مناسب از دید شرکت نیز اهمیت دارد. اغلب مردم درخواست خود را در طول ارزیابی های سالانه مطرح می کنند. این زمان نامناسبی است، چرا که مدیران به شدت درگیر هستند و بودجه هم بسته شده است. بهترین زمان هنگامی است که از شما درخواست می شود تا حجم کاری خود را افزایش دهید یا به تازگی تکلیف بزرگی را به سرانجام رسانده اید. این هنگامی است که مدیران بیشتر به ارزش شما توجه می کنند.

درخواست افزایش حقوق

  1. ارزش خود را بدانید

فقط به این دلیل که  خودتان می خواهید که حقوق تان افزایش پیدا کند چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد. همه به دنبال پول بیشتر هستند. شما باید توجیه و دلیلی برای آن پیدا کنید. چطور؟ بررسی کنید؛ ارزش شما در بازار چقدر است؟ آیا در مقایسه با همتایان خود حقوق کمتری دریافت می کنید؟ آیا افرادی که از نظر تجربه و شایستگی در شرکت های مشابه با شما قابل مقایسه هستند پول بیشتری دریافت می کنند؟ خود را با جزئیات مسلح کنید تا توجیه منطقی تری داشته باشید.

اگر این موثر واقع نشد، سعی کنید ارزش خود را به شرکت نشان بدهید: آیا باعث صرفه جویی در هزینه های شرکت شده اید؟ کار جور کرده اید؟ باعث رضایتمندی بیشتر مشتریان شده اید؟ باید مثل رئیس تان فکر کنید. ارزش شما برای شرکت چقدر است؟ اگر رئیس شما از حجم مشارکت های شما بی خبر است، این وظیفه خودتان است که او را آگاه کنید.

اگر این دو استراتژی کارگر نیفتاد، نیاز خود را نشان بدهید؛ فقط توجه کنید که این باید واقعا حقیقت داشته باشد! اگر قبض ها و صورتحساب هایی دارید که مبلغ آنها از حقوق تان بالاتر است، توضیح بدهید که برای اینکه بتوانید مسئولیت های خود را بهتر به انجام برسانید و بیشتر روی کار خود تمرکز کنید نیاز به درآمد بیشتری دارید.

 

  1. آرامش خود را از دست ندهید

صدای خود را بالا نبرید و از ابراز حالت های غیرکلامی حاکی از خشم و ناامیدی پرهیز کنید. تهدید نکنید و غر نزنید (البته شنیده ایم که گریه تاثیرگذار است).

هیچ کس با یک فرد غرغرو احساس همدردی نمی کند. بهتر است به رئیس خود نشان بدهید که یکی از اعضای ارزشمند و متعهد گروه هستید، نه یک بمب ساعتی. گفتگوی خود را با آرامش و متانت پیش ببرید تا در هنگامی که از در اتاق مافوق خود خارج می شوید، دست کم احترام بیشتری را برای خود کسب کرده باشید.

افزایش حقوق

  1. مسئولیت های بیشتری بخواهید

با پذیرفتن مسئولیت های بیشتر یا گسترش دامنه وظایف خود می توانید کار مدیران را آسانتر کنید و نیاز به استخدام شخص دیگری را مرتفع سازید. از این طریق، در حالیکه باعث صرفه جویی در هزینه های شرکت می شوید، بودجه مورد نیاز برای افزایش حقوق خود را نیز به چنگ می آورید.

افزایش حقوق و ترفیع به ارزش وابسته هستند. با افزودن ارزش قابل سنجش، شایستگی خود برای دریافت مبالغ بیشتری را نشان می دهید.

 

  1. اگر باز هم پاسخ منفی است، دست خالی برنگردید

اگر همه این استراتژی ها با شکست مواجه شد، از رئیس خود بپرسید که چکار می توانید انجام بدهید تا در آینده با درخواست شما موافقت شود. با این سوال، وضعیت موجود را به فرصتی برای درخواست توصیه از جانب مافوق خود تبدیل کنید. سعی کنید شرایطی را مهیا کنید که به محض اینکه مراحل ملموس و مشخصی را پشت سر گذاشتید، بتوانید دوباره درخواست خود را مطرح کنید. از این طریق، برای خود هدفی تعیین می کنید تا در راستای تحقق آن تلاش کنید.

درخواست افزایش حقوق آسان نیست، اما با آمادگی مناسب و شهامت می توانید شانس دریافت چیزی که فکر می کنید شایسته آن هستید را افزایش دهید. بیش از حد سماجت به خرج ندهید، اما به سرعت هم کوتاه نیایید. یک تعادل ایجاد کنید و دلایل خود را به زبان بیاورید. دنیای کسب و کار چنین چیزی را می طلبد.

 

به جای رفتن به دانشگاه (یا پس از اتمام آن) چه کنیم؟

 

اگر زندگی به عقب بازمی گشت، به دانشگاه نمی رفتم و در عوض، سه یا چهار سال از وقتم را روی یک پروژه هدفمند و خارق العاده می گذاشتم که عملا تاثیری روی دنیا می گذاشت.

من مخالف دانشگاه نیستم. در واقع، اگر می خواهید وارد یک حرفه تخصصی، مثلا پزشکی، وکالت یا زیست شناسی شوید آن را پیشنهاد هم می کنم. اما اگر در حال مطالعه این مطلب هستید، احتمالا به دنبال هیچ یک از این حرفه ها نیستید.

به نظر من، هر کارآفرین بلندپروازی در آغاز به یک «پروژه بزرگ» نیاز دارد. ترجیحا نباید روی این پروژه به عنوان یک کار درآمدزا حساب باز کرد. درواقع بهترین حالت این است که کاری باشد که خودتان انتخاب و طراحی می کنید و بودجه اش هم به عهده خودتان است. هنگامی که خود را عمیقا غرق چیزهایی می کنید که برایتان اهمیت دارند، به تدریج دانش واقعی و تجربی کسب می کنید. این گونه ای از دانش است که از هیچ کلاس درسی به دست نمی آید و یک «ماده خام» به حساب می آید که می توانید آن را به سرمایه ای (مهارت یا محصول) تبدیل کنید که در نهایت قابل فروش خواهد بود.

من ضد دانشگاه و تحصیلات عالیه نیستم، بلکه طرفدار گزینه های بیشتر هستم. بسیاری از ما اصلا توجه نمی کنیم که به غیر از کسب مدرک و نشستن در کلاس راه های دیگری هم برای پیداکردن کار وجود دارد. حتی اگر در حال مطالعه این مطلب هستید و می خواهید به دانشگاه بروید (یا قبلا رفته اید)، باز هم باید فعالانه به دنبال بهبود زندگی خود باشید و هوشیارانه با کسب تجربه و انجام کارهای پرچالشی که به آنها علاقمند هستید خودتان را پرورش دهید.

مواردی که در ادامه می آیند چند پروژه تحول آفرین هستند که می توانید به جای رفتن به دانشگاه آنها را امتحان کنید.

 

به جای جای کشور سفر کنید

مسافرت یک دیدگاه و چشم انداز کاملا جدید نسبت به زندگی و فرهنگ های مختلف را به شما ارزانی می کند. به علاوه، همیشه مطلب جالبی برای ارائه در گفتگوهای خود با دیگران خواهید داشت. به جاهایی سفر کنید که بکرتر هستند، غذاهای جدیدی را امتحان کنید و با مردمی بنای دوستی بریزید که به لطف پروژه بزرگ خود با آنها ملاقات کرده اید. همه این ها به نفع شما است.

 

یک کسب و کار راه بیندازید

کسب و کار

اولین چیزی که راه انداختن یک کسب و کار به شما می آموزد این است که شکست غیرقابل اجتناب است، و به محض اینکه با این حقیقت کنار بیایید، شانس موفقیت شما در کارهای بعدی افزایش پیدا می کند. این یک روش سنتی برای ساختن شخصیت شما نیز به حساب می آید. راه اندازی یک کسب و کار به شما روش مذاکره در هنگامی که طرف مقابل نسبت به شما نظر مساعدی ندارد و متقاعدکردن مردم برای کمک به شما را یاد می دهد.

 

به فعالیت های داوطلبانه مشغول شوید

آرمان و هدفی را پیدا کنید که واقعا برایتان اهمیت دارد و خود را وقف آن کنید. به ساختن خانه در مناطق محروم کمک کنید. برای کودکان کلاس های آموزشی فوق برنامه بگذارید. اما فعالیت های خود را سرسری نگیرید، این را مثل یک شغل در نظر بگیرید. هر چه دارید را در طبق اخلاص بگذارید. بدون هیچ دلیلی انسان خوبی باشید. این حال شما را خوب می کند و دانسته های شما نسبت به خودتان و دیگران را افزایش می دهد.

 

یک زبان جدید یاد بگیرید

ابدا منظور من آن اشتیاق و شور و حرارت و علاقه و عشقی که به کلاس های زبان مدرسه داشتید نیست! منظورم این است که یک زبان جدید را واقعا یاد بگیرید. این زبان می تواند حتی زبانهایی مانند ترکی، کردی و عربی و هر زبانی که در داخل کشور رایج است نیز باشد. تلاش کنید تا چنان زبان جدیدتان روان شود که بتوانید از آثار فرهنگی که معمولا محدود به گویشوران محلی است استفاده کنید. سپس سری به مکانهایی بزنید که زبان جدید شما در آن استفاده می شود و با مردم، روزگار بگذرانید.

 

به خلق آثار هنری مشغول شوید

نقاشی، موسیقی، مجسمه سازی …؛ چیزی را پیدا کنید که واقعا با آن ارتباط برقرار می کنید و هرروز آن را انجام دهید. چیز زیبایی را خلق کنید که بتوانید بابت آن به خود افتخار کنید.

 

ورزش کنید و وارد رقابت های ورزشی شوید

یک هنر رزمی یاد بگیرید. اگر می توانید وارد مسابقات نیمه حرفه ای فوتبال شوید یا شطرنج یاد بگیرید. یک فعالیت ورزشی انجام دهید و تلاش کنید که در آن بهتر و بهتر شوید. روی پیشرفت خود نظارت داشته باشید. در مسابقات شرکت کنید. این راه بسیار خوبی است که حال فیزیکی و روحی شما را بهتر می کند. من به شخصه می توانم بدنسازی و جوجیتسو (توضیح ویکیپدیا) را تایید و تضمین کنم. این دو زندگی من را تغییر داده اند.

 

در چیزی که برایتان جذاب است تخصص پیدا کنید

برای متخصص بودن داشتن مدرک دانشگاهی لازم نیست. به فیزیک کوانتوم علاقه دارید؟ یک سال کامل را صرف کنید تا هر چه می توانید درباره نظریه ریسمان مطلب بیاموزید و معلومات خود درباره فضازمان (باز هم ویکیپدیا) را به سقف بچسبانید. مطالعات تحقیقی خودتان را انجام دهید و آنها را در مجلات معتبر منتشر کنید. آدم های «معمولی» چنین کاری را انجام نمی دهند. استثنایی باشید. از محدودیت های ادراکی خود فراتر بروید و تلاش کنید تا مفاهیم دشواری که ترسناک به نظر می رسند را یاد بگیرید.

 

کتاب بنویسید

به احتمال زیاد هنگامی که ۲۰ سال بعد مطالب خود را بخوانید چیز زیادی از آنها را به یاد نخواهید آورد، به علاوه درآمد آنچنانی هم نصیب شما نمی شود، اما اینها مهم نیست. مزایای اصلی نوشتن، آرامش، تعمق و ایجاد عادت است. شما یاد می گیرید که ذهن خود را کنترل کنید و خود را عادت می دهید تا هر روز بخشی از زمان خود را به یک کار معین اختصاص دهید.

 

«پروژه بزرگ» تاثیر خود بر زندگی شما را نشان خواهد داد و به شما نشان می دهد که می توانید ایده ای را در سر بپرورانید و سپس تا به انتها آن را پیش ببرید. به علاوه، به شما اجازه می دهد تا در یک محیط نسبتا کم ریسک به خلاقیت بپردازید. اگر این پروژه بزرگ آنطور که باید پیش نرفت، واقعا همه چیز را از دست نخواهید داد (این هم دلیل دیگری برای اینکه بهتر است به شغل خود به عنوان یک پروژه نگاه نکنید و برعکس.) پروژه بزرگ به شما یاد می دهد که چگونه می توانید با استفاده از خلاقیت خود منابعی که برای انجام آن نیاز دارید را پیدا کنید، مخصوصا از آنجایی که احتمالا هنوز آنقدرها سرمایه ندارید. به علاوه به شما کمک می کند تا راه اصلی خود را پیدا کنید و با سایر افرادی که به دنبال پیدا کردن مسیر زندگی خود هستند و راه شان با شما مشابه است ارتباط برقرار کنید (اولین مرحله شبکه سازی).

اگر در حال مطالعه این مطلب هستید، احتمالا قبلا تحصیلات خود را تمام کرده اید یا اکنون در حال تحصیل هستید. این هیچ ایرادی ندارد. لازم نیست همین فردا درس را رها کنید یا مدرک خود را پاره کنید. اما فارغ از جایگاهی که فعلا در آن قرار دارید، باید فرآیند یافتن کاری که به آن عشق می ورزید را آغاز کنید. می خواهید با زندگی خود چه تاثیری بر دنیا بگذارید؟ چه کار هدفمندی را می توانید انجام دهید که هنگامی که این دنیا را ترک می کنید کمی بهتر از زمانی شده باشد که به آن پا گذاشتید؟


نویسنده این مطلب آقای دانیل دیپیازا است. او بنیانگذار سایتی است که در آن به جوانان روش آغاز کسب و کاری که برایشان اهمیت داشته باشد و به واسطه انجام آن بتوانند زندگی شادتری را تجربه کنند آموزش می دهد. این متن با اندکی جرح و تعدیل ترجمه شده است.

۴ انتظار مدیران عامل از مدیران منابع انسانی

در اغلب موارد و دست کم از دید مدیران عامل، به رئیس بخش منابع انسانی به عنوان یکی از پایین ترین حلقه های مدیریتی نگریسته می شود. چنین چیزی در شرایطی روی می دهد که انسانها تقریبا برای همه شرکتها بزرگترین سرمایه به حساب می آیند و همین مدیران عامل، پیوسته از جذب استعداد به عنوان یکی از بزرگترین دغدغه های خود یاد می کنند. با این وجود متاسفانه، به جای آنکه ارزش راهبردی رهبری بخش منابع انسانی و نقش محوری آن در کسب و کار درک شود، بیشتر به عنوان یک نقش اجرایی و پیرو مد نظر قرار داده می شود.

اما رهبران منابع انسانی چگونه می توانند این تصویر را تغییر داده و ارزش خود را به مدیرعامل و کسب و کار نشان دهند؟ آنچه در ادامه می آید چهار روش در همین راستا است:

 

  1. منابع استعداد را با راهبرد (استراتژی) شرکت تطبیق دهید

توانایی رایزنی با مدیرعامل در برنامه ریزی های راهبردی و تخصیص منابع برای ایفای نقش منابع انسانی در دنیای کسب و کار مدرن ضروری است. مدیران عامل به دنبال مدیری در بخش منابع انسانی هستند که از جایی که شرکت می خواهد به آن برسد و استعدادهای مورد نیاز برای تسریع رسیدن به آن مقصد درک کاملی داشته باشد.

طبیعی است که هر گروهی تمایل دارد که تا جای ممکن برای انجام کار از افراد بیشتری استفاده کند. مدیران عامل برای تعیین مقدار مناسب منابع در هر حوزه برای اجرای استراتژی و حفظ توازن در سراسر سازمان به کمک نیاز دارند. اعمال برخی تغییرات کوچک در تعداد نیروهای سازمان می تواند ضرر را به سود و یا بالعکس تبدیل کند. رئیس بخش منابع انسانی می تواند برای به حداکثر رساندن بهره وری سازمان، اطلاعات و مشاوره های لازم را در اختیار مدیرعامل قرار دهد.

 

  1. در جهت جذب بهترین ها و باهوش ترین ها تلاش کنید

مدیران عامل از بخش منابع انسانی نمی خواهند که تنها به هنگامی که یک جای خالی پیدا می شود آگهی استخدام چاپ کند، بلکه انتظار دارند که این دپارتمان فعالانه به یافتن و استخدام ستاره های آسمان حوزه فعالیت شان کمک کند. صِرفاً پر کردن مناصب خالی برای موفقیت کافی نیست. یک رهبر واقعی در منابع انسانی باید چنان به بازاریابی شرکت کمک کند که بهترین استعدادهای بازار جذب آن شوند. جذب نیرو یک فرآیند آهسته و پیوسته است و رهبران برجسته منابع انسانی آن را در آغوش می کشند و به آن ارزش می بخشند.

همکاری

  1. فرآیند پذیرش نیرو را تقویت کنید

رهبران منابع انسانی با تکیه بر شعار «دخالت در همه جا ممنوع، اما نه در تربیت نیروی انسانی» باید از روش های مناسب و درستی برای مدیریت نیروی انسانی استفاده کنند. بسیاری از شرکت ها نیروهای خوبی را استخدام می کنند، اما در فرآیند پذیرش نیرو (onboarding) عملکرد درستی را از خود به نمایش نمی گذارند و چه بسا آنها را گیج می کنند. پس از آن به هنگامی که می بینند که کارکنان جدید به سرعت سودی را به شرکت نمی رسانند، سرخورده و ناامید می شوند.

منابع انسانی با تملک و تسلط بر فرآیند پذیرش می تواند این فضای مخرب را از میان بردارد. یک فرآیند پذیرش باکیفیت متضمن ارائه اطلاعات کامل درباره سوابق شرکت و اطلاعات عمومی درباره حوزه فعالیت آن به نیروهای جدید، و الزام آنها به شرکت در جلساتی با مدیران اصلی در کنار آموزش های خاص شغلی لازم است.

این کار چندین مزایا دارد که از آن جمله می توان به بهبود عملکرد، ایجاد یک زبان مشترک در سراسر شرکت و خَلق یک فرهنگ قوی با تکیه بر تجربه های مشترک اشاره کرد.

 

  1. روی درگیرسازی و تعامل با کارکنان تمرکز کنید

بیشتر شرکت ها میزان درگیرسازی و تعامل (engagement) کارکنان خود را نمی سنجند، چه رسد به این که به مدیریت آن بپردازند. این نیز حوزه دیگری است که مدیران منابع انسانی می توانند و باید عنان کار را در دست بگیرند. مدیر منابع انسانی می تواند:

  • میزان درگیرسازی و تعامل کارکنان را اندازه گیری کند؛
  • برای حل مسائلی که آشکار می شوند دست به اقدام بزند؛
  • در تلاش برای درگیرسازی کارکنان، پشتیبانی کل زنجیره مدیریتی را بر عهده بگیرد.

راهنمایی و ارائه بازخورد منابع انسانی برای مدیران خط مقدم که بسیاری از ایشان در زمینه درگیرسازی و انگیزه بخشیدن به کارکنان به خوبی آموزش ندیده و مهارتهای لازم را ندارند ضروری به نظر می رسد.


آنچه ذکر شد تنها چهار مورد از حوزه های متعددی است که رهبران منابع انسانی می توانند با فعالیت در آنها جایگاه شایسته خود به عنوان یکی از مشاوران اصلی مدیران عامل را دوباره به دست بیاورند. البته مدیرعامل نیز باید اهمیت این کارکردهای منابع انسانی را درک کند و نقش فعالانه ای را در این حوزه ها ایفا کند. کار کردن برای چنین مدیرعاملی اولین گام در جهت موفقیت برای یک رهبر منابع انسانی محسوب می شود.

تفاوت کارآفرین با صاحب کسب و کار

چه تفاوتی بین کارآفرین با کسی که صرفا صاحب یک کسب و کار است وجود دارد؟ آیا واقعا تفاوتی بین کارآفرینی و اداره کسب و کار وجود دارد؟

ما اغلب می شنویم و می بینیم که این دو عبارت به جای یکدیگر استفاده می شوند، و چه بسا تصور می کنیم که این دو در واقع یک معنی دارند. هنگامی که کسب و کاری را راه اندازی می کنیم و اداره آن را بر عهده می گیریم، می توانیم خودمان را مدیر کسب و کار بنامیم. گاهی از خودمان با عنوان کارآفرین نیز یاد می کنیم، چرا که باور داریم که در حوزه پرمخاطره کارآفرینی گام نهاده ایم. اما چه موقع واقعا می توانیم از عنوان صاحب یا مدیر کسب و کار استفاده کنیم و در چه شرایطی می توانیم عنوان کارآفرین را به کسی اطلاق کنیم؟ به واقع، ممکن است به نظر برسد که صاحب کسب و کار با کارآفرین تفاوتی ندارد، چرا که هر دوی این عناوین مالک یک کسب و کار هستند. با ما همراه باشید تا با درک درست این دو عبارت بتوانیم از آنها به فراخور استفاده کنیم.

یک کسب و کار می تواند بر طبق ساختار مالکیت طبقه بندی شود؛ به عنوان نمونه، مالکیت، مشارکت یا سهامی عام. بنابراین می توانیم برای یک صاحب کسب و کار از عناوین مالک، شریک یا سهامدار استفاده کنیم. به علاوه، کسب و کارها را می توان بر اساس حوزه فعالیت شان نیز طبقه بندی کرد، به عنوان مثال، بازرگانی، خدمات و تولید. از طرف دیگر، کارآفرینی نیز در قالب های متفاوتی قرار می گیرد. کارآفرینی را می توان در قالب های نوینی همچون کارآفرینی اجتماعی (social entrepreneurship)، کارآفرینی زیست محیطی (ecopreneurship)، کارآفرینی فناورانه (technopreneurship) و کارآفرینی اطلاعاتی (infopreneurship) قرار داد. بنابراین، می توان از عناوین کارآفرین اجتماعی، کارآفرین زیست محیطی، فن آفرین (technopreneur) یا کارآفرین اطلاعاتی برای اشاره به کارآفرینان مختلف استفاده کرد.

فقط طبقه بندی صاحبان کسب و کار و کارآفرینان، ایده ای از تمایز بین این دو در ذهن شما به وجود می آورد. درست متوجه شدید؛ یک کارآفرین نسبت به صاحب یک کسب و کار سنتی خلاق تر و تحول آفرین تر است. اما این اختلاف تنها یکی از تفاوت های بین یک صاحب کسب و کار با یک کارآفرین به حساب می آید. آنچه در ادامه می آید فهرستی از تفاوت های موجود بین فردی که فقط یک کسب و کار را راه اندازی و اداره می کند با یک کارآفرین است.

 صاحب کسب و کارکارآفرین
1کسب و کار خود را با تکیه بر ایده یا مفهومی که از قبل وجود دارد راه اندازی می کندکسب و کار خود را با تکیه بر ایده یا مفهوم منحصر به فرد خودش راه اندازی می کند
2رقبای زیادی داردبا خودش رقابت می کند
3روی رقابت تمرکز می کندروی همکاری تمرکز دارد
4همیشه درگیر مشغولیت های کسب و کار خود است.دل مشغولیش اقدامات جدید و خلاقانه بعدی او است
5برای خانواده و زندگی شخصی خود زمان کافی نداردبرای خانواده و زندگی شخص خود وقت زیادی دارد
6کسب و کارش زندگی او را تامین می کنداو به کسب و کارش زندگی می بخشد
7سنتی استخلاق و تحول آفرین است
8به دنبال امنیت استریسک می کند و مسئولیت پذیر است
9نگران استهیجان زده است
10منفعت محور است.انسان (کارکنان خود، مشتری، عموم مردم) محور است.
11درآمد یا سود فعال (active income) دارددر آمد یا سود غیرفعال یا انفعالی (passive income) دارد
12برای افزایش بهره وری و کارآمدی کسب و کار خود به استخدام مردم می پردازدمردم را استخدام می کند تا در آنها بهره وری و کارآمدی به وجود بیاورد.
13یکی از بازیگران بازار استیکی از رهبران بازار است
14هنوز به آزادی مالی دست پیدا نکرده است.به آزادی مالی دست یافته است.
15تنها به بخشی از دنیای کسب و کار اهمیت می دهد (خردبین)برای دنیای کسب و کار به عنوان یک مجموعه اهمیت قائل است (کل گرا)

 

با توجه به آنچه که در جدول بالا مشاهده می کنیم، در می یابیم که کارآفرینی در مقایسه با اداره کسب و کار، کار آسانی محسوب نمی شود. علاوه بر این، متوجه می شویم که یک کارآفرین، صاحب کسب و کاری است که تکامل بیشتری پیدا کرده است. او فردی است که فقط به کسب و کار نمی پردازد، بلکه به ابعاد انسانی کار نیز توجه دارد. فعالیت به عنوان یک مالک کسب و کارِ صِرف خوب است. منفعت محور بودن، بازیگری در بازار، رقابت در کسب و کار، سنتی بودن، پرمشغله بودن و داشتن درآمد فعال بد نیست، چرا که همه افرادی که اکنون در هر منصبی صاحب کسب و کار هستند این مرحله را طی کرده اند. حتی کارآفرینان موفق نیز پیش از آنکه به موفقیت برسند چنین بوده اند. اما کاری که این کارآفرینان انجام داده اند این است که حرکت درست را انجام داده و به صاحبان کسب و کار بهتر و حتی بهترین صاحبان کسب و کار تبدیل شده اند. به همین دلیل، آنها دیگر فقط مالک یک کسب و کار نیستند، بلکه به حق شایسته عنوان کارآفرین نیز هستند.


شما چطور؟ با توجه به توضیحات بالا آیا شما یک کارآفرین محسوب می شوید یا تنها صاحب یک کسب و کار هستید؟ آیا فقط مشغول به انجام کسب و کار خود هستید یا کسب و کار خود را به مرحله بعد، که کارآفرینی است برده اید؟

چگونه هرزنامه نویس نباشیم

ایمیل برای بسیاری از کسب و کارها موثرترین ابزار بازاریابی است، و البته بلاک یا مسدود شدن به عنوان یک هرزنامه نویس (اسپمر) بزرگترین دردسر آنها به حساب می آید.

بر اساس یک گزارش، تقریبا یک چهارم ایمیل های بازرگانی به اینباکس کاربران راه پیدا نمی کنند، بلکه یا وارد پوشه اسپم کاربر شده و یا کلا توسط سیستم های نظارتی و ضد اسپم سرورهای تامین کنندگان خدمات مربوطه مسدود می شوند.

شرکت های کوچک به شدت درگیر فیلترهای ضد هرزنامه هستند، حتی اگر فهرست های ایمیلی داشته باشند که متشکل از دریافت کنندگانی است که به میل خود ثبت نام کرده اند. بسیاری از افراد تازه کار در بازاریابی ایمیلی اولین گام خود را اشتباه بر می دارند. آنها با امید به اینکه بالاخره یک نفر ایمیل آنها را باز کرده، روی لینک مورد نظر کلیک و محصول شان را خریداری کند، به صورت رگباری به ارسال ایمیل می پردازند. اما به سرعت با اعتراضات فراوانی از سوی کاربران مواجه شده و ایمیل های آنها به عنوان هرزنامه نویس مسدود می شوند. البته در مقابل، بسیاری از شرکت ها نیز با این تصور که با ارسال ایمیل های کمتر، از دید تامین کنندگان خدمات اینترنتی به عنوان فرستندگان معتبر ایمیل های بازرگانی شناخته می شوند به ندرت از ایمیل استفاده می کنند.

اما با برداشتن گام های درست می توانید شانس خود برای دسترسی به مشتریان بالقوه و بالفعل را به شکل قابل توجهی افزایش دهید. آنچه در ادامه در گویا آی تی ارائه می شود، نکات اصلی است که باید همیشه در ذهن داشته باشید:

 

شهرت خود را تقویت کنید

فیلترهای ضد هرزنامه دقیقا محتوای ایمیل را بررسی می کنند و با توجه به سوابق موجود و بازخورد کاربران به مسدودسازی آنها اقدام می کنند. با این وجود، بنابر نظر متخصصان امر، در حال حاضر مهم ترین عاملی که مد نظر این فیلترها قرار می گیرد، شهرت فرستنده است.

همانظور که اعتبار منفی می تواند مانع حضور شما در بازار شود، اعتبار منفی نام دامنه یا نشانی آی پی شما به عنوان فرستنده ایمیل می تواند مانع ورود ایمیل هایی که ارسال می کنید به اینباکس مخاطب هدف شود. تامین کنندگان خدمات اینترنتی، من جمله جیمیل، یاهو و هاتمیل برای تعیین شهرت فرستنده از ابزارهای مختلفی استفاده می کنند. یکی از مواردی که در این رابطه نقش کلیدی دارد، تعداد اعتراضات کاربران است که از طریق کلیک کردن روی دکمه گزارش هرزنامه یا report spam مشخص می شود. چنانچه بیش از یک هزارم دریافت کنندگان ایمیل از این طریق اعتراض خود را نشان بدهند، پیام های شما کلا مسدود خواهند شد. علاوه بر این، پیام هایی که مخاطب را به تعامل وا نمی دارند و هیچ واکنشی دریافت نمی کنند نیز می توانند مخرب باشند.

پس از آنکه ایمیل شما روانه پوشه اسپم شد، خروج از آن دشوار است. در واقع، کاربران باید با استفاده از دکمه های مربوطه در نرم افزار ایمیل خود -به عنوان مثال، not spam در جیمیل- به خدمات دهنده اعلام کنند که ایمیل شما هرزنامه نیست.

 

از فهرست های «تمیز» استفاده کنید

تامین کنندگان خدمات، ایمیلهای فرستندگانی که از فهرست های بی کیفیت استفاده می کنند را مسدود می کنند. از خریداری فهرست خودداری کنید، چرا که این فهرست ها اغلب حاوی ایمیل های طعمه اسپم (ایمیل هایی که فقط برای شناسایی اسپم استفاده می شوند) و نشانی افرادی هستند که به شما اجازه ارسال پیام های بازاریابی را نداده اند. احتمال اینکه اینگونه افراد اعتراض کنند بیشتر و شانس خرید آنها از شما صفر یا ناچیز است.

هرچند این ممکن است کار بسیار وقت گیری باشد، اما ایجاد فهرستی از مشتریان بالقوه و بالفعل واقعی که موافقت خود با دریافت ایمیل از جانب شما را اعلام کرده اند به نفع شما خواهد بود. هنگامی که ایمیل مشتری را از او درخواست می کنید، از وی بخواهید که نوع ایمیل هایی که تمایل به دریافت آنها دارد را مشخص کند. اگر به عنوان نمونه، مشتری با دریافت خبرنامه موافقت کرد ولی تمایلی به دریافت پیام های بازاریابی نداشت، به خواسته او احترام بگذارید و به شهرت خود ضربه نزنید. علاوه بر این، برای تسهیل ارسال پیام های مرتبط، فهرست های خود را دسته بندی کنید.

به علاوه، نظافت و خانه تکانی فهرست خود را فراموش نکنید و با فاصله های منظم به حذف نشانی هایی بپردازید که دیگر وجود ندارند یا اشتباه وارد شده اند. همچنین در صورت لزوم می توانید یک ایمیل به همه مشترکین خود ارسال کنید و از آنها برای ادامه ارسال پیام های خود اجازه بخواهید. در نهایت، تنها نشانی هایی را حفظ می کنید که به شما پاسخ می دهند و از این طریق فهرست شما به معنای واقعی کلمه گلچین و بهینه خواهد شد.

به خاطر داشته باشید که آنچه مهم است داشتن فهرست های عظیم نیست. نگرش خود را از کمّیت محور به سوی کیفیت محور سوق دهید.

 

محتوای خود را تقویت کنید

محتوایی که به راستی هرزنامه است یا ظاهری مشابه با آن دارد تنها در ۱۷ درصد از موارد توسط فیلترهای ضد اسپم شناسایی می شود. اما اگر در بازاریابی ایمیلی تازه کار هستید یا آنقدر کسب و کارتان رشد نکرده که شهرتی برای خود دست و پا کرده باشید، این رقم بسیار بالاتر خواهد رفت.

علاوه بر این، پیام های آزاردهنده و غیرمرتبط باعث می شوند که برخی از دریافت کنندگان از دکمه گزارش هرزنامه یا report spam استفاده کنند. با ارسال پیام های هدفمند و معنادار، معرفی واضح خود در قسمت از یا from صفحه ارسال ایمیل، استفاده از عنوان های تعامل برانگیز و اطمینان از اینکه پیام شما در رایانه و ابزارهای همراه به درستی به نمایش در می آید، خود را از افتادن در دام مشکلات نجات دهید.

 

کمک بگیرید

در دنیای ایمیل های بازرگانی، عدد با خود قدرت می آورد. ارسال میزانی بالغ بر ۳۰۰۰۰ ایمیل در ماه به ارائه دهندگان خدمات اجازه می دهد تا ارسال کنندگان معتبر را شناسایی کنند. اگر معمولا میزان ارسال های شما در این حد نیست، با شریک شدن در سرور یا استفاده از ارائه دهندگان معتبر خدمات بازاریابی ایمیلی، همانند مِیل چیمپ، به همکاری با سایر ارسال کنندگان کوچک و مسئولیت پذیر بپردازید. استفاده از ابزارهای بازاریابی ایمیلی باعث بهبود امتیاز و شهرت شما به عنوان یک فرستنده می شود و وبسایت های ارائه دهنده خدمات بازاریابی ایمیلی می توانند به شما برای مدیریت فهرست هایتان کمک کرده و حرکت شما در مسیر درست و منطقی را تضمین کنند.

 

چشم انداز بازار انرژی جهانی تا سال ۲۰۳۵- نسخه ۲۰۱۶

انتخاب و ترجمه: سید امیر حسین حسینی

سلب مسئولیت – این گزارش شامل مطالب آینده نگرانه است. پیش بینی و تخمین ها به دلیل وجود ریسک و عدم قطعیت ممکن است نادرست باشند. شرکت بی پی و تمام زیر مجموعه های آن هیچ مسئولیتی بابت رویداد های غیر منطبق با پیش بینی های این گزارش را تقبل نمی کنند. در عین حال اطلاعات مندرج در این گزارش بر اساس اطلاعات تایید شده سالهای ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ است و سال پایه برای تولید ناخالص داخلی ۲۰۱۰ میلادی است.

معرفی

صنعت انرژی با ضعف بازار انرژی دست به گریبان است. شکل گیری تعادل جدید در بازار انرژی بسیار دردناک خواهد بود. شرکت های انرژی باید برای طوفان آماده شوند. بی پی از سال گذشته در جهت انطباق با این وضع حرکت کرده و این این راه را ادامه خواهد داد.

برای انطباق موفقیت آمیز باید بدانیم که با چه چیزی مواجه خواهیم شد و علاوه بر مشکلات کوتاه مدت به مسائل بلند مدت نیز توجه کنیم.

این نقش چشم انداز انرژی است که تکامل بازار انرژی را از اینجا و اکنون تا ۲۰ سال آینده بررسی کند.

اول، تقاضای جهانی انرژی رو به افزایش است چراکه اقتصاد جهانی و استانداردهای زندگی رو به رشد هستند. افزایش بهره وری موجب کاهش رشد تقاضای انرژی خواهد شد گرچه میزان آن به همراه میزان رشد اقتصاد جهانی از عدم قطعیت های مهم هستند.

دوم، ترکیب (سبد) مصرف سوخت تغییر خواهد کرد. سوخت های فسیلی همچنان نقش غالبی خواهند داشت و ۶۰ درصد افزایش تقاضای انرژی جهانی تا سال ۲۰۳۵ را تامین خواهند کرد. گاز بیشترین رشد تولید و عرضه را به دلیل سیاست های زیست محیطی خواهد داشت و به دلیل کاهش رشد اقتصادی چین رشد مصرف زغال سنگ به سرعت کاهش خواهد یافت. همچنین تولید و عرضه انرژی های تجدید پذیر  به دلیل کاهش هزینه تولید آنها و معاهده پاریس به سرعت افزایش خواهد یافت.

سوم، رشد آینده های کربنی در ۲۰ سال آینده نسبت به ۲۰ سال گذشته نصف خواهد بود. این رشد کمتر نتیجه افزایش بهره وری سوخت و حرکت به سمت سوخت های کم کربن تر است. بی پی معتقد است افزایش قیمت آلایندگی کربنی (کربن مارکت) سبب مسئولیت پذیرتر شدن همگان می شود.

 

 

خلاصه مدیریتی

چشم انداز انرژی بر اساس فرضیات از آینده محتمل ترین روند تقاضای انرژی را باتوجه به عدم قطعیت ها ترسیم می کند.

یکی از این فرضیات دوبرابر شدن تولید ناخالص داخلی جهان تا سال ۲۰۳۵ است. فرض دیگر رشد ۳۳ درصدی مصرف انرژی در این ۲۰ سال است. به عبارتی رشد مصرف انرژی به دلیل افزایش بهره وری یک سوم رشد اقتصادی خواهد بود.

انرژی های فسیلی نقش غالب خود را حفظ خواهند کرد و ۶۰ درصد رشد مصرف انرژی را تامین خواهند کرد و تا سال ۲۰۳۵، ۸۰ درصد انرژی جهان را تامین خواهند کرد.

گاز به دلیل عرضه قوی شیل گاز امریکا و توسعه LNG و همچنین سیاست های زیست محیطی بیشترین رشد را خواهد داشت. نفت خام به دلیل قیمت پایین که موجب افزایش تقاضا و سرکوب تولید شده تعادل قیمتی جدیدی خواد داشت.

تقاضای جهانی نفت خام تا سال ۲۰۳۵ به میزان ۲۰ میلیون بشکه در روز افزایش خواهد داشت. این افزایش تقاضا عمدتاً ناشی از رشد مصرف آن به عنوان سوخت و مصارف صنعتی توسط آسیا خواهد بود. ولی سرعت رشد مصرف چندان زیاد نخواهد بود.

به دلیل کاهش رشد اقتصادی چین رشد مصرف زغال سنگ در ۲۰ سال آینده یک پنجم رشد آن در ۲۰ سال گذشته خواهد بود.

۳۳ درصد رشد تقاضای انرژی در ۲۰ سال آینده را انرژی های تجدید پذیر تامین خواهند کرد.

۳ عدم قطعیت منفی فرضیات فوق را تهدید می کنند: ۱- رشد کمتر اقتصاد جهانی نسبت به پیش بینی ها ۲- تغییر سریع تر سبد انرژی به سمت سوخت های غیر کربنی ۳- ظرفیت بالقوه بیشتر نفت و گاز شیل

شرایط محتمل

محرک های اصلی رشد تقاضای انرژی، جمعیت و درآمد هستند. تا سال ۲۰۳۵ میلادی جمعیت جهان با ۵/۱ میلیارد افزایش به ۸/۸ میلیارد نفر خواهد رسید.

تولید ناخالص داخلی جهان تا سال ۲۰۳۵ میلادی دو برابر خواهد شد که ۲۰ درصد این رشد به دلیل افزایش جمعیت و ۸۰ درصد آن به دلیل افزایش بهره وری است. نیمی از این رشد متعلق به چین و هند و ۲۵ درصد آن متعلق به کشورهای توسعه یافته است. نیمی از افزایش جمعیت جهان مربوط به افریقا است که ۳۰ درصد از افزایش جمعیت چین و ۲۰ درصد از افزایش جمعیت هند بیشتر است و ۱۰ درصد از رشد اقتصادی جهان هم مربوط به این قاره است.

تقریباً تمام رشد مصرف در ۲۰ سال آینده مربوط به کشور های نوظهور اقتصادی است و مصرف انرژی کشور های توسعه یافته رشد ناچیزی خواهد داشت.

در ۲۰ سال آینده به ازای یک درصد رشد اقتصادی جهانی ۴/۱ درصد مصرف انرژی رشد خواهد داشت که بسیار کمتر ۳/۲ درصد در سال های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۴ میلادی است.

در دو دهه آینده، رشد کمتر اقتصاد چین ۳۰ درصد افزایش مصرف انرژی جهانی را سبب خواهد شد که بسیار کمتر از ۶۰ درصد در دهه ی گذشته است. کاهش رشد تقاضای چین با افزایش تقاضای سایر کشورهای در حال توسعه جبران خواهد شد. ۲۵ درصد از رشد تقاضای انرژی در ۲۰ سال آینده مربوط به هند است.

در دو دهه آینده ۶۰ درصد رشد مصرف انرژی مربوط به سوخت های فسیلی خواهد بود که کمتر از ۸۴ درصد در دودهه گذشته است. در این مدت به ازای یک درصد رشد اقتصادی جهان ۸/۱ درصد مصرف گاز طبیعی ، ۹/۰ درصد مصرف نفت خام و ۶/۶درصد مصرف انرژی های تجدید پذیر افزایش خواهد یافت. سهم انرژی های تجدید پذیر از عرضه و تقاضای جهانی انرژی از ۳ درصد کنونی به ۹ درصد در سال ۲۰۳۵ خواهد رسید.

بیش از نیمی از افزایش تقاضای انرژی مربوط به نیروگاه های برق خواهند بود و سهم نیروگاه ها در مصرف انرژی جهان از ۴۲ درصد کنونی به ۴۵ درصد در سال ۲۰۳۵ خواهد رسید.

بیش از یک سوم افزایش مصرف انرژی ۲۰ سال آینده مربوط به برق رسانی به مناطقی در کشور های در حال توسعه عمدتاً آسیایی (بجز چین) خواهد شد.

در بخش تولید برق بیشترین رقابت را بین انواع سوخت شاهد خواهیم بود. سهم زغال سنگ در سبد انرژی به یک سوم سهم امروزآن خواهد رسید و سهم سوخت های غیر فسیلی ۴۵ درصد افزایش خواهد یافت.

تا سال ۲۰۳۵ قیمت نفت به دلیل قیمت نازل کنونی که باعث افزایش تقاضا و سرکوب تولید شده است به تعادل جدید (افزایش قیمت) خواهد رسید. در این مدت تقاضای جهانی نفت با حدود ۱۹ میلیون بشکه در روز افزایش به ۱۱۲ میلیون بشکه در روز خواهد رسید. حدود ۱۰ میلیون بشکه به تقاضای چین و هند افزوده خواهد شد و ۵ میلیون بشکه از تقاضای کشور های توسعه یافته کاسته خواهد شد. حدود ۷ میلیون بشکه از این مازاد را کشور های عضو اپک و حدود ۱۱ میلیون آن را کشورهای غیر عضو اپک تولید خواهند کرد. این ۱۱ میلیون عمدتاً از آبهای عمیق برزیل، شیل گاز امریکا و نفت شنی کاندا تولید خواهد شد.

محرک اصلی رشد سوخت مایع در جهان حمل و نقل و صنایع هستند. دو سوم افزایش مصرف مربوط به حمل و نقل است. افزایش تقاضا در بخش حمل و نقل عمدتاً مربوط به افزایش سرانه (ضریب نفوذ) خودرو شخصی در کشورهای نوظهور اقتصادی است که تا حدی این افزایش تقاضا با افزایش راندمان اتوموبیل ها جبران شده است. روند افزایش تقاضا ناشی از افزایش تقاضا برای خودرو شخصی از سال ۲۰۲۵ به بعد کند خواهد شد.

سوخت های مشتق شده از نفت تا سال ۲۰۳۵ با حدود ۸۸ درصد همچنان بیشترین سهم را خواهند داشت گرچه از ۹۳ درصد در سال ۲۰۱۴ کمتر شده است. در بخش سوخت های جایگزین مشتقات نفت، گاز بیشترین رشد را خواهد داشت و سهم آن در سال ۲۰۳۵ به ۳/۶ درصد خواهد رسید.

منشا دیگر افزایش تقاضا برای سوخت های فسیلی مصارف صنعتی به ویژه پتروشیمی است که بیشترین رشد را در میان مصرف کنندگان دارد. به علاوه مصارف صنعتی سوخت های مایع جزو سوخت های احتراق درونی نیست و لذا کمتر از جانب قوانین زیست محیطی محدود کننده مصرف سوخت های فسیلی متاثر خواهند شد.

در ۲۰ سال پیش رو، تعداد ناوگان خودرو های تجاری و شخصی از ۲/۱ میلیارد دستگاه با ۱۰۰ درصد افزایش به ۴/۲ میلیارد دستگاه خواهد رسید. عمده این افزایش مربوط به کشورهای در حال توسعه است چرا که تعداد خودرو در این کشورها از ۵/۰ میلیارد دستگاه به ۵/۱ میلیارد دستگاه خواهد رسید. تعداد خودرو در کشور های توسعه یافته بسیار آرام تر افزایش خواهد یافت. در ایالات متحده امریکا و ژاپن تقریباً تقاضای خودرو اشباع خواهد شد.

راندمان خودرو ها در ۲۰ سال آینده به طور متوسط سالانه بین ۲ تا ۳ درصد افزایش خواهد یافت که بیشتر از ۵/۱ درصد در دهه گذشته است.

در سال ۲۰۳۵ میانگین مصرف سوخت خودرو ها به ۵۰ مایل (۶/۱ کیلومتر) به ازای هر گالن (۸/۳ لیتر) خواهد رسید که بسیار کمتر از ۳۰ مایل به ازای هر گالن کنونی است.

عرضه نفت و میعنات تا سال ۲۰۳۵ حدود ۱۹ میلیون بشکه در روز افزایش خواهد یافت که ۱۶ میلیون آن متعلق به کشورهای غیر عضو اپک خواهد بود و عمدتاً متعلق به ایالات متحده امریکا، برزیل و کانادا خواهد بود.

تا سال ۲۰۳۵، اپک سهم ۴۰ درصدی خود را از بازار با عرضه ۴۴ میلیون بشکه در روز حفظ خواهد کرد. در سالهای پیش رو امریکای شمالی به خودکفایی در سوخت های فسیلی خواهد رسید و لغو قانون ممنوعیت صادرات نفت ایالات متحده به تنظیم و تعادل سریع تر و بهتر قیمت ها در نقاط مختلف جهان خواهد انجامید.

در مقابل واردات آسیا افزایش چشمگیری خواهد داشت و ۸۰ درصد واردات نفت خام و میعنات گازی در سال ۲۰۳۵ متعلق به آسیا خواهد بود.

تقریباً نیم (حدود ۹ میلیون) از افزایش تولید (حدود ۱۹ میلیون) تا سال ۲۰۳۵ میعنات مربوط به ان جی ال، بیایو فیول و سایر میعناتی است که نیازی به پالایش ندارند. ظرفیت پالایش فعلی نفت خام و برنامه های توسعه ۵ سال آتی تکافوی نیاز فراورده های پالایش شده نفت خام برای ۲ دهه آینده را خواهد کرد. گرچه چین و هند به توسعه ظرفیت پالایش خود ادامه خواهند داد.

ان جی ال با ۶ میلیون بشکه در روز افزایش بیشترین سهم را در افزایش تولید میعنات بی نیاز به پالایش خواهد داشت که به عنوان خوراک برای واحد های پتروشیمی مورد استفاده قرار خواهد گرفت. از ۶ میلیون بشکه مذکور ۴ میلیون آن متعلق به ایالات متحده امریکاست و تا سال ۲۰۳۵ این کشور بزرگترین صادرکننده ال پی چی به اروپا و آسیا خواهد شد.

گاز با رشد سالانه ۸/۱ درصد بیشترین رشد را در تولید مصرف بین سوخت های فسیلی خواهد داشت. این افزایش ناشی از افزایش وسیع عرضه جهانی گاز و قوانین حمایتی است. بیشترین افزایش مصرف از جانب چین و هند خواهد بود با مصرف ۳۰ درصد از تولید اضافه شده و پس از این دو، خاور میانه با مصرف بیش از ۲۰ درصد از افزایش تولید تا سال ۲۰۳۵٫

افزایش مصرف گاز در کشور های در حال توسعه ناشی از افزایش مصرف در صنایع و نیروگاه هاست ولی در کشور های توسعه یافته افزایش مصرف گاز عمدتاً مربوط به نیروگاه هاست.

افزایش تولید گاز از منابع متعارف و شیل ها خواهد بود. تا سال ۲۰۳۵، سهم شیل گاز با سرعت بیشتری (حدود ۵/۶ درصد سالانه) رشد خواهد داشت از ۱۰ درصد فعلی به ۲۵ درصد خواهد رسید. در ۱۰ سال اول چشم انداز عمده افزایش تولید شیل گاز متعلق به ایالات متحده امریکا خواهد بود و در ۱۰ سال دوم این افزایش متعلق به چین خواهد بود.

افزایش عرضه جهانی گاز ناشی از رشد تولید از منابع متعارف و نامتعارف (شیل گاز) خواهد بود. عمده افزایش تولید از منابع متعارف توسط کشور های غیر توسعه یافته (خاورمیانه، چین و روسیه) صورت خواهد گرفت.

شیل گاز ها با رشد متوسط سالانه ۶/۵ درصد با قدرت سهم خود را از ۱۰ درصد تولید گاز جهان به ۲۵ درصد تا سال ۲۰۳۵ خواهند رساند. در ۱۰ سال اول چشم انداز ایالات متحده امریکا بیشترین سهم را در افزایش تولید شیل گاز ها خواهد داشت و در ۱۰ سال دوم چین بیشترین سهم را خواهد داشت. در طول ۲۰ سال چشم انداز روی هم رفته چین بیشترین سهم را از افزایش تولید شیل گاز ها خواهد داشت.

در راستای رشد مصرف جهانی گاز، تجارت جهانی گاز نیز تا سال ۲۰۳۵ به شدت رشد خواهد کرد و سهم آن در حدود ۳۰ درصد فعلی باقی خواهد ماند. رشد مصرف LNG دو برابر میانگین رشد مصرف گاز خواهد بود و سهم آن از ۱۰ درصد مصرف در سال ۲۰۱۴ به ۱۵ درصد در سال ۲۰۳۵ خواهد رسید. بیش از ۴۰ درصد رشد تولید LNG در افق ۲۰ ساله، در ۵ سال آینده با تکمیل پروژه های بلند پروازانه ی موجود محقق خواهد شد. به طور متوسط در ۵ سال پیش رو هر ۸ هفته یک ترینLNG  احداث خواهد شد.  تا سال ۲۰۳۵ انتقال گاز از طریق LNG از خط لوله پیشی خواهد گرفت و به همین دلیل قیمت های گاز در بازار های منطقه ای یکنواخت تر (هماهنگ تر) خواهند شد.

رشد LNG باعث تغییرات محسوس در بازار سنتی و منطقه ای گاز خواهد شد. ایالات متحده امریکا از اواخر دهه ی جاری به جمع صادرکنندگان گاز خواهد پیوست و وابستگی چین و کشورهای اروپایی به LNG افزایش خواهد یافت.

رشد تقاضا برای زغال سنگ با سرعت کاهش خواهد یافت. رشد مصرف زغال سنگ سالانه ۵/۰ درصد خواهد بود که بسیار کمتر از ۳ درصد در دو دهه گذشته است. دلیل اصلی کاهش سرعت رشد مصرف زغال سنگ، کاهش رشد اقتصادی چین خواهد بود. مصرف چین تا سال ۲۰۳۵ سالانه به صورت متوسط ۲/۰ درصد رشد خواهد کرد که بسیار کمتر از رشد ۸ درصدی مابین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۴ است. از سال ۲۰۳۰ به بعد مصرف چین رشد منفی خواهد داشت و مصرف زغال سنگ چین روند نزولی خواهد گرفت. تا سال ۲۰۳۵ چین با مصرف حدود نیمی از زغال سنگ جهان همچنان بزرگترین مصرف کننده خواهد بود و هند در این مدت پررشد ترین مصرف کننده خواهد بود و با سبقت گرفتن از ایالات متحده امریکا به دومین مصرف کننده بزرگ زغال سنگ در جهان تبدیل خواهد شد. ۶۶ درصد از رشد مصرف هند صرف تولید برق خواهد شد. تا سال ۲۰۳۵، به دلیل گسترش تولید و مصرف گاز طبیعی، کاهش هزینه تولید انرژی از منابع تجدید پذیر و مقررات سختگیرانه تر زیست محیطی مصرف زغال سنگ ایالات متحده و اروپای غربی (توسعه یافته) بیش از ۵۰ رصد کاهش خواهد یافت.

تا سال ۲۰۳۵ تولید انرژی برق آبی و هسته ای به صورت پایدار به ترتیب ۸/۱ و ۹/۱ درصد رشد خواهند کرد. برزیل با پیشی گرفتن از کانادا به دومین عرضه کننده انرژی برق آبی در جهان بعد از چین تبدیل خواهد شد.

در دوره چشم انداز، تولید برق هسته ای چین با سرعت بسیار زیاد سالانه ۲/۱۱ درصد رشد خواهد کرد (بیش از رشد تولید برق آبی در ۲۰ سال گذشته). رشد تولید در اروپا و امریکای شمالی به دلایل اقتصادی-سیاسی و از رده خارج شدن نیروگاه های موجود به ترتیب ۲۹- و ۱۳- خواهد بود. شروع به کار مجدد رآکتورهای نیروگاه های هسته ای ژاپن در ۵ سال آینده باعث رسیدن سطح تولید برق به ۶۰ درصد ظرفیت آنها در سال ۲۰۱۰ تا سال ۲۰۲۰ خواهد شد.

انرژی های تجدید پذیر با رشد سالانه ۶/۶ درصد بیشترین رشد را در منابع تامین انرژی خواهند داشت و تولید آنها تا سال ۲۰۳۵، چهار برابر خواهد شد. بیش از یک سوم رشد مصرف انرژی ۲۰ ساله آینده را انرژی های تجدید پذیر تامین خواهند کرد و سهم آنها از تامین انرژی جهانی به ۱۶درصد خواهد رسید.

کشور های اروپایی پیشرو در تولید و مصرف انرژی های تجدید پذیر هستند. گرچه تا سال ۲۰۳۵ حجم افزایش تولید انرژی های تجدید پذیر ایالات متحده امریکا و چین از حجم افزایش تولید اروپا بیشتر خواهد بود. رشد انرژی های تجدید پذیر به دلیل کاهش هزینه های تولید آنهاست. ظرف ۲۰ سال آینده هزینه تولید برق از باد ۲۵ درصد و هزینه تولید برق از انرژی خورشیدی ۴۰ درصد افت خواهد کرد.

 

نفت و رشد اقتصادی

گویا آی تی در این مقاله به قلم سید امیرحسین حسینی کارشناس مسائل اقتصادی و سیاسی به بررسی بازار نفت و انرژی و اثرات مستقیم و غیر مستقیم آن بر رشد اقتصادی در اقتصاد ایران می پردازد.

بازار انرژی با اختلاف فاحش نسبت به بازار اسلحه بزرگترین بازار دنیاست. انرژی خون رگ های توسعه ی اقتصاد جهان است  و همیشه تقاضا برای آن رو به فزونی است هرچند ممکن است الگوی تولید و مصرف آن تغییر کند. انرژی و غذا کالای استراتژیک طبقه بندی می شوند تا حدی که بعضاً کشورها در مورد این دو کالا اصل مزیت نسبی را نادیده می گیرند و سعی در ایجاد حاشیه ی امن برای جلوگیری از ریسک کمبود آنها دارند. بسیاری از جنگها و رقابت های دنیا هم برای تضمین دسترسی قدرت های بزرگ به انرژی به وقوع پیوسته است.

با توجه به مقدمه ی کوتاه فوق، انتظار می رود که کشورهای بیشتر برخوردار از منابع خدادادی انرژی (منابع هیدروکربوری) که تولیدی بیش از مصرف خود دارند، اقتصاد های پویا تری داشته باشند چرا که برخورداری از این ثروت خدادادی می تواند تسهیل گر و شتاب دهنده ی رشد اقتصادی کشورها باشد ضمن آنکه قدرت های بزرگ ناچار به حفظ امنیت این کشور ها برای امنیت عرضه ی انرژی هستند. پس بدون هیچ گونه تلاشی هم منابع سرشاری از پناه صادرات نفت و گاز به دست می آورند که می تواند نیاز به سرمایه گذاری این کشور ها را تامین کند و هم به دلیل الزام قدرتها به برقراری امنیت در منطقه ی آنها، ریسک سیاسی سرمایه گذاری خارجی آنها کاهش پیدا می کند (سایر ریسک ها نظیر ریسک های سیاسی داخلی پابرجا هستند که بعضاً با توزیع ثروت حاصل از فروش نفت برخی از نا رضایتی ها کنترل می شود!). اما در عمل، وقتی کشور ها را بر اساس تولید ناخالص داخلی آنها لیست می کنیم کشور های نفت خیز صادر کننده ی انرژی در رده های بالا دیده نمی شوند! و از آن بدتر اینکه این کشور ها (به جز نروژ) از لحاظ اکثر شاخص های توسعه یافتگی در شرایط نامساعدی قرار دارند. در ادامه به چرایی این موضوع خواهم پرداخت.

دولت ها برای جلب رضایت عمومی به منظور کسب رای مردم در انتخابات ها و تداوم بخشی به حضور خود و حزب متبوعشان در راس قدرت، اگر فشار کارشناسان و موسسات تحقیقاتی و مطالعاتی مستقل، جریان ها و احزاب سیاسی رقیب نباشد، به سیاست های انبساطی، ولخرجی بودجه ای و ریخت و پاش تمایل ذاتی دارند. سطل دولت هم که سوراخ است! (در علم اقتصاد خرد اثبات می شود که هرگونه دخالت دولت اعم از وضع مالیات و پرداخت یارانه، جمع کلی رفاه ملی را پایین می آورد، ضمناً به دلیل عدم انگیزه های انسانی در بخش دولتی، منابع به صورت ناکارمدتر نسبت به بخش خصوصی مصرف می شوند و در نهایت بهره وری ملی کاهش می یابد به همین دلیل می گوییم سطل دولت سوراخ است! یعنی خروجی دولت از ورودی آن همیشه در مقایسه با بخش خصوصی کمتر است.) به عنوان مثال حتی در ایالات متحده امریکا هم که کشوری کاملاً توسعه یافته و دمکراتیک است، اگر فشار کنگره ، نهاد های غیر دولتی و کارشناسان مستقل نبود، دولت فدرال هزینه های بهداشت و درمان دولتی، بسته های حمایت از اقشار ضعیف، هزینه های آموزش دولتی و در نهایت کسری بودجه و استقراض را با انگیزه های سیاسی افزایش می داد. روشن است که دولت های کشور های نفت خیز با تکیه بر درآمدهای صادرات نفت، برای ایجاد رفاه عمومی و کسب مشروعیت اقدام به تزریق منابع حاصل از فروش ثروت ملی خود به اقتصاد جامعه می کنند که باعث بزرگی حجم دولت و سهم آن در اقتصاد، افت بهره وری و وابستگی شدید به این درآمد ها می شود که باعث عدم ثبات رشد اقتصادی این کشور ها شده است. در کشور ما در دهه ی ۴۰ شمسی که قیمت های نفت بسیار نازل بود، در پناه تاسیس بانک های توسعه ای زیر بنای صنعتی کشور بنا شد و کشور از لحاظ رشد اقتصادی و تورم وضعیت بسیار مناسبی داشت (بین سالهای ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۱ به طور میانگین سالانه بیش از ۱۱ درصد رشد اقتصادی و ۵/۲ درصد تورم داشته ایم). در اوایل دهه ی ۵۰ شمسی با افزایش ناگهانی قیمت نفت، درآمد های ارزی و واردات کشور به شدت افزایش پیدا کرد، توزیع ثروت بدتر شد و اقلیتی در قالب قشر نوظهور ثروتمند (که عمدتاً به مراکز قدرت سیاسی کشور نزدیک بودند و با رانت خواری به ثروت های نجومی رسیده بودند) شکل گرفتند که همین موضوع از عوامل سقوط رژیم شاهنشاهی تلقی می شود چرا که موجب بروز اختلاف طبقاتی شدید، فضای دو قطبی در جامعه و افزایش تورم شده بود و از سال ۱۳۵۲ تا به امروز این تورم دو رقمی استمرار داشته است. رشد اقتصادی کشور هم از آن سال (۱۳۵۲) به بعد کاهش شدیدی پیدا کرد. در نیمه ی دوم دهه ی ۸۰ شمسی هم اتفاق مشابهی رخ داد و افزایش شدید قیمت نفت نه تنها رشد اقتصادی را افزایش نداد، بلکه تورم و واردات را افزایش داد و سبب ورشکستگی کسب و کارهای کوچک بخش خصوصی حقیقی و جایگزین شدن واردات با تولید داخلی شد و عملاً اقتصاد کشور دچار بیماری تب هلندی شد. در اوایل دهه ی ۹۰ شمسی به واسطه ی تحریم ها درآمد صادرات نفت کشور با کاهش بسیار شدیدی رو به رو شد در حالی که دولت به نسبت اوایل دهه ی ۸۰ شمسی بسیار بزرگتر شده بود و هزینه های جاری به مراتب بیشتری داشت! نتیجه مشخص است: کسری شدید بودجه دولت و استقراض دولت از بانک مرکزی (چاپ پول) و تورم افسار گسیخته و در نهایت کاهش شدیدتر رشد اقتصاد کشور و بروز بدترین مرض اقتصادی که رکود تورمی است. به تاریخ اقتصاد کشور عزیزمان که می نگریم، در می یابیم که در زمان های تنگنای درامدهای نفتی، دولت سیاست های بهتری اتخاذ کرده که از الزام کمبود منابع نشات می گرفته است. به عنوان مثال در زمان دولت ملی دکتر مصدق، دولت با انتشار اوراق قرضه کسری بودجه خود ناشی از تحریم خرید نفت ایران را کنترل کرد، در دولت اصلاحات با جذب سرمایه گذاری خارجی و در دولت تدبیر و امید با واقعی تر کردن قیمت ها (مخصوصاً حامل های انرژی) ، کاهش یارانه ها و سیاست خارجی فعال تر به جنگ کاهش درآمد ها در پی افت قیمت نفت رفته ایم که همگی این سیاست ها بسیار درست و اثر بخش بوده اند.

این گفته ها به معنی عدم سرمایه گذاری در تولید نفت و گاز نیست، اتفاقاً تولید بیشتر و به تبع آن صادرات بیشتر نفت و گاز باعث ایجاد امنیت برای کشور صادر کننده، وابستگی کشور مصرف کننده به کشور صادر کننده و در نهایت افزایش قدرت چانه زنی کشور صادر کننده را به دنبال دارد. استخراج نفت و گاز یک الزام منطقی است (تعداد بسیار زیادی از مخازن زیر زمینی نفت و گاز بین دو یا چند کشور مشاع است که عدم بهره برداری از آن به معنای از دست دادن ثروت به نفع کشور همجوار و یا همسایه ی شریک در مخازن مشترک نفت و گاز است).

مساله اصلی نحوه ی هزینه ی این درآمد های حاصل از صادرات نفت و گاز است. با توجه به موارد مطروحه، هزینه ی درآمد های نفتی در قالب بودجه جاری دولت بسیار اشتباه و مهلک است چراکه نفت و گاز ذاتاً ثروت هستند (یعنی به صورت دائم قابل جایگزینی نیستند) و درآمد فروش آنها باید تبدیل به سرمایه ی ثابت (ثروت جدید) با امکان ایجاد ارزش افزوده ی بالا شود. بهترین الگو در این زمینه کشور نروژ است که مطلقاً از درآمد های نفتی خود در بودجه کشور استفاده نمی کند و منابع نفت خام خود را توسط شرکت های بزرگ سرمایه گذاری بین المللی، از طریق ایجاد رقابت بین آنها مدیریت می کند (نروژ سالانه شرکت سبد گردان با ضعیف ترین عملکرد را با شرکت دیگری جایگزین می کند). البته عربستان سعودی، کویت، قطر و امارات متحده ی عربی هم مسیر مشابهی را در پیش گرفته اند و اتفاقاً موفق هم بوده اند. توصیه می شود که دولت از تهدید کاهش قیمت جهانی نفت، فرصت های کوچک و چالاک سازی خود، تنوع بخشی به ابزار های استقراضی، کاهش یارانه ها، واگذاری تصدی گری به بخش خصوصی واقعی و بهره ورتر کردن کلی اقتصاد را به بهترین نحو ایجاد کند و با افزایش قیمت جهانی نفت، منابع حاصله را به ثروت با ارزش افزوده ی بالاتر تبدیل کند.

چرا مشهورترین گفته هنری فورد کاملا اشتباه است

هنری فورد، بنیانگذار شرکت خودروسازی فورد، یکی از نوآوران بزرگ تاریخ و فردی است که سخنانش به خصوص در قلمروی کسب و کار و خلاقیت ستودنی است. شاید مشهورترین گفته ای که منسوب به او است این باشد: «اگر از مردم پرسیده بودم که چه چیزی می خواهند، می گفتند اسب های سریع تر.»

با وجود اینکه هیچ شاهد کاملا معتبری وجود ندارد که بتواند واقعا تایید کند که این گفته متعلق به آقای فورد است، اما این کلمات هنوز هم به عنوان شاهدی بر این مدعا که نوآوری بدون نظر مشتری انجام می شود استفاده می شود. اما حتی اگر واقعا موفق ترین مالک کسب و کار در تاریخ ایالات متحده چنین چیزی را گفته باشد، باز هم باعث نمی شود که آن را به بوته نقد نکشیم.

در واقع، اگر واقعا فورد از مشتریانش می پرسید که چه چیزی می خواهند، احتمالا دقیقا همان چیزی که می خواستند – و مخصوصا نیازشان به یک روش حمل و نقل سریع تر- را به او می گفتند. البته احتمالا نیاز به یک موتور احتراقی را ذکر نمی کردند، اما این بخشی از هنر و علم درک بازخوردهای مشتری است.

در حالیکه این امکان وجود دارد که مشتری ایده ای نسبت به طراحی، شکل و اندازه های مهندسی محصول نداشته باشد (این همان جایی است که شما به عنوان کسب و کار می توانید به نوآوری بپردازید)، اما مشکلات خود را درک می کند و دست کم می تواند آنقدر اطلاعات در اختیار شما قرار بدهد که بتوانید با استفاده مناسب از بازخورد او، باعث رشد کسب و کار خود شوید. آنچه در ادامه می آید روش این کار است. لطفا با گویا آی تی همراه باشید.

 

سوالات درست و مناسبی بپرسید

مشتریان اغلب می دانند که چه چیزی می خواهند، اما نمی توانند آن را بیان کنند. بنابراین، سوالات خاص و دقیقی بپرسید که به شما اجازه می دهند ایده هایی را برای نوآوری خود گردآوری کنید. به عنوان مثال، استفاده از پرسش های چهارگزینه ای (به همراه یک گزینه برای «سایر موارد» و یک فضای خالی برای نوشتن پاسخ) روش خوبی برای نظرسنجی از مشتریان است. مطالعات نشان داده است که زیاده روی در تعداد گزینه ها باعث تضعیف بازخورد می شود، اما باید این فرصت را به مشتری بدهید که چیزی را بیان کند که شما آن را پیش بینی نکرده اید.

علاوه بر این، باید درباره مشکلات شخصی یا کاری نیز از مشتریان سوال بپرسید. اگر در حوزه فروش و نوآوری در تکنولوژی برای کسب و کارهای کوچک فعالیت می کنید، از ویژگیهای محصول مورد نظر از آنها سوال نکنید، چرا که اغلب مشتریان کسب و کارهای کوچک به ویژگیهای تکنولوژیهای محصول فکر نمی کنند. آنها در حال تلاش برای کسب درآمد بیشتر، صرفه جویی در وقت و هزینه و مواردی از این قبیل هستند. بنابراین در مورد این مشکلات از آنها سوال کنید و سپس فاصله موجود را با ابتکار خود پر کنید؛ چیزی شبیه به کاری که آقای فورد انجام داد.

 

رفتارها و اعداد و ارقام را بررسی کنید

آمار و ارقام و رفتارها شاخص های قابل اعتمادتری از کلام هستند. اگر مشتریان شما می گویند که عاشق رنگ سبز فلان محصول هستند، اما بیشتر رنگ آبی آن را خریداری می کنند، روی رنگ آبی سرمایه گذاری کنید. پیوسته اطلاعات و رفتارها را مورد بررسی قرار دهید تا اطمینان پیدا کنید که حرف مشتری با عملش انطباق دارد.

 

مراقب اقلیت پر سروصدا باشید

با وجود اینکه توجه به بازخورد و مِن جمله بازخوردهایی که از کانال های اینترنتی و خدمات مشتریان دریافت می کنید اهمیت دارد، اما باید به این نکته مهم نیز توجه کنید که آن بازخورد از جانب جه کسانی ارائه می شود. به عنوان مثال، اگر اعتراضاتی را در رابطه با وجود یک مشکل دریافت می کنید، اطمینان پیدا کنید که این مشکل واقعا وجود دارد. اگر غیر از این است آنها را نادیده بگیرید.

همین وضعیت برای خواسته های مشتری نیز صادق است. ممکن است که تعداد اندکی از مشتریان شما درباره یک خواسته شخصی خودشان مرتبا بازخورد ارائه دهند، اما این به آن معنی نیست که بیشتر مشتریان چنین چیزی را می خواهند، بنابراین بیشتر تحقیق کنید.

علاوه بر این، مراقب گروههایی که از طرف رقبا هدایت می شوند نیز باشید. آیا یک گروه خاص از کاربران همیشه چیزی را درخواست می کنند یا با هم اعتراض می کنند؟ در اینصورت بعید نیست که آنها یک گروه وابسته از ترول ها باشند. اگر می بینید که مشتریان مختلفی درباره یک مساله یکسان بازخورد و نظر ارائه می کنند، این قابل اعتمادتر از پست ها و درخواست های متعدد از یک گروه خاص است. اما استثنای این بخش گروه هایی هستند که در میان جامعه مشتریان شما تاثیرگذار محسوب می شوند.

معمولا بهتر است که بازخورد خود را از طریق نظرسنجی های خصوصی – و نه عمومی – دریافت کنید، تا جامعه مشتریان شما تحت تاثیر اقلیت های پر سروصدا قرار نگیرند.

 

یک گروه نمونه تشکیل دهید

برای دریافت بازخوردهای بهتر و معتبرتر با مشتریان برتر فعلی و مطلوب خود ارتباط برقرار کنید و یک گروه نمونه از آنها تشکیل دهید. اگر می خواهید از طرز فکر مشتریان خود آگاه شوید، از یک گروه هدفمند از میان آنها سوال کنید. جالب اینجا است که اگر از مشتریان خود واقعا بخواهید (و احساس کنند که نظرشان در نهایت به خودشان سود خواهد رساند)، بیشتر برای ارائه نظرات خود تمایل پیدا می کنند. اما اطمینان پیدا کنید که این افراد واقعا خریدار هستند؛ اگر پاسخ دهندگان به پرسش شما قصد خرید نداشته باشند، پاسخ های آنها به شما یا آنها کمکی نخواهد کرد.

 

چگونه همکاری بین بخش های منابع انسانی و امور مالی می تواند باعث پیشرفت شرکت شما شود

مهم ترین مشکلات در راستای رشد و پیشرفت کسب و کار، کمبود بودجه و سرمایه انسانی است. اما راه حل این مشکلات چیست؟ یک ارتباط منطقی بین مدیر بخش امور مالی (CFO) و مدیر بخش منابع انسانی (CHRO). اما همیشه اهداف این دو در یک راستا قرار ندارد: گاهی ممکن است دیدگاه آنها کاملا با هم متفاوت باشد و ایده های یکی از آنها عامل محدودیت دیگری تلقی شود.

اگرچه مدیران بخش های امور مالی و منابع انسانی همیشه دیدگاه مشترکی ندارند، اما ارائه اطلاعات کامل و جامع به هر دوی آنها و همچنین مشارکت بین آنها به منظور حذف ناکارآمدی ها، حرکت به سمت اهداف و کسب موفقیت در کسب و کار ضروری است.

با استفاده از سه گام زیر، می توانید همکاری مستحکمی را بین این دو بازیگر نقش های اصلی شرکت خود ایجاد کنید:

 

  1. از مشارکت هر دو در برنامه ریزی استراتژیک خود استفاده کنید.

اولین گام این است که از کمک هر دو مدیر بخش های امور مالی و منابع انسانی در فرآیند برنامه ریزی استفاده کنید. با این وجود، در برخی از شرکت ها امور مالی بر منابع استعداد تقدم دارد. در گزارشی که توسط موسسه خدمات تحلیلی هاروارد بیزنِس رویو منتشر شد، ۴۴ درصد از ۳۲۳ مدیرعامل شرکت کننده در نظرسنجی اینطور اظهار داشتند که برنامه ریزی های آنها در رابطه با نیروی کاری بر اساس بودجه صورت می گیرد و وجود نیروی مستعد مد نظر قرار داده نمی شود.

اما اگر برنامه ریزی برای نیروی کار منحصرا بر اساس بودجه انجام شود، در اینصورت شرکت ها با ریسک از دست دادن بهترین استعدادها روبرو می شوند. مشارکت دادن مدیران بخش منابع انسانی در فرآیند هدفگذاری می تواند باعث پدید آمدن استراتژی هایی شود که پاسخگوی دغدغه های هر دو بخش مالی و منابع انسانی است.

امروزه مدیران عامل بیشتر و بیشتری به این واقعیت پی می برند و اهمیت استفاده از دیدگاه های دپارتمان منابع انسانی را درک می کنند. در واقع، در یک نظرسنجی که توسط کَریِر بیلدِر با شرکت ۸۸ تن از رهبران شرکت هایی که درآمد آنها حداقل ۵۰ میلیون دلار بود انجام شد، نشان داد که تصور ۶۵ درصد آن مدیران عامل بر این بود که نظرات منابع انسانی به طور فزاینده ای برای مدیریت کلان اهمیت بیشتری پیدا کرده است. علاوه بر این، ۷۳ درصد نیز چنین گفتند که از اطلاعاتی که رهبران منابع انسانی خودشان فراهم کرده بودند در استراتژی جامع کسب و کار خود استفاده کرده اند.

نتیجه: به مدیران منابع انسانی اجازه بدهید که در تعیین اهداف و استراتژی ها فعالانه مشارکت داشته باشند، و برای نظرات آنها به همان اندازه که به ایده های مدیران امور مالی اهمیت می دهید، اهمیت قائل شوید. اگرچه تمرکز منابع انسانی روی سرمایه های انسانی است، اما اطلاعات و ایده های آنها روی درآمد شرکت نیز تاثیر می گذارد. نظرسنجی کَریِر بیلدِر نشان داد که به باور ۵۷ درصد از شرکت کنندگان، مدیران منابع انسانی می توانند روشهایی را برای افزایش بازده و کارآمدی شرکت ارائه کنند و با استفاده بهتر از سرمایه انسانی شرکت، هزینه ها را کاهش دهند.

 

  1. شاخص های منابع انسانی و امور مالی را در راستای اهداف شرکت تنظیم کنید

اطلاعات بیشتر منجر به تصمیم گیری های بهتری می شود، بنابراین برای هدایت هدفگذاری و دستاوردها، استفاده از ذره ذره اطلاعات موجود اهمیت دارد. اما این چیزی نیست که همیشه اتفاق می افتد: بسیاری از سازمان ها یک قطعه اصلی از جورچین را گم کرده اند.

در نظر سنجی هاروارد بیزنس رویو، ۵۷ درصد از رهبران شرکت ها روی این واقعیت که برای تحقق اهداف کسب و کار به اطلاعات منابع انسانی نیاز است توافق داشتند، و ۵۷ درصد دیگر نیز معتقد بودند که برای بهبود برنامه ریزی شان برای نیروی کار به اطلاعاتی راجع به هرآنچه در جذب و از دست دادن استعداد در شرکت هایشان می گذرد نیاز دارند. در واقع، بسیاری از شرکتها این اطلاعات را در اختیار دارند، اما از آنها در سطح مدیریت کلان استفاده نمی کنند.

این یافته ها فقدان تعامل بین بخش های استخدام و کسب و کار سازمان ها، و فقدان درک اطلاعاتی که برای تحقق اهداف مورد نیاز است را نشان می دهد. در واقع، به عقیده ۵۷ درصد از مدیران عاملی که در نظرسنجی کریربیلدر شرکت کردند، مدیران منابع انسانی برای کمک به آنها در جهت تهیه استراتژیهایی برای تحقق اهداف بزرگتر کسب و کار، می توانند اطلاعات عملیاتی در رابطه با منابع انسانی و همچنین سایر تحقیقات مرتبط را در اختیار ایشان قرار دهند.

نتیجه: مدیران منابع انسانی برای بهبود نتایج کسب و کار باید اطلاعاتی که در اختیار دارند را تحلیل کرده، و از آنها به موازات اطلاعاتی که مدیران امور مالی فراهم می کنند استفاده کنند. برای تعیین بهترین برنامه عملیاتی در جهت تحقق اهداف شرکت، اطلاعاتی که از هر دو طرف ارائه می شود باید با هم مورد بررسی قرار بگیرند.

 

  1. یک فرآیند بازنگری مستمر و پیوسته ایجاد کنید

پس از آنکه استراتژی ها مشخص شد، باید یک فرآیند بازنگری مستمر را برای ارزیابی کارآمدی آنها برقرار کنید. با توجه به اینکه بر اساس اظهارات ۴۸ درصد از مدیران عامل شرکت کننده در نظرسنجی کریربیلدر، شرکت های ایشان به دلیل استخدام های ناکارآمد از نظر مالی متضرر شده اند، تاکتیک های سرمایه انسانی برای تطبیق با اهداف استعدادی و مالی به ارزیابی مستمر نیاز دارند.

نتیجه: از ابزارها و نرم افزارهای تحلیل نیروی کار که نظارت، تحلیل و به اشتراک گذاری آن دسته از اطلاعات سرمایه انسانی که در رابطه با درآمد شرکت از اهمیت حیاتی برخوردارند را تسهیل می کنند استفاده کنید. از این طریق، مدیر امور مالی شما می تواند نتایج را بررسی کند و برای بهبود تاکتیک های کسب و کار شرکت شما با مدیر منابع انسانی به همکاری و مشارکت بپردازد.